دسته‌ها
جامعه

دانشجویان جدید ایران‌شناسی جدیت گذشته را ندارند

فروغ فکری| ده ساله بود که از تلویزیون ایتالیا تصاویر انقلاب اسلامی ایران را دید؛ نخستین مواجهه سیمون کریستی فورتی، استاد تاریخ ایران در دانشگاه فوسکاری ونیز در ایتالیا با ایران این‌طور بود. بعد از آن بود که برای نخستین‌بار به ایران فکر و سعی کرد تا جایش را در نقشه جهان پیدا کند. ایران را دید اما از روی نقشه و همین دیدن هم آنچنان در ذهنش باقی ماند که در زمان انتخاب رشته دانشگاه بخواهد زبان و ادبیات فارسی بخواند.

«پدرم بنگاه‌دار بود و مادرم زنی بسیار فعال و علاقه‌مند به دانش و مطالعه که خیلی به من کمک کرد تا وارد عرصه تحقیق شوم. دوره دبیرستانم را در شهر روورتو گذراندم و بعد هم در شهر ونیز فارغ‌التحصیل زبان و ادبیات فارسی شدم و دکترایم را هم در شهر ناپل و در زمینه ایران‌شناسی زیر نظر یکی از ایران‌شناسان بزرگ ایتالیایی به نام جراردو گنولی به پایان رساندم. او چند‌ سال پیش از دنیا رفت.» فورتی فارسی را به راحتی صحبت می‌کند، لهجه‌اش مانند همه کسانی است که زبانی جدید آموخته‌اند و حالا می‌خواهند از همه ظرافت‌شان برای عرضه‌اش استفاده کنند. چندبار پشت هم می‌گوید «خب» و بعد هم می‌خندد «یادگرفتن فارسی آسان بود؛ زبان‌های ما هم‌ریشه‌اند و برای همین راحت‌تر از زبان عربی توانستم زبان فارسی را یاد بگیرم».
آن زمان که فورتی تحصیل در ادبیات فارسی را آغاز کرد، تعداد دانشجویان ادبیات فارسی در دانشگاه ونیز ۵ نفر بودند؛ تعدادشان آن‌قدر کم بود که دپارتمان نداشتند. رابطه فورتی با ریکاردو زیپولی، استادش اما آن‌قدر خوب بود که باعث شد خیلی زود وارد تحقیق درباره ایران شود و در کنار استادش به تحلیل اشعار مولوی، سعدی و حافظ بپردازد. بعدها اما ماجرای تحقیقاتش درباره ایران به شعر ختم نشد؛ او به مطالعه درباره تقویم و گاه‌شماری علاقه‌مند و راهش به سمت تاریخ کج شد.
او حالا با صورتی استخوانی و خنده‌های آرام می‌گوید، این سوال را بارها و بارها پاسخ داده که چطور کسی که ادبیات فارسی خوانده، ممکن است به تاریخ و تقویم علاقه‌مند شود «در پاسخ باید بگویم من ابتدا کارم را با بررسی جشن‌هایی که در ادبیات فارسی نام‌شان آمده، آغاز کردم؛ یکی از آن جشن‌ها جشن سده نام داشت. نخستین مقاله‌ام را درباره جشن سده در ‌سال ۱۹۹۵ میلادی نوشتم. در آثار ابوریحان بیرونی و شاعر معروف دوره غزنویان، عنصری، درباره جشن سده مطالبی وجود داشت و کار به این ترتیب پیش رفت».
او پنج‌ سال بعد از نوشتن مقاله‌اش درباره جشن سده، کتابی در‌ سال ۲۰۰۰ به زبان ایتالیایی نوشت و در آن به همه شکل‌های تقویم ایرانی اشاره کرد و در این راه از کتاب سیدحسن تقی‌زاده بسیار بهره برد. کتاب میلاد نور هم که عنوان کتاب برتر ایتالیا را در ‌سال ۲۰۰۰ از آن خود کرد، به جشن سده از بغداد تا بخارا در قرون وسطی می‌پرداخت و عاملی شد تا بسیاری او را یکی از متخصصان این جشن بدانند. جشنی که در حال حاضر در بهمن ماه برگزار می‌شود و همراه با نوروز و یلدا ازجمله جشن‌های باستانی ایرانیان است.

