دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

مدار صفر درجه

فردا سی‌وششمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران به پایان می‌رسد؛ جشنواره‌ای که در روزهای اخیر با استقبال مشتاقان و مخاطبان فیلم کوتاه و سانس‌های فوق‌العاده‌اش خبرساز و البته با موضوعی چون بلیت‌فروشی برای فیلم کوتاه، همزمان موجب انتقادات و تحسین‌هایی شده است.

یکی از بخش‌های این رخداد سینمایی بخش ویژه کتاب و سینماست؛ بخشی که در آن یا فیلم‌های اقتباسی حضور دارند یا فیلم‌هایی که موضوع‌شان کتاب و کتابخوانی است؛ بخشی ویژه برای سینمایی که منتقدانش همواره گفته‌اند پاشنه آشیل آن بی‌توجهی به ادبیات و موضوع اقتباس ادبی است.  دیروز در میان فیلم‌هایی که در جشنواره فیلم کوتاه روی پرده رفت، توجه رسانه‌ها بیشتر معطوف به فیلمی ١٠ دقیقه‌ای بود به‌ نام «سپرده به زمین» که براساس داستان کوتاهی با همین نام، اثر بیژن نجدی ساخته شده است؛ فیلمی که نشان می‌دهد اقتباس ادبی حتی در حوزه فیلم کوتاه هم (که قاعدتا در قیاس با فیلم‌های سینمایی اتکای کمتری به روایت داستان دارد) می‌تواند نقش مهمی در ارتقای اثر داشته باشد و این موضوعی است که سال‌هاست در سینمای ما مغفول مانده است؛ موضوعی که منتقدان سینمایی آن را به روش‌های مختلف یادآوری کرده‌اند:   کیوان کثیریان آن را حاصل «دیوار بلند بی‌اعتمادی میان سینما و ادبیات» نامیده؛ جابر قاسمعلی دلیل آن را «حساسیت ممیزی روی ادبیات» می‌داند و علیرضا رئیسیان نیز معتقد است «بخش عمده‌ای از آثار تالیفی ما قابلیت تصویر شدن ندارد». اما بی‌تردید علل و عوامل دیگری نیز در کار است.
هرگاه در سینمای ایران صحبت از ضعف فیلمنامه به میان آمده، نبود رابطه میان ادبیات و سینما نیز یکی از دلایل این ضعف ذکر شده است؛ موضوعی که درک آن چندان هم دشوار نیست. زمانی که می‌گوییم سینمای ایران در قصه‌گویی مشکل دارد، محرومیت از منابع لایزال داستان‌گویی بی‌تردید یکی از مهم‌ترین دلایل آن است؛ بحثی که قدمتی دیرینه دارد و تقریبا از زمان ورود سینما به ایران مطرح بوده است. اینکه در دنیای ادبیات همه ساله داستان‌های درجه یکی به گنجینه داستان‌های غنی این مرز و بوم اضافه می‌شود، اما همزمان گفته می‌شود بزرگ‌ترین آسیب سینمای ایران قصه‌پردازی و داستان‌سازی است، تناقضی است که حل آن فقط در گرو استفاده از منابع ادبی در آثار سینمایی است. اتفاقی که به گفته الهام فلاح، داستان‌نویس، به دلیل «نگاه پرتبختر و خودبرتربین اهالی سینما نسبت به اهالی ادبیات» رخ نمی‌دهد. این نویسنده البته دلایل دیگری را هم برای انقطاع بین سینما و ادبیات ردیف می‌کند: «بی‌توجهی، بی‌مطالعه بودن و اشراف نداشتن سینماگران به ادبیات»، «نبود وفاق و هم‌اندیشی بین کارگردان، سناریست و داستان‌نویس» و  «گردش مالی کلان سینما و وجود نداشتن سرمایه و گردش پول در حوزه نویسندگی» که همه دست به دست هم داده‌اند و سینما و ادبیات را تبدیل به جزیره‌هایی منزوی و دور از هم کرده‌اند که راهی به هم ندارند.

از ماست که بر ماست!

امین فرج‌پور روزنامه‌نگار

اینکه می‌بینیم سینمای دنیا بیشترین استفاده را از ادبیات می‌برد و ما نه؛ بی‌تردید دلایلی دارد. اینکه آنها می‌توانند فیلم‌هایی چون ربه‌كا، خوشه‌هاي خشم، زورباي يوناني، هِنري پنجم، اسپارتاكوس، سرير خون، آرزوهاي بزرگ، دن‌كيشوت، اديپ شهريار، پيرمرد و دريا، بر باد رفته، پدرخوانده، سرگيجه، دكتر ژيواگو، بينوايان، كشتن مرغ مقلد، پرواز بر فراز آشيانه فاخته و… را براساس منابع ادبی‌شان بسازند و ما تنها به نمونه‌هایی کمتر از انگشتان دو دست می‌نازیم، قطعا علل و عواملی دارد که مهم‌ترین دلیلش کم‌مطالعه بودن سینماگران
ایرانی است.
بیایید نمونه‌های موفق اقتباس ادبی را در سینمای ایران مرور کنیم: گاو، سارا، بانو، میهمان مامان و حتی دایره مینای مهرجویی؛ داش آکل، خاک و غزل مسعود کیمیایی؛  ناخدا خورشید و نفرین ناصر تقوایی؛ تنگسیر امیر نادری؛ شازده احتجاب و سایه‌های بلند باد بهمن فرمان‌آرا؛ شوهر آهوخانم داود ملاپور و شاید چند نمونه معدود دیگر. نخستین چیزی که با مرور این اسامی به ذهن می‌رسد نام این سینماگران و البته نسبت آنها با ادبیات است.
مسعود کیمیایی سه رمان تحسین‌شده در کارنامه دارد و خودش نیز به‌عنوان خوره کتاب معروف است. مهرجویی چندین و چند رمان نوشته و در زمینه ترجمه آثار ادبی هم برای خود وزنی دارد. ناصر تقوایی در حوزه ادبیات اشتهاری کمتر از سینما ندارد و بقیه هم از ادبیات چندان دور نیستند.
پس ریشه مشکل در وهله اول به خود سینماگران بازمی‌گردد و بعد هم کمابیش به ممیزی که اگر اندکی مدارا کند می‌توان امید داشت که این گره کور باز شود!

