مرهمی بر لب‌های شکرین

گزارشی از سفر جراحان نیکوکار به کرمانشاه برای درمان مبتلایان به شکاف لب و کام

دینگ دینگ، دینگ. صدای دستگاه‌ها بلند است. کلاه‌آبی‌ها روی صورت رنگ‌باخته «غزل» ‏خم شده‌اند. از صورت، تنها یک دهان گشاد شده با یک عالم دستگاه پیداست. دینگ دینگ دینگ. صدا ‏بلندتر می‌شود. ٤٠ دقیقه از شروع عمل گذشته، یکی پنس می‌دهد، آن یکی به تنظیمات دستگاه تنفس ‏نگاهی می‌اندازد و دیگری نخ بخیه می‌دهد. نخ که قیچی می‌شود، دیگر کار تمام است. غزل را با آن حجم ‏کوچکی از استخوان، سوار بر تخت چرخدار می‌کنند؛ لب‌های «شکردارش» را دوختند. اینجا یکی از اتاق‌های ‏عمل بیمارستان امام‌خمینی(ره) کرمانشاه است که پاییز امسال برای گروه مرهم خالی شده بود؛ برای ‏پزشکان نیکوکاری که در بیست‌وششمین سفرشان برای جراحی مبتلایان به شکاف لب و کام کرمانشاه را ‏انتخاب کردند. درست در دومین سالگرد زلزله.‏

سه‌شنبه؛ در ورودی آمفی‌تئاتر بیمارستان
صورت‌ها نشان‌دار است. درست زیر پره‌های بینی، کمی بالاتر از لب، رد خطی عمیق، عمودشده بر خط‌های ‏ریز افقی پیداست، رد بخیه‌های کهنه و نو. صورت‌ها زخم دارد، گویی دیوی در دل شب، دشنه کشیده بر ‏سیمای کوچک بی‌گناه‌شان و حالا بینی، لب و دندان‌ها و فک، پیچی خورده به همان زخم ریشه‌دار مزاحم. ‏لب‌ها «شکر» دارند؛ لب دختران و پسرانی که چند ماه پیش، چند‌ سال پیش، به دنیا که آمدند، دهان‌شان ‏شکفته بود.  ‏
آن روز، رنگ دیگری داشت، برای همه آنهایی که از یزد آمده بودند، از مشهد، از سیستان‌وبلوچستان و کرج، ‏از پاوه و مریوان و هرسین؛ از ١٧٠٠ کیلومتر دورتر، از ١١٠٠ کیلومتر آن طرف‌تر. ١٩ ساعت، ١٤ ساعت، ٩ ‏ساعت، پشت فرمان نشسته، در کوپه قطار مانده‌، روی صندلی اتوبوس‌ها جا گرفته تا خودشان را به بیمارستان ‏امام‌خمینی‌(ره) کرمانشاه برسانند؛ به جایی که قرار بود لب‌هایشان دوخته شود و کام‌شان بسته.‏
شهر کبود بود که از راه رسیدند، یخبندان بود، خودشان را میان لباس‌های گرم‌ پیچیده بودند تا آفتاب بزند و ‏در آغوش بگیردشان. صندلی‌های فلزی، درست کنار درِ شیشه‌ای آمفی‌تئاتر، به انتظار نشسته بودند. ساعت ‏هفت نشده، یکی‌یکی صدایشان ‌کردند، ١٠ نفر، ٢٠ نفر با هم وارد سالن ‌شدند؛ سالنی با صندلی‌های مخملی ‏زرد و قرمز برای تماشای نمایش مهرِ «مرهم». ‏
چهارشنبه؛ سالن انتظار
عاطفه دست پسر هفت‌ساله‌اش را گرفته و ٦٠ کیلومتر دورتر، از هرسین، سوار بر اتوبوس و تاکسی، خودش ‏را به مرکز شهر کرمانشاه رسانده است. لب‌های «ماهان» به خنده‌ای زخم‌دار باز است و جای چند بخیه، گوشه لب ‏و بینی پیداست. بچه‌های مدرسه کلافه‌اش کرده‌اند بس که درباره نشان صورتش پرسیده‌ا‌ند. ماهان تا همین ‏چند ‌سال پیش فکر می‌کرد این شکاف و بخیه‌ها، رد زخمی کهنه از سر شیطنت کودکی است، حالا اما وقتی ‏انعکاس چهره‌اش را در آینه می‌بیند، می‌داند «لب‌شکری» چه کسی است.‏