نوروز تابستانه در زمان عباسی

دانشجویان فعلی در حوزه ایران‌شناسی قوی نیستند و این ضعفی بزرگ برای آینده خواهد بود. در گذشته علاقه و توجه بیشتری وجود داشت. ما با سختی زیادی به یادگیری زبان‌ها پرداختیم و این درحالی است که درحال حاضر وضع به شکل دیگری است

کار درباره گاه‌شماری ایرانی کاری است که همچنان نیازمند تحقیقات گسترده‌ای است. این را می‌گوید و بعد هم به تقویم شمسی اشاره می‌کند که در گذشته تقویم ثابتی نبود و با توجه به این‌که تاریخ برگزاری جشن‌ها را از روی تقویم استخراج می‌کردند، این بی‌ثباتی می‌توانست مشکلاتی را به وجود بیاورد. «در گذشته انواع مختلفی از گاه‌شماری وجود داشت. یکی از آنها روش کشاورزان بود که شروع‌ آن فصل بهار بود. دیگری تقویم شمسی دولت برای گرفتن مالیات بود که برای آن از تقویم یزدگری استفاده می‌کردند تا زمان نوروز را پیدا کنند.» او می‌گوید در زمان عباسی نوروز در تابستان جشن گرفته می‌شد که به مرور این زمان به عقب رفت تا درنهایت در زمان آل‌زیار به جای خود یعنی اول بهار برگشت. «بعدها خیام روشی پیدا کرد که روز تحویل ‌سال یا اعتدال ربیعی پیدا شود و این روز را با محاسبه نجومی به دست آورد.»
ماجرای گاه‌شماری در ایران باستان برایش آن‌قدر جدی است که در این سال‌ها با جدیت هرچه تمام‌تر روی آن کار کرده است. او‌ سال ۲۰۰۷ هم مقالاتی برای دایره‌المعارف ایرانیکا نوشت و در آنها به کبیسه و نحوه محاسبه‌اش در گاه‌شماری‌ها پرداخت. نکته‌ای پرابهام که هنوز هم محل بحث و بررسی است.
اما بعدها توجه بیشتری به نوروز نشان داد و در‌سال ۲۰۰۹ مقاله‌ای با نام تاریخچه جشن نوروز در تقویم ایرانی نوشت. «درباره جشن مهرگان هم در سال‌۲۰۱۳ مقاله نوشتم و در سال‌های اخیر درباره تاریخ یزدگردی و تقویم‌های ایرانی که در عصر اسلامی رایج بودند کار کردم. منابع عربی زیادی هم درباره نوروز نوشته شده‌اند که به همراه یکی از شاگردانم آنها را گردآوری کردیم.» او می‌گوید هنوز نمی‌دانیم در زمان هخامنشیان در تخت‌جمشید نوروز بر چه منوالی برگزار می‌شده است و از روی کتیبه‌های موجود در تخت‌جمشید هم صرفا می‌توانیم به گاه‌شماری دیگری دست یابیم «در دوره اول هخامنشی تقویم قمری و شمسی بود که تحت‌تأثیر تمدن بابلی بود. بعدها با تقویم‌های مقدونی و یونانی تلفیق شد که اساسش همان تقویم قمری شمسی بود. گاه‌شماری زرتشتی در دوره ساسانی رواج داشت، اما ممکن است در دوره داریوش هخامنشی هم بوده باشد.» اما تحقیقاتش درباره نوروز در آفریقا نتایج جالبی داشت. به گفته او به دلیل قدمت و قوت تمدن ایرانی که در زمان هخامنشیان به اوج خود رسیده بود، این جشن‌ها فراگیر شدند و در سواحل شرقی آفریقا و سومالی و اتیوپی نیز نوروز جشن گرفته می‌شد «حتی در سین کیانگ چین هم نوروز وجود دارد.»

اوضاع ایران‌شناسی در ایتالیا خیلی خوب نیست

به مرد جوان اشاره می‌کند و می‌پرسد در دانشگاه چقدر مجله فارسی می‌خوانید؟ مرد جوان دستیار فورتی است و همراهش از ایتالیا به این سفر آمده است. او ادبیات فارسی می‌خواند و می‌گوید این روزها در دانشگاه‌های ادبیات فارسی بیش از هر چیزی روزنامه‌های فارسی می‌خوانند تا مجلات عمیق و تخصصی. آنها باید از اتفاقات روز مطلع باشند و این را از روزنامه‌ها به دست می‌آورند.
فورتی همچنان‌که نگاهش به اوست می‌گوید اوضاع ایران‌شناسی در ایتالیا خیلی خوب نیست و دولت ایتالیا به دلیل مشکلات بودجه‌ای چند موسسه مرتبط را تعطیل کرده است «یکی از آنها موسسه‌ای قدیمی به نام «موسسه ایتالیایی آفریقا و شرق ایزميو» بود که تعطیلی آن برای ایران‌شناسی خلأ بزرگی است.» بعد هم با جدیتی همراه با نگرانی می‌گوید به کسانی‌که از ایران می‌آیند بگویید فقط مهندسی و پزشکی نخوانند «ما به کسانی‌که از ایران بیایند و علایق عمیق داشته باشند، نیاز داریم. کسانی‌که زبان‌های باستانی بیاموزند و بخواهند در این حوزه گام‌های اصولی بردارند.»
او می‌گوید دانشجویان فعلی در حوزه ایران‌شناسی قوی نیستند و این ضعفی بزرگ برای آینده خواهد بود.
«در گذشته علاقه و توجه بیشتری وجود داشت. ما با سختی زیادی به یادگیری زبان‌ها پرداختیم و این درحالی است که درحال حاضر وضع به شکل دیگری است. خبری از آن جدیت و عزم نیست و یادگیری زبان‌های خاص و … دنبال نمی‌شود.» به گفته او درحال حاضر چند مرکز ایران‌شناسی در ونیز؛ رم؛ ناپل و بولینیا وجود دارد و ریکاردو زیپولی؛ ماریو کازاری و دانیلا منگینی ازجمله افرادی هستند که دل به دل زبان و تاریخ ایران داده‌اند و آن‌چه در این سال‌هاست بخش مهمی‌ از آن مدیون زحمات آنهاست. تلاش‌هایی که هرچند کم‌اند، اما ارزشمندند و با وجود این لازم است تقویت شوند.
فورتی حالا در آستانه ۵۲ سالگی هنوز با جدیت از علاقه‌اش برای پیدا کردن نکات مغفول تاریخ گاه‌شماری در ایران باستان می‌گوید. در چند روزی که در ایران است به مشهد و کتابخانه دانشگاه فردوسی سر زده تا بتواند برای تحقیقات جدیدش منابعی را از آن‌جا استخراج کند. او اما ناراحت است از این‌که دانشجویان جدید جدیت گذشته را ندارند و منابع مالی محدود است و برای همین نمی‌توانند به ایران سفر کنند تا ایران را ببینند. دیدنی که پس از آن نشانه‌ای جدید برای دانشجویان به دنبال خواهد داشت و راه تحقیق و شناخت‌شان را هموارتر خواهد کرد.


