دسته‌ها
یادداشت

الزام به سازگاری با اینترنت

قطع ارتباطات اینترنتی که در پی اعتراض‌های اخیر رخ داد و وصل مجدد و گام‌به‌گام آن که هنوز هم تکمیل نشده است، چه آموزه‌ای دارد؟ واقعیت این است که گردش امور در دنیای کنونی بدون اینترنت معنا ندارد. ممکن است یک یا چند نفر بدون آن زندگی کنند، ولی هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد و وجودش را دور بزند. بنابراین هر نظام اجتماعی باید خود را با این واقعیت سازگار کند و گریزی از این سازگاری ندارد. مسدودکردن اینترنت ممکن و عملی است، ولی عوارض آن چنان است که فقط با سرزمین سوخته قابل‌برابری است.
فراموش نکنیم روزگاری بود که اینترنت با سرعت بسیار کم ۱۲۸کیلوبایت در ثانیه به مردم داده می‌شد و بیشتر از آن، مجوز می‌خواست! حالا سرعت ۵۰ برابر آن هم کم است، زیرا زندگی و کسب‌وکار مردم با اینترنت تنیده شده است. قطع اینترنت ده‌ها بلکه صدها هزار شغل را نابود کرده و ظرفیت میلیون‌ها شغل دیگر را نیز از میان خواهد برد؛ طبعا اقتصاد ضعیف را ضعیف‌تر و رکود را تشدید خواهد کرد. ولی وجه دیگر ماجرا سازگاری با آزادی ارتباطی ناشی از وجود اینترنت است. حکومت‌ها باید خود را با این ویژگی سازگار کنند و حکمرانی آنها باید با پذیرش تمامی پیش‌فرض‌ها و الزامات وجود اینترنت باشد. چه در کسب‌وکار و چه در آزادی گردش و دسترسی به اطلاعات و چه در مدیریت عمومی کشور این سازگاری الزامی است.
اینترنت به همان اندازه که منافع دارد، الزامات هم دارد. نمی‌شود از منافع آن بهره‌مند شد، ولی الزاماتش را نپذیرفت. چنین رفتاری موجب می‌شود عوارض اینترنت نصیب حکومت شود، ولی از منافع آن بهره‌مند نشد. مگرکشورهای دیگر چه کار می‌کنند؟ آنها هم مشکلات خاص خود را دارند، ولی قطع وسایل ارتباطی مردم و اختلال در کسب‌وکار نتیجه مثبتی ندارد. بخش مهمی از گلایه مردم در اعتراض‌های اخیر از قطع اینترنت ناشی می‌شد.
این نحوه قطع اینترنت به معنای آن بود که افراد عادی را با محدودیت مواجه کرده‌اند، زیرا افراد تشکیلاتی و وابسته به بیگانه راه‌های ارتباطی خود را دارند و چندان درگیر این شیوه‌های عادی ارتباطی نیستند.
قصد آن را ندارم که بگویم آیا ارقام اعلام‌شده درباره زیان‌های ناشی از قطع اینترنت درست است یا نه، ولی می‌دانیم که تقریبا همه مشاغل به نوعی مستقیم یا غیرمستقیم به اینترنت وابسته هستند، حال این چه نحوه مدیریت امور است که برای دچارنشدن به مشکلات اختلال در این فناوری را می‌پذیریم و به نادیده‌گرفتن این حق مردم تن می‌دهیم؟
برخی دیگر گمان دارند با اینترنت ملی مشکل حل خواهد شد‌. این تصور و برداشت هم نادرست است، زیرا تجربه گذشته نشان‌داده مسأله اصلی وجود اینترنت است که امکان منحصربه‌فرد ارتباطی ایجاد کرده است، به همین دلیل هنگامی که اینترنت بین‌المللی قطع شد، آنان از طریق شبکه‌های اجتماعی ایرانی اقدام به ارتباط‌گیری کردند‌. بنابراین مدیریت عمومی کشور باید رفتار خود را به گونه‌ای شکل دهد که با وجود اینترنت سازگاری داشته باشد.