سمیرا خیاطی می‌کند تا خرج جراحی‌های «مهرشاد» جور شود اما دخل و خرجش به هم نمی‌خواند. صبح ‏سه‌شنبه، آفتاب نزده، از روستای قزانچی به سمت کرمانشاه راه ‌افتاده تا اول وقت خودش را به تیم «مرهم» ‏برساند؛ تیم جراحان پلاستیک که «لب‌شکری‌ها» را جراحی می‌کنند؛ بی‌مزد و منت.‏
مهرشاد هنوز خسته راه است؛ پسر دوازده‌ای ساله که خنده‌اش از گریه معلوم نیست. لبی برای خندیدن ندارد، مادر ‏می‌گوید وقتی به دنیا آمد، لب‌هایش باز باز بود، تا به حال دو بار بینی‌اش جراحی شده و نزدیک به پنج‌بار ‏لب و کامش. دندان‌های لثه بالا لج کرده‌اند، بیرون نمی‌آیند و دهان مهرشاد خالی است. مادر دست‌تنهاست، ‏پدر سال‌ها پیش، زندگی را رها کرده و رفته. مادر می‌گوید از غصه بچه‌اش نتوانست با شرایط کنار بیاید، ‏معتاد شد.  ‏
ساجده از پاوه آمده، کلاس هشتم است و  حرف‌ها به‌سختی از دهانش بیرون می‌آیند. کامش هنوز باز ‏است و لب‌پارگی دارد.‏
‏ فاطمه از سرپل ذهاب آمده، دو ساعت در راه بود تا به بیمارستان برسد و پزشکان ویزیتش کنند؛ بینی‌اش ‏کج است و بالای لب،‌ درست همان‌جا که بخیه‌ شلخته‌ای خورده، ورم کرده. شکل لب با دو چشم زیتونی‌اش‌ ‏همخوانی ندارد. ١٦‌سال از اولین جراحی‌اش می‌گذرد و حالا استرس که می‌گیرد، زبانش گیر می‌کند گوشه ‏دندان‌ها. لکنت می‌گیرد.‏
حسنا هشت سالش است، غزل شش سال. به فاصله یک ردیف صندلی، دور از هم‌ نشسته‌اند. یکی از یزد آمده ‏و آن یکی از مشهد و رد نخ و سوزن در گوشه سمت راست لب‌شان با دهانی که حفره سیاهی دارد به ناکجا، ‏خودی نشان می‌دهد.‏
‏مادران دل خسته‏
‏ مادر حسنا می‌گوید وقتی بچه با آن وضع به دنیا آمد، تا چند ساعت دختر را نشانش ندادند، مادر به عمرش ‏‏«لب‌شکری» ندیده بود. تمام این سال‌ها به این فکر می‌کند که نکند گناهی کرده که این سرنوشت را پیدا کرده است. حسنا، کودکی‌اش جلوی آینه گذشته: «چرا این شکلی‌ام؟ چرا بقیه این شکلی نیستند؟» و مادر ‏مدام او را قانع کرده که این خواست خداست. یکی از همین روزها مادر را سوال پیچ کرده: «مادرزادی یعنی ‏چی؟» ‏
مرضیه دوقلوهایش را آورده؛ آنیتا و بنیتا. یکی لب‌هایش بسته است و آن یکی باز. بنیتا ٩ ماهه است و مادر ‏ماه‌هاست پی درمان می‌گردد. به او گفته بودند نوزاد باید وزن بگیرد تا عمل شود. حالا در ردیف ششم سالن ‏آمفی‌تئاتر بیمارستان نشسته تا نوبت ویزیت‌ دخترش شود. زمان کند می‌گذرد و دل خسته‌اش دیگر طاقت ‏ندارد. دوقلوهایش که در هفت ماهگی به دنیا آمدند، حرف زیاد شنید، از مادر و خواهر همسر، از جاری و زن ‏همسایه و فامیل. می‌گفتند مرضیه دو دختر آورده، یکی‌ دهان ندارد. ‏حالا می‌ترسد دخترش خوب نشود. خوب حرف نزند.‏
شلوار گشاد و دستار مردان، لباس‌های بلند و گلدار زنان، نشانی است؛ نشانی خانه‌شان، شهرشان. مثل مادر ‏نرگس که اهل پاوه است و حرف‌زدن به فارسی برایش سخت است. شوهر، پسرعمویش است، اما هیچ‌کس ‏را در فامیل نمی‌شناسد که لب‌ و دهانش این‌طور باشد، پاره و باز.  ‏
