دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

سینمای مستند و آزادی رابطه مستقیم دارند

 به‌عنوان یک پخش‌کننده بین‌المللی فیلم می‌توانید تحلیلی کلی از جایگاه جهانی سینمای مستند ایران ارایه دهید؟
سینمای مستند ما هم مثل سینمای داستانی افتخارآفرینی‌هایی داشته که آخرینش هم همین جوایزی است که مهرداد اسکویی و دو مستندساز دیگر از جشنواره ایدفا دریافت کردند.
 البته منظورم نه موفقیت‌های مقطعی که برآیند کلی حضور جهانی سینمای مستند است؛ مثلا در عرصه سینمای داستانی، ما از اواسط دهه شصت به این‌سو بعد از موفقیت‌های آغازین عباس کیارستمی و امیر نادری به‌طور مستمر در فستیوال‌ها درخشیده‌ایم، اما حداقل خاطره من چنین چیزی را در زمینه سینمای مستند به یاد ندارد.
بحث موفقیت یا ناموفق‌بودن سینمای مستند را باید کمی تحلیلی‌تر نگاه کرد؛ چرا که این نوع سینما تا حد زیادی مدیون و مرهون شرایطی است که در آن تولید می‌شود.
 منظورتان تحلیل شرایط تاریخی است که گاه به بالندگی این سینما و گاهی نیز به دست به عصا بودنش انجامیده است؟
بله؛ جالب است بدانید که در سال‌های اول انقلاب فیلم‌های مستند در ایران حرف اول را می‌زدند. به ‌هر حال در آن سال‌های اول فضای آزادتری را شاهد بودیم و هم سازمان صداوسیما و هم ارشاد و هم نهادهای فرهنگی روی فیلم مستند متمرکز بودند و فیلم‌های مستند زیادی درباره رژیم شاه تولید می‌شد. نکته مهم اینکه حضور جشنواره‌ای این فیلم‌ها هم حضور موفقی بود.
 برعکس فیلم‌های بلند سینمایی که شاهد رکود و فترتی عجیب در این حوزه بودیم.
حالا یا تولید زیادی در این حوزه نداشتیم یا فیلم‌های تولیدشده کیفیت بالایی نداشتند و فیلم‌های خوبی نبودند -که دراین‌باره می‌توان تحلیل کرد و به نتایجی رسید- اما به ‌هر حال سینمای داستانی حضور چندان پررنگی نداشت.
 انگار این دو نوع سینما رابطه الاکلنگی با هم دارند و صعود یکی با رکود آن دیگری همزمان بوده است.
دقیقا؛ به ‌هر حال از نظر تاریخی تا حدی این رابطه صادق است. در آن دوره هم دوره حضور پررنگ مستندهای گوناگون بود، تا‌ سال ٦٤ یا ٦٥ که بنیاد سینمایی فارابی فعالیتش را آغاز کرد و آغاز به کار این نهاد همزمان شد با کمترشدن تولید فیلم‌های مستندی که ظرفیت حضور را در جشنواره‌های بین‌المللی داشته باشند.
حالا فارغ از این رابطه الاکلنگی، شما دلیل کم‌شدن تولید فیلم‌های مستند را در آن دوران در چه می‌دانید؟
حقیقتش در سینمای مستند، بنا به ماهیت این سینما، تولید ارتباطی مستقیم با سرمایه‌گذاری و حمایت نهادهای رسمی و دولتی فرهنگی دارد و شاید جز تک و توکی فیلم نشود در آن دوران از فیلم‌های مستندی که تولید شده‌اند، اسم برد. تا سال‌های دهه هفتاد که دوباره تولید مستند رونق گرفت.
 که اینجا هم باز  تحولی اجتماعی کلید این تغییر را زد.
بله؛ در سال‌های دهه هفتاد آغاز انقلاب دیجیتال تولید را تا حد زیادی تحت‌ تأثیر قرار داد و متعاقب آن باز فیلم‌های مستند پرشماری تولید شدند و دوباره موجی از حضور مستندهای ایرانی در جشنواره‌های بین‌المللی شروع شد.
 اما باز هم به نظر می‌رسد آن انتظاری که حضور پرتعداد فیلم‌های مستند ایجاد کرده بود، پاسخ داده نشد؛ نه؟
در این میان چند مشکل وجود داشت؛ اولین و مهم‌ترینش هم این بود که نهادهای دولتی و رسمی تولیدکننده مستند حاضر نبودند فیلم‌هاشان را در اختیار بخش خصوصی قرار دهند.
 منظورتان برای پخش است دیگر؟
بله؛ منظورم پخش بین‌المللی فیلم‌هاست. البته من با تک و توک استثناها کاری ندارم که فردا نهادهای فرهنگی بیایند و بلافاصله چند مستند نام ببرند که تولید کرده و پخشش را  به پخش‌کنندگان مستقل بخش خصوصی سپرده‌اند؛ اما روند کلی و عمومی به این شکل بوده که این نهادها از صفر تا صد کارها را خودشان انجام داده‌اند و در این میان نه‌تنها از بخش خصوصی حمایت نکرده‌اند، بلکه در بسیاری از اوقات سعی کرده‌اند کاری کنند که بخش خصوصی پا نگیرد و حداقل اینکه این اتفاق در بخش خصوصی نیفتد.
 می‌توانید مثال بزنید؟
این موضوع خاص یکی دو نهاد نیست و تقریبا تمام نهادهای فرهنگی رسمی علیرغم شعارها و سیاست‌های دولت و چه و چه از این رویه پیروی می‌کردند؛ از بنیاد سینمایی فارابی بگیرید تا نهادهای دیگر این روند را پی می‌گرفتند و تمام هم و غم مدیران دولتی و به‌ویژه مدیران میانی سینمای ایران این بود که خودشان فعالیت‌شان را ادامه دهند و با بخش خصوصی رقابت کنند.
که در این رقابت همواره با اینکه به‌ظاهر بخش خصوصی شکست خورده، اما درنهایت آسیب اصلی به سینما رسیده است و نه فقط بخش خصوصی.
شما مثلا مرکز گسترش سینمای مستند و نیمه‌حرفه‌ای را فرض کنید که با صدها فیلم مستندی که تولید شده یا انجمن سینمای جوان که آن نیز دغدغه‌اش حداقل در دوره‌ای تولید پرتعداد فیلم بوده، چگونه می‌توانند این تعداد فیلم را به شکل درستی توزیع و پخش کنند؟ قطعا راه‌حلی برای این معضل وجود ندارد و قطعا بسیاری از فیلم‌های خوب در این میان ممکن است سوخت شوند.
یعنی شما بخشی از فترت سینمای مستند در فستیوال‌های خارجی را به این دلیل می‌دانید که نهادهای رسمی جلوی ورود و پا گرفتن بخش خصوصی را در توزیع بین‌المللی که  عرصه‌ای تخصصی است، گرفته بودند؟  
این قطعا یکی از دلایل است؛ اما نه همه دلایل. برای هر پدیده‌ای می‌توان مجموعه دلایلی را در نظر گرفت و در زمینه سینمای مستند نیز می‌توان دلایل متفاوتی را به‌عنوان دلایل رکود این سینما ردیف کرد؛ به‌خصوص که سینمای مستند را نمی‌توان از شرایط سیاسی کشور جدا کرد.
در این مورد می‌توانید تحلیل‌های مصداقی ارایه دهید؟ مثلا از شروع سینمای بعد از انقلاب آغاز کنیم.
در آن دوره، فیلم‌های خوب مستند تولید می‌شود. البته این حضور موفق را می‌توان به سال‌های قبل از انقلاب هم امتداد داد -که در آن سال‌ها سینمای مستند یکی از شاخص‌های فرهنگ و هنر ما بود به‌خصوص سینمای مستند شاعرانه که رنگ پررنگی در موفقیت‌های بین‌المللی سینمای ما داشته است.
 دقیقا؛ می‌بینیم که قبل از اینکه کارگردانان سینمای داستانی شناخته شوند، ما در مستند کسانی را داشتیم که مثل یک ستاره مردم نام‌شان را می‌دانستند و درواقع حضوری ستاره‌وار داشتند.
دقیقا؛ حتی بخشی از ترین‌ها را می‌توانیم به سینمای مستند و موفقیت‌هایش اختصاص دهیم؛ مثلا اولین جایزه بین‌المللی سینمای ما متعلق به فیلم مستند یک آتش ابراهیم گلستان بود. در آن سال‌ها کلی چهره شاخص در این سینما وجود دارد؛ از ابراهیم گلستان بگیرید تا هوشنگ شفیع و کامران شیردل. اسامی چنان زیادند که آدم می‌ترسد چند تایی را فراموش کند و از قلم بیندازد. یادآوری اینها تنها با این هدف است که بگویم ما سنت سینمای مستند قدرتمندی داریم و این سینما هر زمان شرایط مساعد بوده و آزادی در جامعه حاکم بوده، رشد کرده و نگاه‌ها را متوجه خود کرده است؛ مثلا همان‌طور که گفتم در اولین سال‌های انقلاب.
 در ادامه چه می‌شود که آن سال‌ها تکرار نمی‌شوند و سینمای مستند دچار رکود می‌شود؟
در زمان جنگ بیشتر نوع خاصی از فیلم‌های مستند حمایت می‌شوند و تلاش می‌شود در مجامع بین‌المللی نیز این نوع مستند عرضه شود. در این دوران مهم‌ترین مشکل سینمای مستند این است که به گونه‌های دیگر کمتر پرداخته می‌شود. در این دوره فضا بسته‌تر است و بنابراین کمتر به فیلم‌های شاخص مستند برمی‌خوریم.
 در ابتدای گفته‌هاتان به انقلاب دیجیتال اشاره کردید. در این مورد بیشتر توضیح می‌دهید؟
انقلاب دیجیتال برای سینمای مستند بسیار مهم است و تولید را دچار تغییری اساسی می‌کند؛ اما مهم‌تر از آن همزمانی آن با دوره اصلاحات است که به‌واسطه آزادی‌های سیاسی فیلم‌های مستندی تولید می‌شود.
 تولید بیشتر فیلم در آن دوره مربوط به انقلاب دیجیتال است که تولید فیلم را راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر کرد یا تغییرات  دوره اصلاحات؟
زیاد نمی‌توان اینها را از هم تفکیک کرد. به ‌هر حال ما با برآیند شرایط طرف هستیم که از تغییری عمده و رو به جلو در سینمای مستند ما حکایت می‌کند.
  سال‌های اخیر چه؛ ما چه روندی را در سینمای مستند شاهد بوده‌ایم؟
من نام این دهه را دهه بلبشو می‌نامم. از نیمه دهه هشتاد تاکنون بلبشوی کامل بوده است؛ چرا که گسترش تکنولوژی در بخش عرضه فیلم شرایطی عجیب را بر سینما حاکم کرد. از رشد قارچ‌گونه فستیوال‌های سینمایی بگیرید که اغلب‌شان هم بی‌ارزش و بخش بزرگی‌شان هم فیک و جعلی هستند، تا به‌وجود آمدن یک‌سری سامانه‌های آنلاین عرضه فیلم مثل فیلم‌فری‌وی که جز لطمه به سینمای واقعی دستاوردی نداشتند. درواقع گرچه قرار بوده تکنولوژی به یاری سینما بیاید، اما در عمل این سامانه‌ها محلی شده برای ایجاد یک‌سری فستیوال دروغین.
 یعنی شما می‌گویید این آمار و ارقامی که از موفقیت‌های جشنواره‌ای سینمای مستند رسانه‌ای می‌شود، بخشی در این فستیوال‌های دروغین است؟
نه فقط سینمای مستند که این فستیوال‌ها در عرصه سینمای داستانی هم آمارسازی‌های کاذب را رواج داده‌اند. من آماری درآوردم که از حدود چهارهزار حضور بین‌المللی حدود ٨٠درصد حضورهای سینمای ما در این جشنواره‌های فیک و بی‌ارزش است؛ این یعنی فاجعه. موجی که راه افتاده و همه را با خودش برده است.
با این اوصاف چشم‌انداز پیش رو را چگونه می‌بینید؟
مادام که یک سیاست‌گذاری حرفه‌ای در زمینه تولید و عرضه و پخش حاکم نشود، ما این روند را ادامه خواهیم داد و چیزی که الان دیده می‌شود این است که چنین سیاستی وجود ندارد. این دغدغه نه در دولتمردان است و نه در مدیران فرهنگی و از این نظر من هیچ آینده امیدبخشی نمی‌بینم و در ناامیدی کامل به سر می‌برم!

