دسته‌ها
تیتر یک جامعه

شهرزاد قصه‌گو در پارک‌های نسیم‌شهر

به‌ناز مقدسی| «نسیم شهر» و «تهران» نماد تضادهای زندگی هستند. نسیم‌شهر را مهاجرها ‏ساختند، خانواده‌هایی که از سال‌ها پیش برای کارگری از شهرهای مختلف به تهران آمدند و به ‏دلیل هزینه‌های بالای پایتخت، خانه‌هایشان در 50 کیلومتری تهران بنا شد. شهری بیخ‌گوش ‏پایتخت، جایی که مردمش نیم ساعت با تهران فاصله دارند با سبک زندگی خاص خودش. ‏
ظریفه قاسم‌پور، کتابدار کتابخانه نسیم‌شهر و کارشناس ارشد علوم اطلاعات که خودش از 6 ‏سالگی با خانواده‌اش از هشترود به نسیم‌شهر مهاجرت کرده، سال‌هاست دغدغه ساختن شهر ‏کودکی‌هایش را دارد. از خیلی‌ها شنیده است که این‌جا زندگی کردن سخت است و باید دنبال هموار کردن مشکلات بود ولی همیشه یک جمله را تکرار کرده: «چه کسی به جز خودمان قرار است شهر را برای ‏بچه‌هایمان بسازد؟»‌ او از 5‌سال پیش به صورت رایگان شروع به ترویج کتابخوانی در فضاهای ‏عمومی شهر کرد تا بچه‌ها و خانواده‌هایشان با قصه‌ها و کتاب‌ها آشنا شوند. حالا کار یک نفره‌اش ‏تبدیل به گروه شده و نامش به‌عنوان قصه‌گوی نسیم‌شهر، گوش به گوش پیچیده است. بچه‌ها از ‏او استقبال می‌کنند، با پول توجیبی‌هایشان کتاب می‌خرند و دربرنامه‌های کتابخوانی موبایل و ‏تبلت‌شان را کنار می‌گذارند و دل می‌دهند به قصه‌ها. این اتفاق فرهنگی با دستان خالی «ظریفه» ‏رقم خورد و حالا صدایش به قلب تهران رسیده؛ به میدان پاستور، نهاد ریاست جمهوری.‏

  • خانم قاسم‌پور، شما برای ترویج فرهنگ کتابخوانی در «نسیم‌شهر»، گروه قصه‌گویی و کتاب ‏خواندن تشکیل دادید. اما قبل از این‌که وارد این بحث شویم می‌خواهم از فضای عمومی شهر ‏بگویید. این منطقه از نظر فرهنگی و اقتصادی چه وضعیتی دارد؟
    از هر لحاظی که نگاه کنیم یک منطقه محروم است؛ فقر مالی، فقر فرهنگی، بیکاری و اعتیاد از معضلات شهر ‏است. نسیم‌شهر یکی از مناطق مهاجرپذیر است و ما کسی را نداریم که بومی منطقه باشد. همه مردم از ‏شهرهای مختلف کشور به این‌جا مهاجرت کرده‌اند. بنابراین قبل از این‌که زیرساخت‌های لازم فراهم باشد ‏ساختار و جمعیتش به یکباره رشد کرد. ‏
  • شغل و منبع درآمد مردم نسیم‌شهر بیشتر چیست؟
    بیشترشان کارگر هستند؛ هم زنان و هم مردان.‏
  • وضع اعتیاد در این‌جا چطور است؟
    من آمار رسمی از اعتیاد ندارم، ولی امسال نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور 21 شهر را به‌عنوان شهرهایی ‏که آسیب‌های اجتماعی در آن زیاد است، شناسایی کرده‌ که این جا هم یکی از این شهرها بود.‏
  • تفریح بچه‌ها و کلا مردم چیست؟ آخر هفته‌ها یا اوقات فراغت چه امکاناتی برای تفریح کردن ‏دارند؟
    تفریح؛ خیلی سوال سختی است. تفریح بچه‌ها شاید فقط بازی کردن در کوچه‌ها باشد، مادرانی که شاغل ‏نیستند هم در کوچه هستند. ‏
  • فضای سبز و پارک‌های مجهز یا اماکن فرهنگی مثل سرای‌محله دارید؟
    پارک‌های کوچک در محله‌ها داریم، ولی نه آن قدر که جوابگوی تفریح جمعیتش باشد. یا مثلا شهربازی ‏خیلی کوچکی داریم که چند وسیله بازی بیشتر ندارد و حتی اغلب خانواده‌ها هم هزینه‌اش را ندارند که ‏بچه‌شان را شهربازی ببرند. یک‌سری از مردم به صورت شخصی شهربازی‌های کوچکی داخل مغازه‌ها ‏درست کردند، ولی باز هم همه اینها هزینه‌بر است و خیلی مورد استفاده نیست. برای همین خانواده‌ها ‏ترجیح می‌دهند بچه‌ها در کوچه بازی کنند. سرای‌محله هم نداشتیم تا این‌که چند ماه قبل ظاهرا در ‏بهارستان که در نزدیکی این‌جاست افتتاح شده است. کتابخانه‌های عمومی هم داریم، ولی واقعا تعداد اعضای عضو در آن خیلی کم ‏است.‏
    با وضعیتی که از شرایط معیشتی و فضای کلی شهر ترسیم کردید مثل فقر مالی، کمبود امکانات ‏تفریحی و فرهنگی و این‌که ساکنان نسیم‌شهر مهاجرانی هستند که با فرهنگ‌های مختلف کنار ‏هم زندگی می‌کنند، طبیعتا آسیب‌ها و دغدغه‌های مردم زیاد است. در چنین شرایطی ترویج ‏فرهنگ کتابخوانی باید کار خیلی سختی باشد. درست است؟