آغازگران مطالعات ایران‌شناسی چه کسانی بودند

نخستین طلیعه‌های ایران‌شناسی را باید در قرن ۱۷ و در هلند جست. در آن زمان، زبان فارسی هم مورد علاقه اعضای شرکت هند شرقی هلند بود و هم مورد علاقه دانشمندان و دانشگاهیان. آن‌طور که رضا مهریزی در مقاله‌ای با نام «درآمدی بر مطالعات ایرا‌ن‌شناسی در ایران ساز و کارها و برخی موانع آن» که در نشریه حافظ منتشر شده می‌نویسد، علاقه شرکت هند شرقی هلند برای دانستن فارسی ناشی از احتیاج آنها به زبان فارسی بود تا از آن در پیشبرد امور تجاری‌شان بهره گیرند ولی وجه نظر دانشمندان، صرفاً مطالعه زبان فارسی و به‌طور کلی تحقیق در زبان‌های آسیایی و بررسی خویشاوندی آنها با زبان‌های اروپایی بود.
در لهستان نیز این علاقه زودتر از دیگر کشورهای اروپایی آشکار شد زیرا اشراف لهستانی خود را از اعقاب سرمت‌ها یا سرامطه (Sarmatians) که قوم قدیم چادرنشین آریایی بودند، می‌دانستند. این اشراف در قرن هفدهم، به جست‌وجوی ریشه‌های شرقی خود برآمدند و به سعی در حفظ آداب و رسوم ایرانی که از طریق ترک‌ها اخذ کرده بودند، برخاستند. در ایتالیا هم ایران‌شناسی با جووان باتیستا رایموندی (Giovan Bttista Raimondi) که زبان فارسی را زیباترین زبان جهان می‌دانست، در قرن ۱۷ آغاز شد و به‌تدریج رشد کرد و بالید و در دیگر کشورهای اروپایی نیز با کمی اختلاف زمان، جریان ایران‌شناسی سر بر آورد و بالید که ازجمله می‌توان به تلاش‌های ایران‌شناسان انگلیسی- فرانسوی اشاره کرد.
در قرن ۱۹ نیز تأسیس کرسی زبان فارسی در کولژ دو فرانس (College de France) موجب بسط بیشتر زبان فارسی در فرانسه و اروپا شد. در همین قرن، کوشش‌هایی هم در زمینه تحقیق علمی در آثار باستانی ایران، به‌ویژه توسط باستان‌شناسان فرانسوی مارسل دیولافوا (Marcel dieualfoy) و ژاک دو مورگان (Jacques de Morgan) آغاز شد.
در دیگر کشورهای اروپایی مانند چکسلواکی، مجارستان، رومانی، اتریش و دانمارک هم مطالعات ایران‌شناسی وجود داشته و دارد. در قرن بیستم دو کشور جدید به جرگه کشورهایی که در آنها مطالعات ایران‌شناسی وجود دارد اضافه شدند. آن دو کشور ژاپن و آمریکا هستند؛ هر چند این دو کشور دیر در این راه گام نهادند ولی مطالعات ارزشمندی در این زمینه انجام دادند و موفقیت‌های خوبی کسب کردند.
ایران‌شناسی در ایران اما در پی دستاوردهای ایران‌شناسان خارجی در قرن بیستم شکل گرفت و ایران‌شناسان داخل کشور با هوشیاری و آگاهی به صیانت از دستاوردهای آنان پرداختند.
ظاهراً اصطلاح ایران‌شناسی (Iranologie)سال‌ها پس از بنیانگذاری آن وضع شد. پیش از آن، ایران‌شناسان اصطلاح مطالعات ایرانی (Etudes Iraniennes) را به کار می‌بردند و حتی آنتون میه، که خود ایران‌شناس بود، در ‌سال ۱۹۲۲ میلادی اصطلاح ایرانیسم (Iranism) را برای آن اختیار کرد. «ایران‌شناسی» را نخستین‌بار احمد کسروی در مقدمه «شهر یاران گمنام» به کار برده و سپس در‌ سال ۱۳۰۹ شمسی ابراهیم پورداوود آن را در پیش‌گفتاری که در برلین بر کتاب «دینشاه ایرانی» نوشت تکرار کرد و از آن پس، استفاده از آن اصطلاح به تدریج میان ایران‌شناسان ایرانی متداول شد.
در‌ سال ۱۳۱۶ شمسی، پورداوود با تدریس فرهنگ و تمدن ایران باستان در دانشگاه نوبنیاد تهران، ایران‌شناسی را وارد دانشگاه کرد.
کمبودها و کاستی‌ها از جانبی و استقبال ایرانیان از این رشته علمی از سویی دیگر، باعث شد پورداوود در ‌سال ۱۳۲۴ شمسی «انجمن ایران‌شناسی» را در تهران تأسیس کند. کمی بعد در ‌سال ۱۳۲۶ شمسی به ابتکار او و این انجمن «آموزشگاه ایران‌شناسی» در دبیرستان فیروز بهرام تأسیس شد و نخستین ایران‌شناسان داخلی و نیز تنی چند از استادان خارجی در کلاس‌های شبانه آن به تدریس پرداختند.
با پیروزی انقلاب اسلامی به دلایل مختلف، فترتی در جریان ایران‌شناسی داخلی به وجود آمد، البته این دوره فترت چندان به درازا نکشید و به پایان رسید و نقطه پایان آن تأسیس «بنیاد ایران‌شناسی» بود که نخستین همایش آن با عنوان «نخستین همایش ملی ایران‌شناسی» از ۲۷ خردادماه تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۱ شمسی در تهران برگزار شد.
درنهایت اما باید گفت که هدف نزدیک و غایت قریب و بی واسطه هر دانشی، آگاهی آدمی از مسایلی است که در آن دانش، مطرح می‌شود و فرو نشاندن عطشی است که آدمی نسبت به فهمیدن و دانستن حقایق دارد. ولی معمولاً هر دانشی فواید و نتایجی دارد که بر آن مترتب می‌شود و به شیوه‌ای در زندگی مادی و معنوی انسان اثر می‌گذارد. از این رهگذر مهمترین هدف و غایتی که برای شناخت ایران‌شناسی می‌توان در نظر گرفت این است که ضمن پیرایش و پالایش دستاوردهای ایران‌شناسی خارجی به استخراج مطالب ارزشمند و یافته‌های علمی آنان می‌پردازد و همچنین از متدهای علمی و آکادمیک آنان در راه شناخت ایران بهره می‌گیرد. علاوه بر این ما می‌توانیم با شناخت ریشه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اندیشه‌های شرق‌شناسی و ایران‌شناسی در غرب، تا حدودی زمینه و شرایط لازم برای «غرب‌شناسی» در ایران را نیز فراهم آوریم.
به این ترتیب شرق‌شناسی و غرب‌شناسی از مفاهیم «متضایف» هستند. یعنی تعقل یکی بدون تعقل دیگری بی‌معنا و پوچ خواهد بود مثل پدری و پسری یا بلندی و کوتاهی و پیمودن راه شناسایی شرق و ایران که جزیی از آن است بدون گام نهادن در راه شناخت غرب ما را به سرمنزل مقصود نخواهد رساند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *