دسته‌ها
گزارش

کودکان آزاردیده نیازمند حمایت روان‌شناختی هستند

  اولین موضوعی که بعد از پخش‌شدن فیلم آزار کودک زباله‌گرد به وجود آمد، کمک‌های مردمی و سازمان‌های مردم‌نهاد است؛ رفتار و واکنش مردم و این سازمان‌ها باید چطور باشد؟
موضوع مهمی که می‌توان در قدم اول بعد از این اتفاق درباره آن تأمل کرد، همین واکنش انسان‌های خیّر و گروه‌های خیرخواهانه است که به صورت لحظه‌ای و حتی تا حدودی دامنه‌دار فکری به حال شرایط زندگی این کودکان می‌کنند. در حال حاضر تعداد سازمان‌های مردم‌نهادی که در سراسر کشور دغدغه حمایت از کودکان را دارند، کم نیست و بسیاری از آنها می‌توانند با زیر پوشش گرفتن کودکان حداقل به نیازهای اولیه آنها فکر کنند. این نیازها می‌تواند رفتارهای والدین‌شان نسبت به آنها، کمک‌ برای تحصیل، تلاش برای حرفه‌آموزی و مواردی از این قبیل باشد. بیش از ٢٠‌سال پیش انجمن حمایت از حقوق کودکان آغازگر ایجاد موسساتی برای حمایت از کودکان بود، خانه‌هایی در جنوب شهر تهران فراهم شد و بعد از آن انجمن‌های زیادی برای حمایت از کودکان کار شکل گرفت. مسأله کار کودک، مسأله‌ای غم‌انگیز و دنباله‌دار جهانی است که در کشور ما نیز متأسفانه رو به افزایش است و هر روز تعداد بیشتر کودکانی که در خیابان‌ها مشغول به کارند، بیشتر می‌شوند. گرچه آمارها و واقعیت نشان می‌دهد بیشتر این کودکان، کودکان مهاجر هستند، اما کودکان ایرانی نیز در میان آنها کم نیستند.
  آثار اقدام‌های خیّرین و سازمان‌های مردم‌نهاد چیست؛ به نظر می‌رسد کمک‌ها دنباله‌دار نیستند؟
کسانی که پیشقدم می‌شوند، کودکان را پیدا می‌کنند و کارهایی برای آنها انجام می‌دهند، در درجه اول خودشان خوشحال می‌شوند. خوشحالی برای اینکه فکر می‌کنند توانایی بالایی برای کمک‌کردن دارند و حس می‌کنند می‌توانند اثر مثبت بگذارند. ولی شاید اثر مثبتی که این کمک‌ها می‌گذارد بیشتر برای کمک‌کننده است تا برای کودکی که به او کمک می‌شود. تا زمانی که شرایط واقعی زندگی کودک تغییر نکند، او  همیشه در معرض توهین، خشونت و تحمل سختی‌هایی است که به صورت گذرا در زندگی‌اش وجود دارد. اما یک قدم برداشتن برای کودکی که ضربه روانی شدیدی به او وارد شده و  به حریم انسانی و بدن او بی‌حرمتی شده است، کافی نیست. این کار نیاز به برنامه‌ریزی جدی دارد. آن هم برای همه کودکانی که به ما پناه می‌آورند یا در وطن خودمان در شرایط سختی زندگی می‌کنند.
آیا اقدام اولیه خیّرین اطراف این کودک می‌تواند نوعی سوءاستفاده از او باشد؟
اطلاعی از موسسه‌ای که این کودک را تحت پوشش خود گرفته است، ندارم و نمی‌توان درباره کار خیر آنها بدون اطلاعات نظر داد، اما به‌هر حال موسساتی که در این زمینه کار می‌کنند باید ثبت رسمی داشته باشند و اگر داشته باشند نظارت بر آنها به عهده سازمان‌هایی است که به آنها مجوز داده‌اند. در چنین شرایطی انتظار می‌رود موسسات حامی کودکان پیش‌قدم شوند، اما مردم باید از آنها گزارش بخواهند؛ گزارش پیشرفت وضع زندگی آن کودک در لحظه و در آینده. این کودک نباید همین‌طور رها شود. اگر موسسه‌ای مسئولیت او را به عهده گرفته باید آینده او را در نظر بگیرد و گزارش دهد؛ مثلا یک‌سال دیگر این کودک کجاست و در این زمان بر او چه گذشته و کمک‌هایی که به او در این دوره شده، در تغییر سرنوشت او چه اثری گذاشته است.
خاطره روزهای تلخ این کودک و کودکانی از این قبیل در آینده چه اثری بر زندگی آنها می‌گذارد؟
تاثیر این اتفاق تلخ بحث جدی روان‌شناختی است. انسان‌هایی که تحت شرایط خیلی سختِ تجربه‌های روانی قرار می‌گیرند – به‌اصطلاح زخم‌های شدید روانی می‌بینند- نیاز به کمک جدی روان‌شناختی دارند. بنابراین حتما باید در کنار دیگر کمک‌هایی که به این کودکان می‌شود، کمک‌هایی برای ترمیم این زخم‌ها نیز وجود داشته باشد. باید این کودک تحت چندین جلسه درمان، برای درک اتفاق ناگواری که برای او افتاده، قرار بگیرد تا این زخم را همه عمر با خود نکشد و این کار تخصصی روان‌شناختی می‌خواهد. ما هم به‌عنوان روانشناس هستیم، برای آنکه بتوانیم این موارد را برطرف کنیم.
  اگر شرایط زندگی این کودکان تغییر نکند، این زخم‌ها در صورت التیام، دوباره بازمی‌گردد؟
وقتی شرایط سخت روی هم انباشته شود، مسلما با آسیب‌های جدی‌تر روانی طرف هستیم. اگر بتوانیم این موضوع را در ذهن این کودک به اشتباهی نازیبا از طرف بزرگسالی که شوخی و جدی را با هم قاطی کرده و رفتار ناجوانمردانه نشان داده، تبدیل کنیم و خاطره تلخ را از ذهن این کودک بزداییم، شاید بتوانیم در ذهن و روح کودک اثر بگذاریم. اما اگر زندگی او در آینده نیز شباهتی به همین شرایط داشته باشد، طبیعتا هم این مورد به ذهن او برمی‌گردد و هم انباشتی از تلخی و سختی زندگی را همیشه با خود حمل خواهد کرد که در نتیجه به سختی می‌توان او را به آدمی سالم تبدیل کرد.
  در این میان غیر از کودکی که آزار دیده، فرد خاطی هم وجود دارد. در فیلمی که از او منتشر شده، اظهار پشیمانی کرده است و قضاوت مردم را نسبت به خودش اشتباه می‌داند. آیا این فرد نیز غیر از محکومیتی که برای او در نظر گرفته می‌شود، نیاز به جلسات روان‌درمانی و روان‌شناختی ندارد؟
ابتدا باید این فرد از نظر روان‌شناختی بررسی شود. باید به تاریخچه زندگی‌اش توجه شود تا بدانیم این فرد اساسا انسانی آزارگر، سهل‌انگار یا شوخ‌طبع است. سوابق زندگی آنها در شناخت‌شان بسیار موثر است. رفتار آنها با دیگران باید بررسی شود که آیا خشونت‌های خانوادگی و آزار به اطرافیان در زندگی‌شان وجود داشته است؟ اگر قرار است حکمی برای افراد خاطی در نظر گرفته شود، نیاز به روانشناس، روانپزشک و مددکار اجتماعی برای شناخت آنهاست؛ البته این موضوع باید به تشخیص قاضی پرونده صورت بگیرد که در کشور ما انجام چنین مواردی بسیار نادر است.
  آثار این اتفاق بر جامعه در کوتاه‌مدت و بلندمدت چیست؟
کسانی که این صحنه را دیده‌اند، شاید در آینده نگاه منعطف‌تری نسبت به کودکان کار پیدا کنند؛ اتفاقی که شاید تنها دلیل آن فقر باشد. اگرچه اتفاق غم‌انگیز و ناگوار است، اما می‌تواند آموزه‌ای برای کسانی باشد که از دیدگاه انسانی به موضوع نگاه می‌کنند. به‌هرحال همدلی‌ای که با این کودک در میان مردم شکل می‌گیرد، تبدیل به احساس مسئولیت اجتماعی در جامعه می‌شود.
خیّرین و سازمان‌های مردم‌نهاد برای آنکه کودک را از چنین وضعیتی بیرون آورند باید چه کنند؟
اگر قرار است برای کودکان کار، چه مهاجر و چه هم‌وطن، کاری انجام شود نیاز به برنامه‌ریزی‌های بسیار وسیع و فکرشده است. سازمان‌های مردم‌نهاد می‌توانند با برنامه‌ریزی دقیق و درست کمک‌های خوبی به کودکان کار کنند؛ کارهایی مانند سر و سامان دادن به وضع زندگی آنها، ارایه راه‌هایی برای استعدادیابی، حرفه‌آموزی و کاریابی برای کودکانی که بالای ١٥‌سال دارند. تأمین حداقل آموزش برای کودکانی که سنین پایین‌تر دارند هم اولویت دارد. البته می‌دانیم همه این موارد آرمان‌های سازمان‌های مردم‌نهادی است که برای حمایت از کودکان و کمک به آنها تلاش می‌کنند و حتما آرمان مسئولانی است که در صدر سازمان‌های متولیِ رفاه مردم این سرزمین هستند.
  اقدام‌هایی را که تا امروز سازمان‌های مردم‌نهاد و مسئولان برای کمک به کودکان کار کرده‌اند چطور ارزیابی می‌کنید؟
بیش از  ٢٠‌سال است که شاهد اقدام‌های مسئولان و سازمان‌ها بوده‌ایم، اما متاسفانه این اقدام‌ها راه به جایی نبرده است. کارهایی مثل جمع‌آوری کودکان کار صورت گرفته، اما دوباره آنها را به همان شرایط قبلی برگردانده‌اند و این جمع‌آوری‌ها نتوانسته کمکی به تغییر وضع کودکان کار کند. سال‌هاست کشور ما به پیمان جهانی حقوق کودک پیوسته  است و مسئولیت ما در درجه اول این است که خانواده‌ها را به قدری توانمند کنیم تا بدانند کودکان‌شان چه ارزشی دارند، باید بتوانند کودکی کنند، تحصیل کنند و با توانمندی‌هایی که به‌عنوان انسان دارند، آینده خود را بسازند و خودشان را برای آینده‌ای بهتر آماده کنند. برای محقق شدن این آرمان‌ها دست یاری سازمان‌های مردم‌نهاد با برنامه‌ای جدی، سرمایه‌گذاری و ارزیابی مناسب نیاز است.

دلجویی‌ یا تجاوز به حریم خصوصی کودکان

بهشید ارفع‌نیا حقوقدان

رفتار ناپسند، غیرانسانی و غیراخلاقی که با یک کودک افغانستانی در یکی از خیابان‌های ایران انجام شد و به سرعت فیلم آن در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، جنبه ناپسند و غیراخلاقی دیگری هم دارد. ماجرا به رفتار دلجویانه گروه‌های مختلف پس از آن رفتار ناپسند برمی‌گردد. حرکت اول که بسیار زشت بود و در وصف آن زشتی انسان کلمه‌ای پیدا نمی‌کند اما افرادی هم که می‌خواستند آن فرد را از آن وضع نجات دهند، به خطا رفتند. دلجویی و کمک‌ رفتاری انسانی و پسندیده است اما آداب، اخلاق و قوانینی دارد و انتشار نام و تصویر آن کودک نادرست است.
به نظر می‌آید بخشی از این رفتارهای پس از آن اتفاق تلخ، از سر دلسوزی است و بخشی هم از سر نمایش و به اصطلاح شوآف است که البته نمی‌شود ادعا کرد که تمام آن رفتارها از سر نمایش بوده ‌است. به هرشکی حقی به صورت غیرعادی ضایع شد و گروهی هم فکر می‌کردند که باید به صورت غیرعادی لطف و محبت کنند که این موضوع جبران شود اما واقعیت امر این است که چنین رفتاری هم نادرست است. این افراد قصد دلجویی بیشتر از حد عادی داشتند ولی جایی به بیراهه رفتند. در تجربه شخصی هرکدام از ما ممکن است کمک به افراد نیازمند باشد و من در چنین مواردی سعی می‌کنم به‌گونه‌ای کمک کنم که مشکلی حل شود و کرامت آن فرد هم حفظ شود اما در این مورد کرامت آن کودک آسیب‌دیده حفظ نشد.
انتشار نام و تصویر آن کودک در شبکه‌های اجتماعی که حتی به تلویزیون هم رسید، یک پرسش مهم را مطرح می‌کند و آن اینکه آیا این رفتار، حقی از کودک را اجحاف کرده است؟ در پاسخ به این پرسش باید نوشت که بله البته حقی اجحاف شده است، هرچند آن افراد به جنبه مثبت نگاه می‌کردند و پیگیر جبران حرکت ناشایست فرد اول بودند. همه افراد ممکن است در مرحله اول تمام جوانب یک رفتار و کار را نبینند و به همین دلیل باید در چنین مواردی رسانه‌ها و افراد فعال به میدان بیایند و تذکرات قانونی و اخلاقی را مطرح کنند.
با درنظرگرفتن این پرسش و بحث، بخش آشکار ماجرا نشان می‌دهد که در این مورد حقوق این کودک زیرپا گذاشته شد. از جهت اینکه اسم و تصویر آن کودک عنوان شده و حتی آن رفتارها برای این کودک محلی از اعراب نداشته است. اینکه رفتارهایی از سر دلسوزی به این کودک انجام شود که در زندگی او نقشی ندارد، به نوع دیگری می‌تواند تأثیر منفی بر زندگی آن کودک بگذارد. این موارد در واقع حریم خصوصی افراد و کودکان محسوب می‌شود و تجاوز به حقوق خصوصی کودکان جرم است که حتی در قانون کنونی کشور و کنوانسیون حقوق کودکان هم به این موارد به‌طور شفاف پرداخته شده است.
نحوه برخورد افکار عمومی و واکنش‌ها به رفتار ناپسند اولیه و همچنین واکنش رسانه‌ها و فعالان حوزه کودکان به برخوردهای دلجویانه از این کودک البته برای جامعه مفید است؛ تقبیح رفتار آن دوجوان به‌گونه‌ای بود که جنبه بازدارنده‌ای در این زمینه خواهد داشت و همچنین درباره موضوع دوم یعنی نحوه دلجویی از آن کودک هم انتقادات به پویایی این جامعه کمک خواهد کرد. در فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، از این رفتار انتقاد شد و اگر همه بدانیم که این رفتار در تضاد با حقوق شخصی کودک است، در آینده کمتر شاهد چنین رفتارهای نادرست آن‌هم از سر دلسوزی خواهیم بود.

