سیلوراستاین ادبیات جهان را تغییر داد

نگاهی به نثر، شعر و نقاشی‌های شِل سیلوراستاین

مهرنوش گرکانی| سیلوراستاین ادبیات مرسوم کودکان در آن دوران را دوست نداشت و داستان‌های شیرین بچه‌ها که انگار مانند تغذیه بچه‌ها با قاشق بود، سبک او نبود. انگار کسی او را متقاعد کرده بود کاری انجام دهد و خود ‏قالب را بشکند. سیلوراستاین با استفاده از طنزهای جذاب، قافیه‌های هوشمندانه و نقاشی‌هایی که ازبین رفته ‏بود، به یک غیرممکن دست پیدا کرد. سیلوراستاین توانست با هنر دنیای بزرگسالان و کودکان را به هم پیوند ‏بدهد. شِل سیلوراستاین، نویسنده، شاعر، کارتونیست، ترانه‌سرا، نمایشنامه‌نویس و خواننده معروف آمریکایی ‏است و داستان‌های بزرگی مانند درخت بخشنده، لافکادیو و آن‌جا که پیاده‌رو پایان می‌یابد از آثار معروف او ‏هستند. ‏ سیلوراستاین علاوه بر متن،‌تصاویر تمام کتاب‌هایش را نیز خودش کشیده است.

حال به بهانه بازنشر دو کتاب او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سراغ کارها و زندگی و روند ‏محبوبیت او رفته‌ایم. لافْکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد (لافکادیو نام شیری است که از دنیای ‏حیوانات دل می‌کَنَد و به اجتماع انسان‌ها می‌آید؛ مثل انسان‌ها لباس می‌پوشد و غذا می‌خورَد؛ اما پس از ‏مدتی، در برزخ بین انسان یا شیر بودن گرفتار می‌شود و …) و آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه (آقای باکلاه تعداد ‏زیادی کلاه داشت که هیچ‌کدام مثل هم نبود. آقای بی‌کلاه نیز تعداد زیادی سر داشت و تنها یک کلاه و …) ‏داستان‌هایی معروف از شل سیلوراستاین است که در ایران ترجمه و منتشر شده است. البته کتاب‌ها ‏و تألیفات دیگر او نیز در نشر‌های مختلف و با ترجمه‌های مترجمان عالی منتشر شده‌اند و سال‌هاست علاقه‌مندان ‏به کتاب‌های او بیشتر و بیشتر می‌شوند. ‏
سیلوراستاین فعالیت هنری خود را با کشیدن کارتون‌ و کمیک استریپ در روزنامه‌ها و مجلات آمریکایی ‏شروع کرد. واقعیتی که در کتاب «عمو شلبی» وجود دارد، این است که سیلوراستاین در یکی از مجلات طنز ‏بزرگسالان جملاتی می‌نوشت که آنها با بازی با کلمات انگلیسی به وجود آمده بودند و چندی بعد کتاب عمو ‏شلبی را چاپ کرد. این کتاب برای بسیاری این موضوع را روشن کرد که از نوشتن متن‌هایی که اغلب در ‏ادبیات کودکان استفاده می‌شد، متنفر است و راهی بهتر برای تغییر وضع پیدا کرد. در آن زمان دوست ‏سیلوراستاین تامی آنگرِر (نویسنده و تصویرگر کودکان) او را ترغیب به نوشتن عمو شلبی و درنهایت چاپ ‏کتاب کرد. در‌سال 1963 سیلوراستاین نخستین کتاب کودکان خود را با عنوان لافکادیو، شیری که جواب گلوله ‏را با گلوله داد؛ منتشر کرد و با استقبال کم‌نظیری هم مواجه شد. تا‌سال 1974، سیلوراستاین کتاب‌های ‏دیگری نیز به چاپ رساند؛ کی کرگدن ارزان می‌خواهد؟ الفبای انگلیسی عمو شلبی و دو کتاب که در بین 20کتاب پرفروش همه زمان‌ها قرار گرفته است؛ درخت بخشنده و آن‌جا که پیاده‌رو پایان می‌یابد. ‏

کتاب انگلیسی به نام
آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه وجود ندارد

رضی هیرمندی را می‌توان مترجمی توانمند در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و بزرگسال دانست و حاصل کار ‏دو رشته تألیف و ترجمه هیرمندی بیش از 140 اثر است و نخستین کار ترجمه‌اش را در‌سال 1355 با ترجمه ‏کتاب «درخت بخشنده» شل سیلوراستاین آغاز کرد. ‏
به بهانه بازنشر کتاب‌های سیلوراستاین از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سراغ رضی هیرمندی، مترجم ‏و نویسنده ایرانی رفتیم که تقریبا همه کتاب‌های سیلوراستاین را ترجمه کرده است. از میان دو اثر بازنشر ‏شده «آقای ‌باکلاه و آقای بی‌کلاه» ترجمه رضی هیرمندی است. ‏

