دسته‌ها
یادداشت

جوکر همان پرویز است

این روزها از هنگ‌کنگ، فرانسه، لبنان و عراق گرفته تا اکوادور، شیلی و بولیوی صحنه اعتراضات مردمی ا‌ست که از نابرابری اجتماعی، فساد و تباهی به تنگ آمده‌اند و خیابان‌ها را به تسخیر خود درآورده‌اند. تولد دوباره «جوکر» در زمانه نا آرامی‌ها ترسیمی از به‌روزبودن و پیشروبودن صنعت سینماست، چراکه جوکر کالبدشکافانه به زایش خشونت می‌پردازد. مردمی که به جوش‌وخروش آمده‌اند و البته صدای برخی‌شان شنیده می‌شود و آنها که صدایشان شنیده نمی‌شود، در دم آخر به صورتی اجتناب‌ناپذیر، جوکر می‌شوند. برای همین هم آشوبستان جوکر روی پرده نقره‌ای، نقبی است به چرایی اینکه ما چرا جوکر می‌شویم؛ دلقک‌هایی انتقامجو. یک زمان با نقاب «گای فاکس»، یک زمان با دماغ قرمز و دهان خندان از خشم و یک زمان با قیافه خودمان که ابر شرور شده‌ایم. ما چگونه خشن شدیم؟ رسیدن تا مرحله خشونت گام‌هایی متعادل ندارد، یکباره هم نیست؛ این تبیین سیاست‌های ناکارا است که کار دست ما می‌دهد. درست آن هنگام که پول دوا و درمان نداریم. درست آن موقع که عدالت آموزشی کور می‌شود. درست آن موقع که دود ماشین‌های از ما بهتران را می‌بلعیم و مانند بیماری عفونی به خود می‌پیچیم، نطفه جوکر در دل و ذهن‌مان منعقد می‌شود. ما پدر و مادر جوکریم. ما فرزند جوکریم. ما جوکریم.
با آمدن جوکر عصر ضدقهرمانان از راه رسیده است. مردم دیگر به دنبال قهرمانی نمی‌گردند که تصویرآنان را در خودشان تکرار کند، آنان تصویر ضدقهرمان‌شان را بر خود می‌گذارند تا جنبشی با ‌هزار سر داشته باشند. این چیزی است که در جنبش وال استریت دیدیم. حتی در عراق و لبنان. در هک‌های اینترنتی و این دست آخری سینما! جوکر خندان، از درد به خود می‌پیچد، مورد تعدی و ضرب و شتم قرار می‌گیرد، اما مردم همین را می‌خواهند، کسی که جان به لبش رسیده است، اما می‌خندد. شاید زمانی برسد که جوکر از مردمانی از این دست هم انتقام بگیرد که می‌گیرد. باید گفت جوکر بودن خیلی سخت است؛ موعظه‌کننده‌ای که پانتومیم‌وار فرمان به غارت و انتقام و سلب آسایش می‌دهد. جوکر از رسانه و تلویزیون و شوهای مسخره هم انتقام می‌گیرد، حتی انتقام از پدری که ناپدری است. انگار قاتلان بالفطره دوباره به روی صحنه آمده‌اند، آن‌هم با رقصی موزون که حکایت از درون تاریک یکایک ما دارد. درون ما از کی تاریک شد؟ این را در تاریکخانه سینما می‌شود آموخت؟
در این سوی عالم متاسفانه اما این روزها، فیلمساز وطنی آنچه را به غیر از جوکر بودن، مهم می‌یابد «خاطرات یک پورن استار» آمریکایی است. آنونسش را دیدم، تصاویری از جیمی هندریکس، میک جگر و خانمی که خودش را هنرپیشه فیلم‌های مبتذل معرفی می‌کند و فیلم را به‌عنوان رویداد حماسی در تاریخ دیپلماسی بین دو کشور ایران و آمریکا می‌داند. واقعا مزخرف است، شاید اشتباه کردم که نام فیلمساز بر سازنده این شعبده گذاشتم. البته ما پیشتر از اینها «پرویز» مجید برزگر را دیده بودیم. جوکر ایرانی این سال‌ها وقتی که دریچه‌ای برای گفت‌وگو بین آدم‌ها وجود ندارد و همه مسخ شده‌اند.پرویز مانند جوکر در استحاله خانه‌های کبریتی در شهرک‌های اقماری پرورش می‌یابد، بی‌آن‌که کسی تاریکی درونش را ببیند. فربه‌ای ایرانی که فربه نیست، بادکنکی است که به خودش سوزن می‌زند تا بترکد و می‌ترکد و تنها معجزه‌اش ترساندن است. حرف زدنش با ما اما می‌ماند برای بعد از تیتراژ فیلم. جوکر ایرانی این‌گونه است؛ حرف‌هایش را ما باید در خاطر خیال‌مان لب‌خوانی کنیم. او باید درها را قفل کند و با گذاشتن صندلی در مقابل‌مان به ما بگوید که بیایید حالا با هم حرف بزنیم و صد البته که ما اهل حرف زدن و منطق نیستیم. برای همین هم از این پس جوکر را از پرویز بیشتر خواهیم ستود.

دسته‌ها
یادداشت

جامعه امن و شرط اول امداد و نجات

امنیت حالت فراغت نسبی از تهدید یا حمله یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله را گویند. حالا می‌خواهد علل آن‏، بحران‌های سیاسی و اجتماعی و منطقه‌ای باشد یا سیل، زلزله و بلایای طبیعی. امنیت ستودنی و مورد نیاز فرد و جامعه در هر ‏برهه‌ای است. چه مطابق آن‌چه ریاست محترم جمهوری می‌گوید؛ یعنی «جامعه امن» به جای «جامعه امنیتی» یا آن‌چه ریاست ‏جمعیت هلال‌احمر می‌گوید؛ یعنی«شرط اول امدادونجات» امنیت است.‏

واقعیت این است که امنیت از درون انسان نشأت می‌گیرد و ارتباط زیادی با ایمان دارد. هرگاه آدمی بتواند با مدیریت عقل خویش ‏تعادل لازم را بین قوای درونی خود مانند غضب، شهوت و… برقرار کند، انسان ایمنی است. انسان‌های ایمن، جامعه ایمن و ‏انسان‌های ناایمن، جامعه ناایمن را تشکیل می‌دهند. (جامعه‌ای که از کنترل خارج می‌شود و نمی‌توان به هر وسیله‌ای تاب‌آور و ‏باثباتش کرد.) انسان‌هایی که آموزش دیده‌، تربیت شده‌ و پرورش یافته‌اند تا هم اخلاقی باشند و بمانند و هم بشود باورشان ‏کرد. هر دوی موارد مورد خطاب قرار گرفته توسط ریاست‌جمهوری و ریاست هلال احمر، در روز گذشته انسان‌هایی از این ‏دست‌اند. چه کارکنان وزارت اطلاعات که پاسداران حریم امن کشورند و سربازان گمنام امام زمان‌(عج) و چه امدادگران هلال‌احمر و پرسنل ایثارگر ‏نیروی انتظامی. ما در وجود تک تک آنان شاهد خصیصه‌هایی هستیم که می‌تواند امنیت را در ابعاد مختلف برای این کشور به ‏ارمغان بیاورد.‏

ارکان امنیت عبارت‌اند از: مرجع امنیت، تهدید امنیت، تولیدکننده امنیت، ابزار و روش تولید امنیت و بالاخره غایت امنیت. مهمترین ‏رکن امنیت مرجع امنیت است. مرجع امنیت ناظر بر این سوال اساسی است که امنیت چه کسی؟ یا چه چیزی؟ و نکته اساسی نیز ‏در همین سوال نهفته است. ما آمده‌ایم برای خدمت به مردم. غایت امنیت مردم‌اند. بناست تمام این تلاش‌ها برای این باشد که مردم ‏فارغ از دغدغه‌ها به زندگی خود برسند. مردم اگر نباشند، نهادهای خدماتی به چه کار می‌آیند و مردم اگر در مضیقه باشند، چه ‏سود که نهادهایی از این دست داشته باشیم و به آنان ببالیم؛ مثل داشتن تکنولوژی است بی‌آن‌که کاربردش را بدانیم.‏

اما موضوع امنیت مردم هم دو سویه دارد؛ گاه امنیت فردی از سوی دولت‌ها مورد خدشه قرار می‌گیرد و گاه امنیت عمومی توسط ‏شهروندان. در مورد نخست، نظارت بر دستگاه‌های اطلاعاتی و موضوع تفکیک قوا، این خطر را در کشور کاهش می‌دهد و حق ‏حیات، آزادی (محل زندگی، اعتقادات، شغل)،حق تأمین نیازهای ضروری، حق مالکیت و حفظ کرامت انسانی که همان امنیت فردی ‏است اغلب از طریق دولت‌ها به‌وجود می‌آید‎.‎‏ اما سوی دیگر آن، یعنی امنیت عمومی که مشتمل بر جان، مال، آبرو و ناموس ‏شهروندان به اعتبار شهروند بودن‌شان است، جز با پرورش شهروندان فرهیخته و آموزش‌دیده میسر نیست. اینجاست که رسانه‌ها و ‏نهادهای آموزشی و تشکل‌های امدادی باید در زمینه‌های مختلف اطلاعات و آگاهی مورد نیاز شهروندان را در اختیار آنان قرار ‏دهند. نمی‌شود که پلیس خوب داشت و مردم خوب نداشت. نمی‌توان افراد را از هویت جمعی جامعه جدا کرد و برتر نشاند. جامعه ‏ترکیبی از تمام افراد است که همه نیازمند تحرک و رشد و گذر از دوره‌ای به دوره دیگرند.‏

شاید دربحران‌هایی نظیر سیل و زلزله و … با کاستی‌های فراوانی روبه‌رو بوده‌ایم، اما تعامل گروه‌های دخیل در حل بحران و ‏گسترش آموزش‌هایی که نیاز شهروندان را برطرف کند ازجمله مسائل قابل توجهی است که این روزها در هلال‌احمر به‌عنوان نهاد ‏امدادی و داوطلبی با آن مواجه هستیم. موضوعی که می‌تواند علاوه بر امنیت فردی به امنیت اجتماعی در طول بحران‌ها و بلایای ‏طبیعی منجر شود.

دسته‌ها
یادداشت

آقای مطهری درست می‌گویید، اما…

مردم را نمی‌توان از دولت منتخب‌شان جدا دانست، هرچند مردم درخصوص دولت وظایفی دارند و دولت هم درخصوص خدمت به مردم وظایفی. همان‌گونه که نمایندگان مردم در مجلس هم وظایفی درخصوص مردم و دولت و سایر نهادها دارند. نمی‌شود که نماینده‌ای بدون درک از وضع معیشتی مردم، شرایط بد اقتصادی کارگاه‌ها و ادارات و بخش خصوصی، به پیچیدن نسخه برای دولت و به‌ویژه مردم بپردازد. آقای مطهری گفته است: «پرداخت یارانه خلاف اقتصاد مقاومتی است. معنی ندارد آخر ماه دولت به مردم پول بدهد، مردم باید کار کنند و به دولت پول دهند، نه این‌که آخر ماه دست‌شان دراز باشد که دولت چیزی به آنها بدهد. یارانه باید به اقشار ناتوان و کسانی که مشکل دارند و قدرت کار ندارند، پرداخت شود، معنی ندارد به مردم سالم یارانه بدهیم.» این عضو کمیسیون فرهنگی در مورد پاسخ به این سوال که قشر کارمند و کارگر هم تا حدودی به این یارانه نیاز دارند و اگر قرار باشد یارانه فقط به افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی پرداخت شود، تکلیف این افراد چه خواهد شد، گفته:  «این یارانه مبلغی نیست که بگویم این اقشار خیلی به آن محتاج باشند، این یارانه فقط باید به همان اقشاری که ناتوان هستند، پرداخت شود.»

شاید سخنان این نماینده محترم می‌توانست درست باشد، اما در کشوری که به استناد اطلاعات منتشره مرکز پژوهش‌های مجلس شاخص خط فقر 3میلیون و 400هزار تومان تعیین شده و درآمد ماهیانه 55درصد خانوارهای ایرانی کمتر از 3میلیون و 400هزارتومان است، آیا می‌توان گفت این گفتار صدق می‌کند. آن‌هم در میان انبوه معوقه‌های حقوقی کارگران و معلمان و بازنشستگان؟

شاید سخنان این نماینده محترم می‌توانست درست باشد، اما وقتی احمد میدری، معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تعداد کسانی که در فقر شدید هستند را حدود 2‌میلیون نفر می‌داند (و برخی از کارشناسان اقتصادی ازجمله حسین راغفر معتقدند این آمار خوشبینانه است و تعداد افرادی که در فقر شدید به سر می‌برند، به 5‌میلیون نفر می‌رسد) می‌توان کشف کرد که چه مرزی بین افراد بی‌توان، کم‌توان، توانمند و پرتوان وجود دارد؟ ناگفته نماند که گرسنگی، فقر مطلق یا شدید از تعریف مشخصی برخوردار بوده و دربرگیرنده سبد مشخصی ا‌ست که باید شامل حداقل کالاهای اساسی باشد، به‌نحوی که اگر فردی به آنها دسترسی نداشته باشد؛ سلامت فیزیکی، جسمانی و روحی‌اش به خطر بیفتد. این کالاها در همه جای دنیا پذیرفته شده است که شامل غذا، مسکن، خدمات سلامت، حمل‌و‌نقل و… می‌شود. آیا سخنان نماینده محترم پس از استنتاج از آمار و ارقام واقعی موجود بوده است؟

شاید سخنان این نماینده محترم می‌توانست درست باشد، اما وقتی رئیس سازمان بهزیستی می‌گوید ۱۲ تا ۱۳‌میلیون نفر از جمعیت ایران حاشیه‌نشین هستند و بسیاری از حاشیه‌نشینان کلانشهرها که میزان بیکاری میان آنها بالاتر از متوسط کشور است، از محروم‌ترین قشرهای جامعه محسوب می‌شوند، موضوع متفاوت می‌شود. حالا به این سخنان، آمار وزیر راه‌وشهرسازی سابق را اضافه کنید که در ایران حدود ۱۹‌میلیون نفر «بدمسکن» وجود دارد که سکونتگاه‌های آنها از کمترین امکانات رفاهی و ایمنی بی‌بهره است.

شاید نمودار شفافی از هزینه‌های تفکیک‌شده خانوارهای ایرانی در دست نباشد. طبق داده‌های مرکز آمار ایران، مسکن و خوراک، دو اولویت مخارج خانواده‌ها هستند (که این روزها شاهد اجاره‌بهای سنگین و حذف لبنیات و پروتیین از سبد خانواده‌ها هستیم)، اما اشاره‌ای به هزینه‌های بهداشت و درمان و منابع تامین آنها نشده است. وزارت بهداشت اعلام کرده بود هزینه سرسام‌آور درمان همه ساله 7‌ درصد جمعیت ایران را زیر خط فقر می‌برد.

به نظر می‌رسد شاید اگر لحن این نماینده محترم با اندکی همدردی با مردم توأم می‌شد و اشاره‌ای به محدودیت‌های موجود دولت و مردم را هم ضمیمه می‌داشت، قابل پذیرش‌تر بود تا این‌که بگوید: «این یارانه مبلغی نیست که بگویم این اقشار خیلی به آن محتاج باشند!» می‌توان گفت مسئول وضع موجود نه یک نهاد خاص و فلان وزارتخانه که سیستم مدیریتی کشور است. ما وقتی با چنین پدیده‌ای روبه‌رو هستیم، باید تمام قوا را مسئول بدانیم و وظایف‌یشان را در مقابل مردم متذکر شویم. شاید این‌گونه بهتر باشد آقای نماینده!

دسته‌ها
یادداشت

عادی‌سازی بهره‌کشی از کودکان

1- آدم می‌ماند که بخندد یا بگرید! فکرش را بکنید که به تن کودکان زباله‌گرد، لباس رسمی انگ‌دار بپوشانید و شهره عام و خاصشان کنید. یعنی این تنها کاری است که برای نشان دادن زیبایی‌های یک شهر می‌توانید بکنید. آن‌وقت آن بچه‌ها می‌شوند شناسنامه‌دار و لابد هم به لحاظ بهداشتی برایشان خوب است و هم به لحاظ پشتیبانی! کدام پشتیبانی؟
قرار بوده چرخ‌دستی‌های زباله‌گردان در سطح شهر کرج حذف شود اما زورشان نرسیده و حالا متحد‌الشکل شدن لباس‌های کودکان زباله‌گرد به نوعی جایگزین آن طرح شده است. یعنی چرخ‌دستی‌ها باقی می‌ماند؛ یعنی ما شاهد به رسمیت‌ شناختن زباله‌گردی کودکان هستیم وقتی برایشان لباس اونیفورم در نظر گرفته می‌شود.

2- می‌گویند تمام این ماجرا برمی‌گردد به اقدام شهرداری کرج در تفکیک فرآیند انتخاب پیمانکاران جمع‌آوری زباله از سازمان پسماند و تمرکز آن در سازمان مرکزی شهرداری؛ بر همین اساس با واگذاری این کار به پیمانکاران مشخص، این پیمانکاران افرادی را برای جمع‌آوری زباله‌های باارزش از سطح کرج به کار می‌گیرند که به گفته بسیاری از فعالان اجتماعی، تعداد زیادی از این افراد کودک هستند؛ کودکانی که میانگین سنی آنها 12‌سال است و حتی در میان آنها کودک چهارساله نیز مشاهده شده است.

3- الهه الله‌کریمی، فعال مدنی با ارایه آماری از وضع کودکان زباله‌گرد کرج می‌گوید که 85‌درصد این کودکان افغانستانی، 13‌درصد ایرانی و 2‌درصد پاکستانی هستند. فقط 20‌درصد این کودکان قادر به خواندن و نوشتن هستند و اغلب آنان مدرسه را رها کرده‌اند. بررسی‌های او در 60 محل جمع‌آوری زباله که از آن به‌عنوان گاراژ نام برده می‌شود، انجام شده است. در این 60 گاراژ آلونک‌هایی از زباله در میان کوهی از پسماند به محل زندگی این کودکان تبدیل شده که بسیاری از آنها فاقد دستشویی و حمام است. از 60 گاراژ فقط سه گاراژ دستشویی و حمام داشته‌ است. این وضع باعث شیوع بیماری‌های مختلفی در میان آنان شده است. الهه الله‌کریمی در بازدیدهای میدانی کودکی را دیده که دو انگشت او توسط موش خورده شده!

4- کارفرمایان همه گاراژها تحت نظارت شهرداری کار می‌کنند، درحالی‌که طبق قانون، به کار گرفتن کودکان در مشاغل سخت همچون زباله‌گردی غیرقانونی است اما این خلاف‌ها به وقوع می‌پیوندد و کارفرما برای پرداخت حقوق کمتر و کسب سود بیشتر این بچه‌ها را به کار می‌گیرد؛ البته شهرداری این موضوع را منکر می‌شود. این کودکان در روز 10.5 ساعت کار می‌کنند و کودکانی وجود دارند که 20 ساعت در روز نیز مشغول کار بودند؛ این یک نوع برده‌داری نوین است.

5- به گفته مظفر الوندی، معاون سابق وزیر دادگستری، در مواردی نهادهای عمومی برای انجام خدمات از کودکان استفاده می‌کنند و برای رفع مسئولیت‌شان ماجرا را به گردن پیمانکارانی می‌اندازند که با آنها قرارداد دارند. به‌طور واضح در بحث شهرداری این موضوع را دیده‌ایم، حتی در استفاده از اتباع بیگانه و حتی داخلی و افراد زیر ۱۵ سال. در بحث زباله‌گردی بارها گزارش‌هایی از این تخلفات منتشر شده است، همان چیزی که الان هم اتفاق می‌افتد. اما نکته دیگر این است که گاهی نمی‎گوییم کودک کار نکند، بلکه کار سخت و زیان‌آور برای کودک ممنوع است. نباید حق تفریح از کودک گرفته شود. اما گاهی عرف بوده که یک بچه مهارت حرفه‌ای ببیند. بحث ما استثمار و بهره‌کشی از کودک است که در کنوانسیون و معاهدات بین‌المللی و قوانین داخلی لحاظ شده است.

6- گاهی ما یک خلاف و اشتباه موجود را در جامعه عادی جلوه می‌دهیم و در پی آن، همه این افتضاح را تبدیل به قانون می‌کنیم. این عادی‌سازی سم مهلک برای جامعه و وجدان آدمی است!

دسته‌ها
یادداشت

چشم شورای شهر روشن!

همیشه پای صحبت دولتمردان که می‌نشینی، می‌گویند دولت باید ناظر باشد و تصدی‌گری را به دیگران واگذار کند. برخی هم پا را جلو می‌گذارند اما واقعیت همیشه طور دیگری رقم می‌خورد و حتی آنهایی که کسب و کار مستقلی دارند و مردم هم به آنها اعتماد کرده‌اند، در آزمون و خطایی دایمی، گرفتار چنگ‌اندازی‌های رسمی می‌شوند. شاید برای همین هم هست که در بخش زیرساخت ارتباطی اعم از راه و شبکه‌های ارتباطی، انرژی و تأمین آب هیچ اتفاقی بدون سرمایه‌گذاری مستقیم دولت رخ نمی‌دهد. شاید برای همین هم هست که هیچ کاری در آموزش و پرورش قابل برون‌سپاری نیست. شاید برای همین هم هست که در بخش درمان، هزینه‌ها را سازمان‌های بیمه‌گر از جیب دولت پرداخت می‌کنند. حتی مداخلات دولت در بخش‌های واگذارشده به

بخش خصوصی ادامه دارد؛ دولت در انتخاب مدیران و سیاست‌گذاری‌های آن دخالت می‌کند، درحالی‌که این صنایع ظاهرا خصوصی‌سازی شده است.
حالا با خبری که محسن پورسید آقایی داده درباره تاکسی‌های اینترنتی و اقداماتی که شهرداری در این راستا داشته، معلوم شده که دستورالعملی در این زمینه با هماهنگی وزارت کشور تهیه و به‌زودی اجرایی خواهد شد؛ یعنی تا پایان تابستان و از ابتدای مهر تمام تاکسی‌های اینترنتی تحت نظارت شهرداری قرار می‌گیرند. قصه هم از آن‌جا شروع شد که شهرداری تهران که با بحران تخصیص منابع مالی جدید مواجه است، علیه اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی به‌دلیل صدور مجوز برای تاکسی‌های اینترنتی طرح شکایت کرده و حالا پیروزمندانه تاکسی‌های اینترنتی را تحت نظارت خود درآورده است و باید گفت چشم شورای شهر روشن!

آن‌چه امروز بر سر تاکسی‌های اینترنتی می‌خواهند بیاورند نیز حاکی از نگاه مدیریت و سنتی ماست که همواره منابع‌محور بوده‌ و به جای بهره‌وری به دنبال افزایش منابع هستند. با تسلط شهرداری بر موفق‌ترین استارتاپ‌های کشور که بخش عمده‌ای از مردم با همکاری یا استفاده از امکانات آنها (فارغ از خدماتی که دولت در بخش حمل‌ونقل عمومی انجام می‌دهد) گذران زندگی می‌کنند، در آینده شاهد چه تحولی خواهیم بود، جز فاصله گرفتن از ایده‌آل‌های مردمی و تبدیل شدن افراد به کارمندان بی‌انگیزه سیستم حمل‌ونقل شهری؟ رضایت مردم از خدمات حمل‌ونقل عمومی به چه میزان است که آنها را رها کرده‌ایم و در پی گسترش حوزه و مایملک شهرداری‌ها در بخش خصوصی هستیم؟

امروزه حضور تاکسی‌های آنلاین و حجم زیاد استفاده روزانه از آنها باعث شده دید مردم نسبت به استارتاپ‌ها افزایش بهبود یابد. شاید آوردن دو نمونه در مورد راه‌اندازی تاکسی‌های اینترنتی قدری فضای این بحث را شفاف‌تر کند. اسنپ در ‌سال ۱۳۹۳ توسط شهرام شاهکار، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه فردوسی مشهد به‌عنوان نخستین استارتاپ ایرانی در زمینه حمل‌ونقل عمومی تأسیس شد که مردم پرونده کاری‌اش را دیده‌اند. تپسی هم توسط میلاد منشی‌پور پایه‌گذاری شد که در دانشگاه تهران مهندسی مکانیک خواند و سپس از مدرسه عالی مدیریت پاریس (HEC) در رشته MBA فارغ‌التحصیل شد. او 10‌ سال تجربه‌ کار و مدیریت در شرکت‌های معتبر بین‌المللی دارد. میلاد در این شرکت‌ها مدیر پروژه بود و به کمپانی‌هایی نظیر مایکروسافت، دِل و شرکت‌های خدمات مالی مشاوره داده است. در ‌سال ۱۳۹۵ از کانادا به ایران بازگشت و تپسی را در همین ‌سال راه‌اندازی کرد. حالا کاری کنیم که اینها هم دل از مملکت بکنند و بروند! به‌جز نوآوری‌های آذری جهرمی و راه‌دادن‌های او به اندیشه‌های جوان، کدام بخش دولت توانسته دو مدیر مانند مدیران اسنپ و تپسی در این سال‌ها به کار گیرد که دعای خیر مردم هم پشت سرشان باشد؟

شاید باید با قیمت‌گذاری مناسب مسیرها در تاکسی آنلاین، ارایه تخفیف‌های مناسبتی، ارایه سرویس‌های مختلف، تعداد خودروها و رانندگان زیاد، دسترسی سریع، امنیت و رعایت حقوق مسافر، ارایه سفر رایگان و خودروهای تمیز خداحافظی کنیم؟ کدام عقلی این را می‌پذیرد؟ بهره‌وری در کشور ما به‌ دلیل دخالت دولت‌ها در همه بخش‌ها موفقیت زیادی نداشته؛ به‌طور مثال در صنعت خودروسازی که یکی از بزرگترین صنایع کشور است هیچ تصمیم کلیدی بدون دخالت دولت گرفته نمی‌شود. در بانک‌ها و بیمه‌های دولتی نیز که به بخش خصوصی واگذار شده‌اند، تصمیمات آنها تابع تصمیمات دولت است، حتی در بخش پتروشیمی و صنایع فولاد نیز این موضوع صدق می‌کند. تو را به‌ خدا این ‌بار کوتاه بیایید. مگر خودتان و خانواده‌تان از اسنپ و تپسی استفاده نمی‌کنید؟

دسته‌ها
یادداشت

مانور تقلب

فریبکاری و سوء نیت برای رسیدن به چیزی که حقت نیست؛ این موضوعی است که این روزها بسیاری از شهروندان درجه یک و دو درگیر آنند. «ناحقی» که بسیاری «حق» خود می‌پندارند. این‌گونه است که اسباب کلاهبرداری به راه است و پرونده‌های قضائی این چند وقته شاهدی است بر این مدعا؛ از دانه درشت‌ها و سلاطینش بگیرید که اعدام می‌شوند و محبوس طویل‌المدت تا این دله‌دزدهایی که دست‌شان قطع می‌شود و به حبس می‌روند و بیرون می‌آیند و دوباره روز از نو روزی از نو! نمونه آخری‌اش هم همین شناسایی ۶۵۰ سرشاخه و زیرشاخه ‌باند‌ شبکه گسترده تصادفات ساختگی در ۴ استان. در سایر موارد نیز کافی است به خبرها و رویدادهای یکی دوماه اخیر نگاه کنید تا به میزان فساد، دزدی، پرونده‌سازی، سوءاستفاده از امکانات عمومی، تقلب و اشکال گوناگون و گستردگی سقوط اخلاقی در جامعه پی ببرید. ماجرای فساد در برخی دستگاه‌ها، زدوبندهای آشکار و نهان چهره‌های جنجالی و زیرمیزی‌هایی که مردم عادی به این و آن می‌دهند تا بتوانند نفس بکشند و قصه‌ای که ادامه دارد و هیچ‌کس باورش نمی‌شود که نقطه‌ای برای انتهایش وجود داشته باشد.

گاهی اوقات این سوال برای خیلی از مردم پیش می‌آید که آیا با حقوق کارمندی وکارگری یا با کار در بازار به معنای سنتی‌اش می‌شود خانه و ویلا و ماشین و امکانات تفریحی و سفر خارج را مهیا کرد؛ آنچنان که این روزها توسط برخی به‌وضوح و به‌کرات می‌بینیم. رژه ماشین‌های گرانقیمت و پروازهای تفریحی و رستوران‌های گرانقیمت شلوغ و… اینها پول‌شان از کجا می‌آید و چگونه خرج می‌شود و چه کسی بر دخل و خرج‌ها نظارت دارد و اصلا کسی که با زحمتکشی پول درآورده در این دوره زمانه تحریم و نداری مردم چگونه دلش می‌آید که در مقابل حسرت دیدگان و شکم‌های خالی، مانور تجمل و اشرافیت بدهد و به آن بنازد؟ چقدر این پول‌ها از راه حلال به دست آمده و چقدر از راه دلالی و فریب وکلاهبرداری؟

قانون تعریفش مشخص است؛ می‌گوید هر کس از راه حیله و تقلب مردم را به وجود شرکت‌ها یا تجارتخانه‌ها یا کارخانه‌ها یا موسسات موهوم یا به داشتن اموال و اختیارات واهی ‌فریب دهد، یا به امور غیرواقع امیدوار کند یا از حوادث و پیشامدهای غیرواقع بترساند یا اسم یا عنوان مجعول اختیار کند و به یکی از وسایل ‌مذکور یا وسایل تقلبی دیگر، وجوه یا اموال یا اسناد یا حوالجات یا قبوض یا مفاصاحساب و امثال آنها تحصیل کرده و از این راه مال دیگری را ببرد، ‌کلاهبردار محسوب می‌شود. کاری که بسیاری در حال آنند. یعنی غش در کار. یعنی ظاهری آراسته و موجه و باطنی حریص و گرگ‌مانند. یعنی ولع سیری‌ناپذیری که دیگر با هیچ‌ یک از ارزش‌های انسانی همخوانی ندارد. حالا به غیر از تعریف کلاهبردار می‌شود تعاریفی از دلال و کارچاق‌کن و قانون دورزن و… ارایه داد.

اما چرا بعضی از ما چه در رده‌های مسئولیتی و چه اهالی کف کوچه وخیابان به خود اجازه می‌دهیم که به تحصیل مال نامشروع بپردازیم. چه شده که این روش‌ها با نهایت خلاقیت در شرف اجرا هستند و روز به روز بر دامنه آنها افزوده‌تر می‌شود و دستگاه‌های نظارتی به عوض تقویت در وجوه دیگری از فعالیت خود مجبور به رصد رفتارهایی از این دست می‌شوند. شاید اگر تمام این خلاقیت‌ها در راه درست به کار رفته بود الان کشور با محدودیت‌های کمتری مواجه بود.

این گسیختگی اخلاقی در جامعه را بسیاری ناشی از ضعف دموکراسی و شفافیت، بخشنامه‌ای‌شدن معنویات و پیوند آن با قدرت سیاسی و اقتصادی می‌دانند. درک تقلیلی و سنتی از ارزش‌های انسانی و استفاده ابزاری و کاسب‌‎کارانه از موقعیت‌های به وجود آمده مدیریتی می‌تواند از دیگر دلایل این گسست باشد. در چنین جامعه‌ای که رسیدن به هدف با راه‌هایی که برای رسیدن به هدف طی می‌شود، تناسب ندارد، مردم احساس می‌کنند هر چقدر قانونمند و سالم باشند، ممکن است به اهداف ابتدایی زندگی خود نرسند. این احساس موجب ناامنی فکری شده که خود منجر به بروز بی‌اخلاقی‌ها و قانون‌شکنی‌های متعددی می‌شود؛ چیزی که به آن می‌توان مانور تقلب نام نهاد.

دسته‌ها
یادداشت

هلال قربانی بازی‌های سیاسی نشود

تبدیل‌کردن گستره فعالیت‌های عام‌‌المنفعه به عرصه تاخت‌وتاز سیاسی بزرگترین خطری است که این روزها متوجه ارزش‌های اخلاقی یک جامعه و سبب بروز بی‌اعتمادی و ریزش سرمایه‌های اجتماعی در این حوزه می‌شود. هلال‌ احمر به عنوان یکی از مهمترین مجموعه‌های خدماتی به مردم که در اوج بحران‌های طبیعی توانسته است با بسیج نیرو و امکانات مردمی، نهادی مشکل‌گشا باشد و از ظرفیت‌های بیشمار اجتماعی استفاده کند و با شفاف‌سازی هزینه‌ها، اعتمادی عمومی را پشتوانه خود کند، می‌داند که باید خود را بیشتر از همیشه از حاشیه‌ها و شعارها و زدوبندها دور نگه دارد و همواره بر همین اساس تصمیم‌سازی کرده و در واگذاری مسئولیت‌ها وسواس به خرج داده است.

اما برخی که همیشه دنبال حاشیه‌سازی و بازی با افکار عمومی‌اند سعی می‌کنند که از هر موقعیتی ولو شایعه وکذب به نفع جناح و گروهی خاص و منتقد استفاده کنند و در این راه دچار اغراق‌گویی و بزرگنمایی و غرض‌ورزی‌های پنهان و آشکار شده و ناخودآگاه نه یک سازمان مردمی را هدف می‌گیرند. سازمانی که سال‌ها خون دل‌خوردن داوطلبان و انسان‌هایی پاک در به ثمر نشستن آن موثر بوده و ترمیم آن نیز به همین آسانی صورت نمی‌پذیرد. شاید اوج همیاری مردمی با هلال را در زلزله‌ها و سیل‌های اخیر شاهد بودیم؛ اوجی که به همین آسانی به دست نیامده است و دستاوردی که همگان در تأیید و تقدیر از آن می‌کوشند و بر کسی پوشیده نیست.

فراموش نکنیم که جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران یک سازمان غیر انتفاعی ایرانی و عضوی از نهضت بین‌المللی صلیب ‌سرخ و هلال‌ احمر است و در داخل و در برخی موارد در دیگر مناطق جهان به فعالیت‌های امدادی و بشردوستانه می‌پردازد. هلال‌احمر سازمان‌های زیرشاخه متعددی دارد که طیف گسترده‌ای از خدمات پزشکی، بهداشتی، آموزشی و امدادی را در برمی‌گیرند. بر اساس ماده واحده قانون وظایف و مسئولیت‌های جمعیت هلال احمر، جمعیت هلال‌احمر شخصیت حقوقی مستقل دارد و به کلیه تعهدات و قراردادهای مصوب بین‌المللی مربوط به اهداف، وظایف و مسئولیت‌های جمعیت هلال ‌احمر و صلیب ‌سرخ جهانی و مقررات اتحادیه جهانی صلیب‌ سرخ و هلال‌ احمر که با سیاست‌ها و قوانین جمهوری اسلامی ایران مغایرت نداشته باشد، پایبند است.

هلال ایران همواره تابع اصول هفتگانه نهضت صلیب‌ سرخ و هلال ‌احمر است. اصل اولی که هلال بدان پایبند است، بی‌غرضی است (هلال هیچ‌گونه جهت‌گیری نسبت به ملیت، نژاد، عقیده مذهبی، طبقه یا عقاید سیاسی ندارد و تلاش می‌کند تا با توجه به نیاز افراد رنج ایشان را التیام بخشد و موارد حیاتی‌تر را ترجیح دهد). اصل دوم بی‌طرفی است (به منظور بهره‌بردن از اطمینان همگانی، هلال در درگیری‌ها از هیچ طرفی جانبداری نمی‌کند و در هیچ زمانی در مناقشه‌های سیاسی، نژادی، مذهبی و یا ایدئولوژی شرکت نخواهد کرد). اصل بعدی استقلال است (هلال مستقل است. نمایندگان محلی ضمن آن‌که در خدمت انساندوستانه دولت‌های خود نقش کمکی را ایفا خواهند کرد و منطبق با قوانین کشور متبوع خود خواهند بود، باید همواره استقلال خود را حفظ کنند تا بتوانند منطبق با اصول نهضت عمل کنند).

اصل بعدی خدمت داوطلبانه است (خدمت در هلال داوطلبانه است و در هیچ شرایطی سودآوری مشوق آن نخواهد بود). اصل دیگر بشردوستی است (هلال ‌احمر با پشتوانه ملی و بین‌المللی خود تلاش می‌کند تا رنج را در هر کجای جهان التیام بخشد و از آن جلوگیری کند. هدف هلال محافظت از جان و سلامتی نوع بشر و تضمین کرامت آن است. هلال درک متقابل، دوستی، همکاری و صلح پایدار را در میان ملت‌ها ترویج می‌کند). یکی دیگر از اصول هلال یگانگی است (در یک کشور، تنها یک جمعیت صلیب‌ سرخ و یا هلال ‌احمر می‌تواند وجود داشته باشد. این جامعه باید برای استفاده عموم باشد. این جامعه باید فعالیت‌های انساندوستانه را در سرزمین خود انجام دهد) و اصل آخر جهانشمولی است (همه جمعیت‌ها در نهضت بین‌المللی صلیب ‌سرخ و هلال ‌احمر از موقعیت یکسان برخوردارند و مسئولیت‌ها و وظایف یکسانی را در کمک به یکدیگر دارند).

حیف نیست که مجموعه‌ای با این ارزش‌های ایده‌آل و ظرفیت میلیونی داوطلبانی که روز به روز بر تعداد آنان افزوده می‌شود را بازیچه تبلیغات زودهنگام سیاسی برای رسیدن به مقاصد خود کنیم و از قوت و خردمندی و آمادگی جامعه خود در مقابل بروز حوادث و رخدادهای ناگوار بکاهیم. حیف نیست که با تکثیر شایعات بی‌محل بهترین محل تجمع ایرانیان را برای خدمات انسانی و بشردوستانه ویران کنیم؟ حیف نیست که تیشه به ریشه تنها نهاد التیام‌بخش آلام مردم خود بزنیم؟ آیا معتقدیم که این مردم باید درد بکشند و فریادرسی هم نباشد؟ بیایید هلال را فارغ از سیاست و دولت و حکومت‌ها ببینیم. هلال دستاوردی ملی و میهنی و اسلامی است. پاسش بداریم! و صدمه به آن صدمه به منافع ملی است.

دسته‌ها
یادداشت

شهدای جنگل بلوط

در زمین‌لرزه کرمانشاه بود که او را دیدم. درست مثل ایام جنگ در عقبه خط. افرادی که در تلاشند تا به پیروزی برسیم. گمنام‌های پشت صحنه. همان‌ها که سر در گریبان دارند و دلشان همچون گنجشک کوچکی رها در آسمانی است که سقف بالای سر زلزله‌‏زده‌هاست. دل نیست که، دل دل زدن است! شریف باجور ازجمله امدادرسان‌هایی بود که بی‌درنگ از سویی دست‌به‌کار گردآوری ‏کمک‌های مردمی در شهرهای کردستان شده بود و از دیگر سو با حضور در منطقه، مدیریت توزیع کمک‌ها و تأمین نیازهای ‏زلزله‌زدگان را برعهده گرفته بود. شوق مردم از دیدن وانت‌ها وکامیون‌های کمکی که از کردستان می‌آمد وصف ناشدنی بود. ‏

این روزها در روستای باشماق در منطقه تیله‌کوی سقز، یک مرکز خیریه و یک کتابخانه‌ای ساخته‌شده به یادبود کشته‌شدگان ‏ماجرای سلسی، اسم کتابخانه شهید شریف باجور خیلی پرمسماست. یک فعال مدنی و فعال محیط‌زیست مریوانی و عضو انجمن ‏سبز چیا و مسئول اطفای حریق که هر‌سال ماه‌های متوالی تکرار می‌شد و تکرار می‌شود. ‏

سال گذشته هم تکرار شد. حماسه سلسی حکایت شریف و سه نفر دیگر است در بزنگاه حادثه. سوم شهریور بود که او به همراه ‏امید کهنه‌پوشی از اعضای انجمن سبز چیا و محمد پژوهی و رحمت حکیمی‌نیا از جنگلبانان منطقه برای مهار آتش‌سوزی در ‏جنگل‌های روستای پیله و سلسی به آن‌جا رفتند و خود شعله کشیدند و در واهمه دود و شعله و انفجار دیگر بازنگشتند. همان زمان ‏بود که مرتضی سلیمی، رئیس سازمان امدادونجات هلال‌احمر در گفت‌وگو با شبکه خبر صداوسیما ضمن تأیید مرگ این چهار تن، ‏آلوده بودن منطقه به مین و احتمالا انفجار آن را دلیل مرگ این افراد دانست.‏
حالا سوم شهریور زمان تلخی برای دوستداران محیط‌زیست وفعالان مدنی شده است. شهدای جنگل بلوط! دوباره مرور می‌‏کنم: شهادت می‌دهم که او سرپرست تیم اطفای حریق 6‌نفره‌ای بود که برای مقابله با آتش‌سوزی در جنگل‌های روستای پیله از ‏توابع مریوان بدون هیچ امکاناتی به منطقه اعزام شد. شهادت می‌دهم او که عضو انجمن سبز چیا بود، در حفاظت از محیط‌زیست ‏و مهار آتش‌سوزی، فرد مجرب و باسابقه‌ای بوده است؛ شهادت می‌دهم که او همچون درختان ایستاده سوخت.‏

می‌گویند هر جا شریف بوده، امید کهنه‌پوشی هم بوده. دو یار دبستانی که شب و روزشان کوه‌ها و جنگل‌های سبز کردستان بود ‏که مبادا گزندی به آنها برسد. آنها از اعضای انجمن سبز چیا بودند. انجمنی که محیط‌زیست سالم و پاسداری از آن بخشی از ‏وجودشان شده بود. می‌گویند در آن روز شریف باجور و امید کهنه‌پوشی بی‌درنگ با هر آن‌چه در توان داشتند، برای اطفای حریق ‏دست به کار شدند، اما این آتش بود و دود که جان شریف آنها را گرفت. می‌گویند این دو که در آتش گرفتار شدند، محمد پژوهی و ‏رحمت حکیمی نیا از جنگلبانان مریوانی هم به یاری شتافتند، اما آتش امان آنها را هم برید و در کام خود فرو برد‎.‎‏ می‌گویند این ‏چهار شهید سبز کردستان جانشان را دادند تا جنگل‌های بلوط زنده بمانند. می‌گویند مردم شهدای سبز را از یاد نخواهند برد. جنگل‌ها و کوه‌های استوار کشورمان یاد شریف و رفقایش را برای همیشه به خاطر دارند.