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

لازم نیست همه آب خنک بخورند

 به نظر شما طرح مراقبت الکترونیکی بر مبناي چه ضرورت‌هايي ارايه شد؟
چند عامل در ارایه این طرح موثر بوده است؛ مورد اول اینکه در زندان‌ها شاهد مشکلات و ناهنجاری‌هایی هستیم که عامل اصلی آن تعداد زیاد زندانی خارج از استانداردهای تعریف‌شده است که امکان برگزاری دوره‌های آموزشی باکیفیت را برای همه زندانی‌ها و امکان بازپروری و اصلاح را هم برای زندگی سالم در جامعه برای همه فراهم نمی‌کند؛ بنابراین زندان کارکرد اصلاح و بازپروری را از دست می‌دهد. دلیل دوم ارایه این طرح نیز برای کاهش جمعیت کیفری زندان‌هاست که بسیار کارآمد است. موضوع سوم هم کاهش معضلات اجتماعی و خانوادگی ناشی از حبس است. علاوه بر خود زندانی، خانواده زندانی هم از اجرای مجازات آسیب می‌بینند؛ در مواردی چه بسا آسیبی بیشتر از خود زندانی می‌بینند و در بیرون از زندان با مشکلات مالی و اجتماعی دست به گریبان هستند. زندانیانی وجود دارند که خانواده آنان مبالغ زیادی را از بیرون زندان برای آنها می‌فرستند؛ به این معنا که زندانی علاوه بر تحمیل هزینه زیاد به حاکمیت و بیت‌المال بابت نگهداری خودش، به خانواده هم هزینه زیادی را تحمیل می‌کند. موضوع چهارم لزوم استفاده از روش‌های جایگزین در دنیا با هدف اصلاح زندانیان و تبدیل آنان به شهروند عادی است. در دنیا هم این روش‌ها در حال استفاده است تا فرد را سریع‌تر تبدیل به شهروندی عادی کنند.
مبانی حقوقی این طرح چیست؟
در قوانین بودجه سال‌های ٩٣ و ٩٤ سازمان زندان‌ها مکلف شده بود برای افرادی که به مرخصی اعزام می‌شوند یا به حرفه‌آموزی مشغولند یا در کارگاه‌های زیر نظر سازمان زندان‌ها کار می‌کنند یا محکومان دارای شرایط، از پابند الکترونیکی یا مراقبت الکترونیکی استفاده کند و این به صورت تکلیف به سازمان زندان‌ها ارجاع شد اما به دلایلی ازجمله بار مالی این طرح به مرحله اجرایی موفقیت‌آمیز نرسید. ماده ٦٢ قانون مجازات اسلامی، مواد ٥٥ و ٥٥٤ قانون آیین دادرسی کیفری و بند چ ماده ٢١٧ قانون آیین دادرسی کیفری هم دیگر مبانی حقوقی طرح هستند.
  برای اجرایی‌کردن این مبانی حقوقی، چه آیین‌نامه‌های اجرایی که جزئیات اجرا و وظایف مجریان را مشخص کند، وضع شده است؟
با بررسی تطبیقی در حقوق کشورهای اروپایی و آمریکا، تجربیات آنها از حیث حقوقی و فنی بررسی شد. حاصل بررسی‌ها در اختیار کارشناسان و قضات عالی‌رتبه دستگاه قضا قرار گرفت و تیم حقوقی متشکل از این قضات و تیم فنی متشکل از مهندسین و برنامه‌نویسان تشکیل و پیش‌نویس آیین‌نامه اجرایی تهیه و در معاونت‌های حقوقی و معاونت اول قوه قضائیه بررسی شد و در‌ سال ١٣٩٦ به وسیله ریاست وقت قوه قضائیه، دستور اجرای آزمایشی قانون تا سقف ٣٠٠ نفر صادر شد. این آیین‌نامه اجرایی در راستای مواد بالا تدوین شده بود و به مدت یک‌ سال در استان تهران و یزد به صورت آزمایشی در حال  اجرا بود که در یازدهم تیر١٣٩٧ آیین‌نامه اجرایی مراقبت‌های الکترونیکی زندانیان به وسیله ریاست محترم وقت قوه قضائیه به سراسر کشور ابلاغ رسمی شد. بعد از ابلاغ و اعلام سازمان زندان‌ها مبنی بر اینکه امکان اجرای طرح در کل کشور مقدور است، زمینه فنی و حقوقی جهت اجرا در کل کشور فراهم شده است.
چه افرادی شامل مراقبت الکترونیکی می‌شوند؟
بند ب ماده ٢ آیین‌نامه اجرایی که به آن اشاره کردیم در مورد این موضوع است. مورد اول متهمان مشمول بند چ ماده ٢١٧ آیین دادرسی کیفری و مورد دوم محکومان مشمول ماده ٦٢  قانون مجازات اسلامی که در مورد این بند صرفا در جرایم تعزیری امکان اجرای مراقبت الکترونیکی وجود دارد و در حدود و قصاص و دیات امکان استفاده از این مراقبت وجود ندارد و جرایم تعزیری درجه ٥ تا ٨ را شامل می‌شود؛ یعنی جرایمی که مجازات قانونی آن نباید حداکثر از پنج سال حبس بیشتر باشد. مورد سوم هم زندانیان تحت نظام نیمه‌آزادی و شاغل در حرفه‌آموزی هستند که اشاره به مواد ٥٦ و ٥٧ قانون مجازات اسلامی دارد که به تشخیص زندان، فرد در مراکز حرفه‌آموزی در خارج یا داخل زندان تحت نظارت است. مورد چهارم نیز افرادی هستند که به موجب قانون یا تصمیم مراجع قضائی تحت مراقبت هستند یا آنها از ورود یا خروج از محدوده مشخصی منع شده‌اند، ازجمله موارد مذکور در مواد ٤٢ و ٤٣ قانون مجازات اسلامی. یعنی هر جا که مقام قضائی تشخیص داد فردی لزوما باید در یک محدوده خاص تحت مراقبت قرار بگیرد یا از خروج به یک محدوده یا ورود به یک محدوده منع شود، این امکان فراهم است. مورد پنجم سایر موارد پیش‌بینی‌شده در قوانین و مقررات است.
  حال با توجه به این توضیحات بفرمایید محدوده مراقبتی به چه معناست؟
بند ت ماده ١ آیین‌نامه اجرایی مراقبت‌های الکترونیکی، محدوده مراقبتی را این‌گونه تعریف می‌کند؛ محدوده‌ای است که حسب مورد، فرد تحت مراقبت در ورود، خروج، تردد یا توقف در آن محدوده مجاز، ملزم یا منع شده باشد.
فرد مددجو غیر از محدودیت در تردد تکالیف دیگری هم دارد؟
به موجب مواد ٤٢ و ٤٣ و تبصره ماده ٦٢ قانون مورد اشاره، قاضی می‌تواند از تدابیری در بحث تعویق مراقبتی و دستورات مورد اشاره این بخش، برای مددجوی تحت مراقبت استفاده کند؛ مثلا می‌تواند او را مکلف کند که برای حرفه‌آموزی یا جهت ترک اعتیاد یا درمان بیماری اقدام کند یا نفقه افراد واجب‌النفقه را بپردازد یا از تصدی وسایل نقلیه موتوری خودداری کند یا از فعالیت حرفه‌ای مرتبط با جرم ارتکابی یا وسایل موثر در آن خودداری کند. همچنین از ارتباط با شرکا و معاونان جرم یا دیگر اشخاص ازقبیل بزه‌دیده به تشخیص دادگاه خودداری کند یا دوره یا دوره‌های خاص آموزشی و یادگیری مهارت‌های اساسی زندگی، دوره‌های تربیتی، اخلاقی و مذهبی، تحصیلی یا ورزشی را طی کند. با این موارد، این ایراد که زندان قادر به برگزاری این دوره‌ها بود اما با سیستم پابند الکترونیک دیگر امکان این شیوه بازپروری وجود ندارد، برطرف خواهد شد.
  فرد قادر به بازکردن پابند است؟
در بعضی کشورها از پابندهایی استفاده می‌شود که امکان بازشدن آن وجود ندارد ولی تعداد آنها محدود است. در غالب کشورها این پابندها قابل بریدن، بازکردن و تخریب‌شدن است؛ مدل اجرایی در ایران هم به همین شکل است. فرد هر لحظه که اراده کند می‌تواند با بریدن پابند خودش را از قید و بند محدودیت رها بکند. به همین دلیل در خود قانون هم هر جا که بحث مراقبت الکترونیکی شده است، موافقت متهم یا محکوم‌علیه هم شرط شده است. لذا افرادی که از این طرح استفاده می‌کنند چون از همان ابتدا با موافقت خودشان تحت این مراقبت قرار می‌گیرند، طبعا بریدن و تخریب جهت فرار از محدوده معنا و مفهوم ندارد. آمار اجرای این طرح تا اینجا هم بدین شکل بوده که بیش از چهارصد نفر از محکومان به حبس در ١٣ استان مشمول اجرای این طرح شدند که ٣٢٠ نفر آنها دوران محکومیت خودشان را با این سیستم به پایان رساندند و آزاد شدند و الباقی در حال گذراندن دوران محکومیت خود هستند و فقط ٦ نفر از محدوده تعیین‌شده خارج شدند و تنها یک نفر پابند خود را باز کرده و سه نفر هم متواری شده‌اند؛ یعنی در حدود دوونیم‌درصد که آمار بسیار ارزشمندی است و نشان از موفقیت این طرح در کشور دارد.
  آیا اعلام موافقت شاکی برای استفاده از مراقبت الکترونیکی ضرورت دارد؟
طبق ماده ٦٢ قانون مجازات اسلامی، تکلیف شده که شرایط مندرج در فصل تعویق صدور حکم رعایت شود. این شرایط در ماده ٤٠ این قانون درج شده که ازجمله آن، جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران است. اعلام رضایت بی‌قید و شرط شاکی لازم نیست، اما اگر در حکم کیفری ضرر و زیانی باید از سوی محکوم‌علیه جبران شود، آن ضرر و زیان باید یا به شاکی پرداخت یا در صندوق سپرده دادگستری تودیع شود. مصداق بارز آن حکم تقسیط ضرر و زیان است. مثلا اگر بنا بر رأی قرار به پرداخت ١٠‌میلیون بوده است اما شاکی عنوان می‌کند که من هزینه‌های جانبی داشته‌ام و حالا درخواست ٥٠‌میلیون تومان برای رضایت‌دادن دارم. قاضی می‌تواند بعد از پرداخت همان ١٠‌میلیون تومان، حکم به مراقبت الکترونیکی بدهد یا اینکه بعد از تقاضای اعصار و تقسیط به دلیل ناتوانی در پرداخت یکجا چنین حکمی صادر کند. در این دو فرض دیگر رضایت شاکی ضرورت ندارد.
مددجو باید هزینه‌ای برای اجرا بپردازد؟
برای هزینه استفاده از تجهیزات، مطابق تعرفه‌ای که به تأیید رئیس محترم قوه قضائیه رسیده است، باید هر ماه مبلغ ٣٠٠‌هزار تومان پرداخت شود که این رقم با وجود اینکه در قانون بودجه‌ سال ٩٤ هم همین ٣٠٠هزار تومان قید شده، تاکنون افزایشی نداشته است. طبق ماده ٢٣ آیین‌نامه اجرایی، افرادی که به تشخیص مرجع صادر‌کننده حکم یا قرار مراقبت، توانایی پرداخت تمام یا بخشی از این مبلغ ماهانه را نداشته باشند، این امکان را دارند که از پرداخت معاف شوند. موافقت‌نامه‌ای هم با معاونت امور زنان ریاست محترم جمهوری تنظیم شده که این معاونت برای زندانیان زن سرپرست خانوار که توان پرداخت ندارند اقداماتی انجام دهد. زندانی باید مبلغی را هم به‌عنوان وثیقه استفاده از تجهیزات تودیع کند که بعد از پایان دوره و حصول اطمینان از سلامت تجهیزات این مبلغ مسترد خواهد شد.
  محدوده را قاضی با توجه به چه نکته‌ای تعیین می‌کند و در صورت پیش‌آمد حادثه و نیاز به خروج از محدوده، چه تمهیدی اندیشیده شده است؟
همان‌طور که اشاره شده، موافقت خود زندانی ضرورت دارد و محدوده هم با سوال‌کردن از محکوم درباره محل کار و محل زندگی مشخص می‌شود و قاضی بعد از بررسی و احراز موضوع به نحوی محدوده را تعیین می‌کند که زندگی فرد در دوران تحت مراقبت دچار عسر و حرج نشود. برای موارد اضطراری در آیین‌نامه پیش‌بینی شده است که اگر فرد امکان دسترسی به مأموران ناظر و مراقب داشته باشد باید قبل از خروج از محدوده آنها را در جریان شرایط اضطراری بگذارد. ولی اگر در همان وضع امکان اطلاع دادن وجود نداشت، محکوم می‌تواند از محدوده خارج شود ولی بلافاصله بعد از بازگشت بار اثبات شرایط اضطرار را به دوش بکشد و اگر قادر به اثبات دلایل و شرایط اضطرار نبود به منزله فردی است که تخلف کرده است. محدوده می‌تواند از منزل فرد شروع شود و شعاعی از اطراف منزل تا بخشی از محله، ناحیه یا منطقه شهرداری یا کل شهر یا استان محل اقامت را در بر بگیرد. این شرایط را مقام قضائی می‌سنجده و تعیین می‌کند. همین حالا مواردی وجود دارد که شامل اجازه تردد بین تهران و کرج، محل سکونت و محل کار محکوم است. طبعا اتوبان‌های مورد تردد و حتی جاده قدیم تهران به کرج هم در محدوده این افراد لحاظ شده است. سیستم روی نقشه مسیر را طبق گفته قاضی تعیین می‌کند و به فرد محکوم هم ابلاغ و آموزش‌های لازم داده می‌شود. بعد از تعریف در سیستم به محض خروج فرد از محدوده، آلارم در سیستم مشاهده و پیامک برای فرد به‌صورت خودکار ارسال می‌شود و ماموران ناظر با او تماس می‌گیرند. این مورد در شرایطی که مثلا شارژ باتری از ٢٠ درصد هم کمتر شود، لحاظ خواهد شد. در عین حال غیر از مسأله خروج، در مواردی مسأله منع ورود هم مطرح است؛ مثلا برای فردی حکم صادر می‌شود که شما اجازه ورود به استادیوم یا فلان محله یا تردد از یک مسیر خاص را ندارید. تمامی این موارد قابل تعریف، پیگیری و اجراست.
  براي نیروهایی که وظیفه اجرا را به عهده دارند و به‌منظور اطمینان‌بخشی به جامعه قضائی کشور درباره این طرح، اقدامی هم صورت گرفته است؟
از حیث اجرا دو گروه بیشترین ارتباط را با موضوع دارند. گروه اول کارکنان سازمان زندان‌ها و گروه دوم نیروهای معاونت فناوری اطلاعات دادگستری استان‌های کل کشور هستند. تا این لحظه برای بیش از ٢٠ استان این آموزش‌ها شناسایی و معرفی و دوره‌های فنی و حقوقی برگزار شده است. بقیه استان‌ها هم درحال انجام هستند و احتمالا به پایان رسیده است. برای حدود ٢٠٠ نفر از همکاران قضائی در تهران در مقاطع مختلف زمانی در مرکز مراقبت الکترونیک مستقر در مرکز فناوری اطلاعات قوه قضائیه و در پنج استان کشور (تهران، البرز، مرکزی، آذربایجان‌ شرقی و خراسان شمالی) کارگاه‌ها برگزار شده است و کماکان ادامه دارد.
آیا سازمان زندان‌ها برای توسعه طرح اقدامی کرده است؟
طبق قانون، متولی اصلی اجرای حکم حبس و نظایر آن سازمان زندان‌هاست. پیش‌بینی می‌شود پس از اتمام دوره‌های آموزشی مورد اشاره، سازمان مبادرت به تأسیس بند یا زندان الکترونیک در هر کدام از ادارات کل زندان‌های استان‌ها کند، چارت سازمانی خود را مطابق با این اصلاح تغییر دهد، نیروی انسانی کارآزموده برای اجرای پروژه در کل کشور تخصیص دهد و امکان باقی ماندن نام و مشخصات زندانیان تحت مراقبت الکترونیکی را در سامانه «پانیذ» فراهم کند تا زندانیان بتوانند مانند دیگر زندانیان از حقوق قانونی خود بهره‌مند شوند. همچنین با همکاری و مساعدتی که مرکز آمار و فناوری اطلاعات قوه قضائیه داشته و خواهد داشت قابل پیش‌بینی است که طرح در کل کشور با موفقیت بالا روبه‌رو شود. می‌توان گفت که چندین‌هزار نفر می‌توانند از این طرح بهره‌مند شوند و به جای ماندن در زندان، دوران محکومیت را در کنار خانواده و با فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی بگذرانند.
  قاضی در چه مواردی حکم مراقبت الکترونیکی را برای مشمولان این طرح صادر می‌کند؟
قاضی ممکن است به دلایل مختلف درخواستی را که از طرف زندانی برای اجرای مراقبت الکترونیکی ارایه می‌شود، رد کند و موضوع را صلاح نداند. یکی از آنها این است که باید پیش‌بینی کند فرد بیرون زندان اصلاح می‌شود. مورد دوم اینکه پیش‌بینی کند محکوم به جامعه آسیب نمی‌رساند؛ مثلا قاضی در مورد  محکومی که سوابق کیفری متعدد یا موثر دارد، تکلیف دارد برای حفاظت و صیانت از جامعه فرد را در زندان نگه دارد؛ ازجمله سارقان حرفه‌ای و سارقان و مجرمان خطرناک.
  اگر فرد تخلف کرد چه تصمیمی درباره او گرفته می‌شود؟
مأموران مراقب و مأموران ناظر مستقر در مرکز مراقبت الکترونیک مراتب وقوع تخلف را ازجمله خارج شدن از محدوده یا شارژ نکردن دستگاه که آن هم به منزله خروج از محدوده است یا هر تخلف دیگر را از طریق قاضی اجرای احکام به قاضی صادرکننده حکم اعلام می‌کنند و مقام قضائی می‌تواند حسب مورد تصمیم مقتضی را که از آن جمله بازگشت به زندان است، اتخاذ کند.
  در مورد مددجویان زیر سن قانونی که در مراکز و کانو‌ن‌های اصلاح و تربیت نگهداری می‌شوند این سیستم مصداق خواهد داشت؟
چنانچه نوجوانان بین سنین ١٥ تا ١٨ مرتکب جرمی شده باشند که مشمول بندهای پ، ت و ث  ماده ٨٩ قانون مجازات اسلامی باشند، یعنی جرایم تعزیری درجه پنج به بالا، قاضی می‌تواند در صورت درخواست خود فرد یا ولی، او را تحت مراقبت الکترونیکی قرار دهد. البته تا این لحظه موردی انجام نشده است.
  اطلاع‌رسانی طرح چگونه بوده است؟
مرکز رسانه قوه قضائیه طبق آیین‌نامه ذکر شده تکلیف دارد طی برنامه‎های آموزشی از طریق رسانه‌های ارتباط جمعی موضوع را رسانه‌ای کند. به‌عنوان مثال سریال زوج و فرد که عید امسال پخش شد دارای سکانس‌هایی بود که این موضوع را برای مردم اطلاع‌رسانی کرد. لازم است در این مورد رسانه‌ها فعالیت بیشتری کنند. برای افراد آموزش‌دیده در سازمان زندان‌ها هم فرم‌هایی تعبیه شده که درخواست زندانی در آن قرار گرفته و زندانی فقط با امضای آن و درج محدوده محل سکونت و کار از خود طرح، هزینه‌های آن و دیگر مواردش مطلع خواهد شد. جامعه هدف دیگر هم وکلا هستند که باید در لوایح خود مطالبه‌گر این موضوع باشند. از سوی دیگر، زمانی که اطمینان‌بخشی کامل در همه استان‌ها برای قضات محترم صورت گیرد، شاهد گسترده‌تر شدن صدور احکام مراقبت الکترونیکی خواهیم بود. هر چه تعداد دوره‌های آموزشی بیشتر و سریع‌تر باشد شاهد رشد بیشتری خواهیم بود. در انتها به یک مورد فرهنگی اشاره می‌کنم. همه ما این صورت‌مسأله در ذهن‌مان نقش بسته که اگر کسی علیه ما مرتکب جرمی شد، توقع داریم در ازای آن، فرد حتما به زندان برود و به اصطلاح آب خنک بخورد، درحالی‌که نیاز است این ذهنیت اصلاح شود.

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

همه سالمند مي‌شویم

پارک‌ها، خانه دوم بازنشستگان
روی دو نیمکت روبه‌روی هم نشسته‌اند. پارک نیست، فضای سبزی بین آپارتمان‌هاست. مشخص است یکی از نیمکت‌ها جابه‌جا شده، جایش آنجا نبود. پنج مرد مشغول گپ زدن هستند. آنها براي صحبت از مسائل روزمره اشتياق دارند. يكي‌شان می‌گوید: «من همیشه با اتوبوس سر کار می‌رفتم. نمی‌گذاشتم برایم ماشین بفرستند. آن موقع‌ها که من کار می‌کردم اتوبوس‌ها اینجوری نبود. الان خیلی هم بهتر شده وهم  تعدادشان زیاد شده است. هنوز هم برای کارهای شخصی‌ام از اتوبوس استفاده می‌کنم. ماشین شخصی‌ام را فقط برای تفریح با خانواده بیرون می‌آورم. هوای تهران آلوده است. نباید با ماشین خودمان بیرون برویم. امکانات حمل‌ونقل عمومی خیلی پیشرفت داشته است.»
کاظمی بازنشسته شرکت ساختمان‌سازی است. «شرکت‌مان خصوصی بود. من دانشگاه نرفتم و درس نخواندم. همه چیز را تجربی یاد گرفتم. آن موقع‌ها کارها با کامپیوتر انجام نمی‌شد. سال‌های آخر کارم تازه کامپیوتر آورده بودند شرکت. من هم هیچ‌وقت کار با کامپیوتر را یاد نگرفتم. ٢٦‌سال سابقه بیمه داشتم. خودم را بازخرید کردم. بعد از آن هم هرازگاهی با ماشینم مسافر‌کشی کردم. اما الان دیگر نمی‌توانم پشت فرمان بشینم. چشم‌هایم خیلی ضعیف شده است. به خاطر نقشه‌کشی تو نور و کاغذهای سفید چشمام هر روز ضعیف‌تر شدند. برای ما خبری از بن و فروشگاه و بیمارستان مخصوص نبود. فقط همین بیمه تأمین اجتماعی را داشتیم. البته که این بیمه هم خیلی به دردمان نخورد. الان هر وقت می‌خواهم بروم دکتر باید خودم پول ویزیت بدهم. بیمارستان‌های تأمین اجتماعی خیلی شلوغه، بیمارستان‌های دیگه‌ هم طرف قرارداد بیمه ما نیستند.»
یکی دیگرشان عصایی به دست داشت. آقا منوچهر صدایش می‌کردند. کارمند قراردادی شهرداری بوده و حالا یک سالی می‌شود که بازنشست شده است. از بیمه و امکانات شهرداری چندان راضی نیست و می‌گوید: «بیمه برای شهرداریه. اما بیمه شهرداری هم خیلی جاها قبول نمی‌کنند. حقوق بازنشستگی هم زیاد نیست. یک دختر و یک پسر دانشجو دارم. بچه‌های خوبی هستند خودشان خرج تحصیل‌شان را می‌دهند و به من فشار نمی‌آورند. اما به‌هرحال جلویشان خجالت‌زده‌ام. باید بتوانم حداقل برای عروسی‌شان سنگ تمام بگذارم. دیر ازدواج کردم و دیر هم بچه‌دار شدم. همسرم هم معلم بازنشسته است. به آنها بیشتر از ما می‌رسند. با دو تا حقوق بازنشستگی به زور زندگی‌مان می‌گذرد. اما باز هم خدا را شکر. خانه مال خودمان است و اقساطش هم همین دوسال پیش تمام شد. الان یک کم دست و بالم بازتر شده است.»
تنها یکی از آنها هیچ حرفی نمی‌زد. وقتی خواستم با او حرف بزنم، کاظمی گفت:  «آلزایمر دارد. چیزی یادش نمی‌آید که بخواهد بگوید. فقط من و پسرش را می‌شناسد. البته به من هم می‌گوید آقا کاظم. با پسرش تنها زندگی می‌کند. همسر پسرش فوت کرد. دو‌سال بعد هم همسر خودش فوت کرد. سه سال است که همسایه‌ایم. رفت و آمد خانوادگی داشتیم. ولی الان دیگر تنها شده. پسرش از صبح می‌رود سر کار و او را به من می‌سپارد. یکی دو باری گم شده و با‌هزار بدبختی پیدایش کردیم. تو بازار مغازه داشت. اما حدود ١٠، ١٢‌سال پیش ورشکسته شد. مغازه را فروخت و بدهی‌هایش را داد. حالا هم فقط همین خانه را از مال دنیا دارد.»
به خانه‌ای قدیمی اشاره می‌کند. خانه دیگر رنگ و رو ندارد و حتی از بیرون خانه هم می‌توان فهمید که داغدار است.
سالمندان باید بیمه شوند
با توجه به کهولت سن افراد سالمند و مبتلا شدن آنها به بیماری‌های مختلف، مسئولان هنوز فکر اساسی برای کاهش هزینه‌های درمانی آنها نکرده‌اند. حال دیگر وقت آن رسیده است که بیمه سالمندان در کشور راه‌اندازی شود تا همه هزینه‌های درمانی و مراقبتی را پوشش دهد. البته درحال حاضر این پیشنهاد در شورای‌عالی بیمه درحال بررسی است.
سالمندی با بیماری‌های زیادی همراه است، به‌طوری که ممکن است خیلی از آنان با هزینه‌های درمان به زیر خط فقر بروند. مدیرکل دفتر  حدود ٧میلیون ذکر کرد و گفت: «تعدادی از این سالمندان در روستاها سکونت دارند که به یک‌میلیون و ۵۰۰‌هزار نفر از آنان در قالب طرح شهید رجایی در روستاها و شهرها خدمت‌رسانی می‌شود.»
دبیر شورای‌عالی سالمندان کشور نیز در مصاحبه‌ای گفت: «بیمه سالمندان در کشور باید راه‌اندازی و وضعیتی ایجاد شود تا همه سالمندان با مراجعه به بهزیستی، تأمین اجتماعی و مراکز وزارت رفاه در استان‌ها و شهرستان‌ها بیمه پایه داشته باشند.»
البته نباید نقش مهم بیمه تکمیلی را در این زمینه نادیده گرفت، زیرا این بیمه برای افراد سالمند و ناتوان بسیار ضروری است. پیشنهاد بیمه رایگان برای همه سالمندان کشور ‌سال ٩٢ ارايه‌شد و  در دبیرخانه شورای بیمه درحال بررسی بود که تا امروز خبرهای تکمیلی آن منتشر نشده است.
با توجه به  اینکه ۳۰‌درصد از سالمندان کشور از بیمه تکمیلی برخوردارند، اما این بیمه‌ها بیشتر شامل خدمات درمانی می‌شوند و بسیاری از آنها هنوز تعهدات خود را در قبال پرداخت هزینه‌های درمانی سالمندان عمل نکرده‌اند، همین امر موجب نارضایتی سالمندان از این بیمه‌ها شده است.
آمارها نگران‌کننده‌اند
براساس نتایج آخرین سرشماری در سال ٩٥ و برگرفته از پژوهشی با عنوان «پیامدهای جمعیت سالمندی در ایران با تأكید بر چالش روزافزون نظام سلامت»، جمعیت سالمندی در كشور درحال افزایش است. ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت مهرماه امسال گفت: «تعداد سالمندان كشور براساس این آمار، ٧‌میلیون و ٤٥٠‌هزار نفر است كه استان گیلان حدود ١٣‌درصد جمعیت سالمندی یعنی بالاترین رتبه سالمندی در كشور را دارد و از سویی سیستان‌وبلوچستان نیز ٦‌درصد سالمندی را به خود اختصاص داده، یعنی جوان‌ترین استان كشور است.»
همچنین تخمین‌زده می‌شود در‌ سال ١٤٢٥ تعداد سالمندان كشور حداقل به ١٧‌میلیون نفر برسد. سالمندی بنا به تعریف سازمان جهانی بهداشت عبور از مرز ٦٠ سالگی است و برای تمام افرادی كه از حوادث و اتفاقات زندگی جان سالم به در برده‌اند و جوانی و میانسالی را پشت سر گذاشته‌اند، این دوران تحقق پیدامی‌كند. براساس آمار كمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی، هم‌اكنون ٩,٤‌درصد جمعیت كشور را سالمندان تشكیل‌می‌دهد كه به تاكید كارشناسان امور اجتماعی در آینده نه‌چندان دور، ٣٠‌درصد جمعیت یعنی از هر سه نفر، یك نفر سالمند خواهد شد.
با افزایش تعداد سالمندان، احساس نیاز به فراهم‌بودن زیرساخت‌ها، خدمات و تجهیزات لازم برای آنها نیز بیشتر می‌شود. بدیهی است برنامه‌ریزی برای توزیع عادلانه خدمات نیاز به شناخت صحیح جمعیت گیرنده خدمت دارد. بدون این شناخت، منابع مصرف می‌شوند، بدون آنكه تاثیری داشته باشند، به‌عبارت دیگر، راهكارهای ما باید برآمده از نیازهایمان باشند.
حجت منصوری، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس مسائل اجتماعی در تشریح عمده‌ترین نیازهای قشر سالمند جامعه می‌گوید: «به‌طور طبیعی هر فردی به فراخور شرایطی که با آن مواجه بوده است یا خواهد بود، با نیازها و ضروریات متفاوتی روبه‌رو است، اما در این میان برخی از الزامات و نیازها برای تمامی گروه‌های جمعیتی، با عمومیت بیشتری همراه است. مسکن، امکانات درمانی مناسب، تکریم و احترام، زیرساخت‌های ورزشی مناسب، بسترسازی برای فعالیت‌های اجتماعی به تناسب شرایط سنی، نشاط و طراوت هرچه بیشتر از جمله نیازهایی است که تأمین آن برای تمامی گروه‌های اجتماعی و به‌خصوص جامعه سالمندی ضروری و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.
به‌طور طبیعی هرچه بنیه اقتصادی سالمندان از وضع مطلوب‌تری برخوردار باشد، تأمین امکانات و نیازهای مقتضی مرتبط به آنها به نحو مطلوب‌تری محقق خواهد شد. بدون تردید مستمری بازنشستگی در حصول و تأمین چنین نیازهایی، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند و هر آنچه همسانی این دریافتی و حقوق پرداختی به سالمندان با هزینه‌های زندگی تطابق بیشتری داشته باشد، ارتقای کیفیت زندگی به نحوی شایسته‌تر محقق خواهد شد. منصوری نیز معتقد است بازنشستگان در کشور از حقوق کمی برخوردارند و ادامه می‌دهد: «در جامعه ایرانی، پایین‌بودن حقوق برخی از بازنشستگان می‌تواند مسبب بروز دشواری‌های بسیاری شود، موضوعی که درحال حاضر برخی از اقشار بازنشسته و سالمند با آن مواجه هستند. به‌طور طبیعی ناتوانی حرکتی، با ملاحظات خاص به خود همراه است که مناسب‌سازی شهری در معابر، میادین و… بخشی از این محدودیت‌ها را مرتفع می‌کند. متاسفانه در طول سال‌های گذشته در اکثریت قریب به اتفاق شهرها، این امر و اصل خطیر مورد غفلت قرار گرفته و نتیجه چنین غفلتی با انزوای برخی گروه‌های سالمندی و خانه‌نشینی آنها همراه شده است.
اما با توجه به اهمیت این امر بازهم کم نیستند محدوده‌ها و نقاطی از شهر که عبور و تردد سالمندان در آن با دشواری و مخاطرات بسیاری همراه است.
چند وقت پیش سوار خودرویی در میدان انقلاب شده بودم. پیکانی قدیمی بود و راننده‌اش سالمندی بود که با احتیاط رانندگی می‌کرد و از دستان لرزانش مشخص بود رانندگی برای او سخت است. به میدان انقلاب رفتم و سراغ مرد را از همکارانش گرفتم. گفتند رفته است مسافر برساند و برمی‌گردد. منتظر ماندم تا برگشت. از شلوغی خیابان‌ها شاکی بود. می‌گفت دیگر پاهایم جان ندارد کلاج و ترمز بگیرد. از کار و کارمندی که پرسیدم، گفت: «من هیچ‌وقت کارمند نبودم. در خیابان ولیعصر شاگرد مغازه بودم. یک مدت که آنجا کار و پول‌هایم را جمع کردم، این ماشین را خریدم، ٤٠ سالی می‌شود که همدم من شده است. از همان موقع با این ماشین کار می‌کنم؛ بار و مسافر می‌برم. خارج از تهران هم تا چند‌سال پیش می‌رفتم. اما دیگر این ماشین، ماشین جاده نیست. زنم سرطان دارد، بچه هم ندارم، باید کار کنم و خرج دوا و درمان زنم را دربیاورم. خرجش خیلی زیاد است.»
سخن گفتن از بيمه‌‌هاي اجباري و مكمل باعث مي‌شود اوقات او تلخ شود و با جوابي از سر نارضايتي بگويد: «بیمه که ندارم، اگر هم می‌خواستم کلی هر ماه پول بدهم و خودم را بیمه کنم، الان به دردم نمی‌خورد. حالا ما نمی‌گوییم همه را بیمه کنید، ولی من را که پیرم و کار درست‌وحسابی هم نداشتم که می‌توانند مجانی بیمه کنند.» ماشین او از مسافر پر می‌شود و می‌رود.

کمبود امکانات اجتماعی و رفاهی ویژه سالمندان
عوامل محدودسازی مشارکت سالمندان در زندگی اجتماعی

سالمندی تنهایی می‌آورد. البته این نکته بیشتر در جوامع امروزی رخ‌می‌دهد. اگر به گذشته و سنت کشور خودمان رجوع کنیم، خانه‌ها همیشه پر بود، خانواده‌ها با هم زندگی‌می‌کردند و هرگز پدرها و مادرهایشان را تنها نمی‌گذاشتند. این روزها زندگی‌ها ماشینی شده، بیشتر ما در آپارتمان‌های نقلی زندگی می‌کنیم و درگیری‌ها و مشغله‌های زندگی مجال توجه به والدین و سالمندان را از ما گرفته است. كوچك‌شدن خانواده‌ها، مهاجرت فرزندان و پیچیدگی‌های زندگی مدرن سبب می‌شود سالمندان، خصوصا سالمندان زمین‌گیر، از معاشرت و مشاركت اجتماعی محروم شوند و زمینه مناسب ابتلا به افسردگی، اختلال‌شناختی و سایر بیماری‌های روانی در آنان فراهم شود. از آن‌جا كه خدمات رفاهی و مددكاری كافی در جامعه وجود ندارد، سالمندان تنهای دچار معلولیت برای تهیه مایحتاج روزانه و فعالیت‌های تامین‌كننده ادامه زندگی مانند پخت‌وپز و نظافت متكی به نزدیكان می‌شوند كه این خود می‌تواند زمینه را برای آزار سالمندان و بدرفتاری با آنان فراهم کند. سالمندانی نیز كه توانایی زندگی مستقل را دارند، به دلیل فقدان امكانات آموزشی، تفریحی و رفاهی مناسب یا بالابودن هزینه استفاده از امكانات موجود محدود به خانه خود و محروم از مشاركت‌های اجتماعی می‌شوند. یكی دیگر از عواملی كه مشاركت سالمندان را در زندگی اجتماعی محدود می‌كند، نامناسب‌بودن فضاها و امكانات شهری برای تردد ایمن سالمندان است.

دسته‌ها
کودک

کودکانِ امروز خام نیستند

این چارچوب و الگوی تازه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و چه ملزوماتی برای آن لازم است؟
ابتدا باید در چند مورد تجدیدنظر کنیم و بعد بدانیم با پرسش‌های بچه‌ها چه باید کرد. نخستین موضوعی که باید در آن تجدیدنظر کنیم، تغییر در نگاهی است که به بچه‌ها داریم. موضوع دوم نگاهی است که به پرسش داریم و سومین مورد تعیین نقش والدین است. کودک در الگوی تازه و جدید فردی خام، نیازموده و توخالی نیست، بنابراین طبق مدلی که وجود دارد و فعالیت‌هایی که در این زمینه انجام می‌شود، باید بر این باور باشیم کودکان به ذات فیلسوف هستند و به واسطه آن دو ویژگی اساسی کودکان بازشناخته می‌شود؛ یکی از این ویژگی‌ها کنجکاوی مداوم کودکان است. هر والدی می‌داند که کودکان به ذات کنجکاو هستند. پرسش مداوم دومین ویژگی کودکان است، آنها از زمانی که زبان باز می‌کنند، حتی قبل از آنکه مدرسه بروند و خودشان کتاب بخوانند، به شکل مداوم می‌پرسند. این دو ویژگی ما را به سمتی هدایت می‌کند که بگوییم کودکان بالقوه فیلسوف هستند، بنابراین ما باید در نگاه‌مان به کودکان تجدید نظر کنیم.
دومین بحثی که باید در آن تجدیدنظر کنیم، پرسش است. بسياري از والدین، معلمان و در کل بزرگسالان فکر می‌کنند جنس پرسش‌هایی که بچه‌ها مطرح می‌کنند، معلوماتی و دانشی است، بنابراین می‌خواهند منبعی باشند تا به پرسش‌های آنها جواب بدهند. اما عمده پرسش‌های بچه‌ها از جنسی است که جواب‌های قطعی ندارد و جنس آنها فلسفی است. مثلا بچه‌ها از خوبی سوال می‌کنند، از خدا سوال می‌کنند، از چگونه به وجود آمدیم، از کجا آمدیم و دنیا چطور جایی است، سوال می‌کنند. این پرسش‌ها جواب‌هایی ندارند که در منابع وجود داشته باشد. بنابراین دست‌کم باید بگوییم جنس برخی از پرسش‌های بچه‌ها معلوماتی نیست و به اصطلاح فلسفی است و کودک قرار است پاسخی از خودش بیابد، نه پاسخی که ما در جایگاه والدین به آنها می‌دهیم.
مفهوم سوم که باید در آن تجدیدنظر شود، نقش والدین است. والدین نباید خودشان را چون معلم، بلکه باید در نقش تسهیلگر و آسان‌کننده اندیشه‌ورزی کودک معرفی کنند. پس در واقع هر پدر و مادر و معلم و بزرگسالی قبل از اینکه تصور کند باید جواب‌های مشخصی به کودک بدهد، باید فکر کند چطور می‌تواند کودک را در مسیر اندیشیدن قرار دهد.
  مرحله بعدی تجدیدنظر در این نگرش‌ها چیست و والدین چطور می‌توانند نگرش جدید را به دست آورند؟
عموم والدین ضعفی اساسی دارند و آن درک آنها از کودک است. اگر قرار باشد آموزش‌ها و آگاهی‌هایی به والدین بدهیم، باید درک سنتی آنها درباره کودک را اصلاح کنیم، اما بسیاری از والدین به لحاظ عاطفی و روانی آمادگی لازم را ندارند و نمی‌پذیرند این کودکان، دیگر کودکان سنتی نیستند. حال برای اینکه والدین بپذیرند آنها نقش معلم نداشته و تنها نقش تسهیلگر داشته باشند، نیاز دارند مقداری از اقتدار سنتی خود بکاهند. نمی‌توان پذیرفت به کودکی اجازه بدهیم نقش سنتی را نخواهد و در عین حال با ما مخالفت نکند و حرف‌های ما را مورد پرسش قرار ندهد. بسیاری از والدین تحمل اینکه از سوی بچه‌هایشان مورد سوال قرار بگیرند، ندارند و حتی دوست ندارند رفتارها و حرف‌های نادرستی که می‌زنند، از سوی بچه‌ها تعبیر شود. تا زمانی که والدین این آمادگی را نداشته باشند، احتمالا توانایی پذیرش نقش جدید را نیز ندارند. بنابراین در مرحله نخست کارهای مهارتی و روانشناختی باید روی والدین انجام گیرد. در حوزه پرسش هم به همین صورت است، بسیاری از والدین حتی خودشان پرسش ندارند یا اگر هم پرسش دارند یا داشته‌اند درباره معلومات بوده است. مثلا بسیاری از والدین این پرسش را دارند که زندگی خوب چیست، خوشبختی چیست، جامعه خوب چیست، نقش من به عنوان پدر چیست یا پدر کیست و مادر کیست؟ آنها این امر را مسلم می‌گیرند که مادر هستند، پدر هستند و خانواده‌اند. والدینی که خودشان پرسش اساسی ندارند، احتمالا نمی‌توانند به کودکان هم کمک کنند تا پرسش‌های اساسی‌شان را بیابند. بنابراین در گام دوم اگر بخواهیم به والدین آگاهی دهیم، باید عادت‌های فلسفه‌ورزی را به آنها آموزش دهیم. سومین کار هم نقش خود والدین است، باید به آنها کمک کنیم که حال اگر نخواهند نصیحت‌گر باشند و مداوم به بچه‌ها توصیه کنند، چه کاری باید انجام دهند. بچه‌های امروز از توصیه‌ها و پند دادن‌های مداوم والدین، تلویزیون و جامعه کلافه‌اند و همه موسسات اجتماعی ما فکر می‌کنند اگر تنها به بچه‌ها توصیه کنند، بچه‌های خوبی می‌شوند. حجم وسیعی از توصیه را روانه ذهن و روان بچه‌ها می‌کنیم، ولی آنها گوش‌هایشان را بستند و حاضر نیستند بشنوند. ما هم حاضر نیستیم به بچه‌ها فضا و امکان و تشخص بدهیم. بنابراین سومین کار این است که والدین بپذیرند تغییر نقش دهند، همراه کودکان باشند، خودشان با کودکان بیاموزند، یاد بگیرند و شگفت‌زده شوند و از پرسش‌ها و پاسخ‌های بچه‌ها لذت ببرند.
  به هر حال اینطور نیست که همه بزرگسالان سوال‌هایی در ذهن‌شان نباشد، حتی سوال‌هایی برای برخی وجود دارد که خودشان هنوز جواب‌هایش را نمی‌دانند، در این صورت بزرگسالان باید چه کنند؟
در کارگاه‌های مختلفی که من و همکارانم برای بزرگسالان و اقشار مختلف جامعه برگزار و به ویژه تسهیلگرانی در حوزه فلسفه برای کودکان تربیت می‌کنیم، تمام افراد از من سوال‌هایی دارند، در اینجا من نقش‌ها را عوض می‌کنم و از آنها می‌خواهم کودک باشند، من والد می‌شوم و سوال‌هایشان را می‌پرسند. می‌گویم نمی‌دانم یا می‌گویم خودت چه فکر می‌کنی؟ این کار باعث می‌شود او شروع به فکرکردن کند. همیشه مثالی در کارگاه‌هایم برای چنین سوالاتی می‌‌دهم، زمانی که پسرم پنج‌ساله بود، از من پرسید که بابا اگر قرار است ما بمیریم، چرا به دنیا می‌آییم؟ اگر قرار بود نقش سنتی ایفا کنم، جوابی معمولی به او می‌دادم، اما گفتم تو چه فکری می‌کنی؟ بعد از مدتی صحبت و فکرکردن گفت من به یک جواب رسیدم، اگر ما نمیریم روی زمین جا نمی‌شویم. حال اینجا نوبت من بود که از او سوال بپرسم، به او گفتم اگر در زمین و تمام سیارات اطراف آن به قدری فضا باشد که جا کم نیاید، چه فکری می‌کنی؟ در اینجا می‌خواستم به او بگویم صرف جا نشدن دلیلی برای اینکه ما بمیریم یا نمیریم نباشد، ولی این حرف را مستقیم به او نگفتم. همین سوال و جواب‌ها نیم‌ساعتی ما را به گفت‌وگو واداشت. والدین به جای اینکه در معرض پرسش‌های مداوم قرار بگیرند، باید کودکان خود را به سوال بگیرند و جای خود را برعکس کنند. بچه‌ها دنبال جوابی مشخص نیستند، بلکه می‌خواهند فرآیند فکری را پی‌بگیرند و ما در بسیاری مواقع به غلط می‌خواهیم اطلاعات نادرست و ناکافی را که خودمان آنها را دقیق و درست نمی‌دانیم، به بچه‌ها منتقل کنیم. موضوع این است که اگر جواب مشخصی بدهیم، راه را به جایی ‌می‌بریم که کودکان وادار به اندیشیدن نمی‌شوند و این کار آنها را دچار تنبلی ذهنی می‌کند.
  کودکان امروز والدین آینده هستند، آیا لازم نیست از نظام آموزشی پایه تغییرات انجام شود؟
ایده من از ٢٠ سال گذشته همین بوده و هست. معتقدم از دوره پیش از دبستان باید کودکان را به شیوه نوینی از آموزش مجهزکرد که دست‌کم یکی از ویژگی‌های اساسی آن ارایه‌دادن معلومات نیست، بلکه بر مهارت‌های لازم اندیشیدن استوار است. پرسشگری، گفت‌وگوی جمعی، کاوشگری‌های اخلاقی، اجتماعی و علمی در قلب این آموزش قرار دارد. اما دست‌های زیادی در کار است که ممکن است در مقابل چنین آموزش‌هایی مقاومت کند، همچنین والدینی هستند که تصور می‌کنند اگر کودکان‌شان بیندیشند، اقتدار سنتی آنها به چالش کشیده می‌شود. اما ایده درست این است که از همان کودکی آموزش‌ها انجام شود تا ١٠ یا ٢٠ سال آینده امیدوار باشیم نسلی که از این سیستم آموزشی بیرون می‌آید دیگر دشواری‌های اکنون را نخواهد داشت.

دسته‌ها
کودک

كودكان با بازي‌كردن توانمند مي‌شوند

چرا با کودکان‌مان بازی کنیم؟
در بازی با بچه‌ها می‌توانید حل مسأله یا مهارت‌های اجتماعی را به آنها آموزش دهید، همچنین می‌توانید کارهای نادرستی را که نباید انجام دهند، در قالب بازی به آنها آموزش دهید، برای این کار می‌توانید از عروسک‌های حیوانات استفاده کنید. بگذارید عروسک در معرض کار نادرست قرار بگیرد و از کودک‌تان بخواهید برای رسیدن به راه و وضع درست، عروسک را راهنمایی کند، بعد از آن بگذارید کودک هم این کار را انجام دهد.
هر روز کودکان مجبورند احساسات پیچیده‌ای که هنوز آنها را خوب نمی‌شناسند، مدیریت کنند. ترس مثل اين احساس كه چیزی زیر تختخواب باشد، حسادت مثل زماني كه حس‌کنند شما خواهر یا برادرشان را بیشتر دوست دارید،  تحقیر مانند زماني كه رفتار نامناسب معلم یا مربی موجب شده بچه‌ها به او بخندند و… چالش‌های طبیعی هر روز هر کودک درحال رشد -در هر سنی- باعث تحریک انواع احساسات او می‌شود و کودکان از طریق بازی می‌توانند این احساسات را رها کنند.
بچه‌ها نسبت به بزرگسالان از نظر جسمی انرژی بیشتری دارند و هنگامی که آنها از نظر عاطفی دچار احساسات پیچیده می‌شوند، بدن‌شان باید این انرژی را تخلیه کند. انرژی زیاد یکی از دلایلی است که بچه‌ها می‌توانند ما را از پا درآورند، اما ما می‌توانیم از این مسأله به نفع خودمان استفاده کنیم، زیرا وقتی بازی‌های بدنی با کودکان انجام می‌دهیم، آنها تکان می‌خورند، عرق می‌کنند و فریادمی‌زنند، همه این کارها می‌تواند هورمون‌های استرس را در آنها کاهش می‌دهد و به شکل دیگری از بدن‌شان آزاد می‌شود. در بازی بچه‌ها یاد می‌گیرند و اگر شما درسی را حین بازی به آنها آموزش دهید، واقعا آن را درک می‌کنند.
ممکن است شما خسته باشید، اما باید بدانید لازم نیست این بازی‌ها طولانی‌مدت باشد، شاید حداکثر ١٠ دقیقه یا حتی ممکن است بیش از ٢ دقیقه هم طول نکشد. شايد باور نکنید، ولی والدینی که با کودکان‌شان بازی می‌کنند، خستگی را کمتر حس می‌کنند و می‌گویند وقتی با بچه‌ها بازی می‌کنیم مثل بچه‌هایمان  هورمون‌های استرس را از بدن‌مان خارج می‌کنیم و عصرها انرژی بیشتری داریم.

  ایده‌هایی برای شروع بازی با بچه‌ها

وقتی فرزند شما کارهای عجیب می‌کند و نمی‌توانید او را کنترل کنید، بدون این‌که اشاره مستقیمی به کارش کرده باشید، او را در آغوش بگیرید و محکم نگه‌اش دارید و اگر خواست از شما جداشود، بیشتر بغلش کنید و به او بگویید من دوست دارم تو را بغل کنم و نمی‌خواهم هرگز از تو جدا شوم و از او قول بگیرید به‌زودی دوباره به آغوش‌تان بیاید، بعد از او تشکر و محیط را ترک کنید و تنها با یک لبخند بزرگ با او ارتباط برقرار کنید. علاوه بر رفتارها و کارهایی که می‌توان با کودک ارتباط‌گرفت، بازی‌هایی را در این‌جا پیشنهاد می‌دهیم که می‌توانند به برقراری ارتباط میان شما و کودکان‌تان و یادگیری و آموزش به آنها کمک کنند.
شن‌بازی
بازی با شن و ماسه فرصتی برای یادگیری پایه‌های علمی، ایجاد اعتمادبه‌نفس و رشد جسمی است. حفرکردن، برداشتن، ریختن و الک‌کردن به کودکان می‌آموزد چگونه کارها انجام می‌شود و در عین حال عضلات و ماهیچه‌های آنها درگیر بازی می‌شوند. این بازی به انجام کارهای تیمی، اشتراک‌گذاری و آموزش مهارت‌های اجتماعی کمک می‌کند.
بازی با آب
بازی‌ با آب به کودکان این قدرت را می‌دهد تا در محیطی امن با مفاهیم اساسی مانند حجم آشنا شوند. علاوه بر این بازی با آب می‌تواند بسیاری از ترس‌های معمول کودکان از آب را از بین ببرد.
خمیربازی
خمیربازی پتانسیل بسیاری برای یادگیری دارد. نه‌تنها انگشتان را برای نوشتن تقویت می‌کند، بلکه مهارت‌های حرکتی، خلاقیت و هماهنگی دست و چشم را آموزش می‌دهد. در کنار خمیر می‌توانید از مهره‌ها و قالب‌هایی که در خانه دارید، استفاده کنید تا کودکان فرم‌دادن و شکل‌دادن را نیز آموزش ببینند و بدانند چه چیزهایی می‌توانند تغییر شکل دهند.
بازي‌هاي نمادين
بگذارید بچه‌ها خودشان را در قالب نقش‌های مختلف ببینند. آنها با لوازم پزشکی مخصوص کودکان و لباس سفید می‌توانندپزشک باشند. البته که پزشکی مرسوم‌ترین بازی نمادین است، اما شما می‌توانید در روزهای متفاوت از آنها بخواهید در نقش مشاغل مختلف ظاهر شوند و در حین بازی به آنها آموزش دهید هر شغلی چه خصوصیاتی دارد. این کار هویت‌دادن به نقش‌ها و علایق و همچنین تعامل اجتماعی را در کودکان تقویت کنند.

دسته‌ها
کودک

«با من بخوان» برای چهارمین سال نامزد جایزه آلما شد

جایزه یادبود «آسترید لیندگرن» از ‌سال ٢٠٠٢ شروع به کار کرد. این جایزه را دولت سوئد پس از درگذشت خانم لیندگرن ٩٤ ساله برای گرامیداشت خاطره او بنا نهاد. او نامدارترین نویسنده سوئد و فردی تاثیرگذار بر ادبیات کودکان به شمار می‌رود. لیندگرن چهره عمومی برجسته و بانفوذی بود و سهمی اساسی در بحث‌ها و گاه وضع قانون‌هایی در زمینه حقوق کودکان و جانوران، جنگ و سیاست خشونت نورزیدن و مسائل فرهنگی متفاوت داشت. هدف از پایه‌گذاری جایزه آلما، ترویج ادبیات ناب کودکان و نوجوانان جهان است و از دیگر اهداف این جایزه می‌توان به تقویت و افزایش علاقه به خواندن در کودکان و نوجوانان، کمک به ارتقای سطح ادبیات و حقوق کودک در سطح جهان، افزایش درک و تبادل بین فرهنگ‌ها و مردم، ترویج ادبیات ناب کودکان و نوجوانان جهان، قرار دادن ادبیات کودکان در کانون توجه، قدردانی از شخصیت آسترید لیندگرن و پی‌بردن سازمان‌ها و نهادهای جهانی به ارزش آثار ادبی خوب کودکان و نوجوانان اشاره کرد.  جایزه یادبود آسترید لیندگرن، جایزه‌ای ادبی است که نه‌تنها به نویسندگان و تصویرگران داده می‌شود، بلکه قصه‌گویان، مروجان و نهادهای حوزه ادبیات کودکان و ترویج کتابخوانی نیز می‌توانند به آن دست یابند. این جایزه سالیانه به یک یا بیش از یک هنرمند صرف نظر از زبان و ملیت آنان اعطا می‌شود. آثار هنرمندان برگزیده باید افزون بر کیفیت بالای هنری، دارای ارزش‌های انسانی باشد که آسترید لیندگرن به آنها باور داشت. جایزه نقدی آسترید لیندگرن به مبلغ ۵‌میلیون کرون سوئد، تقریبا برابر با  ۸۰۰‌هزار دلار آمریکا و ۵۸۰‌هزار یورو است که آن را بزرگترین جایزه ادبیات کودکان و نوجوانان و دومین جایزه بزرگ ادبیات در جهان کرده است. هیأت داوران «جایزه آلما» در نمایشگاه کتاب فرانکفورت در هفدهم اکتبر ۲۰۱۹، فهرست نامزدان این جایزه را اعلام کردند. امسال ۲۳۷ نامزد از ٦٨ کشور جهان برای دریافت این جایزه رقابت می‌کنند. از میان نامزدان که نویسندگان، تصویرگران، مروجان کتابخوانی و قصه‌گویان هستند، ۴۶‌درصد زن، ۴۱‌درصد مرد و ۱۳‌درصد نهادهای کودکی هستند. برنده جایزه در سی‌و‌یکم  مارس ۲۰۲۰، در دو شهر استکهلم و بولونیا اعلام خواهد شد.  امسال انگلیس بیشترین شمار نامزدها را دارد و در میان نامزدها نام‌های ایرانی هم به چشم می‌خورد. هوشنگ مرادی‌کرمانی، فرهاد حسن‌زاده،  مهدی حجوانی، علی‌اصغر سیدآبادی، فرشید شفیعی، جمشید خانیان، محمدرضا شمس و نهادهای شورای کتاب کودک، کتابخانه‌های سیار روستایی (کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) و طرح با من بخوان (موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان) به‌عنوان نامزدهای جایزه یادبود آسترید لیندگرن ‌سال ۲۰۲۰ معرفی شده‌اند. هر‌ سال در سراسر جهان، تمام موسسات و سازمان‌های مجاز برای معرفی نامزدها تا بیست‌وپنجم شهریور فرصت دارند نامزدهای خود را برای دریافت این جایزه معرفی کنند. در ایران چهار نهاد «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، «شورای کتاب کودک»، «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» و «موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان» این امتیاز را دارند و نامزدهای خود را به لیندگرن معرفی می‌کنند. هیأت‌ داوران این جایزه از میان کارشناسان برجسته‌ ادبیات کودک سوئد برگزیده می‌شوند. اعضای هیأت‌ داوران برای دوره‌ای چهار ساله از سوی شورای ملی سوئد در امور فرهنگی (Swedish National Council for Cultural Affairs)  گزینش می‌شوند. آنها هر ساله از سراسر دنیا سازمان‌هایى را که دارای گسترده‌ترین و بیشترین اطلاعات درباره‌ نویسندگان، تصویرگران، قصه‌گویان و فعالان ادبیات کودک هستند، به‌عنوان سازمان‌هاى نامزدکننده منصوب مى‌کنند تا نامزدهاى خود را از سراسر دنیا به هیأت ‌داوران معرفى کنند. معیارهای ارزشیابی هیأت داوران کیفیت بالای هنری (در اثر تفکر هنری وجود داشته باشد)، احترام عمیق به ارزش‌های دموکراتیک و حقوق بشر، توجه به ارزش‌هایی که آسترید لیندگرن آنها را باور داشت، توجه به ارزش‌های انسانی و قدردانی از فعالیت‌های ادبی و هنری دارای بالاترین کیفیت است.

نامزد شدن در جایزه آسترید لیندگرن هم اعتبار است

فرهاد حسن‌زاده، نویسنده کودک و نوجوان نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن شده است. این نویسنده تاکنون جوایز داخلی و بین‌المللی بسیاری دریافت کرده و حالا برای چهارمین‌ سال پیاپی نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن شده است. درباره نحوه انتخاب نامزدها و اهدای جایزه آسترید لیندگرن با او گفت‌وگوی کوتاهی داشتیم.
روند انتخاب کاندیدا در یادبود آسترید لیندگرن چگونه است؟
هر نهاد فعالی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان در کشور می‌تواند برای نمایندگی انتخاب نامزدهای جایزه آسترید لیندگرن درخواست دهد. این درخواست‌ها را موسسه آسترید لیندگرن بررسی  و اطلاعات اولیه آن نهاد یا سازمان را تایید می‌کند و درنهایت برای هر کشور نماینده یا نمایندگانی انتخاب می‌شود. بنیاد آسترید لیندگرن نمایندگانی در کشورهای مختلف دارد و این بنیاد اختیار و اجازه‌ای به نهادهای انتخاب‌شده داده تا نامزدهایی را برای هر دوره جایزه معرفی کنند. در ایران هم چهار نهاد شورای کتاب کودک، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان این امتیاز را دارند که نامزدهای خود را برای دریافت این جایزه معرفی کنند و برای امسال هم تعدادی نامزد معرفی کرده‌اند.
شما چند ‌سال پیاپی نامزد دریافت این جایزه شده‌اید، این انتخاب‌ها چگونه بوده و از سوی چه نهادهایی انجام شده است؟
این چهارمین‌ سال است که به‌عنوان کاندیدا انتخاب می‌شوم، ‌سال نخست از طرف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و سه‌سال گذشته از طرف شورای کتاب کودک معرفی شده‌ام. امسال از ایران هم تعدادی نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن شده‌اند.
معیارسنجی اهدای جایزه آسترید لیندگرن چگونه است؟
این جایزه برای یک دوره فعالیت است و برای یک‌سال یا یک اثر نیست. می‌توان گفت از این نظر شبیه به جایزه نوبل است، جایزه نوبل هم برای سال‌ها فعالیت آن نویسنده، تاثیرگذاری او بر روند ادبیات، ایجاد سبک و در حقیقت پایبندی به معیارهایی است که آن جایزه مدنظر دارد. به‌هرحال برای ارایه جایزه معیارها و اصولی وجود دارد و  اگر نویسنده‌ای با توجه به آن معیارها فعالیت کرده باشد، او را نامزد و انتخاب می‌کنند.
تاکنون از میان نامزدهای ایرانی کسی انتخاب نشده، به نظرتان شانس برنده‌شدن این جایزه برای ایرانیان نامزدشده چقدر است؟
این جایزه کمی پیچیده است، داوران آن از همان آکادمی آسترید لیندگرن انتخاب می‌شوند و این برعکس جایزه اندرسون است. داوران جایزه اندرسون از کشورهای مختلف هستند و هر دو‌سال یک بار داورانش عوض می‌شوند. داوران جایزه آسترید لیندگرن با توجه به معیارهایی که دارند و پرونده‌ای که در اختیارشان قرار می‌گیرد، تصمیم‌گیری می‌کنند. در این پرونده رزومه‌ای از فرد یا نهادی که نامزدشده، وجود دارد و اگر نویسنده باشد، تعدادی از آثار او نیز ضمیمه پرونده می‌شود، درنهایت داوران با توجه به تمام این موارد تصمیم‌گیری و یک نفر را به‌عنوان برگزیده انتخاب می‌کنند.
نامزدشدن در این جایزه می‌تواند چه تاثیری داشته باشد؟
ممکن است این جایزه نصیب ایرانیان نشود، اما به‌هرحال حضور نام این افراد در میان نامزدها مهم و تاثیرگذار است. کارکردی که این نامزدشدن دارد، اعتباری است که به نویسنده‌ها می‌بخشد، نویسنده‌ها می‌توانند تلاش مضاعفی کنند، سطح کارهایشان را بالاتر ببرند و خود را با معیارهای جهانی وفق دهند و رشد کنند. این حضور در رزومه کاری آنها در ایران هم تاثیر دارد و همین که روی جلد کتابی کنار نام نویسنده نامزدشدن در این جایزه بیاید، معتبر بوده و معیار خوبی برای خوانندگان است.

سیدآبادی: نمی‌دانم از کدام نهاد و کشور نامزد شدم!

علی‌اصغر سیدآبادی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان است و تاکنون حدود ٦٠ کتاب از او منتشر شده که موضوع برخی از آنها مباحث نظری ادبیات کودک و نوجوان و باقی داستان و شعر برای کودکان و نوجوانان است. او علاوه بر جوایز داخلی و بین‌المللی که برای کتاب‌هایش دریافت کرده، چند سالی است به‌عنوان مروج کتابخوانی فعالیت می‌کند و در جایزه آسترید لیندگرن نیز به‌عنوان مروج کتابخوانی نامزد شده است. با او درباره این جایزه و نامزدشدنش گفت‌وگو کردیم.
موسسه یادبود آسترید لیندگرن چگونه نامزدها را انتخاب می‌کند؟
دبیرخانه جایزه آسترید به برخی نهادها اجازه می‌دهد نامزد انتخاب کنند و هر کدام از این نهادها می‌توانند دو نامزد از کشور خود و دو نامزد از دیگر کشورها معرفی کنند. در چهار حوزه نویسنده، معلم، قصه‌گو و مروج کتابخوانی امکان معرفی نامزد وجود دارد، اما درنهایت تنها یک برنده مشخص می‌شود.
نهادها و سازمان‌ها چه نقشی در انتخاب کاندیداها دارند؟
نهادها براساس شناختی که از افراد و نهادهایی که در این حوزه‌ها کار می‌کنند، دارند، کارنامه دیگران را بررسی و نامزدهای خود را معرفی می‌کنند. معمولا اسامی نامزدها در نمایشگاه فرانکفورت اعلام می‌شود.
شما به‌عنوان مروج کتابخوانی، نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن شدید، درباره فعالیت‌هایتان در این حوزه بگویید.
سال گذشته از طرف انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برای دریافت جایزه آسترید لیندگرن و علاوه بر آن شورای کتاب کودک برای دریافت جایزه IBBY (جایزه‌ای جدید برای ترویج کتابخوانی) معرفی شدم. امسال هم نام من به‌عنوان نامزد دریافت جایزه هست، اما نمی‌دانم از سوی چه کشور و نهادی معرفی شده‌ام.یکی از ویژگی‌های جایزه آسترید لیندگرن این است که نهادها می‌توانند در چهار حوزه نامزد معرفی کنند، اما درنهایت یک برگزیده اعلام می‌شود و تا به حال همه برگزیده‌ها در حوزه ادبیات و نوشتن بوده‌اند. البته به نظرم این موضوع خیلی طبیعی است که کسی که یک عمر فعالیت نویسندگی داشته، بیشتر مورد توجه قرار بگیرد تا یک معلم یا مروج کتابخوانی، ولی طبیعتا نامزدشدن در این جایزه به‌خودی‌خود مهم است، چون باعث می‌شود ما در سطح بین‌المللی ادبیات کودک و نوجوان فعالیت داشته باشیم و با دنیا گفت‌وگو کنیم. نکته دیگر  این است که کشور ما در حوزه‌هایی از دیگر کشورها ضعیف‌تر نیست. افراد و نهادهایی از ایران که برای ترویج کتابخوانی نامزد شده‌اند، فعالیت‌های زیادی دارند، منظم کار کرده‌اند و از نهادها و موسسه‌های خارج از کشور که کار مشابه می‌کنند، چیزی کم ندارند.

دسته‌ها
فرهنگ

سیلوراستاین ادبیات جهان را تغییر داد

حال به بهانه بازنشر دو کتاب او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سراغ کارها و زندگی و روند ‏محبوبیت او رفته‌ایم. لافْکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد (لافکادیو نام شیری است که از دنیای ‏حیوانات دل می‌کَنَد و به اجتماع انسان‌ها می‌آید؛ مثل انسان‌ها لباس می‌پوشد و غذا می‌خورَد؛ اما پس از ‏مدتی، در برزخ بین انسان یا شیر بودن گرفتار می‌شود و …) و آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه (آقای باکلاه تعداد ‏زیادی کلاه داشت که هیچ‌کدام مثل هم نبود. آقای بی‌کلاه نیز تعداد زیادی سر داشت و تنها یک کلاه و …) ‏داستان‌هایی معروف از شل سیلوراستاین است که در ایران ترجمه و منتشر شده است. البته کتاب‌ها ‏و تألیفات دیگر او نیز در نشر‌های مختلف و با ترجمه‌های مترجمان عالی منتشر شده‌اند و سال‌هاست علاقه‌مندان ‏به کتاب‌های او بیشتر و بیشتر می‌شوند. ‏
سیلوراستاین فعالیت هنری خود را با کشیدن کارتون‌ و کمیک استریپ در روزنامه‌ها و مجلات آمریکایی ‏شروع کرد. واقعیتی که در کتاب «عمو شلبی» وجود دارد، این است که سیلوراستاین در یکی از مجلات طنز ‏بزرگسالان جملاتی می‌نوشت که آنها با بازی با کلمات انگلیسی به وجود آمده بودند و چندی بعد کتاب عمو ‏شلبی را چاپ کرد. این کتاب برای بسیاری این موضوع را روشن کرد که از نوشتن متن‌هایی که اغلب در ‏ادبیات کودکان استفاده می‌شد، متنفر است و راهی بهتر برای تغییر وضع پیدا کرد. در آن زمان دوست ‏سیلوراستاین تامی آنگرِر (نویسنده و تصویرگر کودکان) او را ترغیب به نوشتن عمو شلبی و درنهایت چاپ ‏کتاب کرد. در‌سال 1963 سیلوراستاین نخستین کتاب کودکان خود را با عنوان لافکادیو، شیری که جواب گلوله ‏را با گلوله داد؛ منتشر کرد و با استقبال کم‌نظیری هم مواجه شد. تا‌سال 1974، سیلوراستاین کتاب‌های ‏دیگری نیز به چاپ رساند؛ کی کرگدن ارزان می‌خواهد؟ الفبای انگلیسی عمو شلبی و دو کتاب که در بین 20کتاب پرفروش همه زمان‌ها قرار گرفته است؛ درخت بخشنده و آن‌جا که پیاده‌رو پایان می‌یابد. ‏

کتاب انگلیسی به نام
آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه وجود ندارد

رضی هیرمندی را می‌توان مترجمی توانمند در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و بزرگسال دانست و حاصل کار ‏دو رشته تألیف و ترجمه هیرمندی بیش از 140 اثر است و نخستین کار ترجمه‌اش را در‌سال 1355 با ترجمه ‏کتاب «درخت بخشنده» شل سیلوراستاین آغاز کرد. ‏
به بهانه بازنشر کتاب‌های سیلوراستاین از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سراغ رضی هیرمندی، مترجم ‏و نویسنده ایرانی رفتیم که تقریبا همه کتاب‌های سیلوراستاین را ترجمه کرده است. از میان دو اثر بازنشر ‏شده «آقای ‌باکلاه و آقای بی‌کلاه» ترجمه رضی هیرمندی است. ‏

  • شما همه کتاب‌های سیلوراستاین را ترجمه کرده‌اید که واقعا در دنیا تاثیرگذار بودند، این ‏تاثیرگذاری در ایران چگونه بوده و از چه زمانی شروع شده است؟ ‏
    سیلوراستاین این سعادت را داشته و از حدود 43‌سال پیش که نخستین کتابش در ایران ترجمه شده تا به ‏امروز تمام کتاب‌هایش در بازار موجود است. البته برخی از کتاب‌هایش مانند مجموعه اشعار او دیرتر ‏منتشر شد. ازجمله مجموعه شعری به نام با همه‌چیز. منظور از 43‌سال این است که به تدریج این کتاب‌ها ‏ترجمه شده و هیچ زمانی نبوده که بازار نشر ایران خالی از آثار سیلوراستاین باشد. این می‌تواند هم برای ‏نویسنده خارجی باعث افتخار باشد و هم برای بنده که آنها را ترجمه کرده‌ام و نمی‌توانم بگویم خوشحال ‏نیستم. ‏سیلوراستاین علاوه بر کتاب Evrything on It که من با همکاری همسرم «مهرنوش پارسایی‌نژاد» ترجمه کرده‌ام کتاب دیگری نیز دارد که بعد از درگذشت شاعر گردآوری و چاپ شده است.
  • نام کتاب آقای‌باکلاه و آقای بی‌کلاه متفاوت است، آیا این تغییر نام انتخاب شما بوده است؟
    ماجرای کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌‌کلاه از این قرار است؛ برای این‌که کارهای سیلوراستاین گسترش بیشتری ‏پیدا کند، گزیده‌ای از دو مجموعه شعر سیلوراستاین به نام‌های «آنجا که پیاده‌رو پایان می‌یابد» و «چراغی زیر ‏شیروانی» حدود 150 شعر را انتخاب و ترجمه کردم و به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ‏دادم و کانون هم با روی باز این ترجمه‌ها را از من پذیرفت و قرارداد هم بسته شد، اما بعد از مدتی به این ‏نتیجه رسیدند که 150 قطعه را چاپ نکنند. اعلام کردند که به دلایلی 100 شعر از این اشعار را چاپ ‏نمی‌کنند که البته آن دلایل برای من روشن نبود، اما حدود 50 شعر را انتخاب کردند و با وجود این‌که 100 ‏شعر از بدنه این مجموعه حذف شد، ولی همان 50شعر نقش بسزایی در بردن سیلوراستاین و اشعارش در ‏میان کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان داشت. همین دلیل نام اصلی کتاب را تغییر داد. در واقع «آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه» نام یکی از سروده‌های سیلوراستاین است و نام یک مجموعه نیست. جالب است بدانید ‏بعدها آن‌قدر این کتاب برد پیدا کرد که از روی ترجمه بنده به زبان دیگری کتاب را ترجمه کردند بدون این‌که ‏نام من برده شود. بسیاری وقتی ترجمه ترکی این کتاب را دیده بودند، فکر کردند واقعا کتابی به نام آقای ‏باکلاه و آقای بی‌کلاه وجود دارد، درحالی‌که چنین کتابی اصلا نیست و روی این کتاب نوشته بودند ‏ترجمه کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه، در صورتی که این ترجمه دستچین اشعار سیلوراستاین است و ‏مترجمی به نام رضی هیرمندی آن را ترجمه فارسی کرده است نه این‌که سیلوراستاین چنین کتابی داشته ‏باشد. ‏
  • کتاب‌های سیلوراستاین روی همه سنین تاثیرگذار بوده است، از کودکان تا بزرگسالان. شما این تأثیر را چگونه ‏دیده‌اید؟
    کتاب آقای‌ باکلاه و آقای بی‌کلاه خواننده‌های بسیاری در میان بزرگسالان پیدا کرد، از بزرگسالان به کودکان ‏رسید و از کودکان به بزرگسالان. سیلوراستاین چنین تعاملی با همین کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه میان ‏کودکان و بزرگسالان برقرار کرد.
    یکی از خدمت‌هایی که کتاب‌های سیلوراستاین به کتابخوانی در کشور ما ‏کرد، این بود که پلی زد بین کتابخوان‌های بزرگسال و خردسال و تعامل فرهنگی کتابخوانی بین نسل‌های ‏مختلف برقرار کرد. خواندن کارهای او جزو خاطرات مشترک کتابخوان‌های ما در ایران شد. باید گفت کمک ‏دیگری که این نویسنده و کتاب‌هایش به ادبیات ایران کرد، این بود که ادبیات ترجمه را برای بچه‌ها و بزرگسالان ‏به خصوص در حوزه شعر خودمانی‌تر کرد. خوانندگان ایرانی کارهای سیلوراستاین را چنان روان خوانده‌اند و ‏می‌خوانند و احتمالا خواهند خواند که کمتر کسی از من پرسیده اینها شعر هستند یا نثر. کارهای او آمیزه‌ای ‏از شعر و نثر با هم است و کسی توجه نکرد که آنها شعر هستند.
    می‌دانید که ترجمه شعر کار بسیار مشکلی ‏است. ادبیات شعر انگلیسی زبان‌ها تفاوت بسیار بیشتری با ادبیات و کتاب‌های ما دارند تا ادبیات منثورشان. ما ‏سابقه کم و بیشی برای ترجمه کتاب‌های کودکان قبل از انقلاب داشتیم و بعد از انقلاب هم بیشتر شده است، ‏اما آنها ترجمه ادبیات منثور کودکان بودند و کسی دنبال ترجمه شعر انگلیسی نمی‌رفت و دلیلش هم این ‏است که واقعا کار دشواری است. نه‌تنها ترجمه شعر کار دشواری است، بلکه ترجمه شعر کودک از آن هم ‏دشوارتر است. برگرداندن مولفه‌های فرهنگی به زبان فارسی همراه با وزن و قافیه که جزو ضرورت‌های شعر ‏هستند، کار بسیار سختی است. ترجمه شعر بزرگسال می‌تواند به اتکای محتوا به زبان منثوری هم گفته و ‏درک شود، اما برای کودک عنصر مهمش یعنی وزن را اگر لحاظ نکنیم و مولفه‌های آشنای فرهنگی را نتوان ‏برگرداند، چیز دیگری از شعر باقی نمی‌ماند. سیلوراستاین ویژگی خاصی داشت؛ جهانی شدن آن خیلی ‏راحت‌تر از دیگر شعرا بود. دو شاعر هستند که در این زمینه شاخص هستند؛ یکی دکتر زئوس پدر ادبیات ‏نوین آمریکا و دیگری هم سیلوراستاین. اشعار این دو شاعر این ویژگی‌ها را داشتند و از نظر ‏ترجمه‌پذیری به نظر من سیلوراستاین یگانه است. این ادعای من نیست، مترجمان اشعار ادبیات کودک ایرانی ‏که دنبال اشعار خارجی برای ترجمه رفته باشند به این حرف من رسیده یا می‌رسند که کمتر شاعر انگلیسی ‏زبانی پیدا می‌کنید که مجموعه‌ای داشته باشد و آن را مترجم ایرانی به دست بگیرد و از اول تا آخر ‏ترجمه کند و به مشکلی برنخورد. این مشکل قابل خواندن کردن شعر است. من مجموعه شعری از جک ‏پریلوتسکی را انتخاب کردم و توانستم کتاب لاغری به اسم «من بدو ‏اژدها بدو» از این مجموعه اشعار به چاپ برسانم. درواقع حاصل 4 یا 5 مجموعه شعر، گزیده‌ای شد به اندازه ‏کتاب آقای باکلاه و آقای بی‌کلاه. ‏
  • یکی از کتاب‌های سیلوراستاین در ایران ترجمه نشده است، دلیل آن چه بوده؟
    سیلوراستاین کتابی دارد که نمی‌توان گفت شعرش قابل ترجمه نیست، اما آن کتاب را نمی‌توان به فارسی ترجمه کرد که جزو استثناهاست. اساس این کتاب، بازی با کلمات انگلیسی است. چهار مجموعه شعر ‏دیگر سیلوراستاین طوری ترجمه شده که برای بچه‌های فارسی‌زبان قابل فهم و لذت بردن باشد. اما کتابی ‏است به نام ‏Runny Babit‏ که‎ ‎در واقع آن ‏Runny، ‏Bunny‏ است و آن ‏Babit، ‏Rabit‏ است، اول هر ‏کدام از این کلمات را برداشته و روی کلمه دیگر گذاشته است. درواقع حرف صفت را روی موصوف گذاشته ‏و حرف موصوف را روی صفت گذاشته است و تا آخر کتاب به همین شکل است. اگر بخواهیم مثال درست ‏ترجمه شده‌اش را بزنیم باید بگوییم، خرگوش ناقلا که درواقع شده نرگوش گاقلا. این کتاب استثناست.‏
  • شما به‌عنوان نویسنده و مترجم که تمام آثار سیلوراستاین را خوانده‌اید، کدام کتاب را بیشتر دوست ‏دارید؟
    من درخت بخشنده و لافکادیو که نثر هستند را خیلی زیاد دوست دارم و باید بگویم جزئی از من هستند. اما ‏ از میان این 4مجموعه شعری که ترجمه کرده‌ام، نمی‌توانم بگویم کدام‌یک را بیشتر ‏دوست دارم. گرچه انگلیسی زبان‌ها «آنجا که پیاده‌رو پایان می‌یابد» را انتخاب کرده و می‌کنند، اما من حتی ‏کتاب آخر او را که میراث‌دارانش منتشر کرده‌اند، هم کتاب‌سازی نمی‌دانم و به اندازه کتاب‌‌های قبلی دوست ‏دارم.‏
  • فکر می‌کنید کدام‌یک از کتاب‌های سیلوراستاین روی کودکان تأثیر بیشتری گذاشته و می‌گذارد؟
    به لحاظ قدرت قصه لافکادیو را برای کودکان می‌توانم نام ببرم که ساخت قصه بسیار قوی و جمع‌وجور و ‏اثرگذاری دارد. درخت بخشنده هم کتاب بسیار خوبی است، اما حال احساسی و عاطفی قوی‌تری دارد. اگر ‏بخواهی قصه‌ای بلند که کشش‌ها و کنش‌های قصه‌ای قوی دارد را نام ببریم لافکادیو مناسب‌تر است. ‏
دسته‌ها
سبک زندگی