کارگردان «سپرده به زمین»: داستان‌های بیژن نجدی تاثیرگذار است

فیلم «سپرده به زمین» را معصومه صالح‌بیگی ساخته است، براساس فیلمنامه‌ای از تینا پاکروان که او نیز آن را براساس داستانی به همین نام از بیژن نجدی نوشته است؛ نویسنده مجموعه داستان تحسین‌شده «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» که پس از درگذشتش داستان‌های «تاریکی در پوتین»، «سپرده در زمین»، «گیاهی در قرنطینه» و «استخری پر از کابوس» از مجموعه داستان‌های «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» و  داستان‌های «مرثیه‌ای برای چمن» و «بیمارستان، نه قطار» از مجموعه «دوباره از همان خیابان‌ها» اساس سناریوی فیلم‌های کوتاه قرار گرفت.
معصومه صالح‌بیگی درباره داستان فیلمش می‌گوید داستان پیرزن و پیرمردی که سال‌های ‌سال بچه‌دار نشده‌اند…
اتفاق دراماتیک این قصه چیست؟
روزی در دهکده‌شان جنازه بچه‌ای پیدا می‌شود و وقتی جنازه بچه را به کلانتری و بیمارستان می‌برند و اقوام و نزدیکان کودک هم پیدا نمی‌شوند، درنهایت مجبور می‌شوند او را دفن کنند. اما پیرمرد و پیرزن که به‌دلیل نداشتن فرزند زندگی‌شان سرد و بی‌رنگ است، بعد از خاکسپاری کودک سر خاک او می‌روند و می‌گویند بالاخره صاحب فرزند شدیم.
داستان دردناکی است.
این امیدی که در دل آنها ایجاد شده و حال‌شان را خوب کرده، بسیار دردناک است.
چگونه این داستان را انتخاب کردید؟
به دنبال فیلمنامه‌ای بودم و تینا پاکروان این اثر را به من پیشنهاد داد. وقتی آن را خواندم، دیدم با تمام تفاوت‌هایی که از نظر سنی و طبقاتی با کاراکترهای داستان دارم، داستان چیزی از درون من بیرون کشید که باعث شد آن را انتخاب کنم.
چرا بیژن نجدی؟
داستان‌های بیژن نجدی تاثیرگذار است و چون هر کسی آنها را بخواند، گرایش خاصی به‌ آنها پیدا می‌کند، بیشترشان به فیلم تبدیل شده‌اند. حالا من هم با توجه به درونیات خودم این داستان را انتخاب کردم.
نخستین‌بار است سراغ ساخت فیلم اقتباسی رفته‌اید؟
فیلم دوم من هم برداشتی از کتاب «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» بهاره رهنما است که خود او سفارش ساخت این فیلم را به من داده است.

این سینمای کتاب‌نخوان
علیرضا رئیسیان| اقتباس ادبی بی‌تردید کمک شایانی برای سینماست، ولی مشکل این است که بخش عمده‌ای از آثار تالیفی ما قابلیت تصویر شدن ندارد. یعنی یا مضمون و فضای آنها مناسب تصویر نیست یا به‌قدری ویژگی‌های ادبی آنها زیاد است که نمی‌توان آن‌ را تصویر کرد یا اینکه با نویسنده نمی‌توان به توافق رسید. این سه مشکل اصلی‌ترین دلایل کمبود اقتباس ادبی در سینمای ایران است.
دنیای سینما با ادبیات بسیار متفاوت است، بنابراین ما باید در این شرایط به رابطه‌ای درست و منطقی بین سینما و ادبیات برسیم و این البته با چند سخنرانی و برگزاری یکی دو مراسم در ‌سال حل نمی‌شود، چون مشکل بزرگ اینجاست که بخش عمده‌ اهالی سینما با کتاب بیگانه‌اند و اقتباس ادبی حاصل داشتن سینمایی کتابخوان است.

چرا نمی‌توانیم؟
سامان سالور| مشکل ریشه در این دارد که ما در ایران نویسندگانی مانند هوشنگ مرادی ‌کرمانی که ادبیات داستانی را تصویری بنویسند، کم داریم. ما اینجا فیلمسازانی داریم که وقتی می‌نویسند نتیجه‌اش می‌شود جسدهای شیشه‌ای که یکی از بهترین‌های ادبیات داستانی سال‌های اخیر است. اما چون سعه صدر در مدیران تلویزیون وجود ندارد این داستان‌ها که قابلیت تبدیل شدن به سریال دارند، امکان تولید پیدا نمی‌کنند. چنین می‌شود که در سال‌های اخیر دیگر سریال‌هایی چون هزاردستان یا سربداران یا سلطان و شبان ساخته نمی‌شود.  موضوع دیگر اینکه در ایران کمتر نویسنده‌ای تصویری می‌نویسد و آثارش به درد سینما می‌خورد. به دلیل تعارضات فرهنگی هم از ادبیات داستانی دنیا نمی‌توانیم استفاده کنیم و چنین می‌شود که سینمای ما راه خود را می‌رود و ادبیات‌مان نیز به سویی دیگر.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *