یک بازی معمولی با تماشاگران غیرمعمولی

گزارش شهروندآنلاین از نخستین ورود غیرگزینشی زنان تماشاگر به ورزشگاه آزادی

الناز محمدی| یک مرد تنها، با بلندگو و طبلی در دست، کنار یک پرچم بزرگ رنگی، در جایگاه خالی ایستاده بود. تنها هوادار تیمی از قبل بازنده که بازیکنان ریزجثه‌اش، پیچیده در چنگ‌های پرقدرت 11نفر، توان‌شان را از دست داده بودند و آن‌قدر گل خوردند و گل خوردند و گل خوردند که لابد در دل آرزو کردندکاش این 90دقیقه لعنتی، زودتر تمام شود.

روز پنجشنبه، 18 مهر 98، در بازی فوتبال میان تیم‌های ملی ایران و کامبوج، تنهایی آنها را این مرد سبزه‌روی ناامید، شاید بیشتر از همه فهمید. تنهایی آن تعداد محدود زنی را که در همه سال‌هایی که گذشت، که با ممنوعیت عبور از نرده‌های آهنی ورزشگاه آزادی و بقیه ورزشگاه‌ها در همه شهرهای ایران گذشت، با امید برای ورود به آن سازه بزرگ بتنی، مسیر «آزادی» را با پاهایی لرزان رفتند و دست خالی برگشتند. آن مرد تنها، با بلندگو و طبلی در دست، کنار یک پرچم بزرگ رنگی، در یک جایگاه خالی، حال آن زنان تنها را روز پنجشنبه خوب فهمید و با سری که گاه‌به‌گاه به سمت چند جایگاه محدود زنان انداخت، آنهارا دید که 90 دقیقه ایستاده آن بازی معمولی اما تاریخی را نگاه کردند و صدای بوق‌ شادی‌شان تا کیلومترها آن طرف‌تر رفت.

ورود به «نبود»

حدود 4‌هزار زن، دو روز پیش، آن مستطیل سبز شفاف را برای نخستین‌بار از نزدیک دیدند و صدای جیغ‌هایشان، وقتی آن راهروی سقف کوتاه را که به زمین منتهی می‌شد، با دویدن پشت‌سر گذاشتند، همه جا را برداشت. لحظه ورود، ورود به هرآن‌چه تا به حال، «نبود» بود و حالا «بود»، سهمگین است برای آنها که یک عمر لحظه دیدنش را در خیال پرورانده‌اند. آن بغض‌ها و آن اشک‌ها که در لحظه ورود، وقتی آن گیت‌های محکم، باز شد، به دنبال تعبیر همین خیال ‌ بود. «الهه» و دوستانش، تنها پنج نفر از آن هزاران زنی بودند که دیدن مستطیل سبز باشکوه، اشک‌شان را درآورد. او و پنج دوستش تا به حال چندین بار تا پشت درهای آزادی رفته و ناامید برگشته بودند. رفته بودند و دست‌بسته به جای دیگری منتقل شده بودند. رفته بودند و «خوب» نشنیده بودند و حالا، پس از تلاش‌ها و امیدهای بسیار در دل، آمده بودند تا وصف آن‌چه را همیشه با گوش شنیده بودند، با چشم‌هایشان ببینند و بعدها برای دیگر دوستان‌شان تعریف کنند: «بالاخره شد. ما رفتیم.»
زن‌ها چندساعتی در آن صف‌های طولانی بیرون درِ شرقی ورزشگاه آزادی، در میان تعداد زیادی از ماموران پلیس و آنها که «همیار هوادار» نام گذاشته شده بودند و در تیغ تیز آفتاب پاییز که بی‌محابا می‌تابید، منتظر ایستادند و صبر کردند تا اتوبوس‌ها از راه رسیدند و سوارشان کردندو رساندندشان به گیت‌های آهنی که قرار بود یک بار دیگر بلیت‌هایشان را چک کنند و دیگر همه چیز تمام شود. دیدن ورزشگاه صد‌هزار نفری که با ابهت و صبر، در دل زمین‌های غرب تهران ایستاده بود و نگاه می‌کرد، برای بار اول سخت است؛ این را مردانی هم که برای نخستین بار، پایشان را به آن گذاشتند، می‌گویند. «سحر» و «آتنا»، دو زن جوانی که از ساعت یک بعدازظهر در آفتاب به انتظار ایستاده بودند و حالا با شوقی دو چندان در چهره‌ها و صدایشان، همراه با پرچم سه رنگ ایران که روی صورت‌هایشان به خوبی جای گرفته بود، از مردهای فامیل‌شان شنیده و حالا آمده بودند ببینند این «نخستین باری» که می‌گویند و سی‌وخرده‌ای‌سال طول کشید تا درکش کنند، چیست؟ «ما همیشه دوست داشتیم برای تماشای فوتبال از نزدیک، به ورزشگاه بیاییم. یکی دو بار هم برای دیدن بازی تیم محبوب‌مان، استقلال، با ناامیدی این‌جا آمده و برگشته بودیم. حالا که اینجاییم، نمی‌دانیم چرا این همه وقت، این خوشحالی از ما دریغ شده بود؟ کاش فقط این اتفاق به بازی‌های ملی محدود نشود و بتوانیم برای بازی‌های باشگاهی هم به ورزشگاه بیاییم.»