برای شهر پاک رکاب می‌زنیم

در همین‌ سال بار ديگر شهر تهران جايزه‌اي در سطح جهاني دريافت کرد تا دوباره نام پايتخت در گوش شهرهاي دنيا بپيچد. سازمان ملل متحد و همچنين چند انجمن مطرح در سطح بين‌المللي از تهران به دليل تلاش براي ارتقاي سطح کيفيت زندگي شهري تقدير کرده و جايزه ويژه متروپليس را به اين شهر اختصاص دادند. اين جايزه که با محوريت توسعه خطوط بي‌آرتي و همچنين توسعه خطوط دوچرخه‌سواري به تهران ارایه شده است، در زمره مهمترين جوايز جهاني در مديريت شهري و در حال حاضر تهران با دريافت جايزه متروپليس در ليست 10 شهر برتر دنيا جاي گرفته است. اين جايزه هر سه‌ سال يک‌بار و با ارزيابي‌هاي مختلف حوزه‌هاي شهري از طرف اتحاديه کلانشهرها و پايتخت‌هاي جهان به شهرهاي برتر اهدا مي‌شود. در اين ‌سال به غير از شهر تهران شهرهايي نظير ملبورن، مونترال، سئول، تايپه، مکزيکوسيتي و ريودوژانيرو نيز از سوي متروپليس تقدیر شدند. جايزه متروپليس در ‌سال 2011 دهمين دوره خود را برگزار کرد و ملاک ارزيابي آن براي انتخاب شهرهاي برتر دنيا کيفيت زندگي در شهرها است.
اما حالا حدود 8‌ سال از اهدای این جایزه می‌گذرد؛ جایزه متروپلیسی که یکی از دلایل دریافتش برای ایران خطوط دوچرخه‌سواری بود. شاید از یاد برده‌ایم که این موضوع برای دریافت جوایز این‌چنینی اهمیت بسیاری دارد. سال‌هاست که دیگر در تهران مسیرهای دوچرخه‌سواری را در دل شهر نمی‌بینیم و تنها در اطراف و برای تفریح در پارک‌ها و بوستان‌ها راه‌اندازی می‌شود.
همه ما غرفه‌های کرایه دوچرخه شهرداری تهران را دیده‌ایم و به یاد داریم اما حالا سال‌هاست که خبری از آنها نیست و در بی‌خبری تمام این غرفه‌ها از سطح شهر جمع شدند. حالا نوبت دوچرخه‌های نارنجی رنگی شده است که در یکی از بزرگترین و شلوغ‌ترین پایتخت‌های دنیا جولان بدهند؛ دوچرخه‌های نارنجی‌رنگی که انگار آنها تنها دوچرخه‌های شهر هستند.
اگر بخواهیم کمی گسترده‌تر این موضوع را ببینیم، سال‌هاست حضور دوچرخه‌ها در شهرهای بزرگ و کوچک دنیا نقش پررنگی داشته و دارند؛ گر چه در میان این سال‌ها، چند سالی هم وجود داشت که دوچرخه‌ها در شهرها نقش‌شان کمرنگ شده بود و مردم به دنبال تکنولوژی‌های جدید و استفاده از خودروهای شخصی‌شان بودند اما با بزرگ‌شدن شهرها و بالارفتن جمعیت انسان‌ها و خودروها در شهرها، مسئولان به دنبال راه‌های دیگری برای رفت‌وآمد شهروندان گشتند و از به روز و زیاد کردن وسایل حمل‌ونقل عمومی مثل اتوبوس‌ها و متروها که بگذریم، نوبت به دوچرخه‌های اشتراکی می‌رسد. دوچرخه‌هایی که در سرتاسر شهر، در گوشه خیابان و پیاده‌رو منتظر نشسته‌اند تا کسی آنها را پیدا کند و دوباره در گوشه‌ای دیگر از شهر رهایشان کند تا نوبت به دیگری برسد.
البته که نباید از حق هم گذشت، در سال‌هایی که دوچرخه‌های اشتراکی غرفه‌های شهرداری تهران در گوشه و کنار شهر خاک می‌خوردند، استفاده از تلفن‌های همراه هوشمند فراگیر نشده بود و حالا باید به جرأت بگوییم که اگر استفاده از دوچرخه‌های اشتراکی امروز در دنیا بیشتر به چشم‌مان می‌آید، یکی از مهمترین دلایلش تلفن‌های هوشمند هستند.

 


تفاوت دوچرخه‌های اشتراکی

دوچرخه‌های اشتراکی بسیاری از شهرهای دنیا را گرفته‌اند و دولت‌ها نیز با این عمل بسیار موافقند. انرژی کمتری مصرف می‌شود، آلودگی هوا کم می‌شود، ترافیک روزانه شهری بشدت کاهش می‌یابد، حمل‌ونقل عمومی آسان می‌شود
و… . در بسیاری از شهرهای کشورهای اروپایی استفاده از دوچرخه‌های اشتراکی به یک عادت تبدیل شده، البته که در بسیاری از شهرهای دوستدار دوچرخه؛ مردم از دوچرخه‌های شخصی نیز استفاده می‌کنند و مسئولان شهری نیز استفاده آنها از دوچرخه‌ها را بشدت آسان کردند. همین که می‌توانید در مسافت‌های طولانی دوچرخه‌های خود را زیر بغل‌تان بزنید و با آنها سوار مترو و اتوبوس شوید و کسی اعتراضی نکند، خودش می‌تواند یکی از اصلی‌ترین راهکارهای مسئولان باشد.
اما دوچرخه‌های اشتراکی طرفداران بیشتری در دنیا دارند و حالا دیگر بحث بر سر دوچرخه‌های برقی و الکترونیک است. دوچرخه‌هایی که شارژ می‌شوند و در مسافت‌های طولانی و سربالایی‌ها شما را اذیت نمی‌کنند. البته که هنوز این نوع دوچرخه‌ها در دنیا فراگیر نشده‌اند اما بسیاری در تلاشند تا زیرساخت‌های لازم برای شارژ این دوچرخه‌ها و استفاده از آنها را در شهرهای خود فراهم کنند. یک شرکت ساخت و پخش دوچرخه‌های اشتراکی در اروپا طرحی برای نصب و ترویج دوچرخه‌های برقی ارایه کرده است. در این طرح هفت شهر از پنج کشور شراکت دارند و این پروژه ممکن است 3‌سال طول بکشد. این شرکت در آمستردام، دومین شهر دوستدار دوچرخه حدود 1.2‌میلیون یورو سرمایه‌گذاری کرده تا آمستردام برای نصب و ترویج این دوچرخه‌ها آماده شود.
اما از دوچرخه‌های برقی که بگذریم، می‌رسیم به همین دوچرخه‌های معمولی با رکاب که می‌توانند دنده‌ای یا ساده باشند. دربسیاری از شهرهای دوستدار دوچرخه دنیا، همین دوچرخه‌های ساده بدون دنده بسیار بیشتر از دوچرخه‌های پیشرفته دیده می‌شوند. دوچرخه‌هایی که معمولا سبد یا محفظه‌ای برای گذاشتن کیف و بار دارند و قفل‌هایی هوشمند که می‌توانید آن را هر کجا که می‌خواهید رها کنید، قفل کنید و بروید تا دیگری سراغ‌شان بیاید. شبیه به همین دوچرخه‌ها را این روزها زیاد در تهران می‌بینیم. دوچرخه‌های نارنجی‌رنگ بیدود که در پیاده‌روهای شهر پارک شده‌اند و در انتظار مسافرند. طبق آماری که‌ سال 96 اعلام شده، تعداد دوچرخه‌های بیدود در تهران حدود 5700 دستگاه است و 55 ایستگاه در سراسر شهر دارند. تمام این دوچرخه‌های نارنجی سبد حمل کیف و وسیله دارند، قفل هوشمند دارند و چراغ‌های شبرنگ دارند.


رتبه‌بندی شهرهای دوستدار دوچرخه در دنیا

سایت wired.com ارزیابی دو سالانه‌ای برای ردیابی تلاش‌ها و ابتکارات دوچرخه‌سواری انجام‌شده توسط شهرهای سراسر جهان انجام می‌دهد. در فهرست‌بندی ‌سال 2019، آنها با استفاده از 14 پارامتر که تمرکزشان بر میزان تلاش، فرهنگ و طراحی خیابان است، بیش از 115 شهر از سراسر جهان را ارزیابی و رتبه‌بندی کرده‌اند.
با توجه به همه مسائل زندگی شهری و حمل‌ونقل، از اتومبیل‌های خودران گرفته تا pogo sticks dockless (میله پوگو وسیله ای برای پرش از زمین در حالت ایستاده است که با استفاده از کمک فنر حرکات نوسانی بالا و پایین دارد) که مهمترین وسیله بعدی برای حمل‌ونقل هستند، دوچرخه همچنان به‌عنوان کارآمدترین، عملی‌ترین و مطمئن‌ترین راه‌حل برای تحرک شهری می‌درخشد. در بسیاری از شهرها توجه به ساختن زیرساخت‌ها و گسترش امکانات برای اسکان دوچرخه به‌عنوان یک شیوه حمل‌ونقل روزمره است و این در حالی است ‌که باعث بهبود زندگی مردم می‌شود.
اما در این رتبه‌بندی کپنهاگن که تا‌ سال 2013 رتبه دوم شهر دوستدار دوچرخه را داشته، رتبه اول را در سال‌های 2015، 2017 و 2019 کسب کرده است. تا قبل از آن و تا‌ سال 2013 تمامی دنیا آمستردام را به‌عنوان شهر دوچرخه می‌شناختند، اما حالا در سه دوره متوالی کپنهاگن از آنها پیشی گرفته است. این در حالی است که آمستردام به‌عنوان یکی از بهترین شهرهای دوستدار دوچرخه تنها یک سیستم دوچرخه‌های اشتراکی دارد. طبق آمارها 62‌درصد ساکنان کپنهاگن سفرهای روزانه خود به محل کار یا مدرسه و دانشگاه را با دوچرخه انجام می‌دهند و روزانه حدود 894‌هزار مایل (حدود یک‌میلیون و چهارصدوپنجاه‌هزار کیلومتر) می‌چرخند.
رتبه‌های بعدی شهرهای دوستدار دوچرخه بعد از کپنهاگن (دانمارک) و آمستردام (هلند)، به ترتیب شهرهای اوترخت (هلند)، آنتورپ (بلژیک)، استراسبورگ (فرانسه)، بردو (فرانسه)، اسلو (نروژ)، پاریس (فرانسه)، وین (اتریش) و هلسینکی (فنلاند) رتبه‌های 3 تا 10 را به خود اختصاص دادند. در میان این 10 شهر باید گفت کشور فرانسه یکی از کشورهای دوستدار دوچرخه در دنیا است و دولت این کشور تلاش می‌کند تا زیرساخت‌های لازم را برای دیگر شهرها نیز فراهم کند. در فرانسه حدود 40 شرکت دوچرخه‌های اشتراکی این کشور را تأمین می‌کنند و تنها در شهر پاریس حدود 40‌هزار دوچرخه اشتراکی وجود دارد.

 


همه چیز درباره دوچرخه‌های بیدود

عکس از مهدی حسنی | شهروندآنلاین

شرکت دوچرخه‌های اشتراکی در‌ سال 96 در تهران آغاز به کار کرد و دوچرخه‌های بیدود را به شهر فرستاد. دوچرخه‌های بیدود از نظر ظاهر و رنگ شبیه به دوچرخه‌های برند «Mobile» هستند و البته با دوچرخه‌های شرکت‌های دیگر هم تشابهاتی دارند.
برخلاف طرح شهرداری تهران، در سرویس دوچرخه کرایه بیدود نباید دوچرخه‌ها را از مکان‌های مشخصی کرایه کرد و دوباره به آن مکان‌ها تحویل داد. این دوچرخه‌ها از یک قفل هوشمند استفاده می‌کنند که فقط با اپلیکیشن باز می‌شود و استفاده‌کننده می‌تواند دوچرخه را از هر کجای شهر یافته، سوار شده و در محل دیگری پارک کند و دنبال کار خود برود.
هر فردی که بخواهد از دوچرخه‌های اشتراکی بیدود استفاده کند؛ کافی است اپلیکیشن bdood را روی گوشی تلفن‌همراه خود نصب و از روی نقشه دنبال نزدیک‌ترین دوچرخه‌های پارک‌شده در شهر بگردد.
اپلیکیشن bdood فقط برای بازکردن قفل دوچرخه نیست و اطلاعات مفیدی مانند زمان اجاره‌گیری، مسافت طی‌شده، میزان کالری مصرف‌شده مسافر و میزان کربن اکسیدی که به‌ خاطر استفاده‌نکردن از خودرو در هوا انتشار پیدا نمی‌کند را محاسبه و به راکب نشان می‌دهد.
استارت‌آپ بیدود می‌گوید هزینه استفاده از دوچرخه‌های اشتراکی بسیار پایین و در حد همان هزینه استفاده از اتوبوس یا تاکسی در سفرهای درون‌شهری است، حتی در سفرهای کوتاه مقرون‌به‌صرفه‌تر از تاکسی خواهد بود.
شرایط ثبت‌نام کاربر در بیدود
کاربر تأیید می‌کند که ظرفیت انطباق با رفتار شهروندی براساس قانون جهت استفاده از خدمات بیدود را دارد. کاربر نرم‌افزار موبایل و خدمات بیدود باید بالای ۱۳‌سال سن و کمتر از ۷۰‌سال سن داشته و از لحاظ جسمی دارای قدرت بدنی مناسب باشد. کاربری که دارای بیماری‌هایی چون صرع، بیماری قلبی، فشارخون بالا، ضعف بینایی، اختلال در شنوایی و ناتوانی جسمی بوده یا تحت شرایط غیرطبیعی، استفاده از موادمخدر و قرص‌های روانگردان، اختلال روانی متناوب و غیره است، مجاز به ثبت‌نام و استفاده از خدمات بیدود نیست و همچنین خانم‌های باردار اجازه استفاده از خدمات بیدود را ندارند.
البته مبلغی نیز به‌عنوان سپرده ودیعه باید در حساب کاربر وجود داشته باشد که درصورت خارج‌شدن از نام کاربری این مبلغ به حساب کاربر عودت داده می‌شود. چنانچه کاربر بابت هزینه‌های سفر بدهکار باشد، شرکت می‌تواند مبلغ بدهی را از سپرده کسر کند.

دسته‌ها
سبک زندگی

نفوذ تکنولوژی به قلب زندگی ما

در این میان موضوعاتی همچون رسانه دیجیتال، تجارت الکترونیکی، اینترنت اشیا، پرداخت‌ها، فناوری‌مالی، ‏حمل و نقل و لجستیک و سلامت دیجیتال مطرح هستند. برخی از پیش‌بینی‌های گذشته شامل تکامل تلفن ‏هوشمند، یک اتومبیل با حضور الکسا، تنظیم مقررات سیستم‌عامل‌های فنی از همه زوایا، به دست آوردن ‏اسنپ چت توسط آمازون، میکروفن‌های دستیار در کلیه دستگاه‌های اطراف و خانه، حضور شبکه‌های G‏5‏ در ‏اختیار برای تولید‌کنندگان، دوربین‌های مجهز به هوش مصنوعی، یک پرداخت تمام عیار و بدون مشکل توسط ‏آمازون، به دست آوردن راه‌اندازی رباتیک انبار توسط ‏UPS ‎، ‏FedEx‏ یا ‏DHL‏ و کسب سلامت دیجیتال ‏توسط آمازون، اپل یا ‏Google‏ بود که تمام این موارد محقق شدند. هر چند نمی‌توانیم همه 40 اتفاق محقق ‏شده را در این صفحه جای دهیم، اما مهمترین و جذاب‌ترین‌های آنها را انتخاب‌کرده‌ایم.

اپلیکیشن‌ها و پلت‌فرم‌ها

سال 2018 تحول گسترده‌ای در فضای برنامه‌ها و سیستم‌عامل‌ها به وجود آمد و ظهور فناوری‌های ‏جدید و خاص مانند صدا، واقعیت مجازی، دستگاه‌های متصل و G‏5‏ باعث تغییر رفتار مصرف‌کننده در‌سال ‏آینده می‌شود. در مرحله بعدی تکامل تلفن‌های هوشمند شروع به تغییر شکل می‌کند و تحولات به دو ‏سیستم‌عامل – صدا و ‏VR – ‎‏ زمینه نبرد جدیدی برای سازندگان برنامه ایجاد می‌کند. ادغام شرکت‌ها در ‏ارتباط با مناظر ارتباطات و رسانه‌ها ادامه خواهند داشت و صدا به همه جنبه‌های زندگی مصرف‌کنندگان نفوذ ‏می‌کند. ‏تلفن‌های هوشمند برای زندگی روزمره مصرف‌کنندگان امری ضروری است. هر کس صاحب یکی از این ‏تلفن‌های هوشمند است و اینجا، جایی است که همه ما بیشتر وقت دیجیتالی خود را در آن می‌گذرانیم و این ‏مرکز زندگی ما شده است.