راضیه هم تا قبل از اینکه همسرش جواد به خواستگاری‌اش بیاید، نمی‌دانست لب‌شکری‌ها چه شکلی‌اند. بعد ‏از پنج ‌سال زندگی، با پافشاری‌هایش، جواد راضی به جراحی شده. اینترنتی وقت گرفته‌اند و حالا در آمفی‌‏تئاتر بیمارستان منتظر ویزیت‌اند: «همسرم سه برادر دارد که همه‌شان، لب‌شکری‌اند، همه‌شان هم عمل ‏کرده‌اند.» جواد بیست‌وهشت ساله است، یک‌بار در چهار پنج سالگی جراحی کرده اما ناراضی است. لب بالا باریک و ‏خط‌دار است و بینی را کج کرده، نه فقط بینی که دهان و دندان و فکش هم انحنا گرفته؛ از هشت صبح ‏نشسته‌اند به انتظار. ‏
مدیر و ناظم مدرسه، اسماء و مادرش را از روستا برای ویزیت فرستاده‌اند. اسماء کلاس دوم است، اوضاعش از ‏وقتی اولین‌بار به مدرسه رفت، بهتر است؛ آن سالی که بچه‌ها سوال‌پیچش می‌کردند تا بفهمند داستان زخم ‏روی لبش چیست. حالا به تفاوتش عادت کرده. مادر می‌گوید غذاخوردنش راحت نیست، هر چه می‌خورد، ‏بخشی‌اش راه به بینی و گوش باز می‌کند. همین هم شده تا همیشه گوشش عفونت کند. مریض که می‌شود ‏تمام مخاط در دهان جمع می‌شود. بعضی از حروف را نمی‌تواند تلفظ کند. سختش است. زبان جای درستی ‏برای ادای حروف پیدا نمی‌کند: «می‌گویم برویم شهر، قبول نمی‌کند، می‌گوید همه نگاه می‌کنند، وقتی ‏می‌رویم پارک برای بازی، ١٠ تا بچه جوری نگاهش می‌کنند که مجبور می‌شویم برویم خانه.» دندان‌هایش ‏خراب است، هر دندان ٥٠٠‌هزار تومان هزینه‌ درمانش است و مادر هر بار دستش را جلوی یکی از فامیل ‏دراز می‌کند. یک‌بار پزشکی به او گفته بود برای درمان فک ٦٠‌میلیون تومان می‌گیرد و آنها نداشتند که ‏بدهند. حالا منتظر جواب دکتر«مرهم» است. ‏
پزشکان می‌گویند بخش قابل توجهی از «شکاف لب و کام» ارثی است و احتمال اینکه در نسل‌های بعدی ‏تکرار شود، زیاد است. گاهی هم ماجرا به جهش‌های ژنتیکی مرتبط می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که از هر ‏‏٨٠٠ تا‌ هزار تولد در ایران، یک نوزاد با شکاف لب و کام به دنیا می‌آید.‏
‏بچه‌ها را به دلیل زخم صورت‌شان، مسخره می‌کنند
مرتضی پودینه روی صندلی کنار استادش نشسته؛ استاد، عبدالجلیل کلانترهرمزی است، همان پزشک ‏نیکوکاری که از ١١‌سال پیش به سمت مناطق محروم رفت تا آنها را که درگیر این شکاف‌های ‏آزاردهنده‌اند، درمان کند و در این تیم، چندین نفر را با خود همراه کرد، همان موسس گروه مرهم. پودینه، ‏متخصص گفتاردرمانی است و همراه تیم از سیستان‌وبلوچستان آمده است:  «اول دکتر ویزیت می‌کند بعد اگر ‏مراجعه کننده در حرف زدن مشکل داشته باشد، می‌فرستد پیش من.» از ساعت ٧ و نیم صبح از جایش تکان نخورده؛  شب قبل، ١١٠ نفر ویزیت شده‌اند و به تعداد زیادی از بیماران ‏مشاوره داده است. آنها در این سفر، کارگاه گفتار درمانی برپا کرده‌اند تا به پرستاران و نیروهای دیگر یاد بدهند ‏چگونه درمان را