نخستین دیدار با 11 نفر

شادی گل نخست بازی را «مریم» و دوستانش از ته دل فریاد کشیدند؛ نخستین گل وطنی که در ورزشگاه وطن‌شان از نزدیک دیدند؛ در جایگاهی پرت، پشت دروازه و زاویه‌ای که زمین مستطیل را کج‌وکوله نشان می‌داد. «مریم» با مادر و خواهر و دوستانش به ورزشگاه آمده بود. مادری 52 ساله که می‌گفت «تاجی» است و عشق فوتبال. «بازی‌های تاج را از قدیم دنبال می‌کنم. یکی دو بار با پسرهایم تا پشت در ورزشگاه آمده بودم، اما هیچ وقت داخل نرفته بودم. امروز با دخترم و دوستانش آمدم. همه چیز آرام و سرجایش است. هیچ مشکلی نیست. یعنی آن وقت تا حالا هم می‌شد این‌طور به نظرم بازی‌ها را برگزار کرد و زن‌ها از نزدیک آنها را ببینند و این کار را نکردند؟ این تنها سوال امروز من است.»
گل‌های بعدی، یکی‌یکی از راه رسیدند و زن‌ها برای همه‌اش به آسمان پریدند. دم گرفتن‌های زنانه آنها وقتی به اوج رسید که دیدند بازیکنان تیم‌ملی، بعد از گل‌زدن‌های مکررشان، گاه نیم‌نگاهی به آن چهار جایگاه محدود رنگ‌رنگی می‌انداختند و لبخندی می‌گذاشتندگوشه لب‌هایشان. وقتی هم «علیرضا بیرانوند»، دروازه‌بان تیم ایران که همسرش هم در میان زنان تماشاگر بود، به سمت آنها برگشت و برایشان دست تکان داد، آسمان غرب تهران پر از صدای زنانی شد که همیشه دروازه‌بان کاربلدشان را در قاب تلویزیون دیده بودند.
حرف‌های مادر مریم را تذکرهای بی‌دریغ و پرتکرار ماموران حراست قطع کرد؛ تذکرهایی که چاشنی حضور تماشاگران زن بود و وقتی صداها و حرکت‌های شادمانانه اوج می‌گرفت، تذکرها برای رعایت حجاب و ندادن شعار و هر آن‌چه برای زنان تماشاگر خارج از چارچوب حساب می‌شد، شدت می‌گرفت. یکی از زنان مامور که به‌عنوان «همیار هوادار» و به گفته خودش با دعوت فدراسیون فوتبال به ورزشگاه آمده بود، به «شهروند» گفت این تذکرها برای جلوگیری از اتفاقات بد احتمالی است، تا ورود زنان به ورزشگاه به همین بازی محدود نشود.

صندلی بود، بلیت نبود

گل هفتم ایران که خودش را به طاق دروازه کامبوج چسباند، آفتاب رو به غروب گذاشته بود. زن‌های تماشاگر در تلویزیون و تلفن‌های همراه‌شان دیده بودند این‌طور وقت‌ها، تماشاچی‌های مرد، چراغ گوشی‌شان را روشن می‌کنند و در هوا می‌چرخانند. آنها نان گندم را پیش از این نخورده بودند، اما دست مردم دیده بودند. گوشی‌ها یکی‌یکی بالا رفت و پاسخ نورهای کوچک جایگاه مردان را که از آن کورسویی از دور پیدا بود، داد. جرأت، با رفتن کم‌کم آفتاب و روشن‌شدن پروژکتورهای پرنور «آزادی»، کم‌کم راهش را در میان زن‌ها باز کرد.
صدای زنانی را که تا آخر بازی، پشت درِ شرقی ورزشگاه آزادی ایستادند و نتوانستند به دلیل محدودیت بلیت‌فروشی وارد شوند، کسی در ورزشگاه نشنید. زنانی که به امید راه‌یافتن، راه را طی کرده بودند و بوق می‌زدند و شعار سر می‌دادند و تا آخرین لحظه امیدوار بودند که درها باز شود. تعدادی از این زنان می‌گفتند می‌دانستند راه‌شان نمی‌دهند، اما آمده بودند که اعتراض کنند. «نسیم»، زن 32ساله‌ای که با فرزند کوچکش، بدون بلیت برای تماشای بازی آمده بود، با تعجب می‌گفت وقتی ورزشگاه آن همه صندلی خالی دارد، چرا او و تعدادی دیگر از زنان باید پشت درها بمانند؟
«تعداد مامورانی که روز پنجشنبه پشت درها بودند، خیلی زیاد بود. خیلی نظارت می‌کردند که فیلم گرفته نشود و معلوم هم بود که نمی‌خواهند بازداشت کنند، همچنین نمی‌خواستند درگیری‌ای پیش بیاید، یعنی پیدا بود که دستوری داده بودند که درگیری نشود.»
او می‌گفت تا آمدیم لپ‌تاپ را روشن کنیم که بلیت بخریم، بلیت‌ها تمام شده بود و دیگر کاری از دست‌مان برنمی‌آمد: «ما نگرانیم نکند برای بازی‌های بعدی -که بازی‌های مهمتری هم هست- باز هم بلیت‌ها کم باشد و پشت در بمانیم. پنجشنبه مدام سعی می‌کردند از ورزشگاه دورمان کنند، تعداد مامورانی که دورمان حلقه زده بودند، خیلی زیاد بود. گذاشتند که مردم بایستند آنجا اعتراض کنند، شعار بدهند، بوق بزنند. تا آخر همین‌طور بود.»
به گفته «نسیم»: «با این‌که نماینده فیفا دیده و همه موارد برای آنها روشن بود که زن‌ها پشت در مانده‌اند، اما آنها باز هم نمی‌خواستند فیلمی بیرون بیاید. تعدادی از زنانی که بلیت داشتند، سعی می‌کردند بلیت‌هایشان را برای آنهایی که پشت در مانده‌اند، بفرستند، تا آنها هم داخل استادیوم بیایند، چون شنیده بودند بلیت‌ها خیلی سفت‌وسخت چک نمی‌شود و عده‌ای معمولا به این صورت وارد می‌شوند، همچنین به این گونه هم بود که با یک بلیت چند نفر وارد شده بودند.»

زیر نظر داشتن، با جزییات

چند روز قبل از بازی ایران و کامبوج خبر آمد که «یوری ژورکائف»، بازیکن سابق تیم‌ملی فرانسه و مدیر اجرایی جدید فیفا در رأس هیأتی برای نظارت دیدار ایران با کامبوج به تهران سفر می‌کنند. این هیأت اعزامی قرار بود به منظور بازدید از این بازی و نظارت بر ورود زنان، به ورزشگاه آزادی بروند که همین هم شد.
ژورکائف و هیأت همراهش قبل از شروع بازی بارها مسیر درِ شرقی ورزشگاه تا جایگاه زنان را رفتند و آمدند و با لبخند، حضور زنان را زیر نظر داشتند. ژورکائف در گفت‌وگوی کوتاهی با «شهروند» و لحظاتی قبل از شروع بازی گفت که تمام جزییات ماجرا را زیرنظر دارد، از این‌که تعداد زیادی از زنان توانسته‌اند برای تماشای بازی بلیت بخرند، باخبر است و فیفا همه سعی‌اش را خواهد کرد در بازی‌های آینده این اتفاقات نیفتد. ادامه حرف‌های او را دو نفر از ناظران زن فیفا گفتند که با کت و شلوارهایی مشکی در تمام 90 دقیقه، عرض چهار جایگاه را رفتند و آمدند و با زنان تماشاگر صحبت کردند. یکی از این ناظران هم به «شهروند» گفت که از همه جزییات خبر دارد و فیفا برای رفع مشکلات تلاش خواهد کرد.

«ماشاءالله به آنها»

بازی که به آخر رسید، صدای سوت داور و فریاد شادی تماشاچی‌ها در هم گم شده بود. بعد از 90دقیقه در سکوی تماشاچیان زن غوغا هنوز خاموش نشده بود. زنان با شعفی بی‌مثال به ورزشگاه پا گذاشته بودند و حالا با همان شور و شوق از استادیوم بیرون می‌رفتند و صدای بوق‌ها و فریادهای شادی لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
استادیوم آزادی بالاخره یکی از متفاوت‌ترین روزهایش را دید. دست آخر زنان سوار بر اتوبوس از استادیوم خارج شدند و بیرون ورزشگاه، تماشاچیان مرد گروه گروه به آنها پیوستند؛ به همراهان، دختران، همسران، مادرانشان. بعضی‌شان می‌گفتند پس از سال‌ها به احترام حضور زنان به ورزشگاه آمده‌اند، برای بعضی‌شان این اولین حضور در استادیوم بود و تعداد زیادی از آنها برای همراهی با زنان خانواده‌شان، راهی آزادی شده بودند. مردی که دختر کوچکش روی شانه‌هایش نشسته بود، می‌گفت این یک بازی معمولی بود، با تماشاچیانی غیرمعمولی؛ زنانی که تمام بازی را ایستاده تماشا کردند، با تمام وجود در بوق‌هایشان دمیدند و خسته نشدند: «ماشاءالله به آنها.»

 


طیبه سیاوشی، نماینده تهران در مجلس بعد از تماشای بازی ایران –کامبوج در ورزشگاه آزادی در گفت‌وگو با شهروندآنلاین: ‏

ختم کردن ماجرا به فیفا اشتباه و کج‌سلیقگی بزرگ است

پنجشنبه در جایگاه مخصوص ورزشگاه آزادی، غیراز من، خانم‌ها پروانه سلحشوری و فریده ‏اولادقباد و غلامرضا حیدری نماینده تهران و جلیل رحیمی جهان‌آبادی نماینده تربت‌جام از ‏مجلس، خانم ابتکار معاون رئیس‌جمهوری در امور زنان و خانواده و فاطمه‌هاشمی دختر مرحوم‌هاشمی ‏رفسنجانی حضور داشتند. معاونان وزارت ورزش و چندنفر از همسران سفرا هم بودند. خانم طاهریان از قدیمی‌های ورزش و نایب‌رئیس کمیته المپیک هم حضور داشت. آقای ربیعی، ‏سخنگوی دولت هم بعد از قدم زدن در زمین به جمع ما اضافه شد. ‏
در همه مدتی که موضوع راه یافتن زنان به ورزشگاه‌ها مطرح شده، حرف ما این است که این ‏نخستین قدم است. اولین ورود آزادانه زنان به ورزشگاه نقد و انتقادات زیادی به همراه داشت، اما بهتر ‏است وجه مثبت آن را نگاه کنیم. من و دیگر نماینده‌های پیگیر در جایگاهی نیستیم که مخالف‌خوانی کنیم، اما در عین حال نقدها را می‌پذیریم. برای این نخستین قدم، خیلی‌ها برای ورود زنان به ‏ورزشگاه به صورت آزادانه تلاش کردند. باید گفت که در واقع، این حاصل تلاش‌ها و مطالبه جامعه ‏مدنی بود که این راه را باز کرد، اما در عین حال خیلی‌ها هم بودند که صدای این جامعه مدنی را ‏شنیدند و تلاش کردند به آن دست پیدا کنند. بنابراین ختم کردن این اتفاق مثبت به فیفا ‏یک اشتباه و کج‌سلیقگی بزرگ است. 40سال است که این مطالبه وجود دارد و تلاش‌ها ادامه داشته، فیفایی هم در کار نبوده و تازه حالا به مسأله ورود کرده. بنابراین این شادی ‏حداقلی را نشان می‌دهد، جمعی از جامعه زنان به حق خودشان رسیده‌اند، فقط به فیفا وصل کنیم، ‏درست نیست. البته من این‌طور فکر می‌کنم و در توییتر هم بابت این اعتقاد، خیلی فحش خوردم، ‏مخصوصا از خارج‌نشین‌ها و براندازها و کسانی که مخالف اصلاح‌طلب‌‌ها هستند. حرف من به آنها این ‏است که بهتر بود این موضوع را ارزیابی و بعد قضاوت کنند.‏
معتقدم این حقی بوده که در این 40سال به ناحق به زنان داده نشده، ولی در عین حال معتقدم ‏این شرایط و مطالباتی که امروز به نتیجه رسیده، درواقع حاصل زحمت افراد بسیاری بوده که شاید ‏اصلا خیلی‌ از آنها را شما نشناسید. در موارد دیگر هم هستند افرادی که صادقانه زحمت کشیده‌اند تا ‏لایحه‌ای به دست ما برسد. عده‌ای به‌طورکلی می‌خواهند همه‌چیز را زیرسوال ببرند و همه چیز را ‏تیره‌وتار ببینند؛ من با آنها کاری ندارم، اما معتقدم همین اصلاحات آرام و آهسته، ذره‌ای می‌تواند در ‏جامعه ما موثر باشد. از طرف دیگر، همیشه و از چندسال پیش دراین‌باره گفته بودم که ‏تلاش می‌کنیم این فرصت در بازی‌های ملی فراهم شود تا ان‌شاءالله نوبت بازی‌های دیگر هم برسد. ‏می‌دانم که در‌سال ممکن است یک یا دو بازی ملی یا حتی یک بازی ملی اتفاق بیفتد، ولی تأکید ‏روی این می‌تواند در آینده خیلی نزدیک، فرصتی طلایی باشد تا مشارکت اجتماعی زنان نه ‏تنها در ورزشگاه‌ها، بلکه در حوزه‌های دیگر را بالا ببرد؛ این موضوع نه فقط برای اصلاح‌طلب‌ها، بلکه ‏برای زنان این جامعه شادکننده و امیدوارکننده‌ است. درحال حاضر همین شور و شادی زنان را که ‏در غالب پیام‌ها می‌خوانم، بر مسائلی مثل پشت‌ در ماندن عده‌ای و … غلبه می‌کند و البته همیشه ‏مسائلی از این دست در این نوع رویدادها اتفاق می‌افتد. به هرحال درحال حاضر باید به چند برابر ‏شدن تعداد زنان در بازی‌های آینده امیدوار باشیم. من بخش‌های خوبش را هم می‌بینم، برای ‏بخش‌هایی که سخت‌تر بوده هم تلاش می‌کنیم تا راه کوچکی باز کنیم. بیایید این فرصت به دست ‏آمده را با کوبیدن گروهی که موافق ورود زنان به ورزشگاه هستند، تخریب نکنیم. ‏

 


خلاصه‌ای از بعضی اظهارنظرها درباره روز تاریخی «آزادی»

معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهوری در امور زنان و خانواده: «معاونت زنان پیگیر ادامه حضور زنان در ورزشگاه است و به نظر می‌رسد مشکلی وجود ندارد. حضور زنان در مسابقه فوتبال ایران-کامبوج به بهبود فضای فرهنگی ورزشگاه کمک کرد. به نظر می‌رسد حتی وزارت ورزش و جوانان موافق نرده‌کشی نبوده است و از منظری که مشاهده شد نیز چندان مسأله خاصی وجود نداشت. بسیاری از مسئولان که در ورزشگاه حاضر بودند نسبت به حضور زنان رضایت داشتند، به نظر می‌رسد مسابقه روز جمعه برای افرادی که نسبت به حضور زنان در ورزشگاه نگران بودند، آزمون موفقی بود.»

علی ربیعی، سخنگوی دولت: «خیلی متین،‌ آرام، شاد و پرگل بازی برگزار شد. این‌جا استادیوم آزادی است و این خیلی خوب بود. گامی که امروز دختران و پسران ما برداشتند، خوب بود. متدینین و برخی افراد جامعه حق داشتند که نگران بشوند؛ نگران نوع روابط. ولی امروز همه نشان دادند که این‌جا از برخی صحنه‌های جامعه متانت بیشتری داشت. با این وضع دست و بال آقای تاج و سلطانی‌فر هم بازتر می‌شود.»

اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری: «‏امروز یکی از خواسته‌های بخش مهمی از زنان، جوانان و فعالان مدنی به خوبی تحقق یافت و ‎زنان برای تماشای ‎مسابقات فوتبال به ‎ورزشگاه آزادی رفتند. آگاهی و رشد مدنی زنان و مردان در ورزشگاه نشانه‌ای بود از احترام به حساسیت‌های بخش‌های دیگری از جامعه و رفع نگرانی برای تداوم اقداماتی از این دست.»

مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال: «حضور زنان در ورزشگاه آزادی، هیچ حاشیه‌ای به دنبال نداشت. اتفاق خوبی رخ داد و هیچ مشکل حاشیه‌ای و مسأله‌ای به وجود نیامد. خوشبختانه هیچ مسأله یا اتفاقی گزارش نشد. باید خوشحال باشیم که متدینین هم متقاعد بشوند.»

عادل فردوسی‌پور، کارشناس و گزارشگر فوتبال: «عمیقا و قلبا بسیار خوشحالم که پس از سال‌ها محرومیت، زنان عزیز در ورزشگاه آزادی حضور پیدا کردند. تماشای بازی در ورزشگاه‌ها حق طبیعی زنان شایسته کشور ما است.»

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.