زیر و بَم یک حادثه

ضعف‌و‌قوت امدادرسانی در زلزله کرمانشاه به روایت مسئولان میدانی

سالگردها فرصت مناسبی برای بررسی کارنامه عملکردهاست؛ فرصتی که بتوانیم در آن نقاط قوت و ضعف‌مان را به دست آوریم و با پوشش ضعف‌ها و تقویت قوت‌ها برای حادثه‌های دیگر آماده‌تر شویم. حالا که دو‌ سال از زلزله کرمانشاه گذشته است، می‌توانیم به دور از تحلیل‌های هیجانی و احساسی با تأمل بیشتری کارنامه‌مان را مرور کنیم. وسعت و گستردگی زلزله کرمانشاه به قدری بود که تحلیل عملکرد تیم‌های مستقر در منطقه می‌تواند درسی برای امدادرسانی در حوادث و سوانح دیگر باشد. برای رسیدن به این «نقشه راه» با دو کارشناس همراه شده‌ایم که در زلزله کرمانشاه حضور میدانی داشته‌ و در کانون حادثه امدادرسانی کرده‌اند. نجاتگران و تیم‌های عملیاتی می‌توانند با مرور این درس‌آموخته‌ها پاسخگویی موثرتری در بحران‌های احتمالیِ بعدی داشته باشند. مجتبی احمدی، مدیرعامل هلال‌احمر خراسان رضوی است که در زمان زلزله کرمانشاه سرتیم سرپل ذهاب بود. او ١٤ روز در منطقه حادثه‌دیده حضور داشت و در صحبت‌هایش از نجاتگران به‌عنوان «قربانیان خاموش» یاد می‌کند. احمدی می‌گوید که اگر به زمان زلزله کرمانشاه برگردد، فرماندهی عملیات امدادونجات را که متولی آن جمعیت هلال‌احمر است، از دست نمی‌دهد: «منابع‌ام را به دست دیگران نمی‌سپردم که آن را از ما بگیرند و به آسیب‌دیدگان برسانند. منابع و ظرفیت‌ها دارایی یک سازمان عملیاتی در پاسخگویی به حوادث و سوانح است.» فرزين معتمدی هم مدیرعامل هلال‌‌احمر کرمانشاه است که در زمان حادثه معاون بهداشت، درمان و توانبخشی هلالِ این استان بود. او توانست به همراه نیروهایش رکوردی را در زمینه راه‌اندازی بیمارستان در سرپل ذهاب ثبت کند. معتمدی می‌گوید اگر به زمان زلزله کرمانشاه برگردد، نظم بیشتری برای توزیع چادرها برقرار می‌کند: «حجم حادثه در زلزله کرمانشاه زیاد بود و هفت شهرستان را در برگرفته بود. از نظر توزیع چادر می‌شد نظم بیشتری داشته باشیم. البته باید این نکته را یادآوری کرد که توزیع چادر به دستگاه‌های دیگر سپرده شده بود و برای همین خلأهایی پیش آمد.»

فرماندهی عملیات را از دست نمی‌دادم

مجتبی احمدی مدیرعامل هلال‌احمر خراسان ‌رضوی

نقطه قوت: حضور سریع استان‌های مُعین و ارزیابی مبتنی بر واقعیت از خسارات، ظرفیت‌ها و نیازها نقطه قوت امدادرسانی هلال‌احمر در زلزله کرمانشاه بود. با اینکه منطقه حادثه‌دیده گسترده بود، ما توانستیم در زمان کوتاهی به همه این موارد دست پیدا کنیم.
اگر به آن زمان برگردم، این کار را نمی‌کنم: من اگر به زمان زلزله کرمانشاه برمی‌گشتم، فرماندهی عملیات امدادونجات را که متولی آن جمعیت هلال‌احمر است از دست نمی‌دادم. درواقع منابع‌ام را به دست دیگران نمی‌سپردم که آن را از ما بگیرند و به آسیب‌دیدگان برسانند. منابع و ظرفیت‌ها دارایی یک سازمان عملیاتی در پاسخگویی به حوادث و سوانح است؛ یعنی یکی از موضوع‌های جدی است. وقتی که ما منابع درونی خودمان را به دست دیگران سپردیم تا آنها برای ما توزیع کنند، این کار بر اساس استانداردهای مد نظر ما انجام نشد؛ این توزیع‌ها برمبنای اصول بشردوستانه و امدادونجات شکل نمی‌گرفت.
درسِ زلزله: در زمان زلزله‌ای مثل بم در‌ سال ٨٢ رسانه‌ها به این گستردگی نبود؛ برای همین چالش و مبارزه‌ای برای مدیریت افکار عمومی نداشتیم. حادثه کرمانشاه نخستین حادثه‌ای بود که من در آن پی بردم رسانه چقدر در مدیریت میدانی و حتی کارِ نیروهای عملیاتی و پشتیبانی تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارد. ما در مدیریت امداد و سوانح به عامل «رسانه» دقت می‌کنیم که هم می‌تواند عملیات امدادی و بشردوستانه را بهبود ببخشد و هم نابودش کند یا آن را از مسیر اصلی منحرف کند. تقریبا ٨٠‌درصد از فضای رسانه‌ها در زمان زلزله فشار منفی بر ما ایجاد می‌کرد؛ چون چاره‌ای هم نبود چراکه هلال‌احمر بلندگوهای رسانه‌ای محدودی داشت و برای همین فشار منفی ایجاد می‌شد. این درسِ بزرگی بود که از زلزله کرمانشاه به دست آمد. باید روی این مسأله کار کرد. تعامل مناسب با رسانه‌ها می‌تواند در این میان موثر باشد تا اهل رسانه برای اطلاع‌رسانی موثر در حوادث آماده شوند.
موضوع دیگری هم که می‌توانم از آن به‌عنوان یک درس بزرگ یاد کنم، بحث ازدست دادن منابع، تجهیزات و ظرفیت‌های عملیات امدادونجات است که اتفاقی ویژه و خاص بود. موضوع سوم هم کمک‌های مردمی‌ای بود که متاسفانه به مسیرهای دیگری هدایت شد. البته من کاری به خوب یا بد آن ندارم که چه کسانی گرفتند یا چه کسانی نباید می‌گرفتند. موضوع این است که ماده ٢٤ آیین‌نامه اجرایی قانون تشکیل سازمان مدیریت بحران می‌گوید که جذب و توزیع کمک‌های مردمی باید بر عهده هلال‌احمر و با همکاری بهزیستی و کمیته امداد باشد. زلزله کرمانشاه دقیقا نقطه مقابل سیل لرستان، گلستان و خوزستان بود؛ چون در سیل قوه قضائیه پای کار آمد و هشدار داد و باعث شد که ما بتوانیم به وظایف اصلی خودمان در ماده ٢٤ به خوبی عمل کنیم.
مورد دیگر که می‌توان به آن اشاره کرد، حضور سازمان‌های مردم‌نهاد است. این سازمان‌ها در بحث اقلامی مثل کانکس عملکرد خوبی داشتند. این عملکرد مناسب طبیعتا به اسکان اضطراری کمک و این ماجرا زودتر سامان پیدا کرد. وقتی در اسکان موقت تسریع شود، وضع آسیب‌دیدگان حوادث و سوانح برای بازگشت به زندگی قبلی و استقرار اسکان دایم هم سرعت پیدا می‌کند. جریان‌یافتن زندگی کمک می‌کند که مشکلات پاسخگویی به حوادث و سوانح هم در بحث امداد و هم در مقطع بازتوانی به‌شدت کاهش پیدا کند. سازمان‌های مردم‌نهاد در این موضوع  خوب کار کردند. این حضور باعث شد که ما با توجه به وضع هوا و منطقه جغرافیایی کرمانشاه و شهرهای متعددی که درگیر بود، به کانکس زودتر دست پیدا کنیم. با همکاری و تعامل سازمان داوطلبان هلال‌احمر با سازمان‌های مردم‌نهاد بخشی از کمبودها جبران شد و درنهایت کمک‌های بهتری صورت گرفت.
در این میان، موازی‌کاری باعث توزیع ناعادلانه منابع می‌شود. وقتی کارها به شکل موازی انجام شود، ثروت، زمان و قدرت یک سازمان به مسیرهایی هدایت می‌شود که نباید بشود. این مسأله همیشه از چالش‌های جدی‌ای است که سازمان را دچار آسیب می‌کند؛ یعنی درواقع باعث می‌شود لجستیک سنگین‌تر شود و لجستیکِ سنگین‌تر سبب می‌شود که نکات ریز و مهم از دست سازمان خارج شود و این نکات ریز درنهایت هزینه‌های هنگفتی را برای سازمان و مردم ایجاد می‌کند.
به نظرم در این حادثه باید از نجاتگرانی تشکر کنیم که از چند طرف دچار فشار بودند: اول از طرف فشارهای روانی‌ای که در صحنه حادثه با آن مواجه می‌شوند، دوم از طرف سازمان‌های دیگر تحت فشار بودند و سوم هم از طرف مدیران خودشان؛ یعنی قربانیان خاموش این حادثه قطعا امدادگران و نجاتگران هلال‌احمر بودند که همیشه هم کنار ما هستند و هیچ وقت هم جمعیت را رها نمی‌کنند و باید قدردانِ حضور آنها باشیم.

توزیع چادر را به دیگردستگاه‌ها نمی‌سپردم

فرزين معتمدی مدیرعامل هلال‌احمر کرمانشاه

نقطه قوت: سرعت عمل بالا نقطه قوت امدادرسانی هلال‌احمر در زلزله کرمانشاه بود. ما در ارایه خدمات بهداشتی-درمانی معین دانشگاه علوم پزشکی هستیم. با توجه به اعلام نیازی که شده بود، سامانه‌های دیگر دستگاه‌ها برای نصب سنگین بود و زمان بیشتری برای اجرایی‌شدن طلب می‌کرد. در این میان، ما تقریبا ساعت ٣ سامانه را آماده و به سمت سرپل ذهاب حرکت کردیم. همزمان هم هماهنگ کرده بودیم که تیم استان کردستان به ثلاث باباجانی برود. چیزی که در موقع حادثه خیلی مهم است و بهترین‌حالت به حساب می‌آید، سرعت عمل بالاست. چون مصدومان در ساعات اولیه زیر آوارند و اگر بیمارستانی برای رسیدگی به مصدومان نباشد، مشکل جدی پیش می‌آید.
اطلاعات در ابتدا ضد و نقیض بود. درنهایت متوجه شدیم که بیمارستان شهدای سرپل که تنها بیمارستان مرجع شهر بود، ویران شده است. برای همین، به سمت سرپل رفتیم. این کار باعث شد که ما در کمترین زمان ممکن به سرپل برسیم؛ یعنی حوالی ساعت٥. مصدومان روی زمین درحال درمان بودند. دو ساعت طول کشید تا بیمارستان را برپا کنیم و ساعت٧ کار خود را آغاز کردیم. طی چهار روزی که بیمارستان برپا بود، حدود ٨هزار خدمات درمانی موثر ارایه شد که ٤هزارنفر از آنها مصدوم بودند و از طریق بالگردها به کرمانشاه و دیگر مراکز درمانی اعزام شدند.
اگر این بیمارستان نبود، تعداد آسیب‌دیدگان و کشته‌شدگان دوبرابر می‌شد. امدادگران مصدومان را از زیر آوار خارج می‌کردند و آنها را به بیمارستان می‌آوردند. تقریبا از روز دوم بیمارستان ارتش را برپا کردند یا از روز سوم بود که بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی برپا شد. البته نه به این علت که سرعت عمل نداشتند، بلکه به این دلیل که نصب سامانه سنگین آنها طول می‌کشید.
در زمینه جمع‌آوری تجهیزات، انتقال و برپایی آن رکورد زدیم. از ساعت ١٢ تا ٨صبح طول کشید و اگر بُعد مسافت را از آن کم کنیم، رکوردی بی‌نظیر محسوب می‌شود. اکثر پزشکان و پیراپزشکان داوطلب به بیمارستانِ ما منتقل می‌شدند. تقریبا روز دوم بود که ٥٤ پزشک با حدود ١٠٠ پرستار به بیمارستان آمدند. در هر تخت یک پزشک و یک پرستار، بیمار می‌دیدند. در ابتدا ١٨تخت داشتیم و در ادامه تعدادش را به ٣٥ تخت رساندیم. حجم بیماران و داوطلبان زیاد بود. برای نخستین بار در حوادث از آتل‌های یکبار مصرف استفاده کردیم که باعث شد حجم خدمات‌دهی بالاتر برود و به سرعت بتوانیم آتل‌گیری کنیم.
ما برای نخستین بار در حوادث از دستگاه سونوگرافی استفاده کردیم که ١٥٨ فرد تحت انجام سونوگرافی متخصص رادیولوژی قرار گرفتند که از این تعداد حدود ١٨نفر خونریزی داخلی داشتند که خوشبختانه شناسایی و به بیمارستان اعزام شدند. این افراد اگر شناسایی نمی‌شدند، قطعا فوت می‌کردند؛ چون هیچ علایمی نداشتند. ما دو زایمان در بیمارستان داشتیم. یعنی نخستین مورد در بیمارستان هلال‌احمر اتفاق افتاد و واکسیناسیون هم انجام شد.
اگر به آن زمان برگردم، این کار را نمی‌کنم: حجم حادثه در زلزله کرمانشاه زیاد و هفت‌شهرستان را در برگرفته بود. از نظر توزیع چادر می‌شد نظم بیشتری داشته باشیم. توزیع چادرها طول کشید. چون قرار بود بر حسب هفت‌شهرستان انجام شود و برای همین اولویت سرپل کمی پایین آمده بود. یعنی شهرستان‌های دیگر که آسیب کمتری دیده بودند، سریع‌تر احیا شدند؛ اما سرپل ذهاب نسبت به دیگر شهرستان‌ها دورتر بود و دیرتر هم احیا شد. البته باید این نکته را یادآوری کرد که توزیع چادر به دستگاه‌های دیگر سپرده شده بود و برای همین خلأهایی پیش آمد. اگر اردوگاهی زده می‌شد و مردم به اردوگاه می‌آمدند، چالش‌ها و مشکلات کمتر می‌شد.
درسِ زلزله: سرعت عمل در زمان حادثه خیلی مهم است و البته اینکه نتیجه ارزیابی‌ها را ببینیم و متناسب با آن قدم برداریم. مثلا اگر ما همان اول به جای سرپل به ثلاث می‌رفتیم، این فرصت را از دست می‌دادیم که به خدمات موثر به اهالی سرپل ارایه دهیم. چون این بیمارستان سرپل بود که ویران شده بود، نه بیمارستان ثلاث.
سرعت عمل و ارزیابی دقیق در همه حوادث حرف اول را می‌زند. یعنی اول ارزیابی دقیقی انجام شود و بعد متناسب با آن کارها با سرعت عمل پیش برود. البته مدیریت صحیح را هم باید مدنظر قرار داد. ما هماهنگی خوبی با اورژانس داشتیم. موازی کاری‌ها در این قضیه به حداقل ممکن رسیده بود و این نکته مهمی بود. موازی کاری حداقلی می‌تواند منجر به بهترین عملیات‌ها در بحران شود؛ همان‌طور که در سیل امسال این اتفاق افتاد و بحران بهتر مدیریت شد و تلفات و آسیب کمی داشتیم. پرهیز از موازی کاری یک اصل مهم در بحران‌هاست و باعث می‌شود که تعداد مصدومان به حداقل ممکن برسد.
ما در زلزله کرمانشاه سیستم هماهنگی داشتیم که باعث شد همه نهادها با هماهنگی هم پیش بروند و موازی کاری کم شود. اگر این اتفاق نمی‌افتاد، الان آمارهای دیگری داشتیم و متأثرتر می‌شدیم. حالا استان کرمانشاه تجربه‌ای دارد که می‌تواند آن را در اختیار دیگر استان‌ها قرار دهد که اگر حادثه‌ای در آن مناطق پیش آمد، بتوانند از این تجربه‌ها استفاده کنند و عملکرد بهتری هم داشته باشند.

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.