برای این افراد انجام دهند:  «این بچه‌ها معمولا در تلفظ حروف ق،گ، ک و خ مشکل دارند. ‏تلفظ این حروف به گویش و لهجه خود بچه‌ها هم مربوط می‌شود، مثلا موقع تلفظ حرف ک، زبان می‌رود ‏کنار دندان اما برای بعضی از بچه‌ها باید یاد بدهیم تا زبان را بالا ببرند.» نوزادان مبتلا به شکاف لب و کام، شیشه ‏شیرهای مخصوص دارند، سر این شیشه‌ها فیلتری نشسته که ورود هوا به دهان را کنترل می‌کند تا شیر وارد ‏ریه و گوش‌شان نشود. هر چند که خیلی‌ وقت‌ها هم شیر وارد گوش می‌شود و آنها را دچار عفونت‌ گوش ‏میانی می‌کند. پودینه می‌گوید در شهرش، آمار ابتلا به این بیماری بالاست و هزینه هر جلسه گفتار درمانی، ‏بین ٧٠هزار تا ١٠٠‌هزار تومان است، اما این تیم همه را بدون پول ویزیت می‌کند و مشاوره می‌دهد.  ‏ میترا چیت‌سازان، پزشک عمومی است و میزش به فاصله نیم‌متر از میز استادش، روی زمین قرار گرفته است. تا ‏ظهر روز اول، بالای ١٠٠ نفر را ویزیت کرده و ارجاع داده به استادش:  «در بعضی سفرها، آمار ویزیت به بالای ‏هزار نفر هم می‌رسد.» او نزدیک به یک‌سال است که هم تیمی «مرهم» شده و در سفرهای نیشابور و زابل و ‏‏… همراهشان شده است:  «مردم بچه‌ها را به دلیل ظاهرشان مسخره می‌کنند، در مدرسه اذیت می‌شوند، در خیابان، ‏در خانواده. کسانی هستند که بالای ٣٠‌سال دارند، اما جز همان جراحی اولیه، دنبال درمان نرفته‌اند.» به ‏محض خالی شدن چند صندلی، گروه دیگری از مراجعه‌کننده‌ها وارد می‌شوند، بیرون از آمفی تئاتر از ‏جمعیت خالی شده، پزشکان بالای ١٠ ساعت است که مشغول ویزیت‌اند. آن بالا، در ساختمان کناری، ‏جراحان در اتاق عمل مشغول‌اند. ‏
‏اتاق‌ عمل‌ها را برای «مرهم» خالی کردیم
کوروش ابراهیمی، معاون آموزش بیمارستان امام خمینی کرمانشاه است. او می‌گوید سفر گروه مرهم به ‏این استان برای انجام جراحی، سازمان یافته و منظم‌تر از سفر قبلی بود: «امسال، بخش‌های بیشتری وارد ماجرا ‏شدند، از معاونت غذا و دارو و معاونت درمان و بهداشت تا بخش‌های مددکاری و آموزش. در این سفر، تمام ‏عمل‌های الکتیو، یعنی انتخاب شده، کنسل شد و جراحی‌های اورژانسی به بیمارستان امام رضا(ع) منتقل شدند، ‏اتاق عمل با ١٥ تخت برای گروه مرهم خالی و سه بخش برای بستری بیماران در نظر گرفته شد.» به گفته ‏ابراهیمی، در نخستین روز فعالیت این تیم، ١٦٠ نفر ویزیت شدند و ٩٠ نفر بستری. در دومین روز هم ١١١ نفر ‏ویزیت شدند و تا ظهر، ٢٢ نفر برای جراحی بستری شدند تا برای جراحی آماده شوند.» به گفته او، مراجعه‌‏کنندگانی از عراق و افغانستان هم داشته‌اند و تمام آنها که مکانی برای اقامت در کرمانشاه ندارند، در دو ‏مهمانسرایی که برایشان در نظر گرفته شده، بدون اینکه پولی پرداخت کنند، می‌توانند اقامت داشته ‏باشند: «افراد چه بیمه داشته باشند چه نداشته باشند، کاملا رایگان معالجه و درمان می‌شوند. یعنی کسی که وارد ‏بیمارستان می‌شود تا وقتی مرخص شود، اصلا نیازی نیست یک قران پول پرداخت کند. غذا و محل ‏خواب‌شان به عهده دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه است.» به گفته او بیشتر مراجعه‌کنندگان، افرادی از مناطق ‏محروم‌اند که حمایت اجتماعی چندانی ندارند:  «همین جراحی در بیمارستان خصوصی از ٥ میلیون تا ٢٠‌میلیون ‏تومان هزینه دارد.»‏
‏رکورد دنیا را شکستیم ‏
‏«رکورد قبلی‌مان را شکستیم. در یک روز ٧٥ جراحی و در دو روز، ١٤٥ جراحی. هم رکورد یک روز را ‏شکستیم و هم دو روز را. این رکورد تازه‌ای در دنیاست.» عبدالجلیل کلانترهرمزی، همان پزشکی است که در ‏چین پشت چشمانش، مهربانی نشسته. پشت میز کوچکی، نشسته، میزی با یک عالم چوب بستنی برای ‏معاینه دهان و کیسه‌ای پر از عروسک‌های جایزه. لب‌ها را جمع می‌کند، باز می‌کند و کودک همان را تکرار. ‏عمق زخم را می‌سنجد. دهان با همان چوب‌های بستنی باز می‌شود تا شکاف کام و دندان‌ها را ببیند. دست ‏روی سر غزل می‌کشد، لپ برجسته و آویزان «کارن» را فشار می‌دهد، دست ماهان را می‌فشارد و مهرشاد را ‏می‌بوسد. عروسک هدیه می‌دهد، شیرینی در دهان‌شان می‌گذارد. او فوق تخصص جراحی پلاستیک است و ‏رئیس موسسه مردمی مرهم. اعضای گروهش پزشک و پرستارند و شهر به شهر می‌روند و شکاف لب و ‏کامی‌ها را جراحی می‌کنند، بدون اینکه یک قران از آنها پول بگیرند، فارس و کُرد و عرب و افغان و عراقی هم ‏برایشان فرقی نمی‌کند، همه انسان‌هایی‌اند که باید مرهمی روی زخم‌شان گذاشته شود. آنها در بیست‌و‏ششمین سفرشان که به کرمانشاه داشتند، رکوردهای جدیدی ثبت کردند. ‏
‏عاشقان بی‌آشیانه
او پزشکان گروهش را عاشقان بی‌آشیانه می‌نامد؛ کسانی که هر بام بلندی دیدند، روی آن می‌نشینند. قرار آنها ‏بیست‌ویک آبان بود. دومین سالگرد زلزله کرمانشاه و درست یک ساعت قبل از لحظه وقوع زلزله، رکورد هم ‏در این شهر شکسته شد. این دومین سفر گروه مرهم به کرمانشاه در ١١‌سال فعالیت آنهاست. نخستین ‏سفرشان‌سال ٨٧ به رامهرمز بود که در یک روز ٣٥ جراحی شکاف لب و کام داشتند و حالا بعد از ١١سال، ‏تعداد جراحی در یک روز به ٧٥ رسیده، آن روز سه‌جراح پلاستیک داشتند و حالا ٢١جراح از ١١ دانشگاه ‏کشور همراه ٦١ کارشناس و پزشک دیگر:  «ما هربار، رکورد سفر قبلی را می‌زنیم.» کلانتر هرمزی می‌گوید ‏این بزرگترین تیم نیکوکاری دنیاست:  «در آمریکا گروهی با ١٠جراح پلاستیک با نام قطار خنده فعالیت ‏می‌کنند که به کشورهای آفریقایی می‌روند و بدون پول، شکاف لب و کام را جراحی می‌کنند. اما همین افراد ‏در آمریکا برای هر جراحی، ١٠٠‌هزار دلار پول می‌گیرند. بنابراین تنها گروهی که در دنیا، نه در محل و نه ‏بعد از آن از بیمار پول نمی‌گیرد، مرهم است.»‏
