دسته‌ها
تیتر یک جامعه

حفاظت از آخرین یوزها بدون دوربین

یکی از آسیب‌های یوز نبود آمار است
باقر نظامی، پژوهشگر یوز و سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، می‌گوید ١٠‌ سال است که هیچ پایشی درباره جمعیت یوز صورت نگرفته است و به همین دلیل هر کسی درباره جمعیت این گونه آمار متفاوتی می‌دهد؛ سه ‌سال پیش گفته می‌شد که ٧٠ فرد یوز باقی مانده و دو سالی است که می‌گویند ٤٠ فرد باقی مانده است. اما مگر نه اینکه در نبود آمار دقیق، برنامه‌ریزی برای حفاظت و احیای جمعیت هم به مشکل خواهد خورد؟ نظامی جواب می‌دهد:‌‌
« ما نتوانسته‌ایم به تعداد کافی دوربین تله‌ای وارد کنیم. وسعتی که پروژه یوز حفاظت می‌کند،  برابر با ٦‌میلیون هکتار است. این وسعت یک‌سوم کل مناطقی است که سازمان حفاظت محیط زیست، حفاظت می‌کند. این‌طور نیست که حتی با ١٠٠ یا ٢٠٠ دوربین بتوانیم این وسعت را پوشش دهیم. مسأله دیگر تحریم‌هاست؛ واردکردن تجهیزات سخت شده است و به همین دلیل نتوانسته‌ایم آمار درستی داشته باشیم.» پروژه بین‌المللی حفاظت از یوز پایش جمعیت را متوقف کرده است: «دقیقا یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که یوز دیده از نبود آمار است؛ چرا که هر کاری انجام دهیم براساس اعداد و اطلاعات است؛ اگر دوربین‌گذاری و گردنبند‌گذاری نکنیم، مدیریت ممکن نیست. مدیریت نوین بر پایه داده‌ها و اطلاعات و اکولوژی گونه است و به‌ناچار ما دچار مشکل می‌شویم.» شهاب‌الدین منتظمی، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش در معاونت محیط‌ زیست طبیعی سازمان محیط ‌زیست هم می‌گوید: «فقط انجمن یوزپلنگ ایرانی برای رصد یوزپلنگ‌ها، دوربین کار گذاشته و آماری که می‌دهند مربوط به همه زیستگاه‌های یوز نیست.» او آمار ٤٠ یوزپلنگ بازمانده را قابل اتکا نمی‌داند: «آمار کمتر از ٤٠ یوزپلنگ برمبنای پایش‌های محلی منطقه‌ای است و مربوط به تمام مناطق نیست. یوز جزو گونه‌هایی نیست که بتوانیم از جمعیت آنها مطمئن باشیم. قطعا نمی‌توانیم بگوییم که همه زیستگاه‌ها و مناطق خارج از مناطق چهارگانه را پایش کرده‌ایم.»
از پروژه بین‌المللی چه خبر؟
پس از بازداشت کارشناسان محیط زیست، پروژه بین‌المللی دو ‌سال در تعلیق بود و حالا سه ماهی است که دوباره کار را از سر گرفته است. بعد از اجرای فاز اول پروژه از ‌سال ٨٠ تا ٨٧ و فاز دوم از  ٨٧ تا ٩٧، این فاز سوم است و قرار است تا پنج‌ سال در زیستگاه‌های یوز ادامه داشته باشد.
سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیست‌بوم‌های مرتبط می‌گوید: «کارها را با حداقل‌ها پیش می‌بریم. در مدت این سه ماه کارگاه‌هایی آموزشی برای محیط‌بانان و روسای زیستگاه‌های یوز برگزار کردیم. در حال تدوین برنامه اقدامات اضطراری حفاظت از یوز در شرایط بحرانی جمعیت این گونه هستیم و اتاق‌های فکری تدارک دیده‌ایم که همه پای کار باشند؛ هم متخصصان داخلی و هم خارجی. قرار است روی معیشت جوامع محلی مانور بدهیم؛ می‌خواهیم برای حفاظت از یوز و رفع‌کردن خواسته‌های جوامع محلی، فعالیت قرق‌های اختصاصی، اکوتوریسم و جذب درآمد برای مردم محلی را -که از دوره‌های قبلی شروع شده بود- ادامه دهیم. درباره شکار نمی‌دانم؛ در دفتر صید و شکار معاونت طبیعی برنامه‌ریزی می‌شود. با یک تیم قرارداد بسته‌ایم که در روستاهای هدف که در زیستگاه‌های یوز تأثیر دارند، به دنبال معیشت جایگزین باشند.
گزارش آنها در ماه دسامبر آماده می‌شود.» آنها علاوه بر این، در حال بازنگری روش سرشماری طعمه‌های یوز هستند تا پایش‌ها منظم و سیستماتیک باشد. «آمارهای دیمی به درد ما نمی‌خورد. باید بدانیم دقیقا چند ماده و چند نر داریم، زادآوری‌ها امسال چطور بود و ‌سال پیش چطور. در این دوران بی‌بودجه و بی‌پولی که همه از آن متاثر شده‌اند، این حداقل‌هایی است که ما می‌خواهیم. ما متاثر از تحریم و بودجه محدودیم و در این شرایط پروژه هم مثل خودِ یوزپلنگ در ‌ابهام بودن و نبودن است.» سازمان محیط ‌زیست امسال ٣٠٠‌میلیون تومان بودجه برای این پروژه در نظر گرفت. به گفته این پژوهشگر، درحالی ‌که ایران با وجود ٦‌میلیون هکتار زیستگاه، وسیع‌ترین سایت UNDP را در کل دنیا دارد، کمترین میزان بودجه بین‌المللی به آن تعلق می‌گیرد. «بعضی می‌گویند پروژه یوز میلیون‌ها دلار تا الان خرج برداشته است؛ در صورتی که کل بودجه از ‌سال ٨٠ –روز اولی که پروژه آغاز شد- تا همین امروز، یک‌میلیون و ٦٠٠‌هزار دلار بوده است. دلار آن زمان به این قیمت نبود و این بودجه در طول ١٨‌سال هزینه شده است، نه یک سال. به نظرم این حرف‌ها انصاف نیست. یوز بهانه‌ای است تا خشک‌ترین و شکننده‌ترین زیستگاه‌های کشور را حفاظت کنیم. یوز پرچمی است برای حفاظت از کل فلات مرکزی ایران که مثل شمال کشور خوش آب و هوا نیست. پروژه یوز دفتر مشاوره‌ای است و ما قرار است دردهای یوز را بشناسیم.»
از نگاه سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، وضع جمعیتی یوزپلنگ‌های بازمانده خوب نیست: «مسأله ما حفاظت است، اما حفاظت زیستگاه‌ها مناسب نیست. در جریان خرید آغل‌ها برای رفع تعارضات جوامع محلی، فعلا فقط پارک ملی توران امن شده است. به‌علاوه ٨٠ محیط‌بان زیستگاه‌های یوز را حفاظت می‌کنند و این رقم باید دست‌کم دو برابر باشد. متاسفانه ادارات استانی هم همراه نیستند. امکانات و تجهیزات کافی نداریم. توران هنوز خودرو ندارد. وضع جمعیتی یوز هم اصلا خوب نیست و چشم امیدمان به توران است.»
از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده است
در شرایط تعلیق فعالیت پروژه یوز در دو ‌سال گذشته، انجمن یوزپلنگ ایرانی همچنان فعال بود، هرچند محدودتر. عطیه تک تهرانی، مدیر پژوهش این انجمن می‌گوید:  «دو ‌سال است که فقط پناهگاه حیات وحش میاندشت را مشاهده کرده‌ایم. ‌سال پیش با ٣٠ دوربین و امسال با ٢٣ دوربین. قبل از این با تعداد بیشتری دوربین و در مساحت بسیار بزرگ‌تری جمعیت یوز را پایش می‌کردیم و سه دوره پایش سراسری داشتیم. همه زیستگاه‌های یوز نه، اما بیشترش را پوشش دادیم و برآوردی از جمعیت ارایه کردیم.» به گفته او، آماری که این انجمن اکنون در اختیار دارد، مربوط به ‌سال ٩٠ تا ٩٥ است و جمعیت ٤٠ فردی یوز هم مربوط به مقاله‌ای است که دو ‌سال پیش منتشر شد:   «این آمار مربوط به مقاله‌ای است درباره همه زیستگاه‌های یوز؛ همه اطلاعات دوربین‌گذاری‌ها و مشاهدات مستند. در مجموع برآورد شد که کمتر از ٤٠ یا خوش‌بینانه حداکثر ٤٠ فرد یوز در زیستگاه‌ها داریم. ما فقط به این دلیل به این آمار اتکا می‌کنیم که آخرین مقاله منتشرشده‌ای است که با مستندات ارایه شده است. در این یکی، دو ‌سال اتفاقاتی افتاده که آمارگیری تازه‌ای نداشته‌ایم. تا اطلاعات قابل استناد دیگری نباشد، مجبوریم به آخرین مقاله علمی استناد کنیم.»
این کارشناسِ تنوع ‌زیستی درباره فعالیت انجمن در دو ‌سال گذشته هم می‌گوید‌: «تلاش کردیم فعالیت‌هایمان را تا جایی که توان داشتیم ادامه دهیم. وضع طوری است که از زیستگاه‌های جنوبی (یزد، کرمان و خراسان جنوبی) یوز هیچ زادآوری گزارش نشده. نمی‌دانیم دلیلش چیست، فقط می‌دانیم چند سالی است چند یوزپلنگ نر می‌بینیم. چه از دوربین‌ها و چه از محیط‌بانانی که پیش از این مشاهدات توله و ماده داشتند، هیچ آماری نداشته‌ایم. همکاران ما در موسسه میراث پارسیان پارک ملی توران را مطالعه می‌کردند؛ یکی از دو زیستگاه زادآور در شمال. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تمام نیرویمان را به زیستگاه زادآور دیگر در میاندشت ببریم؛ دوربین‌گذاری، مدیریت منابع آبی، احداث بند، استخدام محیط‌بان، همیار محیط‌بان و محیط‌بان آب و خرید موتورسیکلت.» تک تهرانی به این اشاره می‌کند که از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده و به این دلیل ممکن است انجمن یوزپلنگ کار را در توران ادامه دهد. از طرف دیگر، در شرایطی که کارشناسان وضع جمعیتی یوزپلنگ را بحرانی می‌دانند، قرار است کار تکثیر در نیمه اسارت یوزپلنگ هم از سوی این انجمن در کنار سازمان محیط ‌زیست آغاز شود: «باید هر چه زودتر این پروژه را راه‌اندازی کنند، چون شواهد به ما نشان می‌دهد یوزپلنگ دوام نخواهد آورد. سرعت انقراض یوزپلنگ‌ها بالاست و ثبت مشاهدات جدید اتفاق نیفتاده است. مجبوریم به تکثیر در اسارت و نیمه اسارت یوزپلنگ فکر کنیم. تا همین حالا هم خیلی دیر شده.» چند سالی است که دلبر و کوشکی به امید زادآوری در حصار پردیسان‌ هستند، اما دست آخر همه از جفت‌گیری طبیعی آنها ناامید شدند. حالا دلبر بیماری کلیوی گرفته و کوشکی هم‌ درصد باروری‌اش پایین آمده است: «الان «ایران» اضافه شده است، اما نمی‌توانیم برای باروری او روی کوشکی حساب کنیم. به‌علاوه احتمال باروری طبیعی یک جفت یوز در اسارت خیلی پایین است. به دلیل حضور «ایران» مصمم‌تر شده‌ایم که تکثیر در نیمه اسارت را در یکی از زیستگاه‌ها آغاز کنیم. جفت «ایران» باید از طبیعت زنده‌گیری شود. او در بهترین سن زادآوری است.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

«سنجش» ناکافی هوا

تهران مشکلی ندارد
شاخص ٢٤ساعت گذشته: ٧٨، سالم. آلاینده: ٢,٥ PM. وضعیت:   زرد. در تهران به راحتی می‌شود به وضع کیفیت هوا دست پیدا کرد. روز شمار شاخص آلودگی هوای تهران تا ١٦ آذر ٩٨، تجربه ٢٥روز پاک، ١٨٧ روز سالم، ٤٨روز ناسالم برای گروه‌های حساس و دو روز ناسالم برای همه را نشان می‌دهد. آلودگی هوا سال‌های‌ سال است که برای پایتخت دردسر شده و هزینه‌های زیادی به بار آورده است و از همین‌رو انتشار اطلاعات وضع کیفی هوا، از مدت‌ها پیش به مطالبه تبدیل و درنهایت عملی شد. دستیابی به این اطلاعات اما درباره باقی شهرها به آسانی تهران نیست.
چندماه پیش در مراسم افتتاح دو ایستگاه سنجش در قرچک و دماوند، کیومرث کلانتری، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان تهران گفت که حدود ۳۰ ایستگاه سنجش آلودگی هوا متعلق به اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان تهران و ۲۰ ایستگاه متعلق به شهرداری است که به صورت آنلاین وضع کیفی هوای استان را اندازه‌گیری می‌کنند؛ یعنی به عبارتی ٥٠ ایستگاه برای یک استان. همین است که حسین شهیدزاده، سرپرست شرکت کنترل کیفیت هوای تهران به «شهروند» می‌گوید: «تهران از نظر تعداد ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا   هیچ مشکلی   ندارد.» به گفته او، شهرداری تهران ٢١ ایستگاه دارد که از طریق شرکت کنترل کیفیت هوا راهبری می‌شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در شهر تهران ١٤ ایستگاه را مدیریت می‌کند.
او درباره نیاز به تجهیزشدن این ایستگاه‌ها هم توضیح می‌دهد‌: «دستگاه‌هایی که در تمام ایستگاه‌های آلودگی هوا نصب است، طبق یک برنامه نگهداری باید براساس استانداردهای بین‌المللی سرویس شود. نزدیک ٤-٣‌سال است که توانسته‌ایم به این استاندارد برسیم و از کیفیت نگهداری ایستگاه‌ها مطمئنیم. اما مثل هر دستگاه دیگری که امکان خراب‌شدن دارد، ممکن است گاهی اطلاعاتی که نشان می‌دهد، صحیح نباشد. اطلاعات بدون هیچ واسطه‌ای به صورت برخط در شبکه منتشر می‌شود و هیچ کارشناسی آن را اصلاح نمی‌کند که درست است یا اشتباه. بنابراین گاهی احتمال خطا وجود دارد اما معنایش این نیست که این خطا در محاسبات شاخص روزانه دخالت می‌کند، چون در زمان محاسبه شاخص روزانه اعداد خارج از محدوده استاندارد حذف می‌شوند. کارشناسان طبق تجربه می‌توانند اعداد صحیح را تشخیص دهند؛ اگر یک جهش زیاد داشته باشیم، یعنی اشکالی رخ داده است. تنها مشکلی که این چند روزه داشتیم، در منطقه ١٩ بود که دستگاه اطلاعات اشتباه نشان می‌داد، وگرنه در این روزها مشکل خرابی دستگاه نداشته‌ایم.» سرپرست کنترل کیفیت هوای تهران اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «رسالت ما از روز اول این بود اطلاعاتی که جمع‌آوری می‌کنیم، از طریق عوارضی است که همشهریان‌مان پرداخت کرده‌اند و آنها و گروه‌های حساس حق دارند وضع کیفیت هوا را بدانند.»
شهرداری‌ها آمدند چون محیط‌زیست بودجه ندارد
بعد از تهران، شهرداری‌های دیگر هم به تکاپو افتاده‌اند. تجهیزات گرفته‌اند و گاهی خبر می‌رسد که ایستگاه جدیدی در نقطه‌ای دوردست نصب شده است. شهرداری اصفهان پیش از این خبر داده بود که از ١٠ دستگاه سنجش خریداری شده، ٩ دستگاه را نصب کرده اما در سایت پایش و کنترل کیفیت هوای شهر اصفهان زیرنظر شهرداری فقط اطلاعات چهار ایستگاه به نمایش درآمده و در سایت پایش کیفی کشور زیرنظر سازمان محیط‌زیست، اطلاعات ١١ ایستگاه نشان داده می‌شود. اطلاعات شهرداری‌ها نشان می‌دهد تبریز، البرز، شیراز و کرمانشاه هرکدام ٩ ایستگاه و قم سه ایستگاه دارند. به‌علاوه استان البرز ٩ ایستگاه سنجش آلودگی هوا در فردیس، مترو کرج، کارخانه قند، شهرداری منطقه ٦، دانشگاه محیط‌زیست، گلسار، شهر هشتگرد، نظرآباد و اشتهارد دارد. دی‌‌ماه سال پیش خبر آمده بود که ایستگاه‌های اشتهارد، شهرداری منطقه ٦ و دانشکده محیط‌زیست آنالیزور ذرات معلق ١٠ میکرون نصب بوده و آنالیزور ٢,٥ میکرون ندارند و از آنجایی که آلاینده شاخص pm ٢.٥ است، شاخص کیفیت هوا در سه ایستگاه یادشده براساس ذرات پی‌ام ۱۰ نمایش داده و بعضا هوا سالم اعلام می‌شود، چون آنالیزور متناسبی ندارند.
مشهد اما نمونه‌ای خوب درباره اطلاع‌رسانی کیفیت هواست. در سامانه پایش کیفی هوای کشور نتایج اطلاعات ١٤ ایستگاه در شهر مشهد نشان داده می‌شود و در مرکز پایش آلاینده‌های زیست‌محیطی زیرنظر شهرداری مشهد و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم نتایج همین ١٤ ایستگاه نمایش داده شده است، مثل تهران. شهیدزاده می‌گوید: «مشهد با استفاده از تجربه تهران، چند ایستگاه راه‌اندازی کرده است، هرچند هنوز البته اطلاع‌رسانی آنلاین ندارد. اصفهان هم این کار را کرده و چند شهرداری دیگر. هرچند به لحاظ قانونی آلودگی هوا در زیرمجموعه وظایف سازمان حفاظت محیط‌زیست است و شهرداری‌ها و ١٦ نهاد دیگر موظف به پیگیری و اجرای مواد قانونی‌اند. شهرداری تهران آن‌قدر قدرت ندارد که نهادهای دیگر را در این مورد بازخواست کند. محیط‌زیست در کنار مسئولیتش اما اختیاراتی دارد و می‌تواند برخورد کند. کار ما کمکی به سازمان حفاظت محیط‌زیست است که با وجود محدودیت بودجه و داشتن صدها وظیفه، به تنهایی توانایی انجام این مورد را ندارد.»
بهمن‌ماه گذشته رضا میرزایی، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان مرکزی از نیاز کلانشهر اراک به دستگاه‌های سنجش آلایندگی بیشتر خبر داده و به تسنیم گفته بود: «کلانشهر تهران ٢٠ دستگاه را دراختیار دارد اما در اراک چهار دستگاه بیشتر موجود نیست. این درحالی است که هرچه میزان اندازه‌گیری و نمونه‌‎برداری ما از آلودگی هوا در نقاط مختلف شهر بیشتر باشد، می‌توانیم تصمیم بهتری در مدیریت شهری بگیریم.»
در روزهای گذشته رامین عزتی، متخصص آلودگی هوا و عضو هیأت‌علمی دانشکده علوم زیستی دانشگاه خوارزمی به ایسنا گفت که ایستگاه‌های ارزشیابی آلودگی هوا در سطح ایران به دلیل تخصیص‌نیافتن بودجه کافی بسیار محدود هستند. درصورت تخصیص بودجه کافی این ایستگاه‌ها نه‌تنها تهران بلکه در دیگر مناطق کشور تعبیه می‌شد: «درخیلی از کشورها سازمان محیط‌زیست جزو بیشترین دریافت‌کننده‌های بودجه است. اگر بودجه کافی در اختیار سازمان محیط‌زیست ایران قرار گیرد،‌ این سازمان می‌تواند از آلات و ادوات مدرن‌تری برخوردار شود و از آنها استفاده کند. ایستگاه‌های پالایش هوا می‌تواند به ما نشان دهند که منشأ آلاینده‌ واردشده به پایتخت درخود تهران است یا  شهرهای دیگری مانند زنجان یا قزوین.» به گفته او، احتمال دارد سازمان محیط‌زیست برای دریافت بودجه مراعات حال فعلی مملکت را کرده باشد، هرچند شاید نتوانسته نیازهای خود برای دریافت بودجه را به‌ خوبی مطرح کند. این درحالی است که به دلیل ارتباط مستقیم آلاینده‌ها با سلامت مردم، لازم است برنامه‌ریزی بودجه به ‌نحوی باشد که سازمان محیط‌زیست بتواند از امکانات کافی استفاده کند.
پیش از این انصاری نیز گفته بود با توجه به هزینه بالای نگهداری این ایستگاه‌ها و تابلوهای نمایشگر ضرورت دارد از ظرفیت دستگاه‌های اجرایی به‌خصوص شهرداری‌ها بهره‌مند شویم؛ چراکه با توجه به اینکه عوارض آلایندگی موضوع تبصره یک ماده ۳۸ قانون مالیات بر ارزش افزوده توسط شهرداری‌ها دریافت می‌شود، شهرداری‌ها می‌توانند در امور محیط‌زیستی شهرها ازجمله پایش و سنجش آلاینده‌های محیطی همکاری کنند. براساس این گفته‌ها، راهبری ایستگاه‌های پایش سالانه حداقل ۵۰‌میلیون تومان هزینه در بردارد که اگر ۲۰۰ ایستگاه را لحاظ کنیم، بودجه‌ای حدود ۱۰‌میلیارد صرفا برای راهبری ایستگاه‌ها نیاز داریم که با توجه به محدودیت اعتبارات باید در سیاست‌ها به سمتی حرکت کنیم که به ظرفیت سایر دستگاه‌ها و هم‌افزایی در بهره‌برداری از این ایستگاه‌ها توجه کنیم.
شهرام سپهرنیا، رئیس گروه پایش آلودگی هوا و صدا در محیط سازمان حفاظت محیط‌زیست به «شهروند» می‌گوید: «هزینه نگهداری از ایستگاه‌ها قابل توجه است و بودجه‌ای که در سازمان به این مورد اختصاص پیدا می‌کند، با توجه به بودجه کلی هرساله، متفاوت است. بنابراین تلاش ما بر این بود که با استفاده از مشارکت نهادهای فراسازمانی، در زمینه خرید و توسعه و نوسازی و نگهداری هم‌افزایی داشته باشیم و این مسأله فقط به اعتبارات سازمانی معطوف نشود.» او به قانون هوای پاک اشاره می‌کند که نهادهای دیگر را به همکاری در این مورد موظف کرده است:  «به‌طور قطع باید متناسب با وضع موجود برای توسعه و نوسازی این تجهیزات برنامه‌ریزی کرد. از طرف دیگر وقتی براساس قانون اساسی، حفاظت از محیط‌زیست وظیفه‌ای عمومی است، بنابراین بررسی وضع کم و کیفی منابع، وظیفه همه است. سازمان محیط‌زیست ناظر حاکمیتی است و بقیه سازمان‌ها باید پاسخگو باشند؛ پایش منابع زیستی یکی از این موارد است. وقتی قانون هوای پاک این ظرفیت همکاری را ایجاد کرده، اینکه فقط به سازمان اکتفا کنیم، ما را به هدف اصلی نمی‌رساند؛ چراکه تا اعتبارات بیاید و به اندازه کافی اختصاص داده شود، نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم.»
بی‌توجهی به ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا درحالی است که ماده ۱۹ تا ۲۱ آیین‌نامه اجرایی ماده ۲ هوای پاک به این مورد پرداخته و ماده ٢٠ هم می‌گوید، سازمان محیط‌زیست متولی دستگاه‌های پایش کیفی هواست که باید سازمان با همکاری وزارت کشور، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و وزارت ارتباطات و فناوری از امکانات پایش آلاینده‌های هوا استفاده بهینه کند، اما میزان همکاری نهادهای دیگر چندان روشن نیست.
ماده ١٩ آیین‌نامه اجرایی سازمان ملی استاندارد را موظف کرده که با همکاری سازمان و سازمان هواشناسی کشور ظرف ٦ماه از تاریخ ابلاغ تصویب‌نامه نسبت به تهیه فهرست تجهیزات مورد تأیید برای پایش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی آن اقدام و فهرست مذکور را به صورت سالانه به‌روزرسانی کند. اما در پورتال این سازمان، اطلاعاتی در این‌باره وجود ندارد.
کارشناس پایش فراگیر سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌گوید باید باز هم منتظر بود:  «همکاری با سازمان استاندارد برای تدوین استاندارد ملی پایش کیفی هوا درحال انجام است و امیدواریم تا پایان‌ سال این استاندارد تدوین شود و بعد از تصویب در پورتال سازمان درج شود. پیش‌نیاز اجرای ماده ١٩، این بود که ضوابطی برای ارزیابی فنی تجهیزات احصا شود. جلساتی با سازمان ملی استاندارد، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و مراکز دانشگاهی و سازمان محیط داشته‌ایم و این ضوابط فنی درحال احصاست.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

دو محیط‌بان در یک قدمی اعدام

اتفاقی که افتاده به «محیط‌بانی» ربطی ندارد
جمشید محبت‌خانی، فرمانده یگان حفاظت محیط ‌زیست درباره پرونده محیط‌بان افضلی این‌طور توضیح می‌‏دهد: «ماجرا این است که مرحوم محیط‌بان افضلی، در یک روز غیر کاری، با خانواده‌اش بیرون بود. مقتول با ‏ماشین رد می‌شد که محیط‌بان شک می‌کند که شکارچی در ماشینش اسلحه دارد. می‌رود خانه و با ‏پسرش به خانه مقتول می‌رود. در می‌زند، او بیرون می‌آید و با هم  درگیر می‌شوند. بعد شلیک می‌کند و ‏او جلوی خانواده‌اش جان می‌دهد. مقتول تازه ٦ماه بود ازدواج کرده بود و همسرش باردار بود. ‏مادرش هم فوت کرد، خواهر و برادرش می‌گفتند دق کرده است.» محبت‌خانی اینها را گفت و ادامه داد: «سازمان در این ١٠‌سال تلاش ‌کرد رضایت بگیرد. من هم از دو‌سال پیش، دوبار برای جلب ‏رضایت خانواده مقتول به کرمان رفتم، اما رضایت ندادند. شاید کسی به اندازه من از این اتفاق ناراحت نباشد، ‏اما باز هم نمی‌شود یک‌طرفه نگاه کرد. آنها هم مصیبت دیده‌اند، جوان‌شان از دست رفته. محیط‌بان هم ‏در اظهاراتش گفته بود که من کشته‌ام و اگر یک بار دیگر این صحنه تکرار شود، می‌کشم. با این همه ‏اتفاقی که افتاده به محیط‌بان بودن او ربطی ندارد. موضوع کاملا شخصی بوده است.»‏
درباره سرنوشت دیگران
سرنوشت سعید مومیوند، محیط‌بان منطقه حفاظت‌شده «نشر» چه می‌شود؟ او از آذر ٩٥ که تیر اسلحه‌اش ‏به یک شکارچی خورد در حبس است و اکنون در هراس اعدام. نزدیک به دو‌ سال بعد از مرگ شکارچی، ‏دادگاه بدوی همدان حکم قتل عمد داد و اکنون باید در انتظار تأیید یا رد این حکم از سوی دیوان‌عالی بود. ‏علاوه بر محیط‌بان مومیوند، فرمانده او، محیط‌بان نورمحمدی هم به پنج‌سال حبس محکوم شد و محیط‌بان ‏دیگری هم در اصفهان در زندان انتظار می‌کشد. سازمان محیط ‌زیست به دلیل خلأ قانونی در حمایت از ‏نیروهای یگان، ناتوان است و  هر بار برای تجدیدنظر در احکام صادرشده به تکاپو می‌افتد.‏
محیط‌بان مومیوند هم یکی از افراد این فهرست است. عصر بیستم آذر‌ سال ٩٥ درگیری مسلحانه شکارچیان ‏با محیط‌بانان به سبزی منطقه حفاظت‌شده شرا (نشر) رنگ خون پاشیده بود. آن روز محیط‌بانان خودروی ‏متخلفان را توقیف کردند و کارشان به تعقیب و گریز دوباره کشید، شکارچی به فرمان ایست توجه نکرد و ‏مومیوند درحال دویدن اسلحه را به قصد تیراندازی هوایی بالا آورد، اما پیش از بالا آمدن اسلحه، گلوله رها شد ‏و شکارچی را مجروح کرد. محیط‌بان او را به بیمارستان برد، اما شکارچی مجروح ١٦روز پس از حادثه، بر اثر ‏شدت جراحات جانش را از دست داد. اکنون سه‌سال پس از حادثه، محیط‌بان همدانی هم در آستانه قصاص ‏ است.‏
محبت‌خانی می‌گوید داستان مومیوند با محیط‌بان اعدام شده فرق می‌کند: «محیط‌بان مومیوند هنوز در ‏زندان است. حکم اعدامش آمد و ما اعتراض کردیم. این ماجرا قبل از فرماندهی من اتفاق افتاد، اما ‏از نظر من مومیوند واقعا قتل عمد مرتکب نشده است. او در حین تعقیب و مراقبت بود. طرف مقابلش ‏شکارچی بود که اسلحه غیرمجاز داشت؛ هم شکارهایی که زده موجود است و هم سوابق زندانش. داستان او ‏فرق می‌کند. او در صحنه عملیات بود و در حین شکار. اشتباهش این بود که اسلحه‌اش مسلح بود و در ‏حین دویدن در سنگلاخ و شیب، دستش به ماشه خورد و سهوا باعث مرگ کسی شد.» به گفته او درحال ‏حاضر پرونده از تهران به همدان ارجاع داده شده و در نوبت رسیدگی مجدد است: «امیدواریم مقام قضائی ‏به آنچه حق است، حکم کند. نظر من که ٢٧‌سال خدمت انتظامی داشته‌ام، براساس آنچه در میدان دیده‌‏ام، این است که او تیراندازی کرده و در بازجویی‌ها هم قتل عمد را قبول نکرده است. تلاش‌ می‌کنیم ‏این اتفاق برای مومیوند پیش نیاید و اعدام رقم نخورد.» محبت‌خانی درباره محیط‌بان اصفهانی زندانی می‌‏گوید: «دو محیط‌بان در آستانه اعدام داشتیم؛ افضلی اعدام شد، می‌ماند مومیوند. محیط‌بانان دیگری هم ‏در شهرضا زندانی‌اند که پرونده‌شان در حال رسیدگی است. برای آنها مثل مومیوند حکم اعدام نداده‌اند، اما ‏آنها هم باعث مرگ شکارچی شده‌اند و پرونده‌شان هنوز به این مرحله نرسیده است.»‏
علت چیست؟
فرمانده یگان می‌پرسد: «علت چیست؟» و جواب می‌دهد:   «آموزش‌ندیدن محیط‌بان.» محبت‌خانی به ‏تاکید چندباره تکرار می‌کند: «محیط‌بان به‌عنوان ضابط خاص یا هر کسی که در این کشور اسلحه ‏دست می‌گیرد، اگر قانون به‌کارگیری سلاح را حتی هنگام انجام وظیفه رعایت نکند و کسی را بکشد، ‏اعدام می‌شود. حتی اگر پلیس به‌عنوان ضابط عام، قانون به‌کارگیری اسلحه را رعایت نکند و کسی را ‏بکشد، محکوم به اعدام می‌شود. این قتل عمد است و برمی‌گردد به خانواده ولی دم که رضایت بدهد یا نه.» ‏بعد این‌طور نتیجه می‌گیرد: «این اتفاقات می‌افتد چون آموزش محیط‌بانان ضعیف است. سازمان محیط ‏زیست باید به آموزش بیشتر توجه کند و خود محیط‌بانان هم باید به قانون به‌کارگیری سلاح کاملا مشرف ‏شوند. همیشه بخوانند و همراه‌شان داشته باشند.» او ماجرای وطن نوروزی، محیط‌بان محکوم به اعدام ‏کهگیلویه و بویراحمد را مثال می‌زند که قتل عمد مرتکب شده و حکم اعدام گرفته بود، درنهایت خانواده ‏مقتول رضایت دادند و با تهیه وجه‌المصالحه ٧٠٠ میلیونی آزاد شد.‏
در دو‌ سال گذشته نزدیک  یک‌هزار و ٥٠٠ محیط‌بانی که حتی آموزش بَدوِ خدمت هم ندیده بودند، در دانشگاه محیط ‏زیست کرج آموزش دیده‌اند. قانون به‌کارگیری اسلحه یکی از موارد آموزشی این دوره‌ها بود. فرمانده یگان ‏حفاظت محیط ‌زیست می‌گوید آموزش‌ندیدن این نیروها باعث تأسف است: «محیط‌بان باید اول آموزش ‏ببیند، بعد لباس بپوشد اما محیط‌بانی در این کلاس‌ها شرکت کرد که ١٥‌سال خدمت کرده و هیچ آموزشی ‏ندیده بود.» از نگاه او گذراندن این دوره‌ها باعث شده در دو ‌سال گذشته چالش‌ها به کمترین میزان برسد؛ ‏هرچند در این مدت باز هم محیط‌بانانی شهید و متخلفانی کشته شدند: «البته این آموزش‌ها ‏تضمین‌شده نیست. اگر باز هم محیط‌بانی بی‌دقتی کند ممکن است باز هم چنین حکمی بیاید. بعد هم که ‏حکم اعدام می‌آید عده‌ای فقط اظهار تأسف می‌کنند. چه فایده؟ باید آموزش را درست کنند.» ‏
این فرصت‌سوزی بود
بهمن ایزدی هنوز خبر اعدام را نشنیده. او مدیرعامل «گنجه پشتیبان زیست‌بوم» و از فعالان محیط ‌زیستی شناخته‌شده‌ای است که پیش از این برای نجات اسعد تقی‌زاده، غلامحسن خالدی و وطن نوروزی محیط‌بانان محکوم دیگر تلاش کرده و توانسته بود با گفت‌و‌گو با اولیای دم، از آنها رضایت بگیرد و به کمک خیّران وجه‌المصالحه تعیین‌شده را جمع‌آوری کند. آهی می‌کشد و با حیرت می‌گوید: «کی اعدام شده؟ افضلی؟ کرمان؟ باید از این بیچاره گذشت می‌کردند. اتفاق تلخ بالاخره افتاده بود و نزدیک ١٠‌سال هم حبس کشیده بود. کاش هیچ‌وقت از این اتفاقات نمی‌افتاد، نه خون شکارچی می‌ریخت، نه محیط‌بان. همین تازگی با گروهی از خیّران صحبت کرده بودیم که به‌صورت جدی با خانواده مقتول صحبت شود. خانم شاکری، رئیس محیط‌ زیست استان کرمان هم خیلی پیگیر بود. قرار بود یک مرکز خدمات درمانی به نام متوفی زده شود که آنها کوتاه بیایند و تمام شود، اما حالا می‌بینم که نشد.»
ایزدی از سازمان حفاظت محیط‌ زیست گله می‌کند که چرا به قدر کافی برای حفاظت از نیروهایش تلاش نکرده است: «این اتفاقات که می‌افتد سازمان باید در وهله اول بیش از هر کسی وقت بگذارد تا پرونده شامل مرور زمان نشود. تلاش کنند که خانواده متوفی راضی شود به رضایت. سازمان در این قضیه کم مایه می‌گذارد. فرصت‌سوزی باعث شد که این‌طور نتیجه بگیریم. برای محیط‌بان مومیوند هم اگر منتظر باشند که مرور زمان مشکل را حل کند و کسان دیگری برای گرفتن رضایت وارد این قضیه شوند، احتمال خطر هست. به‌علاوه اینکه حکم مرحوم افضلی بعد از این، تاثیرات سوئی بر ذهن اولیای دم خواهد گذاشت.»
به گفته او، اشاره‌ها به وجود خصومت شخصی، وقوع قتل خارج از محدوده محیط‌بانی و ساعت کار درباره محیط‌بان اعدام‌شده، پاک‌کردن صورت مسأله است: «حکم افضلی حدود چهارسال پیش آمده بود. خدا پدر دستگاه قضائی را بیامرزد که تا الان دست نگه داشته بود و با اینکه سه، چهار حکم استیذان پشت هم آمده بود، اعدام را تا پنجشنبه اجرا نکردند. سازمان هم در این مدت کاری نکرد. فقط رئیس محیط‌ زیست کرمان از زمانی که آمد، تلاش زیادی کرد؛ با همسر متوفی چند نشست داشت و خیلی دلش می‌خواست این قضیه حل شود اما اگر مدیران استانی قولی برای مصالحه می‌دهند باید ببینند سازمان هم با آنها موافق است یا نه. این انتظار موجب می‌شود فرصت از دست برود. برای افضلی هم فرصت‌سوزی کردیم. اگر دل‌مان سوخته بود و او را جزوی از خانواده محیط‌بانی می‌دیدیم، از کشته‌شدن یک انسان دیگر جلوگیری می‌کردیم، حتی وقتی گفته می‌شود خصومت شخصی به این قتل انجامیده. حکم وطن نوروزی، غلامحسین خالدی و اسعد تقی‌زاده هم قتل عمد بود، اما نجات‌شان دادیم. دلیل نمی‌شود به خاطر اشتباه یا عصبانیت مقطعی یک فرد در یک برهه بسیار کوتاه از زندگی‌اش دچار خطایی شود و ما هم دست روی دست بگذاریم.»
مدیرعامل گنجه پشتیبان زیست‌بوم خبر داد که حکم محیط‌بان همدانی هنوز تأیید نشده، اما تأکید کرد که نباید گذاشت پرونده مومیوند هم شامل مرور زمان شود و باید به سراغ خانواده متوفی بروند و ترغیب‌شان کنند به مهربانی، گذشت و رضایت.
سازمان به قولش وفا نمی‌کند
وطن نوروزی، سومین محیط‌بانی بود که از اعدام نجات پیدا کرد. ایزدی برای جلب رضایت خانواده متوفی تلاش زیادی کرد. آنها در صلح‌نامه درخواست کرده بودند که دو نفر از برادران مقتول، در سازمان محیط‌زیست استخدام شوند و نمایندگان سازمان محیط‌زیست هم  امضا کردند. ایزدی اما می‌گوید که چهار، پنج ماه بعد از آمدن این دو برادر به اداره، آنها هیچ حقوقی دریافت نکردند و دست آخر دوباره بیکار شدند: «یکی‌شان در محیط‌زیست شهر فیروزآباد و دیگری در اداره قیر و کارزین مشغول شد، اما یک ریال حقوق به آنها ندادند. به آنها گفتند ما نمی‌توانیم شما را استخدام کنیم، به سلامت.» بعد از پنج‌ماه بیکاری، با وساطت ایزدی یکی از برادران به کار قبلی‌اش در کارخانه فیروزآباد مشغول شده است.
سازمان محیط‌زیست برای رضایت گرفتن از اولیای دم به عهدش وفا نکرده است. مدیرعامل گنجه پشتیبان زیست‌بوم اسعد تقی‌زاده را مثال می‌زند که از‌سال ٩٤ از زندان یاسوج رهایی یافت و یکی از شرایط رضایت‌نامه بخشش این بود که حسینیه‌ای به نام متوفی ساخته شود. آن زمان خیرین کمک کردند و بعد از جست‌وجوی بسیار و صدور مجوز تغییر کاربری برای زمین، سرانجام این اتفاق نیفتاد: «پدر متوفی گفت شما که نساختید، رضایت بدهم برای چی؟ آخرش تضمین ساخت دادند. آنها گفتند سازمان چک ٥٠٠‌میلیون تومانی بدون تاریخ بدهد، به این شرط که تا پانزدهم اردیبهشت‌سال ٩٥، کلنگ را بزنند و شروع کنند به ساختن حسینیه و بعد چک را بر می‌گردانند. آخرش سازمان زیر بار نرفت و گفتند براساس قوانین مالی، نمی‌توانیم چک‌های پرداختی بلندمدت صادر کنیم. درست هم می‌گفتند. درنهایت این افتاد گردن ما؛ چک را دادیم و سازمان گفت پانزدهم اردیبهشت می‌آید و شروع می‌کند به ساختن. ولی تا امروز انگار پانزدهم‌اردیبهشت‌سال ٩٥ هنوز فرانرسیده است.» برای نجات اسعد تقی‌زاده از اعدام، سازمان کمکی نکرد. مردم بودند که پول‌هایشان را روانه گنجه پشتیبان زیست‌بوم کردند. برای نجات اسعد تقی‌زاده و غلامحسین خالقی بیش از یک‌میلیارد و نیم جمع‌آوری شد و آنها آزاد شدند. ایزدی گله می‌کند که با وجود کمک مردم، کسی از آنها یاد نکرد: «آخرش مسئولان سازمان بدون تشکر از مردم، تریبون را دست گرفتند و این اتفاق خوب را جزو آمار و بیلان کاری خودشان اعلام کردند.»

دسته‌ها
جامعه

تهدید بلوط‌های زاگرس با طرح ساخت مجتمع تفریحی

این کوه خواری است
کشت و صنعت مجتمعی ورشکسته بود در ۱۵ کیلومتری جاده خرم‌آباد – اندیمشک که‌سال ١٣٥٤ ‏راه‌اندازی شد تا چرم، گوشت، فرآورده‌های گوشتی و نخ تولید کند. ۲۵۰سوله نگهداری دام و طیور، ۲۳سیلوی فلزی دو‌هزار تنی، چهار انبار فلزی و چهار کارخانه خوراک دام و ۶۶ استخر پرورش ماهی در خود ‏داشت و ٩٠٠ نفر در آن کار می‌کردند تا اواخر دهه ٨٠ که ورشکست و رها شد. احیای دوباره‌اش بعد از ‏دیوارکشی‌ها به گوش همه رسید و دوستداران محیط‌زیست نسبت به تعرض به کوه و جنگل و تپه‌های ‏اطراف و  الحاق بخشی از منابع طبیعی به صنعت اعتراض کردند. محسن ارسلانی، دکترای دیرینه اقلیم‌‏شناسی و کنشگر محیط زیست، به «شهروند» می‌گوید این واقعه‌ای تلخ است که سکوت مسئولان ذی‌ربط تلخ‌ترش ‏کرده است: «اداره‌های منابع طبیعی و محیط‌زیست لرستان که متولی منابع طبیعی و محیط زیست‌اند در برابر ‏این تغییر کاربری سکوت کرده‌اند. کوه خواری و تخریب درختان بلوط و زیستگاه جانداران وقتی باعث افسوس ‏است که پاسگاه محیط بانی یافته کوه در چند صد متری دیوار قرار گرفته است. به سمت خوزستان که می‌روی ‏دیوار سمت راست است، به سمت کوهدشت، دست چپ. زیستگاه پرندگان و جانداران مختلف به همین ‏راحتی به خطر افتاده است. زمین‌ها را به سرمایه‌گذاری داده‌اند. دور کوه‌های اطراف را که پر است از ‏بلوط و انجیر و زالزالک، دیوار کشیده‌اند؛ بدون اینکه جانوران دره‌های پشتی را در نظر بگیرند.»‏
او از یکی از کارکنان کشت و صنعت شنیده که قرار است مجموعه به‌عنوان مجتمع تفریحی-گردشگری ‏فعالیت کند: «کوه و جنگل را چرا در حصار کرده‌اند؟ چند تایی آهو هم رها کرده‌اند پشت حصار، نمی‌دانم ‏با چه هدفی. با بیل مکانیکی در این کوه افتاده‌اند. دارند شیب بسیار تند ٩٠درجه را برش می‌دهند تا دیوار ‏سیمانی در زمین بکارند. دیوار از انتهای باند فرودگاه خرم‌آباد شروع می‌شود، در ضلع جنوبی می‌رسد به ‏روستای شوراب، نزدیک پارک جنگلی شوراب و از ضلع شمالی هم می‌رسد به گردنه‌ها و روستای دیگر. ‏منطقه بسیار وسیعی است، چند برابر مساحت مجتمع کشت و صنعت. مساحتی که مجتمع الحاق شده ‏جنگل و کوه است. چطور می‌شود کوه را واگذار کرد؟» عملیات دیوارکشی همچنان ادامه دارد و در این مدت ‏روستانشینان اطراف هم معترض شده‌اند: «روستاییان هم به دیوارکشی اعتراض کردند. از آنها تعهد گرفتند که کسی دیگر حق اعتراض ندارد.» ‏
واگذار نه، اعاده مدیریت کرده‌ایم
شیرزاد نجفی، مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان لرستان می‌گوید هیچ زمینی واگذار نشده و ‏دیوارکشی هم قانونی بوده است و هیچ‌گونه جانوری در خطر نیست. او به «شهروند» توضیح می‌دهد: «ما این ‏پارک جنگلی را طبق طرح بهره‌وری ماده ٣، به مجتمع کشت و صنعت اعاده مدیریت کرده‌ایم. کاملا قانونی ‏و با مجوز منابع طبیعی. طرح آن دو‌سال پیش در شورای‌عالی سازمان جنگل‌ها مصوب و دیوارکشی از همان ‏زمان ابلاغ آغاز شد. بعد از اینکه طرح  پانزده‌ساله به بهره‌برداری برسد، سرمایه‌دار یک بهره مالکانه به دولت ‏پرداخت می‌کند. مالکیت زمین‌ها مال دولت است و هیچ‌گونه واگذاری صورت نگرفته است. اینجا هم هیچ ‏جانوری نیست که جانش به خطر بیفتد.» مخالفان می‌پرسند مگر خود سازمان نمی‌توانست این عرصه را ‏مدیریت کند. پاسخ نجفی این است: «ما دستورالعمل داریم. ماده٣ را برای همین در نظر گرفته‌اند و این ‏مجوز را به سازمان جنگل‌ها داده‌اند و می‌توانیم بخش‌هایی از جنگل‌ها و مراتع را به بخش خصوصی و ‏دولتی واگذار کنیم.» او روستاییان معترض را هم افراد متصرفی می‌داند که در سال‌های گذشته به‌طور ‏غیرقانونی زمین‌ها را زیر کشت می‌بردند: «ما تمام حق و حقوق آنان را پرداخت کرده‌ایم. مردم درختان را ‏قطع می‌کردند، اما حالا زمین‌ها را  به شرکت داده‌ایم و آنها مراقب‌اند. اگر دیوار نباشد سرمایه‌گذار هم ‏نمی‌تواند کاری انجام دهد. مردم نمی‌گذارند. زمین‌های این بخش پیش از انقلاب اسلامی از مردم خریداری و به کشت و ‏صنعت واگذار و بعد از ٣٠-٢٠سال رها شده بود. مردم درختانش را قطع می‌کردند. ویرانه‌اش کرده ‏بودند. حق و حقوق‌شان داده شده بود اما این اواخر مدام اعتراض می‌کردند و باز هم درختان را قطع می‌‏کردند. چند ‌سال پیش مجتمع از بانک ملی وام گرفت و بانک مجموعه را به جای بدهی‌اش برداشت تا اینکه ‏دوباره این شرکت  با بانک تسویه کرد و شد مالک آن اراضی کشاورزی. اما آنچه ما واگذار کرده‌ایم، در ‏چهارچوب ضوابط قانونی بوده است‎.‎‏» به گفته او مساحت این زمین‌ هزار و ١٣ هکتار است و قرار نیست هیچ ‏درختی آسیب ببیند: «درختی قطع نمی‌شود که هیچ، احیا هم می‌کنند. این جنگل طبیعی است و قرار است در کنار جنگل‌‏های تُنُک درختکاری ‌شود. ناظر مقیم هم آنجا داریم که ماهانه عملکرد آنها را به ما گزارش می‌دهد؛ ‏رهایش نمی‌کنیم.»‏
سرمایه‌گذار جدید کیست؟ ‏
‏شانزدهم آذر ٩٢ این خبر در خروجی ایلنا قرار گرفت: «به همت استاندار لرستان، یک سرمایه‌گذار عربستانی ‏مشتری سرمایه‌گذاری در کشت‌وصعنت لرستان شد.» براساس این خبر این فعال اقتصادی خارجی سرمایه‌‏گذاری‌های اقتصادی ویژه‌ای در سوریه، عراق، عربستان و ایران داشته و در این سفر پس از بازدید از بام ‏لرستان، آبشار بیشه، آبشار نوژیان، دریاچه گهر، از مجتمع بزرگ کشت و صنعت خرم‌آباد دیدن کرد‎.‎‏ ‏هوشنگ بازوند، استاندار لرستان، همان زمان گفته بود: «احیا و راه‌اندازی این مجموعه عظیم صنعتی ‏نیازمند ۸۰‌میلیارد تومان سرمایه‌گذاری است‎.‎‏ کلنگ‌زنی «مجتمع گردشگری کشت و صنعت لرستان» دوم ‏اسفند ٩٧ در مراسمی با حضور حجتی، وزیر جهاد کشاورزی، انجام شد. امین قاسمی، مدیرکل میراث ‏فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری لرستان هم حضور داشت و جزئیاتی از طرح تازه گفت: «این مجتمع در ‏زمینی به مساحت ١٢٨ هکتار احداث می‌‏شود و شامل دو بخش پارک جنگلی دهکده سبز و موسسه خیریه فجر است. درمجموع ٤٤٠‌میلیارد ریال برای ساخت این مجتمع گردشگری اعتبار در نظر گرفته شده و با بهره‌‏برداری از این مجتمع برای ١٧٥ نفر شغل ایجاد خواهد شد.» به گفته او شهربازی، پارک آبی، رستوران، ‏مجتمع‌های ویلایی، دریاچه و آبشار مصنوعی، نمایش زندگی عشایری و نمایشگاه صنایع دستی، باغ پرندگان، ‏بالون گردشگری، اورژانس بین راهی، خانه بهداشت و مرکز درمانی آموزشی ازجمله بخش‌های این ‏مجموعه است. یک ‌سال پیش از این تاریخ، هدی سرچشمه‌پور، مدیرعامل کشت و صنعت استان لرستان، ‏جزئیات دیگری از پروژه بزرگ گردشگری گفته بود: «هزار و ١٣ هکتار اراضی جنگلی در کشت و صنعت ‏لرستان است. در بخش گردشگری محور فعالیت‌ها کشاورزی، دامپروری، زنبورداری، تحقیق و پژوهش، ‏پشتیبانی، فرآوری  و کارخانه است. محورهای گردشگری مجتمع کشت و صنعت در دو بخش طرح ١٤٠ ‏هکتاری (دهکده سبز خرم‌آباد) و طرح ‌هزار و ١٥٠ هکتاری  (پارک جنگی خرم‌آباد) تعریف شده است. ‏پوشش جنگلی و فضای سبز، وجود چند دریاچه، استخر پرورش ماهی، چشمه دائمی، مجتمع گلخانه‌ای ‏شیشه‌ای و بخش بسیار متنوع دامپروری از ظرفیت‌های موجود در این کشت و صنعت است. برای این ‏مجتمع گردشگری امکاناتی مانند بازارچه محلی و اردوگاه عشایری، پارک آبی آکواریوم و مجموعه تفریحی ‏کودک، تله‌کابین، پل معلق، دهکده سلامت، پیست سوارکاری، باغ گردشگری، باغ وحش و باغ پرندگان در ‏نظر گرفته شده است.» صحبت این ساخت‌وساز در حالی است که راه‌اندازی چنین فضا و امکاناتی مستلزم ‏تهیه و تدوین طرح ارزیابی است و سازمان حفاظت محیط‌ زیست هم تا امروز اظهار نظری در این‌باره نداشته ‏است.‏
مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان لرستان دور از اینکه این حجم از ساخت‌وساز و ظرفیت حضور ‏گردشگر چه بر سر منابع طبیعی خواهد آورد، از روند کار راضی است: «آقای الحی خیلی خوب کار می‌کند. ‏‏٧٠٠-٨٠٠ نفر از اهالی روستاهای اطراف را به کار گرفته. نیروی واقعی که نیاز داشت شاید ٢٠٠-٣٠٠ نفر ‏بود اما این همه نیرو گرفته: نگهبان، کارگر، راننده. با این همه باز هم شبانه درختانش را قطع می‌کنند.»‏
پشت این دیوارها اتفاقات بدی می‌افتد
با اینکه مدیرکل منابع طبیعی می‌گوید هیچ جانوری در این مناطق وجود ندارد، مجید دریکوند، دبیر شبکه ‏تشکل‌های محیط زیستی و منابع طبیعی استان لرستان، می‌گوید مجموعه کشت و صنعت و دیوارهایش رو‏به‌روی منطقه حفاظت‌شده سفیدکوه و در مجاورت یافته کوه قرار گرفته. او که دکترای حیات وحش دارد و ‏پیش از حصارکشی انواع گونه‌های جانوری و گیاهی منطقه را پایش کرده، از تنوع گونه‌ای این اراضی می‌‏گوید: «آنجا محل زندگی کبک و تیهو است. زیستگاه غنی سنجاب ایرانی است و انواع خزندگان و پرندگان در ‏آن زیست می‌کند. خدنگ، کفتار، گراز به وفور در آن یافت می‌شود و محل عبور و مرور و گُدار پلنگ است. ‏گونه‌های حفار، موش‌های کور، انواع جوندگان، گِکوها، مارمولکها، انواع مارها، زنبورها و پروانه‌ها و خیلی از ‏گونه‌های پرندگان؛ چرخ ریسک، چَک چَک، زاغی و  فاخته.  اینها ارزش ندارند؟ اگر کسی می‌‏گوید این منطقه گونه جانوری ندارد، اطلاعاتش خیلی ضعیف است.» از نگاه این کارشناس این مناطق به ‏لحاظ اکولوژیکی به هم ارتباط دارند و دیوارکشی این ارتباط را قطع می‌کند. ‏
دریکوند به نمایندگی از ٣٢ انجمن مردم‌نهاد لرستان می‌گوید حذف دیوارها مطالبه همه تشکل‌هاست: «ما ‏نامه نوشتیم، مطالبه کردیم و از شرکت کشت و صنعت خواستیم اما آنها پاسخی ندادند. بعد از اصرار بسیار ‏پاسخ‌شان این بوده که نمی‌توان جلوی توسعه ایستاد. در صورتی که کنشگران می‌گویند مخالف توسعه نیستند. ‏ما تنها با توسعه ناپایدار؛ اجرای برنامه بی‌نظم و بدون هماهنگی با سازمان‌های ناظر مخالفیم. توجیه اداره کل منابع طبیعی لرستان در مقابله با این حصارها این بوده که به ‏منظور حفاظت و بهره‌برداری به این بهره‌بردار واگذار شده است. دستگاهی که متولی حفاظت از جنگل‌ها و ‏عرصه‌های طبیعی است، چطور نتوانسته حفاظت کند و  زمین‌ها را به یک شرکت صنعتی واگذار کرده؟ ‏می‌گویند ما به شرطی اجازه دیوارکشیدن داده‌ایم که حفاظت کنند.»‏
او مطمئن است که به زودی، در نزدیکی این حصار جاده‌سازی خواهد شد، عرصه جنگلی آسیب خواهد دید ‏و ویلاسازی انجام خواهد شد: «آنها دیوارسازی یک گستره هزاروسیزده هکتاری را پنهان کرده‌اند. بخش عمده‌ای ‏از دیوار در دید عموم نیست؛ یعنی در عرصه‌های طبیعی زیر نظر منابع طبیعی استان، بین شهرستان‌های ‏دوره چگنی و خرم‌آباد. از این گستره فقط بخش کوچکی در جاده خرم‌آباد به دوره چگنی از کنار ‏پتروشیمی معلوم است و  باقی دیوار در دیدرس نیست.  آنها بخشی از دیوار را که در دیدرس است، آخر از همه ساختند تا کسی متوجه نشود. بی‌شک این دیوارکشی آسیب‌های اساسی به عرصه‌های طبیعی، ‏محل گدار و زمستان‌گذرانی بعضی از حیوانات می‌زند و باعث کاهش جمعیت و به‌هم خوردن تعادل ‏اکولوژیک منطقه خواهد شد.»‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

چهل سالگی خشت‌های جهانی «دوراونتاش»‏

 چهارم آبان، ثبت جهانی زیگورات چغازنبیل چهل ساله شد. این برای نخستین اثری که در ‏فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفته، اتفاق مهمی است. پایگاه، برنامه‌ریزی ویژه‌ای به ‏مناسبت این چهل سالگی ندارد؟ ‏
صحبت از اثری منحصربه‌فرد است که چهل‌سال از جهانی شدنش می‌‌گذرد. این زیگورات گواهی بی‌همتا ‏و استثنایی است از فرهنگ، آیین و باورهای تمدن عیلام که به این منطقه تعلق داشته و حالا از بین رفته ‏است و نمونه منحصر به فردی است از یک تمدن شهری مربوط که نشانه‌‌های نبوغ بشری را در خود دارد. ‏بنابراین تاریخ مهمی است و برای همین برای معرفی بیش از پیش چغازنبیل، شناخت ظرفیت‌هایی که تا به ‏حال مغفول مانده، دعوت به حفاظت و نگهداری بهتر و توجه به بحث گردشگری برنامه‌ریزی کرده‌ایم. با توجه ‏به اهمیت این اثر در عرصه ملی و بین‌المللی، پایگاه میراث جهانی چغازنبیل و هفت‌تپه که به نمایندگی از ‏وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری حافظ مستقیم این اثر است، سعی دارد مجموعه ‏برنامه‌هایی اجرا کند که مهم‌ترین هدف آن شناسایی، حفاظت، ضرورت نگهداری و ضرورت معرفی آن است.‏
‏دقیقا، با وجود تمام شگفتی‌های قدیمی‌ترین معبد باستانی کشف شده در ایران، معرفی این اثر ‏کاری است که تا به امروز تمام و کمال انجام نشده است.‏
یکی از اهداف ما همین است. می‌خواهیم طنین چغازنبیل را به صدا دربیاوریم تا همه بشنوند، نه فقط وزارتخانه. با وجود ارزش‌های این اثر و پتانسیل موجود در اطرافش، روی سخنم با همه افراد ذی‌نفع و سیاست‌گذار ‏در حوزه گردشگری، توسعه اقتصادی و توسعه پایدار محلی است و نه وزارتخانه. حفاظت به‌عنوان وظيفه ‏میراث فرهنگی، درحال انجام است، اما وزارت میراث به تنهایی نمی‌تواند نگاه ویژه‌ای به آثار تاریخی داشته ‏باشد. آثار تاریخی بی‌شماری تحت مدیریت اين وزارتخانه است، اما اعتباراتش از بودجه خیلی از سازمان‌ها ‏کمتر است. باید خودمان کاری کنیم. تقویم یک ساله‌ای از ٤ آبان امسال تا ٤آبان‌سال بعد تدوين شده است. ‏برای معرفی ارزش‌های چغازنبیل برنامه‌ای فرهنگی به‌زودی با همکاری موزه ملی در تهران برگزار می‌شود؛ ‏این کار مطلع مجموعه برنامه‌های چهل سالگی است. تلاش می‌کنیم چغازنبیل را به‌عنوان یک مرکز مهم ‏گردشگری که می‌تواند با بستر فرهنگی اطرافش تعامل زیادی داشته باشد تعریف کنیم. نشست‌های تخصصی ‏متفاوتی در دو سطح پژوهشگری و کارشناسی برای علاقه‌مندان برگزار مي‌شود. همکاری‌هایی با دانشگاه‌های ‏سطح کشور خواهیم داشت و در عین حال یکسری برنامه‌های مردم‌محور تعریف شده که در خود پایگاه ‏برگزار می‌شود. جشنواره‌ای برای زنان روستایی و کودکان، برنامه‌‌ای برای رصد ستارگان و مسابقات و برنامه‌های ‏حاشیه‌ای ديگر. هدف از اجراي تمام برنامه‌ها این است که مردم به آمدن، دیدن و آشنایی رودررو با چغازنبیل ‏ترغیب شوند. امیدوارم با همکاری فرمانداری شوش این کارها را انجام دهیم. ‏
  ‏نیایشگاه هنوز سند ندارد و به اسم میراث فرهنگی نیست. اراضی چغازنبیل متعلق به منابع ‏طبیعی و هفت‌تپه متعلق به منابع طبیعی و شرکت کشت و صنعت است. بعد از این همه سال، این ‏مسأله کی قرار است حل شود؟
این زمین‌ها جزو اراضی ملی است و به اسم اشخاص نیست. برای رفع این مشکل تمام هماهنگی‌های لازم ‏انجام شده و به مرحله اداره دارایی استان هم رسیده است. ما منتظریم انتقال سند از اراضی ملی که به نام ‏منابع طبیعی جمهوری اسلامی است، به نام وزارت میراث فرهنگی تغییر نام پیدا کند. باقی مراحل درگیر ‏بروکراسی اداری است. تمام کارها انجام شده و فقط انتقال سند مانده است. دیگر جای نگرانی ندارد.‏
‏چغازنبیل فقط چند نگهبان دارد و هنوز برای آن، رده حفاظتی تعریف نشده است. حفاظت ‏فیزیکی از این مجموعه بزرگ به این روش حتما چالش‌های زیادی دارد. براي رفع مسائل مربوط ‏حفاظت برنامه‌اي داريد؟
میراث فرهنگی نمی‌تواند این موضوع را حل کند، مسئولان استان باید به کمک ما بیایند. اصلا نمی‌شود از ‏خود پایگاه میراث جهانی چغازنبیل یا اداره کل میراث فرهنگی انتظار داشت که به این مسأله وارد شوند. این ‏مسأله‌ای است که استانداری خوزستان و فرمانداری شهرستان باید برايش کاری كنند و با همکاری و ‏هماهنگی فرمانداری شهرستان نسبت به رفع موانع رده حفاظتی طرح ضرب‌الاجل داشته باشند و این کار را ‏انجام دهند. برای این کار تقاضای چندین جلسه  و مکاتبه کردیم. در دو‌سال و نیمی که اینجا هستم، ‏یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که پیگیری می‌کنم تا به نتیجه برسم. خدارا شکر تا به حال در این زمینه ‏مشکلی نداشته‌ایم. ‏
‏به هر حال به تبع نداشتن رده حفاظتی، حفاری‌ها و تخریب‌های عمدی و غیرعمدی اتفاق می‌افتد. ‏شما در گذشته هم به این موضوع اشاره کرده بودید که در نبود حصار، دام‌ها به محوطه بنا می‌آیند و ‏به دلیل امنیت پایین منطقه، اتفاقاتی مثل آتش‌سوزی کانکس نگهبانی و شکستن پروژکتورها رخ ‏می‌دهد.‏
تقریبا حفاری خاصی در پایگاه جهانی نداریم. گاهی یکسری شیطنت‌هایی می‌شد که الان متوقف شده ‏است. اما امروز بیشترین اولویت ما بعد از حفاظت روتین، مسأله حفاظت فیزیکی است. اگر امروز از من ‏بپرسند اولویت کاری‌تان چیست، همین رده حفاظتی و حفاظت فیزیکی و ایجاد مانیتورینگ در محوطه است. ‏سازمان میراث فرهنگی می‌خواهد دستورالعمل نصب دوربین‌های مداربسته در چغازنبیل را بدهد. ‏زیرساخت آماده است، اما برای ادامه کار به حمایت مالی نیاز داریم. استان خوزستان باید بپذیرد که میراث ‏جهانی چغازنبیل گوهر باارزش این استان است و باید برایش اعتبار هزینه شود. در تمام این سال‌ها  ١٠٠ ‏هکتار خشت و گل را روزانه رصد کردن، هزینه کمی نداشته است. ‏
وقتی وزارت میراث فرهنگی کارهای حفاظتی را انجام می‌دهد، استان خوزستان باید بپذیرد و برای ‏زیرساخت‌های حفاظت فیزیکی و گردشگری هزینه کند. خوزستان استانی نیست که از نظر اعتباری مشکلی ‏داشته باشد و می‌تواند به ما كمك كند. من معتقدم برای حفاظت و نگهداری از شهر ١٠٠ هکتاری چغازنبیل ‏نه معبد آن، در هر هکتار روزانه به يك نفر احتیاج داریم. چه نگهبان، چه کسی که خارها را جمع کند، چه ‏کسی که کار ملات و کاهگل‌کشی انجام دهد. یعنی در سایت، به ١٠٠ نفر نیروی کارگر نیاز داریم، اما الان ‏اعتباراتش را نداریم. بنابراین حفاظت مستمر، متوقف نمی‌شود، بلکه سرعتش پایین می‌آید. البته این پایین ‏آمدن سرعت، امروز خطری را متوجه چغازنبیل نمی‌کند، اما اگر ادامه‌دار باشد، باید چاره‌ای اندیشید.‏
پرداخت‌نشدن دستمزد کارگران در چهار ماه نخست امسال مسأله‌ساز شده بود. كمبود ‏اعتبارات يكي از مسائل پرچالشي است كه مشكلاتي را هم براي پايگاه ايجاد كرده است. با اين ‏توصيف اعتبارات امسال پایگاه در مقایسه با پارسال چطور بوده است؟
اعتبارات ‌سال ٩٧ خوب نبود، اعتبارات ٩٨ بدتر هم بود. اعتبارات در ‌سال ٩٧ نسبت به ‌سال ٩٦ تقریبا نصف ‏شد. دلیلش این است که امسال ورودی اعتبار از سازمان برنامه و بودجه به سازمان میراث فرهنگی نزدیک به ‏‏٦٠‌درصد کاهش یافت و تأثیر آن روی همه بخش‌های سازمان میراث فرهنگی در ‌سال ٩٧ مشخص بود. در ‏پایگاه‌ها به واسطه اینکه نیروی انسانی از این محل حقوق و مصالح می‌گیرند و شرایط نگهداری‌شان با بقیه ‏آثار متفاوت است، بیشترین ضربه را خوردند و کمترین اعتبار را دریافت کردند. با اینکه مدیران ما در ‏اداره کل امور پایگاه‌ها یا معاونت میراث فرهنگی این موضوع را پیگیری می‌کنند اما متاسفانه ما خیلی دیر ‏می‌توانیم حقوق پرسنل را بدهیم و اتفاقات عجیبی در حوزه  حفاظت‌ روی می‌دهد. چون اعتبارات ما ‏نه به موقع است و نه به اندازه. این موضوع باید در سطح کشور عمیقا حل شود و فکر نمی‌‌کنم که سازمان ‏میراث فرهنگی به تنهایی بتواند این مشکل را حل کند.‏
با وجود این مشکل از طرف دیگر درباره چغازنبیل این نگرانی وجود دارد که مرمت‌ها ‏مستمر نیست.‏
اصلا نمی‌توان متصور شد که مرمت در چغازنبیل مستمر نیست. تنها اگر ٦ ماه کار مرمتی را درجا انجام ‏ندهیم، ریخت بنا عوض می‌شود. چغازنبیل در تابستان یک جور و در زمستان جور دیگری آسیب می‌بیند. ‏بارندگی‌های شدید، آب‌شستگی در نماهای کاهگلی یا حتی ریختگی‌های محسوس در دیوارهای مرمتی ‏آجری مهم‌ترین آسیب در زمستان است. در تابستان‌ها هم حیوانات بومی در منطقه مثل مارمولک‌های ‏بزرگ گاهی حفره ایجاد می‌کنند و ما باید دایم حفره‌ها را بپوشانیم که به مرور بزرگ‌تر نشوند. بنابراین ‏حفاظت و مرمت مستمر در حال انجام است. ولی بسته به اینکه چه میزان اعتبار از سوی وزارتخانه برای این ‏پایگاه در نظر گرفته شود بر سرعت و تعداد نفراتی که این کار را انجام می‌دهند تأثیر مستقیم دارد. با این ‏همه اگر این منطقه حصار و دوربین داشته باشد، با دو نفر هم می‌توان کارهای مرمتی را انجام داد.‏
‏دوستداران حوزه به مستمرنبودن کاوش‌ها هم انتقاد می‌کنند. این کاوش‌ها می‌تواند ناگفته‌‏های چغازنبیل را بازگو کند و به سوالات پاسخ دهد. در حال حاضر کاوش‌های جدیدی انجام شده ‏است؟
بعضی معتقدند که کاوش در این میراث جهانی متوقف شده است. مقوله کاوش مسأله مهمی است که برای ‏بازشناسی آثار تاریخی استفاده می‌شود. در تمام پروتکل‌های جهانی باید یکسری پیش‌زمینه‌های ‏آماده داشته باشید تا بتوانید کاوش را در جایی شروع کنید؛ مثل اعتبار سازه، اعتبار نگهداری و روش‌های به‌روز حفاظت. در حال حاضر سوال اصلی چغازنبیل کاوش یا کاوش‌نکردن در آن نیست، شرایط ویژه آنجاست ‏که اهمیت بیشتری دارد. علاوه بر اینکه این شهر می‌تواند سوالات مهم و معتبری در مورد دوره عیلام مطرح ‏کند. وقتی نمی‌توانیم خیلی از مسائل را در سایت پشتیبانی کنیم، بهتر است دنبال کاوش نرویم و کارهای ‏حفاظت را انجام بدهیم. ما سوالات‌مان را اصلاح کرده‌ایم تا بتوانیم گوشه‌هایی از تاریخ عیلام را معرفی ‏کنیم؛ مثلا سوالاتی درباره نحوه زندگی مردم. الان اولویت کاری ما کاوش نیست تا مسائل حل‌نشده‌مان تمام ‏نشود، نمی‌توانیم دنبال پیدا‌کردن بقیه آثار باشیم.‏
‏اتفاقا درباره عیلامیان زیاد صحبت نمی‌شود. این‌قدر که مردم درباره هخامنشینان می‌دانند، درباره ‏عیلامی‌ها نمی‌دانند. آن‌قدر که تخت جمشید (که همزمان با چغازنبیل ثبت جهانی شده) برای مردم ‏جاذبه دارد، چغازنبیل در نظرشان نیست. دوره عیلامیان برای عموم مردم گاهی آن‌قدر ناشناخته ‏است که آن را با استان ایلام اشتباه می‌گیرند. ‏
از برنامه‌های پایگاه، چغازنبیل، همین بازشناسی تمدن عیلام است. ما در پایگاه برای بیشتر شناخته‌شدن این ‏تمدن از ٩‌ سال پیش تا امروز نشست‌هایی برگزار کرده‌ایم؛ مردم محلی را از شوش و استان دعوت کردیم و ‏استادانی را آوردیم که مطالعه‌ای درباره عیلامی‌ها داشتند. نشست‌هایی در دانشگاه‌های سطح استان و ‏هماهنگی دانشگاه‌ چمران، جندی‌شاپور و بهشتی برگزار کردیم و هدف‌مان این بود که مطالعات عیلام‌شناسی را پیش ببریم. داستان‌های چغازنبیل بیشتر درباره عقاید دینی مردم آن دوران و رابطه‌شان با معبد ‏است. در حال حاضر یک گروه عیلام‌شناسی در حال مطالعه، تولید مقالات و سخنرانی‌ها و همچنین چاپ ‏فصلنامه و گاهنامه‌ها هستند تا بتوانیم این دوره خاموش را بهتر معرفی کنیم.‏
این تولیدات می‌تواند حتی منبعی برای تولیدات سینمایی و مکتوب برای کودکان باشد. ما هیچ ‏داستانی در این‌باره نمی‌دانیم. ‏
همین‌طور است؛ می‌دانیم که در بعد معرفی این اثر به مردم ضعف‌هایی هست و باید رویکرد ویژه و تازه‌ای ‏به آن وجود داشته باشد. اين مسأله‌ای است که در پایگاه برای آن برنامه‌ریزی می‌کنیم. هر ماه یک نشست ‏تخصصی برگزار می‌کنیم و برنامه‌هایي براي معرفی  در دستور کار داریم و دایم در حال انجام‌شان ‏هستیم. تولیدات تصویری برای بازدیدکنندگان هم جذابیت زیادی دارد. نوروز ‌سال ٩٧ توانستيم چند روز ‏اپلیکيشن واقعیت افزوده داشته باشیم؛ بازدیدکننده‌ها عینک‌ها را می‌زدند و تصویر کامل‌تری از چغازنبیل ‏می‌دیدند و با شهر بهتر آشنا می‌شدند. تلاشم این است که امكان استفاده از اين اپليكيشن را توسعه دهيم و ‏در تمام‌سال هم قابل استفاده باشد.  ‏
قبلا می‌گفتند که قدیمی‌ترین تصفیه خانه جهان در این بنا قرار دارد اما به‌تازگی متوجه شده‌‏اند این سازه‌ها تصفیه‌خانه نیستند و کارکرد دیگری داشته‌اند. جدیدترین یافته‌ها درباره ‏چغازنبیل چيست؟
این‌ موضوعی است که ما در حال کارکردن روی آن هستیم. زمین‌شناسان، مهندسان هیدرولوژی و ‏باستان‌شناسان در پایگاه این مسأله را بررسی می‌کنند و نمی‌توانم بگویم که دستاوردشان دقیقا چیست؛ چون ‏فرضیه‌های مختلفی وجود دارد. من هم امیدوارم که به بزرگترین سوال تاریخ پاسخ دهند که آیا این مخزن ‏آب را به دوراونتاش وارد می‌کرده یا از آن خارج می‌کرده است. این یکی از همان سوالات باستان‌شناسی ‏است که چون فعلا نیازی به کاوش ندارد، همکاران من دارند روی آن کار می‌کنند. مطالعات تازه درباره ‏چغازنبیل توسط دکتر بهزاد مفیدی انجام شده که درباره روابط ریاضی به کاررفته در ساخت چغازنبیل ‏صحبت می‌کند؛ اینکه ابعاد و اندازه خشت‌های به کار رفته، براساس ابعاد و اندازه یال‌های معبد طراحی ‏شده‌اند. اشاره به این موضوع بسیار مهم است که عیلامی‌ها در آن موقع‌ چطور به راحتی توانستند به ‏روش‌های اندازه‌گیری دست پیدا کنند و آن را در طراحی‌شان به کار گیرند. دکتر مفیدی الان مشغول نوشتن ‏کتابی به زبان فارسی است تا بتوانیم به‌زودی منبع جدیدی درباره چغازنبیل داشته باشیم.‏
با این‌که از یک پایگاه صحبت می‌کنیم اما انگار كه نام هفت‌تپه بسيار كمرنگ شده است؛ چرا این‌‏قدر اطلاع‌رسانی درباره هفت‌تپه کم است؟
هفت‌تپه مجموعه‌ای مربوط به عیلام میانه است و قوی و استوار حرف‌هایی برای گفتن دارد. موزه‌ای در ‏هفت‌تپه است با فرمتی آبرومند و کلی اطلاعات تفصیلی که چغازنبیل و هفت تپه را به بیننده می‌شناساند. ‏هفت‌تپه هم دچار مشکل است و با اینکه همیشه چالش کمبود اعتبارات دارد، کارهای حفاظت از ‏منظر حفاظت فیزیکی و مرمت انجام می‌شود؛ مثل چشم از آن نگهداری می‌کنیم.‏

وقتی نمی توانیم خیلی از مسائل را در سایت پشتیبانی کنیم، بهتر است دنبال کاوش نرویم و کارهای حفاظت را انجام بدهیم
در سایت، به ١٠٠ نفر نیروی کارگر نیاز داریم اما اعتباراتش را نداریم. در نبود نیرو، حفاظت مستمر، متوقف نمی شود اما سرعت پایین می‌آید
اعتبارات سال ٩٧، خوب نبود، اعتبارات ٩٨، بدتر بود. اعتبارات در سال ٩٧ نسبت به سال ٩٦، تقریبا نصف شد و امسال هم ورودی اعتبار از سازمان برنامه و بودجه به سازمان میراث فرهنگی نزدیک به ٦٠ درصد کاهش یافت
استانداری خوزستان و فرمانداری شهرستان باید به کمک بیایند و با همکاری و هماهنگی فرمانداری شهرستان نسبت به رفع موانع رده حفاظتی طرح ضرب الاجل تعریف شود

دسته‌ها
جامعه

دو دیوار؛ تنها بازمانده مدرسه قاجاری

معاون میراث: شکایت می‌کنیم
مهدی ایزدی، معاون میراث‌فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی استان مازندران می‌گوید از مسببان تخریب مدرسه امامیه شکایت شده است. او در گفت‌وگو با «شهروند» ماجرای این تخریب شبانه را شرح می‌دهد: «در تمام این سال‌ها مدرسه امامیه که در هسته مرکزی بافت تاریخی ساری قرار گرفته است، به‌عنوان حوزه علمیه استفاده می‌شد. از مدرسه، دری به مسجد باز می‌شد، طلبه‌ها همانجا درس می‌خواندند و از فضای مسجد هم استفاده می‌کردند. همزمان با آتش‌سوزی مسجد جامع، سقف چوبی مدرسه هم سوخت و آسیب بالایی دید، درحالیکه در دست مرمت بود، به دلایل مالی، کار مرمتش عقب افتاد و با حوزه علمیه دراین‌باره دچار اختلاف شدیم. رئیس حوزه علمیه ساری بدون توجه به قوانین ثبت آثار تاریخی، دستور به تخریب این بنا را داد.» در روزهای گذشته برای حل این چالش جلسه‌ای با رئیس حوزه علمیه برگزار شده ولی تخریب بنا نشان می‌دهد این جلسات بی‌نتیجه بوده است. معاون میراث می‌گوید: «او در این جلسه پرسید که با این ساختمان چه کنیم. حرف ما این بود که باید آواربرداری انجام شود و در ادامه اقدامات حفاظتی و مرمتی را شروع کنیم، مثل مسجد جامع که حالا بخش زیادی از آن بازسازی شده، اما چهارشنبه، دو روز بعد از این جلسه خبر آمد که با تاریکی هوا بیل مکانیکی به محوطه مدرسه آورده‌اند تا کار تخریب را در تعطیلات انجام دهند. پنجشنبه صبح وقتی به بازدید این مدرسه رفتم، دیدم که ‌ای وای! به کل تخریبش کرده‌اند.»
به گفته او درخواست اولیه حوزه علمیه بعد از آتش‌سوزی این بود که دوباره مدرسه‌ای در همین نقطه بسازند اما میراث فرهنگی نپذیرفت: «ما نپذیرفتیم. می‌گفتیم باید همین بنا مرمت شود و اجازه ندارید هیچ بنایی جایگزین آن کنید، چون اثر ثبت ملی بوده و براساس قانون باید مرمت شود. در چند جلسه با آنها مخالفت کردیم. به من گفتند که حدود ٥٠٠‌میلیون تومان کمک مردمی داریم و می‌توانیم ساختمان جدیدی بسازیم اما باز هم قبول نکردیم. به ‌هرحال زمان زیادی از آتش‌سوزی گذشت و آنها شبانه تخریبش کردند. اگر آگاه نبودند به آنها حق می‌دادیم اما می‌دانستند که این اثر میراثی است و باید مرمت شود. آنها آگاه بودند و کارشان اشتباه بود. ما علیه آنها شکایت کردیم. متن این شکایت‌نامه روز پنجشنبه نوشته و صبح شنبه شکایت انجام شد.»
گفتیم ٨٠‌درصد چون بیشتر از این خیلی بد است
مدرسه امامیه در ورودی یک هشتی داشت که به حیاط اندرونی می‌رسید. در حیاط یک حوض چهارگوش قدیمی بود و دور تا دورش حجره‌هایی برای تدریس. اتاق‌ها به هم ارتباط داشتند، طاقچه داشتند و سقف و شیرسرهای چوبی. حالا از کل بنا چه مانده؟ ایزدی میزان تخریب را ٨٠‌درصد تخمین زده و می‌گوید:   «از کل این بنا الان فقط دو دیوار باقی مانده. ‌درصد تخریب را بیشتر از این بگوییم که خیلی بد می‌شود. درحال حاضر یگان حفاظت در منطقه مستقر است تا تخریب بیشتر از این
اتفاق نیفتد.»
طبق قانون مصوب شورای‌عالی معماری بناهای ساخته شده تا پیش از ۱۳۴۰ که تخریب شده‌اند باید عین به عین ساخته شوند. در بند ۶-۱-۲ ضوابط و شاخصه‌های کلی مصوبه شورای‌عالی شهرسازی و معماری ایران بر حفاظت و صیانت از بناها و بافت‌های فرهنگی و تاریخی و مکاشفه ارزش‌های پنهان آنها تأکید و در تبصره آن تصریح شده که بازسازی در این بخش از شهرها، درخصوص بناهای ساخته‌شده تا ‌سال ۱۳۴۰ هجری شمسی، صرفاً به‌صورت عین به عین امکان‌پذیر خواهد بود. اما این قانون تا امروز به‌طور جدی اجرا نشده و حتی بازسازی مسجد ساری هم با انتقادات زیادی همراه بوده است. به گفته معاون میراث فرهنگی مازندران بازسازی ساختمان مسجد به‌طور کلی تمام شده و فقط تاسیساتش باقی مانده: «موتورخانه هنوز ساخته نشده چون اوقاف هنوز زمین آن را تحویل نداده است. تجهیزات اطفای حریق هنوز راه‌اندازی نشده است.» میراث فرهنگی بعد از افتتاح بی‌اجازه دوباره مسجد تاریخی به همین موضوع معترض شده بود؛ نصب نکردن سامانه و تأسیسات اطفای حریق که به دلیل چوبی بودن حدود ۷۰‌درصد از بنا، همیشه در معرض آتش‌سوزی است. با وجود خرج ٢٠٠‌میلیارد ریال برای بازسازی و مرمت، مسجد بدون سامانه اطفای حریق افتتاح شد و ١٠ مهر امسال، کپسول گاز مایع مسجد منفجر شد و خساراتی به محل آشپزخانه
وارد کرد.
معاون میراث فرهنگی مازندران می‌گوید: «بر اساس طرح مصوب برای مرمت مجموعه، این مدرسه هم باید به سبک قاجاری و عین به عین بازسازی شود اما این‌که این کار چه زمانی آغاز شود، بستگی به حکم قاضی دارد. این اولین‌بار نیست که تخریب بناهای تاریخی و ثبتی در مازندران اتفاق می‌افتد و ما از طریق مراجع قضائی پیگیر برخورد با این تخلف هستیم. مالک بنای ثبتی مجاز به ساخت بنای جدید در محل بنا نیست و میراث‌ ‌فرهنگی می‌تواند جلوی ساخت را بگیرد. همین حالا هم نقشه‌ها و اطلاعات کامل از جزییات این بنا در دسترس ماست و اگر حکم بازسازی صادر شود، بنای جدید هم باید زیر نظر میراث ‌فرهنگی طبق همان نقشه اصلی ساخته شود.» به گفته او بازسازی عین به عین این مدرسه، دو‌سال طول خواهد کشید و با توجه به میزان تخریبی که صورت گرفته، ٦ میلیاردتومان بودجه لازم است.
استان مازندران بیش از دو‌هزار و ۸۰۰ اثر شناسایی شده تاریخی در خود دارد. صحبت از ساخت دوباره مدرسه امامیه درحالی است که پیش از این خانه خلیلیان و مدرسه چارسوق بابل هم به عمد تخریب شدند و بعد از شکایت اداره کل میراث فرهنگی، دستگاه قضا حکم به بازسازی بناها داد اما دست آخر این احکام اجرا نشد.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

ناجیان درخت‌های تشنه

کوچه لاله 34؛ پنج درخت گرفتار در آسفالت، کوچه لاله 40؛ چهار درخت گرفتار در آسفالت، کوچه شماره 28؛ دو درخت قطع شده، کوچه معلم 8 درخت گرفتار در آسفالت، خیابان اسفریز، رو‌به‌روی مدرسه شهید کدخدایی؛ همه درختان در معرض خطر و…
تعداد درخت‌ها آن‌قدر زیاد بود که بالاخره شهرداری خمینی‌شهر اصفهان هم پای کار آمد: درطول 6ماه، وضع 1500 درخت اصلاح شد و نوبت درختان دیگر هم خواهد رسید.

رصد 1800 چنار صدساله

مرد میانسال می‌گوید: «40متر ارتفاعشِس. ببینید چه درخت سبزیِستا. این اِز حالا نیس که. صد سالشِس. اِز زاینده‌رود آب می‌خوردِس. این‌جا 900 تا درخت هس. هیچ کدومش هم تازه نیست، نیگاه کن، همِش سالمنده. اینا رو ما مواظبت کردیم که زنده موند. اِگِه چار روز آب نخورندا، موردونه، میفتِد به جونشون، میخورِدِشون.»
او به گروه پایش درختان، ردیف چنارهایی را در کوچه ١١٠ خیابان شریعتی شمالی خمینی‌شهر نشان می‌دهد که روزگاری از قنات ورنوسفادران آب مي‌خوردند. اواسط شهریور، ماجرای آب در این خیابان میان اهالی این کوچه و پیمانکاران جهاد کشاوزی چالشی به پا کرده بود. پیمانکار می‌خواست به موازات جوى آب قدیمی در محله صحرا، لوله‌اى تعبيه كند و سهم آب باغات شرق محله را در آن لوله بسُراند. مردم نگذاشتند و کار بالا گرفت و دست آخر نمایندگان جهاد و فرمانداری و شهرداری میانجی شدند و صورت‌جلسه‌ای با این مضمون تهیه شد: «جهاد كشاورزى متعهد و موظف است كه هر هفته يكبار جوى را ‌تر كند.» تا حقابه درختان اين محله محفوظ بماند. هرچند اعضای گروه پایش می‌گویند این میزان آب برای چنارهای کهن كوچه‌هاى ١١٠ تا ١١٨ خيابان شريعتى شمالى کافی نیست، چون «چند صدمتر بالاتر، همين جوى‌ها متروك شده و با خاك و نخاله‌هاى ساختمانى مسير آب روى آن مسدود است و ديگر امكان آبيارى درختان وجود ندارد.»

بمانیان، مسئول کمپین پایش درختان گذر در گفت‌وگو با شهروندآنلاین:
این کمپین از 7ماه پیش به راه افتاده و در این مدت با اطلاع‌رسانی درباره وضع هرکدام از درختان
موقعیت حدود 1500 درخت با کمک شهرداری اصلاح شده است

موتورسواری از راه می‌رسد که سه بچه ترک موتورش نشسته‌اند. او هم اهل همین خیابان است؛ خیابانی که به چنارهای کهنش معروف است اما اعضای گروه «پایش درختان گذر» تصویر درختان زیادی را در همین خیابان ثبت کرده‌اند که دورتادورشان سیمان و آسفالت و کاشی است و علاوه بر این، جوی کنارشان که در گذشته پرآب بود، مدت‌هاست خشکیده. مرد موتورسوار می‌گوید: «آب رو دارن می‌برن. میگن برای کشاورز، اما من با چشمام دیدم که آب میرفت برای یک باغ شخصی. چرا باید هزینه آب شرب اونها رو درخت زبون بسته بده؟ پیش معاون فرمانداری رفتم. بی‌فایده بود. آ میگن که قانون میگِد آب میره برای کشاورزا. قانون چیه س؟ قانون این درخته س! قانون اینِس که ما صدقه سر این درخت نفس می‌کشیم. درخت میراث گذشته‌هاس. من که نکاشتم، آبا و اجدادم کاشتِس. اما حداقل می‌تونم اِزِشون نگهداری کنم. که بعدا گردوخاک و سیل و آلودگی کمتر باشِد. اما کو گوشی شنوا؟ دور این درختا رو آسفالت که می‌کردندا، گفتیم آقا این درخته نفس‌کش می‌خواد، موجودی زنده‌س، اون‌وقت شما قیرداغ می‌ریزی پاش؟»
گزارش‌های گروه نجات درخت‌ها، قرار است راه نجات ریه‌های سبز خمینی‌شهر باشد. كوچه ١١٠ خيابان شريعتى شمالى حدود ١٨٠٠ اصله درخت چنار و كبوده قديمى دارد که بسیاریشان صد ساله‌اند. براساس این گزارش‌ها، از درختان قديمى كوچه‌باغ ١١٠ خيابان شريعتى شمالى، سه چنار قديمى را با اسيد سوزانده‌اند که كاملا خشك شده، پای چندين اصله چنار بالاى ١٠٠‌سال آهك ريخته و روى آن را با خاك پوشانده‌اند و این در اولین آبیاری درختان را مسموم خواهد کرد.
علی بمانیان، مسئول کمپین پایش درختان گذرها در گفت‌وگو با شهروندآنلاین می‌گوید: «این کمپین از هفت ماه پیش به راه افتاده و در این مدت با اطلاع‌رسانی درباره وضع هر کدام از درختان، موقعیت حدود 1500 درخت با کمک شهرداری اصلاح شده است.» به گفته او در طول فعالیت این گروه، جمعیت طبیعت یاران اصفهان هم یاری کردند و بعد از این گزارش‌ها، اصغر حاج حیدری، شهردار منطقه واکنش نشان داد؛ جلسه‌اى برگزار کرد، صحبت‌هاى اعضای گروه را شنيد و اصلاح وضع درخت‌ها شروع شد.

این‌بار شهرداری شنید

 

 

لوله آبى كه دقيقا به موازات جوى آب قديمى محله جاسازى شده است

عکس‌ها را در شبکه‌های مجازی مختلف پخش کردیم، بعد هم نامه‌ای نوشتیم خطاب به شهرداری که این درختان را نجات دهد؛ درختانی که بعضی‌هایشان مجاور جوی‌اند اما چون جوی آب را سیمان کرده‌اند یا بلوک گذاشته‌اند و دور درخت را بسته‌اند، هیچ آبی نصیب‌شان نمی‌شود

 

اعضای گروه پایش درختان گذرها خیلی اتفاقی دور هم جمع شدند. اردیبهشت امسال بود. یکی‌شان مهندس صنایع است و ماجرا را این‌طور تعریف می‌کند: «خیلی اتفاقی یکی از دوستانم متوجه شد که در کوچه‌ای از دو درخت همسن و مجاور هم، یکی‌شان خشک شده است. آسفالت دور یکی از درختان را طوری گرفته بود که آب به آن نمی‌رسید و درخت راه نفس‌کشیدن هم نداشت. دوستم وقتی متوجه این یک مورد شد، موضوع را با ما مطرح کرد و حواس ما هم جمع شد که موارد دیگر را رصد کردیم. خوب که توجه کردیم دیدیم که این مورد خیلی بیشتر از اینهاست. این شد که تصمیم گرفتیم همراه گروهی از بچه‌های محله‌های مختلف خمینی‌شهر این ماجرا را پیگیری کنیم؛ دو سه نفر بودیم و تبدیل شدیم به 14 داوطلب.» تصمیم این شد؛ محله‌های خمینی‌شهر بین اعضا تقسیم شود و همه از وضع درختان عکس بگیرند: «هر دو سه نفر یک محله را پوشش دادند. هر کس محله‌ای را انتخاب کرد که بیشتر با آن آشنایی داشت یا محل زندگی‌اش بود.»
جمال نصر یکی از آنها بود که عضو سمن طبیعت یاران اصفهان هم است. او می‌گوید: «درختان را در سه محله خمینی‌شهر شناسایی کردیم: ورنوسفادران، خوزان و فروشان. هر کدام که احوال بدی داشت، آدرسش را می‌نوشتیم و تصویرش را در گروهی می‌فرستادیم که می‌دانستیم شهرداری هم در آن حضور دارد. عکس‌ها را در شبکه‌های مجازی مختلف پخش کردیم، بعد هم نامه‌ای نوشتیم خطاب به شهرداری که این درختان را نجات دهد؛ درختانی که بعضی‌هایشان مجاور جوی‌اند اما چون جوی آب را سیمان کرده‌اند یا بلوک گذاشته‌اند و دور درخت را بسته‌اند، هیچ آبی نصیب‌شان نمی‌شود. این نامه را هم در فضای مجازی منتشر کردیم، این درخواست کاملا مردمی بود.»
عضو دیگر گروه می‌گوید: «بعد از این‌که عکس‌ها در محله سر و صدا کرد و و ماجرا به گوش شهرداری رسید، شهردار موضوع را با پیمانکاری مطرح کرد، آنها پای کار ماندند و از اردیبهشت تا دو هفته پیش 1500 درخت را اصلاح کردند.» این‌طور که اعضای گروه پایش می‌گویند، پیمانکار محله به محله پیش رفته و حالا وضع درختان دو محله خمینی‌شهر را اصلاح کرده است و کار محله سوم تازه شروع شده است. «علاوه بر این پیمانکار آسفالت، بعد از این درخت‌های جدید را درگیر نمی‌کند. این پیشنهاد ما بود و شهرداری خیلی خوب پذیرفت و همکاری کرد.»
معصومه قاسمی استقبال شهرداری خمینی‌شهر را خوب دیده: «حجم درختانی که گرفتارند زیاد است و ‏سرعت رسیدگی به آنها کم، اما درنهایت این اتفاق خوشایندی است. می‌دانم در شهرهای دیگر اصفهان هم ‏درختان زیادی به این وضع گرفتارند. این کار می‌تواند الگویی برای شهروندان و شهرداری‌های دیگر اصفهان ‏باشد.»‏
توجه شهرداری همه‌شان را حسابی خوشحال کرد؛ آن‌قدر که هفته پیش با تقدیرنامه‌ای از پیمانکار تشکر کردند تا برای ادامه این حرکت انگیزه داشته باشد.

اسيد پاشى پاى درختان گذرها

بعد از این‌که عکس‌ها در محله سر و صدا کرد و و ماجرا به گوش شهرداری رسید، شهردار موضوع را با پیمانکاری مطرح کرد، آنها پای کار ماندند و از اردیبهشت تا دو هفته پیش 1500 درخت را اصلاح کردند.

نوبت خوزان و فروشان

این‌طور که برومند تقى‌پور، پيمانكار آزادسازى درختان كهنسال گذرهاى خمينى‌شهر به اعضاى جمعيت ‏طبيعت ياران خمينى شهر گفته تا امروز ١٥٠٠اصله درخت كهنسال گذرهاى شهر از چنگ آسفالت رها شده ‏است. از اين آمار، ٨٩٠ اصله درخت در محله اندوان و ٦١٥ اصله درخت در محله ورنوسفادران آزاد شده ‏است. در محله‌هاى ورنوسفادران و اندوان حدود ١٠٠ درخت ديگر در برنامه آزادسازى است و ادامه كار ‏آزادسازى درختان در محله‌هاى فروشان و خوزان خواهد بود. ‏
از نگاه محبوبه یکی دیگر از اعضای گروه پایش، آبیاری، مشکل مهم درختان خمینی‌شهر است: «بخشی از ‏آبیاری درخت‌ها هنوز کامل انجام نمی‌شود. یا سهمیه آب منطقه را نمی‌دهند یا به دلیل ناهماهنگی در ‏آبیاری تأخیر اتفاق می‌افتد.» خمینی‌شهر، شهر بزرگی است و رسیدن به همه درختان گرفتار طول می‌‏کشد. محبوبه حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «خمینی‌شهر چهار سهم از زاینده‌رود داشت و مادی ‏‏(نهرهای كوچك جدا شده از دل زاینده رود) هم دارد. به همین واسطه، در گذشته باغ-شهر بود و کوچه‌باغ‌‏های زیادی داشت؛ باغ‌ها و خانه‌ها در هم بودند. آثار این کوچه باغ‌ها و خانه باغ‌ها هنوز هست. ما در پایش عکس‌هایی گرفته‌ایم که نشان می‌دهد تمام درختان یک کوچه باغ را کنده‌اند.» ‏
نصر هم می‌گوید: «در کوچه باغ‌های قدیمی خمینی‌شهر، نشانه‌های کمی باقی مانده است. حتی میوه‌های ‏معروف و بومی این شهر دیگر در خمینی‌شهر وجود ندارند یا کمیاب شده‌اند؛ خشکسالی، از بین رفتن باغ‌‏ها، تبدیل آنها به منازل مسکونی. با این همه خمینی‌شهر هنوز باغ شهر است؛ نماد این باغ شهر می‌تواند ‏یکی از کوچه‌های شریعتی شمالی باشد که 300 چنار را در خود جای داده.» با این همه از نگاه او اوضاع ‏درختان آن‌قدر خوب نیست که فقط آزاد کردن‌شان از آسفالت، نجات‌شان دهد.‏

درختان خمینی‌شهر پلاک ندارند

پایش وضع درختان هر محله بیشتر از یک ماه طول کشید و حالا فاز اول کار گروه پایش به پایان رسیده ‏است. اعضای گروه، تصویر هزاران درخت خمینی‌شهر را ثبت کرده و ادامه کار را به شهرداری سپرده‌اند. ‏قدم بعدی گروه، مطالبه پلاک‌زنی درختان است. نصر می‌گوید: «می‌خواهیم اطلسی از درختان خمینی‌‏شهر و شناسنامه‌ای تهیه کنیم. درختان خمینی‌شهر هنوز پلاک ندارند. بعد از اتمام کار شهرداری، ‏تهیه اطلس سبز هدف بعدی ماست. علاوه بر این می‌خواهیم برای مقابله با آب دزدی و کارگاه‌های متخلف ‏محیط زیستی که نخاله‌های ساختمانی را در اطراف شهر رها می‌کنند، کاری انجام دهیم.»‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

نخستین دیدار با خانة «مورس» و «تلگراف» ‏

رفته رفته سیم و دکل و ژنراتور و فرستنده‌ها، ساختمان بی‌سیم را احاطه کردند و ‏نزدیک صد‌سال بعد کلاه فرنگی بین همه ساختمان‌های بلند سیمانی دور و برش شد گاو پیشانی سفید؛ با ‏گنبد گرد و پنجره‌های مشبک و دکل بلندی که آسمان را قلقلک می‌داد. با این همه در تمام این سال‌ها، از ‏آن‌چه داخل این بنا نگهداری می‌شود، کمتر کسی خبر داشت.‏
در پیچ و خم تاریخ و با از رونق افتادن تلگراف و مورس و رادیو، کلاه فرنگی هم متروکه شد تا‌ سال 84 که ‏بالاخره مرمتش کردند و‌ سال 88 تابلوی «موزه بی‌سیم» را بر دیوارش نصب کردند، اما بازدید عمومی از ‏آن ممکن نشد. دست آخر یک‌سال قبل محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، بساط ‏دفتر کارش در ساختمان مرکزی وزارت ارتباطات را به یکی از اتاق‌های این عمارت منتقل کرد و منتقدان ‏گفتند که «وزیر جوان، کاخ‌نشین شده!» گفته بودند که قرار نیست هیچ‌کدام از بازمانده‌های این بنا، یعنی ‏ژنراتورها، دستگاه‌های بی‌سیم، تابلوهای نقاشی، فایل‌های تصویری و میزها و صندلی‌های قجری از عمارت ‏خارج شوند. وزیر که به کلاه فرنگی پا گذاشت، لوله‌کشی و برق‌کشی و نم‌زدگی‌های بنا را کنترل و ایرادهای ‏ساختمان را رفع کردند. در اتاق کار او هم رنگ و تزییناتی به کار گرفتند که به کل بنا بیاید. چند روز پیش، ‏این عمارت برای بازدید خبرنگاران باز شد و حالا به نظر می‌رسد بالاخره کلاه فرنگی سر و سامان گرفته، ‏هرچند در وزارت ارتباطات هنوز فهرستی از بناهای ارزشمند تحت اختیار خبری نیست.‏

تجهیزات قدیمی که اوراقی شدند

عمارت کلاه فرنگی، نخستین مرکز رادیو و دستگاه‌های رادیو و ژنراتورها، به جز اتاق وزیر و منشی‌ها و رئیس ‏دفتر و بالکن چشمگیرش، دو سالن دارد پر از تجهیزات بازمانده از زمان زنده بودن این بنا. یکی از درهای ‏ورودی عمارت به سالن میانی باز می‌شود. دست راست و چپ این سالن، دو تالار کنفرانس قرار دارد که 13 ‏سال از اصلِ بنا جوان‌ترند و دور تا دورشان صندلی چیده شده. «این دو سالن را به بنا اضافه کرده‌اند چون ‏برای نصب فرستنده آمریکایی برای کاربرد رادیو به فضا نیاز داشته‌اند.» این را ابوالفضل مرشدزاده، کاخ‌دار ‏کلاه فرنگی می‌گوید. ‏

وقتی عمارت آماده ‏شد، یک فرستنده موج بلند روسی خرید و نصب شد که ایرانی‌ها کار با آن را بلد نبودند. پس مقرر شد دوره آموزشی ببینند که کار دست خودی‌ها باشد