دسته‌ها
یادداشت

ادبیات ایران را بی‌اعتبار نکنید

خبر عجيب بود. مي‌گويند مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود. ولي معلوم نيست كه چرا برخي از سياست‌گذاران بارها و بارها از يك سوراخ گزيده مي‌شوند ولي هيچ درسي نمي‌گيرند. كساني كه درس نمي‌گيرند، چگونه مي‌خواهند به جوانان اين كشور درس دهند؟ همين گونه رفتارها است كه موجب مي‌شود در يك برنامه تلويزيوني، هنگامي كه مجري خطاب به خانمي كه عضو شوراي‌عالي آموزش و پرورش كشور است، مي‌گويد آنچه گفتيد به معناي شكست جمهوري اسلامي در حوزه آموزش و پرورش است، خانم مزبور مي‌پذیرد كه اين امر واضحی است و نسبت به آن اتفاق‌نظر وجود دارد. روشن است كه اين شكست محصول سياست‌هايي است كه بايد تغيير كند، نه آنكه با شدت بيشتري ادامه يابد.
خبر عجيب چه بود؟ ليست تغييراتي است كه در كتاب‌هاي درسي رخ داده. برخي از اشعار و مطالب شعرا و نویسندگان معتبر حذف شده‌اند، افرادی چون سايه، رهي معيري، شفيعي كدكني، اخوان، غلامحسين ساعدي، بزرگ علوي، دولت‌آبادي، مشفق كاظمي، نيما، خيام، مطالبي از مولوي (موسي و شبان)، سياحت‌نامه ابراهيم‌بيگ و… و به جايش از كساني مطلب آورده‌اند كه كمتر كسي آنان را مي‌شناسد.
حال بياييد رفتار خودمان را مقايسه كنيم با امام علي(ع) كه در مقام توصيف بهترين شاعر به كسي اشاره مي‌كند كه كافر بود، ظالم و ستيزه‌جو بود، دایم‌الخمر بود. از امام على(ع) سوال شد:   شاعرترين شاعران عرب كيست؟ ايشان جواب دادند: «اين شاعران در يك ميدان اسب نتاخته‌اند تا معلوم شود كدام‌يك گوى سبقت را ربوده است. اگر ناچار بايد اظهارنظرى كرد، بايد گفت كه آن پادشاه تبهكار (يعنى امرؤالقيس) بر ديگران مقدم است».
طبيعي است كه شعر خوب را بايد خواند. حالا وضعيت خودمان را ببينيم كه بهترين شعرا و نويسندگان معتبر را حتي نام نمي‌بريم و گمان مي‌كنيم كه كتاب ادبيات جاي جولان افراد درجه چندم و محلي براي تبليغ آنان است.
كافي است كه آموزش و پرورش يك مطالعه كند و ببيند كه دانش‌آموزان هنگام ديپلم‌گرفتن فروغ فرخزاد و صادق هدايت را که در کتاب‌های درسی نیستند، بيشتر مي‌شناسند يا جلال آل‌احمد را؟ در واقع بايد گفت كه جلال هم مورد بي‌مهري قرار گرفته است، چون مي‌خواهند به زور تبليغات او را ميان دانش‌آموزان جا بيندازند و همين موجب شده كه از اعتبار واقعي‌اش نيز كاسته شود. بنابراين آوردن برخي از اسامي در كتاب ادبيات مدارس به‌عنوان شاعر و نويسنده، كمك چنداني نه به اين افراد خواهد كرد و نه به گسترش ادبيات كشور و نه حتي موجب فراموشي افراد حذف‌شده از سوی سياست‌گذاران از كتاب‌هاي مزبور می‌شود. اي كاش يك‌بار براي هميشه اين سياست نادرست تغيير كند.
ايرادي كه سياست‌گذاران محتواي اين كتاب‌ها دارند، اين است كه گمان مي‌كنند اعتبار شعرا و نويسندگان و هنرمندان را آنان تعيين مي‌كنند. اگر كسي را حذف كنند، اعتبار و رتبه او پايين مي‌آيد و اگر كسي را وارد كتاب كنند، او را معتبر كرده‌اند. اين برداشت صد‌درصد نادرست است. اگر شاعران و نويسندگان معتبر در كتاب ادبيات مدارس نباشند، اعتبار كتاب پايين مي‌آيد و نه برعكس. اين همان اشتباهي است كه چنين افرادي مي‌كنند و نتيجه آن چيزي جز اقرار به شكست آموزش و پرورش در رسانه رسمي و از سوي عضو شوراي‌عالي آموزش و پرورش نيست.

دسته‌ها
یادداشت

سالمندي، مسأله‌اي رو به رشد

روز جهانی سالمندان نیز گذشت ولی پدیده سالمندی در حال غلبه كردن بر مسأله جمعیت و جامعه ایران است و هر روز بیش از پیش مشكلات خود را نشان خواهد داد. البته جای خوشبختی است كه تعاریف سالمندی در حال تغییر است، ولی معلوم نیست كه این تغییر برای ایران كاربردی داشته باشد. در حال حاضر، افراد بالای 65‌سال را سالمند می‌نامند كه نیروی خارج از عرصه كار و اشتغال محسوب می‌شوند و با مشكلات خاص خودشان درگیرند. ولی با توجه به بهبود زندگی و بهداشت، در جوامع توسعه‌یافته، مجامع جهانی در حال تجدید نظر در این رقم هستند و شاید 75 یا 80‌ سال به بالا را سالمند تلقی كنند. ولی گمان نمی‌رود كه ما در آینده نزدیكی بتوانیم این حد از شرایط را پیدا كنیم.

با این‌حال، پدیده سالمندی در حال پیشرفت است و دیر یا زود به معضلی اساسی در جامعه ایران تبدیل خواهد شد. اكنون حدود 10‌درصد جمعیت كشورمان را افراد بالای 65‌ سال تشكیل می‌دهند. تعداد آنان در دو دهه گذشته چندین‌برابر شده است و برآورد می‌شود كه تا سه دهه آینده این نسبت به رقم حتی 28‌درصد نیز برسد كه بسیار بالاست. رشد جمعیت سالمند حدود سه برابر رشد جمعیت کل است و در آینده نیز این نسبت خیلی بیشتر خواهد شد. درواقع در آینده نه چندان دور و هنگامی كه در خیابان راه می‌رویم، از هر چهار نفر، یك نفرشان سالخورده و سالمند خواهد بود!  اگر از امروز برنامه‌ریزی نشود، فردا خیلی دیر خواهد بود. مشكلات ناشی از این وضع چگونه است؟

نخستین مسأله، مشكل بهداشت و درمان است. طبق قاعده پزشکی، بیشترین هزینه‌های درمانی برای كودكان زیر دو ‌سال و افراد بالای 60‌سال است. در واقع نظام بیمه‌ای از دو سالگی تا 60سالگی پول می‌گیرد كه از 60سالگی تا مثلا 80سالگی هزینه كند. نظام بیمه‌ای ایران در حال حاضر نیز با بحران مواجه است، چه رسد به زمانی كه نسبت جمعیتی سالمندان سه‌برابر فعلی شود.

نه فقط بیمه درمان، بلكه بیمه تأمین اجتماعی و بازنشستگی با بحران جدی مواجه خواهد شد. بازنشستگی با 30‌سال سابقه، یعنی در 50سالگی بازنشسته شدن و تا 80سالگی پول گرفتن، یعنی 30‌سال كار، 30‌سال دریافت مقرری بازنشستگی؛ این وضعیت غیر ممكن است. باید تغییرات جدی در مقررات بازنشستگی ایجاد كرد. یا پرداخت‌های دوران بازنشستگی دقیقا معادل ارزش كسور بازنشستگی در دوران خدمت باشد. در غیر این‌صورت ورشكستگی صندوق‌های بازنشستگی قطعی است.

مشكل مهم دیگر سالمندان، روابط اجتماعی است. اكنون و با كوچك‌شدن تعداد اعضای خانواده و سبك زندگی جدید از حیث آپارتمان‌نشینی و محدود شدن اعضا به پدر و مادر و فرزندان در خانواده هسته‌ای، زندگی سالمندان در روابط اجتماعی خود دچار مشکل خواهد شد و تنها بودن آنان را اذیت خواهد كرد. تعاریف جدید از چگونگی پر كردن اوقات فراغت سالمندان، مسأله خانه‌های سالمندان، استفاده از توانایی‌های آنان در امور مدنی و موارد مشابه به‌عنوان موضوعات در دستور كار برای سیاست‌گذاری درباره پدیده سالمندان باید مورد توجه قرار گیرد.

انتظار می‌رود كه كمیته مطالعاتی و برنامه‌ریزی ویژه‌ای برای توصیف و تحلیل وضعیت فعلی سالمندان و چشم‌انداز آینده آنان تشكیل و كلیه نیازهای قانونی، مالی، درمانی، اوقات فراغت و ارتباطات اجتماعی آنان تعیین و سپس طی فرآیندی زمان‌بندی شده اجرا شود. در غیر این‌صورت، هر روز كه بگذرد، فرصت‌های برنامه‌ریزی را از دست خواهیم داد و دیر یا زود به جایی خواهیم رسید كه با مشكل و مسأله‌ای اساسی روبه‌رو می‌شویم كه امكان چندانی برای حل آن نیز نخواهیم داشت.

دسته‌ها
یادداشت

بدتر از پولی شدن

یک کانال تندرو در نقد پولی شدن دانشگاه و تحصیل است که: با رتبه ۵۸هزار، هر ترم ۶۰میلیون تومان می‌دهد و در پردیس «دانشگاه تهران»، «حقوق» می‌خواند! دیگری با رتبه ۳۲۰۰ و ترمی۱۶۵ میلیون تومان، در رشته «پزشکی» دانشگاه شهیدبهشتی، تحصیل می‌کند! پول بده و در بهترین دانشگاه‌های ایران درس بخوان و مدرک بگیر! گوشه‌ای از «کالاسازی آموزشی» در ایران! »

واقعيت اين است كه مشكل تبعيض بويژه در تحصيلات، فقط ناشي از داشتن و نداشتن پول نمي‌شود، بلكه تبعيض بدتري داريم كه فاجعه‌بارتر از اين است.
اينكه كسي بپذيرد پول بدهد تا در دانشگاه تحصيل كند ايرادي ندارد، به شرطي كه افراد فاقد ثروت نيز بتوانند تحصيل كنند، كه اكنون دانشگاه‌هاي ايران بخش قابل توجهی از ظرفيت خود را به صورت رايگان در اختيار کسانی قرار مي‌دهند که آماده پرداخت هزینه آن هستند و افرادي كه تا حدی از صلاحيت علمي و استعداد كافي برخوردارند، مي‌توانند از اين فرصت استفاده كنند و با پرداخت پول تحصیل کنند. ولي مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه افراد فاقد صلاحيت علمي و بدون پرداخت پول و با كلي امتيازات به ناحق وارد دانشگاه مي‌شوند و اساس و بنيان كسب دانش و نهاد دانشگاه را دچار اختلال مي‌كنند.
جهت اطلاع بايد گفت اگرچه رتبه كساني كه وارد پرديس‌هاي دانشگاهي مي‌شوند و پول مي‌دهند از دانشجويان عادي كمتر است، ولي تفاوت آن از مورد ديگری که ذکر شد خیلی خیلی كمتر است.

براي نمونه آخرين كسي كه امسال در رشته پزشكي دانشگاه تبريز قبول شده، داراي رتبه کشوری نزديك به 1500 است ولي در پرديس خودگردان كه پولي است، اين رتبه به حدود 3 هزار مي‌رسد كه دو برابر فاصله است ولی در همان لحظه سهميه‌های ديگری هستند كه بدون پرداخت پول، با رتبه 48 هزار در كلاس پزشكی نشسته‌اند، خطر چنين سهميه‌اي ده‌ها برابر بيشتر از خطر پولي شدن دانشگاه است؛ زيرا كسي كه پول مي‌دهد نوعي تعهد در برابر اين امکان تحصیل کردن را مي‌پذيرد و به توسعه مادي دانشگاه كمك می‌كند، ولي آن ديگری نه صلاحيت علمی دارد و نه هيچ كمك مالی به دانشگاه می‌كند . چگونه ممکن است کسی اخلاق‌مدار باشد و به خود اجازه می‌دهد با اين حد از صلاحيت علمی در كلاس پزشكی بنشيند و بخواهد مردم و بيماران را درمان كند؟!

دسته‌ها
یادداشت

یک سوزن به خود!

حساسیت‌های عمومی جامعه نسبت به یك موضوع یا یک مسأله نشان‌دهنده میزان اهمیتی است كه جامعه و افكار عمومی به آن مسأله دارد. طبیعی است كه توجه و کوشش ما برای حل هر مسأله‌ای نیز تابع این حساسیت است. روز شنبه، ۳۰ شهریور، خبری درخصوص وقوع تصادف میان یك مینی‌بوس حامل 32 نفر كه بیشترشان زن و كودك بودند با یك كامیون حامل سیمان منتشر شد كه حدود نیمی از مسافران كشته شدند و بقیه نیز صدمات مهمی دیده‌اند. این تصادف در همان استانی رخ داد كه 6 ماه پیش سیل آمد و برای مدت زیادی اخبار این سیل در صدر خبرهای كشور قرار داشت، در حالی كه تعداد كشته‌های آن سیل حدود نیمی از كشته‌های این تصادف بود. ولی رسانه‌ها و روزنامه‌های كشور در روز یکشنبه تقریبا هیچ‌كدام این خبر را در صفحه اول خود منعكس نكردند یا انعكاس آن در حدی نبود كه دیده شود.

این در حالی است كه پس از حدود یك دهه كاهش در تعداد تلفات ناشی از تصادف رانندگی، از سال 1396 این روند کاهشی معکوس شده است و تعداد تلفات ناشی از تصادفات رانندگی نسبت به سال 1395 افزایش یافته و این افزایش در سال 1397 نیز دیده می‌شود؛ به طوری كه تعداد تلفات ناشی از تصادفات در سال 1397، نسبت به سال 1395، حدود 1250 نفر بیشتر شده است و ظاهرا امسال نیز روند افزایش ادامه خواهد داشت. این افزایش‌ها در حالی رخ داده است كه طبق برنامه ششم توسعه می‌بایست تا پایان برنامه نسبت تعداد تلفات به تعداد خودرو حدود 31 درصد كم شود كه به نظر می‌رسد چنین هدفی نه تنها دور از دسترس است بلكه در مسیر معكوس در حال حركت هستیم.

پرسش این است كه این تعداد زن و كودك بی‌گناه چرا باید كشته شوند؟ مسئولیت كیفری راننده كامیون كه خواب‌آلود بوده با كیست؟ تا كی شركت‌های حمل‌ونقل و بیمه‌ای و پلیس راه در برابر این حوادث در عمل سكوت می‌كنند و از اقدام جدی گریزان هستند؟ بخشی از مسأله برمی‌گردد به حساسیت ما و رسانه‌های ما. شاید بهتر باشد که ابتدا یک سوزن به خود بزنیم و سپس یک جوالدوز به دیگران. هنگامی كه اظهار نظر معمولی یا بی‌ربط و حرف‌های توهین‌آمیز یك سلبریتی تیتر یك می‌شود و ده‌ها و صدها نظر له و علیه آن بیان و منتشر می‌کنیم، ولی خبر كشته‌شدن این تعداد شهروند بی‌گناه مسكوت می‌ماند، باید هم شاهد افزایش تلفات باشیم. آسیاب به نوبت خواهد بود.