  • شما همه کتاب‌های سیلوراستاین را ترجمه کرده‌اید که واقعا در دنیا تاثیرگذار بودند، این ‏تاثیرگذاری در ایران چگونه بوده و از چه زمانی شروع شده است؟ ‏
    سیلوراستاین این سعادت را داشته و از حدود 43‌سال پیش که نخستین کتابش در ایران ترجمه شده تا به ‏امروز تمام کتاب‌هایش در بازار موجود است. البته برخی از کتاب‌هایش مانند مجموعه اشعار او دیرتر ‏منتشر شد. ازجمله مجموعه شعری به نام با همه‌چیز. منظور از 43‌سال این است که به تدریج این کتاب‌ها ‏ترجمه شده و هیچ زمانی نبوده که بازار نشر ایران خالی از آثار سیلوراستاین باشد. این می‌تواند هم برای ‏نویسنده خارجی باعث افتخار باشد و هم برای بنده که آنها را ترجمه کرده‌ام و نمی‌توانم بگویم خوشحال ‏نیستم. ‏سیلوراستاین علاوه بر کتاب Evrything on It که من با همکاری همسرم «مهرنوش پارسایی‌نژاد» ترجمه کرده‌ام کتاب دیگری نیز دارد که بعد از درگذشت شاعر گردآوری و چاپ شده است.
  • نام کتاب آقای‌باکلاه و آقای بی‌کلاه متفاوت است، آیا این تغییر نام انتخاب شما بوده است؟
    ماجرای کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌‌کلاه از این قرار است؛ برای این‌که کارهای سیلوراستاین گسترش بیشتری ‏پیدا کند، گزیده‌ای از دو مجموعه شعر سیلوراستاین به نام‌های «آنجا که پیاده‌رو پایان می‌یابد» و «چراغی زیر ‏شیروانی» حدود 150 شعر را انتخاب و ترجمه کردم و به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ‏دادم و کانون هم با روی باز این ترجمه‌ها را از من پذیرفت و قرارداد هم بسته شد، اما بعد از مدتی به این ‏نتیجه رسیدند که 150 قطعه را چاپ نکنند. اعلام کردند که به دلایلی 100 شعر از این اشعار را چاپ ‏نمی‌کنند که البته آن دلایل برای من روشن نبود، اما حدود 50 شعر را انتخاب کردند و با وجود این‌که 100 ‏شعر از بدنه این مجموعه حذف شد، ولی همان 50شعر نقش بسزایی در بردن سیلوراستاین و اشعارش در ‏میان کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان داشت. همین دلیل نام اصلی کتاب را تغییر داد. در واقع «آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه» نام یکی از سروده‌های سیلوراستاین است و نام یک مجموعه نیست. جالب است بدانید ‏بعدها آن‌قدر این کتاب برد پیدا کرد که از روی ترجمه بنده به زبان دیگری کتاب را ترجمه کردند بدون این‌که ‏نام من برده شود. بسیاری وقتی ترجمه ترکی این کتاب را دیده بودند، فکر کردند واقعا کتابی به نام آقای ‏باکلاه و آقای بی‌کلاه وجود دارد، درحالی‌که چنین کتابی اصلا نیست و روی این کتاب نوشته بودند ‏ترجمه کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه، در صورتی که این ترجمه دستچین اشعار سیلوراستاین است و ‏مترجمی به نام رضی هیرمندی آن را ترجمه فارسی کرده است نه این‌که سیلوراستاین چنین کتابی داشته ‏باشد. ‏
  • کتاب‌های سیلوراستاین روی همه سنین تاثیرگذار بوده است، از کودکان تا بزرگسالان. شما این تأثیر را چگونه ‏دیده‌اید؟
    کتاب آقای‌ باکلاه و آقای بی‌کلاه خواننده‌های بسیاری در میان بزرگسالان پیدا کرد، از بزرگسالان به کودکان ‏رسید و از کودکان به بزرگسالان. سیلوراستاین چنین تعاملی با همین کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه میان ‏کودکان و بزرگسالان برقرار کرد.
    یکی از خدمت‌هایی که کتاب‌های سیلوراستاین به کتابخوانی در کشور ما ‏کرد، این بود که پلی زد بین کتابخوان‌های بزرگسال و خردسال و تعامل فرهنگی کتابخوانی بین نسل‌های ‏مختلف برقرار کرد. خواندن کارهای او جزو خاطرات مشترک کتابخوان‌های ما در ایران شد. باید گفت کمک ‏دیگری که این نویسنده و کتاب‌هایش به ادبیات ایران کرد، این بود که ادبیات ترجمه را برای بچه‌ها و بزرگسالان ‏به خصوص در حوزه شعر خودمانی‌تر کرد. خوانندگان ایرانی کارهای سیلوراستاین را چنان روان خوانده‌اند و ‏می‌خوانند و احتمالا خواهند خواند که کمتر کسی از من پرسیده اینها شعر هستند یا نثر. کارهای او آمیزه‌ای ‏از شعر و نثر با هم است و کسی توجه نکرد که آنها شعر هستند.