یکی  از تحولات متعلق به‌سال 2019، خودروهای هوشمندی هستند که با ‏دستیارهای شخصی اداره می‌شوند. این کار را آمازون با الکسا کرد و باید انتظار داشت تا چند‌سال آینده  این ‏خودروها به قدری فراگیر شوند که بتوان از آنها به‌عنوان خودروهای شخصی و خانواده استفاده کرد

این درحالی است که پیش‌بینی می‌شود تکنولوژی جدیدی را نمی‌توان جایگزین ‏کامل گوشی‌های هوشمند کرد و انتظار می‌رود آن‌چه حالا به‌عنوان گوشی‌های هوشمند می‌شناسیم، تحول ‏پیدا کند. موبایل از یک چیزی شبیه به آجر به تلفن‌های کشویی تبدیل شد و از تلفن‌هایی با صفحه ‏کلیدهای ‏QWERTY‏ به تلفن‌های مستطیل شکل بدون صفحه کلید واقعی تبدیل شدند؛ شاید باید گفت از ‏گوشی‌های قدیمی بلک‌بری با صفحه‌ کلیدهای پر و پیمان به آیفون‌هایی فقط با یک دکمه و حالا بدون دکمه ‏تبدیل شده‌اند. حال معتقدیم تلفن‌های تاشو که دارای صفحه نمایشی به اندازه تبلت هستند، اما می‌توانند به ‏اندازه و شکل یک تلفن هوشمند معمولی تا شوند، قدم بعدی در تکامل تلفن‌های هوشمند باشند. این ‏دستگاه‌ها در‌سال 2019 توسط شرکت‌هایی ازجمله سامسونگ، کنوو، ال‌جی و هوآوی به بازار عرضه شدند و ‏انتظار می‌رود در‌سال آینده مورد استقبال بیشتری قرار بگیرند. ‏

از نخستین تلفن‌های همراهی که وارد بازار شدند و سایز آنها به شدت بزرگ بود، شرکت‌های سازنده به دنبال ‏ساخت تلفن‌های کوچکتر رفتند و سایز آنها را کوچک و کوچکتر کردند، اما زمانی که تلفن‌های هوشمند وارد ‏بازار شدند؛ رفته رفته سایز تلفن‌ها بزرگتر شدند و حالا مصرف‌کنندگان به سمت تلفن‌های هوشمند بزرگتر ‏می‌روند تا آن‌جا که شرکت‌های اصلی سازنده تلفن‌های هوشمند همراه وقتی تلفن‌های جدیدشان را سالیانه وارد ‏بازار می‌کنند، آنها را حداقل در دو سایز متفاوت ارایه می‌دهند و مردم بیشتر جذب تلفن‌های بزرگ می‌شوند. ‏حالا با حضور تلفن‌های تاشو این پیش‌بینی احتمالا درست است که مردم به سمت آنها کشیده شوند. ‏

دستگاه‌ها درحال تحول رفتار هستند و مردم دیگر تنها از تلفن‌های هوشمندشان برای برقراری تماس، ‏فرستادن پیام و … استفاده نمی‌کنند. آنها از تلفن‌های هوشمندشان به‌عنوان یک تلویزیون استفاده می‌کنند، ‏با آن ویدیو می‌بینند، بازی می‌کنند یا داده‌های سنگینی که روی کامپیوترهایشان بود را به تلفن‌هایشان منتقل ‏می‌کنند و کارهایشان را با آنها انجام می‌‌دهند. ‏

یکی دیگر از تحولاتی که می‌توان آن را متعلق به‌سال 2019 دانست، خودروهای هوشمندی هستند که با ‏دستیارهای شخصی اداره می‌شوند. این کار را آمازون با الکسا کرد و باید انتظار داشت تا چند‌سال آینده  این ‏خودروها به قدری فراگیر شوند که بتوان از آنها به‌عنوان خودروهای شخصی و خانواده استفاده کرد. آمازون ‏ادعا می‌کرد الکسا را به قلب خانواده‌ها می‌آورد و پیش‌بینی‌ها درست از آب در آمدند و آمازون توانست این کار ‏را بکند و حالا تنها نوبت فراگیری است تا مصرف‌کنندگان به سمت آن سوق پیدا کنند و واقعا الکسا را به قلب ‏خانواده‌هایشان ببرند.

تلفن‌های تاشو که دارای صفحه نمایشی به اندازه تبلت هستند و می‌توانند به ‏اندازه و شکل یک تلفن هوشمند معمولی تا شوند، قدم بعدی در تکامل تلفن‌های هوشمند باشند که در‌سال 2019 توسط شرکت‌هایی ازجمله سامسونگ، کنوو، ال‌جی و هوآوی به بازار عرضه شدند

اینترنت اشیا و پیشرفتی فوق‌العاده

IoT‏ (اینترنت اشیا) به خوبی توانست جای خود را در خانه‌ و محل کار ما در‌سال 2018 باز کند. شاید ‏گستردگی آن کم باشد، اما اگر شما به دیجیتالی کردن زندگی‌تان اهمیت می‌دهید، حتما به فکر آن هستید که   از کم شروع کنید تا بتوانید تمام زندگی‌تان را دیجیتالی کنید. حالا اینترنت اشیا می‌تواند به قلب خانه‌ها ‏و اداره‌های وارد شود و اکنون به چیزی تبدیل شده که می‌تواند یک وسیله اصلی برای اداره زندگی دیجیتال ‏مصرف‌کنندگان باشد. اینترنت اشیا از خانه‌های هوشمند شروع شد و ما پیش‌بینی کرده بودیم در‌سال 2019 ‏می‌تواند مواردی برای خانه‌های هوشمند تولید شود که واقعی هستند و می‌توانند زندگی معمولی و روتین ما ‏را به یک زندگی دیجیتالی واقعی تبدیل کنند. ‏

پیش‌بینی کرده بودیم که ‏Google‏ با شرکای خود همکاری خواهد کرد تا میکروفن‌های دستیار را در انواع ‏دستگاه‌های مختلف در منزل قرار دهد و این موضوع کاملا محقق شد. حالا اگر یک دستیار شخصی گوگل در ‏خانه داشته باشید، درواقع یعنی تمام لوازم منزل‌تان دستیاران شخصی شما هستند. هر وسیله جدید که وارد ‏بازار می‌شود و رقیبی برای آن وجود ندارد با قیمت‌هایی فضایی به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد، اما اگر عرضه ‏بیشتر شود و تقاضا هم به همان نسبت بالا برود، قیمت‌ها می‌شکند و می‌توان تمام آنها را با قیمت‌هایی ‏منصفانه و بدون فشار به دست آورد. پیش‌بینی‌ها درست بود و قیمت‌های وسایلی که برای خانه هوشمند نیاز ‏است پایین آمدند و تنها برخی از آنها هنوز به قیمت‌هایی عادلانه نرسیدند. ‏

یکی دیگر از نکاتی که به اینترنت اشیا می‌تواند کمک کند، G‏5‏ است که در این مورد هم پیش‌بینی‌ها درست ‏بود و نخستین ارایه خدمات G‏5‏ در‌سال 2019 به دست مردم رسید. البته که هنوز هم در اختیار افراد زیادی از ‏مردم نیست اما پیش‌بینی‌ها هم همین را می‌گفتند و درنهایت قرار بر این بود تا‌سال 2023 اکثر نقاط دنیا به ‏اینترنت G‏5‏ دسترسی کامل داشته باشند. ‏

کلینیک  تکنولوژی برای  سلامت و بهداشت

سال 2018 برای سلامت دیجیتال ‌سال پرباری بود؛ سرمایه‌گذاری‌های گسترده، ادغام شرکت‌ها و ظهور فناوری‌های بزرگ در صحنه‌ مراقبت‌های بهداشتی. در این ‌سال شاهد آن بودیم که نوآوری‌های بسیاری با پشتوانه سرمایه‌گذاری به خط مقدم مراقبت‌های بهداشتی آمدند و حضور گسترده این فناوری‌ها فشاری بر افراد متعهد برای پذیرش سلامت دیجیتال وارد کرد و موفق بود، اما برای‌ سال 2019 هم پیش‌بینی‌هایی انجام شده بود که بیشتر آنها محقق شدند. آمازون، اپل و گوگل با دستیابی به سلامت دیجیتال، تحول بزرگی ایجاد کردند.

در‌ سال 2018 و 2019 با استفاده از فناوری‌های سلامتی که روی گجت‌های اپل مانند اپل‌واچ وجود داشت، جان چندین انسان نجات داده شد و همین می‌تواند دستاورد بزرگی برای آنها باشد. هرچند که آنها معتقدند این کمترین کاری بوده که ساعت‌های هوشمند می‌توانستند برای نجات جان یک انسان انجام دهند

شرکت‌های بزرگ فناوری تقریبا در‌ سال 2018 عناوین جدیدی را برای سلامت دیجیتال تولید کردند و اپل، آمازون و گوگل اصلی‌ترین شرکت‌هایی بودند که موج‌های خاصی را در صنعت ایجاد کردند. مدیرعامل اپل «تیم کوک» در ‌سال 2018 گفته بود که «بزرگترین سهم اپل در بشر در بهبود سلامت و رفاه مردم خواهد بود». آمازون و گوگل هم هرکدام به نحوی برای پیشرفت سلامت دیجیتال تلاش‌هایی کردند؛ به‌عنوان مثال آمازون حدود یک‌میلیارد دلار برای برنامه  PillPack در ژوئن ‌سال 2018 هزینه کرد، اما با این حال این شرکت‌ها نتوانستند اهداف کامل خود را در برنامه‌های مراقبت‌های بهداشتی دیجیتال به خوبی نشان دهند، اما آنها یک شبکه گسترده ایجاد کردند، مجموعه‌ای از حق ثبت اختراع مراقبت‌های بهداشتی و کارمندان واحدهای مراقبت‌های بهداشتی ایجاد کرده و مبالغی را برای راه‌اندازی‌های بهداشتی دیجیتال سرمایه‌گذاری کردند. این احتمال وجود داشت که در ‌سال 2019، تمرکز مراقبت‌های بهداشتی از شرکت‌های بزرگ با محوریت جدی‌تری دنبال شود. به‌عنوان مثال آمازون و اپل، هر دو کلینیک‌های پزشکی خود را در‌ سال 2018 ساختند و این راهی بود که آنها می‌توانستند با دستیابی به یک فناوری پزشکی به نتیجه خوبی در زمینه سلامت دیجیتال برسند.

البته که اپل موفق هم به نظر می‌رسد. در‌ سال 2018 و 2019 با استفاده از فناوری‌های سلامتی که روی گجت‌های اپل مانند اپل‌واچ وجود داشت، جان چندین انسان نجات داده شد و همین می‌تواند دستاورد بزرگی برای آنها باشد. هرچند که آنها معتقدند این کمترین کاری بوده که ساعت‌های هوشمند می‌توانستند برای نجات جان یک انسان انجام دهند و برنامه‌های پیشرفته‌تری برای این کار دارند.

این سه شرکت تنها شرکت‌هایی نبودند که برای سلامت دیجیتال تلاش کردند. بسیاری از شرکت‌های ساخت محصولات بیمارستانی تلاش کردند تا به فناوری‌های بزرگ برای نجات جان انسان‌ها دست یابند. یکی از موفق‌ترین‌ها ربات‌های پرستار یا حتی ربات‌های جراح بودند. ربات‌هایی که نیازی به حضور پزشک ندارند، می‌توانند کنار بیمار باشند و آنها را به پزشک معالج‌شان وصل کنند. به این فکر کنید در بیمارستان بستری شده‌اید و پزشک معالج‌تان در آن لحظه در بیمارستان حضور ندارد و مشکل فوری برای بیمار پیش می‌آید، ربات‌ها می‌توانند در هر لحظه بیمار را به پزشک با تماس تصویری متصل کنند. همچنان این ربات‌ها می‌توانند بدون کمک یک فرد، کارهای درمانی را روی بیمار انجام دهند. همچنین ربات‌های جراح می‌توانند بدون حضور پزشک جراح، با کنترل از راه دور، یک جراحی را با موفقیت به پایان برسانند، حتی آنها توانستند یک جراحی قلب انجام دهند، بدون آن‌که مشکلی پیش آید.

 

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

شکایت VODها، سایت‌های دانلود فیلم را فیلتر کرد

چندی پیش که شاهد اتفاقاتی از این دست بودیم، شک‌ها بیشتر به سمت شکایت «VOD»ها مانند نماوا و فیلیمو از سایت‌های دانلود فیلم و سریال بود و هر چند برخی منابع تأیید می‌کنند که «VOD»ها و «IPTV»های داخلی با پیگیری مراجع ذیصلاح موفق به انجام این کار شده‌اند ولی هیچ منبع رسمی این خبر را تصدیق نمی‌کند و حالا گویا داستان فراتر رفته و دادستانی وارد ماجرا شده است و روند متوقف‌کردن فعالیت سایت‌های غیرقانونی فیلم و سریال در روزهای آینده ادامه خواهد داشت.

پست یکی از مدیران این سایت‌ها نشان می‌دهد که آنها هنوز هم گمان می‌کنند شکایت «VOD»ها از آنها باعث مسدودشدن‌شان شده است. در قسمتی از این پست آمده: «سرورهای دانلود به دستور ستاد فیلترینگ توقیف شده. مدیران نماوا شروع‌ کردند به پرونده‌سازی برای سایت‌های فیلم مثل دیبا و چندی از همکاران، این پرونده ربطی به دوبله نداره و کلا می‌خواهند که جمع کنیم. امروز علاوه بر دیبا چند سایت همکار دیگر هم سرورشان دان شده. بقیه همکاران عزیز هم خوشحال نباشن چون قضیه گسترده هست و از بالا شروع‌کردند و هیچ سایت فیلم که آزاد فعالیت می‌کند چه رایگان چه «VIP» در امان نخواهد ماند مگر این‌که سروراش خارج کشور باشد.» البته که نماوا رسما بیانیه‌ای صادر کرده و در آن گفته از این سایت‌ها شکایت دیگری نکرده است و روند مسدود شدن سرورهای دانلود این سایت‌ها هیچ ربطی به شکایت نماوا ندارد.

نامه فیلترینگ
این حکم در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود

البته که یکی دیگر از حدس و گمان‌هایی که مطرح می‌شود مسأله رعایت‌‌نکردن قانون کپی‌رایت است؛ اما به نظر منطقی نیست. حداقل تا به امروز و برخلاف قانون جهانی، در آرشیو تمامی وب‌سایت‌های رسمی و با مجوز داخلی هم هیچ‌ نشانه‌ای از رعایت‌کردن کپی‌رایت در بخش فیلم‌های بین‌المللی‌شان نیست. هر چند در میان سایت‌هایی که سرورهای دانلود آنها متوقف شده، سایت‌هایی هم هستند که فیلم و سریال‌های ایرانی را برای دانلود در اختیار کاربران قرار می‌دادند اما در میان آنها ارایه‌دهندگان فیلم‌ها و سریال‌های خارجی هم زیاد هستند و این موضوع با رعایت‌کردن قانون کپی‌رایت جور درنمی‌آید.

اگر بخواهیم از در انصاف با این موضوع روبه‌رو شویم باید بگوییم انتشار بدون مجوز فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی که ساخت هموطنان خودمان است به ضرر آنها تمام می‌شود؛ مگر این‌که تهیه‌کننده تصمیم گرفته باشد فیلم خود را رایگان در اختیار مردم بگذارد، در غیر این صورت آنها هزینه کرده‌اند و باید برای تأمین هزینه‌های‌شان فیلم‌ها و سریال‌هایی که ساخته‌اند را بفروشند. اما فیلم‌ها و سریال‌های بین‌المللی؛ ما در ایران توانایی خرید فیلم‌ها و سریال‌ها را از روی سایت‌ شرکت‌های سازنده نداریم و برای دیدن این فیلم‌ها مجبور به دانلود غیرقانونی آنها از سایت‌ها هستیم و در این موضوع شکی نیست. اگر سایتی در ایران برای نخستین‌بار فیلم بین‌المللی را بارگذاری کند و دیگران نفرات بعدی باشند، نباید جلوی دیگران را گرفت، مگر مانند شکایت سایت نماوا از دیباموویز که درباره دوبله‌های اختصاصی‌اش بود.