هنگامی كه فلان دادگاه را با جزییات كامل هر روز پیگیری می‌كنیم، ولی از سرنوشت و عاقبت کسانی که در کاهش این نوع تصادفات مسئول هستند، غفلت می‌ورزیم باید هم چنین اخباری برای ما به امری عادی تبدیل شود.مسأله ما فقط بی‌توجهی به این تصادفات نیست. بریدن ترمز اتوبوس دانشگاه آزاد در تهران می‌تواند برای چند روز به مهمترین خبر رسانه‌ها تبدیل شود ولی كشته و مصدوم‌شدن زنان و كودكان اینچه‌برونی در گلستان، حتی به یك نصف خبر در صفحه اول نیز تبدیل نمی‌شود. این رفتار به معنای آن است که اهمیت خبر اول نیز برای رسانه‌ها به علت وجه سیاسی آن است والّا كسی برای كشته‌شدن افراد دل نمی‌سوزاند! كه اگر می‌سوزاند، باید به این خبر نیز بپردازیم و بیشتر هم پرداخته شود. البته می‌پذیرم كه عوامل گوناگونی در اهمیت یافتن خبر نقش دارند، ولی این حد بی‌توجهی به جان انسان، آن هم انسان‌هایی كه دور از مركز هستند، فقط در یك جامعه که به لحاظ اولویت‌های اخلاقی بیمار باشد، دیده می‌شود.

دسته‌ها
یادداشت

عوارض تعجیل در دادگاه نجفی

از همان زمان که خبر قتل خانم استاد منتشر شد، معلوم بود که جامعه با یک پرونده ویژه و پرسروصدا مواجه است. در چنین شرایطی رسیدگی قضائی بسیار سخت و حساس خواهد شد. به‌طورکلی هر موضوعی که مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد، چنین وضعی را دارد، در نتیجه ضرورت داشت رسیدگی به این پرونده با ملاحظات و دقت بیشتری انجام شود، زیرا هرگونه تصمیم عجولانه‌ای ممکن است روند رسیدگی‌ بعدی را سخت‌تر کند، به همین علت از ابتدا نسبت به سرعت غیرمعمول رسیدگی به این پرونده اعتراض شد. اکنون دو نتیجه منفی این سرعت در رسیدگی آشکار شده است.

نخستین مشکل در آزادی نجفی خود را نشان داد. آزادی ایشان کاملا مطابق قانون بود. وی به هر دلیلی توانسته بود رضایت خانواده مقتول را به دست آورد، پس موجبی برای ادامه بازداشت او نبود و باید با قرار مناسب آزاد می‌شد، تا مراحل تجدیدنظر و قطعی‌شدن حکم طی شود. این حقی است که همه متهمان از آن برخوردارند، ولی اجرای این حق در مورد نجفی با همدلی افکار عمومی مواجه نشد و مردم برداشت دیگری از آن کردند، در نتیجه قرار آزادی او را به سرعت تغییر دادند و نجفی دوباره به زندان بازگشت. این وضع محصول رسیدگی غیرمعمول و سریع اولیه بود. اگر این پرونده مثل سایر پرونده‌های قتل و حتی طولانی‌تر از آنها رسیدگی می‌شد، به‌طور قطع هنگامی که به مرحله تجدیدنظر می‌رسید و خانواده مقتول نیز رضایت می‌دادند، متهم می‌توانست به‌طور موقت آزاد شود و بازتاب منفی هم در جامعه نداشته باشد. ولی هنگامی که چنین پرونده مهمی را با این سرعت تکمیل کرده و از دادسرا به دادگاه فرستاده و سپس در دادگاه نیز حکم اولیه به سرعت صادر شود، نتیجه همین خواهد شد.

مشکل دوم و مهمتر مربوط به نقصی است که دیوانعالی کشور به پرونده گرفته است. ابتدا تاکید شود اعلام نقض یا نقص در حکم و برگرداندن پرونده از شعب تجدیدنظر و دیوانعالی، رویدادی عادی بوده و اصولا مرحله تجدیدنظر برای همین است و نظریه شعبه دیوانعالی کشور نیز یک اتفاق معمولی است. ولی نقصی که اکنون گرفته شده ناشی از تعجیل در رسیدگی بدوی است، زیرا وکیل نجفی این نقص را در دادگاه اولیه شرح داده و خواهان رسیدگی به آن شده بود.

برخلاف پرونده‌های عادی که کمتر کسی پیگیر آنهاست و اگر کسی هم پیگیر باشد، پیش‌داوری ندارد، در مورد این پرونده و موارد مشابه تعداد زیادی از مردم پیگیر هستند و حتی نسبت به دادگاه یا متهم یا مقتول پیش‌داوری‌هایی نیز دارند و هر تصمیمی را با این پیش‌داوری‌ها تجزیه‌وتحلیل می‌کنند، از این‌رو هر گونه ابهامی در هر مرحله از صدور حکم می‌تواند برداشت عمومی را دچار بدفهمی یا کج‌فهمی کند، به‌طوری‌که دست‌اندرکاران نتوانند آن ابهام را رفع کنند.
فرض کنیم در ادامه رسیدگی به پرونده نجفی نهایتا معلوم شد گلوله‌ای که موجب مرگ خانم استاد شده، آن تیری نبوده که مستقیما به او شلیک شده است. در این صورت و به‌طور طبیعی احتمال می‌رود قتل از نوع غیرعمد تشخیص داده شود. با وضع موجود این نتیجه در میان بخشی از مردم چگونه تفسیر و تحلیل می‌شود؟