برخلاف عده‌ای از ساکنان که می‌گویند این‌جا محل زندگی نیست و‌ ای کاش پول داشتیم و از این شهر می‌رفتیم، جواب من ‏به آنها این است که اگر شما بروی، همسایه من برود پس این‌جا را چه کسی بسازد؟!

بله؛ در چنین فضایی هر کار فرهنگی که بخواهی انجام دهی سخت است. ولی به‌هرحال افرادی هستند که به ‏این نتیجه رسیده‌اند که باید کار فرهنگی کنند و دست به کار هم شده‌اند. برخلاف عده‌ای از ساکنان که می‌گویند این‌جا محل زندگی نیست و‌ ای کاش پول داشتیم و از این شهر می‌رفتیم، جواب من ‏به آنها این است که اگر شما بروی، همسایه من برود پس این‌جا را چه کسی بسازد؟! چرا باید از مشکلات ‏شهری که در آن بزرگ شده و زندگی کرده‌ایم و قرار است بچه‌هایمان هم در این‌جا بزرگ شوند، فرار ‏کنیم؟ ما اگر برویم این‌جا خراب‌تر می‌شود. ساختن خیلی سخت است، ولی من کارم را تنهایی شروع کردم و ‏الان شده‌ایم یک گروه.‏

  • ایده کتابخوانی و قصه‌گویی چطور شکل گرفت و به جایی رسید که حالا عده‌ای از ‏مردم استقبال می‌کنند؟
    من کتابداری خوانده‌ام و در یکی از کتابخانه‌های عمومی شهر کار می‌کردم. آن زمان در فضای مجازی با ‏آقایی آشنا شدم که به روستاهای محروم می‌رفت و برای بچه‌ها کتاب می‌خواند. او به من گفت شما که ‏کتابدار هستید چرا بیرون از کتابخانه و در فضاهای عمومی فعالیت نمی‌کنی. همین حرف باعث شد فکر ‏کنم چطور بیرون از کتابخانه می‌شود کار کنم. طبیعتا در فضای عمومی بیشتر می‌توانستم مردم را با کتاب ‏آشنا کنم. بنابراین از پارک بانوان شروع کردم، روی یک نیمکت نشستم و برای بچه‌ها و مادرها قصه یکی از ‏کتاب‌ها را تعریف کردم. خیلی استقبال شد و مدیر پارک با من تماس گرفت و گفت بچه‌ها خیلی از تو ‏خوش‌شان آمده و باز هم بیا. تا سه ماه این کار را در پارک بانوان ادامه دادم و بعد از آن به پارک‌های دیگر رفتم و ‏کم‌کم چند نفر از دانشجویان و کسانی که دغدغه‌های فرهنگی داشتند هم به من پیوستند و در کنار قصه‌‌گویی کارگاه‌های بازی درمانی را هم گذاشتیم.‏
  • برنامه‌هایتان فقط در پارک‌هاست؟
    راستش پارک رفتن ما ادامه داشت، ولی به زمستان که رسیدیم به خاطر سرمای هوا مجبور شدیم ‏متوقفش کنیم. هر چقدر دنبال خیّر بودیم که فضایی برای برنامه کتابخوانی ‏بدهد، گشتیم، پیدا نشد.‏
  • چرا؟ یعنی با کارتان مخالف بودند؟
    برخی می‌گفتند اگر می‌خواهید در این‌جا کتابخوانی داشته باشید باید قول بدهید که فقط کتاب‌های مذهبی بخوانید. ولی خب ما حتی اگر کتاب قصه‌های ترجمه شده را هم می‌خواندیم همه‌شان مجوز ‏چاپ داشتند و در کل هدف‌مان این بود که مفهوم و سبک زندگی را به بچه‌ها آموزش بدهیم و فرقی ‏نداشت چه کتابی باشد. به‌هرحال فضا پیدا نکردیم و این توقف کار باعث ایده‌های جدید‌تر شد. درنهایت ‏یک‌سری افرادی را پیدا کردیم که اجازه دادند با بچه‌ها به خانه‌هایشان برویم و اجراها آن‌جا باشد. صاحب ‏یکی از شهربازی‌های منطقه قلعه‌میر داخل مغازه‌اش هم اجازه داد هفته‌ای چند ساعت در ‏آنجا برنامه‌مان را اجرا کنیم.‏
  • الان بعد از پنج سال فعالیت در حوزه ترویج فرهنگ کتابخوانی، می‌دانید چند نفر از بچه‌ها و پدر و ‏مادرهایشان کتابخوان شده‌اند؟
    در این سال‌ها خیلی از خانواده‌ها به‌صورت مداوم در برنامه‌ها شرکت کرده‌اند، اما نمی‌توانم بگویم چند نفر کتاب می‌خوانند. برای من هیچ‌وقت تعداد مهم نبوده و حتی اگر یک بچه را به کتاب ‏خواندن علاقه‌مند کرده باشم هم برای این دنیا و هم آن دنیایم کافی است، چون کتاب مسیر زندگی ‏کودک را عوض می‌کند. خیلی وقت‌ها مادرها می‌گویند که بچه‌شان پول توجیبی‌اش را جمع کرده ‏تا با آن کتاب بخرد؛ این موضوع نتیجه‌ای است که از هدفم گرفته‌ام.‏
  • الان تقریبا اغلب مردم در هر جایی از کشور گوشی هوشمند، کامپیوتر یا تبلت ‏دارند. طبیعتا بچه‌های نسیم‌شهر هم باید با دنیای اینترنت و شبکه‌های مجازی و بازی‌های ‏کامپیوتری آشنا باشند. درست است؟
    بله، خیلی‌هایشان دارند و واقعا هم معضلی‌ است.‏
  • با توجه به تغییر سبک زندگی‌ و این‌که برای خیلی از ‏مادرها، پدرها و بچه‌ها اینترنت و بازی‌های کامپیوتری جزو لاینفکی از زندگی روزمره شده است، ‏راضی کردن بچه‌ها و جدا کردن‌شان از این دنیای خوش‌رنگ و لعاب مجازی و سوق دادن آنها به سمت فعالیتی ‏مثل کتاب خواندن، واقعا چقدر جواب می‌دهد؟
    یکسری ترفندها برای بچه‌ها داریم (می‌خندد). ما بچه‌هایی داریم که وقتی در برنامه‌های ما شرکت می‌‏کنند باید گوشی مادرشان هم دست‌شان باشد، یعنی با گوشی بازی می‌کنند ولی در عین حال قصه را هم ‏گوش می‌کنند. ترفندهایی که داشتیم این بود که موقع قصه‌گویی گوشی مادرها را می‌گرفتیم یا به آنها می‌گفتیم گوشی‌شان را در خانه بگذارند و بعد بیایند. بعضی اوقات هم اجازه می‌دهیم بچه‌ها با گوشی بازی ‏کنند، اما به آنها می‌گوییم آخر جلسه درباره کتاب سوال می‌پرسیم و واقعا هم وقتی این کار را می‌کردم، ‏متوجه می‌شدم که بچه در عین حال که بازی می‌کرده به قصه هم گوش می‌داده است.‏
  • اول همه قصه‌های قدیمی با «یکی بود، یکی نبود» شروع می‌شد. شما هم قصه‌‏هایتان را با همین جمله آغاز می‌کنید؟
    معمولا نه! شاید گاهی در مناسبت‌هایی مثل چهارشنبه‌سوری که داستان‌های سنتی را روایت می‌کنم، ‏قصه را با یکی بود، یکی نبود شروع کنم، ولی الان قصه‌هایم را با یک سوال یا چالش شروع می‌کنم. مثلا ‏جلد کتاب را به بچه‌ها نشان می‌دهم و می‌گویم بچه‌ها این‌جا چه می‌بینید؟ و این شروع گفت‌وگو و ‏ارتباطم با بچه‌هاست.‏
  • شما قصه کتاب‌ها را می‌خوانید یا بنا به شرایط مختلف یا اتفاقات روز قصه‌های جدیدی می‌‏سازید؟
    من هم از قصه کتاب‌ها استفاده می‌کنم و گاهی به مناسبت‌های مختلف که کتاب قصه‌ای برایش ‏پیدا نمی‌کنم، خودم داستان می‌نویسم. گاهی هم برای قصه‌سازی از خود بچه‌ها استفاده می‌کنم. هرچند ‏که این منطقه محروم است، اما بچه‌هایش واقعا خلاقند و گاهی داستان‌هایی تعریف می‌کنند ‏که جالب است.‏
  • قصه‌ای هست که بچه‌ها آن را از بقیه قصه‌ها بیشتر دوست داشته باشند؟
    بله؛ کتابی به نام «با یک فکر بکر چه‌کار می‌توان کرد»‏.
  • قصه‌اش چیست؟
    این کتاب، قصه بچه‌ای است که روزی فکر بکری به ذهنش می‌رسد، ولی خجالت می‌کشد و می‌ترسد ‏که اگر فکرش را به بقیه بگوید، مسخره‌اش کنند. بعد می‌خواهد فکرش را رها کند و برود دنبال کار و ‏زندگی‌اش، ولی این فکر افتاده بود دنبالش و مثل سایه با او می‌آمد و هیچ جایی رهایش نمی‌کرد. خلاصه آن‌قدر ‏با او آمد که تصمیم گرفت یک مقدار فکر را در ذهنش پرورش دهد ولی باز هم به کسی چیزی نگفت. تا این‌که ‏فکر آن‌قدر بزرگ و بزرگتر شد که دیگر در ذهنش جا نشد و آمد بیرون. آن‌جا بود که ‏فکر بکر را همه دیدند و آرزو و کشفش عملی شد. ‏
  • فکر بکر بچه‌های نسیم‌شهر چیست؟
    یکی از آرزوهایی که همیشه خیلی‌هایشان می‌گویند این است که دوست دارند نویسنده کتاب قصه‌ها را از ‏نزدیک ببینند. امیدوارم اگر نویسنده‌های ایرانی این خبر را می‌خوانند، سری به بچه‌های نسیم‌شهر بزنند.‏
  • هفته گذشته کلیپی از فعالیت‌های گروه کتابخوانی شما در فضای مجازی منتشر شد که بازنشر آن ‏توسط خانم مولاوردی و ابتکار باعث بیشتر دیده‌شدن کار شما شد. انتشار این خبر تاثیری ‏در روند فعالیت‌تان داشت؟ ‏
    هنوز زمان زیادی نگذشته که نتیجه‌اش مشخص شود، ولی دقیقا روز دوم بعد از انتشار، خبر به نهاد ‏ریاست‌جمهوری رسید و در نهایت خانم مولاوردی با یکی از خبرنگاران شهرستان ما صحبت کرده و ‏گفته بود می‌خواهند از ما حمایت کنند. ظاهرا به خبرنگار هم گفته‌اند که در یکی از این جلسات ‏کتابخوانی، فرماندار شهرمان دعوت شود تا از نزدیک روند کار را ببینند. امیدوارم نتیجه‌بخش باشد و ‏حمایت شویم.‏
  • فکر می‌کنید این طرحی که برای ترویج کتابخوانی در شهر کوچکی مثل نسیم‌شهر تا ‏حدودی به نتیجه رسیده در کلانشهرهایی مثل تهران هم جواب می‌دهد؟
    در این چند‌سال به این نتیجه رسیده‌ام که من به تنهایی توانستم این طرح را اجرا کنم، پس اگر این طرح توسط ‏مسئولان با نیرو و اختیارات بیشتری اجرا شود حتما در یک بازه زمانی کوتاه نتیجه می‌دهد. من یک نفر، با ‏همه سختی‌ها و مشکلات این کار را شروع کردم و حالا صدایم به کل کشور رسیده است.‏

از به‌ناز مقدسی

روزنامه‌نگار

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *