دسته‌ها
فرهنگ

مردانی با دوربین فیلمبرداری

از قطره تا دریا
همایون امامی، مستندساز گفته است: «مستندسازی در ایران با فیلم‌های ابراهیم گلستان آغاز می‌شود که در قیاس با سایر مستندسازانی که دهه ۴۰ را به خود اختصاص داده‌اند، حد و اندازه‌هایی دست‌نیافتنی دارد.» محمد تهامی‌نژاد نیز گفته است:   «گلستان از طریق مستندسازی نه‌تنها برای سینمای هنری ایران اعتبار آورد، بلکه اولین جوایز بین‌المللی را نیز خودِ او یا سازمان فیلم گلستان برای فیلم مستند ایران کسب کردند.»؛ مستندهایی مانند «از قطره تا دریا»، «چشم‌اندازها»، «موج و مرجان و خارا» و… که در تاریخ سینمای مستند ایران جایگاه تثبیت‌شده‌ای دارند.
در زمینه سینمای داستانی نیز گلستان چنین جایگاهی دارد و او را پدر معنوی موج نوی سینمای ایران می‌دانند. اینها همه یعنی ابراهیم گلستان شاید شناخته‌شده‌ترین مستندسازی باشد که در عرصه سینمای داستانی نیز عرض اندام کرده است؛ مستندسازی که اولین جایزه بین‌المللی سینمای ایران را با فیلم «یک آتش» از فستیوال ونیز دشت (امسال هم فستیوال ونیز در بخشی ویژه مستندهایی را از ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد به نمایش گذاشت) و سنتی را پایه‌ریزی کرده که در سال‌های اخیر به فیلمسازی چون محمدحسین مهدویان ختم شده است.
نفرین
بهرام بیضایی گفته «کسانی که علاقه‌مند به تاریخ فرهنگ و هنر ایران هستند، مستندهای ناصر تقوایی را ببینند». بیضایی به‌عنوان یکی از مفاخر فرهنگی سده جاری درباره کمتر کسی این تعابیر را به کار برده است، اما ناصر تقوایی در زمینه مستندسازی جایگاهی یکه و یگانه دارد. مستندسازی با آثاری چون «باد جن»، «اربعین»، «نخل»، «نانخوران بی‌سواد» و «مشهد اردهال» که شاید حداقل از نظر تماشاگران جدی سینما و کارشناسان این عرصه اعتباری هم‌سنگ «آرامش در حضور دیگران»، «نفرین»، «ناخدا خورشید» و «صادق کُرده» داشته باشند.
انقلاب مستند
در نسل اول سینماگران بعد از انقلاب، مجید مجیدی، رسول صدرعاملی و کیانوش عیاری شاید در بین کسانی که از مستندسازی به دنیای سینمای داستانی آمده‌اند، بیشتر و پیشتر از بقیه تثبیت شدند. مجید مجیدی که با «بچه‌های آسمان» اولین نامزدی سینمای ایران را در اسکار رقم زد، با مستندهایی چون «پابرهنه تا هرات»، «رضای رضوان» و «مستند المپیک پکن» نیز در مجامع بین‌المللی شناخته می‌شود. او با «پابرهنه تا هرات» جایزه منتقدان جشنواره فیلم تسالونیکی را از آنِ خود کرد و «رضای رضوان» ‌او نیز درباره کفشداران حرم امام رضا(ع) یکی از پربیننده‌ترین مستندهای ایرانی بود که تلویزیون تاکنون بارها و بارها آن را روی آنتن برده است.
کیانوش عیاری هم که به‌عنوان موفق‌ترین سینماگری که از سینمای آزاد به سینمای حرفه‌ای شیفت کرده است، شناخته می‌شود،  با مستند «تازه‌نفس‌ها» در این حیطه نیز نفس کشیده است؛ فیلمی در حال و هوای انقلاب که وضع کشور در روزهای پس از انقلاب و شور و اشتیاق مردم را نمایش می‌دهد. مثل ابراهیم حاتمی‌کیا که با همکاری با گروه روایت فتح راه به سینمای حرفه‌ای باز کرد یا رسول صدرعاملی که او نیز در کارنامه‌اش مستندهایی در حال و هوای انقلاب و جنگ دارد که شناخته‌شده‌ترین‌شان مستندهای جنگی اوست.
در این بین، رخشان بنی‌اعتماد و پوران درخشنده حکایتی دیگر دارند. دو بانوی سینماگر که در عرصه سینمای مستند نگاه اجتماعی منتقدانه و معترضانه‌ای را پی گرفته‌اند، به‌خصوص بنی‌اعتماد که خودش ادعا دارد مستندسازی او مقدم بر فیلمسازی‌اش است که به این معناست که خود را بیشتر مستندساز می‌داند تا فیلمساز داستانی.
سنت جدید
در شرایطی که در سال‌های اول مستندسازان در سینمای داستانی دوام زیادی نمی‌آوردند، این روند در سال‌های اخیر برعکس شده است و پرکارترین کارگردانان این چند‌سال اخیر فیلمسازانی هستند که کارنامه‌شان با فیلم‌های مستند آغاز شده است.
در سینمای پیش از انقلاب، مستندسازی چون ابراهیم گلستان تنها دو فیلم داستانی «خشت و آیینه» و «اسرار گنج دره جنی» را ساخت. کامران شیردل با اعتباری درخور در سینمای مستند تنها موفق به ساخت «صبح روز چهارم» شد. پرویز کیمیاوی بعد از «مغول‌ها»، «باغ سنگی» و «اوکی مستر» سال‌ها از سینمای داستانی دور افتاد و بعد از «ایران سرای من است» نیز همان روند ادامه یافت.
در سال‌های اخیر فیلمسازانی چون نرگس آبیار و محمدحسین مهدویان که از سینمای مستند آمده‌اند، نه‌تنها حضورشان استمرار یافته است که به‌عنوان دو تن از تحسین‌شده‌ترین سینماگران موقعیت تثبیت‌شده‌تری در قیاس با دیگر هم‌دوره‌ای‌هایشان دارند. نرگس آبیار نه‌تنها سال‌ها در حوزه ساخت فیلم‌های مستند فعالیت کرده است، بلکه یکی از پرافتخارترین مستندهای سینمای ایران را به نام «یک روز پس از دهمین روز» در کارنامه‌اش دارد. این فیلمساز در سینمای حرفه‌ای نیز بعد از شیار ١٤٣ ازجمله موفق‌ها بوده و با «نفس» و «شبی که ماه کامل» شد حداقل در جشنواره فیلم فجر جوایز بی‌شماری به دست آورده است.
محمدحسین مهدویان سازنده «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز» و «لاتاری» نیز سابقه‌ای دیرینه در سینمای مستند دارد. او با مستندهایی چون ترور سرچشمه، استخوان لای زخم، دیکتاتور بزرگ، سه سوی میدان جنگ، ثنا و ملک‌الموت در این حیطه نیز ازجمله کارگردانان پرکار است و یکی از کسانی است که در از بین رفتن سنت ماندگارنبودن مستندسازان در عرصه سینمای حرفه‌ای موثر بوده است.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

بی‌رحم، مثل سینما ‏

شرایط زیستی جامعه بر هنرمندان هم تاثیرگذار است

رضا درستکار منتقد سینما
ما نمی‌توانیم شرایط زیستی جامعه خودمان را در ایجاد چنین وضعیتی نادیده بگیریم. وقتی می‌خواهیم ‏نوع انتخاب‌های هنرمند را بررسی کنیم، حتما باید تغییرات جامعه را در نظر بگیریم. واقعیت این است که از دو‌سال پیش معدل ‏نیازهای انسان ایرانی تغییرات زیادی کرده است، بنابراین در این شرایط ارزش‌های هنری هم از میان می‌رود و دیگر تماشاگر ‏برای فیلم‌های جدی به سینما نمی‌رود.  فشار اقتصادی باعث می‌شود که یک کارمند عادی بعد از اتمام کار خود روی اسنپ کار کند ‏و چنین شرایطی در میان اقشار هنری هم به این شکل تاثیر می‌گذارد و انتخاب‌های آنها را نشانه می‌رود. وقتی رسانه‌ رسمی ‏کشور و سایر نهادها و رسانه‌ها از یک سیستم تمامیت‌خواه پیروی می‌کند و شما می‌بینید، حتی منتقد سینمایی هم سر جای خودش ‏نیست، هنرمند هم احساس امنیت نمی‌کند. نکته این است که فشارها و مشکلات بر همه اقشار تاثیرگذار است و امنیت روانی ‏جامعه را مخدوش کرده است، اما  تاثیر آن بر بازیگران بیشتر از همه دیده می‌شود. البته این حرف‌ها به معنای نفی نقد هنرمندان ‏نیست، اما اصل حرف این است که در این نقدها، شرایط زیستی جامعه هم در نظر گرفته شود. در هیچ زمانی مثل این سال‌های ‏اخیر، هجمه و مسخره بازی در سینمای ایران حاکم نبوده، چون فشارها بیشتر شده است. منکر مسئولیت اجتماعی هنرمندان ‏نیستم، اما هنرمند هم خانواده و زندگی دارد و در هر شرایطی او هم باید پاسخگوی هزینه‌های زندگی خود باشد، بنابراین نمی‌توانیم ‏فقط یقه هنرمند را بگیریم که چرا مثلا در چنین فیلم سخیفی بازی کرده است؟ ‏

آسیب‌شناسی مرزهای مخدوش سینما از نگاه یک تهیه‌کننده
بازیگران معتبر یا مدعی
 ‏

حسین فرح‌بخش یکی از قدیمی‌ترین تهیه‌کننده‌های حال حاضر سینمای ایران است. تهیه‌کننده‌ای که از ابتدای حضورش در سینما ‏نوع خاصی از سینما را دنبال کرده است، سینمایی بدون اتکا به کمک‌ها و حمایت‌های دولتی- که از نظر اقتصادی از طریق گیشه و ‏استقبال مردم گلیم خود را از آب بیرون بکشد. همین هم باعث شده که کارنامه او پر باشد از فیلم‎‌های مردم‌پسند- که همواره اتهام ‏عامه‌پسندی هم مترادف با آن بوده است. فرح‌بخش در زمینه گزارش «شهروند» می‌گوید:  «ببینید من اصلا نمی‌دانم فیلم مبتذل در سینمای ‏امروز ما یعنی چه؟ فیلم مبتذل در سینمای قبل از انقلاب ساخته می‌شد و بعد از انقلاب از نظر قانونی جلوی تولید این جور فیلم‌ها ‏گرفته شد. اما اگر منظورتان این است که چرا یکسری از بازیگران که قبلا در فیلم‌های جدی بازی می‌کردند، می‌آیند و در ‏فیلم‌های کمدی حاضر می‌شوند، باید بگویم که این امر دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد، از وسوسه مالی گرفته تا آزمایش خود و ‏توانایی‌هایش توسط آن بازیگر. اما باید تأکید کنم وقتی تماشاگران از بازی یک بازیگر نقش‌های جدی در یک فیلم کمدی استقبال ‏می‌کنند، یعنی انتخاب او درست بوده و هیچ کار غلطی صورت نگرفته است.‏»
اما درباره حضور بازیگران معتبر در فیلم‌های بی‌ارزش معتقد است: «در این میان البته باید بین بازیگران معتبر با بازیگرانی ‏که ادا و اصول درمی‌آورند و خودشان را روشنفکر و معتبر جا می‌زنند، فرق گذاشت. تکلیف بازیگر معتبر روشن است و این ‏اعتبار را در هر فیلمی که باشد به کار می‌گیرد. اما ادا و اصول بازیگرانی که فقط خودشان برای خود اعتباری فراتر از بقیه قایل ‏هستند، چیزی است که فقط در گفت‌وگوهای مطبوعاتی و در صفحات روزنامه‌ها و مجله‌ها جواب می‌دهد، اما وقتی پول خوبی ‏به آنها پیشنهاد شود، بعضی‌ها همه چیز را فراموش می‌کنند. اصلا شاید هم آن ادا و اصول را برای رسیدن به این منظور دنبال ‏کرده بودند.» ‏
فرح‌بخش پول‌های مشکوک خارج از سینما را یکی از دلایل از بین رفتن مرزها در سینمای ایران می‌داند و می‌گوید: «ورود ‏پول‌های مشکوک و پرداخت دستمزدهای خارج از عرف و منطق همه چیز را از آن روال منطقی و درست خودش دور می‌کند. ‏وقتی به یکی از این بازیگران ادا و اصولی چنین پیشنهادی می‌شود، او نه فقط تمام ادعاهایش را فراموش کرده و فقط و فقط به ‏گرفتن آن پول فکر می‌کند، بلکه این باعث می‌شود در آینده هم لطمه ببیند، چرا که انگیزه و کارنامه و فرهنگ را هم فراموش ‏می‌کند. اینها همان بازیگرانی هستند که در روزنامه‌ها و فیلم‌ها و رسانه‌های دولتی یک جور شعار می‌دهند و در عمل آن کار دیگر ‏می‌کنند.»

دسته‌ها
فرهنگ

داستان نتفلیکس‌های وطنی!

چند روز پیش علی‌اکبر محمودی‌مهریزی، مدیرکل تأمین و تولید تلویزیون تعاملی معاونت فضای مجازی ضمن تأیید شایعات موجود تأکید کرد که مجوز محتوای پخش‌شده از وی.او.دی‌ها به صداوسیما رسیده. از طرفی این اداره فراخوانی برای دریافت فیلمنامه نیز داده و قرار است سریال‌هایی را به صورت تعاملی و با نظارت کامل صداوسیما بسازد.
اگرچه مقامات دولتی فعلا این شایعات را تکذیب می‌کنند و مثلا یکی از مدیران سازمان سینمایی که در رابطه مستقیم با این موضوع است، در گفت‌وگو با «شهروند» گفت که هنوز چیزی به آنها ابلاغ نشده و اداره مربوطه همچنان در صدور مجوزها نقش اصلی را دارد، اما به‌ هرحال این موضوع که صداوسیما فاصله زیادی تا کنترل کامل این حوزه ندارد، نگرانی‌هایی را در میان فعالان این حیطه موجب شده است. نگرانی‌هایی از این جنس که «صداوسیما از ترس اینکه در معرض انتقادات و پرسش‌های گوناگونی درباره محصولات این حوزه قرار نگیرد، سعی خواهد کرد برای اینکه دچار دردسر نشود، با همان دست فرمان تولیدات خودش حرکت کند و این هم یعنی کپی‌های برابر بر اصل محصولاتی که درحال حاضر مردم آنها را در شبکه‌ها به رایگان تماشا می‌کنند!». این جملات را یکی از مدیران سازمان سینمایی می‌گوید که نمی‌خواهد نامش در این گزارش بیاید.
این موضوع البته موافقانی هم دارد؛ ازجمله مهدی فرجی تهیه‌کننده و از مدیران اسبق تلویزیون که الزامی‌شدن دریافت مجوز برای محتوای وی‌.او.دی‌ها از صداوسیما را اتفاقی مبارک می‌داند: به نظرم اینکه تولیدات فیلم و سریال خارج از شبکه‌های سیما در دستور کار بخشی دیگر از سازمان صداوسیما مثل معاونت فضای مجازی قرار گرفته است، یک اقدام مبارک است. وقتی معاونتی مثل فضای مجازی قرار است تولید فیلم و سریال را خارج از شبکه‌های صداوسیما تعریف کند و در دستور کار خود قرار دهد، طبیعی است که ظرفیت‌های جدیدی را شاهد خواهیم بود.
این تهیه‌کننده البته منظورش به تفاوت حوزه تولیدات این حیطه با تولیدات روتین تلویزیون است. فرجی البته از معدود افرادی هم هست که باور دارد این امر در زمینه ممیزی به نفع آثار خواهد بود: عموما گله‌مندی‌هایی هم وجود داشته است که تهیه‌کننده و کارگردان نسبت به برخی ممیزی‌های سخت وزارت ارشاد انتقاد داشتند. به نظر می‌رسد آنچه که در صداوسیما رخ می‌دهد، ظرفیتی ایجاد خواهد کرد که می‌تواند با ترکیبی از استانداردهای بین صداوسیما و وزارت ارشاد تولیدات جدید را بیشتر تضمین کند.
باید منتظر ماند و دید که آیا کنترل صداوسیما درحوزه  وی.او.دی‌ها موجد حرکتی رو به جلو خواهد بود یا نه.

مدیرکل تأمین معاونت فضای مجازی صداوسیما در گفت‌وگو با «شهروند»: محصولات ویدیویی همچنان زیر نظر وزارت ارشاد است
با انتشار خبر نظارت صداوسیما بر رسانه وی.او.دی این نگرانی به وجود آمده است که نکند استانداردهای سفت و سخت صداوسیما باعث ریزش مخاطب این شبکه شود. علی‌اکبر محمودی مهریزی، مدیرکل تأمین و تولید تلویزیون تعاملی معاونت فضای مجازی صداوسیما البته در گفت‌وگو با «شهروند» این نگرانی‌ها را رد کرده و می‌گوید: «در طول این مدت سه تهیه‌کننده برای گرفتن مجوز پخش در وی.او.دی به ما مراجعه کرده‌اند.» او معتقد است که وی.او.دی رسانه‌ای انفرادی است اما وقتی یک رسانه از حالت انفرادی به رسانه جمعی تبدیل می‌شود، باید ضوابطی برای آن در نظر گرفته شود: «استانداردهای وی.او.دی همان استانداردهای قبلی است و فقط ضوابط صداوسیما برای آن اعمال می‌شود که بخش زیادی از آن همان ضوابط ارشاد است. نوع فعالیت برای صدور مجوز سلبی نیست و کاملا حمایتی است؛  چون معتقدم نباید برای یک عده آدم باسواد که توانسته‌اند سرمایه خوبی جذب کنند، سلایق شخصی‌مان را حاکم کنیم.» مدیرکل تأمین و تولید تلویزیون تعاملی معاونت فضای مجازی صداوسیما در پاسخ به این سوال که آیا این رویه صدور مجوز، تولیدات شبکه نمایش خانگی را هم در برمی‌گیرد؟ می‌گوید: «اشتباه نشود رسانه‌های ویدیویی هنوز زیر نظر وزارت ارشاد است اما وقتی قرار بر تولید و توزیع برای فضای مجازی باشد باید از ما مجوز بگیرد. هر کس بخواهد می‌تواند سریال نمایش خانگی را زیر نظر وزارت ارشاد تولید کند اما اگر قصد توزیع آن را در وی.او.دی داشته باشد درواقع یک کار تأمینی است؛ بنابراین نیاز به مجوز دارد. حالا اگر این سریال هنگام تولید، ضوابط ما را رعایت نکرده باشد، محصول خود را از رقم بزرگی از سود و انتشار در وی.او.دی محروم کرده است.»

سعید رجبی فروتن: وی.او.دی‌ها در کنترل تلویزیون؟ هنوز قطعی نیست!
ماجرای وی.او.دی‌ها و کنترل آنها توسط صداوسیما را با یکی از مدیران و البته کارشناسان موفق این حوزه به بحث نشسته‌ایم. سعید رجبی فروتن؛ مدیرکل دفتر همکاری‌های سمعی و بصری و نمایش خانگی در دو دوره که اشراف کاملی به این حوزه دارد و کارشناسی که همواره نظرات راهگشایی در این موارد ابراز کرده است.
آقای فروتن عزیز؛ در مورد اینکه اعطای مجوز وی.او.دی‌ها زیرنظر و تحت کنترل صداوسیما رفته، به ‌نظرتان اتفاق درستی است؟
البته هنوز به‌طور قطعی معلوم نیست این خبر.
اما رسانه‌ها این خبر را به‌طور قطعی اعلام کردند و حتی رسانه‌های مرتبط با صداوسیما از قول مدیر بخش مجازی صداوسیما گفت‌وگوهایی را هم کار کردند.
ما در تشکیلات دولتی فعلا داریم کارمان را می‌کنیم. اگر این امر قطعیت پیدا کند، حتما به ما نامه می‌آید که دیگر از این پس مجوز ندهید، نظارت نکنید، کنار بکشید و از این‌جور درخواست‌ها. اما تاکنون به ما که چیزی نگفته‌اند.
یعنی شما رد می‌کنید این خبر را؟
نه؛ من می‌گویم هنوز قطعی نیست و آنچه منتشر شده، گمانه‌زنی‌های افراد و رسانه‌هاست و رسما تاکنون چیزی اعلام نشده است.
حالا فرض بگیریم این اتفاق افتاد. شما به‌عنوان یکی از مدیران و کارشناسان این حوزه چه آسیب‌ها و محاسنی را برای این امر مترتب هستید؟
والله حقیقتش را بخواهید، دوست ندارم فعلا در این مورد حرف بزنم. ان‌شاءالله تا وقتی دیگر…

یک تهیه‌کننده شبکه نمایش خانگی در گفت‌وگو با «شهروند»: امیدوارم فضای تحت نظارت صداوسیما بر وی‌‌.او.‌دی‌ها سختگیرانه نباشد
نیره خادمی| سرمایه‌گذارانی که در این سال‌ها به شبکه نمایش خانگی کوچ کرده‌اند، چه نظری درباره نظارت صداوسیما بر رسانه‌های وی.‌او.دی و درواقع شبکه نمایش خانگی دارند؟ آیا این اتفاق فرصت است یا تهدید؟ صادق یاری، تهیه‌کننده و سرمایه‌گذاری که این سال‌ها فعالیت نسبتا زیادی در شبکه نمایش خانگی داشته، معتقد است هنوز برای قضاوت درباره سرگذشت وی.‌او.دی‌ها در مواجهه با نظارت صداوسیما زود است. او به «شهروند» می‌گوید اگر این موضوع قطعی شده باشد، حتما باید درباره جزییات آن صحبت کرد تا درنهایت بتوانیم مخاطبان شبکه نمایش خانگی را حفظ کنیم: «مسیری که یک کار تولیدی بخواهد طی کند، طبیعتا مشکلات خاص خود را خواهد داشت، تا به ثبات برسد. درحال حاضر در شبکه نمایش خانگی این مسیر طی شده است. باید دید چه تغییراتی در مسیر نظارت صداوسیما بر وی.‌‌او.‌دی‌ها به وجود می‌آید و با فضایی که حالا زیر نظر ارشاد است، چقدر تفاوت دارد.» صادق یاری می‌گوید: «اگرچه شبکه نمایش خانگی هم فرزند صداوسیماست و کسانی هم که حالا با وی.‌او.‌دی و وزارت ارشاد کار می‌کنند، تفاوت زیادی با تلویزیون نمی‌بینند، اما در هر صورت فضای شبکه نمایش خانگی با فضای رسانه ملی کمی تفاوت دارد. یکسری ملاک‌ها و معیارها در صداوسیما وجود دارد، به همین دلیل معتقدم باید درباره جزییات آن صحبت کرد و به توافق رسید. درحال حاضر بازار شبکه نمایش خانگی که در همه دنیا هم وجود دارد، این روزها رونق گرفته است، بنابراین باید طوری برنامه‌ریزی کرد تا این رونق حفظ شود.» البته منوچهر ‌هادی، سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده سینما نظر دیگری دراین‌باره دارد و به نظر می‌رسد خیلی هم به این اتفاق خوشبین نیست. او دراین‌باره گفته است: «فقط امیدوارم کاری نکنند که سرمایه‌گذار فرار کند و حاضر نباشد در این بخش کار کند. زمانی بود که صدا‏و‏سیما در طول ‌سال ٧٠٠ تله‌فیلم می‌ساخت. آن زمان همه عوامل دخیل در ساخت فیلم یا سریال درحال کار بودند. درحال حاضر این افراد در نمایش خانگی مشغولند. امیدوارم هر اتفاقی که رخ می‌دهد باعث به هم خوردن این شرایط نشود.» او هم معتقد است اگر قرار نباشد این آثار در تلویزیون پخش شود، نباید محدودیت‌های صدا‏وسیما بر آن اعمال شود.

دسته‌ها
فرهنگ

پیام صلح ایران را به جهان می‌رسانم!‏

جایزه صلح

چکناواریان که نخستین اجرای ارکستر سمفونیک تهران را رهبری کرد، پیرامون دریافت جایزه صلح می‌گوید: «به‌نظرم همه ‏هنرمندان واقعی صلح‌طلب هستند، چون اصلا خود هنر، صلح است و پیام صلح و دوستی و انسانیت و اخلاق به جهان صادر می‌‏کند. درباره این‌که چرا به من در روز گذشته نشان صلح دادند را باید از مسئولان پرسید. شاید صلح را در همه کارهایم پیدا کردند. ‏همیشه حرفم این بود که هنرمند باید زیبایی‌ها را کشف کند‎.»

تاریخ پرافتخار ما

او جزو پیشگامان موسیقی متفاوت فیلم در ایران بوده است و ضمن تأکید بر اهمیت صلح‌ورزی ایرانیان در طول ‏تاریخ می‌گوید:«ما هیچ وقت جنگ‌طلب نبودیم و همیشه از کشور خود محافظت کردیم. ایرانیان صلح‌طلب هستند، چون هیچ‌کدام از ‏شاعران بزرگ ما حرفی از جنگ در اشعار خود نزدند و همیشه درباره عشق و صلح و مهربانی سخن گفتند. شعر کلاسیک ما با ‏اشعار مبتذلی که بعدها سروده شد، فرق دارد. باید خانواده‌های امروزی این موضوع را به کودکان بگویند تا بدانند ما چه تاریخی ‏داریم و صلح را احساس کنند. این صلح از خانواده و مادر و پدر می‌آید و به جامعه می‌رسد. ما باید از مادران حمایت کنیم تا ‏بتوانند بچه‌ها را با صلح و آرامش بزرگ کنند‎.»

سمفونی عاشورا

استاد سال‌هاست که با فرهنگ و آیین ایرانیان رابطه‌ای نزدیک دارد. سمفونی عاشورا را ساخته و حضورش در ‏برنامه اهدای شال به نوحه‌‌خوانان نشان می‌دهد که این هنرمند سرشناس موسیقی با نگاه دین در هنر آشنایی دارد. ایشان در ‏خصوص ارزش فرهنگ و آیین ایرانی توضیح می‌دهد: «اقوام مختلف ایرانی در کنار هم با صلح و خوبی و احترام زندگی می‌کنند و دین و ‏آیین مورد توجه قرار می‌گیرد. حرف‌های مزخرفی که دشمنان ایران درباره فرهنگ و تاریخ ما می‌زنند، بیهوده است. مگر ‏ایرانیان جنگ‌های جهانی اول و دوم را راه انداختند که آن همه آدم کشته شد؟ ایران هیچ وقت تهاجم به کشوری نکرده است. ‏الان هم همین‌طور است. من از روی شاهنامه، اپرا نوشتم و فردوسی را برخلاف نظر برخی‌ها کاملا علاقه‌مند به وطن و عاشق ‏زندگی می‌دانم. مثلا در داستان رستم و اسفندیار که من نوشتم، آمده است که قبل از این‌که به چشم طرف تیر بزند، به او پیشنهاد ‏صلح می‌دهد. آنهایی که فردوسی را جنگ‌طلب می‌دانند لابد شاهنامه را خوب نخوانده‌اند. من از جایزه صلح خیلی خوشحال ‏هستم و امیدوارم خیلی بیشتر به مملکت خود خدمت کنم و از راه فرهنگ و هنر بتوانم قدم مثبتی برای کشورم بردارم‎.»

سمفونی دفاع مقدس

چکناواریان درباره ساخت «سمفونی دفاع مقدس» هم می‌گوید: «سمفونی دفاع مقدس را نوشته و تمام کردم و درحال ‏برنامه‌ریزی است تا ان‌شاء‌الله در یکی دو ماه آینده در تالار وحدت اجرا شود. من به این کار علاقه بسیاری دارم و با وجود این‌که ‏دیگر نمی‌خواستم رهبری ارکستر را انجام بدهم، احتمالا خودم این کار را اجرا خواهم کرد. البته برای من در 83 سالگی ‏سخت است که به‌طور مداوم با گروه ارکستر تمرین کنم. برای همین از نصیر حیدریان خواهش کردم که برای اجرای سمفونی ‏دفاع‌مقدس کمک کند و ایشان امروز از اتریش تشریف می‌آورند تا تمرین‌ها را انجام بدهند و من دو سه تمرین آخر را با گروه ‏ارکستر انجام می‌دهم تا درنهایت برای رهبری ارکستر آماده باشم.»

وظایف دولت

او که در کارنامه درخشانش اپراهای مشهوری چون اپرای شمس و مولانا را نیز دارد، می‌گوید: «باید دولت از هنرمندان حمایت کند تا آنها بتوانند ‏حرف خود را به دنیا برسانند. وقتی هنرمند حمایت نشود نمی‌تواند انگیزه داشته باشد. وضع بعضی از هنرمندان خوب نیست ‏و دولت باید بتواند زندگی آنها را تأمین کند و کمک کند تا آثار ایرانی به جهان برسد و پیغام صلح ایرانیان را مردم دنیا بشنوند. ‏حالا می‌تواند نقاش، شاعر یا نویسنده و آهنگساز باشد. هرکسی با هنرش می‌تواند فرهنگ ایرانی را به جهانیان معرفی کند. من ‏سعی می‌کنم از نمایش‌ها و آثار هنرمندان ایرانی دیدن کنم، چون به نظرم این هنرمندان با این امکانات محدود فداکاری می‌کنند. ‏زندگی اکثر هنرمندان ما تأمین مالی نشده، ولی با عشق و علاقه به فرهنگ ما خدمت می‌کنند. این هنرمندان جوان فوق‌العاده ‏هستند و باید از آنها حمایت کرد. من از کار آنها لذت می‌برم‎.»

سفیر صلح ایران

‎لوریس چکناواریان با اعلام این‌که به‌عنوان «سفیر صلح ایران» در سازمان ملل معرفی شده است، می‌گوید: «این خبر هنوز به‌طور ‏رسمی اجرا نشده و فعلا طرحش داده شده و مکاتباتی درحال انجام است تا سازمان ملل این پیشنهاد را تأیید کند و بعد از آن برنامه‌‏ریزی خواهم کرد تا بتوانم پیام صلح ایرانیان را به جهان اعلام کنم و به‌عنوان نماینده ایران بتوانم سفیر خوبی در معرفی کشورم ‏به جهان باشم‎.»

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

مرور ازدواج‌های پایدار هنری

  • ازجمله این افراد محسن قاضی‌مرادی است که اتفاقا همسر او بازیگر است. مهوش وقاری و محسن قاضی‌مرادی سال‌هاست با هم زندگی می‌کنند. حتی حالا که قاضی‌مرادی بر اثر بیماری پارکینسون نیاز به مراقبت دارد، همسرش پرستاری او را برعهده گرفته است.
  • رضا کیانیان بازیگر دیگری است که سال‌هاست با‌ هایده قراچه‌داغی ازدواج کرده است و یک پسر به نام علی دارد. ‌هایده قراچه‌داغی خواهرزاده سهراب سپهری، شاعر نام‌آشنای ایرانی است که گاهی هم در برخی مراسم او را همراهی می‌کند.
  • فاطمه معتمد آریا هم از ‌سال 1360 که با احمد حامد ازدواج کرده تا همین حالا به زندگی خود در کنار او ادامه داده است. نکته جالب این‌که معتمد آریا خود برای ازدواج با احمد حامد پیشقدم شده است: «چند دفعه‌ای همدیگر را دیدیم و بعد از دو ماه به احمد گفتم با من ازدواج می‌کنی؟ گفت من باید برگردم سوئد. گفتم ولش کن حالا بیا یک‌سال با هم زندگی کنیم لااقل کمیته ما را نمی‌گیرد. اگر نخواستی بعد از یک‌سال جدا می‌شویم. احمد گفت فکر خوبی‌ است. باید چه کنم؟ الان برویم پیش پدرت؟ گفتم: برویم.»
  • رویا تیموریان هم از بیش از یک دهه قبل با مسعود رایگان ازدواج کرده است و این ازدواج تا همین حالا موفق و پایدار بوده است. البته رویا تیموریان از همسر اول خود دو فرزند دختر هم دارد. او درباره این ازدواج گفته است: «سال‌ها با دخترانم تنها زندگی می‌کردم و زمانی که برای اجرای تئاتر به سوئد رفته بودیم، یک شب مسعود رایگان برای تماشای اجرای ما به سالن نمایش آمد و ما بعد از 22‌سال دوباره همدیگر را دیدیم. (من و آقای مسعود رایگان با هم در یک دانشگاه درس خواندیم.) بعد از سفر به ایران ماجرای آشنایی بیشتر ما و ازدواج شکل گرفت.»
  • پژمان بازغی هم بازیگر دیگری است که سابقه ازدواجش با مستانه مهاجر به ‌سال 84 برمی‌گردد. چندی قبل مستانه مهاجر در برنامه دورهمی مهران مدیری درباره خاطره ازدواجشان گفت: «اولین‌بار در یک جشنواره سینمایی یکدیگر را دیدیم. دوست مشترکی داریم که ما را به هم معرفی کرد. وقتی من را به ایشان معرفی کردند، آقای بازغی گفتند: شما تیزر تدوین می‌کنید؟ من هم در جواب گفتم: امیدوارم فیلمتان دست من نیفتد!
    پس از آن دیدار اول، با خودم گفتم پس درست فکر می‌کردم که از پژمان بازغی بدم می‌آید. به هرحال، زمان گذشت و ما دوباره یکدیگر را دیدیم و من عاشقش شدم و البته او هم عاشق شد و نهایتا در ‌سال ۸۴ با هم ازدواج کردیم.»
دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

این رسمش بود آقای شجریان؟!

  • همایون شجریان در لندن سنگ‌تمام گذاشت، اما برنامه‌گذار‌های ایرانی کی می‌خواهند سیستم درست برپایی مراسم رو یاد بگیرند خدا می‌دونه. من دیشب یک‌ساعت زیر بارون و باد و سرما موندم و امروز سرماخوردم. مطمئنم با رنج سنی بالایی که دیشب آمده بودند، تعداد زیادی حالشون امروز خوب نیست.
  • کنسرت همایون شجریان در لندن، بعد از ناهماهنگی عجیب و غریب و معطل‌شدن چند صدنفر که بیشتر از یک‌ساعت زیر باران بودند، برگزار شد. دلیل؟ شجریان گفت: «سالن رو دیر تحویل گرفتیم و ساندچک طول کشید! خیلی‌ها ناچار شدند سر پا بایستند. بعضی صندلی‌های صد پوندی خریده بودند اما جاشون رو به سلبریتی‌های تلویزیون داده بودند. از طرفی کیفیت صدای سالن هم خوب نبود و خلاصه همایون شجریان باید در برنامه‌گذاریش تجدیدنظر کنه.»
  • بعد هم که کنسرت شروع میشه، همه موبایل‌ها رو روشن میکنن و مشغول فیلمبرداری میشن، نه خودشون از کنسرت لذت میبرن و نه اجازه میدن کسی دیگه لذت ببره. افتخارشون هم اینه که همه کنسرت رو فیلم گرفتم!
  • کنسرت‌های خارج از ایران هم بی‌نظم و پرحاشیه‌ست ظاهرا.
  • کنسرت همایون شجریان در لندن. خیلی منتظر بودم اما با این وضع بسیار آشفته برگزاری کنسرتی که این‌همه هواخواه دارد، بی‌شک اگر همایون نبود، نمی‌ماندم؛ ماندم ولی لذتی را که باید داشته‌ باشد، ندارد برایم… حیف…
  • کنسرت همایون شجریان در لندن یک افتضاح به تمام معنا بود و این ماییم که اجازه میدیم هرکسی به شأن و شخصیت‌مون در برگزاری یک کنسرت ساده توهین کنه.
  • کنسرت‌های ایرانی همیشه همینه. ناهماهنگ! بدون احترام به ملتی که میان هنر یک هنرمند از ایران اومده رو ببینن. نیم‌ساعت مونده به شروع، ملتی بیرون در خیابون تو سرما و باد و‌ بارون منتظرند تا در باز بشه!!!
دسته‌ها
فرهنگ

سریالی که می‌خواست گاندو باشد

درباره ترور خاموش

حالا که ترور خاموش روی آنتن است، اگر فکرش را بکنیم، می‌بینیم که حدود یکی دو سالی می‌شود که نام این سریال را به هر شکل در اخبار تولید تلویزیون شنیده‌ایم. این یعنی که ترور خاموش تولیدی طولانی داشته که برای سریالی که می‌خواهد حداقل در ساخت لحظات پرتحرک و اکشن استانداردهای بالایی داشته باشد، شرطی لازم است؛ به‌خصوص که تنها مرور یکی دو قسمت از سریال ترور خاموش هم نشان می‌دهد که این سریال به‌واسطه لوکیشن‌های پرتعداد و متفاوت داخلی و خارجی و نیز سکانس‌های اکشن نیازمند تولیدی باحوصله بوده است.
کارگردان ترور خاموش، احمد معظمی، پیش‌تر سریال «سارق روح» را برای شبکه پنج ساخته بود که علیرغم بهره‌بردن از فضایی اجتماعی-امنیتی نتوانست استقبال مخاطبان را به دست آورد. حالا این‌بار در «ترور خاموش» باز هم سراغ یک مجموعه با تم امنیتی رفته است. داستانی درباره کارتل‌های مواد مخدر و روابط درونی‌شان یا به‌ گفته ابوالفضل صفری، تهیه‌کننده سریال «نگاهی واقعی و امیدوارکننده به موضوع مواد مخدر»؛ با طراحی و نظارت مرتضی اصفهانی.
از محاسن بزرگ ترور خاموش تیم بازیگری آن است، متشکل از سعید راد، ستاره اسکندری، پرویز فلاحی‌پور، پریوش نظریه، شایسته ایرانی، جلال فاطمی، نازنین فراهانی، سامیه لک، سپیده خداوردی و… که در قیاس با دیگر آثار امنیتی از طیف گسترده‌ای از بازیگران معتبر و محترم تلویزیون بهره می‌برد. موفقیتی که البته کارگردان سریال آن را عامدانه و در راستای علاقه‌اش به کلیشه‌شکنی می‌داند: «سعی کردم از تکرار دوری کنم. برای مثال سعید راد که او را در بیشتر وقت‌ها در نقش‌هایی پرجنب‌وجوش و اکشن و به قول معروف عصیانگر دیده‌ایم اما یک‌باره قالب را می‌شکنیم و یک نقش متفاوت به این شخصیت می‌دهیم». البته تهیه‌کننده سریال ماهیت ژانر امنیتی را دلیل چنین انتخاب‌هایی می‌داند: «این‌گونه سریال‌ها پر از شخصیت و اتفاق هستند و با فرمول عادی تلویزیون و استفاده از یک دو بازیگر سوپراستار نمی‌توان کار را پیش برد».

بازی‌های رسانه‌ای

ترور خاموش از همان ابتدا یعنی با پخش اولین قسمت با ایجاد فضای تبلیغاتی رسانه‌ای توی چشم‌ها بود؛ چه با انتشار شایعاتی که این سریال را گاندوی 2 معرفی می‌کردند؛ چه با خبرسازی‌های مقطعی درباره پرداختن این سریال به کودک- همسری، فروش اعضای خانواده به ‌خاطر اعتیاد، موتورسواری زنان و… و البته چه با شایعاتی که حکایت از این دارند که ترور خاموش نیز مانند گاندو در ادامه راه به دولت خواهد پرداخت.
با این‌ حال کتمان نباید کرد که ترور خاموشی‌ها این بازی را خوب پیش برده‌اند و توانسته‌اند مخاطبانی جدید را برای کارشان جلب و جذب کنند. بگذریم از این‌که از نظر استانداردهای روایت تلویزیون ایران سریال درمجموع می‌تواند سریالی موفق لقب گیرد؛ سریالی که اگر چه تمام توقعات مخاطبی را که این روزها به‌واسطه تماشای انواع سریال‌ها و فیلم‌های روز سلیقه تربیت‌شده‌تری دارد، برآورده می‌سازد، اما چنان هم نیست که تماشاگر بعد از تماشای آن احساس غبن و فریب‌خوردن کند.

سفارشی؟

در مواجهه با سریال‌هایی از جنس ترور خاموش همواره اولین سوالی که برای مخاطب ایجاد می‌شود، سفارشی‌بودن کار است. اتهامی (یا ویژگی‌ای) که احمد معظمی، کارگردان ترور خاموش، ادعا می‌کند تنها دلیل ساخته‌شدن این سریال نبوده است: «قصه‌های معمایی و مخصوصا مواد مخدر برای من جذابیت دارد. همیشه دوست داشتم در حوزه مواد مخدر اثری در رزومه کاری‌ام داشته باشم».
حتی اگر ادعای کارگردان را مبنی بر علاقه همیشگی‌اش به تولید چنین اثری بپذیریم، باز هم نمی‌توان باور داشت که سریالی در این حد و اندازه سفارشی نبوده یا دست کارگردان در روایت داستان کاملا باز بوده باشد. معظمی اما می‌گوید که به ‌دلیل تلاش‌های تیم تحقیق سریال نهادهای تصمیم‌گیر چندان دخالتی در روایت داستان سریال نکرده‌اند: «هیچ محدودیتی برای ما وجود نداشت چون همه مسائل تحقیق‌شده پیش رفت و دوستانی که در تلویزیون بودند، این سکانس‌ها را به‌ طور کامل خواندند و در جریان همه این موارد بودند و چیزی به‌عنوان ممیزی به ما ندادند». معظمی البته کتمان نمی‌کند که «برای ساخت سریال‌هایی از این جنس به‌ هر حال معذوریت‌هایی وجود دارد و مثلا نمی‌توان پلیس فاسدی را نشان داد».
حسین تراب‌نژاد، نویسنده ترور خاموش، اما در گفت‌وگو با صبا پاسخی می‌دهد که انگار با دست کاملا باز داستان را نوشته و تنها در حد یک ایده کلی مجبور به رعایت سفارش بوده‌اند: «من حتی نمی‌توانم بگویم دقیقا چه بخشی از قصه واقعیت است. ولی کلیت ماجرا واقعی است؛ یعنی تئوری سریال «خاورمیانه آلوده و اروپای پاک» از پرونده‌های واقعی برآمده است که در وزارت اطلاعات به سرانجام رسیده است».

مسائل اجتماعی

کارگردان ترور خاموش پرداخت به مسائل اجتماعی چون اعتیاد یا کودک- همسری را به‌دلیل رویکرد جدید تلویزیون عنوان می‌کند: «یک برنامه مهندسی‌شده‌ای در دستور کار تلویزیون است که بر اساس آن در حال پرداختن به آسیب‌های اجتماعی و موضوعاتی همچون مواد مخدر است. این موضوع برای تماشاگر جذاب است». با این ‌حال کارگردان سریال همزمانی پخش قسمت‌های مربوط به کودک- همسری با بحث‌های پردامنه اجتماعی را در این مورد تصادفی می‌داند: «ترور خاموش یک‌ سال پیش فیلمبرداری شده، اما در زمان پخش با اتفاق مستندی که در فضای مجازی بولد شد، همزمان شد. البته بخشی از فراگیری این موضوع نیز به تحقیق و پژوهش کامل گروه سازنده مربوط می‌شود».
ترور خاموش به‌رغم وجود رقیبی چون ستایش 3 سریال پربیننده‌ای شده است. اما آیا سازندگان ترور خاموش توقع چنین استقبالی را از مردم داشتند؟ احمد معظمی می‌گوید: «می‌دانستیم تماشاگران به کارهای معمایی که به آسیب‌های اجتماعی شامل طلاق و حاشیه‌نشینی و مواد مخدر می‌پردازد، علاقه‎مند هستند. تنها باید تلاش می‌کردیم سریال‌ باکیفیتی ارایه دهیم».

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

سلبریتی‌شو همچنان طرفدار دارد

بنیامین از در رفت، از پنجره می‌‌آید

بنیامین بهادری تقریبا از اوایل دهه 80 خود را به‌عنوان خواننده پاپ معرفی کرد و بعد از آن هم سعی کرد ‏ناخنکی به بازیگری و اجرا بزند. البته تا همین حالا در هیچ‌کدام از این حوزه‌ها موفقیت چندانی کسب نکرده ‏است، مثل حضور کمرنگش در فیلم سلام بمبئی همراه همسرش که هیچ نقد مثبتی در پی نداشت یا ‏ماجرای اجرای یک برنامه تلویزیونی که به درهای بسته خورد. احسان علیخانی از پارسال با برنامه ماه عسل ‏خداحافظی کرده بود، بنابراین جدول برنامه‌های شبکه سه در ماه رمضان امسال خالی‌تر از همیشه مانده بود. ‏مدیران شبکه سه هم سعی کردند این جای خالی را با حضور یک سلبریتی دیگر پر کنند و قرعه‌شان به نام ‏بنیامین بهادری برای اجرای برنامه ماه ماه افتاد.

البته درست سر بزنگاه همه چیز نقش بر آب و پخش این ‏برنامه لغو شد. بعد هم مشخص شد که معاونت سیما با حضور این سلبریتی به‌عنوان مجری مخالفت کرده ‏است. بنیامین بهادری اما هر طور شده می‌خواهد مجری شود. چند روز قبل یکی از خبرنگاران موسیقی در ‏توییتر نوشت: «بنیامین بهادری در قالب یک «ریلیتی شو» زندگی شخصی خود را به نمایش خواهد گذاشت.» ‏البته این برنامه که نمونه‌های موفق جهانی زیادی هم دارد، قرار نیست در تلویزیون پخش شود و برای یک ‏شبکه اینترنتی آماده خواهد شد.‏

در تلویزیون نه، در اینترنت آری

بعد از محمد رضا گلزار و پژمان بازغی، بهرام رادان سومین بازیگر چشم روشنی است که نامش برای حضور در ‏تلویزیون برده شده و البته ظاهرا او هم از ورود به تلویزیون باز مانده است. همین یکی دو روز گذشته ‏بود که خبر حضور بهرام رادان در شبکه سه سیما آن هم در یک مسابقه اتومبیلرانی در رسانه‌ها منتشر شد؛ ‏خبری که البته حالا از سوی روابط عمومی این شبکه تکذیب شده است. ظاهرا اصل موضوع یعنی ساخت ‏مسابقه اتومبیلرانی همچنان پابرجاست، منتها قرار است از شبکه‌ اینترنت پخش شود. گفته می‌شود بهرام رادان ‏که به تازگی سفیر طرح افزایش مهارت عمومی رانندگی کشور شده است، در این برنامه حضوری متفاوت ‏خواهد داشت به این صورت که بخش‌هایی از فعالیت‌های او درباره ارتقای سطح رانندگی مردم و رعایت قانون ‏در برنامه پخش خواهد شد.‏

مافیا بازی بهنام تشکر

نوبتی هم که باشد نوبت بهنام تشکر است که پیش از این بارها در سریال‌‌های تلویزیونی به‌عنوان یک چهره ‏موفق بازی کرده است. او با وجود حضور چندین ساله‌اش در تئاتر، سریال‌ها و تله فیلم‌ها، نخستین بار با بازی ‏در ساختمان پرشکان به یک چهره محبوب تلویزیونی تبدیل شد و شاید به همین دلیل، حضورش به‌عنوان ‏مجری کمی قابل توجیه‌تر نسبت به بقیه باشد. به هر ترتیب از او برای اجرای مرحله نخست مسابقه «مافیا» ‏در شبکه سلامت دعوت شده تا خود را در این حوزه هم محک بزند. مافیا به گفته علیرضا سلطانی، تهیه‌‏کننده‌اش یک مسابقه خانوادگی است که در آن فرد با آزمون و خطا سعی در شناسایی افراد دیگر می‌کند: «در این بازی افراد به دو گروه مافیا و شهروندان تقسیم و نبرد میان دو گروه آگاه و ناآگاه شبیه‌سازی می‌شود؛ ‏در این مسابقه افراد به صورت پنهانی تعیین نقش می‌شوند و اکثریت شهروندان این فرصت را پیدا می‌کنند تا ‏افراد مافیا را شناسایی کنند و برای حذف آنها رأی دهند.»‏

نادرشو به یوتیوب می‌رود

هفته قبل نام «نادرشو» به‌عنوان یک برنامه دیگر برای تلویزیون برده شد. البته اشتباه نکنید نادرشو اصلا ‏ربطی به حوزه سرگرمی ندارد و یک برنامه سیاسی است. برای همین هم نادر طالب‌زاده که یک چهره شناخته ‏شده سیاسی است برای اجرای آن در نظر گرفته شده است. اگرچه هفته گذشته اعلام شده بود که این ‏برنامه از شنبه ۲۳شهریورماه روی آنتن شبکه افق می‌رود، اما چند روز بعد مهدی خانعلی‌زاده، تحلیلگر ‏سیاست خارجی در برابر انتقادات توییتری نوشت: «برنامه‌ «نادر شو» یک برنامه اینترنتی در یوتیوب است که ‏به زبان انگلیسی تولید می‌شود و جامعه‌ هدف آن هم افکار عمومی آمریکاست.

تولید، توزیع و تبلیغات آن هم ‏منحصرا برای جامعه‌ هدف انگلیسی زبان صورت می‌گیرد‎. اول بپرسیم؛ بعد بر مبنای یک خبر دروغ، نقد ‏کنیم. » منظور او دقیقا این انتقاد سید مرتضی فاطمی، مجری تلویزیونی در توییتر بود: «‏برنامه‌ای قراره شروع بشه به اسم «نادرشو» کجا؟ شبکه افق. مجری؟ نادر طالب زاده‎.
مدیونید اگه فکر کنید ‏دارم مسخره می‌کنم‎.‎‏ نادرشو آخه؟‎!‎‏» ‏ ورود سلبریتی‌ها به اجرا همیشه مورد انتقاد کارشناسان و مجریان بوده است. شاید هم بد نباشد این نقل قول ‏ژیلا امیرشاهی، مجری باسابقه تلویزیون که چند وقت قبل گفته بود را مرور کنیم: «اگر ما به حیطه کار ‏بازیگران نزدیک بشویم، ممنوع‌التصویر می‌شویم و بارها این اتفاق افتاده است. برای خود من بارها پیش آمده ‏که پیشنهاداتی برای حضور در تئاتر داشته‌ام؛ اما از سوی مدیران تلویزیون چنین اجازه‌ای بهم داده نشده. اما ‏این اتفاق کاملا برعکس است و بازیگران سینما و تلویزیون به راحتی نقش یک مجری را در برنامه‌های ‏تلویزیونی ایفا می‌کنند.» این قبیل انتقادات و حرف و حدیث‌ها زیاد است، اما هیچ وقت راه به جایی نبرده ‏است. در جریان حضور بنیامین بهادری در برنامه ماه ماه و لغو آن هم، معاونت سیما از آیین نامه‌ای برای ‏محدودیت اجرای سلبریتی‌ها رونمایی کرد. حمید خواجه‌‌نژاد، مدیر روابط عمومی سیما هم گفت: «آن‌چه مورد ‏تاکید معاون سیما است، استفاده از چهره‌هایی با تجارب و سابقه حضور موفق در تلویزیون و آشنا با ضوابط ‏قاب جادویی و نیز متناسب بودن با کارکرد آن برنامه بنا بر ضرورت است.»

حالا معلوم نیست که آیا انتخاب ‏بهنام تشکر در مسابقه مافیا هم براساس همین ضوابط صورت گرفته یا نه؟ البته شاید هم برنامه‌سازان برای انتخاب مجری مافیا، سابقه و تجربه بازیگری بهنام تشکر در چند سریال پلیسی را در نظر گرفته‌ ‏باشند! ‏

دسته‌ها
فرهنگ

ستاره‌‌ها در فضای مجازی حرف بزنند یا نه

آغاز داستان فضای مجازی

داستان با انتشار یک‌ فایل تصویری از پگاه آهنگرانی کلید خورد. ویدیویی پربازتاب که در آن پگاه علیه اظهارنظر سلبریتی‌ها‌ در مورد موضوعات مختلف سخن‌ گفته‌ و آن را مردود دانسته بود. پگاه آهنگرانی که خود در موضع‌گیری‌های سیاسی- اجتماعی ید طولایی دارد، در این ویدیو با اشاره به این‌که فعالیت‌های اجتماعی‌اش به‌دلیل کم‌تجربگی‌اش بوده، گفته بود: «سال‌هاست که نه در فضای مجازی‌ام، نه از کسی حمایت کرده‌ام، نه حرفی زده‌ام. مگر ما چه کاره‌ جامعه‌ایم؟! مگر ما که هستیم و چه برتری‌ای نسبت به دیگر مردم داریم که همه‌اش باید راجع به همه‌چیز نظر بدهیم؟! این کمپین‌هایی که بازیگران راه می‌اندازند و از فلان چیز حمایت می‌کنند، مقطعی است؛ واقعی نیست و چون از دل جامعه درنیامده به یک هفته هم نمی‌رسد. بازیگران، این جایگاهی که فضای مجازی بهشان داده را باورشان شده و فکر کرده‌اند چون چند‌میلیون فالوور دارند، حق دارند راجع به همه چیز حرف بزنند»…

مهناز علیه پگاه!

ماجرا کمی با جنجال‌های دیگر سلبریتی‌ها متفاوت به‌ نظر می‌رسد. فارغ از این‌که رفتار رسانه‌ای سلبریتی‌ها در سال‌های اخیر انتقادات زیادی را موجب شده؛ اما در کل در موارد و مطالبات مدرن طبقه متوسط این قشر همواره زبان گویا بوده‌اند. حالا با چنین پیش‌فرضی این‌که بازیگری که پیش از این نقدهای تندوتیزی از او دیده‌ایم، می‌آید و در روزهایی که صحبت از یک‌سری مطالبات برابری‌طلبانه در فضایی پرشور در جریان است، می‌گوید که سلبریتی‌ها صلاحیتی برای حرف‌زدن در مورد مسائل اجتماعی ندارند، برای خیلی‌ها سوال‌برانگیز بود…
همین هم باعث شد که مهناز افشار به صحبت‌های پگاه آهنگرانی واکنش نشان داده و مواضع او را به‌نوعی توبه‌نامه‌ای بخواند که این بازیگر برای رفع ممنوع‌الخروجی‌اش منتشر کرده است. افشار نوشت: «پگاه آهنگرانی عزیزم، پیغامت رو همه شنیدن؛ امیدوارم هرچه زودتر حکم ممنوع‌الخروجی‌ات لغو بشه.»

منیژه وارد می‌شود…

توییت مهناز افشار واکنش‌ منیژه حکمت را در پی داشت که در پاسخ به توییت افشار ادعا کرد که این مصاحبه مربوط به دو‌سال پیش است و ربطی به ممنوع‌الخروجی پگاه ندارد. حکمت در ادامه نوشت: «اگر پگاه به دنبال عافیت‌طلبی و رفع ممنوع‌الخروجی بود، یقینا نامه درخواست برای دادرسی صحیح پرونده نوشین جعفری را امضا نمی‌کرد که همه‌مان می‌دانیم چه مخاطراتی دارد.» در پاسخ
منیژه حکمت نیز مهناز افشار با اشاره به حضورش به‌عنوان تنها بازیگر زن در کنار منیژه حکمت، در شبی که پگاه آهنگرانی در اوین بوده، نوشت: «شاید هر کدوم از شماها برای یک‌بار هم شده خودتون رو جای من در این پنج‌سال بگذارید، حق بدید که شک کنم به اخلاق‌مداری.»

همه علیه همه

دعوای سلبریتی‌ها بازتاب زیادی در فضای مجازی یافت و هواداران و مخالفان هر کدام از طرفین این بحث عکس‌العمل‌های تندی نسبت به طرف مقابل نشان داده‌اند، به‌خصوص در مورد مهناز افشار که به‌رغم این‌که به‌درستی به نقش مسائل فرامتنی در موضع‌گیری‌هایی از این دست اشاره کرده بود، اما از این‌رو که او هم مثل بیشتر بازیگران و کلا چهره‌های شناخته‌شده این مرزوبوم عادت کرده در مورد تمام قضایای مطرح در رسانه‌ها و حتی در شایعات عکس‌العمل نشان دهد، توییتش برخلاف بازتاب زیادی که داشت، همدلی چندانی به‌وجود نیاورد. عده‌ای هم البته پگاه را نواخته بودند و در واکنش به ادعای او مبنی بر این‌که از کسی حمایت نکرده، فعالیت‌های او را در ستاد انتخاباتی کاندیداهای مختلف شاهد مثال آورده و هشدار داده بودند که چنین مواضعی در شرایطی که کارهای سابق این بازیگر دیگر خریداری ندارد، جز ریاکاری نام دیگری نمی‌تواند داشته باشد.

یک پرسش

اما گذشته از این کنش و واکنش‌های تند و افراطی و اغلب سطحی؛ برخی هم منطقی‌تر با ماجرا روبه‌رو شدند و به این پرداختند که مرز ورود سلبریتی‌ها به مسائل پیرامون‌شان تا کجاست؟ این پرسشی‌ است که در چند وقت اخیر بسیار شاهد آن بوده‌ایم. پرسشی که در قبال آن شاهد دو نوع پاسخ هستیم. برخی عقیده دارند که سلبریتی هم مانند هر شخص دیگری آزاد است هر آن‌چه فکر می‌کند درست است، بر زبان آورد و منتشر کند. از نظر این گروه؛ هر نوع بندوبستی جلوی ابرازنظر هرکس، به هر بهانه و توجیهی، چیزی نیست مگر سانسور. عقیده‌ای که در سال‌های اخیر مدافعان کمی هم نداشته… اما گروه دیگری هم هستند که عقیده دارند سلبریتی‌ها به‌واسطه نفوذ و تاثیرگذاری‌شان بر مخاطبان، مسئولیتی فراتر از اشخاص عادی دارند.
به باور این گروه شیوع رسانه‌های اجتماعی میزان حضور رسانه‌ای و نفوذ سلبریتی‌ها را ‌بشدت افزایش داده و این توی چشم‌بودن و دیده‌شدن‌ و مرتب واکنش نشان دادن و به‌عبارت بهتر پرگفتن ‌درصد اشتباهات و سوتی‌های سلبریتی‌ها را افزایش داده است. این را در مورد اغلب سلبریتی‌های ایران می‌توان صادق دانست که بی‌توجه به حیطه دانایی و صلاحیت‌شان در حیطه‌های گوناگون بی‌محابا نظر می‌دهند…

مدافعان لزوم وجود حدومرز در اظهارنظرهای سلبریتی‌ها به مثال‌های زیادی اشاره می‌کنند. مانند جنجالی که انقلاب درونی سحر قریشی ساخت یا ‌هانیه توسلی که با گفته‌هایش درباره گربه‌اش چه بازتاب‌هایی به‌وجود آورد. آن‌وری‌ها نیز از این آسیب بری نبوده‌اند البته. مثلا کسانی‌که که ادعا کردند دلیل زیاد شدن زلزله در ایران پوشش زنان و بدحجابی آنهاست و حتی آن خواننده زیرزمینی که از فلسفه حجاب نوشت. تمام آن بازیگرانی هم که در زلزله کرمانشاه یا سیل بهار امسال با صحبت‌های سطحی‌ علیه نهادهایی چون هلال‌احمر چه بی‌اعتمادی عظیمی را به‌وجود آوردند، از این طیف بودند. این قضیه البته نه فقط در مورد مواضع اجتماعی- سیاسی که در گفته‌ها و نوشته‌های شخصی سلبریتی‌ها هم صادق است. مثل اعتباری که مثلا علی کریمی در انتشار نقل‌قول‌هایی که همه‌شان را به‌ نام کورش جا می‌زند، به حراج گذاشت. یا خیلی‌های دیگر…

یک پاسخ

با این‌که شکی در این مورد وجود ندارد که میل و رویای آزادی بی‌حدومرز است، اما حقیقتش سلبریتی‌های ما هم چهره‌های چندان باسوادی نیستند. همین اطلاعات اندک هم باعث می‌شود اصرارشان برای اظهارنظر در هر موضوعی سوتی‌ها و گاف‌های بزرگی به‌وجود آورد. این واقعیت این پرسش را پیش می‌آورد که چه الزامی وجود دارد سلبریتی‌ها در مورد هرچیزی، به‌خصوص موضوعاتی که در آن سررشته ندارند، سخن بگویند؟!

مرور اظهارنظرها، توییت‌ها و پست‌های سلبریتی‌های جهانی نیز جز این را نشان نمی‌دهد. در فضای رسانه‌ای آزاد غرب کمتر می‌توان چهره‌ای یافت که در مورد موضوعی جز زمینه فعالیت و دانایی خود سخن گفته باشد. البته بعضی از کارشناسان رسانه هم دلیل اصلی را در همان آزادی رسانه‌ای می‌دانند -که باعث می‌شود نیازی به مواضع انتقادی- اعتراضی سلبریتی‌ها در مورد هر موضوع حساسی نباشد!

دسته‌ها
فرهنگ

می‌خواهیم مخاطب عام را پله‌‌پله حرفه‌ای کنیم

  • عملکرد صداوسیما در حوزه برنامه‌سازی در زمینه کتاب را چطور می‌بینید؟
    چیزی که شاید عموم مخاطبان برنامه‌های تلویزیونی یادشان باشد، بیشتر به برنامه‌های تخصصی‌ای برمی‌گردد که شبکه‌ای مثل شبکه چهار کار کرده است. مخاطب آن برنامه‌ها مخاطب خاص و فرهیخته بوده است. حتی برای مخاطب‌های حرفه‌ای هم در همان برنامه‌های شبکه چهار حوزه‌ها خیلی خاص‌تر می‌شود. البته در شبکه‌های دیگر هم برنامه‌هایی ساخته شده؛ مثلا شایک از شبکه سه پخش می‌شد. یا مثلا در خندوانه مسابقه بزرگ کتابخوانی اتفاق افتاده بود. این برنامه‌ها خیلی مهم‌اند و لازم. تا حدی هم خوب‌اند. اما واقعیت آن است که ما با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که جامعه کتابخوانی نیست و در آن فرهنگ مطالعه نهادینه نشده است و مردم درگیر کتاب نیستند و در سبد فرهنگی‌شان کتاب جای خاصی ندارد.
    مردم برای حل مسائل‌شان خیلی به کتاب مراجعه نمی‌کنند. با این‌که ما در حوزه‌های مختلف کتاب داریم و تعدد کتاب وجود دارد، اما مسأله جامعه ما این نبوده است. با این‌که در مقایسه با غرب که مدیوم آنها مدیوم تصویر است، و مدیوم ما همواره مدیوم شعر و ادبیات بوده است، متاسفانه در این روزگار فرهنگ مطالعه ما خیلی فرهنگ غنی نیست.
    طبیعتا وقتی این اتفاق می‌افتد، سابقه این برنامه‌ها سابقه چندان درخشانی نبوده است و جریان‌ساز نبوده. عمر برنامه‌ها به درازا نکشیده و همین نشان از عدم اثرگذاری آنها و عدم پیگیری و رضایت مخاطب‌ها بوده است. همه‌شان البته نه. من خودم برنامه کاغذرنگی را از شبکه چهار می‌دیدم. این برنامه با این‌که از شبکه چهار پخش می‌شد، اما خیلی از جاها مخاطب عام می‌توانست آن را ببیند. اما در مجموع برنامه‌هایی در این حوزه سابقه درخشانی ندارند.
  • به کتاب باز برسیم. آمار مشخصی در زمینه میزان استقبال مخاطبان از این برنامه به ‌دست آمده؟
    نظرسنجی‌هایی در سازمان شده است. آمارهای کتاب باز هم در فصول مختلف وجود دارد و به اطلاع ما هم رسیده است. روند رو به رشد و رضایت‌بخشی داشته است. ما از جاهای مختلفی مثل پیج اینستاگرام یا پیامک‌ها و برخوردهای میدانی و رودررو با افراد مختلف جامعه که آقای صحت یا دیگران را می‌بینند، به این نتیجه رسیده‌ایم که تا این جای کار مسیر را به شکل قابل قبولی طی کرده‌ایم و جا دارد که بهتر هم شود.

محمدرضا رضاییانما در این برنامه عهد کرده‌ایم که درباره مشکلات این حوزه حرف نزنیم. سرانه پایین مطالعه همواره سر مخاطب کوبیده شده و حس ناخوشایندی در ذهن او ایجاد می‌کند. ما به اینها کاری نداریم

  • معمولا این برنامه‌ها از شبکه چهار پخش می‌شد. به ‌نظرشما پخش «کتاب‌باز» از شبکه نسیم چه نتیجه‌ای داشته؟
    بله؛ معمولا از شبکه چهار پخش می‌شد. این خیلی خوب است که کتاب باز از شبکه نسیم پخش می‌شود.‌ ای کاش همه شبکه‌ها، مخصوصا شبکه‌های پربیننده‌ای مثل یک، دو و سه برنامه‌هایی از جنس کتاب باز که به فرهنگ مطالعه اختصاص پیدا می‌کند، داشته باشند. این یک نگاه پیشرو است که شبکه نسیم که شعارش نشاط و سرگرمی است و مخاطب مشخصی دارد، در کنار همه برنامه‌های سرگرم‌کننده‌اش، به این نتیجه رسیده‌اند که کنار این برنامه‌ها به فرهنگ مطالعه هم احتیاج داریم. و می‌شود با کتاب هم سرگرم شد و فضای نشاط‌آوری را به وجود آورد. همان لذتی که از سرگرمی‌های مختلف می‌توان به دست آورد، از کتاب هم می‌توان به شکل عمیق‌تر و ماندگارتر به دست آورد.
    به نظرم می‌آید این حرکت خیلی هوشمندانه بوده و آرزویم این است که شبکه‌های پربیننده این کار را انجام دهند و در کنار برنامه‌های بزرگ‌شان برنامه‌هایی مثل کتاب باز را بسازند که مخاطب به سمت کتابخوانی برود. ما در کتاب باز درباره فرهنگ مطالعه صحبت می‌کنیم؛ اما صرفا مطالعه را کتاب‌خواندن نمی‌دانیم.
    یعنی فیلم خوب‌دیدن، مستند خوب‌دیدن، تئاتر خوب‌دیدن، سفررفتن، گفت‌وگوی عمیق بین دونفر… همه اینها را جزیی از مطالعه می‌دانیم و معتقدیم که کتاب‌خواندن می‌تواند همه اینها را با خودش همراه کند و برای فرد کتابخوان هدیه بیاورد. این برنامه‌ها اگر در شبکه‌های مختلف شکل بگیرد، به راحتی تلویزیون می‌تواند بخش جدی‌ای از این معضل فرهنگی را در جامعه حل کند. آن هم با تمام مشکلاتی مثل گرانی کاغذ که وجود دارد.
    ما در این برنامه عهد کرده‌ایم که درباره مشکلات این حوزه حرف نزنیم. سرانه پایین مطالعه همواره سر مخاطب کوبیده شده و حس ناخوشایندی در ذهن او ایجاد می‌کند. ما به اینها کاری نداریم و همان یک کتابی که در کتابخانه فرد وجود دارد و می‌تواند خوانده شود، یک اتفاق خوب برای شخص است. مهمترین آرزوی ما این است که مردم ما اهل مطالعه و گفت‌وگو شوند.
  • مهمترین تغییر فصل جدید کتاب ‌باز؟
    مهمترین تغییر در چهارشنبه‌ها به چشم می‌آید. می‌خواهیم به مرور به باشگاه کتاب بازها برسیم. می‌خواهیم جمع کتابی از سراسر کشور دور هم جمع شود؛ با عنوان باشگاه کتاب بازها. برای رسیدن به این باشگاه داریم زمینه‌ای ایجاد می‌کنیم که چهارشنبه‌ها اتفاق می‌افتد. این بخش میزبان‌های مختلفی دارد که الزاما سروش صحت نیست. چهره‌های مختلفی از حوزه‌های مختلف دور هم می‌نشینند و با محوریت یک موضوع با هم کتاب‌بازی می‌کنند و لذت‌های کتاب‌شان را با هم به اشتراک می‌گذارند. فصل‌های مختلف ما همواره تغییرات ساختاری داشته‌اند و فکر می‌کنم با استقبال مخاطب هم مواجه شده است. آیتم‌های متنوع و متعددی هم در برنامه خواهیم داشت. کارشناس کودک به برنامه اضافه شده است و کتاب کودک جزو سیاست‌های اصلی ما خواهد بود. میهمان‌های عمومی‌تر هم مثل همیشه حضور خواهند داشت.
  • مخاطبان «کتاب‌ باز» را می‌توانیم مخاطبان حرفه‌ای کتابخوان بدانیم؟
    قطعا یکسری از آنها مخاطبان حرفه‌ای کتاب‌اند. ما با آنها قرار گذاشته‌ایم و ارتباط گرفته‌ایم؛ از مشهد تا سیستان‌وبلوچستان. مخاطبان کتابی خیلی حرفه‌ای داشته‌ایم، اما نمی‌خواهیم برنامه تخصصی کتاب باشیم. کتاب باز برای مخاطب عام ساخته می‌شود. مخاطبان عام وفاداری که در کتاب باز وجود دارند را می‌خواهیم پله به پله حرفه‌ای‌تر کنیم.
  • می‌توان گفت که «کتاب ‌باز» در بالابردن فرهنگ کتابخوانی تأثیرگذار بوده؟
    قطعا بوده است. من این را به گواه مشاهده‌هایی که در نمایشگاه کتاب یا تماس‌هایی که با ناشران داشته‌ام، می‌گویم. اما حیف که فقط کتاب باز است. امیدوارم که تلویزیون و دیگر رسانه‌ها در این زمینه تلاش بیشتری کنند.
  • صداوسیما در این میان چقدر موثر است؟
    واقعا با یک برنامه تلویزیونی نمی‌شود این مسأله را حل کرد. ده‌ها برنامه تلویزیونی لازم است و از همه مهمتر لازم است که از دوره کودکی این فرهنگ‌سازی شروع شود و بچه‌ها از همان اول با کتاب‌خواندن آشنا شوند. در مدارس و سیستم آموزشی هم باید این نکته جدی گرفته شود و زنگ‌های کتابخوانی جدی و با خلاقیت انجام شود.‌ ای کاش در نظام آموزشی‌مان در دانشگاه‌ها تدبیری اندیشیده می‌شد که فقط در فضای تخصصی خلاصه نشود و آدم‌ها با ابعاد مختلف تحصیل کنند. همه و همه باید دست به دست هم دهند تا اتفاق مبارکی در این حوزه بیفتد. پتانسیل این ماجرا وجود دارد. پس از 300 قسمت از کتاب باز می‌توانیم بگوییم که می‌شود این کار را کرد. مردم نیاز به نیروی محرکه و آشنایی دارند. در شهرستان‌های دورمان بچه‌ها تشنه کتاب‌اند. چیزهای عجیبی از دورترین مناطق کشور می‌شنویم که بچه‌هایی که از سواد خاصی هم بهره‌مند نیستند، با یک کتاب کوچک دنیای متفاوتی پیدا می‌کنند و رویاهایشان شکل می‌گیرد. اگر این اتفاق بیفتد، خیلی از مشکلات‌مان حل می‌شود. اگر فرهنگ مطالعه جا بیفتد، مشکلات اقتصادی ما حل و کار قوه قضائی هم سبک‌تر می‌شود.