آنها دو‌سال پیش در سفرشان به کرمانشاه، خیلی‌ها را جراحی کردند و حالا بعداز دوسال، بسیاری برای ‏پیگیری جراحی‌ بعدی‌شان مراجعه کرده‌اند:  «نکته‌ای که وجود دارد این است که بسیاری از مراجعه کننده‌ها، ‏جراحی اولیه را داشتند، اما بعد رها شده‌اند، آن‌هم به دلیل دسترسی نداشتن به درمان، ناتوانی مالی و پایین ‏بودن میزان آگاهی. لب‌ها و کام‌ها مثل لباس پس‌دوزی شده‌ای باقی مانده و ظاهر زیبایی ندارد.» بی‌پولی، ‏بلای جان خانواده‌هاست، اگر بخواهند شکاف لب را در بیمارستان خصوصی انجام دهند، باید حدود ١٠ میلیون تومان و برای شکاف کام حدود ١٢‌میلیون تومان هزینه کنند. در بیمارستان دولتی هزینه بسیار پایین‌‏تر است اما بیمه، تنها یک جراحی را به عهده می‌گیرد، درحالی‌که این افراد، گاهی تا ٥، ٦ بار باید جراحی ‏ترمیمی شوند؛ جراحی‌هایی که از سه ماهگی شروع می‌شود و تا بزرگسالی هم ادامه دارد. این اما تمام ماجرا ‏نیست: «کسی که این مشکل را دارد، فقط صورتش درگیر نیست، روحش هم درگیر است، یک نفر با این ‏مشکل، چقدر باید تلاش کند تا با ظاهرش‌بتواند در جامعه پذیرش اجتماعی بگیرد. مشکلات این افراد یکی ‏دو تا نیست. در ازدواج، در مدرسه و دانشگاه، برای پیدا کردن کار و … دچار انواع مشکلات می‌شود. بنابراین ‏جراحی این افراد، از نان شب واجب‌تر است.» او یاد خاطره‌ سفر گروه مرهم به زاهدان می‌افتد: «آنجا دختری ‏را دیدیم که ٣٤‌سال از خانه بیرون نیامده بود، شکاف لب و کام داشت، نخستین لبخند را بعد از عمل به او ‏دادیم، در کهگیلویه‌وبویراحمد هم دختر ٣٣ ساله‌ای چنین وضعیتی داشت.»‏ شیوع شکاف لب و کام در ایران بالا نیست. به گفته این متخصص، در ایران از ١٨٠٠ تولد دو تولد زنده مبتلا ‏به شکاف لب و کام ثبت می‌شود، همین هم شده تا مرهم، روی جراحی این افراد تمرکز کند:  «این سفرها ‏باید آن‌قدر ادامه داشته باشد تا در آخر، کمتر از انگشتان یک دست مبتلا داشته باشیم.» او می‌گوید ‏ازدواج فامیلی تا ٤٠‌درصد در تولد نوزاد مبتلا به شکاف لب و کام موثر است، به طوری‌که در سفرشان به ‏زاهدان خانواده‌ای با ١١بچه شکاف لب و کام به آنها مراجعه کردند:  «شکاف لب و کام، شایع‌ترین ناهنجاری ‏همراه تولد است، و جراحی است که خیلی می‌تواند روی ظاهر افراد تأثیر بگذارد، شما اگر جراح پلاستیک ‏بودید، این کار را نمی‌کردید؟»‏
‏پنجشنبه؛ بخش بستری
‏ شب، وقت ترخیص بیماران، کلانترهرمزی وارد بخش بستری می‌شود، یکی یکی بر بالین‌شان می‌رود، دست‏هایشان را می‌گیرد، دست‌های مهربان را روی سرشان می‌کشد، می‌بوسد، لب‌های چسب‌زده را نگاه می‌کند ‏و دستور ترخیص می‌دهد. همان جاست که اشک‌‌ در چشم مادران و پدران جوش می‌خورد و دعاست که ‏نثارش می‌کنند: «الهی که خیر ببینی.» و آن یکی به کردی جمله‌‌ای می‌گوید. ‏ در پایان سومین روز از سفر تیم مرهم به کرمانشاه، آنها بیشتر از ١٣٠٠ نفر را ویزیت کردند و نزدیک به ٢٠٨ ‏نفر را جراحی.‏

ممکن است به این مطالب نیز علاقه‌مند باشید

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

از اینکه دیدگاه خود رو با ما در میان گذاشتید، خرسندیم.