    می‌دانید که ترجمه شعر کار بسیار مشکلی ‏است. ادبیات شعر انگلیسی زبان‌ها تفاوت بسیار بیشتری با ادبیات و کتاب‌های ما دارند تا ادبیات منثورشان. ما ‏سابقه کم و بیشی برای ترجمه کتاب‌های کودکان قبل از انقلاب داشتیم و بعد از انقلاب هم بیشتر شده است، ‏اما آنها ترجمه ادبیات منثور کودکان بودند و کسی دنبال ترجمه شعر انگلیسی نمی‌رفت و دلیلش هم این ‏است که واقعا کار دشواری است. نه‌تنها ترجمه شعر کار دشواری است، بلکه ترجمه شعر کودک از آن هم ‏دشوارتر است. برگرداندن مولفه‌های فرهنگی به زبان فارسی همراه با وزن و قافیه که جزو ضرورت‌های شعر ‏هستند، کار بسیار سختی است. ترجمه شعر بزرگسال می‌تواند به اتکای محتوا به زبان منثوری هم گفته و ‏درک شود، اما برای کودک عنصر مهمش یعنی وزن را اگر لحاظ نکنیم و مولفه‌های آشنای فرهنگی را نتوان ‏برگرداند، چیز دیگری از شعر باقی نمی‌ماند. سیلوراستاین ویژگی خاصی داشت؛ جهانی شدن آن خیلی ‏راحت‌تر از دیگر شعرا بود. دو شاعر هستند که در این زمینه شاخص هستند؛ یکی دکتر زئوس پدر ادبیات ‏نوین آمریکا و دیگری هم سیلوراستاین. اشعار این دو شاعر این ویژگی‌ها را داشتند و از نظر ‏ترجمه‌پذیری به نظر من سیلوراستاین یگانه است. این ادعای من نیست، مترجمان اشعار ادبیات کودک ایرانی ‏که دنبال اشعار خارجی برای ترجمه رفته باشند به این حرف من رسیده یا می‌رسند که کمتر شاعر انگلیسی ‏زبانی پیدا می‌کنید که مجموعه‌ای داشته باشد و آن را مترجم ایرانی به دست بگیرد و از اول تا آخر ‏ترجمه کند و به مشکلی برنخورد. این مشکل قابل خواندن کردن شعر است. من مجموعه شعری از جک ‏پریلوتسکی را انتخاب کردم و توانستم کتاب لاغری به اسم «من بدو ‏اژدها بدو» از این مجموعه اشعار به چاپ برسانم. درواقع حاصل 4 یا 5 مجموعه شعر، گزیده‌ای شد به اندازه ‏کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه. ‏
  • یکی از کتاب‌های سیلوراستاین در ایران ترجمه نشده است، دلیل آن چه بوده؟
    سیلوراستاین کتابی دارد که نمی‌توان گفت شعرش قابل ترجمه نیست، اما آن کتاب را نمی‌توان به فارسی ترجمه کرد که جزو استثناهاست. اساس این کتاب، بازی با کلمات انگلیسی است. چهار مجموعه شعر ‏دیگر سیلوراستاین طوری ترجمه شده که برای بچه‌های فارسی‌زبان قابل فهم و لذت بردن باشد. اما کتابی ‏است به نام ‏Runny Babit‏ که‎ ‎در واقع آن ‏Runny، ‏Bunny‏ است و آن ‏Babit، ‏Rabit‏ است، اول هر ‏کدام از این کلمات را برداشته و روی کلمه دیگر گذاشته است. درواقع حرف صفت را روی موصوف گذاشته ‏و حرف موصوف را روی صفت گذاشته است و تا آخر کتاب به همین شکل است. اگر بخواهیم مثال درست ‏ترجمه شده‌اش را بزنیم باید بگوییم، خرگوش ناقلا که درواقع شده نرگوش گاقلا. این کتاب استثناست.‏
  • شما به‌عنوان نویسنده و مترجم که تمام آثار سیلوراستاین را خوانده‌اید، کدام کتاب را بیشتر دوست ‏دارید؟
    من درخت بخشنده و لافکادیو که نثر هستند را خیلی زیاد دوست دارم و باید بگویم جزئی از من هستند. اما ‏ از میان این 4مجموعه شعری که ترجمه کرده‌ام، نمی‌توانم بگویم کدام‌یک را بیشتر ‏دوست دارم. گرچه انگلیسی زبان‌ها «آنجا که پیاده‌رو پایان می‌یابد» را انتخاب کرده و می‌کنند، اما من حتی ‏کتاب آخر او را که میراث‌دارانش منتشر کرده‌اند، هم کتاب‌سازی نمی‌دانم و به اندازه کتاب‌‌های قبلی دوست ‏دارم.‏
  • فکر می‌کنید کدام‌یک از کتاب‌های سیلوراستاین روی کودکان تأثیر بیشتری گذاشته و می‌گذارد؟
    به لحاظ قدرت قصه لافکادیو را برای کودکان می‌توانم نام ببرم که ساخت قصه بسیار قوی و جمع‌وجور و ‏اثرگذاری دارد. درخت بخشنده هم کتاب بسیار خوبی است، اما حال احساسی و عاطفی قوی‌تری دارد. اگر ‏بخواهی قصه‌ای بلند که کشش‌ها و کنش‌های قصه‌ای قوی دارد را نام ببریم لافکادیو مناسب‌تر است. ‏

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.