به‌ویژه آن‌که آن را در کنار آزادی به نسبت زودرس ایشان قرار دهیم. همچنین فرض کنیم که فرآیند رفت‌وآمد میان دادگاه بدوی و دیوانعالی بارها تکرار و رسیدگی طولانی شود، چه کسی پاسخگوی ادامه زندانی‌بودن خلاف قانون نجفی خواهد بود؟ حتی در همین مرحله که پرونده به دادگاه بدوی برگردانده شده است، افکار عمومی برحسب پیشداوری‌های خود نظراتی خواهند داد که احتمالا درست نیست. شعب دیوانعالی کشور رسیدگی دقیق قضائی می‌کند، ولی در فضای عمومی، پرونده راه دیگری را طی کرده است. این مشکل ناشی از تعجیل بی‌مورد اولیه است.

دسته‌ها
یادداشت

حضور مردان را هم ممنوع کنید

به نظر می‌رسد که مسأله‌ حضور زنان در ورزشگاه‌ها کم‌کم درحال تبدیل شدن به یک موضوع مهم و محوری است. البته برخی ‏از افراد این مسأله را حاشیه‌ای و خیلی فرعی دانسته و زنان را دارای مسائل بسیار مهم و با اولویت بالاتری می‌دانند. بدون تردید ‏مسائل دیگر مثل فقر، بیکاری، رواج فحشا، اعتیاد، تأخیر در ازدواج و امثال آنها هم بسیار مهم هستند، ولی هیچ‌کدام از اینها ‏نمی‌توانند موجب فراموشی و نادیده گرفتن حق حضور زنان در ورزشگاه‌ها شوند. فارغ از این نکته بد نیست ببینیم در اصل چرا ‏این مسأله به وجود آمده است؟

اگر دقت کنیم، متوجه می‌شویم که محوری‌ترین علت مخالفت با حضور زنان در ورزشگاه‌ها به فضای عمومی ورزشگاه‌ها مربوط ‏می‌شود که به‌طور ویژه در مسابقات فوتبال از کلمات رکیک و حرکات زشت زیاد استفاده می‌شود و طبیعی است که بسیاری از ‏مسئولان حتی آنان که صادقانه در پی دفاع از حق حضور زنان در ورزشگاه‌ها هستند، راضی به این حضور نشوند. گو این‌که منع ‏حضور زنان مجوز قانونی هم ندارد. آخرین نمونه از این نوع، اظهارنظر متناقض رئیس دفتر رئیس‌جمهوری با سخنان سخنگوی ‏دولت است که اولی شرط حضور زنان را اصلاح فضای عمومی ورزشگاه‌ها دانسته، ولی دومی آن را به‌طورکلی قابل دفاع اعلام ‏کرده بود. به نظر می‌رسد این توجیه در مخالفت با حضور زنان در ورزشگاه‌ها تا حدی مقبول می‌افتد، زیرا در برخی از مسابقات ‏ورزشی که این نوع رفتارها وجود ندارد یا کم است، زنان اجازه‌ حضور پیدا می‌کنند.

بنابراین مسأله اصلی این است که چرا فضای ورزشگاه‌های ایران تا این حد بی‌ادبانه و زشت است؟ به نظر می‌رسد که عدم ‏حضور زنان در ورزشگاه‌ها ناشی از ضعف و ناتوانی یا حتی وجود دست‌های آشکار در مدیران مرتبط با فوتبال است. فرض کنید زنان معترض به این منع و تبعیض نباشند، آیا مسئولان ذیربط نباید این فضا را درست کنند؟ قطعا ‏وظیفه دارند، ولی چرا این کار را انجام نمی‌دهند؟ یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند؟

به نظر می‌رسد که ساختار ورزش به‌ویژه فوتبال کشور با چنین فضایی هماهنگی و انطباق پیدا کرده است. این فضا و این ساختار ‏با یکدیگر بده‌بستانی پایان‌ناپذیر دارند. ریشه‌ این مشکلات در ساختار مدیریتی ورزش فوتبال است. اگر فضای ورزشگاه‌ها این ‏قدر زشت است که زنان نمی‌توانند در آن حاضر شوند و حتی بسیاری از مردان هم از حضور در این فضای آلوده پرهیز می‌کنند، ‏پس چرا این مسأله در فضای عمومی مطرح نمی‌شود؟ چرا رسانه‌ها به این موضوع نمی‌پردازند؟ چرا مسأله را مسکوت می‌گذارند ‏و چرا آن را جزیی از طبیعت فوتبال می‌دانند؟ کدام کشور است که چنین فضای آلوده‌ای را در ورزشگاه‌های خود تجربه کند؟ اگر یک مسئول، حضور زنان را مشروط به بهبود فضای عمومی ورزشگاه‌ها می‌دانند به این معنی است که در طی سال‌های ‏گذشته کارها‌یی برای اصلاح این فضا باید انجام می‌شده و نشده است.

شاید بپرسیم که چه کار می‌توان کرد؟ همان کارهایی که در همه جای دنیا مرسوم است. کارهایی که از یک فدراسیون مقتدر و سالم ‏انتظار می‌رود. فدراسیونی که نمی‌تواند یک فوتبالیست فحاش که به تماشاگران با علامت دست فحاشی می‌کند را مجازات کند، حتما ‏نه یک جایش که همه جایش اشکال دارد که قادر به چنین کاری نیست. چنین مدیریتی قادر به کوچکترین اصلاح در رفتار ‏تماشاگران نخواهد بود. پیش از این‌که مانع حضور زنان در این ورزشگاه‌ها شویم، باید از حضور مردان نیز ممانعت کرد‎.

دسته‌ها
یادداشت

بايد انتخاب كرد

چهل ‌سال است كه ايران در مسابقات ورزشي خود از رودررويي مستقيم با ورزشكاران رژیم‌صهیونیستی اجتناب مي‌ورزد. اين سياست مبتني بر دركي سياسي است كه رژيم مذكور را فاقد مشروعيت مي‌دانيم، بنابراين و به‌طور طبيعي از رودررو شدن با چيزي كه مشروعيت ندارد، اجتناب ورزيده مي‌شود. در حالي كه ما در زمان جنگ با عراق، چنين رفتاري را با ورزشكاران كشور درحال جنگ خود نداشتيم، زيرا حكومت و كشور عراق را مشروع دانسته و در آن‌جا سفارتخانه نيز داشتيم، بنابراین مسأله فراتر از خصومت است.

در سال‌هاي اوليه انقلاب اين رفتار مشكل خاصی ایجاد نمی‌کرد، زيرا از يك سو حمايت‌هاي مردمي از چنين اقدامي بالا بود و از سوي ديگر فدراسيون‌هاي جهانی ورزشي به قدرتمندي امروز نبودند. به علاوه سعي مي‌كردند وارد مناقشات نشوند. البته اين رفتار مختص ايران نبود، بسياري از كشورهاي اسلامي نيز آن را انجام مي‌دادند، به همين علت نيز اسراييل به لحاظ ورزشي از قاره آسيا منفك شد و جزو اروپا قرار گرفت و تمامي مسابقات قاره‌اي آن با كشورهاي اروپايي است. ولي در مسابقات جهاني، اين مشكل هرازگاهی رخ مي‌دهد. اگر رژیم‌صهیونیستی به لحاظ ورزشی قوی بود، خیلی بیشتر شاهد این ماجرا می‌بودیم.

اسراييل از اين نظر در موقعيت بدي قرار دارد. همين كه يك مجموعه از كشورها آن را به رسميت نشناسند و ورزشكاران آنها حاضر به مقابله با ورزشكاران‌اش نشوند، به لحاظ تبليغاتي و سياسي براي اين رژيم نقطه ضعف است، به ويژه در مواردي كه همه مي‌دانند ورزشكار غيراسراييلي قدرتمندتر است و به راحتي ورزشكار اسراييلي را شكست خواهد داد.

طي سال‌هاي اخير قضيه قدري تفاوت كرده است. فدراسيون‌هاي جهاني حساس‌تر و قدرتمندتر شده‌اند و نسبت به توجيهات ورزشكاران براي عدم مبارزه با دقت بيشتري برخورد و رسيدگي مي‌كنند و چون خود را از سياست دور مي‌دانند، اقدام به مقابله مي‌كنند و اين مشكلي است كه براي ورزشكاران ايراني به وجود آمده است. آنان كه مي‌پذيرند مسابقه ندهند و راه آن را نيز پيدا مي‌كنند، مشكلي ندارند و احتمالا به لحاظ مادي و معنوي نيز تشويق مي‌شوند، ولي مشكل هنگامي رخ مي‌دهد كه ورزشكار ايراني موافق اين سياست نباشد و در يك وضعيت متناقض قرار بگيرد كه اگر مسابقه دهد، در ايران با مشكل مواجه مي‌شود و اگر مسابقه ندهد، به هدفش كه رسيدن به مدال است، نمي‌رسد. تشويق‌هاي مادي و معنوي نيز جايگزين اين خواست و هدف او تلقي نمی‌شوند. اتفاقي كه براي سعيد مولايي، ورزشكار ايراني رخ داد وجه ديگري از اين پديده بود كه دستاوردهاي پيشين اين سياست را با مشكل مواجه كرد. به‌ویژه با انتشار ویدیویی از او که ضجه می‌زد و گریه می‌کرد و در پایان هم از تیم ایران بیرون رفت.

مشكل اينجاست كه اگر اين مسأله سياست رسمي ايران است، بايد اعلام كرد و اگر نيست، بايد به عهده ورزشكار گذاشته شود. در حالي كه اين سياست اعلام نشده، ولي رسمي است. چرا اعلام نمي‌شود؟ براي اين‌كه فدراسيون‌هاي جهاني نمي‌پذيرند و ايران را لغو عضويت مي‌كنند و اين چيزي نيست كه ايران به آن علاقه‌اي داشته باشد. حالا فرض كنيد كه به جز تيم‌هاي انفرادي مثل كُشتي و جودو؛ تيم‌هاي فوتبال، واليبال و بسكتبال دو كشور در سطح جهان و براساس جدول روبه‌روي يكديگر قرار گيرند، آنگاه چه كار خواهيم كرد؟ ايران بايد دست به انتخاب بزند. هركدام از دو راه ممكن بهتر از وضعيت كنوني است.

دسته‌ها
یادداشت

نواختن شیپور از دهانه گشاد!

یک روزنامه اصولگرا خطاب به آقای یزدی و لاریجانی نوشته است که «فیلترشکن نصب کنید و ببینید چگونه آبروی نظام را حراج زده‌اید؟» به این همکاران محترم باید گفت که اتفاقا مشکل همین است که نوشته‌اید. درواقع بی‌اطلاعی از اطراف و آن‌چه دور و بر می‌گذرد، مشکل اصلی است. این‌که عده‌ای در پوسته‌های قدرت محصور شوند و اطلاع از محیط بیرونی نداشته باشند، مشکل جامعه ماست. این زیست گلخانه‌ای در زمانی و از جایی که تصور نمی‌کنید (مِن حَیثُ لا یَحتَسِب) به یک‌باره اثرات منفی خود را نشان خواهد داد و مجادله این دو شیخ بخش کوچکی از آن است که دیر یا زود و در شرایط دیگر بروز پیدا می‌کند. ولی این نوشته همکاران به‌مثابه شیپور را از دهانه گشادش نواختن است. چرا؟

اول این‌که وجود فیلترینگ است که این همه عوارض را در جامعه ایجاد کرده است. هر وقت خواستیم به آگاهی و خیر عمومی برسیم، فوری سازوکار فیلتر راه افتاد. اتفاقا سخنان آقای یزدی به نوعی در پی آن است که عوارض این فیلترینگ را نادیده بگیرد. فیلتر ورود به مجلس، فیلتر ورود به ریاست جمهوری، فیلتر ورود به خبرگان رهبری، فیلتر ماهواره، فیلتر فضای مجازی و اینترنت و تلگرام و فیلتر استخدام دولتی… همه و همه موجب شده مسئولان کشور از دیدن واقعیت محروم شوند.

دوم این‌که این توصیه همکاران غیر قانونی است. اگر فیلترینگ قانون است، توصیه به استفاده از فیلترشکن عملی غیرقانونی و نقض مقررات است. یا باید از این توصیه دست برداشت یا آن‌که مقررات فیلترینگ و ممنوعیت دسترسی آزاد به اطلاعات را حذف کرد.

سوم این‌که گفته شده آبروی نظام را حراج زده‌اند. خب اگر چنین است، این کار عملی مجرمانه و مصداق تبلیغ علیه نظام و نیز تشویش اذهان عمومی است. هنگامی که برخی افراد سخنانی ده‌ها برابر رقیق‌تر از این آبروریزی‌ها را اظهار می‌دارند بلافاصله با بازداشت و مجازات حبس و محرومیت اجتماعی مواجه می‌شوند؛ چرا در مورد دیگران رفتار تبعیض‌آمیزی صورت می‌گیرد؟

چهارم این‌که اظهارات آقایان از دو حال خارج نیست. اولی مدعی است که سینه او مخزن‌الاسرار تخلفات منسوبان به قدرت است و دومی نیز نسبت به منبع مالی هزینه‌کرد اولی برای ساخت حوزه علمیه شک دارد و نیز اتهامات فردی که اخیرا بازداشت شده را بی‌ارتباط با او نمی‌داند. این اظهارات یا راست است یا دروغ. اگر اینها راست است، چرا تاکنون مطرح و حتی رسیدگی قضائی نشده است و اگر دروغ است، چرا با اتهام‌زنندگان برخورد نمی‌شود؟ در حالت اول و اگر راست باشد، بیان این مطالب به معنای آبروریزی نظام نیست، بلکه واقعیتی است که باید رسیدگی شود، چه موجب بی‌آبرویی شود و چه موجب اعتبار. اتفاقا اگر راست باشد و رسیدگی شود، موجب کسب اعتبار و آبرو نیز می‌شود. ولی اگر راست باشد و رسیدگی نشود، موجب بی‌اعتباری است و عدم طرح آنها نیز دیر یا زود آبروریزی بیشتری را سبب می‌شود. آبرو داشتن به معنای پنهان نگه‌داشتن وجود تخلف نیست بلکه به معنای نبود تخلف است.
ولی اگر اینها دروغ باشد، طبعاً آبروریزی به ناحق است. تنها راه حفظ آبرو، رسیدگی قضائی و تعیین صحت و سقم ادعاها و محکومیت مجرم یا مفتری است. بنابراین به جای تأکید بر آبروریزی باید بر چگونگی حفظ و احیای آبرو تأکید کرد.