دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

تولد روستاهای جدید، ویرانی قریه‌های قدیمی

بعد هم رقابت بسیاری میان سه شهرستان آغاز شد تا هرکدام مازیچال را که حالا زمین‌هایش ارزشمند شده بود، مال خود کنند. کلاردشت، ورودی منطقه بود، بسیاری از سکنه این ییلاق اهل عباس‌آباد بودند و شهر نشتارود هم مدعی بود که از نظر تقسیمات کشوری این منطقه جزو این شهر است. درنهایت این منطقه زیرمجموعه نشتارود قرار گرفت و حتی در دور قبل نمایندگی مجلس هم صندوق سیار داشت. «خیلی‌ها اتفاقاتی از این دست را فارغ از بُعد زمین‌خواری‌اش به مسائل دیگر هم ربط می‌دهند.» درویشی می‌گوید در فصل زمستان هم بازدیدهایشان به این شکل بود که تعدادی چوپان را می‌بردند تا بگویند منطقه سکنه دارد. «آنجا هیچ امکاناتی به جز آب نداشت و ندارد. در این چند‌سال بیش از ٢٠ ویلا ساخته‌اند و می‌گویند روستاست حالا برق و گاز و جاده می‌خواهد. اگر مازیچال روستا شود، سایر ییلاقات هم در آینده نزدیک این اتفاق برایشان می‌افتد.»
برای درویشی که بارها هم‌صحبت چوپانان شده، این درد بزرگی است. چوپانانی که نمی‌دانند اگر جنگل و مرتع از دست برود، همه چیزشان از دست می‌رود. در این سال‌ها هم حرف‌های بسیاری به آنها زده‌اند و دلگرم‌شان کرده‌اند به آمدن جاده و آبادشدن راه. «به مردم می‌گویند باید ساخت‌وساز باشد تا کار ایجاد شود. می‌گویند بگذارید تهرانی بیاید تا زمین گران شود. آگاهی عمومی پایین است و درد ما از این است. در غرب مازندران گاوداری دیگر معنا ندارد. اینها مصیبت است»
از روستاهای قدیمی هم دیگر چیزی باقی نمانده است. نه کوچه‌ آشتی‌کنان دارند و نه باغ و تُلارهای قدیمی. خانه‌های چند طبقه، راه‌شان را به زندگی روستاییان باز کرده و زندگی از حالت سنتی‌اش به صنعتی رسیده است. درویش می‌گوید چند‌سال قبل منطقه تیلاکنار در اطراف متل‌قو با بریدن بیش از دو هکتار جنگل ساخته شد. جنگل‌ها را بریدند و منطقه دیگر نه به‌عنوان روستا که به‌عنوان شهرک مسکونی ثبت شد:  «خیلی اعتراض کردیم. خیلی. بی‌نتیجه بود. هرجا می‌رفتیم می‌گفتند این منطقه مراحل قانونی را گذرانده است. آنها از راه‌های غیرقانونی مدارک قانونی گرفته‌اند. چطور چنین چیزی ممکن است؟» درویشی می‌گوید امکان پیگیری از آنها سلب شده است. به دهیاران روستاها و اعضای شورا پول می‌دهند که تلاش کنند تا منطقه را زیرنظر روستا ببرند. بعد از آنکه این اتفاق افتاد، با کمیسیون محیط‌زیست زدوبند انجام می‌گیرد و آنها می‌گویند ساخت‌وسازها را خراب‌نمی‌کنیم، چون حوزه روستاست. «خلأ قانونی داریم، حسن‌نیتی هم وجود ندارد و همه به فکر منافع خودشان هستند.»
پیش از این هم اعضای شبکه تشکل‌های محیط‌زیست و منابع طبیعی مازندران به مازیچال رفته بودند و آن‌قدر بهره‌برداری از جنگل‌های آن منطقه زیاد بود که گزارشی به سازمان بازرسی نوشتند. گزارشی که در آن از این منطقه با عنوان «گورستان جنگل مازیچال» نام برده شده بود. آنجا گفته شده بود که به بهانه ساخت روستا عرصه‌های جنگلی تصاحب می‌شود. جنگل‌ها بریده‌شده و باغ‌هایی ساخته می‌شود که شاید چند سالی کیوی و پرتقال در آن بکارند و بعد هم خانه‌ای قد علم می‌کند. به بهانه کار کشاورزی جای عرصه‌های جنگلی را گچ و سیمان و آجر می‌گیرد. اتفاقی که بارها تکرار شده «اما گوش شنوایی نبود. هیچ‌کس صدایمان را نشنید.»
مزرعه عباس‌آباد، روستای عباس‌آباد شد
روستاسازی درحالی چند سالی است به ادبیات زمین‌خواری کشور اضافه شده که در سال‌های اخیر روستاهای بسیاری خالی از سکنه شدند و خشکسالی به درد بیکاری روستانشینان اضافه شد و تب آمدن به شهر روستاهای قدیمی بسیاری را به ویرانه بدل کرد.
اردیبهشت ‌سال ٩٤ بود که سیدابوالفضل رضوی، معاون توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست‌جمهوری خبر از بی‌سکنه‌شدن نزدیک به ٣٣‌هزار روستا و آبادی کشور داد. او گفت  ٦٤‌هزار روستا داریم که از این تعداد حدود ٣٩‌هزار روستا بالای ٢٠ خانوار و بقیه زیر ٢٠ خانوار است که تلاش می‌کنیم این روستاها از سکنه خالی نشوند.
تلاش‌ها نتیجه‌ چندانی نداشت. خشکسالی‌ سال‌های اخیر روستاهای بسیاری را درنوردید. عیسی بهمنی، مدیرکل امور روستایی استان اصفهان گفت که در سرشماری‌ سال ۱۳۹۵، ۲۳۰روستا از مجموع بیش از یک‌هزار و ۸۰۰ روستای استان اصفهان خالی از سکنه شده‌اند. خراسان جنوبی هم همین وضع را تجربه کرد و درحالی‌که در سرشماری‌ سال ۱۳۹۰، بیش از ٣هزارو۵۵۰ روستا و آبادی در این استان به ثبت رسیده بود، در‌ سال ٩٥ بیش از ۱۷۰۰ روستا به دلیل افزایش روند مهاجرت متاثر از خشکسالی‌ها خالی از سکنه شد.
همان زمان بود که فرهاد فلاحتی، نماینده مردم «زیرکوه» و «قائن» در خراسان، خالی‌شدن روستاهای منطقه به‌خصوص در مناطق مرزی را تهدیدی برای امنیت شرق کشور دانست و هشدارهای او و دیگران عاملی بود تا توجه بسیاری به موضوع تخلیه اجباری روستاها جلب شود.
آمارها از آخرین سرشماری انجام‌شده در کشور هم نشان می‌دهند تعداد خانوارهای شهری در‌ سال ١٣٩٥ به‌طور تقریبی ٦ برابر خانوارهای روستایی بوده است، به‌طوری كه ١٨‌میلیون و ١٢٥هزار و ٤٨٨خانوار در مناطق شهری و ٦‌میلیون و ٧٠‌هزار و ٥٤٧ خانوار در مناطق روستایی زندگی می‌کردند. این درحالی است که رشد جمعیت در مناطق روستایی كشور از‌ سال ١٣٧٠ منفی شد. به شكلی كه از ١,٢١‌درصد طی سال‌های ٧٠ – ١٣٦٥ به منفی ٠.٦٤ در دوره زمانی سال‌های ٧٥ -١٣٧٠ رسید و این روند منفی رشد جمعیت مناطق روستایی همچنان ادامه داشت، به نحوی كه در سال‌های ٧٥ تا ٨٥ خورشیدی به منهای ٠.٤٤درصد، ٩٠ – ١٣٨٥ به منهای ٠.٦٧‌درصد و در‌ سال ٩٥-١٣٩٠ به منهای ٠.٧٣درصد رسید.
آمارها این را هم نشان می‌دهند که استان تهران با ٢٠,٢‌درصد در‌ سال ١٣٩٥ بیشترین سهم را در جذب مهاجران در میان استان‌ها داشته است و استان‌های خراسان رضوی و اصفهان در مرتبه‌های بعد از استان تهران قرار گرفته‌اند. استان‌های ایلام، چهارمحال‌وبختیاری و خراسان‌شمالی هم كمترین سهم از كل جمعیت مهاجر را در خود جای داد‌ه‌اند. حالا در وضعیتی که اهالی روستاها رخت رفتن تن کردند و زمین و آسمان هم روی خوش نشان نداده و خشکسالی گریبان روستایی‌ها را گرفته است، ‌عده‌ای به ساخت روستاهای جدید روی آوردند. ماجرا دیگر به مراتع سبز و جنگل‌های سبز شمال هم محدود نیست؛ دی ماه ‌سال ٩٣ بود که محمدعلی توحیدی، فرماندار کرمان اعلام کرد شاهد روستاسازی در این منطقه‌اند:  ‌«مزارعی که در گذشته صرفا کار کشاورزی در آنجا انجام می‌شده و امروز در محدوده شهر قرار گرفته‌اند، تبدیل به روستا می‌شوند و تولیدات این مناطق تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. الحاقاتی به طرح‌های‌ هادی روستایی افزوده می‌شود که ضروری به ‌نظر نمی‌رسد. دهیاران و شوراهای اسلامی از روستاسازی خودداری کنند.»
او همان زمان از مزرعه عباس‌آباد که در حاشیه شهر کرمان است، نام برده بود که تابلویی محل ورودی‌اش نصب شده و روی آن نوشته‌اند «روستای عباس‌آباد». بعدها گفتند تابلو باید برداشته و روستا تخریب شود. اما هیچ خبر جدیدی نیامد، نه از برداشتن تابلو و نه از تخریب روستای تازه ساخته‌شده.
قانونی برای مقابله با روستاسازی نداریم
آماری از روستاهای ساخته‌شده در سال‌های اخیر وجود ندارد. هنوز مشخص نیست چه تعداد روستا به فهرست روستاهای قدیمی اضافه شده‌اند و هیچ سازمانی هم فهرست دقیقی از استان‌هایی که با این پدیده روبه‌رو هستند، ارایه نمی‌دهد، با این وجود غلامرضا مجیدی، مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و هماهنگی طرح‌های بنیاد مسکن انقلاب اسلامی به «شهروند» می‌گوید این اتفاق دیگر فقط در مناطق خوش‌آب‌وهوای شمال کشور رخ‌نمی‌دهد و حالا روستاسازی به مناطق مرکزی کشور رسیده است و شهرهایی مانند قم، کرمان، سمنان و …. آماج حمله روستاسازان قرار گرفته‌اند: «زندگی در این شهرها سخت است و مردم می‌خواهند به مناطق خوش آب‌وهوای اطراف بروند و حضور گسترده در این مناطق عاملی شده تا سودجویان برای روستاسازی در این مناطق تلاش کنند.» او می‌گوید این پدیده مخصوص سال‌های اخیر است و در این سال‌ها افراد صاحب نفوذ نسبت به اراضی ملی و منابع طبیعی اعلام تملک و سعی کردند تا شهرک‌سازی انجام دهند. «مجوز ساخت شهرک به سختی ارایه می‌شود، مراحل دشواری دارد و شورای‌عالی شهرسازی باید مجوز دهد. به این ترتیب ساده‌ترین راه این بوده که از وزارت کشور کد آبادی بگیرند و با استفاده از طرح‌ هادی روستا را شکل دهند.»
مجیدی در دو سه‌سال گذشته سه مورد روستاسازی را به یاد می‌آورد که یکی از آنها منطقه محمودآباد در دماوند بوده است. منطقه را به نام روستا ثبت کردند، تفکیک و درنهایت واگذار شد. «هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم. مشکل این است که  خلأ قانونی در راه تبدیل اراضی ملی و تبدیل آنها به ویلاسازی خیلی گسترده است و به سهولت افراد می‌توانند قوانین را دور بزنند.»
وظیفه رسیدگی به تخلفات ساخت‌وسازهای غیرقانونی در شهرها با کمیسیون ماده ١٠٠ است و در خارج از عرصه‌های شهر کمیسیون ماده ٩٩ باید به این موارد رسیدگی کند. کمیسیون ماده ٩٩ در قانون شهرداری‌ها تعریف شده، اما رسیدگی به اجرایی‌شدنش با استانداری‌هاست. این کمیسیون در بسیاری از استان‌ها فعالیت ندارد و اگر هم فعالیتی داشته باشد، از منظر برخورد پیشگیرانه با تخلفات نیست. ذات شکل‌گیری این کمیسیون پیشگیری نیست. «آنها می‌گویند هرکس را که خلاف کرد، شناسایی کنیم و بعد بابت خلافش جریمه پرداخت کند.» به گفته مجیدی این بدترین رویکردی است که قانون به مسأله زمین‌خواری و روستاسازی  دارد. نه نگاه پیشگیری وجود دارد و نه قوانین بازدارنده. «در زمینه روستایی هیچ قانون درستی نداریم تا بتوانیم این زمین‌ها را نجات دهیم. درد ما درد خلأ قانون و عمل به آن است.»
در سال‌های اخیر بسیاری از روستاها با استفاده از طرح‌‌ هادی سامان یافتند. طرحی که ضمن ساماندهی و اصلاح بافت موجود، میزان و مکان گسترش آتی روستا را هم درنظر می‌گرفت تا روستا در آینده بتواند گسترش پیدا کند. پایه چنین طرح‌هایی از‌ سال ١٣٦٢ و تحت عنوان، روان‌بخشی روستاها، در یکی از نقاط روستایی شهرستان شهرکرد اجرایی شد و در سال‌های بعد به‌خصوص از ‌سال ١٣٦٦ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی آن را با جدیت تمام پیگیری کرد. طرحی که منتقدان آن را یکی از طرح‌های کمک‌کننده به روستاسازی می‌دانند، اما مجیدی آن را رد کرده و می‌گوید: «طرح‌ هادی مبانی مشخصی دارد و این‌طور نیست که هر زمینی را بتوانیم به طرح‌ هادی الحاق کنیم، برای شناسایی روش‌های علمی به کار می‌رود و در عین حال به شرایط روستا هم مربوط است. قاعده این است که برای توسعه روستا با توجه به افزایش جمعیت مقدار مشخصی زمین نیاز است. بعد از تحقیقات برای مثال به یک هکتار زمین مورد نیاز می‌رسیم. در این صورت نمی‌توانیم ١٠ هکتار زمین برای توسعه دهیم. یکی از موانع اساسی زمین‌خواری همین طرح است»
او علاوه بر دفاع از طرح ‌هادی می‌گوید مشکل دیگری که درحال حاضر در بنیاد مسکن با آن روبه‌رویند تبدیل روستاها به شهر است و به این ترتیب دلیل عمده کم شدن جمعیت روستاییان کشور مهاجرت از روستاها به شهرها نیست، بلکه تبدیل غیراصولی روستاها به شهرهاست. «در این شکل از ایجاد شهرها درواقع اسم روستا به شهر تبدیل‌شده، اما عملکرد و فضا کماکان مانند روستا است. در سرشماری‌ سال ٦٥ حدود ٤٠٠ شهر داشتیم که امروز به حدود‌ هزار و ٥٠٠ شهر رسیده، درواقع  شهرهای جدید  همان روستاهای چند‌هزار نفری قبلی است.»
او می‌گوید در ٣٣‌سال گذشته ۱۱۰۰ روستا به شهر تبدیل شده و این اتفاق در اثر استفاده ابزاری از یک امکان قانونی بوده است. «در برخی از مواقع وقتی مطالبات روستاییان پاسخ داده نمی‌شود، در عوض این امتیاز تبدیل روستا به شهر را به روستاییان می‌دهند.»
سال‌های اخیر با شرایطی که طی شد برای روستاییان سال‌های سختی بود. روستاهای بسیاری به شهر تبدیل شدند. روستاهای بسیاری خالی از سکنه شدند و در این میان روستاسازان دست از کار نکشیدند. آنها با هر آنچه در توان داشتند، زمین‌های بی‌کس را به روستا تغییر دادند. در روستاهای جدید خانه ساختند. روستاهایی که دیگر هیچ بخشی از آنها  شبیه روستا نیست. نه کوچه‌ آشتی‌کنان دارد و نه باغ و تَلارهای قدیمی را. نه دام دارد و نه زمینی برای کشت. فقط خانه‌های چند طبقه دارد و کوچه‌های آسفالت.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