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

سایه شک همیشه روی من بوده

 از فروش فیلم که راضی نباید باشید؛ نه؟
حقیقتش از فروش فیلم بی‌اطلاعم. می‌دانم که در ١٠ روز اول فروش فیلم خوب بود و حدود دو‌میلیارد فروخت؛ ولی بعدش خورد به التهاباتی که به‌ وجود آمد و بعدش هم که دیگر ارتباط‌مان به دلیل قطعی اینترنت با جامعه قطع شد و بنابراین با اینکه واقعا نمی‌دانم فروش فیلم این روزها چقدر بوده، ولی حدس می‌زنم این روزها مردم زیاد سینما نمی‌روند و این البته فقط مختص فیلم چشم و گوش بسته نیست و شامل همه فیلم‌ها می‌شود.
  بله، این امر را در مورد مطرب هم می‌بینیم و درواقع می‌شود گفت که این روزها برای سینما روزهای خوبی نیست.
دقیقا، فضای این روزها فضای سینما رفتن نبوده و آب‌وهوا هم مزید بر علت شده است. می‌بینید که نه فیلم ما می‌فروشد، نه فیلم آقای کیایی و نه حتی فیلم آقای عیاری که بعد از آن همه داستان بالاخره اکران شد.
  جناب موتمن؛ اما موضوع این است که در مورد شخص شما به نظر می‌رسد این مشکل همیشه همراه‌تان بوده و درواقع می‌توان گفت که فرزاد موتمن حداقل در زمینه اکران فیلم‌هایش آدم بدشانسی است. اینکه بعد از چند وقتی با فیلمی که امکان پرفروش‌شدن دارد روی پرده بیایید و بعد فیلم‌تان با شرایط پیش‌بینی‌نشده این روزها مواجه شود، چیزی جز بدشانسی نمی‌تواند باشد. تا آنجا که به یاد دارم، بدشانسی یا هر اتفاق دیگری در مورد اکران تاکنون دامنگیر بسیاری از فیلم‌های شما بوده و  فیلم‌هایی مانند باج‌خور، سحر، خداحافظی طولانی تا حتی فیلمی چون پوپک و مش ماشالله با این مشکل درگیر بوده‌اند و این باعث شده به آن پتانسیل واقعی‌شان در اکران دست نیابند.
من فکر می‌کنم این اتفاق اساسا ناشی از این می‌شود که سینمای ایران که البته منظورم بیشتر تهیه‌کنندگان،  صاحبان سینماها و دفاتر پخش فیلم است، نمی‌توانند جنس فیلمسازی مثل من را تصور کنند؛ یعنی فیلمسازی که در هر زمینه‌ای که فکرش را بکنید، کار می‌کند، فیلم کمدی، جنایی می‌سازد، عشقی می‌سازد و چون بیشتر فیلم‌های من یک نوعی لحن تجربی دارند (از چشم و گوش بسته بگذرید و به سایه روشن، صداها، هفت پرده، شب‌های روشن و سراسر شب فکر کنید که هنوز اکران نشده است)، یک نوع بی‌اعتمادی نسبت به اکران درست فیلم‌های من وجود دارد. در نتیجه فیلم‌های من در اکران یا تبدیل می‌شوند به فیلم‌های هنر و تجربه یا در سینماهای نامناسب و کمی به نمایش درمی‌آیند، آن‌هم فقط و فقط به این دلیل که تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان ما به جای مردم تصمیم می‌گیرند و تکلیف فیلم‌ها را به این آسانی مشخص می‌کنند که فلان فیلم به درد مردم نمی‌خورد و آن یکی فیلم می‌خورد.
  یعنی این نوع نگاه گریبانگیر فیلم‌های شما شده؟ حتی فیلم‌های تجاری‌تان؟
اتفاقا آسیب این نوع نگاه به این نوع فیلم‌های من رسیده، فیلم‌های تجربی و شخصی من که تکلیف‌شان روشن است و تجربی و شاید شخصی باشند. اما در فیلم‌های تجاری‌ترم مثل پوپک، خداحافظی طولانی، آخرین بار کی سحر را دیدی و همین چشم و گوش بسته، به نظر می‌آید آن سایه شکی که وجود دارد، روی این نوع فیلم‌های من هم افتاده است.
  حتی در چشم و گوش بسته؟
باید این را بگویم که در چشم و گوش بسته اکران ما واقعا بد نبود. ما اکران را با حدود صد سالن آغاز کردیم که این نخستین بار بود که من در آغاز اکران این تعداد سالن سینما داشتم. فیلم هم داشت خوب می‌فروخت و من هم داشتم لذت می‌بردم از این موضوع که این اتفاقات رخ داد.
  آیا قبل از اکران فیلم حدس می‌زدید این فیلم می‌تواند پرفروش شود؟
اگرچه گرایش من فیلم‌های تجربی‌ترند، ولی من مخصوصا می‌روم فیلم‌های پرفروش هم می‌سازم، چون واقعا از اینکه فیلمم بفروشد، لذت می‌برم. من رفتم توی یک سینما و وقتی دیدم مردم با فیلم قهقهه و دست می‌زنند، لذت بردم.
نگاه شما به بازار سینمای ایران آیا بیش از حد تلخ نیست؟ یعنی بر این باورید که تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان حتی تا این حد هم مدارا ندارند که بگذارند فیلمی خارج از سلیقه‌شان در مواجهه با خود مردم تکلیفش روشن شود؟
نه نیست، یعنی اصولا فروش فیلم‌ها در گیشه تعیین نمی‌شود، بلکه در اتاق فکرهای بسته صاحبان سینما و پخش‌کنندگان است که مشخص و تصمیم‌گیری می‌شود که هر فیلمی چقدر باید بفروشد و در چند سالن و برای چه مدتی باید به نمایش درآید.
  یعنی از قبل با اختصاص تعداد مشخصی از سالن‌ها سرنوشت اقتصادی فیلم شکل می‌گیرد. درست است؟
قطعا، چون فیلم‌های ما هیچ‌کدام براساس ویژگی‌ها و ارزش‌های تجاری‌شان نمی‌فروشند. غالب فیلم‌های ما اصولا این ویژگی‌ها را ندارند، حتی پرفروش‌ترین فیلم‌های ما. یعنی شما به هزارتو فکر کنید یا متری شیش‌ونیم. این فیلم‌ها واقعا فیلم‌های تجاری نیستند…
  بله، در سینمای ما تکلیف فیلم‌ها را فرامتن آنها روشن‌می‌کند، نام کارگردان و موضوع فیلم و البته همان‌گونه که شما می‌گویید، این واقعیت که فیلم در چند سالن اکران شده است…
تعداد سالن‌ها مهم‌ترین مولفه است، حتی در اکران الان هم می‌شود این موضوع را دید. ما بین هشتاد تا صد سالن داشتیم و مطرب صدوخرده‌ای. پس طبیعی بود که ما هیچ رقمه فروش مطرب را نداشته باشیم. بعد مثلا سمفونی نهم نصف ما سالن داشت. این شرایط عجیبی را بر سینمای ما حاکم کرده. به نظر می‌آید بی‌عدالتی وجود دارد و آن هم این است که براساس یکسری پیش‌داوری‌ها از قبل تصمیم گرفته می‌شود که هر فیلمی چه تعداد سالن داشته باشد، به عبارت بهتر از قبل سرنوشت‌شان را تعیین می‌کنند. به نظرم باید سیستمی به وجود بیاید که اکران فیلم‌ها در شرایطی نزدیک به هم آغاز شود، بعد وقتی فیلمی با استقبال بیشتری روبه‌رو شد، تعداد سالن‌های آن فیلم افزایش پیدا کند.
جالب این است ‌که در این پیش داوری‌ها فیلم‌های متعلق به طیف به نسبت فرهیخته‌تر سینما با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو هستند…
فیلمسازی که در سابقه‌اش فیلم‌های متفاوت یا تجربی وجود داشته باشد، به نوعی بچه ناخلف سینما محسوب می‌شود…
  درباره فیلم بعدی‌تان حرف نمی‌زنید؟
در حال حاضر به‌عنوان تهیه‌کننده برای فیلمی از مهدی فردقادری درخواست پروانه ساخت کرده‌ام که خیلی خوشحالم برای جوانی فیلم تهیه می‌کنم. این کار را می‌خواهم ادامه دهم و کمک‌کنم فیلمسازان جدید فیلم‌شان را بسازند. دو سه پروژه دیگر هم وجود دارد که یکی مثل سراسر شب بسیار جدی است، یکی کمدی است و یکی هم لحنی بسیار تجربی دارد که باید منتظر ماند و دید چه خواهد شد.
  راستی از سراسر شب چه خبر؟
فعلا که به من گفته‌اند امسال اکران خواهد شد، ولی متاسفانه مدام زمان اکران آن به عقب می‌افتد…
  پس درگیری‌تان با مناسبات اکران است و نه مثلا با ممیزی و ارشاد؟
بله. سراسر شب مشکل ممیزی ندارد، مشکل این است که نمی‌دانند این فیلم را چه کارش بکنند، چون یک فیلم بسیار شخصی است. در کل با اینکه تا چند ماه پیش نسبت به اکران این فیلم ناامید و دلخور بودم، اما حالا فکر می‌کنم به‌زودی اکران خواهد شد.
  ظاهرا برایتان خیلی فیلم مهمی است.
سراسر شب فیلم زندگی من است. عده‌ای مرا با شب‌های روشن می‌شناسند، اما باید آن را فراموش کنند، چون من واقعا واقعا واقعا کارگردان سراسر شب هستم. این مهم‌ترین فیلم من است، بنابراین خیلی افسرده بودم که این رفتار با این فیلم شد، که هم از جشنواره کنار گذاشته شد و هم کلی ممیزی به فیلم تعلق گرفت، ولی الان مطمئنم این فیلم اکران خواهد شد.

دسته‌ها
فرهنگ

مردی بدون سایه هشدار می‌دهد

عاشقانه‌ای رمزآلود
«مردی بدون سایه عاشقانه‌ای رمزآلود است». این را خود علیرضا رئیسیان می‌گوید، در گفت‌وگویی که در زمان جشنواره انجام شد. این عاشقانه رمزآلود درباره فیلمسازی است که خود به مرور زمان بدل می‌شود به موضوع فیلمش. فیلمسازی که درباره قتل‌های ناموسی فیلم می‌سازد،  در روند پیش‌روی خود تماشاگر را در تعلیق با خود همراه می‌کند و درنهایت هم به پایانی تکان‌دهنده می‌رسد. علیرضا رئیسیان می‌گوید برای نوشتن و ساخت مردی بدون سایه «بیش از ٧٠ پرونده قتل ناموسی را بررسی کردم. پرونده‌هایی تکان‌دهنده که درنهایت به این نتیجه رسیدم باید درباره نتایج هولناک چنین مواردی هشدار داد. مردی بدون سایه درواقع همین هشدار است.»
مردی بدون سایه با هر متر و معیاری فیلمی اجتماعی است. فیلمی درباره سوءظن، خیانت و قتل‌های ناموسی. البته علیرضا رئیسیان بر این باور است که تمام فیلم‌هایش، فیلم‌های اجتماعی هستند. او می‌گوید: «این موضوع را از دو منظر مختلف می‌توان تحلیل کرد؛ یک نگاه وجود دارد که می‌گوید اصلا در بین ژانرهای سینما، ژانری به نام اجتماعی وجود خارجی ندارد که تا حدی هم درست است، چون فیلم اجتماعی ژانر نیست و به اعتباری هر فیلمی با هر ژانری می‌تواند اجتماعی هم باشد. اما اگر منظور سوال‌‌تان این باشد که مردی بدون سایه درامی اجتماعی را روایت‌می‌کند، بله. درواقع من باور و تأکید دارم که فیلم باید بازتاب اجتماع خودش باشد. حداقل در مورد فیلم‌های خودم، همواره با این باور سراغ ساختش رفته‌ام. من فیلمی را که معلوم نباشد درباره چه دورانی و چه جامعه‌ای حرف می‌زند، دوست ندارم.»
فیلم اجتماعی اما درباره جامعه و زمان تولیدش آشکارا با مخاطب روبه‌رو شده و قصدش ایجاد آگاهی در او است. با این معیار، مردی بدون سایه قصد انتقال چه پیامی به تماشاگرش را داشته؟ علیرضا رئیسیان می‌گوید: «پیام سینما را در حد یک رسانه تقلیل‌می‌دهد. در مردی بدون سایه هم قصد بر این نبوده که پیام روشن و واضحی را منتقل کنیم، به‌خصوص که روایت فیلم بین خیال و واقعیت سیر می‌کند. اما اگر تماشاگر، حتی تماشاگران معدودی با دیدن فیلم به این نتیجه برسند که سوءظن می‌تواند بحران‌های غیرقابل جبران ایجاد کند، شاید بشود گفت مردی بدون سایه کارش را کرده است.»
مردی بدون سایه بعد از ریحانه، سفر، ایستگاه متروک، پرونده ‌هاوانا، چهل سالگی و دوران عاشقی. فیلم کارگردانی است که در کارنامه‌اش سبک و سیاقی اورجینال دارد. علیرضا رئیسیان سلیقه سینمایی‌اش را در چند جمله چنین خلاصه می‌کند: «همیشه تلاشم بر این بوده با استفاده از ویژگی داستان‌های جذاب امروزی و با کمک بازیگران بزرگ، درامی انسانی درباره اضطراب‌های انسان امروزی خلق کنم. یا به عبارتی بهتر، نمایشی تماشایی از مشکلات انسان امروز. شاید بتوانم به جرأت بگویم که مردی بدون سایه را می‌توان چکیده علایق و سلایق من در سینما دانست.»
مردی بدون سایه سومین فیلم از سه‌گانه علیرضا رئیسیان درباره خیانت است، بعد از فیلم‌های چهل سالگی و دوران عاشقی. عاشقانه‌هایی که در دام رازها و رمزها گرفتارمی‌آیند. وقتی پای شباهت‌هایی چنین آشکار بین فیلم‌های یک کارگردان وسط می‌آید، بی‌تردید پای مقایسه و ارزیابی نیز به ادامه بحث باز می‌شود. علیرضا رئیسیان می‌گوید اجماعی در میان تماشاگران و حتی منتقدان درباره این سه فیلم وجود ندارد:   «بعضی‌ها گفته‌اند که چهل سالگی را بیشتر دوست داشتند، عده‌ای هم از علاقه‌شان به دوران عاشقی گفته‌اند و البته عده‌ای نیز مردی بدون سایه را دوست دارند.» اما خود رئیسیان چه؟ با اینکه در پرسش بالا گفته که مردی بدون سایه را می‌توان چکیده علایق و سلایق من در سینما دانست، اما به‌هرحال شنیدن چنین مقایسه‌ای، آشکارا، جذاب‌تر است. رئیسیان در این مورد می‌گوید:   «از این سه‌گانه اخیر مردی بدون سایه به سلیقه‌ام نزدیک‌تر است»…
مردی بدون سایه البته -از نظر شماری از منتقدان- ایراداتی هم دارد. منتقدان مثلا به سکانس آغازین فیلم ایراد گرفته‌اند که ظاهرا بخشی از مستندی است که کاراکتر علی مصفا در فیلم می‌سازد، اما آنچه می‌بینیم تصاویری با دکوپاژ سینمایی است. یا به دوپاره‌بودن فیلم ایراد گرفته‌اند: دوپارگی بین داستان فیلمساز داستان و فیلمی که ساخته و ظاهرا نقش مهمی نیز در روایت دارد و البته دوپارگی زمانی فیلم، از زمان آغاز فیلم تا زمان غیبت سایه و از آن به بعد. رئیسیان درباره سینمایی و دکوپاژشده بودن سکانس مستند فیلم می‌گوید: «خواستم با ریزشدن در جزییات و تاکید روی لحظات ملتهب، هولناک‌بودن موضوع را نشان دهم.» درباره دوپاره‌بودن مردی بدون سایه نیز این امر را انکار می‌کند: «به‌هیچ‌وجه قبول ندارم که این فیلم دوپاره است. داستان فیلم درباره این بود که چگونه اتفاقی باعث می‌شود که یک زندگی آرام و عادی دچار بحران ‌شود.» البته به گفته رئیسیان اگر از ابتدا خودش احساس می‌کرد روایت فعلی فیلم باعث دوپارگی آن شده، «می‌شد فیلم را از سکانس قتل آغاز کرد و در ادامه نشان داد چه اتفاقی افتاده که شخص را به واکنش‌هایی چنین سنگین واداشته است، اما چون احساس لزومی در این کار ندیدم و در ضمن دلم هم نمی‌خواست داستان فیلم را پیچیده کنم، به همین روایت فعلی بسنده کردم که به نظرم درست‌ترین شکل روایت این داستان است.»

همکاری مستمر با لیلا حاتمی سرد و شورانگیز و قدرتمند
در تاریخ سینما شاهد همکاری‌های پرباری بین کارگردانان و بازیگرانی ثابت هستیم. مثل همکاری مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو و بعدتر لئوناردو دی‌کاپریو در سطح اول سینمای جهان. یا همکاری مسعود کیمیایی و بهروز وثوقی و بعدتر فرامرز قریبیان، همکاری بهرام بیضایی و سوسن تسلیمی و البته بسیار همکاری پربار دیگری که می‌شود مثال زد. همکاری علیرضا رئیسیان و لیلا حاتمی نیز کم‌کم دارد وارد این فهرست می‌شود. همکاری مستمر در چهار فیلم که از ایستگاه متروک آغاز شده و بعد از گذر از چهل سالگی و دوران عاشقی، به مردی بدون سایه رسیده است. رئیسیان درباره اینکه آیا از اول کاراکترهای سناریو را براساس بازیگران آثارش (به‌طور مشخص لیلا حاتمی) می‌نویسد یا نه؛ می‌گوید: «این را می‌توان به کار آهنگسازی تشبیه کرد که وقتی آهنگش را برای خواننده‌ای خاص و با شناخت توانایی‌های خواننده و ظرایف صدایش بنویسد، به احتمال زیاد کار بهتری از کار درمی‌آید. در مورد پرسش شما هم، من از آن فیلمسازهایی نیستم که بلد باشم نقش را به چند بازیگر پیشنهاد دهم و اگر این بازیگر نشد بروم سراغ آن دیگری. دلیل اینکه خیلی‌ها می‌گویند بازی‌های خوبی در فیلم‌های من وجود دارد، این است که از اول کار در ذهنم می‌دانم  که نقش را برای چه کسی می‌نویسم و این بازده همکاری را بالا می‌برد.»
اما چرا لیلا حاتمی؟ رئیسیان درباره حضور لیلا حاتمی به‌عنوان بازیگر ثابت فیلم‌هایش می‌گوید: «من وقتی می‌خواهم بازیگر نقش اصلی زن را انتخاب کنم، به بازیگری فکر می‌کنم که چهره‌ای قدیس‌وار داشته باشد. این سلیقه من است و در  پرسونای بازیگری، لیلا حاتمی به سلیقه سینمایی‌ام نزدیک‌تر است. این درحالی است که در اوایل همکاری‌مان با خانم حاتمی با هم با مشکل هم مواجه شده بودیم، اما کم‌کم روش کار کردن با یکدیگر را آموختیم. اما حتی اگر این اتفاق هم رخ نمی‌داد، به نظر من در سینمای ما کمتر بازیگری وجود دارد که بتواند شکنندگی و ظرافت شخصیتی را که هم سرد است و هم شورانگیز و البته قدرتمند ارایه دهد. علاوه بر این لیلا حاتمی به نقش فکر می‌کند و درباره تمام جزئیات نقش ایده دارد، این باعث می‌شود همکاری با او ثمربخش باشد.»
رئیسیان در گفت‌وگویی دیگر دراین‌باره مثال هم زده بود:   «بسیاری از لوکیشن‌های فیلم در اسپانیا گرفته شده است و من می‌دانستم که خانم حاتمی زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی را می‌داند، ولی به اسپانیایی مسلط نیست؛ بنابراین می‌خواستم از بازیگری خارجی بازی بگیرم، اما او مخالفت کرد و در ناباوری ظرف چند روز زبان اسپانیایی را یاد گرفت.»

دسته‌ها
فرهنگ

نینوچکای ما و نینوچکای آقای وایلدر

نینوچکا بیشتر تماشاگران را به یاد فیلمی به همین نام از بیلی وایلدر می‌اندازد.
البته ما در بروشورهای نمایش هم به روشنی و صراحت گفته‌ایم که نمایش ما برگردانی از فیلمنامه بیلی وایلدر است.
  اما اینکه اتفافات آن فیلم به همان ترتیب و سر و شکل روی صحنه آمده باشد، تا حدی دور از ذهن است.
طبیعتا، ما هم چنین ادعایی نکردیم؛ همچنان‌ که هیچ‌کس دیگری هم نمی‌تواند ادعا کند که در شرایط فعلی تئاتر و در کل هنرهای نمایشی می‌تواند فیلم یا نمایشی عاشقانه را بی‌توجه به قواعد و قوانین موجود روی صحنه بیاورد.
می‌توانید به روشنی درباره تفاوت‌های نمایش‌تان و فیلم بیلی وایلدر صحبت کنید؟
فیلم نینوچکا تمرکز دارد  روی عشق لئون و نینوچکا.
بله؛ و روندی که نینوچکای سرد طی می‌کند تا به آن فینال تکان‌دهنده برسد…
بله، به ‌هر حال ما نمی‌توانستیم آن عشق را به همان شکل روی صحنه به نمایش بگذاریم و بنابراین تغییراتی در فیلمنامه به وجود آوردیم.
  می‌توانید به بخشی از تغییرات اشاره کنید؟
در این حد که ما به جای عشق، سراغ اتفاقات دیگر رفته‌ایم و ماجراها را بازتر کرده‌ایم و البته موضوعی مانند جواهرات را هم از نظر دور نگه نداشته‌ایم که باعث شده در کلیت کار نمایشنامه ما تفاوت زیادی با فیلم نینوچکا داشته باشد و البته این تفاوت هم  اتفاقی طبیعی است؛ چون به ‌هر حال صحنه نمایش با پرده سینما دو دنیای متفاوت هستند.
  تغییرات فقط در حد تأکید بیشتر روی یکسری حوادث است، یا اینکه کاراکترها هم تغییر کرده‌اند؟
نه، یکسری از کاراکترهای فیلم را هم به‌ ناچار حذف کرده‌ایم.
  این‌هم فقط به خاطر تمرکزنکردن روی آن ماجرای عاشقانه است؟
تئاتر به ‌هر حال در قیاس با سینما امکانات محدودتری دارد و کارگردان تئاتر مجبور است خود را با این مسأله تطبیق دهد. کارگردان سینما اما بسیاری از محدودیت‌های تئاتر را ندارد و بنابراین با دست بازتری داستانش را روایت می‌کند. ما هم در بازنویسی نمایشنامه این محدودیت‌ها را مد نظر داشتیم و براساس آن بود که تغییراتی در متن اصلی دادیم.
   نام بازیگران نمایش به‌خصوص ارژنگ امیرفضلی توقع تماشای یک نمایش کمدی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند؛ این را از اول مد نظر داشتید؟
خب این اتفاق طبیعی است؛ اما باید این را توضیح دهم که ما می‌خواستیم برای تماشاگران اتفاق شادی را رقم بزنیم، یکسری لحظات شاد و شیرین که روی هم نمایشی به نام نینوچکا را تشکیل می‌دهند ولی اینکه بخواهیم آنها را به قهقهه بیندازیم، هدف ما نبوده، با اینکه اگر چنین اتفاقی هم بیفتد، ناراضی نمی‌شویم. به این دلیل این چیزها را توضیح می‌دهم که بیان کرده باشم زمان انتخاب ارژنگ امیرفضلی به این نکته فکر نکرده بودیم که او یا هر کدام از بازیگران دیگرمان با استفاده از ویژگی‌های خود لحظات خاص خنده‌آوری را ایجاد کنند یا در فلان نقطه نمایش تکیه‌مان روی خنده‌آفرینی او باشد. آن شادی و شیرینی اجرا برای ما مهم‌تر از خنده‌های مقطعی تماشاگران است. کما اینکه در بسیاری از مواقع هم می‌بینیم که تماشاگری بدون لحظه‌ای خنده از سالن خارج شده اما در کل لحظات شادی را از سر گذرانده است.
 یعنی طراحی شوخی و خنده‌آفرینی نداشته‌اید؟
در این حد که طراحی کرده باشیم که تماشاگر حتما باید در این لحظه بخندد و اگر در اجرایی این اتفاق نیفتد، دست و پامان را گم کنیم و احساس شکست کنیم؛ نه. اما به‌ هر حال موقعیت‌هایی در نمایش وجود دارد که می‌دانستیم احتمال خنده مخاطب در آنها زیاد است؛ موقعیت‌هایی که اگر خوب اجرا شوند و باب میل تماشاگر از کار درآیند، خنده هم خواهند آورد.
در گروه بازیگران‌تان ارژنگ امیر فضلی از نظر نام و نشان تفاوت معناداری با دیگر بازیگران‌ دارد. آیا حضور او سوپاپ اطمینانی بود برای اجرا و استقبال تماشاگران؟
قطعا و قطعا نه. ما در نینوچکا هم او را داریم، هم بازیگران تئاتری حرفه‌ای را و هم البته هنرجویان تئاتر را؛ ترکیبی که همه در کنار هم قرار بوده نمایشی به نام نینوچکا را روی صحنه بیاوریم و حتی از آن هم مهم‌تر، از اجرا و خلاقیت خود لذت ببریم؛ یعنی بازیگر چهره ما هم جزیی از کل نینوچکاست و نه موجودیتی منفرد که ساز خودش را می‌زند. با این‌ حال این گفته‌هایم به این معنا نیست که نمایش‌های دیگری را که از بازیگران سینمایی و چهره‌های شناخته‌شده برای جلب نظر و توجه مخاطب استفاده می‌کنند، زیر سوال ببرم. وقتی قرار است این چهره‌ها به درد تئاتر بخورند و تماشاگران به خاطر آنها هم شده از تئاتر استقبال کنند، چرا باید با حضورشان مخالفت کرد؟ اصلا چنین مخالفتی منطقی نیست. هر کسی که باعث شود تئاتر جان بگیرد، باید از او حمایت کرد و قدردان او بود.

دسته‌ها
فرهنگ

قصیده‌ حیرت‌انگیز پیرمردها در ژانر فیلم‌های گانگستری

وجد جهانی

منتقدان بین‌المللی برای ستایش از آیریشمن وقت را از دست ندادند و حتی نگذاشتند که چند ساعت از نمایش آیریشمن اسکورسیزی بگذرد. تا حدی که در سایت روتن‌تومیتوز براساس 33نقدی که در مورد این فیلم بارگذاری شده، نمره نزدیک به 9 از 10 نمره کامل به این جدیدترین ساخته اسکورسیزی اختصاص یافت و سایت متاکریتیک نیز از صد نمره کامل امتیاز 92 را به آیریشمن داد تا این فیلم «یک فیلم کامل» نام گرفته باشد. استفانی زاکارک، منتقد تایم فیلم آیریشمن را هوشمندانه و سرگرم‌کننده نامیده، «فیلمی که آدم فکر می‌کند شاید بهتر از این نمی‌توانست ساخته شود.»

برنت گلدمن نیز «یک اثر استثنایی که تا حد زیادی از برترین آثار اسکورسیزی وام گرفته و سپس به استقلال رسیده.» اریک کان هم «شبیه بهترین و موفق‌ترین آلبوم یک استاد موسیقی»… اوون گلیبرمن، منتقد ورایتی در ارتباط با جدیدترین ساخته اسکورسیزی از عبارت مفتون‌کننده استفاده کرد: «فیلمی مفتون‌کننده که تماشاگر را خیلی زود ضربه‌فنی می‌کند».

بنجامین لی، منتقد گاردین هم در این فیلم جلوه بارز «بلوغ اسکورسیزی را» به تماشا نشسته است: «انگار مارتین اسکورسیزی درحال مرور‌ هایلایت‌های کارنامه خویش، ما را به تماشای شکوه و زرق و برق مردان خشن همیشه کارنامه‌اش برده است.»

عوامل دیگر فیلم نیز از ستایش بی‌نصیب نمانده‌اند. «جاش انسینیه» آیریشمن را فیلمی متعلق به «آل پاچینو» نامیده و البته فراموش نکرده یادآوری کند که ۳۰ دقیقه پایانی آن نیز متعلق به «دنیرو» است. «جردن رومی» فیلم را ادای احترامی به «اسکورسیزی»، «رابرت دنیرو» و «جو پشی» توصیف کرده که البته بازی درخشان «آل پاچینو» بالاتر از همه آنها قرار دارد. مت زولر هم فراموش نکرده به نقش تلما شون‌میکر، تدوینگر تقریبا تمام فیلم‌های کارنامه مارتین اسکورسیزی در خلق این اثر بزرگ بپردازد…

استفانی زاکارک، منتقد تایم فیلم آیریشمن را هوشمندانه و سرگرم‌کننده نامیده، «فیلمی که آدم فکر می‌کند شاید بهتر از این نمی‌توانست ساخته شود.»

مرد ایرلندی

مرد ایرلندی، ایرلندی یا آیریشمن با هزینه نجومی 160‌میلیون دلاری‌اش را دو سالی می‌شود که خیلی از دوستداران استاد منتظر تماشایش بودند. اول به‌خاطر ستاره‌های نامدارش که همگی جزو قلل سینمای جهان در نیم قرن اخیر بوده‌اند؛ از خود مارتین اسکورسیزی با کارنامه‌ای مملو از شاهکارهایی چون راننده تاکسی، گاو خشمگین و خیابان‌های پایین شهر تا رابرت دنیرو، آل پاچینو، جو پشی و البته‌ هاروی کایتل که همگان مقامی در حد اسطوره در دنیای سینما دارند. دوم دلیل اهمیت آیریشمن هم به‌خاطر محبوبیت این داستان برای خود اسکورسیزی است.

دارودسته‌های ایرلندی

آیریشمن بازگشت مارتین اسکورسیزی به ژانری است که خود او از بانیان بازتعریف آن در دوران مدرن بوده. این فیلم همچنین اسکورسیزی را با بازیگرانی همراه کرده که از طریق فیلم‌های خود این آقای اسکورسیزی تبدیل به ستاره‌های نمادین دنیای سینما شده‌اند. آیریشمن نخستین فیلم گانگستری اسکورسیزی در 10سال اخیر است. این کارگردان که کارنامه‌اش برمبنای فیلم‌های گانگستری به‌یادماندنی چون «رفقای خوب»، «کازینو»، «خیابان‌های جنوب شهر» و «رفتگان» بنا شده؛ در این فیلم که براساس کتابی با عنوان «شنیدم خانه‌ها را رنگ می‌کنی» نوشته چارلز برنت ساخته شده، زندگی فرانک شیران، قاتل حرفه‌ای ایرلندی را روایت می‌کند. قاتلی که در گفت‌وگو با برنت ادعا کرده بیش از ۲۵مورد قتل انجام داده است. او ظاهرا در مرگ جیمی هوفا، رئیس افسانه‌ای اوباش هم دست داشته است. این داستانی است که اسکورسیزی در آیریشمن روایت کرده است!

رفقای قدیم

آیریشمن شاهد همکاری مارتین اسکورسیزی با رابرت دنیرو بعد از 22‌سال است. زوجی با هشت همکاری ماندگار ازجمله «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین»، «سلطان کمدی»، «کازینو» و… جو پشی هم که نامش مخاطب را یاد آثار اسکورسیزی می‌اندازد، چند‌سال بعد از اعلام بازنشستگی‌اش پا به این فیلم استاد گذاشته، تا شاید خاطره اسکاری که برای بازی در رفقای خوب به‌دست آورده است، یک‌بار دیگر تکرار شود…

جذابیت

درباره آیریشمن چیزهای زیادی وجود دارد که همگان را منتظر تماشای فیلم استاد نگه داشته. مثلا جوان‌شدن رابرت دنیرو که گفته می‌شود از جلوه‌های ویژه‌ فیلم «بنجامین باتن» برای جوان‌کردن رابرت دنیرو در صحنه‌های فلش‌بک استفاده شده است. دنیرو در فلش‌بک‌هایی که فریبکاری‌هایش را در چند دهه روایت می‌کند، باید حداقل ۳۰‌سال جوان‌تر دیده شود. نتیجه نخستین همکاری آل پاچینو با مارتین اسکورسیزی دیگر عامل کنجکاوی‌برانگیز این فیلم است که آیا انتظار نیم قرنی برای دیدن این دو استاد در یک فیلم به نتیجه‌ای درخور ختم خواهد شد یا نه (که ظاهرا این اتفاق افتاده)!

و البته این پرسش کلیدی که آیا نخستین همکاری اسکورسیزی با نت‌فلیکس به نتیجه‌ای ختم خواهد شد که دنیای سینما را در آستانه تغییری بزرگ قرار دهد. به‌هرحال به‌رغم مخالفت‌هایی که وجود دارد، کتمان نمی‌توان کرد که آینده سینما در سامانه‌هایی مانند نتفلیکس اغواکننده و دلفریب است، البته اگر همکاری‌هایی مانند همین آیریشمن به نتایجی درست منتهی شود…

یک نقل‌قول

پارسال مارتین اسکورسیزی در گفت‌وگویی با ایندیپندنت درباره آیریشمن چنین گفت: «در این فیلم شخصیت‌ها مسن‌تر از واقعیت‌شان هستند، چون در فیلم، زندگی این مردان و انتخاب‌هایی که باید انجام می‌دادند، روایت می‌شود. اما این‌که آیا فیلم با توجه به سنت فیلم رفقای خوب ساخته می‌شود؟ فکر می‌کنم این فیلم متفاوت باشد. تایید می‌کنم که آن چیزها هم هستند؛ می‌دانید، «رفقای خوب» و «کازینو» سبک مشخصی داشتند که من برای آنها خلق کردم -همه‌چیز روی کاغذ و در فیلمنامه دیده شده بود- تصویرها، برش‌ها، حرکت‌ها، همه طراحی شده بود، اما در آیریشمن کمی تفاوت وجود دارد.»

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

آیا مست عشق ساخته می‌شود؟

بازتاب حیرت‌انگیز خبر ساخت فیلم یا سریالی (روایت‌ها متفاوت است!) که قرار بود روایتگر برهه‌ای از زندگی‌ مولانا و شمس تبریزی باشد؛ حساسیت‌های زیادی به ‌وجود آورد و به گزارش قم‌نیوز به اعلام حرمت ساخت مست عشق انجامید. ماجرا از آن‌جا آغاز شد که جمعی از طلاب از آیت‌الله‌ مکارم شیرازی درباره سریال شمس تبریزی پرسیدند؛ که ایشان نیز در پاسخ گفتند که «با توجه به این‌که این کار سبب ترویج فرقه ضالّه صوفیه می‌شود، شرعا جایز نیست و باید از آن خودداری کرد».

البته ایشان تنها مرجعی نبودند که با ساخت مست عشق مخالفت کرد. آیت‌الله نوری‌همدانی نیز در پاسخ استفتایی که درباره این اثر صورت گرفته بود، کتبا مرقوم کرد که «این‌دونفر نامبرده از اعیان صوفیه می‌باشند و ما برای این مطلب مدارک متقنی از کتاب‌های خودشان داریم. اساسا فرقه صوفیه یکی از فرقه‌های ضالّه و مضله می‌باشند که با تشکیلات قطب‌سازی و مرشدبازی به جنگ اسلام ناب که اسلام قرآن و اهل بیت عصمت علیهم‌السلام است، آمده‌اند، و حضرت صادق(ع) درباره صوفیه فرموده‌اند که آنها دشمنان ما هستند. پس ترویج آنها به ‌هر شکلی باشد، جایز نمی‌باشد و حرام است».

پاس گل به رقیب؟

مست عشق حسن فتحی در شرایطی با فتوای آیات عظام مکارم شیرازی و نوری همدانی به وضع «بودن یا نبودن» رسیده که اکنون سال‌هاست اهل فرهنگ این مرزوبوم در مقابل زیاده‌خواهی‌های ملل همسایه که در پی مصادره مفاخری چون مولانا هستند، مقاومت کرده و به تأکید و تصریح مولانا را شخصیتی ایرانی می‌دانند -و البته در این راه حمایت نظام نیز با مردم بوده است. در حقیقت این‌که ساخته‌‌شدن فیلم یا سریالی درباره شخصیتی که در کتاب‌های درسی، از دوره ابتدایی تا پایان دبیرستان همه‌ساله، حداقل شعری از او به دانش‌آموزان آموخته می‌شود، محل تردید باشد، از آن مواردی است که شاید در باور نگنجد. از این‌ رو هم هست که خیلی‌ها این کار را در فضای مجازی «دادن پاس گل به سارقان مفاخر ایران‌زمین» خوانده‌اند یا «تاییدی بر ادعاهای ترک‌ها مبنی بر ترک بودن مولانا».

این یعنی که مست عشق یا ساخته نخواهد شد یا این‌که باید برای ساخته‌شدن بر موانع بزرگی غلبه کند. این درحالی ا‌ست که رهبر انقلاب ۱۱‌سال پیش در نشستی با شاعران گفته‌اند: «اگر دیوان شمس مولوی را که به حالات آن دسترسی نداریم، دور از دست بدانیم، اما مثنوی مولوی که اصولِ اصولِ اصولِ دین است؛ آیت‌الله مطهری هم همین ‌نظر را داشت».

شرایط درست شبیه وضعیتی است که موجب توقیف هفت‌ساله فیلم رستاخیز احمدرضا درویش شده است. در آن فیلم تصویرکردن سیمای حضرت عباس(ع) اعتراض‌هایی را از جانب مراجع به‌ بار آورد؛ و این باعث شد وزارت ارشاد پروانه نمایش آن فیلم را به‌طور ناگهانی لغو کند، آن‌هم درشرایطی‌ که احمدرضا درویش به‌ صراحت اعلام کرده بود که مبنای حرکتی فیلم رستاخیز فتوای رهبری بوده است: «در رستاخیز به فتوای مقام معظم رهبری عمل شده و البته مراجع بزرگوار دیگری مثل حضرت آیت‌الله سیستانی، حضرت امام(ره)، حضرت آقای بهجت، مرحوم حضرت آیت‌الله خویی. مبنای حرکت فیلم بر مبنای فتوای مقام معظم رهبری بود و این فتوا توسط خود تهیه‌کننده این فیلم اخذ شده است».

بعد از انتشار نظرات آیات عظام مکارم شیرازی و نوری‌همدانی، خیلی زود نظرات مراجع و آیات عظامی که نظراتی مخالف فتوای حرمت ساخت اثری درباره مولانا و شمس تبریزی داشتند، رسانه‌ای شد، که در این میان می‌توان به نظر رهبر معظم انقلاب درباره جایگاه و شخصیت جناب شمس و مولانا اشاره کرد.
خبرآنلاین دقایقی بعد از انتشار استفتائات علیه سریال مست عشق، سخنان رهبر انقلاب را در دیدار با جمعی از شعرا در تاریخ 25 شهریور 1387 منتشر کرد؛ که می‌فرمایند: «یک بخش مهمی از شعر آئینی ما می‌تواند متوجه مسائل عرفانی و معنوی بشود و این هم یک دریای عظیمی است. شعر مولوی را شما ببینید. اگر فرض کنید کسی به دیوان شمس به خاطر زبان مخصوص و حالت مخصوصش دسترسی نداشته باشد که خیلی از ماها دسترسی نداریم و اگر آن را کسی یک قدری دوردست بداند، مثنوی، مثنوی؛ که خودش می‌گوید: و هو اصول اصول اصول الدین».

در این سخنان، آیت‌الله خامنه‌ای خاطره‌ای از شهید مطهری را نیز نقل کرده بودند: «واقعا اعتقاد من هم همین است. یک وقتی مرحوم آقای مطهری از من پرسیدند نظر شما راجع به مثنوی چیست، همین را گفتم. گفتم به نظر من مثنوی همین است که خودش گفته: و هو اصول اصول اصول الدین… ایشان گفت کاملا درست است، من هم عقیده‌ام همین است».

انتشار گفته‌های مقام معظم رهبری اگرچه تا حد زیادی فشارها را از روی سازندگان مست عشق کم کرد، اما از این‌رو که این فیلم- یا سریال- دست روی موضوعی گذاشته که موجب اختلافی دیرینه ‌سال میان فقهاست، بعید است بتوان توقع داشت روزهای راحتی در انتظار سازندگانش خواهد بود. در حقیقت به ‌قول دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی که کیمیای عشق را در تفسیر سروده‌های شورانگیز مولانا نوشته؛ «این یک درگیری هزاروچهارصدساله است. فقها هزاروچهارصد‌سال است که عرفان و تصوف را انحراف می‌دانند». این باعث می‌شود ادامه تولید مست عشق در‌هاله‌ای از ابهام قرار داشته باشد.

 


مولانا در آثار هنری

مولانا به‌خصوص دیدارش با شمس تبریزی همواره منبع الهام بزرگی بوده برای خلق آثار هنری یا ادبی گوناگون. در این زمینه اگرچه سینما از این نظر دست پری ندارد و درواقع جز چند کار نه‌چندان مهم که آنها هم موفقیت چندانی نداشته‌اند، کار سینمایی فاخری در این زمینه نشده، اما در انواع دیگر هنری در سال‌های اخیر شاهد آثار موفقی در این زمینه بوده‌ایم.

در سینما و تلویزیون تاکنون تنها سریالی به نام «جلال‌الدین» به کارگردانی شهرام اسدی و آرش معیریان را داشته‌ایم؛ که در‌ سال93 پخش شد. این سریال که به کودکی مولانا در بلخ می‌پرداخت، البته مورد استقبال چندانی قرار نگرفت.

هالیوودی‌ها هم در این زمینه دست‌کمی از ما ندارند و تنها یک بار، چند‌سال پیش، فیلمنامه‌نویس «گلادیاتور» با ادعای ساخت فیلم زندگی «مولانا» با بازی « لئوناردو دی کاپریو» در نقش مولانا جنجال به راه انداخت. اما در زمینه ادبیات داستانی شاهد آثار موفقی در این مورد بوده‌ایم که یکی از جدیدترین نمونه‌ها در این بین رمان «ملت عشق» است. کتابی آشنا برای کتاب‌بازها که به بازآفرینی حکایت شمس و مولانا به قلم الیف شافاک نویسنده ترک پرداخته و در چند‌سال اخیر به تیراژی افسانه‌ای در سطح بازار کتاب ایران دست یافته است. دقیق‌تر این‌که ملت عشق در ترکیه عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به خود اختصاص داد و در ایران نیز تاکنون بیش از 100 بار به چاپ رسیده است.

«کیمیا خاتون» دیگر کتابی است که به قلم سعیده قدس موسس موسسه محک به مولانا می‌پردازد. حکایت زندگی «کیمیا خاتون» دختر محمدشاه ایرانی و کرا خاتون که پس از مرگ شوهرش به‌عنوان همسر دوم به عقد و ازدواج مولانا درآمده و سعی می‌کند بعد انسانی زندگی مولانا را که در سایه بعد روحانی‌اش مورد غفلت قرار گرفته است، روشن کند.

روایت کیارستمی از اشعار مولانا به نام «آتش در باد» دیگر تلاش ادبی در ستایش یا امروزی‌کردن مولاناست و البته آلبوم «صورتگر» سالار عقیلی با آهنگ‌سازی علی پژوهشگر و ناگفته حافظ ناظری که با همکاری شهرام ناظری و نوازندگان جهانی بزرگی ساخته شده است. «امیر بی‌گزند» چاوشی دیگر تلاش هنری سال‌های اخیر درباره مولاناست.

 


مولانا و تساهل؟

دکتر منوچهر صدوقی سهاداماد مرحوم علامه جعفری و مولف کتاب‌های حکمی و عرفانی نظیر «تاریخ حکماء و عرفای متاخر» و «فوائد در عرفان و فلسفه و تصوف و تاریخ آن» درباره اتهام اباحه‌گری و تساهل که به مولانا زده می‌شود، می‌گوید: «یکی از شایعات این است که عرفان را با تصوف خلط می‌کنند، در حالی ‌که این دو با هم متفاوتند؛ البته چنان این دو در هم تنیده‌اند، خیلی دشوار است که بگوییم مولانا عارف است یا صوفی. خود من هم که اصرار دارم در تمایز عرفان و تصوف، نمی‌توانم بگویم مثنوی یک متن عارفانه است یا یک متن صوفیانه.

اما وجه صوفیانه ملّا در زندگی شدیدتر است البته این‌که تفکیک می‌کنیم عرفان را از تصوف، در مقام ارزشگذاری آن نیستیم. یکی از ارکان تصوف قدیم هم سماع است؛ خب مولانا هم سماع می‌کرده؛ اولا معلوم نیست که این کار فسق باشد، حالا فوق فوقش این است که بگوییم فسقی کرده و گناهی کرده، مگر مرتکب کفر شده است؟ او که خودش گناه نمی‌داند، بلکه کمال می‌داند؛ فرضا اگر مرتکب گناه هم که شده باشد، ادعا نکرده. بله مراتب ادراک جای خودش است، ولی نهایت می‌توانیم بگوییم ناقص است، اما کمالاتش را که نمی‌توانیم انکار کنیم. مثل طبیبی که مثلا ماتریالیست است، اما در طبابتش عالی‌مقام است، آیا این قابل جمع نیست؟»

دسته‌ها
فرهنگ

جَوون نشو، لعنتی!

ماجرای ستایش و گریم‌هایش

در سری دوم سریال ستایش با این‌که انتقادات در مورد این سریال زیاد بود و جنبه‌های مختلفی را شامل می‌شد، اما بی‌شک یکی از مهمترین انتقادات بازمی‌گشت به نوع چهره‌پردازی کاراکتر ستایش -که بعد از گذشت بیست‌سال (یا کمی کمتر یا بیشتر) تنها تغییری که در صورت نرگس محمدی ایجاد شده بود، یک عینک بود و چند چین ظریف! این هم باعث شده بود خیلی‌ها از این‌که گریم نرگس محمدی بالا رفتن سن او را به درستی نشان نمی‌دهد، شکایت کنند. در فصل سوم اما آن گریمی هم که گفته می‌شد در القای بالارفتن سن ناتوان بوده، یک‌سره دگرگون شده؛ و این سری از سریال با این‌که از نظر زمانی در ادامه سری دوم آن است، اما ستایش همان چند چین و آن عینک تابلو را هم از دست داده و دوباره بازگشته است به دوران جوانی‌اش. اتفاقی که مخاطبان آن را به «بنجامین باتن»ی شدن ستایش تعبیر کرده‌اند و گفته‌اند که احتمال دارد ستایش در فصل بعدی تبدیل به نوزاد شود!

انتقادات تندوتیزی نسبت به این گریم ابراز شده است؛ عده‌ای آن را به ‌شوخی «واکنش کارگردان ستایش به انتقادها از گریم ضعیف فصل دوم ستایش» نامیده‌اند که منجر به حذف عینک ستایش و جوان‌شدن ظاهر و صدای وی شده است. ظاهرا سازندگان ستایش فکر کرده‌اند انتقادات به این دلیل بوده که عینک به ستایش نمی‌آید!

عده‌ای هم (باز به شوخی) گفته‌اند که شاید هم در فاصله سری دوم و سوم ستایش سراغ تزریق ژل، ‌بوتاکس، ‌لیفت صورت و … رفته!
البته تهیه‌کننده ستایش در توجیهی غیرمنطقی جوانی چهره ستایش را به آرامش او مربوط دانست و گفت که «چون او مشکلات و نگرانی‌های فصل قبلش را ندارد، بشاش‌تر و آرام‌تر شده است». اما در اصل آن بخش از سخنان او که گفته «شما یک سریال را در چند وقت اخیر مثال بزنید که گریمش خوب باشد» صحت و صداقت بیشتری دارد.

ادعایی که با مرور سریال‌های مهم سال‌های اخیر درستی آن بهتر اثبات می‌شود. بله؛ بیشتر سریال‌های مهم ما در سال‌های اخیر، به‌خصوص در پیرکردن چهره‌ها، مشکلات اساسی داشته‌اند. موضوعی که البته در هیچ‌کدامش به شوری ستایش نبوده است!

سریال ستایشکیمیای جوانی

همین جمله آغازین حرفم را پس می‌گیرم. گریم پیری کیمیا خانم سریال کیمیا نیز به همان بدی گریم ستایش است. کیمیا ساخته جواد افشار در سه مقطع زمانی سی-چهل ساله داستان زندگی زنی به‌ نام کیمیا را روایت می‌کرد و البته انتقادات مربوط به گریم مربوط به بخش سوم این سریال بود که کیمیا با بازی مهراوه شریفی‌نیا در حوالی شصت سالگی بود. با این‌حال چهره بازیگر در قیاس با مقطع بیست-‌سی سالگی‌اش بی‌تغییر مانده بود؛ جز عینکی که در سریال‌های ایرانی تنها چیزی است که برای مسن‌کردن کاراکترها به‌کار گرفته می‌شود! انتقادات از این گریم در روزهای اول تند و تیز بود؛ اما خیلی زود از جدیت ماجرا کاسته شد و کاربران با انتشار تصاویری که این گریم را با نمونه‌هایی چون فیلم بنجامین باتن قیاس می‌کرد، شروع کردند به نشان‌دادن واکنش‌های طنزآمیز به شاهکار چهره‌پردازی سریال.

آن روزها درنهایت طراح گریم سریال، بازیگر نقش کیمیا را به‌ عنوان مقصر معرفی کرد: «مهراوه شریفی‌نیا اجازه نمی‌داد که چسب با لاتکس به صورتش بزنیم یا لنز توی چشمش بگذاریم یا روی صورتش خطوطی بکشیم و تهیه‌کننده و کارگردان هم به‌راحتی پذیرفتند!» البته بعدتر مهراوه شریفی‌نیا این ادعا را رد کرد و گفت که «مگر یک آدم 47 ساله چه‌ شکلی است؟! دندان مصنوعی دارد یا مثلا فرتوت است»؟!

زال در کوفه

مختارنامه

حتی سریال‌های پرهزینه و فاخر این مرزوبوم که در گذر زمان ارزش‌های خود را ثابت کرده‌اند نیز از این آسیب در امان نیستند. نمونه‌اش سریال مهم مختارنامه که این آسیب در آن سریال نیز وجود دارد.
مختارنامه که در کل به‌ عنوان سریالی با گریمی درخشان شناخته می‌شود (به‌خصوص در ترسیم چهره دشمنان امام‌حسین(ع)) اما در فصولی که مختار را در سنین پیری نشان می‌داد، از این آسیب در امان نمانده بود. نگاهی حتی گذرا به تغییراتی که مختار در گذر زمان کرده، نشان از این دارد که سالیان دراز جز سفیدشدن و البته بلندشدن موی سر تغییر چندانی در او ایجاد نکرده است؛ موضوعی که به‌ نحوی ثابت می‌کند نگاه هندی به روند پیرشدن کاراکترها حتی در سینماگران درجه یک ما هم ریشه دوانده است. منظور از نگاه هندی نوع رویکرد فیلم‌های دهه شصت و هفتاد بالیوودی به روند پیرشدن کاراکترهاست -که تنها با سفیدکردن موهای کاراکترها سر و ته ماجرا را هم می‌آوردند.

فاخرهای خنده‌دار

در چشم باد یکی از بهترین و تحسین‌‎شده‌ترین سریال‌های تاریخی تلویزیون ایران است. اما فراموش نکرده‌ایم که در آغازین قسمت‌های فاز سوم این سریال که در آمریکا می‌گذشت، چه شوخی‌هایی با گریم ستاره اسکندری و رضا شفیعی‌جم که نشد و چه کنایه‌ها به گریمور آن سریال زده نشد که حتی نتوانسته بود چسب روی چهره بازیگر را هم محو کند!

این قضیه را در یوسف پیامبر دیگر سریال فاخر و موفق تلویزیون هم شاهد بودیم؛ جایی که زلیخا در سنین پیری و کوری چه کنایه‌هایی را مجبور شد که به جان بخرد. موضوعی که حتی فرج‌الله سلحشور را هم که در کل عادت به شنیدن انتقاد و پاسخگویی نداشت، وادار کرد به این انتقادات پاسخ دهد.

نمونه‌های جهانی

سینمای جهان برعکس کارنامه قابل تحسینی در این زمینه دارد. مثال‌ها فراوانند: از نقش جرد لتوی جوان در فیلم آقای هیچ‌کس در نقش یک پیرمرد ۱۱۸ ساله بگیرید تا نقش تیلدا سوئینتن در فیلم هتل بزرگ بوداپست در نقش مادام ویلنو دسگوف که سال‌ها پیرتر است. از نقش کیت بلانشت در نقش دیزی و برد پیت در نقش بنجامین باتن در فیلمی به همین نام بگیرید تا کیت وینسلت در فیلم کتاب‌خوان، جولین مور در فیلم ساعت‌ها، لئوناردو دی‌کاپریو در فیلم ادگار هوور، هلنا بونام کارتر در ماهی بزرگ و حتی کاریس فن‌هاوتن در نقش ملیساندری در قسمت ۶ سریال بازی تاج و تخت.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

کدام خواننده‌ها مداحی می‌کنند؟

بنیامین بهادری

نویسنده این سطور خود بنیامین را در سال‌های آغازین دهه هشتاد به‌ یاد دارد که در منطقه سلسبیل و البته در یکی از تکیه‌های خیابان جیحون مداحی می‌کرد و اتفاقا به‌دلیل تیپ و قیافه به‌روزش محبوب جوانان آن محلات هم بود که می‌آمدند پای مداحی‌ها و نوحه‌خوانی‌هایش. آن روزها بنیامین هنوز بیست‌سالش هم نشده بود.بعد از آن اما بنیامین به دنیای موسیقی کوچ کرد و چند سالی از او خبری نبود، مگر در هیأت حاج‌منصور ارضی؛ تا چند‌سال پیش که فیلمی از او منتشر شد در هیأتی در کنار حسن خلج از مداحان مطرح تهران که بنیامین را درحال روضه‌خوانی نشان می‌داد. امسال هم فیلم‌های پرشماری از نوحه‌خوانی بنیامین در فضای مجازی بازنشر شده که پربازدیدترین‌شان در مراسم تشییع زنده‌یاد مرتضی پاشایی بود.

محمد اصفهانی

این روزها ویدیویی از مداحی محمد اصفهانی، خواننده باسابقه کشورمان در یکی از هیأت‌های عزاداری در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود که البته مربوط به سال‌های گذشته است. ویدیوی مداحی با عنوان «ماه می‌گوید حسین» که نشان از این دارد اصفهانی علاوه بر تبحر در موسیقی مذهبی که به تولید آثاری مانند آلبوم عاشورایی گلچین انجامیده، در زمینه نوحه‌خوانی به سبک و سیاق سنتی هم تبحر دارد.به‌ باور مدیر یکی از سایت‌های هواداری محمد اصفهانی، «اگر اهل شنیدن کارهای محمد اصفهانی باشید خیلی خوب می‌توانید تصور کنید که شنیدن نوحه با صدای اصفهانی چقدر دلچسب خواهد بود». حقیقت نیز جز این نیست. این خواننده تاکنون بارها و بارها به مداحی در هیأت‌های عزاداری پرداخته و نوحه‌خوانی‌هایش را می‌توان از بهترین نمونه‌های سال‌های اخیر نامید.

رضا صادقی

چند روز پیش، آقای مشکی‌پوش نیز ویدیویی از مداحی خود که مربوط به سال‌های گذشته است را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد. رضا صادقی همچنین نوشته بود: «من از بچگى مرثیه‌خوان مردى هستم که براى باورش تا خونش رفت، سکوت نکرد، بزرگ موند، حق‌الناس رو قبل از هدفش دید، حسین آزادى‌خواه بود و آگاه، که آزادگى بدون آگاهـى موندنى نیست… بله با افتخار مرثیه‌خوان تبارى محترم و بزرگم که مردش وسط تیر و کمان، به نمازش میرسه و زنش با سربلندى میگه: ندیدم جز زیبایى «ما رایت الا جمیلا.»این البته تنها ویدیوی نوحه‌خوانی رضا صادقی نیست. این خواننده محبوب تقریبا همه‌ساله به زادگاهش بندرعباس می‌رود و نوحه‌خوانی انجام می‌دهد. بندری‌ها می‌گویند که صادقی پیش از این‌که در دنیای موسیقی صاحب نام‌ونشانی شود، در شهرش نوحه‌خوانی‌های بسیار پرشوری انجام می‌داد و سفرهای همه‌ساله‌اش شاید برای تجدید حس‌وحال و حلاوت آن روزهای جوانی است.صادقی می‌گوید: «در محله قدیمی شیر اول بندرعباس که پدرم آن‌جا متولد شده یک مسجد وجود دارد. در آن مسجد من دیگر رضا صادقی نیستم، آن‌جا استکان می‌شویم، قاشق می‌شویم، چای می‌دهم و درنهایت نوحه‌سرایی می‌کنم. وقتی به کربلا فکر می‌کنم، قلبم درد می‌گیرد. امام حسین(ع) پای اندیشه و دینش از هر‌چه داشت، گذشت. حالا کمترین کاری که من می‌توانم انجام دهم نوحه‌خواندن در رثای ایشان است.»

 بهنام بانی

بهنام بانی هم به گواهی ویدیوهایش، نوحه‌خوان قهاری است. نوحه‌خوانی که اجرا و ریتم را می‌شناسد و مخاطبانش به‌نحو شگفت‌انگیزی به اجراهایش پاسخ می‌دهند. به‌خصوص آن مداحی روز عاشورا در روستای کلاء در منطقه‌ هزار جریب شهرستان نکا، یا در یکی از روستا‌های تابعه شهرستان تفرش و البته آن نوحه «برخیز که شور محشر آمد» در یکی از محلات تهران که بیراه نیست اگر بگوییم یک سروگردن از بقیه آهنگ‌هایش بالاتر است.

سالار عقیلی

سالار عقیلی البته از آن خوانندگانی نیست که مکررا به دنیای مداحی و نوحه‌خوانی سرک می‌کشند، اما ویدیویی از او وجود دارد که او را درست دو یا سه‌سال پیش نشان می‌دهد که در زادگاه همسرش نوحه‌خوانی می‌کند. حریر شریعت‌زاده، نوازنده موفق پیانو و دف اهل زیدآباد سیرجان است و سالار عقیلی در آن‌جا با اجرایی عاشقانه و بسیار تاثیرگذار درباره واقعه کربلا نشان می‌دهد در نوحه‌خوانی هم می‌توانست نامی ماندگار باشد. عقیلی در آن اجرا که تنها نوحه موجود از او در فضای مجازی است، در روز تاسوعا قطعه‌ای را درباره حضرت عباس(ع) خوانده است؛ قطعه‌ای که بی‌شک از زیباترین اجراهای مذهبی سال‌های اخیر است.

طلیسچی، خراطها، زمانی و بقیه

مداحی علیرضا طلیسچی به نام علمدار؛ نوحه‌خوانی مجید خراطها بر سر مزار مهدی حیدری شهید مدافع حرم؛ چند اجرای محمد علیزاده که البته مربوط به سال‌های گذشته است و البته نوحه‌خوانی حامد زمانی در کنار مداح معروف و جنجالی، رضا هلالی دیگر ویدیوهای مداحی و نوحه‌خوانی خوانندگان شناخته‌شده موسیقی پاپ است که در روزهای اخیر در فضای مجازی به‌کرات دیده شد و بازتاب فراوانی پیدا کرد.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

مختارنامه قسمت آخر ندارد

داوود میرباقری سرصحنه مختارنامه | عکس از مسعود پاکدل

روند پخش همه‌ساله مختارنامه در این سال‌ها چنان بوده که این اتفاق پارسال حتی صدای کارگردان سریال، داود میرباقری را هم درآورد که از پخش مکرر مختارنامه از شبکه‌های تلویزیون انتقاد کرد و گفت: «حالا یک مختار با بضاعت اندک ما ساخته شده، رُسش را کشیده‌اند. آن‌قدر پخشش کردند که امسال داد من درآمد و گفتم کافی است دیگر. واقعا رویتان می‌شود باز هم پخش کنید؟»

اعتراضی که البته همان‌طور که توقعش می‌رفت خیلی زود تکذیب شد، اما این مانع انتقادها، اعتراض‌ها، طعنه‌ها و کنایه‌های مخاطبان تلویزیون نشد که به صد زبان و لحن پخش مستمر مختارنامه را زیر سوال بردند: «می‌دونین پربیننده‌ترین برنامه‌های تلویزیون چیه؟ جومونگ، هوش سیاه و مختارنامه؛ که جومونگ ۱۰۰ دفعه، هوش سیاه ۲۰۰ دفعه و مختارنامه 999 دفعه پخش شده که اگر در هر بار پخش تنها 10هزار نفر هم این سریال رو دیده باشه، بینندگانش سر به فلک می‌زنه!» پخش مختارنامه امسال هم طعنه‌های پرشماری را روانه مدیریت صداوسیما کرده است: «تا جایی که من می‌دونم هر روز 4 شبکه مختارنامه نشون می‌ده و با توجه به 3 تکرار در روز می‌شه روزانه 16 ساعت!البته لازم به ذکره که پدر من همه 16 ساعت رو می‌بینه!»

چرا فقط مختارنامه؟

اما چرا این اتفاق می‌افتد و چرا مختارنامه چنین پرتکرار روی آنتن می‌رود؟ رضا رویگری، بازیگر یکی از نقش‌های محوری مختارنامه سیاست رسانه ملی را در پخش مکرر این سریال مثبت ارزیابی می‌کند: «من خیلی‌ها را دیده‌ام که می‌گویند هر چه مختارنامه را می‌بینند، از دیدنش سیر نمی‌شوند و با این‌که بار‌ها و بار‌ها سریال را دیده‌اند باز هم سی‌دی آن را خریده‌اند. گروهی دیگر هم افرادی هستند که کار را در زمان پخشش ندیده‌اند و با تکرار آن قطعا فرصت پیدا می‌کنند آن را ببینند. گروهی دیگر هم مثلا در مقطعی از زمان با کار‌های تاریخی ارتباط برقرار نمی‌کرده‌اند، اما با گذر زمان سلایق و نوع نگاهشان تغییر کرده است و علاقه‌مند به دیدن آن شده‌اند؛ بنابراین بازپخش چنین سریالی می‌تواند مخاطبان بسیاری را بار دیگر به خود جلب کند و همچنین موجب شود آنانی که این کار را دیده‌اند به درک بالاتری از آن برسند.»

من خیلی‌ها را دیده‌ام که می‌گویند هر چه مختارنامه را می‌بینند، از دیدنش سیر نمی‌شوند و با این‌که بار‌ها و بار‌ها سریال را دیده‌اند باز هم سی‌دی آن را خریده‌اند. گروهی دیگر هم افرادی هستند که کار را در زمان پخشش ندیده‌اند و با تکرار آن قطعا فرصت پیدا می‌کنند آن را ببینند

اما گذشته از نگاه خوش‌بینانه رویگری به این قضیه، بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران سینما و تلویزیون معتقدند که بازپخش مکرر مختارنامه دو دلیل عمده دارد: استاندارد بالای این سریال در تولید و قصه‌پردازی و البته دست خالی تلویزیون در زمینه کارهای تاریخی- مذهبی.

بهترین سریال عاشورایی

در بین منتقدان سینمایی، حداقل در بین اکثریت این گروه در مورد این‌که مختارنامه بهترین سریالی است که تاکنون درباره حادثه عاشورا و پیامدهای این رخداد عظیم ساخته شده است، اجماعی عمومی وجود دارد. حتی اگر هم با این غلظت نتوان مختارنامه را بهترین سریال عاشورایی نامید (که البته به‌دلیل کمبود چنین آثاری در تلویزیون، بهترین بودن در رقابتی بی‌رقیب چندان عجیب نیست!) اما در این‌که این ساخته داود میرباقری جزو معدود سریال‌های استاندارد، ماندگار و فاخر تلویزیون است تردیدی وجود ندارد. سریالی درباره قیام مختار بعد از عاشورا به خونخواهی امام حسین(ع) که در ‌‌سال ٦٦ هجری قیام خود را آشكار كرد و موفق شد اكثر كسانی را كه در واقعه عاشورا دست داشتند به سزای اعمالشان برساند.

رضا درستكار با اشاره به این‌که «مختارنامه حركتی رو به ‌جلو در کارنامه فيلمسازي داود ميرباقري است» می‌گوید: «مختارنامه نسبت به سریال‌های تاریخی- مذهبی تلویزیون سريالی كم‌نظير است. داود ميرباقري در كارش جدي و توانمند است و تقريبا مي‌شود گفت كه درام را به خوبي مي‌شناسد و اين اصل مهمي است؛ زيرا غالبا سينماگراني كه در حوزه‌ تاريخ فعاليت مي‌كنند در پرداختن به درام مشكل دارند. يكي از ويژگي‌هاي مهم مختارنامه هم اين است كه يك شخصيت نو را از تاريخ مذهب شيعه بيرون كشيده و به آن پرداخته و در اين بين خيلي اسير مسائل ظاهرگرايانه نشده است.»

دست خالی تلویزیون

مختارنامهالبته نمی‌توان بی‌اشاره به دست خالی تلویزیون در زمینه سریال‌های عاشورایی، درباره تکرارهای تمام‌نشدنی سریال مختارنامه حرف زد. درواقع برخلاف انتظاری که از تلویزیون ما می‌رود، سریال‌هایی که ارتباط با واقعه عاشورا دارند کم‌شمارند. حداقل این‌که از زمان نخستین پخش مختارنامه به این‌سو، سریالی به‌یادماندنی در این زمینه ساخته نشده و پیش از مختارنامه هم شمار سریال‌های عاشورایی حتی به انگشتان یک دست هم نمی‌رسد.

بیایید به‌طور موردی سریال‌های عاشورایی تلویزیون را مرور کنیم. آیا در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به‌جز سریال‌های شب دهم، سفر سبز، پریدخت و همین مختارنامه سریالی شاخص را به‌ یاد دارید که در حال‌وهوای عاشورا ساخته شده باشد؟ جالب این‌که اگر این را هم در نظر آوریم که شب دهم حسن فتحی درامی است عاشقانه درباره عشق یک جوان لوطی‌مسلک به دختری اشراف‌زاده از خاندان قاجار، سفر سبز حسین لطیفی درباره جست‌وجوی جوانی دور از وطن است به‌دنبال هویت و گذشته‌اش و پریدخت سامان مقدم هم داستانی عاشقانه را در روزهای منتهی به حوادث کشف حجاب و مسجد گوهرشاد روایت می‌کند؛ می‌بینیم که جز مختارنامه سریالی که به وقایع عاشورا پرداخته باشد، نداشته و نداریم. موضوعی که در سینما هم در مورد «روز واقعه» مصداق دارد و البته فیلم بدفرجام رستاخیز!

رقابت با خود

بی‌رقیب بودن مختارنامه امسال هم مصداق دارد. درواقع الان سال‌هاست که تلویزیون با اتکا به مختارنامه از تولید آثار مناسبتی برای روی آنتن رفتن در 10 روز اول ماه محرم خودداری می‌کند. امسال هم این اتفاق افتاده و تاکنون که هفت روز از محرم گذشته، خبری از سریال مرضیه فلورا سام نیست که گفته می‌شد حال‌وهوای مناسبتی دارد و برای پخش در ماه محرم تحویل تلویزیون شده است. دیگر سریال‌هایی که پایگاه اطلاع‌رسانی سیما خبر از پخش‌شان در ماه‌های محرم و صفر داده، «محکومین۲»، «دریا نزدیک است» و «ستایش ۳» است.

دسته‌ها
یادداشت

واقعا چه حکمی می‌شود داد؟!‏

می‌گویند تعداد تماشاگران فینال عصر جدید 80‌درصد بینندگان سیما بوده، یعنی ‏یک رقم عجیب‌وغریب. یا همین هفته گذشته افتتاحیه لیگ برتر را فلان تعداد جمعیت تماشا کرده‌اند. ‏پارسال اوایل تابستان را هم یادمان نرفته که چگونه تب دیدن بازی‌های تیم‌ملی در جام‌جهانی به ‏یک‌باره همه‌گیر شد و در یک بازه زمانی دو هفته‌ای تمام کشور به نفع فوتبال تعطیل شد. موارد ‏دیگری هم به‌یاد داریم که چگونه گروه کثیری می‌نشینند پای جعبه جادو؛ و همه با هم و در کنار هم ‏زل می‌زنند به نمایشی که در جریان است. این یعنی که با همه اتفاقاتی که در دهه‌های اخیر افتاده و با ‏همه تغییراتی که کرده‌ایم (همه دنیا را می‌گویم) نمایش در همه‌جا به شکلی ادامه دارد و محبوبیتش ‏فراگیر است. اما… ‏

زمانی نمایشگران، چه آنهایی که در دامنه کوه المپ با هم یا با شیران و دیگر ددان درمی‌آمیختند، ‏چه در قامت رقصندگان و نوازندگان و بازی‌سازان و چه پهلوانان معرکه‌گیر، دلقک‌های سیرک و حتی ‏جادوسازان جنگل‌های بارانی سرزمین سیاه؛ جز آنهایی که شور و اشتیاقی درونی آنها را به نمایش ‏و معرکه می‌کشاند، همیشه یا سودای نان داشته‌اند یا جان. نمایشگر همواره در پیشگاه ارباب ‏قدرقدرت، در پی چیزی بوده، پاداشی، چیزی در ازای سرگرم کردن. پاداشی که گاه جان بوده، آن‌چنان ‏که گلادیاتورهای روم بوده‌اند- که با هم و با شیر و ببر می‌جنگیدند و برنده در ازای سرگرم کردن ‏اربابان نشسته روی سکوها می‌توانست چند صباحی دیگر زنده بماند-، یا نان بوده، آنسان که ‏رقاصان و نمایشگران و مسخره‌سازان و ملیجکان در بارگاه سلاطین و قدرتمندان ارباب را سرگرم ‏می‌کردند، به امید صله‌ای و سکه‌ای و نانی؛ و حتی وقتی در کوی و برزن برای جماعتی از جنس ‏خودشان اجرا می‌کردند، به امید یک دور کلاه‌گردانی و کسب روزی برای چند روز دیگر. ‏

بله؛ نمایش ادامه دارد، اما نمایشگران به‌شکل عجیبی تغییر کرده‌اند و این همان زمانه جدید است که ‏مناسبات خود را تحمیل کرده. نمایشگران امروز اما شاید بنا به ذات دنیای امروز که جایگاه‌ها در آن ‏تغییر کرده، دیگر نه در انتظار صله، بلکه خود به جایگاه اربابان درآمده‌اند. با بزرگترها و اسطوره ‏شده‌ها کاری نداریم؛ در همین مسابقه عصر جدید به برنده که نمایشگری تازه‌کار و تازه‌شناس بود، ‏جایزه‌ای دادند که برابر است با بیست‌سال حقوق قانونی ماهانه یک کارگر. یا فوتبالیست‌هامان که ‏گلادیاتورها و نمایشگران روزگار مدرن‌اند؛ می‌دانیم که در‌سال به اندازه تمام عمر خیلی‌ها پول ‏می‌سازند و می‌گیرند؛ یا هنرپیشه‌های سینما، خوانندگان و هنرمندان. اینان، نمایشگران، قهرمانان و ‏اساطیر دنیای امروزند، با همان‌هاله محبوبیت که دور سرشان، آنها را از مای تماشاگر جدا ‏کرده و دور از دسترس. حتی اگر هزاران تقصیر اثبات‌شده و ناشده داشته باشند.

در این سال‌ها واقعیات عجیب‌وغریبی درباره این نمایشگران دوران جدید شاهد بوده‌ایم. چه بسیار ‏قهرمانان و برندگان محبوبی که حقایقی دردآور درباره مناسبات مالی‌شان افشا شده؛ و چه ‏داستان‌هایی درباره فسادشان روایت شده. نکته اما این‌جاست که برخلاف نمایشگران و حتی قهرمانان ‏گذشته که به اندک لغزشی جایگاه‌شان را باید وامی‌گذاشتند و خود را از دیده‌ها پنهان می‌کردند، این ‏نمایشگران مدرن که نگاه جهانی به‌شان دوخته می‌شود، آن‌هاله قدسی‌ را به این سادگی از دست ‏نمی‌دهند. حتی اگر بزرگترین تقصیر را در اغلب جوامع داشته باشند که چیزی نیست مگر ثروتمند ‏بودن؛ و داشتن تمام آن‌چیزهایی که داشتن‌شان برای جماعت تماشاگران رویایی بیش نیست. این نقطه ‏ضعف بزرگ که تا همین چند دهه پیش کافی بود برای این‌که فردی را منفور خاص و عام کند، در ‏مورد اینان کارا نیست. بله؛ اینان پولدارند، اما به‌رغم این واقعیت، مردم هنوز دوست‌شان دارند و از ‏سر تقصیرات‌شان می‌گذرند. ‏
دلیل این چشم‌پوشی‌ها و تساهل غریب چیست؟ این‌که آن معصومیتی را که قهرمانان گذشته ‏با بی‌نیازی و ایثارشان داشتند، اینان ندارند؛ اما ما مردم، همچنان همان قبای محبوبیت ‏اعصار را بر تن آنها می‌کنیم، آیا دلیلی دارد جز این‌که جایگاه‌ها عوض شده؟ آیا وقتی نمایشگران ‏ارباب شده‌اند؛ به این معنی نیست که تماشاگران دیگر در جایگاه تصمیم‌گیری نیستند؟ کسانی‌که ‏سابق بر این صله می‌دادند، اکنون خود در انتظار صله‌اند که می‌تواند یک سلفی باشد یا منشنی در ‏فضای مجازی؟

این تغییر بزرگی است. یک جور مشخصه دنیای حاضر. دنیای قهرمانان بری از قضاوت. شاید ‏بی‌اخلاق. وقتی اسطوره هم جلوی چشم میلیون‌ها تماشاگر با دست گل می‌زند- که علیه قانون بازی ‏است و بعدها خبر از درگیری‌اش با افیون جهانگیر می‌شود، اولین چیزی که لطمه می‌بیند اخلاق است. ‏یا آن دیگر قهرمان توپ‌گرد، پله، که روشن می‌شود با قدرت مسلط چه مناسباتی داشته و همگام با ‏مافیای فوتبال که دست مافیای اصلی را از پشت بسته، چه آتشی که نسوزانده. یا آن تصویر ماندگار ‏اسطوره‌ فرانسوی فوتبال که با سر می‌زند در صورت رقیب؛ یا آن دیگر هموطنش که با دست تیمش ‏را به جام‌جهانی می‌برد. مثال‌ها فراوان‌تر از این چند نمونه‌اند: درباره دوچرخه‌سواری که هم ‏قهرمان مبارزه با سرطان بود و هم سال‌ها برنده رقابت‌های رکاب‌زنی- وقتی ناگهان می‌فهمیم دوپینگی ‏است و خودش هم با افتخار می‌پذیرد، چه می‌توان گفت؟ یا درباره رسوایی‌های اخلاقی و مالی این همه ‏بازیگر و ستاره سینما و موسیقی؟ در کشور خودمان نیز، پیوستگی اغلب ستاره‌ها با ارباب ثروت و ‏حزب باد چه ناامیدی‌هایی برای هواداران‌شان که به‌همراه نداشته؛ یا نوجوانی که فوتبال برایش ‏تقدس دارد؛ وقتی می‌بیند که اسطوره رنگی‌اش برای به دست آوردن یک مشت اسکناس بیشتر مربی ‏را به باد می‌دهد تا دم دلال‌ها را ببیند، یا برای ریالی بیشتر تمام شعارها و ادعاها را از یاد می‌برد و ‏پشت پا می‌زند به رویای مشترک تمام هواداران آن رنگ؛ چه می‌ماند جز این واقعیت تلخ که دیگر دل ‏به موجودیت وهمی اخلاق نبندد!‏

اما در قبال این تابوشکنی‌ها چرا واکنش نشان نمی‌دهیم؟ چرا آنها را از قهرمانی یا نمایشگری در ‏جعبه‌ای که نگاه جهانی به آن است، خلع نمی‌کنیم؟ بله؛ شاید لحظه‌ای قلقلک‌مان می‌آید که این قهرمانان ‏را با قهرمانان داستان‌های شاه پریان و اخلاقی گذشته قیاس کنیم، اما بعد ناگهان یادمان می‌آید ‏قهرمانند، که باید براشان هورا بکشیم، یا چون قهرمانند باید هورا بکشیم، چون برنده‌اند، چون گل ‏زده‌اند و تیم را به جام رسانده‌اند، یا حتی فقط با ماشین‌های خوشگل‌شان دل جماعتی را برده‌اند و به ‏یادمان انداخته‌اند که بزرگترند و بهترند یا تنها باید نگاهشان کنیم، بدون قضاوت. یا بهتر است ‏بگوییم: بدون توانایی قضاوت. بدون این‌که بتوانیم حکمی صادر کنیم و کیفرخواستی علیه‌شان قرائت کنیم، ‏آن‌هم تنها به این دلیل که قدرقدرتند و طعنه‌آمیز این‌که تاج قدرقدرتی را خودمان بر سرشان ‏گذاشته‌ایم!‏ این ویژگی عصر ماست که اخلاق را از اولویت‌های زندگی حذف کرده و اصالت را بخشیده به قدرت. ‏قدرت برد. برد به هر قیمتی. این‌که شهریاران امروز 6 قرن بعد از جناب فیلسوف، حتی بهتر از ‏خود جناب ماکیاولی قواعد را دریافته‌اند، حکایت امروز ماست.‏