٢٢ ستاره در استادیوم

هیچ همراهی به همراهی‌مان نیامده
خدیجه دست‌هایش را به عصای سفید می‌سپارد. پله‌های اتوبوس را به آرامی پایین می‌آید و می‌گوید: «باران. چه باران خوبی». صورت سفید و گِردَش از هم می‌شکفد و می‌گوید بر اثر بیماری ژنتیکی رفته‌رفته بینایی‌اش را از دست داده. حالا هم جز سایه و اندکی نور چیزی نمی‌بیند و این روند در ٣٧سالی که از عمرش گذشته، هر روز بدتر از روز قبل بوده: «همیشه ورزش را دوست داشتم. ‌سال ٨٥ ورزش‌های رزمی را شروع کردم.» از ‌سال ٨٨ روند ازدست‌دادن بینایی‌اش شدت گرفت. همین هم عاملی بود که با جامعه نابینایان آشنا شود. از همان موقع دنیا روی دیگری نشانش داد. چشم‌ها نورشان کم شد اما نور از زندگی‌اش نرفت: «آشنایی با جامعه نابینایان عاملی بود که با رشته دو و میدانی آشنا و به آن علاقه‌مند شوم. ورزش رزمی را رها کردم و بعد هم دو و میدانی و پرتاب دیسک ورزش اصلی‌ام شد. از ‌سال٨٩ در مسابقات کشوری شرکت کردم و همان‌سال مقام چهارم را کسب کردم. ‌سال٩٠ هم مدال نقره پرتاب دیسک کشوری را گرفتم.»
گلایه زیاد داریم
مدال‌ها زندگی خدیجه را روشن کرد و در همه سال‌های پس از‌ سال٩٠ هم این مدال‌آوری تکرار شد. او که در این سال‌ها کار نکرده‌ بود و معلولیت درهای زیادی را به رویش بسته بود، ورزش، یکی‌یکی درهای بسته را باز کرد: «من گله دارم و می‌خواهم به مسئولان و هرکس کاری از دستش برمی‌آید، بگویم چقدر گلایه دارم از کاستی‌ها و سختی‌ها و نبود حمایت. در شهریار هیچ چیز نداریم. یک زمین بایر و خاکی را داده‌اند به بچه‌های دو و میدانی که ورزش کنند. مگر می‌شود. در زمین خاکی ورزش کرد؟»
آنها در این سال‌ها از ماندن در شهریار خیری ندیده‌اند. دیسک و نیزه رشته ورزشی‌شان را هم خودشان خریده‌اند و حتی همراهی هم به آنها نداده‌اند تا کمکی شود برایشان: «ما به همراه نیاز داریم. بچه‌های دو و میدانی همراه می‌خواهند و ما هم نیاز به همراهی داریم که بعد از پرتاب دیسک و نیزه آن را بیاورد. ورزش را بلد باشد و بداند باید چه کند، اما هیچ همراهی در این سال‌ها به همراهی‌شان نیامده» او می‌گوید: «وقتی نابینا یا معلول جسمی- حرکتی دیسک یا نیزه پرتاب می‌کند، خودش توانایی آوردنش را ندارد. نمی‌توان به سوی دیگر زمین برود و آن را بیاورد. بدنش سرد می‌شود و رمق ورزش از تنش می‌افتد. اتفاقی که بارها افتاده و تجربه سال‌های گذشته همیشه با درد همراه بوده و سختی. آنها فقط یک مربی دارند که باید تمام کارهای معلول را به عهده بگیرد. هم نابینایان را پوشش دهد و هم جسمی‌- حرکتی‌ها را: «ما ١٠نفریم زیرنظر یک مربی. خیلی زحمت می‌کشد. خودش هم از پا معلولیت دارد. چطور برود و دیسک و نیزه را برایمان بیاورد؟»
خدیجه همین چندوقت قبل رکورد داخلی کلاس b١ را زد و حالا دوست دارد رکورد آسیا را بزند اما با این وضع حمایتی و تجهیزات شهریار دلسردی‌اش بیشتر از همیشه است، آن‌هم درشرایطی که این منطقه هنوز هیأت ورزشی نابینایان ندارد و بسیاری از افراد مجبورند برای کارهایشان به تهران و کرج بروند: «می‌دانید یک‌سال است مربی‌مان حقوق نگرفته. اصلا چرا باید بیاید به ما تمرین دهد؟ چرا باید وقتش را هدر دهد؟»
صندلی پرتاب دیسک را خودمان ساختیم
دور زمین بایر و خاکی دیوار کشیدند و گفتند این هم زمین تمرین معلولان شهریار. معلولان هم خودشان شدند همه‌کاره زمین خالی و خاکی. در فصل گرم‌ سال خارهای درآمده از زمین را خودشان آتش می‌زنند و فصل سرد ‌سال هم با گِل‌های به جا مانده از باران و برف کنار می‌آیند. وحید کریمی آرام پایش را جابه‌جا می‌کند و همچنان که خنده از لبانش نمی‌افتد، می‌گوید با دست‌های خودشان صندلی نشستن برای پرتاب دیسک را ساختند. دستان‌شان تاول زد، اما می‌ارزید: «زمین پر از سنگ است. چطور در چنین زمینی باید ورزشکاران دو و میدانی بدوند. اصلا مگر در زمینی که سنگ دارد، می‌شود نیزه پرتاب کرد؟ ما اما انداخته‌ایم.» آنها روی سنگ‌های سخت چهاردیواری‌که ورزشگاه شده نیزه پرتاب کرده‌اند و دیسک انداخته‌اند تا ورزش از یادشان نرود و آرزوی ورزش حرفه‌ای در خاطرشان خاک نخورد. وحید از آنهایی است که عزمش جزم است و در این ٢٩‌سال که از زندگی‌اش گذشته و با معلولیت جسمی- حرکتی متوسط همراه بوده،  نخواسته تسلیم شود. او چند سالی انباردار موسسه نگهداری از بیماران روان مزمن بود و چند وقتی هم در مغازه‌ای کار کرد، اما حالا بیکار است: «هفت‌ساله که بودم آمپول را اشتباه تزریق کردند. پاهایم از آن زمان مشکل پیدا کرد.»
سال ٨٨ ورزش را با والیبال نشسته شروع کرد و بعدها به وزنه‌برداری و دو و میدانی علاقه‌مند شد. حالا چند ماه است تمرین نمی‌رود. کلیه‌هایش در سرما مشکل پیدا کرد، چون ورزشگاه خاکی‌شان حتی رختکن نداشت. مدال‌های استانی و کشوری‌اش را یک گوشه گذاشت تا اوضاع بهتر شود: «وضعیت امکانات آن‌قدر بد است که در این سال‌ها از ١٠٠ نفر ورزشکار والیبال نشسته، دو و میدانی و وزنه‌برداری فقط ٢٠ نفر مانده‌اند که هنوز به زمین‌ خاکی سر می‌زنند.»
او می‌گوید که در این سال‌ها رئیس بهزیستی گفته ورزش زیر نظر تربیت‌بدنی است. تربیت‌بدنی می‌گوید بهزیستی باید کمک کند. شورای شهر می‌گوید اصلا برای ورزش بودجه ندارد و تربیت‌بدنی باید کمک کند و تربیت‌بدنی هم می‌گوید شهرداری باید کار انجام دهد و آنها را دایم از این سازمان به سازمان دیگر پاس داده‌اند:   «شهرداری و تربیت‌بدنی سالن دارد اما اجاره می‌دهد و پولش را می‌گیرد ولی به ما نمی‌دهد.» از شاهدشهر، صباشهر و وحیدیه هم به این چهاردیواری خاکی می‌آیند. مسئولان هم فقط سالی یک‌بار و به مناسبتی سر زده‌اند و بعد دیگر پیدایشان نشده: «بچه‌ها در این زمین هم ورزش می‌کنند هم کوهنوردی.»
ماجرا برای ورزشکاران رشته بوچیا کمی بهتر است. آنها تنها کسانی‌اند که از سالن استفاده می‌کنند و هفته‌ای سه بار تربیت‌بدنی سالنی در اختیارشان می‌گذارد اما ماجرا برای شطرنج‌بازان هم سخت است. خواهران آقایی چند‌سال است شطرنج حرفه‌ای بازی می‌کنند و برای شطرنج هم باید به کرج بروند: «من و سمیرا به کرج رفتیم و با تیم البرز بازی می‌کنیم. از بچگی ورزش می‌کردیم و دوران مدرسه دو و میدانی کار می‌کردیم. چهار‌سال است حرفه‌ای کار می‌کنیم. اگر بخواهیم تهران بیاییم باید بیاییم شوش و برای همین هم کرج برایمان خیلی بهتر است.» همیشه لازم است کسی همراه‌شان باشد اما اگر هم بخواهند تنها بیایند هزینه‌های فراوان نمی‌گذارد. شیرین، سمیرا و ثمین هر سه مشکل بینایی ژنتیکی دارند و خواهر بزرگ‌تر که حالا همراه‌شان به ورزشگاه آمده می‌گوید اگر سختی هم بوده برای آنها بوده: «ما سختی نکشیدیم. آنها همه کارهایشان را خودشان انجام می‌دهند و اگر سختی‌ای هست خودشان تحمل می‌کنند.»
ورزش اولویت نیست
از بهزیستی رضا فریدی، مسئول تربیت‌بدنی اداره بهزیستی شهریار آمده است. فراخوان دادند اما کسی نیامد. این ٢٢ نفر تنها با اتوبوسی که شهرداری داد، آمدند تا آن‌طور که فریدی می‌گوید از مشکلات‌شان بگویند و تأکید کنند معلولیت با همه سختی‌اش نتوانسته آنها را از مدال‌آوری دور کند. آنها مدال آورده‌اند و با وجود کمبودها همچنان ایستاده‌اند. فریدی هشت ماه است مسئول اداره تربیت‌بدنی شده و می‌گوید ورزش جزو اولویت‌ها نیست و دلیلش هم کمبود بودجه و مشکلاتی است که این سازمان با آن درگیر است: «تمام سعی خودم را کردم تا با کمترین هزینه بتوانم عده‌ای را بیاورم. از قدیم طرفدار پرسپولیس بودم و این دوستان هم از طرفداران پرسپولیس‌اند.»
به اتوبوس اشاره می‌کند و می‌گوید امکانات همین‌قدر کم است و گلایه‌ها زیاد اما تلاش شده با وجود همه این کمبودها کاری از پیش برد: «شهرستان شهریار ١٠هزار پرونده معلولیت دارد که انواع معلولیت‌ها را در برمی‌گیرد و البته امکانات و رسیدگی‌ها هم کم است. این را همه می‌دانیم.»
باران، آرام به مستطیل سبز می‌زند. قرمزپوشان به سمت مردان و زنانی می‌آیند که چندین کیلومتر راه طی کرده‌اند و حالا هم به‌سختی و با همراهی کسی ویلچرهایشان را به سمت زمین بازی رسانده‌اند. عکس‌های یادگاری گرفته و حرف‌های محبت‌آمیز رد و بدل می‌شود. بعد هم بازیکنان به تمرین برمی‌گردند و ویلچرها به سمت اتوبوس حرکت می‌کند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

همدلی به جای برچسب سیاسی

در جلسه روز گذشته شورای شهر، سردار یزدی، فرمانده سپاه محمد رسول‌الله(ص) تهران بزرگ هم حاضر شد و با بیان اینکه  در حال شناسایی کشته‌شدگان هستند و به خانواده‌هایشان سرکشی می‌شود، گفت: «همان‌طور که صف آشوب‌گران از مردم جدا شد، صف کسانی که جان‌شان را بی‌گناه از دست دادند نیز از صف کسانی که به نوعی می‌خواستند اموال عمومی را تخریب کنند، جدا می‌شود.» او در پاسخ به این سوال که آیا ممکن است افرادی به اشتباه کشته شده باشند هم گفت: «این نیز بررسی می‌شود اما الان نمی‌توانیم در مورد آن اظهار نظر کنیم ولی به دقت بررسی می‌شود که دلیل کشته‌شدن افراد چه بوده است.»
رسیدگی به خانواده آسیب‌دیدگان در حالی روز گذشته موضوع اصلی شورای شهر تهران بود که الیاس حضرتی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، هم خبر از دیدار جمعی از نمایندگان با خانواده‌های کشته‌شدگان و مصدومان ناآرامی‌های اخیر داد و به «ایسنا» گفت: «حساب معترضان از تعداد بسیار اندکی که جزو اوباش و نیروهای آموزش‌دیده و سازمان‌یافته بودند، جداست و به همین دلیل دولت و حکومت هم باید برای تسلی خاطر خانواده‌های کشته‌شدگان و مصدومان که عمدتا دچار مشکلات اقتصادی هم بودند، این دلجویی را از انجام دهند تا این خانواده‌ها خود را بیگانه از نظام ندانند. به همین دلیل تصمیم داریم در چند روز آینده با تعدادی از همکاران مجلس به خانواده کسانی که در ناآرامی‌های اخیر اعضای خانواده خود را از دست دادند یا افرادی از خانواده آنها دچار مصدومیت شدند، سرکشی کنیم؛ چراکه درواقع این افراد هم خانواده و فرزندان ما هستند.» از طرف دیگر، حسام‌الدین آشنا، مشاور فرهنگی رئیس‌جمهوری، هم گفت که همه افرادی که برای اعتراض به خیابان آمدند، اغتشاش‌گر نبودند: «البته رئیس دفتر رئیس‌جمهوری در ارتباط با این افراد توضیحات لازم را داده است و به‌طور قطع تمام مسئولانی که باید در این‌باره پاسخ بدهند، پاسخ‌ خواهند داد.» او در پاسخ به این پرسش که بالاخره افراد در خیابان را چه باید تلقی کنیم؟ به «ایلنا» گفت که در این‌باره مقام معظم رهبری، رئیس‌جمهوری و وزیر کشور صحبت کرده‌اند: «هیچ‌کس اظهار نکرده است که تمام افراد اشرار بودند. هویت افرادی که در اعتراضات شرکت داشته‌اند، کاملا تفکیک‌شده است. هیچ‌گاه گفته نشده است که تمام افرادی که اعتراض کرده‌اند، اشرارند.»
کنشگری برای حفظ عزت نفس شهروندان
محمدجواد حق‌شناس، عضو شورای شهر تهران هم که در کمیته سه‌نفره نظارت بر این مصوبه هم قرار دارد، به «شهروند» می‌گوید شورا برای سومین‌بار در سال‌های گذشته به وظیفه اجتماعی خودش عمل کرده است: «پیش از این در ‌سال ٨٨ هم مصوبه‌ای برای دلجویی از خانواده‌های آسیب‌دیده داشتیم و البته بعد از فاجعه منا در‌ سال٩٤ هم این اتفاق افتاد و شورا مصوبه‌ای برای همدلی با خانواده‌ها صادر کرد. حالا در جدیدترین اتفاق می‌خواهیم از خانواده‌های حوادث اخیر دلجویی کنیم. هفته گذشته با خانم ابتکار هم دیدار داشتیم و ایشان از پیگیری‌های‌شان از مصوبه شورای سوم گفت و اینکه همچنان پیگیر خانواده‌های آن اتفاقات است که در نوع خودش اتفاق خوبی است.»
به گفته او، جلساتی با شهرداری گذاشته خواهد شد و شهردار و همکارانش باید از امروز به فکر عملیاتی‌شدن این مصوبه باشند: «انتظار می‌رود آقای شهردار و همکارانش همین هفته جزئیات اجرای این مصوبه را اعلام کنند و بگویند قرار است کار را از کجا شروع کنند. ما از شهرداری می‌خواهیم با جدیت با این مصوبه برخورد کند و با برنامه‌ای که ارایه می‌دهد، نهادهای زیردست خود را هم به انجام وظایفش مجاب کند.» حق‌شناس می‌گوید: «باید به جای ایجاد چتر امنیتی و برچسب سیاسی برای اتفاقاتی از این دست کمی همدلانه با مردم حرکت کنیم و کمک کنیم فضای امنیتی کمرنگ شود و جامعه به وضع عادی برگردد: نباید اجازه دهیم این زخم کهنه شود. اگر این زخم کهنه شود، ضرر آن بسیار زیاد خواهد بود. امیدواریم نهادهای مردمی هم در این‌باره به ما کمک کنند تا بتوانیم در کنار یکدیگر از این شرایط عبور کنیم.»
محمد سالاری، از دیگر اعضای شورای شهر هم به «شهروند» می‌گوید مصوبه اخیر شورای شهر اهمیت زیادی دارد و همین هم دلیلی بود که هیچ‌کدام از حاضران جلسه مخالف آن نباشند: «شورای شهر تهران به‌عنوان پارلمان محلی و در قامت نمایندگان مردم تهران در شورای شهر وظیفه دارد برای ایفای نقش‌ قانونی و به منظور صیانت از عزت ‌نفس، کرامت شهروندان و حقوق شهروندی که به آن معتقد است، کنشگری کند، بنابراین دیروز اعضای شورای شهر در همین راستا تصمیم‌ گرفتند شهرداری تهران را ملزم کنند در زمینه ارزیابی وضع شهروندانی که دچار خسارات روحی، روانی، مالی و حیثیتی شده‌اند با توجه به حوزه اختیاراتی که دارد از مسیر قانونی به ایفای وظیفه انسانی خود به‌عنوان نهادی عمومی اقدام کند.»
به گفته او، شورای شهر به‌منظور ضمانت قانونی‌داشتن این مصوبه کمیته‌ای سه‌نفرi تشکیل داد تا در یک بازه زمانی مشخص این مصوبه را محقق کند. این کمیته نظارت بر نحوه اجرای مفاد این مصوبه را به‌عهده دارد و البته پیشنهادهایی هم در مفاد مصوبه داشتند که آنها را اِعمال کردند: «معاونت برنامه‌ریزی نماینده شهرداری بود. درواقع صیانت از اموال شهروندان، حریم شهروندان و حرمتی که شهروندان به لحاظ حقوقی در شهر دارند به عهده نهاد شهری به‌عنوان نهاد عمومی است. شورای شهر برای اتفاقات دیگر در کشور تصمیماتی برای سایر شهرها هم داشته است.»
او می‌گوید در حوادث اخیر بسیاری از شهروندان دچار آسیب‌های مادی و معنوی شدند، بنابراین اعضای شورای شهر سعی داشتند تا جایی که قانون اجازه می‌دهد از ظرفیت شهرداری استفاده کنند تا بتوانند بخشی از این مشکلات را کم کنند، البته قرار بر این است که ارزیابی از حوادث اخیر صورت بگیرد و به شورای شهر ارایه شود. «در مفاد مصوبه حمایت‌ها قید شده است با عنایت به بند دوم ماده ٨٠ قانون تشکیلات و وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب ‌سال ٧٥، نظر به حوادث تأسف‌بار اخیر که منجر به واردشدن خسارت جانی و مالی به بعضی از شهروندان تهرانی، جانباختگان، شهدای امنیت و مجروحان شد و با عنایت به لزوم همراهی و رسیدگی مسئولان به خانواده‌های آسیب‌دیده، شهرداری تهران موظف است با هماهنگی سایر دستگاه‌های اجرایی ذی‌ربط و در حد ممکن ضمن التیام‌بخشی صدمات روحی، روانی و اجتماعی نسبت به جبران بخشی از خسارات وارده اقدام و گزارش اجرا و اقدامات انجام شده را به شورای شهر تهران ارایه کند.»
مصوبه فعلی جنبه تبلیغاتی پیدا نکند
مصوباتی از این دست در شورای شهر، پیش از این هم وجود داشته است. پس از حوادث‌ سال ۸۸، شورای شهر تهران با رأی اکثریت مصوبه‌ای را تصویب کرد که براساس آن شورای شهر و شهرداری تهران مکلف شدند به خانواده‌های آسیب‌دیده از این حوادث رسیدگی کنند. پس از آن، تعدادی از اعضای شورای سوم ضمن ارزیابی وضع و دیدار با آسیب‌دیدگان، دو گزارش برای مقام معظم رهبری تهیه کردند و اقداماتی هم به شهرداری تهران در ابعاد درمانی، مددکاری و بازتوانی محول شد که طی سال‌های ۸۹ و ۹۰ پیگیری و رسیدگی شد. معصومه ابتکار که آن زمان عضو شورا بود، چندی پیش این اقدامات را در چارچوب قانونی مصوبات شورا دانسته و گفته بود: «این رسیدگی‌ها به این دلیل بود که از گسترش و تشدید مسائل جلوگیری شود و در قالب وظایف نمایندگی مردم دنبال می‌شد.» حالا پس از گذشت نزدیک به ١٠‌سال بار دیگر مصوبه‌ای مانند مصوبه گذشته تصویب شده است اما محمد حقانی، عضو شورای چهارم شهر تهران  به «شهروند» می‌گوید: «این مصوبه فقط در همان شورای سوم بررسی شد و هرگز در شورای چهارم بررسی نشد و ادامه نیافت.» به گفته او، اعضای شورای سوم این مصوبه را تدوین کرده بودند و فقط هم در همان دوره بعضی از اعضای شورای سوم به دیدار تعدادی از خانواده‌های آسیب‌دیده  رفتند:   «بعضا کمک‌های مالی هم برای آنها جمع می‌شد، اما اصلا مصوبه‌ای نبود که به دقت اجرا شود و بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت. لازم است مراقب باشیم مصوبه فعلی به این وضع دچار نشود.» حقانی می‌گوید شهرداری ارگانی است عمومی، نزدیک به مردم و به دلیل خدماتی که ارایه می‌دهد خیلی با مردم درگیر است، بنابراین در این‌گونه مصیبت‌ها هم موظف است به داد مردم برسد؛ این درحالی است که تاکنون هیچ آمار دقیقی از تعداد آسیب‌دیدگان در تهران، تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها داده نشده است و هنوز هم مقام مسئولی در این‌باره اظهارنظر درستی نکرده است: «لازم است ابتدا بدانیم چه تعداد خانواده به صورت مستقیم درگیر این ماجرا هستند تا بعد بتوانیم به وضعیت‌شان رسیدگی کنیم.»  به گفته او، آنچه تاکنون اعلام شده آمار آسیب به اموال عمومی است و تعداد افرادی که به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم درگیر این اتفاق هستند، مشخص نیست: «از خانواده‌ای که عضوی از آن کشته‌شده، نمی‌توان با پول یا کمک مالی حمایت کرد. حمایت‌های روانی و عاطفی لازم است. باید با آنها صحبت کرد و دید چطور می‌توان مصیبت‌شان را تسکین داد. کار سختی است که امیدوارم با جدیت عملیاتی شود.»

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

آرزوی پاکبان ماندن

به روستایشان برگردند
«کوت عبدالله» مرکز شهرستان کارون در جنوب شرق اهواز است؛ شهری جدید که در زمستان ۱۳۹۱ از ادغام مناطق «کوت عبدالله، استیشن، خزامی، درویشیه، شریعتی‌یک، کوت نواصر، کوی منتظری، گاومیش آباد، گندمکار و‌هادی‌آباد» ایجاد شد. ماجرای کارگران پاکبانی اما چندسال قبل از این ادغام اتفاق افتاد.
ماجرا برای مدیران شهری از همان ابتدا متفاوت بود. صالح بن‌عبود، رئیس شورای شهر کوت‌عبدالله یکی از آنهایی است که می‌گوید از دیدن این همه مرد که روستا و زمین‌های کشت و کارشان را رها کردند و برای کارهای خدماتی به شهر آمدند، متعجب است:  «١٢‌سال پیش ١٥ نفر از روستاهای اطراف کارون به شهرداری کوت‌عبدالله آمدند. آن زمان کوت‌عبدالله هنوز زیر نظر شهرداری منطقه ٥ اهواز بود. این افراد دوست و فامیل‌شان را آوردند و بدون اطلاع شهردار و معاونش با پیمانکارهای شهرداری زدوبند کردند. کار حجمی گرفتند و پیمانکار هم این نیروها را به کار گرفت که تقریبا ٢٠٠ نفر بودند. در این سال‌ها این مشکل همچنان وجود داشت.» او می‌گوید اهالی روستای «بهر» بیشترین افرادی‌اند که به شهر آمدند، درحالی‌که روستایشان تکیه داده به کارون و دامداری و کشاورزی در آن پررونق است: «این افراد بدون هیچ ضابطه‌ای آمده بودند و قراردادی هم وجود نداشت. سن‌و‌سال بسیاری از آنها خیلی کم است. سربازی نرفته‌اند و حالا کار می‌خواهند. این درحالی است که بیکاری در خود کوت‌عبدالله کمرشکن است.»
به خاطر عدم همکاری این افراد  آشغال‌ها در خیابان می‌ماند و کسی برای تمیزکردن فاضلاب‌ها کاری نمی‌کرد. همین عاملی بود تا شورای شهر و شهرداری به فکر عوض کردن پیمانکار بیفتند.«شهرداری بودجه نداشت، برای بکارگیری این افراد اصلا به این تعداد نیرو نیازی نبود و همین عاملی شد تا آنها بیشتر به ما فشار بیاورند.» او می‌گوید شورای شهر برای رفع مشکل بیکاری به این فکر افتاده که میدان‌ تره‌باری در کوت‌عبدالله به راه بیندازد و به این ترتیب ٥٠٠ نفر امکان کار پیدا کنند.
ممکن است از این افراد هم برای کار در میدان تره‌بار استفاده کنید؟
گمان نکنم این امر ممکن باشد.
پس آنها باید چه کار کنند؟
شاید بهتر است به روستایشان برگردند.
نواب حاجیان سعیدی، شهردار هم پیش از این به «ایلنا» گفته بود که «شهرداری کوت عبدالله به لحاظ قانونی و مالی امکان استخدام این افراد را ندارد. این افراد کارگران شهرداری کوت‌عبدالله نیستند، اینها افرادی هستند که خیابان‌های شهر را نظافت می‌کنند و بعد به شهرداری می‌گویند باید ما را استخدام کنید.»
‌وضعیت شهرداری کوت‌عبدالله پیش از این هم مورد اعتراض بود، تا جایی که شهریور امسال معصومه خنفری، فرماندار کارون با گله‌مندی از وضع شهر کوت‌عبدالله گفته بود:  «سیستم شهرداری هنوز توانایی لازم را برای مدیریت ندارد و این مسأله باعث گله‌مندی ما و شهروندان شده است. درحال حاضر روستاهای ما از شهر کوت عبدالله آبادتر شده‌اند، چون در این مناطق دهیاران و شوراها بسیار خوب عمل کرده‌اند، اعتبارات عمرانی و ارزش افزوده تا آخرین ریال به بهترین شکل ممکن در این مناطق هزینه می‌شود و نظارت خوبی نیز آنجا وجود دارد.»
سلمان امیری، معاون خدمات شهری شهرداری کوت‌عبدالله مشکل را جای دیگر می‌داند و به «شهروند» می‌گوید از زمانی که شهرستان کارون به وجود آمد، وضع بدتر شده است: «پیش از شهرستان‌شدن کارون بودجه اهواز به ما می‌رسید و وضع بهتر بود. حالا در بخشی از قسمت‌ها ارزش‌افزوده کوت‌عبدالله به اهواز می‌رود و هنوز بین کارون و اهواز محدوده مرزی هم مشخص نشده است و بعد از هفت‌سال مشکلات بسیاری داریم.» برای آنها که در کوت‌عبدالله ساکنند وضع زندگی در این هفت‌سال بهتر نشده و حتی در بعضی بخش‌ها سختی‌ها هم بیشتر بوده است. امیری می‌گوید افرادی را که حالا به مشکل برخورده‌اند، پیمانکار سابق زمانی به‌عنوان کارگر روزمزد استخدام کرده بود و این افراد در سیستم شهرداری تعریف نشده‌ بودند: «مشکل اینجا بود که این افراد به صورت گروهی و بدون مجوز آمدند. پیمانکار جدید هم گفت طبق قراردادی که شهرداری با آنها بسته فقط ٧٠٠ نیروی انسانی برای کارهای خدماتی می‌توانند داشته باشند، اما بعد این افراد آمدند و کار کارگران باقی‌مانده را مختل کردند.»
به گفته معاون خدمات شهری، در شهرداری ٣٠٠ نیروی مازاد بدون قرارداد وجود دارد. مردانی ناراحت و عصبانی که باعث شدند درنهایت دادستانی به ماجرا وارد شود و ١٣ نفر را بازداشت کند:   «این افراد بعد از یک هفته آزاد شدند.» حالا او به هزینه‌های موجود شهرداری اشاره می‌کند. اینکه شهر درآمدزایی ندارد، رتبه و درجه‌ای ندارد، برای همین نمی‌تواند با حضور افراد جدید در شهرداری موافقت کند: «برای مثال ما به‌ازای ١٤٠٠ مترمربع فضای سبز یک کارگر می‌توانیم بگذاریم و نمی‌توانیم در این فضا سه کارگر قرار دهیم. اما چنانچه بودجه‌مان افزایش پیدا و استانداری به این وضع رسیدگی کند، شاید این اتفاق عملی شود»
اما ماجرا فقط به این ٣٠٠ کارگر برنمی‌گردد. به تعویق افتادن مطالبات مزدی‌ و نداشتن امنیت شغلی خرداد امسال هم باعث اعتراض بسیاری از کارکنان شهرداری شده بود و بسیاری از کارگران فضای سبز شهرداری کوت‌عبدالله از پرداخت نشدن چند ماهه مطالبات‌شان از سوی پیمانکار جدید گلایه داشتند؛ پیمانکاری که قرار بود اوضاع را بهتر از گذشته کند.
حاجیان‌سعیدی، شهردار هم می‌گوید سه ماه است که حقوق نگرفته: «به عنوان شهردار این شهر سه‌ماه است حقوق دریافت نکرده‌ام، شرایط پرداخت ارزش افزوده به شهرداری‌ها مناسب نیست و از آنجا که شهرداری کوت‌عبدالله درآمدی ندارد و وابسته به این اعتبارات است، پرداخت حقوق به تعویق می‌افتد.»

کوت‌عبدالله؛ آنچه بود، آنچه شد

هفت‌سال پیش که قرار شد شهرستان جدیدی کنار اهواز شکل گیرد، مخالفت‌ها هم شروع شد. مخالفان اما کم‌زورتر از آن بودند که بتوانند مقابل شکل‌گیری شهری در نزدیکی اهواز بایستند. آنها می‌گفتند قاعده تقسیمات کشوری این است که دهستان به بخش، بخش به شهر و شهر به شهرستان تبدیل شود، ولی اکنون وضع به گونه‌ای برای مردم کوت عبدالله رقم خورده که آنها از یک کلانشهر و فراتر از آن مرکز استان به یک شهرستان جدید با کوله‌باری از مشکلات تبدیل شده‌اند.
در نهایت و با وجود همه این حرف‌ها شهر کارون‌سال ٩١ شکل گرفت و مرکزش هم کوت‌عبدالله شد. زمستان آن‌سال استیشن، خزامی، درویشیه، شریعتی یک، کوت‌نواصر، کوی منتظری، گاومیش‌آباد، گندم کار و‌هادی‌آباد با هم ادغام شدند و این منطقه ١٨٠‌هزار نفری با ٢٠ شهرک و روستای متصل و منفصل از هم به نام رودخانه نزدیکش نام‌گذاری شد. کوت‌عبدالله اما همیشه شهر مهمی بود و جدایی‌اش از اهواز نتوانست این شهر را که یکی از شاه‌رگ‌های ورودی اهواز است به حاشیه بکشاند.
از  همان سال‌های کشف نفت در مسجدسلیمان و ساخت پالایشگاه در آبادان، کوت‌عبدالله هم نامش شناخته شد. برای انتقال نفت به تلمبه‌خانه نیاز بود و یکی از اصلی‌ترین تلمبه‌خانه‌ها در کوت‌عبدالله بود. دارخوین آخرین تلمبه‌خانه سر راه خط لوله نفت آبادان بود؛ قبل از آن کوت عبدالله قرار داشت و قبل‌تر از آن هم ایستگاه ملاثانی؛ اینها به تقویت فشار نقطه به نقطه نفت سامان می‌دادند.
کوت‌عبدالله به دلیل وجود همین تلمبه‌خانه و نزدیکی به اهواز، یکی از مراکز مهم استقرار و پشتیبانی شرکت نفت بود و نقش مرکزیت تلمبه‌خانه‌ها را هم داشت. همین هم عاملی بود که یک فرودگاه کوچک، یک  کارخانه تولید آجر، یک کارخانه نساجی و از همه مهم‌تر ایستگاه تولید نیروی برق (پاور استیشن) که مناطق شرکتی کارون، نیوسایت و خرمکوشک اهواز را روشنی می‌بخشید، در آن ساخته شوند.
فرآیند پمپاژ نفت از تلمبه خانه دارخوین ادامه داشت تا اینکه در اوایل دهه ۱۳۵۰ تولید نفت از میدان اهواز به شکلی خیره‌کننده افزایش یافت و کشیدن خط لوله جدید اهواز- آبادان، کل نیاز پالایشگاه به نفت خام را از بین برد و نفت مسجدسلیمان از طریق خط صادراتی به خارگ ارسال شد؛ از این تاریخ  تلمبه‌خانه‌های چهارگانه اهمیت خود را از دست دادند، ایستگاه ملاثانی به دانشگاه جندی شاپور واگذار و دانشکده کشاورزی در آن مستقر شد. کوت عبدالله هم وضعیتی تقریبا مشابه پیدا کرد و در سال‌های دهه ۱۳۵۰ ابتدا به آموزشگاه گارد نفت تبدیل شد و در اوایل دهه ۱۳۶۰ و قرار گرفتن آبادان در خط مقدم جنگ، به محلی امن برای استقرار دانشکده نفت بدل شد.
شرایط در سال‌های بعد رفته‌رفته سخت‌تر شد و بسیاری از امکانات با گذر زمان از بین رفتند. نمونه‌اش کارخانه نساجی کوت‌عبدالله بود که‌سال گذشته به صورت کامل تخریب شد. این کارخانه درحالی بدون اطلاع اداره کل میراث فرهنگی خوزستان، فرمانداری شهرستان کارون و اداره میراث فرهنگی شهرستان کارون تخریب شد که پرونده مقدماتی ثبت ملی آن تهیه شده بود. هرچند کارخانه سال‌های زیادی بود که دیگر به‌عنوان کارخانه نساجی مشغول به کار نبود، اما همچنان امیدواری‌هایی برای به کار افتادنش وجود داشت.  کارخانه تا مدتی قبل از شروع جنگ فعالیت داشت که بعد از آن به علت فرسودگی تعطیل شد. در زمان جنگ به‌عنوان تأسیسات از آن استفاده می‌شد و پس از جنگ هم در اختیار یک نهاد نظامی قرار گرفت و ظاهرا بعدها به بخش خصوصی فروخته شد. اوضاع قدیمی‌ترین کارخانه آجرسازی کارون هم روبه‌راه نشد. اختلافات سهامداران کارخانه‌های آجرسازی جیل و جنگیه‌سال ٩١ و با شهرستان شدن کارون شروع شد و بعد هم کار به تعطیلی کشید.‌ سال ٩٥ بیش از ٤٠٠ کارگر این کارخانه بیکار و بلاتکلیف شدند و وضع بر همین منوال ادامه پیدا کرد.
این مشکلات درحالی است که مجتبی گهستونی، فعال میراث فرهنگی منطقه به «شهروند» می‌گوید در سال‌های اخیر در حوزه جذب گردشگر کارهایی انجام شده است و «روستای علوه» توانسته با وجود مشکلات گسترده و بیکاری‌های فراوان روی گردشگری‌اش سرمایه‌گذاری کند: «اهالی، چای ترش به عمل آمده در این منطقه و زعفرانش را به مناطق دیگر می‌فرستند. به زعفران این منطقه می‌گویند زعفران کاذب یا عصفر. چون می‌گویند اصل زعفران برای خراسان است.»
او می‌گوید کارهایی از این دست توانسته کمی اوضاع را بهتر کند، اما همچنان برای شهرستان تازه‌ تأسیسی چون کارون اثرگذار نبوده است. علیرضا سیلاوی هم پیش از این در پژوهشی با عنوان «مدیریت تولید و اشتغال در شهرهای تازه تأسیس؛ مطالعه موردی شهر کوت عبدالله» به بیکاری در این شهر جدید پرداخته و نوشته بود:  «با توجه به جمعیت بیکار در این شهر تازه تأسیس تنها راه برون‌رفت از این مشکل داشتن مدیریت در تولیدات شغل درمقاطع مختلف است و پیش نیازهای لازم برای ورود به یک شغل معمولا رسیدن به جایگاه یک مدیر موفق در تولید شغل، مستلزم برخورداری از تجارب فراوانی است.» در این تحقیق هم راهکار دقیقی برای خارج شدن از وضع بیکاری استان مطرح نشده است، اما آمارهای مختلف می‌گویند بیکاری در استان خوزستان در سال‌های اخیر افزایش داشته و میزان بیکاری که در سال‌های گذشته تک رقمی بوده، امسال به دو رقم رسیده است. حمید پورمحمدی، معاون اقتصادی و هماهنگی سازمان برنامه و بودجه کشور هم مرداد امسال از شرایط بد بیکاری در روستاهای استان گفته بود. روستاهایی که به دلیل مهاجرت، رشد جمعیت‌شان منفی ١٧‌درصد شده، نیازمند رسیدگی‌اند. آمارهای دیگر درباره بیکاری در خوزستان هم‌سال گذشته ارایه شد. زمانی‌که امید حاجتی، رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی خوزستان از روند صعودی شدن میزان بیکاری در این استان گفته بود: «رتبه بیکاری در خوزستان در بین استان‌های کشور از ۱۹ به ۲ افزایش یافته است. براساس آمار رسمی کشور که در قالب طرح نیروی کار تهیه شده، میزان بیکاری خوزستان در‌سال ۹۵ (۱۲٫۷)،‌سال ۹۶ ( ۱۴٫۷) و هفت ماه نخست‌سال ۹۷ ( ۱۵٫۶)‌درصد ثبت شده است.»
کارون‌نشینان حالا با بیکاری‌ که از‌سال قبل بدتر شده و سفره‌ای که تنگ‌تر شده می‌خواهند کارشان را حفظ کنند. شهر جدید هنوز جان تازه نگرفته است. هنوز از روستاها به دنبال کار به شهر می‌‌آیند و شهری‌ها می‌گویند اینجا برای خودمان هم کار نیست. پیمانکاران همچنان بدقولی می‌کنند و این دور باطل همچنان آدم‌ها را دور خود می‌چرخاند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

طبیعت زیر سم اسب‌های‌ خزری

اسب‌های نان‌آور
‏«امیر پریدار» می‌گوید همه بچگی‌اش در آمل به اسب‌داری و حفظ جنگل‌ها گذشته و این مادر و بچه ‏هنوز و بعد از سال‌ها کار برایش عزیزند. می‌گوید باید هر دو را حفظ کرد و برای همین هم در سال‌های ‏اخیر که خانواده‌اش دیگر دل به کار اسب‌داری ندادند او کارش را ول نکرد؛ وقتی که از ١٨٠ مادیان ‏فقط سه رأس باقی مانده بود. «در آمل، از قدیم‌ پرورش اسب و حیوانات دیگر رونق داشت. برای ‏کارهای روزمره، بردن بار، حمل و نقل، سواری و تفریح استفاده می‌شد و بعدها کمتر و کمتر شد. ‏اسب‌های ما خزری‌اند. اسب‌هایی که در گذشته در جنگل زندگی می‌کردند.»‏
او کار با اسب را تجربی شروع کرد و بعدها سوارکاری آکادمیک را یاد گرفت. تعداد اسب‌هایش زیاد شد ‏و رونق کارش بیشتر. اما هزینه نگهداری از اسب در تمام این سال‌ها بیشتر شد و او برای تأمین هزینه‌ها، به فکر گردشگری افتاد. اسب‌ها را زین و یراق کرد و برای آنهایی که می‌خواستند کوه‌های ‏آمل و راه‌های سخت را ببینند راه جدیدی شد. «همه زندگی‌ام به اسب گره خورد. روز و شبم. زندگی ‏این‌طور نمی‌توانست ادامه پیدا کند. باید راهی پیدا می‌کردم برای جلو بردن زندگی و کارهای روزمره. ‏باید به فکر کسب درآمد می‌بودم.» او برای آنکه زندگی روزمره‌اش را رتق و فتق کند گردشگری را ‏انتخاب کرد. تیمی شکل داد که کاربلد باشند و حیوان را بشناسند و آدم‌هایی را که می‌آیند برای سواری ‏روانشناسی کنند. «من که بومی‌ام می‌خواستم برای محلی‌ها کار ایجاد و درعین حال نژاد این اسب‌ها هم ‏حفظ شود. از سوی دیگر اسب حیوانی اجتماعی است که نیاز به توجه سوارش دارد. ما با هم کار ‏می‌کنیم و این‌طور نیست که فقط از حیوان کار بکشیم.» پریدار می‌گوید اسب برای محلی‌ها مهم است و ‏بیشترشان هم به تغذیه‌اش می‌رسند و زین و یراق درست برایش می‌گذارند. «ما در تعامل با یکدیگریم. ‏باید به اسب رسید که بتواند سرویس درست دهد. از سوی دیگر هر اسب روزانه باید ٨ کیلومتر بدود ‏و در محیطِ باز باشد. نباید اسب را محبوس کرد و در عین حال نباید از او زیاد کار کشید. ما این را ‏سال‌هاست می‌دانیم. فقط بحث کسب درآمد نیست. ما دلبسته اسب‌هاییم.»‏
آنها در سال‌های اخیر تورهای یک‌روزه و چند روزه به راه انداختند و حداکثر ۲۵ و حداقل چهار نفر ‏را با خود به کوه و جنگل‌های آمل بردند. همین هم باعث شد تا محلی‌های بسیاری وارد کار شوند و ‏اقتصاد محلی‌شان تغییر کند. «حداقل مسیر، دو ساعت و سایر تورها سه روزه و چهار روزه است که ‏افراد ۱۶ ساعت سوارکاری می‌کنند. این درحالی است که از مسیرهای مالرو استفاده می‌کنیم و اسب‌ها ‏یورتمه نمی‌روند.» ماهانه ١٠ تا ٥٠ گردشگر دارند که با توجه به فصل تغییر می‌کند و افراد در این ‏تجربه با اسب‌سواری هم آشنا می‌شوند. «درسال‌های اخیر چندین نفر که آفرودسوار بودند مشتری ما ‏شدند. ماشین‌های آفرودیشان را می‌آوردند، پارک می‌کردند و با اسب راهی می‌شدند. آنها میل‌شان دیگر به ‏ماشین نبود و به آنها نشان دادیم که سواری بااسب برخلاف آفرودسواری آسیبی به محیط‌زیست ‏نمی‌رساند.»‏
حضور آفرودسواران در جنگل و در سال‌های اخیر به‌حدی زیاد بود که مرداد ماه امسال، عباسعلی ‏نوبخت، معاون امور جنگل سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور از تخریب گسترده جنگل‌ها به ‏وسیله این ماشین‌ها خبر داد و گفت: «مدیران مناطق چهارگانه شمال درباره آفرود سواری در جنگل به دلیل ‏آسیب‌های وارده به آن حساسیت ویژه‌ای دارند و هر کانون و سازمانی که اتومبیلرانی در جنگل ‏راه‌اندازی کند، متخلف شناخته می‌شود.‏»
این درحالی است که بعضی گروه‌های آفرودسوار، از شعارهای زیست‌محیطی هم استفاده کرده‌اند، ‏نمونه‌اش مسابقات آفرودی است که آبان‌سال ٩٥ و با شعار حفاظت از یوزپلنگ ایرانی برگزار شد. ‏همان زمان اسماعیل کهرم، بوم‌شناس و فعال محیط‌زیست به این مورد انتقاد کرده و گفته بود: «زمانی که یک ‏مسیر به دفعات زیاد محل عبور خودرو می‌شود، خاک آن منطقه فشرده و منفذهایی که در زیر آن ‏به عنوان لانه حیوانات قرار دارد؛ تخریب می‌شود و حیوانات داخل یا فرار می‌کنند یا می‌میرند.» ‏حالا پریدار می‌گوید اسب‌ می‌تواند بهترین جایگزین باشد، اما این جایگزینی شرایط خودش را دارد. ‏
آسیب‌های گریبان‌گیر
در گردشگری با اسب ممکن است به اسب‌ها صدمه وارد شود و این اتفاق بسیار جدی است. ‏خیراندیش می‌گوید حتی در بعضی از کشورهای اروپایی در این زمینه فعالان حامی حیوانات وارد ‏میدان شده‌اند و فعالیت می‌کنند: «اگر این کار بدون دلسوزی و نظارت باشد، آسیب‌زاست، اما نفس این ‏کار، صدمه زدن نیست. دانش، دلسوزی و مدیریت می‌خواهد. اسب‌هایی که خوب تغذیه نشده و برای ‏حمل بار توانایی نداشته باشند، ممکن است دچار مرگ شوند.» به گفته او در ‏این یک‌سال برای نظارت بر این موارد، ضوابطی قرار است ابلاغ شود، اما مشکل اینجاست که  همه ‏گردشگران با اسب، خودشان را تحت پوشش فدراسیون قرار نمی‌دهند و قانونی وجود ندارد که به ‏اجبار، این افراد زیرنظر فدراسیون باشند و درنتیجه ملزم به رعایت ضوابط. «بخشی از ماجرا به ‏شهروندان هم مربوط است. خلاف تصورات رایج که همه کارها را باید مرکز دولتی یا فدراسیون ‏انجام دهند، خود گردشگران هم باید استانداردهای لازم را بدانند و نظارت کنند و در صورتی که ‏مرکزی که اسب را می‌دهد اینها را رعایت نکند به فعالان حقوق حیوانات و فدراسیون اعلام کنند.»‏
او نمونه‌هایی را به یاد می‌آورد که یکی از گردشگران اسب لنگانی را دیده، سوارش نشده و ماجرا را ‏اطلاع داده است، همه اینها بدون ضوابط پیشگیرانه‌ای در این باره است: «فدراسیون این اختیار را ندارد که ‏به همه فعالان گردشگری اسب بگوید تحت پوشش ما باشند. این فعالیت می‌تواند تحت نظارت سازمان، ‏«ان‌جی‌او» یا مرکز دیگری باشد. نمی‌خواهیم انحصار ایجاد کنیم که همه زیرنظر فدراسیون باشند، اما باید ‏نهاد ناظری کار را زیرنظر بگیرد.»‏
به گفته او هنوز آمار دقیقی از افرادی که زیرنظر فدراسیون رفته‌اند، وجود ندارد. این آمار درحال ‏تکمیل است و قرار است بعد از ابلاغ ضوابط و صدور نخستین مجوزهای گردشگری با اسب، ‏منتشر شود. گردشگری با اسب اما برای بسیاری از فعالان حقوق حیوانات اتفاق پذیرفته شده‌ای نیست. ‏نمونه‌اش سپهر سلیمی ازجمله حامیان «پویش نجات اسب درشکه» است که برای نجات اسب‌های ‏اطراف نقش جهان تلاش بسیاری کرده است.‏
او می‌گوید حیوان آزاری و تجاوز به حقوق حیوانات اَشکال متفاوتی دارد. حیوان آزاری در انظار ‏عمومی و به‌ویژه محیط‌های شهری ازجمله مواردی است که می‌تواند منجر به گسترش حیوان‌ستیزی ‏شود و حیوان‌ستیزی از زیر مجموعه‌های طبیعت‌ستیزی است که درنهایت منجر به تخریب محیط‌زیست و ‏نابودی حیات وحش می‌شود: «در همه جای دنیا حامیان حقوق حیوانات جنگ پایان‌‌ناپذیری با ‏مظاهر حیوان آزاری از سیرک حیوانات تا باغ‌وحش، دلفیناریوم و اسب درشکه دارند.» او درباره ‏گردشگری با اسب هم معتقد است تاکنون ضابطه‌ای برای حیوانات نوشته نشده که اجرا شده باشد و این ‏ماجرا را ترسناک می‌کند: «قوانین و ضوابط از باغ وحش‌ها تا دامداری‌ها هرگز رعایت نشده‌اند و در ‏نتیجه نمی‌توان این مورد را به این شکل توجیه کرد. این درحالی است که باید بدانیم هدف این کار ‏چیست. آیا قرار است با این کار گردشگری افزایش پیدا کند؟» ‏
به گفته او اسبی که قرار است این کار را انجام دهد حتما باید نژاددار و قوی باشد و نمی‌توان از هر ‏اسبی برای این کار استفاده کرد. درحالی‌که ممکن است به راحتی این اتفاق نیفتد و کسب درآمد از ‏حیوان ماجرا را به فاز دیگری بکشاند: «این نوع گردشگری برای افراد خاص است. لاکچری است ‏و عوام نمی‌توانند از آن بهره ببرند. درحالی‌که گردشگری باید عوام را هم تحت‌تأثیر قرار دهد و بتواند ‏خدماتی را به آنها ارایه کند، اما این نوع گردشگری این‌طور نخواهد بود.»‏
سلیمی همچنین معتقد است این نوع گردشگری هرگز نمی‌تواند جایگزین آفرویدسواری باشد. چرا که ‏مدل‌ هرکدام از اتفاقات با دیگری متفاوت است: «کسانی که از آفروید استفاده می‌کنند می‌خواهند فضای ‏امنی داشته باشند و به مناطقی می‌روند که فضایش با اسب‌سواری فرق دارد و درنتیجه نمی‌توان این دو ‏را با هم مقایسه کرد و گفت برای کم کردن آفرویدسواران باید از اسب‌ها استفاده کرد.» او می‌گوید این ‏اتفاق نمود بهره‌برداری از حیوانات است و جنبه تبلیغاتی دارد، چرا که دلیلی ندارد در بخش‌هایی از ‏طبیعت مردم حاضر شوند. چه کسانی‌که با آفروید به آن مناطق می‌روند و چه آنهایی‌که سوار بر اسب‌اند.

دسته‌ها
Uncategorized

راویان کوچک «قصه‌های سیدبار»

بانوک آمد
آنها تسلیم نشدند. سه‌سال قبل بعضی از اهالی روستا دنبال کسی گشتند که بیاید و برایشان مدرسه بسازد، تا از شر درس‌خواندن در هوای آزاد خلاص شوند. لحظات تلخ‌شان پایان گیرد و دیگر دانش‌آموزی آب را با بطری از مدرسه بیرون نریزد.
اسماعیل خدیر، معلم روستا، تنها فرد آمده از آنجاست و چشم‌هایش می‌خندند. صورت استخوانی‌اش مانند لحظه دیدن آفتاب بعد از ساعت‌ها تاریکی از هم می‌شکفد. وقتی به یاد سه‌سال قبل می‌افتد و همان‌طور که رویش را به قاب‌های سفید و چشمان روشن بچه‌ها می‌کند، می‌گوید: «همه چیز از بهمن‌ سال ۹۵ شروع شد. وقتی‌ ما در فضای مجازی دنبال جایی بودیم که برای ساخت مدرسه به ما کمک کند. در فضای مجازی پوسترهای ایران من را دیدیم و به آنها پیام دادیم. بعد مینا کامران، مدیر اجرایی پویش آمد به سیدبار و از فضا دیدن کرد.»
آنها آمدند. بافت روستا را دیدند و هفت‌ماهی طراحی مدرسه طول کشید. بعد از آن بود که گفتند چرا از قابلیت‌های اهالی روستا استفاده نکنیم؟ روستای ۵۰۰نفره که ۱۰۴ خانوار و ٨٠ دانش‌آموز دارد: «خانم کامران گفت این سوزن‌دوزی که زنان منطقه انجام می‌دهند را می‌توان به شغل بدل کرد و از آن زیورآلات تولید کرد.»
حوالی مهر‌ماه ۹۶ افرادی به روستای سیدبار آمدند تا به زنان روستا تبدیل سوزن‌دوزی به زیورآلات را آموزش دهند. زن‌ها تا پیش از این فقط لباس‌های خودشان و بچه‌های‌شان را سوزن‌دوزی می‌کردند و هیچ‌وقت هم امیدی نداشتند که کار دست‌شان این‌قدر عزیز و محترم باشد و این‌طور با استقبال روبه‌رو شود. «بانوک، مهر ۹۶ شکل گرفت تا جایی باشد برای فروش کار دست این زنان. تا دختران و جوانان روستای سیدبار جدگال با فروش هنر دست‌شان به توسعه و بهترشدن وضع بهداشت و تحصیل روستای‌شان کمک کنند.» همان‌جا بود که زنان فهمیدند می‌توانند کار کنند و پول درآورند. ۵۰ تا ۷۰‌درصد عواید فروش به زنان داده می‌شد و ٣٠‌درصد هم برای بهداشت و آموزش استفاده می‌شد.
زن‌های روستا تازه فهمیدند می‌توانند پول دربیاورند و بعد هم حال و روز روستای‌شان را عوض کنند. حالا هم اهالی روستای  «جنگارک پایین» کار را شروع کردند و زنان روستای نوبندیان هم می‌خواهند به کار اضافه شوند. همین‌ها عاملی است تا خدیر با شوق از حال و روز منطقه بگوید. از اینکه با همه کاستی‌ها و جان‌سختی‌های منطقه، انگار خون تازه‌ای در رگ‌های روستای‌شان جاری شده:  «از حال و روزمان اگر بخواهید، بدانید باید بگویم خیلی بهتر شده. شوق اهالی برای زندگی بالا رفته. روستا شناخته شده و همه اینها اتفاق خوبی است.»
دوست نداشتند دوربین را  زمین بگذارند
«رفتم پشت هوتک و اونجا درخت خرما رو دیدم و آنجا با هم حرف زدیم و عکس کشیدیم و یک کشتی به وجود آوردیم و یکی ناخدا شد و یکی دانشمند شد و من جاشو شدم و یکی صاحب کشتی شد و یکی خواننده کشتی شد و یکی عکس کشتی شد و یکی گردشگر شد. نگاه کن چه‌جوری کشتی را به وجود آوردیم و رفتیم عکس کبوترها را کشیدیم و رفتیم آبتنی کردیم. قصه تمام شد.» قصه عبدالله جدگال، این‌طور تمام می‌شود. خدیر که معلم روستاست و پایه اول دبستان درس می‌دهد، می‌گوید: «عبدالله از بچه‌های بزرگ‌تر روستاست که پایه هفتم درس می‌خواند، هر روز به روستای اطراف می‌رود تا مدرسه را تمام کند و حالا شوقش برای عکاسی و نوشتن خیلی زیاد شده. بچه‌ها نتوانستند به نمایشگاهی بیایند که خودشان عکاس عکس‌هایش بوده‌اند. زمان مدرسه بود و راه دور.» خدیر حالا با صدای آرام و لهجه زیبای بلوچی‌اش می‌گوید: «در یک هفته‌ چهارنفر از بچه‌های پویش به بچه‌های روستا عکاسی یاد دادند. دوربین دست‌شان دادند. کادر بستن را یاد گرفتند و بعد هم خودشان دوربین به دست شدند. حاصل تلاش بچه‌ها ٥هزار‌ عکس بود که ٥٠ عکسش برای نمایشگاه «قصه‌های سیدبار» انتخاب شد.»
خدیر لباس بلوچی‌اش را مرتب می‌کند و مقابل قاب‌های سفیدی که بچه‌ها عکسش را برداشته‌اند، می‌ایستد. «دوست نداشتند دیگر دوربین را زمین بگذارند. آن‌قدر ذوق داشتند که الان یادش هم می‌افتم خوشحال می‌شوم. در آن یک هفته خیلی عکس گرفتند.» می‌خندد و می‌گوید بچه‌ها نگذاشتند معلم‌شان دوربین را به دست بگیرد. آنها فقط می‌خواستند خودشان دوربین به دست باشند و عکس بگیرند.
برای خدیر که خودش آدم روزهای سخت و دشوار بود و زمان مدرسه‌اش به دشواری گذشته این روزها، روزهای خوبی است. آن سال‌ها وقتی باران می‌آمد بچه‌های سیدبار باید سیزده کیلومتر را پیاده به مدرسه می‌رفتند: «آن هم چه مدرسه‌ای.  بی‌آسایش و زیبایی.» حالا بچه‌های سیدبار موبایل دارند و با همین موبایل هم از وضع مناطق دیگر مطلع می‌شوند. «آنها مدرسه‌های شهرها و روستاها را می‌بینند و دل‌شان می‌خواهد در چنین رفاهی درس بخوانند.»
٥٠ عکس در کنار تیکه‌ای سوزن‌دوزی قرار گرفته و خریدارانش هم کم نیستند. از بازیگران گرفته تا آدم‌های عادی هرکدام عکسی را برای بردن به خانه انتخاب می‌کنند. «هر عکس ٥٠٠‌هزار تومان» پولی که قرار است کمک کند تا مدرسه روستا تکمیل و ماه آینده هم برای استفاده بچه‌ها آماده افتتاح شود. «ما سه معلم داریم برای ٨٠ دانش‌آموز. البته روستای ما ١٠معلم دیگر هم دارد که به روستاهای اطراف می‌روند و درس می‌دهند.»
تابستان امسال به غیراز عکاسی و قصه‌نویسی که شرمین نادری، مسئولش شد و به بچه‌ها داستان نوشتن را یاد داد، چند گروه آموزشی و بهداشتی هم راه‌شان به روستا باز شد. روانشناسی آمد تا با دخترهای خجالتی روستا صحبت کند و به آنها توانایی حرف زدن با غریبه‌ها را یاد دهد. «دخترهای مدرسه‌رو تا آدم غریبه می‌دیدند، نمی‌توانستند حرف بزنند. الان سرشان را بالا می‌گیرند و حرف می‌زنند.»
کتابخانه روستا هم در این سه‌سال رونق گرفته. ٢٥٠٠ جلد کتاب دارد و هفته‌ای دو روز هم جلسات کتابخوانی برگزار می‌شود، اما همچنان برای همه‌شان عکاسی حال و روز دیگری دارد. دوربین‌های در دست‌شان حالا عکس‌هایی خلق کرده که در آنها لباس‌های سوزن‌دوزی می‌درخشند و خنده از لبان اهالی‌اش جدا نمی‌شود. «سلام‌علیکم. زهرا جدگالم. خیلی قشنگ عکسبرداری کرده‌ام و در ضمن فیلمبرداری‌ام هم خیلی خوب بوده و عکس‌های زیبا گرفته‌ام و خیلی علاقه به عکاسی و فیلمبرداری دارم و در سوزن‌دوزی هم علاقه خاصی دارم و دلم می‌خواهد که از نزدیک نمایشگاه را ببینم.» زهرا به نمایشگاه نیامده، اما عکس‌هایش به دیوار آویزان است.
توسعه از پایین به بالا
روستای سیدبار حالا تبدیل به نخستین روستایی شده که اهالی‌ در توسعه‌اش نقش مستقیم دارند. خوشحال‌اند و انگیزه‌شان برای پویش «ایران من» تبدیل به شروع دوباره شده است. پدرام سلطانی، از اعضای اتاق بازرگانی و مبتکر پویش می‌گوید این تجربه آموزنده‌ترین و موفق‌ترین تجربه سال‌های اخیرشان بوده است. چرا که موضوع ساخت یک مدرسه نبود، بلکه توسعه یک روستا بود: «ما پیش از این فقط مدرسه می‌ساختیم، اما حالا یک روستا را به دست مردم روستا ساخته‌ایم. در این جریان کمک مالی کردیم، اما هرکاری انجام شد با حضور خود روستاییان بود و این عاملی شد که مردم مشتاق‌تر، توانمندتر، خوشحال‌تر و باانگیزه‌تر وارد عمل شوند. در آینده باید داستان این روستا الگو شود برای روستاییان و دولت که یاد بگیرد اگر می‌خواهد توسعه اتفاق بیفتد، باید از پایین به بالا اتفاق بیفتد.»
او می‌گوید بعد از تجربه موفق سیدبار به این نتیجه رسیدند که می‌شود این اتفاق را در شهرهای دیگر هم تکرار کرد و برای همین فراخوانی به روستاهای کرمان و خراسان جنوبی داده‌اند تا اهالی به فکر بیفتند و وارد کار شوند.
راهی برای پایان فرسودگی
پویش «‌ایران من» که از‌سال ٩٣ کار خودش را با مدرسه‌سازی شروع کرد، نخستین مدرسه را در حومه خرم‌آباد ساخت و بعد از آن هم به این فکر افتادند که باید کار ادامه پیدا کند و برنامه‌هایی را برای ساخت صد مدرسه در طول سه‌سال ریختند. سلطانی می‌گوید در آن زمان فاز نخســت کار براســاس مطالعات آموزش وپرورش و اداره توسعه و نوسازی مدارس قرار داده شد. مطالعاتی که براساس وضع مدارس، جمعیت و میزان فرسودگی مناطقی را پیشنهاد کرد و بر همان اســاس قرارداد ٩٧ مدرسه با سازمان نوسازی مدارس امضا شد و هدفگذاری این بود که تا پایان‌سال ٩٦‌، ساخت صد مدرسه را به پایان برسانند که تعدادی از این مدارس، مدارس نیمه‌کاره بودند. «تمرکز کار را روی این مدارس گذاشتیم. مدارسی که با توجه به محدودیت بودجه دولت، نیمه‌کاره بودند و حسنی که این کار داشت این بود که سرمایه خوابیده دوباره احیا شد. سعی کردیم با چنین رویکردی کار را شروع کنیم. تعدادی بنای جدید هم براساس نیازسنجی اختصاص دادیم. براساس تجاربی که از این کار به دست آمد متوجه ایرادهای کار شدیم.» آنها بعدا با موسسات فعال مدرسه‌ساز ارتباط برقرار کردند و با تبادل نظری که انجام گرفت، فهرست خوبی از ایرادات کار و مشکلات مدرسه‌سازی به دست آمد که آن کار را در فاز جداگانه‌ای به سند تبدیل کردند و حالا بعد از پنج‌سال از شروع کار پویش، قرار است روستاییان هم وارد کار شوند؛  آنها هم دست به کار پیشرفت روستا و زندگی‌شان باشند و با هنر دست‌شان روزگار بهتری را برای آینده رقم زنند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

تنبیه دانشجویان با تغییر کلمات

آیین‌نامه‌ انضباطی دانشگاه‌ها نخستین بار ‌سال ٧٤ در شورایعالی انقلاب فرهنگی به ‏عنوان سندی بالادستی تصویب شد. بعد از آن‌ سال ٨٤ بود که وزارتخانه علوم و وزارت بهداشت به ‏عنوان متولی شیوه‌نامه اجرایی، این آیین‌نامه را تصویب کردند، چهار‌سال بعد، در‌ سال ٨٨ این ‏شیوه‌نامه بازنگری شد و درنهایت وزارت علوم با هدف اصلاح بخشی از مفاد شیوه‌نامه اجرایی آیین‌نامه ‏انضباطی مصوب‌ سال ۱۳۸۸، در اسفند ‌سال ۱۳۹۴ دستورالعمل اجرایی‌ را به تصویب رساند که به ‏دنبال ابلاغ آن در اردیبهشت ۱۳۹۵، دانشجویان از آن به خوبی استقبال کردند. ‏
دستورالعمل‌ سال ٩٥ این امیدواری را به جامعه دانشگاهی داد که شاهد رسیدگی عادلانه با رعایت ‏اصول دادرسی منصفانه درباره تخلفات انضباطی دانشجویان خواهند بودند و آن دستورالعمل بر پایه‌ ‏اصول سه‌گانه دادرسی منصفانه و به صورت مبسوط با ذکر جزییات رسیدگی به تخلفات نوشته شده ‏است. از زمان ابلاغ آن دستورالعمل، کمیته‌های انضباطی دانشگاه‌ها تمام تلاش‌شان را کردند تا بتوانند ‏این شیوه‌نامه را تغییر دهند و از سه‌سال پیش تاکنون هم بسیاری از آنها در اجرایی‌کردن مفاد ‏شیوه‌نامه ‌سال٩٥ که بسیار به نفع دانشجویان بود، اهمال کردند؛ درنهایت هم این کمیته‌ها موفق شدند و ‏نتیجه‌اش آیین‌نامه انضباطی مصوب شهریور امسال است. آیین‌نامه‌ای که مجید صرفی، دکترای حقوق ‏و عضو سابق شورای انضباطی مرکزی وزارت علوم و محمدعلی رجب، دانشجوی دکترای حقوق ‏دانشگاه تهران و عضو شورای انضباطی مرکزی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از مخالفان جدی آن ‏هستند و در روز گذشته در نشست «نقد و بررسی شیوه‌نامه جدید انضباطی دانشجویان» که ‏باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار کرد، به بیان انتقادات‌شان پرداختند. ‏
حذفیات فراوان آیین‌نامه جدید
محمدعلی رجب، دانشجوی دکترای حقوق دانشگاه تهران و عضو شورای انضباطی مرکزی وزارت ‏علوم همان ابتدای صحبتش رو به دانشجویان حاضر در سالن پرسید: «تابه‌حال چند نفر از شما ‏شیوه‌نامه انضباطی را دیده‌اید؟» دست‌های اندکی بالا رفت و همین هم عاملی بود تا رجب بگوید ‏دانشجویان ما تا زمانی که مشکلی برای آنها پیش نیاید، از شیوه‌نامه‌های انضباطی اطلاعی ندارند و این ‏ضعف بزرگی برای جامعه دانشجویی است‌: «این اتفاق باعث می‌شود دانشجویان ما حق و تکلیف‌شان را ‏ندانند و از آن اطلاعی ندارند.» مجید صرفی، دکترای حقوق و عضو سابق شورای انضباطی مرکزی ‏وزارت علوم هم با تاکید بر آب رفتن جامعه دانشجویی کشور گفت: «دانشجویان در دهه ٧٠ خیلی ‏قدرت داشتند و اجازه نمی‌دادند مطالبه‌گری‌شان بی‌نتیجه بماند. آنها از حقوق‌شان دفاع می‌کردند و البته ‏دانشگاه‌ها هم مقابله می‌کردند. بعدها تصمیم بر این شد که آیین‌نامه‌ای نوشته شود تا هم آزادی‌های فراوان ‏دانشجویان مهار شود و هم مقابله‌های سخت دانشگاه‌ها.»
او گفت در شیوه‌نامه‌سال ٩٥ اتفاقات مثبتی افتاده بود. یکی از آنها این بود که وقتی دانشجویی به کمیته ‏انضباطی خواسته می‌شد می‌توانست همراهی با خودش ببرد تا در دفاع به کمکش بیاید:   «در آیین‌نامه ‏جدید این اصل را حذف کردند. این اتفاق خیلی بد است. چطور یک دانشجوی ١٩ساله که به هر دلیل ‏انضباطی فراخوانده شده باید تک و تنها پاسخگو باشد؟ کمیته‌های انضباطی با این اصل در این سه‌سال ‏مخالفت کردند و دلایل گوناگونی هم برایش آوردند. از منظر حقوقی نمی‌توان هیچ توجیهی برای آن ‏آورد.» به گفته صرفی بعد از ابلاغ این اصل، دانشگاه‌ها به شکل جدی فعال شدند و با آن مقابله کردند. ‏نامه نوشتند و درخواست حذف این اصل را داشتند، چرا که از نظر آنها زمان‌بر بود و دلیلی برای ‏وجودش نمی‌دیدند. او می‌گوید بعد هم اتفاق منفی دیگری افتاد و ابلاغیه‌های کتبی حذف شد. «در گذشته ‏وقتی دانشجویی می‌خواست به کمیته انضباطی فراخوانده شود چند روز قبلش به او به صورت کتبی ‏ابلاغ می‌شد. او می‌توانست خودش را آماده کند. حالا این اصل حذف شده است. دبیر کمیته انضباطی تلفنی فرد ‏را احضار می‌کند. دانشجو دلیل را نمی‌داند. حاضر می‌شود و باید پاسخگو باشد. این اتفاق بسیار منفی ‏است.» ‏
نمونه دیگری که صرفی آن را ازجمله نکات مثبت شیوه‌نامه گذشته می‌داند و حالا حذف شده، این است ‏که در شیوه‌نامه‌ سال ٨٤ گفته شده کمیته‌های انضباطی سایر دانشگاه‌ها در موارد گوناگون می‌توانند نظر بدهند و به این ترتیب صرفا کمیته دانشگاهی که دانشجو با آن به مشکل برخورده حاضر نخواهد بود. ‏‏«این اتفاق می‌توانست به دانشجویان درباره برخی از پرونده‌ها کمک کند. اما آن را هم حذف کرده‌اند.»‏
به گفته صرفی نکته‌ای که وجود دارد این است که دانشگاه‌ها می‌خواهند همه موارد را در خود دانشگاه ‏حل کنند، این درحالی است که برخی از جرایم اصلا به آنها ارتباطی ندارد و باید در فضای دیگری ‏بررسی شود: «در نمونه‌های خارجی رسیدگی به جرایم در صلاحیت دانشگاه نیست و ‏دادگاه باید به آن بپردازد و دانشگاه فقط به کارهای خلاف شئون دانشگاه رسیدگی می‌کند. درحالی‌که در ایران فضا ‏این‌طور نیست و مجموعه‌ها جرایم خود را به دستگاه قضائی اعلام نمی‌کنند.»‏
او درباره ماده ٣ شیوه‌نامه انضباطی‌سال ٨٤ هم حرف‌هایی داشت؛ ماده‌ای که می‌گفت در صورت ‏درخواست دانشجو برای دفاع حضوری در جلسه شورا، دبیر شورا «موظف است» که از او برای ‏حضور در جلسه شورای انضباطی دعوت کند. در‌سال ٨٨ کلمه «موظف است» به «می‌تواند» تغییر ‏کرد: «این تغییر یک کلمه‌ای اثرات بسیاری داشت و کل دفاعیات حضوری دانشجو در دانشگاه را با ‏مانع مواجه کرد و دانشجو هرچقدر اصرار بر حضور و دفاع از خود می‌کرد، می‌گفتند شیوه‌نامه ما را ‏مجبور به دعوت شما نکرده است و همین عاملی می‌شد که یک دانشجو کل دفاعیاتش از بین برود.»‏ بعد از این سخنان صرفی، رجب رشته کلام را در دست گرفت و گفت که تغییر عبارت‌هایی در شیوه‌نامه ‏جدید داده شده که آن را از اصالت حرفه‌ای جدا کرده و از دقت حقوقی آن کاسته است:   «همین تغییرات ‏که شاهدش هستیم و البته در گذشته هم دیده‌ایم، اثرات منفی فراوانی بر زندگی دانشجویان گذاشته است. ‏دانشجویانی را دیده‌ایم که در این سال‌ها به خاطر احکام موجود مجبور به ترک تحصیل شدند یا خانواده ‏مجبورشان کرد به شهر خودشان برگردند.»‏
صبور باشیم  
‏«تلاش ما لزوما جواب نخواهد داد. مخالفان با شیوه‌نامه‌سال ٩٥ سه‌سال تلاش کردند تا آنچه را ‏می‌خواهند حذف کنند و ما هم باید صبور باشیم.» ‏
رجب اما می‌گوید شیوه‌نامه جدید نکات مثبتی هم دارد. یکی از آن نکات مثبت، اصلاح مقررات ‏تجمعات غیرقانونی است که پیش از این امکان برگزاری تجمعات بدون مجوز وجود نداشت و حالا این ‏امکان در صورت آسیب نرساندن به کسی و دانشگاه و … ممکن شده است. «این اتفاق مثبت است. از ‏سوی دیگر تغییر رشته فرد خاطی به‌عنوان تنبیه هم حذف شده که این نکته مثبت آن است. در ‏شیوه‌نامه جدید، ضابطه‌مند شدن مسأله امحای تنبیه هم بیان شده و با گذشت زمان مشخص از زمان ‏تحصیل پیشینه انضباطی دانشجو خود به خود حذف می‌شود که این برای دانشجویان نکته بسیاری است ‏که از نقاط قوت است.» ‏
صرفی اما معتقد است شیوه‌نامه جدید به نسبت گذشته تغییرات منفی‌اش بیشتر از مثبت بوده است و ‏نمی‌توان امیدی به تغییر داشت مگر آن‌که دانشجویان مطالبه‌گر باشند. «این شیوه‌نامه ضعیف است و ‏نکات منفی‌اش هم زیاد است. ما تمام تلاش‌مان است که بتوانیم نکات منفی اضافه شده را حذف کنیم و ‏تغییر دهیم. در شیوه‌نامه جدید زبان عوض شده و جابه‌جایی‌ها زیاد شده و باید همچنان بررسی شود.» ‏صرفی می‌گوید باور بعضی مسائل مثل حضور نماینده کنار دانشجو برای بسیاری از اعضای کمیته ‏انضباطی سخت است و نمی‌توانند آن را بپذیرند:   «ما باید تلاش کنیم برای ایجاد این پذیرش و این اتفاق ‏صرفا با مطالبه‌گری رخ می‌دهد. همچنانکه تغییر شیوه‌نامه‌سال ٩٥ با تلاش کمیته‌های انضباطی ‏دانشگاه‌ها رخ داد.»‏
صرفی درنهایت گفت پیش‌بینی‌اش این است که اگر دانشجویان مطالبات‌شان را حفظ کنند و در پی ‏اصلاح باشند می‌توان به اصلاح امیدوار بود. ‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

غمگین مثل جای پای اژدهای «هشیلان»

مادر ثریا که مرد، او ماند و خواهر و برادرهایش. سختی از همانجا رخ‌به‌رخ‌شان شد و امان‌شان را برید. زندگی آن سال‌ها در افغانستان هم وضع خوبی نداشت. ثریا را همان سال‌ها عروس کردند. عروس مردی که ٢٠‌سال از او بزرگتر بود. «بددهن و بداخلاق. جانم را می‌گرفت. نه کلام محبت داشت، نه دست نوازش.» آتش بار دیگر در چشمانش شعله می‌گیرد و اشک، آتش را خاموش می‌کند. صدایش را که انگار سال‌هاست در سینه حبس کرده، به سختی از گلو بیرون می‌کشد که بگوید سال‌هاست جز سختی در زندگی با مردش ندیده و حالا هم که سال‌هاست او درگیر اعتیاد است، زندگی روی سخت دیگرش را هم نشانش داده: «یادم می‌آید روزهایی آن‌قدر کتک خوردم که نای بلندشدن نداشتم. چهار بچه داشتم که باید جمع‌وجورشان می‌کردم. چه چاره بود؟» بعدها دو بچه دیگر هم آمدند و پسرهای کوچک حالا هشت و ١١ ساله‌اند.
سال‌های زندگی در افغانستان هنوز هم سخت‌ترین خاطراتش‌ هستند. آن‌جا نه فقط مرد که برادرشوهر و خواهرشوهرها هم زندگی را جهنم می‌کردند. «نان نمی‌دادند. یادم است چهار روز بی‌نان گذشت. تمام تنم می‌لرزید. آن‌قدر غذا نخورده بودم که نمی‌توانستم روی پا بایستم. می‌گفتند غذا نمی‌دهیم. نان نمی‌دهیم. پدرشوهرم از همه بهتر بود که زود مُرد. دیگر پناهی نداشتم.» به بچه‌ها هم نان نمی‌دادند و ثریا می‌گوید شوهرش بدتر از آنها بود. باکی نداشت گرسنگی‌شان را ببیند و گرسنگی دیگر جزیی از زندگی بود. بعدها که راهی ایران شدند، آمدند لب خط. شوش خانه دوم‌شان شد، اما در خانه جدید هم از شر زدن‌های مرد در امان نبود. بددهنی‌ها و بی‌پولی‌ها هم تمام نشد. دو دختر ثریا که حالا یکی از آنها ١٨ ساله و دیگری ٢٠ساله است هم شریک دردهای مادرشان شدند. خانه‌نشین. «اجازه نداد درس بخوانند. اجازه نداد کار کنند. ماندند در خانه. هنوز شوهر نکرده‌اند. اما می‌گوید باید شوهر کنند. معلوم نیست سرنوشت‌شان چه شود. همه دلخوشی‌ام همین بچه‌هایند. بچه‌های خوبی دارم.»

دست‌هایی کتک‌خورده
مریم دست بچه‌اش را می‌کشد و می‌نشیند کنار ثریا. رضا هفت‌ساله است و مریم وقتی ١٦سالش بود، او را به دنیا آورد، یک‌سال بعد از آن‌که عروس شد و حالا چین پیشانی‌اش عمیق شده و دستانش زمخت‌اند. چال گونه‌اش موقع خندیدن اما می‌گوید دوست دارد بخندد: «ما اهل همین‌جاییم. بچه‌بودم شوهرم دادند. شوهرم بساط می‌کرد. زندگی سخت گرفت به ما.»
حرف‌ها را مزه‌مزه می‌کند. سرش را پایین می‌اندازد و هربار که می‌خواهد حرفی از زندگی‌اش بزند، لبخندی چاشنی‌اش می‌کند تا زهرش کم شود: «دعوا زیاد داشتیم. درگیر می‌شدیم. کتک هم زیاد خوردیم. اما خب زندگی سخت است دیگر. می‌دانید؟» سمیه هم تاییدش می‌کند. چادرش را نقاب صورت می‌کند و می‌پرد در کلام مریم: «اصلا کیست که تا حالا دعوا نکرده باشد. کتک نخورده باشد. مردهای ما پول ندارند. در فشارند. ما تا حرفی می‌زنیم سرمان هوار می‌کشند و کتک می‌زنند.»
سمیه هم با پسرش به تئاتر آمده و با دست به نرده‌های چهارراه ولیعصر اشاره می‌کند و می‌گوید چند سالی آن‌جا بساط می‌کرده است. بافتنی می‌بافته، زیره و زردچوبه می‌خریده و می‌آورده در بساطش: «خیلی وقت‌ها با شوهرم می‌آمدیم. بعدها دیگر نیامد و چند وقت بعدش هم دیگر اجازه ندادند این‌جا بساط کنیم.»
شوهر سمیه حالا هم جنس‌های مختلف می‌فروشد. هرجا که بشود بساط می‌کند و سمیه هم هنوز دست از بافتنی نکشیده است. چند عروسک بافته و آورده تا شاید در تئاتر برایشان مشتری پیدا شود. عروسک‌ها رنگ‌به‌رنگ در کیسه نشسته‌اند. یکی را درمی‌آورد و به مریم نشان می‌دهد. هر دو می‌خندند. «تمام این سال‌ها که زندگی کردیم همیشه دعوا بود. داد می‌زد سرم و هیچ چیز جلودارش نبود. هر روز کتک می‌خوردم. پارسال برای اولین بار من هم داد زدم.» او می‌گوید برای اولین بار در زندگی‌اش داد زده. تا توانسته داد زده و خواسته از زیر بار کتک‌های مداوم رهاشود. «دیگر چاره‌ای نبود. به دست‌های من نگاه کنید. من زیاد کار می‌کنم و همیشه کتک خورده‌ام. همه چیز این زندگی به زور بوده.» چشمانش به ورودی تئاتر است و از ذوق می‌درخشد.
طراوت مظفریان، مددکار اجتماعی که زن‌ها را به تئاتر آورده از ذوق و شوقشان برای کار و یادگیری می‌گوید. او می‌گوید آنها سختی‌های زیادی را تجربه کرده‌اند اما دوست دارند سواد یاد بگیرند و کارهای دستی انجام دهند تا روی پای خودشان بایستند.
زبانم می‌گیرد
رضا دست مریم را رها می‌کند و می‌چرخد در راهروی تئاتر. مریم بغلش می‌کند تا شاید آرامش کند و اثری ندارد. در ورودی سالن نمایش، مرد به آنها می‌گوید نمی‌توانند بچه‌ها را به سالن ببرند. غم می‌نشیند در چشمان مریم. «کسی را نداشتیم بچه‌ها را پیشش بگذاریم. پسر بزرگترم را خانه گذاشته‌ام، ولی این را نمی‌توانستم. نمی‌ماند. می‌خوابانمش. چرا نمی‌شود با بچه‌ها نمایش ببینیم؟» سمیه چادرش را باز می‌کند و به پسرش می‌گوید آرام باشد. بیاید زیر چادرش و با هم به سالن بروند. «آنجا هم باید آرام باشی.» بچه را پنهانی به سالن می‌آورد، اما سالن نمایش این چیزها را نمی‌فهمد. سالن نمی‌داند زنی که از لب خط با علاقه آمده تا اولین تئاتر زندگی‌اش را ببیند، چه غصه‌ای در چشمانش می‌نشیند وقتی به او بگویند باید با بچه‌اش به بیرون سالن برود.
کبری تمام این مدت ساکت است. آرام با گوشه چشم همه را می‌پاید. او سال‌ها زیر سخت‌ترین فشارها بوده، آن‌قدر کتک خورده که حالا کندشده و زبانش می‌گیرد. جمله‌هایش به سختی تمام می‌شود، با کلمه‌های کش‌دار: «کتک خوردم. زیاد. اصلا بگو شکنجه. با هرچه که دستش می‌رسید مرا می‌زد. بعدها زبانم بند آمد.» او سال‌هاست زبانش کند شده و هنوز هم ترس رهایش نکرده. ٣٤ساله است، اما شبیه ٥٠ساله‌هاست و بعد از هر کلمه مکثی طولانی دارد تا جمله جدید بسازد: «تا به حال تئاتر ندیده‌ام. درس هم نخوانده‌ام، ولی حالا کارهای دستی انجام می‌دهم. بافتنی می‌کنم، خیلی خوب است، من را آرام می‌کند.»
ما پیش نرفتیم، ما فرو رفتیم
افسانه‌ای درباره تالاب هشیلان می‌گوید در این تالاب که در کرمانشاه است، یک اژدها زندگی می‌کرده، بعدها اژدها بلند شده و جای پاهایش در تالاب مانده. جای پاهای او رنگ باخته، سفید شده و نه گیاهی در آن سبز می‌شود و نه می‌تواند سبز شود. حالا نوشین تبریزی، نویسنده و کارگردان تئاتر «تالاب هشیلان» که میزبان زنان خشونت‌دیده لب خط شده، می‌گوید هر آسیب اجتماعی مانند جا پای آن اژدهاست که ممکن است هیچ‌وقت دیگر از آن سبزه‌ای بیرون نیاید. «ما برای جا پای اژدها چه کرده‌ایم؟ هیچ.»
ایده نوشتن طرح درباره آزار زنان ١٠‌سال قبل به نظر تبریزی رسید، همان زمان نوشت و اجرا شد و حالا بعد از ١٠‌سال بار دیگر به صحنه رفته است و همین هم به گفته او نشان از این دارد که تغییر چندانی در وضع آسیب‌های اجتماعی حوزه زنان و آزارهای خانگی رخ نداده است: «ما پیش نرفتیم، فرو رفتیم و این درحالی است که ١٠‌سال قبل ایده نمایش از خروجی اخبار حوادث به ذهنم رسید. بعدها که دقیق‌تر به ماجرا نگاه کردم، دیدم زنی را نمی‌شناسم که از شر تبعیض‌ها درامان بوده باشد و خشونت را تجربه نکرده باشد.»
او می‌گوید همه آزار و اذیت‌ها به کتک‌کاری ختم نمی‌شوند و وقتی زنی با ترس باید از کوچه‌ای بگذرد و با ترس باید سوار تاکسی شود و دایم متلک بشنود هم، آزاردیده به حساب می‌آید. «اینها از نگاه به دور است و پرسش من این است که وقتی شاهد چنین وضعیتی هستیم، چطور می‌توانیم به زندگی ادامه دهیم. چطور می‌توانیم چشمانمان را ببندیم و هیچ نگوییم.» تبریزی بارها با دوستان روانشناسش به دیدار زنان آسیب‌دیده رفته و با انها گفت‌وگو کرده تا شاید بتواند درک بهتری از ماجرا داشته باشد اما حالا گلایه‌اش از این است که در وضع فعلی حمایت‌ها از اجراهایی از این دست اصلا اتفاق نمی‌افتد: «سوال من این است چرا دوستانی که داعیه حمایت از زنان دارند و با هشتگ‌های حمایت از حقوق زنان در فضای مجازی فعالند، هیچ حمایتی از کار فرهنگی در این‌باره نمی‌کنند؟ اجرای ما مخاطب عامش خیلی بیشتر بوده اما خیلی از افراد مشهور که بارها نامشان را می‌شنویم، حتی یک‌بار با ما تماس نگرفتند تا بگویند حتی یک بلیت میهمان برایشان کنار بگذاریم. به نظر می‌رسد اگر اجرای بلیتش ١٢٠‌هزار تومان باشد و چند چهره آن‌جا حاضر باشند، افراد علاقه بیشتری به حضور در آن دارند.» به گفته او، در همه کشورهای دنیا وقتی تعدی‌ و آزاری اتفاق می‌افتد، با واکنش‌های گسترده اجتماعی روبه‌رو می‌شود. برایش کمپین ایجاد می‌شود و این کمپین‌ها هم اثرات گسترده‌ اجتماعی را ایجاد می‌کند اما در این‌جا با ضعف روبه‌روییم: «چه خوب است تا وقتی دیر نشده، فکری به حال پای اژدها کنیم. جای پای این اژدها به راحتی‌ از بین نمی‌رود و باید همه با هم برای از بین‌بردنش متحد شویم.»
سیاه مثل آمار
آنها گلایه‌های‌شان را برای هم نگه داشته‌اند. در صحبت‌های درگوشی و همنشینی به وقت بافتنی از آنها می‌گویند و تا به‌حال هم کسی شکایتی نکرده است. نمونه‌هایی از این دست هم عاملی شد تا چندماه قبل حسین ناریان، بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب ایران از تمایل نداشتن زنان برای اعلام شکایت در زمینه خشونت‌های خانگی بگوید و به همین دلیل آمار مربوط به خشونت‌های خانگی علیه زنان را «آمار سیاه» بخواند.
به گفته این بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب، هرگاه زنان خلاف نقش‌های زنانه و همسرانه و مادرانه نقش‌هایی را بپذیرند، به‌گونه‌ای که مردان این نقش‌آفرینی را دوست نداشته باشند، دوست‌نداشتن را در رفتاری بروز می‌دهند که ممکن است به خشونت برسد. فاطمه قاسم‌پور، رئیس مرکز تحقیقات زن و خانواده تهران هم ‌سال گذشته از مواجهه ٦٦‌درصد زنان ایرانی با خشونت خبر داده و گفته بود «آمار جهانی می‌گوید که ٣٣‌درصد زنان جهان خشونت می‌بینند، درحالی ‌که آمار کارشناسان می‌گوید که ٦٦‌درصد زنان ایرانی با خشونت مواجهند.» این درحالی است که «لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» و پس از گذشت هشت‌سال از تدوین همچنان وضع دقیقی ندارد. به تازگی این لایحه ٧٧ ماده‌ای با تغییرات بسیار نسبت به نسخه اولیه از قوه‌قضائیه به دولت رفته و منتظر فرستاده‌شدن به مجلس است.

خشونت‌های جهانی علیه زنان

از ابتدای ‌سال ٢٠١٩ تاکنون، ۱۲۱ زن فرانسوی به قتل رسیده‌اند. خشونت علیه زنان و پدیده «زن‌کشی» در فرانسه در هفته‌ها و ماه‌های اخیر نوک تیز پیکان انتقادات را متوجه دولت این کشور کرده و دولت فرانسه همچنین برای مواجهه با این بحران، محکومیت عامل قتل ناشی از خشونت خانگی چه عمدی و چه غیرعمد را به ۲۰‌سال افزایش داده است. مجازات فعلی ۵‌سال حبس و ۷۵‌هزار یورو جریمه نقدی است، درحالی ‌که وزارت کشور فرانسه شمار قربانیان خشونت خانگی را در‌ سال ۲۰۱۹، ۱۲۱نفر اعلام کرده که گروه‌های معترض از افزایش آن در ‌سال آینده به دلیل فقدان قوانین بازدارنده خبر می‌دهند. ‌سال گذشته هم شهرهای مختلف اروپایی شاهد تظاهرات هزاران نفر علیه اعمال خشونت بر زنان و جلوگیری از آزار و اذیت جنسی زنان بودند. در پاریس حدود ۳۰‌هزار نفر در تظاهراتی به این مناسبت شرکت کردند. در سراسر فرانسه تعداد تظاهرکنندگان به ۵۰‌هزار نفر می‌رسید.
در رم، آتن، ژنو و سایر شهرهای اروپایی هم در تظاهرات مشابهی هزاران نفر خواستار «پایان‌دادن به هر نوع اعمال خشونت علیه زنان» شدند. بسیاری از تظاهرکنندگان در پاریس با پوشیدن لباس‌های صورتی شعار می‌دادند «به مصونیت متجاوزان پایان دهید» یا «هیچ زنی مسئول اعمال خشونت بر او نیست»؛ این تظاهرات عاملی شد تا سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا در بیانیه مشترکی خواستار تلاش‌های بیشتر برای جلوگیری از اعمال خشونت بر زنان شوند. در این بیانیه آمده که حدود نیمی از زنان در اتحادیه اروپا آزار جنسی را به اشکال مختلف، از رفتار و گفتار خشونت‌آمیز جنسی و فشار روحی و روانی گرفته تا اذیت و آزار در فضای مجازی و اینترنت، تجربه کرده‌اند «سالانه در جهان حدود ۱۲‌میلیون دختر زیر ۱۸‌سال ازدواج می‌کنند. دست‌کم ۲۰۰‌میلیون دختر سالانه در جهان ختنه می‌شوند. این اقدام خشونت‌آمیز علیه اندام جنسی زنان در حدود ۳۰ کشور جهان انجام می‌گیرد و قربانیان ۸۰‌درصد از قتل‌هایی که در پی درگیری‌های خشونت‌آمیز در خانواده روی می‌دهد، زنانند.» ‌سال گذشته با این بیانیه از کشورهای مختلف خواسته شد تا اقدامات منطقه‌ای و جهانی برای جلوگیری از ادامه اعمال خشونت‌آمیز علیه زنان و مجازات متجاوزان افزایش یابد. اقداماتی که شاید بتواند جهانی امن‌تر برای زنان ایجاد کند. جهانی که بسیاری از آنها درحال حاضر از آن محرومند.