روی دیوار عکسی است از بنای درحال ساخت و گرداگردش بیابان. زیرش نوشته: «ساختمان مرکز فرستنده ‏موج بلند/ وزارت جنگ در‌سال 1303 ساختمان بنای دستگاه‌های بی‌سیم ایران را در اراضی قصر قاجار به ‏اتمام رساند.» در عکسی دیگر، دو‌سال بعد از این تاریخ، رضاخان در مراسم افتتاح نخستین ساختمان بی‌سیم ‏در این عمارت روی پله‌های فرش شده ورودی ایستاده و نظامیان دو طرفش به خط ایستاده‌اند. مرشدزاده توضیح می‌دهد که این‌جا را از ابتدا برای مقاصد نظامی ساختند: «وقتی عمارت آماده ‏شد، یک فرستنده موج بلند روسی خرید و نصب شد که ایرانی‌ها کار با آن را بلد نبودند. پس مقرر شد دوره آموزشی ببینند که کار دست خودی‌ها باشد.» توی عکس شاگردان مدرسه پشت به دستگاه ‏فرستنده روس ایستاده‌اند؛ با پیشرفت کارهای فنی، تربیت کارمندان فنی آغاز و مدرسه بی‌سیم کل قشون از ‏اول‌سال 1304 تأسیس شد تا در موقع شروع مخابرات تمام کارها به دست ایرانیان باشد. «همین که نخستین ‏نظامیان فارغ‌التحصیل شدند، از طریق این ساختمان با استفاده از مورس و تلگراف و بی‌سیم به دنیا وصل ‏شدیم و از‌سال 1305 به بعد ورژن‌های مختلف روز را خریداری و این‌جا نصب کردند.
تا این‌که‌سال ‏‏1317 موفق شدند یک فرستنده موج کوتاه آمریکایی خریداری کنند و این منجر به تشکیل رادیو شد.» زیر ‏تصویری از دو مرد که به ژنراتور تکیه داده‌اند نوشته: «قسمتی از وسایل داخلی موج بلند/ از نیمه‌سال 1304 ‏نصب دستگاه 20 کیلوواتی موج بلند آغاز شد.» بعد از گشایش دستگاه‌های موج کوتاه مرکز گیرنده و ‏مخابرات از مرکز فرستنده جدا شد. مرکز گیرنده در اراضی نجف آباد مستقر شد؛ جایی در جنوب شرق ‏تهران، پارک بی‌سیم، خیابان طیب در ضلع جنوبی میدان خراسان. مرکز مخابرات در محل وزارت پست و ‏تلگراف و تلفن قرار گرفت.‏
ژنراتور روس تا اواسط دهه 30 دیگر توان پشتیبانی دستگاه‌های رادیویی را از دست داده بود، این بود که یک ‏غول آهنی جایگزینش شد؛ ژنراتور زیمنس. غول آهنی ساخت آلمان که برق دستگاه‌های فرستنده امواج ‏رادیویی مستقر در عمارت را با قدرت 400 کیلووات تأمین می‌کرد، خاموش، وسط سالن اصلی کلاه فرنگی ‏نشسته است. این دستگاه را در‌سال 1336 جایگزین دستگاه مولد برق روسی کردند. مولد روسی الان ‏کجاست؟ شاید اوراق شده. کاخ‌دار هم از سرنوشت آن خبر ندارد: «دستگاه‌هایی که از این‌جا طی دوره‌های ‏مختلف بیرون برده شده، دیگر به این‌جا برنگشته است. بسیاری از تجهیزات به انبارهای اسقاطی وزارت پست و ‏تلگراف رفت، ولی چون به ارزشش واقف نبودند، به مرور زمان بعضی‌هایشان از بین رفتند، اما بعضی از ‏قطعات‌شان شاید قابل بازگردانی باشد.» از باکس‌های فرانسوی هم جز عکس چیزی باقی نمانده. «هیچ کدام از ‏این دستگاه‌ها نیستند. از تمام تجهیزات شاید 20‌درصد باقی مانده باشد. در تغییر سیستم مخابرات وزارت ‏پست و تلگراف، سیاست بر این بود که وقتی مرکزی را به‌روز می‌کردند، دستگاه‌ها به‌صورت قطعه‌قطعه به ‏انبارهای مختلف منتقل شود و اگر قابل استفاده بود، به سیستم برگردد. خیلی از تجهیزات طی این سال‌ها در ‏مناقصاتی به‌عنوان اوراق فروخته شده است.»‏

دستگاه‌هایی که از این‌جا طی دوره‌های ‏مختلف بیرون برده شده، دیگر به این‌جا برنگشته است. بسیاری از تجهیزات به انبارهای اسقاطی وزارت پست و ‏تلگراف رفت

هیچ آرشیوی وجود ندارد

بعد از نصب نخستین فرستنده، رضاخان دستخطی به وزیر دربارش می‌دهد با این مضمون که باید مقدمات کار ‏رادیو فراهم شود. «بعد هیأت دولت در‌ سال 1317 با بودجه 80‌هزار تومان، راه‌اندازی رادیو را مصوب کرد ‏و دقیقا دو ‌سال بعد در 4 اردیبهشت 1319 ساعت هفت شب، رادیو داخل این ساختمان افتتاح شد، اما از ‏نخستین صدایی که این‌جا پخش شده خبری نیست. شاید هم صفحه‌هایش باشد و پیدا شود.» مدت فعالیت ‏رادیو در این بنا هم معلوم نیست. کاخ‌دار می‌گوید که آن زمان آرشیوی وجود نداشته است: «برای دو تا سه ماه ‏برنامه‌ها لایو (زنده) اجرا می‌شد و همه منتظر می‌ماندند که نوبت‌شان برسد.»
ساختمان رادیو بنایی سفید ‏است نزدیک به کلاه‌فرنگی. «تجهیزات فنی را در این ساختمان نصب می‌کردند تا رادیو به آن‌جا نقل مکان ‏کند. رادیو تا ‌سال 1337 در ساختمان سفید فعال بود تا این‌که تعطیل و به میدان ارگ منتقل شد. ‏دولت هم اسم رادیو را از رادیو تهران به رادیو ایران تغییر و اجازه داد استان‌ها رادیوی مستقلی به نام ‏خودشان افتتاح کنند.» همین‌طور هم شد. رادیو از روز اول به هفت زبان زنده دنیا اخبار پخش می‌کرد. برنامه‌‏ها از روزی دو ساعت شروع و کم‌کم طولانی‌تر شد. کاخ‌دار ماجراهای جالبی از رادیو می‌داند؛ مثل دو ‏موتوری که موظف بودند اخبار را از وزارت خارجه تحویل بگیرند و در دو نسخه به ساختمان سفید بیاورند تا ‏در صورت رخ دادن حادثه‌ای برای هر یک از آنها، بالاخره یک نسخه از اخبار به رادیو برسد. یا این‌که دو ‏ماشین صبح به صبح گوینده‌ها و اخبارگوها را از میدان توپخانه به این‌جا می‌رساندند.‏

نخستین گوینده رادیو خانمی بود به نام «قدسی رهبری» که حقوقش ماهیانه 100 تومان ‏بود. آن زمان گوینده‌های فارسی‌زبان دو برابر خارجی‌ها پول می‌گرفتند؛ ایرانی‌ها ماهانه 100 تومان و ‏خارجی‌ها 50 تومان.

نخستین گوینده خانمی بود به نام «قدسی رهبری» که کپی احکام و اسنادش در کلاه‌فرنگی است و اصلش در ریاست‌جمهوری: ‏‏«او در تستی از بین 100 نفر انتخاب و تبدیل شد به نخستین گوینده رادیو. حقوقش ماهیانه 100 تومان ‏بود. آن زمان گوینده‌های فارسی‌زبان دو برابر خارجی‌ها پول می‌گرفتند؛ ایرانی‌ها ماهانه 100 تومان و ‏خارجی‌ها 50 تومان. حتی از گروه ارکستر موسیقی ایرانی، شهرداد مشیر همایون، بالاترین حقوق را می‌گرفت. ‏با ماهی 80 تومان، هم پیانو می‌زد و هم می‌خواند. گروه ارکستر غربی متشکل از ارامنه روس‌تبار، ماهیانه ‏‏150 تومان می‌گرفتند. کمترین حقوق هم مال سرایدار بود، ماهی 24 تومان.»‏

یک شاهکار معماری، پر از امضا

روی دستگاه فرستنده موزه بی‌سیم، کپی یکی از تلگراف‌های خاص آن زمان نصب شده؛ تبریک نوروز از ‏طرف هیتلر به رضاخان، به تاریخ 1317: «از آن اعلی‌حضرت خواهشمندم به مناسبت نوروز صمیمی‌ترین ‏تبریکات و ادعیه‌ام را جهت مزید ترقی و تعالی کشور ایران قبول فرمایند. امضا، آدولف هیتلر.» این تلگراف ‏‏81‌سال پیش همین‌جا دریافت شد و حالا اصل آن در ساختمان ریاست‌جمهوری نگهداری می‌شود، اما ‏علاوه بر اتفاقات تاریخی، معماری کلاه‌فرنگی هم ارزش آن را بیشتر کرده است. ‏
کاخ‌دار می‌گوید که این یک شاهکار معماری 95 ساله است و تصویرِ نوشته سوزانده‌شده بر چوب را نشان ‏می‌دهد: پژمان 1306 قصر. «نجاری که در این‌جا کار کرده، نامش را روی چوب‌های زیر شیروانی ‏نقش کرده است.» عمارت پر از راز است و عکاس مخابرات خیلی اتفاقی این نوشته را پیدا کرده. مرشدزاده از ‏مرمت بنا می‌گوید: «بازسازی این‌جا چهار‌سال طول کشید: از 84 تا 88. از ‌سال 88 هم با یک فِرِز مخصوص، ‏دود ژنراتورها را از روی سقف برداشتند و سقف را با بتونه و قیر مرمت کردند. بعد فقط برای زیبایی، پایه‌خرک‌هایی به سقف اضافه کردند. حتما کار پرزحمتی بوده. اتاق اول را که 13‌سال ‏جوان‌تر است هم سقف کاذب زده‌اند. استقامت بنا هم در حد 6 تا 7 ریشتر است. ستون‌های محکمی ‏دارد و بعد از بازسازی حدود یک و نیم متر قیرگونی و سیمان شده. دیوارها هم برای استقامت بیشتر سیمان ‏شده است.» ‏ ورودی اصلی ساختمان می‌رسد به راهرویی که دفتر وزیر در آن است و از سقف گنبدی، نور شیشه‌های ‏رنگی به داخل تابیده. ته این راهرو راه‌پله باریکی است که به بالکن می‌رسد و در این بالکن جلسات وزیر برپا ‏می‌شود و یکی از مهمترین این جلسات، اجلاس چهارجانبه وزرای ارتباطات ایران، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ‏روسیه بوده است. امضاهای تاریخی کلاه‌فرنگی هم زیاد است، یکی دیگرشان روی کرکره‌های 70 ساله بیرون ‏بناست که دو پلاک سربی دارند و رویشان نوشته: کارگاه فنی اصغر حاج عبدالله. پیچ شمیران، خیابان شاه ‏رضا.‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

رمزگشایی از امپراتوری هخامنشی در گل‌نبشته‌های پرسپولیس

قرار بود این قطعه‌های تاریخی که بیش از 30‌هزار لوح گلی‌اند، بعد از سه‌سال بررسی کارشناسی و مطالعه ‏به ایران برگردند، اما موانع ‏مختلف باعث شد بعد از این همه مدت هنوز 17‌هزار لوح در اختیار دانشگاه شیکاگو ‏باشد. نخستین‌بار در ‌سال 1327، 179 قطعه، دومین‌بار ‏در ‌سال 1329، 37هزار قطعه و سومین‌بار در ‌سال ‏‏1383، 300 قطعه از این مجموعه به ایران بازگردانده شد و محموله اخیر شامل ‏‏1783 لوح گلی بوده ‏است. حالا برای تماشای 110 ‏قطعه از این لوح‌های مستردشده در ‏انتهای سالن بخش ایران باستان، در تالار هخامنشی موزه ملی تا آخر ‏همین ماه فرصت است. گل‌نبشته‌ها که بعضی نقش اسب و ‏سوارکار بر آنها حک شده، این موضوعات را در ‏خود دارند: نامه‌ها، اسناد اداری، دست‌نوشته‌های یک کاتب، شاه و دربار، شخصیت‌های ‏تاریخی، کارگران، ‏کاتبان، تولید، مسافران، ایزدان پارس‎.‎

برگشتن باقی لوح‌ها را تضمین نمی‌کنم، اما تسهیل می‌کنم

کریستوفر وودز، رئیس موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو که دو‌سال است به این موسسه آمده، در ‏کنفرانس خبری دیروز گفت که از ابتدای آمدنش، بنا داشته کتیبه‌ها را به ایران برگرداند. کتیبه‌هایی که آنها را ‏‏«کشف استثنایی پرسپولیس» خواند. کتیبه‌هایی که به وسیله آنها «برای نخستین بار می‌توان فهمید  مردم در اوج ‏قدرت چه سرنوشتی داشته‌اند.»‏

از موسسه شیکاگو ‏درخواست کردیم این آثار یک‌جا برگردد، اما آنها باید اجازه اوفک (دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا) ‏را می‌گرفتند و موضوع بسته‌بندی هم مطرح بود. وکلای ما در آمریکا تلاش می‌کنند کل فرآیند بازگشت سایر ‏الواح هخامنشی را سریع‌تر انجام دهند تا در زمان کمتری به ایران برگردد و بخشی از این کار را وکلای ‏حقوقی ایران در آمریکا دنبال می‌کنند

او گفت: «یکی از اهداف این بود که با همه وجود از این اشیا مراقبت شود و روی آن تحقیقات صورت گیرد ‏تا بتوانیم از آنها رمزگشایی کنیم. ما همیشه دوست داشتیم این کتیبه‌ها را به ایران برگردانیم، اما پنج‌سال ‏است که بسته‌بندی و برگشت برنامه‌ریزی شده آن طول کشید و روال اداری دادگاه عالی آمریکا آن را طولانی‌‏تر کرد. قبل از این‌که دادگاه رأی صادر کند، کارهای بسته‌بندی کتیبه‌ها درحال انجام بود. بلافاصله پس از ‏رأی، رئیس موزه ملی ایران را باخبر کردم. او گفت پروسه قانونی بسیار مشکل است. ما به مجوزهای مختلفی ‏نیاز داشتیم که یکی از آنها قانون اوفک بود. یک‌سال و نیم روی آن کار شده بود. بعد از این تجربه، روند کار ‏را یاد گرفته‌ایم.»‏

به گفته وودز هنوز معلوم نیست دقیقا چه تعداد لوح در آمریکا باقی مانده است. چون بعضی از آنها شکسته‌‏اند و بعضی‌شان بزرگ و بعضی کوچک‌اند. بنابراین نمی‌توان با اطمینان گفت که تکه شکسته متعلق به ‏کدام لوح سالم است. با این همه او به این موضوع هم اشاره کرد که نگهداری از این آثار و بازگرداندن آنها ‏میلیون‌ها دلار خرج برداشته است.‏ از طرف دیگر با این‌که طبق گفته مدیر موسسه شرق‌شناسی شیکاگو طرف آمریکایی می‌خواهد باقیمانده ‏کتیبه‌ها را در سه مرحله برگرداند، اما او درنشست دیروز از بازگشت امانت‌ها چندان مطمئن نبود: «من به ‏بازگشت لوح‌ها امیدوارم؛ چرا که در زمان انتقال این کتیبه‌ها فرآیند را یاد گرفتم، اما چون این کار به مجوز ‏دولتی نیاز دارد و ما کنترلی روی این مجوز نداریم، نظر نهایی را دپارتمان خزانه‌داری آمریکا می‌دهد و من ‏نمی‌توانم به ضمانت بگویم صددرصد برمی‌گردد. ما فقط می‌توانیم بگوییم مسیر درستی را پیش می‌رویم و ‏سعی می‌کنیم مثل دو‌سال گذشته به بازگشت سایر کتیبه‌ها کمک کنیم. کار بسته‌بندی لوح‌های دیگر ‏آغاز شده، اما زمان بازگشت‌شان مشخص نیست.»‏

تکه‌های بازگشته، دوباره به مخزن می‌روند

بعد از پایان نمایش لوح‌ها در 30 مهر، قرار شده این آثار در مخزن موزه ملی نگهداری شود. به گفته جبرییل ‏نوکنده، مدیر موزه ملی این مخزن سه‌سال پیش استانداردسازی شده است: «ما در مخزن، مکان را به شکل ‏استاندارد تجهیز کرده‌ایم، این آثار قطعا به نمایش درمی‌آیند. مخزن موزه ملی ایران، استانداردترین مخزن ‏موزه در ایران است. طرح بازسازی موزه ایران باستان نیز در دستور کار است. سه‌سال قبل رئیس سابق ‏مؤسسه شرق‌شناسی به ایران آمد و از این مخزن بازدید کرد. قبل از آن‌که این الواح به ایران بیاید، ما سه ‏میلیون اثر در این مخزن داشته‌ایم.‏»

محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی وزارتخانه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هم گفت ‏که وکلای ایران در تلاش هستند تا بازگشت الواح هخامنشی از آمریکا تسریع شود: «از موسسه شیکاگو ‏درخواست کردیم این آثار یک‌جا برگردد، اما آنها باید اجازه اوفک (دفتر کنترل دارایی‌های خارجی آمریکا) ‏را می‌گرفتند و موضوع بسته‌بندی هم مطرح بود. وکلای ما در آمریکا تلاش می‌کنند کل فرآیند بازگشت سایر ‏الواح هخامنشی را سریع‌تر انجام دهند تا در زمان کمتری به ایران برگردد و بخشی از این کار را وکلای ‏حقوقی ایران در آمریکا دنبال می‌کنند‎.‎‏»‏

 


منبع جدیدی درباره همه آن‌چه در دوران هخامنشی برقرار بود ‏

متیو استولپر
متیو استولپر

هشت‌دهه بعد از این‌که کشتی هزاران لوح گلی هخامنشی از ایران به آمریکا رفت و امانت را سر وعده پس ‏نداد، متیو استولپر که ‏نوشته‌های ارزشمندی درباره تاریخ هخامنشیان و کتیبه‌های ایلامی و متون آرامی ‏دارد، در جمع مسئولان وزارت میراث فرهنگی ایران و ‏نمایندگان دیگر موسسه شرق‌شناسی شیکاگو و ‏خبرنگاران از کتیبه‌هایی گفت که در دهه 30 میلادی در تخت جمشید کشف شدند؛ ‏کتیبه‌هایی که وقتی ‏از آنها صحبت می‌کرد، نمی‌توانست هیجانش را پنهان کند.‏

استولپر درباره این لوح‌ها این‌طور صحبت کرد: «این مستندات، منبع اطلاعاتی جدیدی درباره زبان ایرانیان در ‏دوره هخامنشی است. در ‏این لوح‌ها زبان‌های ایلامی، آرامی، فارسی باستان و خیلی از زبان‌های دیگر را ‏یافته‌ایم، چون امپراتوری هخامنشی از مصر تا ‏هندوستان ادامه داشت و این سرزمین گسترده، زبان‌‏های مختلفی را در خود جای داده بود. این لوح‌ها ایران عصر امپراتوری هخامنشی ‏را به‌طور دقیق به ما ‏معرفی می‌کند. آنها درباره همه صحبت می‌کنند؛ بی‌نام و نشان‌ها، فقرا، کارگران، تاجران، اعضای دربار و ‏حتی زنان ‏دربار، وزرا، خانواده سلطنتی و حتی خدایان آن زمان. پس این تکه‌ها تعریف کاملی از پایین تا ‏بالای یک جامعه هخامنشی را در دوران ‏اوجش به ما می‌دهد. علاوه بر این، وضع نهادها و موسسه‌ها، ‏دولت‌ها و اداراتی که در دوران امپراتوری هخامنشی برپا بود هم در آنها ‏پیداست؛ تولید، اقتصاد پیچیده و ‏ارتباطات پیچیده‌شان. تمام این اطلاعات از هندوستان گرفته تا مصر در این لوح‌ها که در ‏پرسپولیس و ‏درست در قلب این امپراتوری بزرگ قرار گرفته، قابل خواندن است.»‏

نویسنده کتاب تاریخ ایلام مهمترین نتیجه مطالعات کتیبه‌ها را هم تشریح کرد: «ما تا به امروز 6500 لوح ‏به زبان ایلامی و850 لوح ‏دوره آرامی را خوانده و ترجمه کرده‌ایم. علاوه بر این 250 متن که درباره لوح‌های ‏آرامی تولید شده و بیش از چهار‌هزار اثر مُهر که ‏روی کتیبه‌هاست هم ترجمه شده است. از هزاران لوح ‏تصویر و متن تهیه کردیم و به صورت آنلاین در اختیار همه قرار دادیم. این اطلاعات ‏درباره نحوه کار ما در ‏دسترس همه است؛ این‌که چطور از اشتباهات‌مان درس می‌گیریم و چطور از موفقیت‌های‌مان خوشحال می‌‏شویم.» ‏او با گفتن اینها مهمترین دریافت تحقیقات را به زبان تمثیل گفت. از حضار خواست که تصور کنند شهروند امپراتوری هخامنشی در ‏دوران داریوش هستند و در یک کاروانسرا در مسیر پرسپولیس کار می‌‏کنند. در کاروانسرایی که مسافرانی از جای جای دنیا به آن ‏می‌آیند؛ هند، بابل، مصر و سواحل شرقی آناتولی. ‏هر کدام‌شان به زبان خاصی حرف می‌زنند و فرهنگ متفاوتی دارند و درنهایت همه‌شان ‏غذا می‌خواهند.‏

استاد آشورشناسی موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو ادامه داد:   «باید بدانید آنها چه می‌گویند و چه می‌‏خواهند. باید بدانید اسنادشان صحت دارد یا نه. از کجا می‌آیند و مقصد بعدی‌شان کجاست. مهمتر از همه ‏باید غذای آنها را تأمین کنید. لزوم فهمیدن همه اینها ارتباط برقرارکردن با مسافران است. حالا ببینید با ‏این‌که هزاران‌سال از زمان داریوش گذشته، ما به وسیله این کتیبه‌ها مستنداتی برای پاسخ به همه این سوال‏ها داریم؛ اطلاعاتی کامل از پایین‌ترین سطح جامعه تا بالاترین سطوح سیاسی امپراتوری. این‌که  چطور با هم ‏ارتباط داشتند و رابطه و نسبت بین‌شان چه بود. این تنها بخش کوتاهی از اطلاعات مهمی است که با آن رو‏به‌رو هستیم. ما هر روز و هر روز به اطلاعات تازه‌ای درباره لوح‌های گلی بر می‌خوریم. امیدوارم ‏تحقیقات روی این لوح‌ها هیچ‌وقت تمام نشود، چرا که این علم است. خاصیت هر علم و پژوهشی همین ‏است. علم ما را از دانسته‌ها به ندانسته‌ها می‌رساند و از آن‌چه انجام می‌دهیم به کاری که می‌توانیم انجام ‏دهیم سوق می‌دهد. امیدوارم آینده گل نبشته‌های هخامنشی هم همین‌طور رقم بخورد.»‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

نام‌های ایرانی؛ 424 سال نوری دورتر از زمین

مهلت پیشنهاد نام برای این دو جرم که با 420‌سال نوری فاصله، از همسایگان منظومه شمسی‌اند، از 13 شهریور، همزمان با بزرگداشت ابوریحان بیرونی شروع شده بود و حالا به روزهای آخر می‌رسد. کمیته ملی پویش نام‌گذاری ستاره مادر و سیاره فراخورشیدی، در مرحله نخست در قالب پیشنهادهای صدکلمه‌ای، نام ستاره و سیاره پیشنهادی را از عموم شهروندان ایرانی دریافت کرده است. استقبال هم تا امروز خوب بوده. گروه‌های زیادی از مردم که دل‌شان با آسمان است، آنلاین یا به وسیله نامه، پیشنهادشان را به پویش ملی یعنی در سایت iranpalnet.ir اعلام کرده‌اند؛ بعضی‌ها وقت گذاشته و مثل پدر و مادری دلسوز برای نام‌گذاری تحقیق کرده‌اند و بعضی اسم خودشان را پیشنهاد داده‌اند. قرار است بعد از امتیازدهی در کمیته ملی، 10 نام برگزیده برای سیاره فراخورشیدی و 10 نام برگزیده برای ستاره مادر آن به رأی‌ گذاشته شود و درنهایت نام برگزیده و دو نام پشتیبان برای ستاره و سیاره به اتحادیه بین‌المللی نجوم اعلام شود، تا در انتهای ‌سال اخیر میلادی (نیمه دی) نام منتخب تصویب شود.

امسال صدمین ‌سال تشکیل اتحادیه بین‌المللی نجوم است و این نهاد مردم صد کشور را در انتخاب اجرام آسمانی مشارکت داده است. سیاوش صفاریان‌پور، عضو کمیته ملی برگزاری این پویش هدف اتحادیه بین‌المللی نجوم از این مناسبت را کم‌کردن فاصله دانشمندان و مردم می‌داند

فاصله زیاد مجامع علمی از مردم ایران

امسال صدمین ‌سال تشکیل اتحادیه بین‌المللی نجوم است و این نهاد مردم صد کشور را در انتخاب اجرام آسمانی مشارکت داده است. سیاوش صفاریان‌پور، عضو کمیته ملی برگزاری این پویش هدف اتحادیه بین‌المللی نجوم از این مناسبت را کم‌کردن فاصله دانشمندان و مردم می‌داند. او به «شهروند» توضیح می‌دهد: «فضای علمی از فضای عمومی سال‌های‌سال فاصله دارد. مردم نمی‌دانند که جامعه علمی چه می‌کند و برای چه برای آنها هزینه می‌شود. شاید این محکی برای ما باشد که بسنجیم جامعه ایران و فضای علمی ایران، نسبت به عمومی‌سازی علم میلی دارد یا نه. هدف اصلی اتحادیه بین‌المللی نجوم از ایجاد این مناسبت این است که نظر عموم را نسبت به کاری که دانشمندان حرفه‌ای در زمینه ستاره‌شناسی و کشف سیارات فراخورشیدی می‌کنند، جلب کند؛ ایجاد یک تجربه مشترک بین مردم و دانشمندان. مردم برای انتخاب نام درباره ستاره‌ها و سیارات فراخورشیدی اطلاعات جمع‌آوری می‌کنند و این‌گونه متوجه می‌شوند که دانشمندان چه کار می‌کنند. مردم باید بدانند پژوهشگران تراز اول دنیا در فضای دانشگاهی دقیقا چه می‌کنند. هدف اتحادیه بین‌المللی نجوم، ایجاد یک دغدغه اجتماعی و جلب مشارکت مردم در فرآیند ترویج علم است. این قدم متفاوتی نسبت به فضاهای علمی است که ما در ایران تجربه کرده‌ایم.»

به گفته او مشارکت مردم ایران در این ماجرا یک امتیاز است: «انتخاب نامی ایرانی و تکرار آن در فضای علمی، یک‌جور تبادل فرهنگی به حساب می‌آید. مثلا ایتالیا با افسانه‌ها و داستان‌های خودش، نام یک جرم آسمانی را انتخاب می‌کند و ایران با داشته‌های فرهنگی متفاوتش. به فرض اگر نام ستاره و سیاره رستم و سهراب باشد، علاقه‌مندان به نجوم هم پیگیر این خواهند شد و درباره فرهنگ ایران خواهند پرسید.»

420‌سال نوری یعنی چقدر؟

ستاره و سیاره فراخورشیدی مورد نظر حدود 420‌سال نوری از زمین فاصله دارند. اما 420‌سال نوری یعنی چقدر؟ مجری برنامه «آسمان شب» که یکی از 9 داور این کمیته است، با هیجان می‌گوید:  «وقتی این ستاره و سیاره را رصد می‌کنیم، یعنی به نور ستاره‌ای نگاه می‌کنیم که 420‌سال پیش از ستاره مادر رها شده و امروز به ما می‌رسد. ستاره‌ای که جوان‌تر از خورشید و در مراحل زیستی عادی خودش است. ما داریم روی جسمی اسم می‌گذاریم که در دوردست‌هاست.» البته در مقیاس کیهان، این ستاره و سیاره چندان هم از ما دور نیستند و از همسایگان منظومه شمسی‌اند.

420‌سال پیش در زمین چه خبر بود؟ محمدجواد ترابی، هماهنگ‌کننده ملی دفتر ترویج اتحادیه بین‌المللی نجوم می‌گوید:  «ما در گذشته کیهان‌مان زندگی می‌کنیم. ماه نزدیک به 380‌هزار کیلومتر از ما فاصله دارد و سرعت نور 300‌هزار کیلومتر بر ثانیه است، بنابراین ما 1.2 ثانیه پیش ماه را می‌بینیم. نوری که امروز از این ستاره و سیاره به ما می‌رسد، مربوط به حدود 420‌سال پیش است. همزمانی این فاصله در کره‌زمین هم عصر گالیله است. آن زمان گالیله تازه رصدهایش را شروع کرده بود و 10‌سال بعد از آن با تلسکوپ به قمرهای مشتری و زحل را رصد می‌کرد. کار او منجر به کشف قمرهای مختلف شد، تاریخ، دانایی بشر را دگرگون کرد و انقلابی در نجوم پدید آورد. حالا با دیدن این ستاره و سیاره داریم به دوران گالیله نگاه می‌کنیم. از طرفی با تصور اینکه، سیاره HD 175541 b قمری زیست‌پذیر داشته باشد و موجودات زنده‌ای در آن باشند، آنها هم ما را در عصر گالیله می‌بینند.»

ستاره و سیاره فراخورشیدی مورد نظر حدود 420‌سال نوری از زمین فاصله دارند. اما 420‌سال نوری یعنی چقدر؟ مجری برنامه «آسمان شب» که یکی از 9 داور این کمیته است، با هیجان می‌گوید:  «وقتی این ستاره و سیاره را رصد می‌کنیم، یعنی به نور ستاره‌ای نگاه می‌کنیم که 420‌سال پیش از ستاره مادر رها شده و امروز به ما می‌رسد. ستاره‌ای که جوان‌تر از خورشید و در مراحل زیستی عادی خودش است. ما داریم روی جسمی اسم می‌گذاریم که در دوردست‌هاست.»

ایران منهای رصدخانه ملی

جایگاه ایران در دانش نجوم کجاست؟ صفاریان‌پور جواب این سوال را به طولانی‌شدن ساخت رصدخانه ملی گره می‌زند: «ما در زمینه نجوم رصدی به این دلیل که رصدخانه قابل اعتنایی نداریم، رشد اساسی نکرده‌ایم. گرچه دنیای علم امکانی ایجاد کرده که بسیاری از منجمان جهان از اطلاعات باقی رصدخانه‌های دنیا استفاده کنند اما حقیقت این است که بودن اتمسفری مثل رصدخانه ملی که الان سال‌هاست مراحل مختلف ساختش را طی می‌کند، می‌تواند سرعت پیشرفت نجوم ایران را تغییر دهد. نبود رصدخانه ملی خلأ بزرگی در توسعه نجوم در ایران به حساب می‌آید. هرچند درحال حاضر پژوهشگاه نجوم برای رصدخانه نیرو تربیت می‌کند.» ساخت رصدخانه ملی ایران در کاشان از ‌سال 78 شروع شد  اما با گذشت 19‌سال هنوز به اتمام نرسیده است. آخرین‌بار، خرداد امسال، خبرگزاری مهر نوشت که این پروژه تکمیل نشده و معطل 20‌میلیارد تومان اعتبار برای بهره‌برداری است.

عضو کمیته ملی برگزاری پویش ستاره- سیاره می‌گوید:   «رصدخانه کمک می‌کند ارتباطات علمی جهانی ما بیشتر شود، چون هم دانشمندان زیادی برای استفاده از آن به ایران خواهند آمد و هم خود ما ابزاری خواهیم داشت که در استفاده از آن اولویت داریم.»

در مقابل رشد رصدی، وضع نجوم تئوری یا غیررصدی در ایران درحال رشد است: «شاخه نجوم تئوری یا غیررصدی که بیشتر برمبنای محاسبات و بررسی نظریات مختلف است، نسبت به دودهه گذشته رشد فزاینده‌ای پیدا کرده است. علاوه بر این، دنیای نجوم شاخه دیگری هم دارد، نجوم آماتوری؛ کسانی که الزاما تحصیلات و درآمدشان نجوم نیست، اما به دنیای نجوم متصل‌اند، کار پژوهشی و مطالعاتی می‌کنند، برخی‌شان علاقه‌مندان به ستاره‌شناسی‌اند که اطلاعات عمومی جمع‌آوری می‌کنند و برخی هم رصدگران زبده آسمان هستند. این گوشه از نجوم هم در ایران در دو سه‌دهه گذشته رشد زیادی داشته است. نسل جوان ایران برای داشتن یک سرگرمی که همزمان به علم متصل است، سراغ نجوم آمده است.»

اگر استقبال خوب باشد، تمدید می‌شود

قرار است ساعت 24، روز 8 مهر، مهلت دریافت اسامی تمام ‌شود، اما محمدجواد ترابی، هماهنگ‌کننده دفتر ترویج اتحادیه بین‌المللی نجوم در ایران می‌گوید، احتمال تمدید محدود این مهلت وجود دارد: «فرآیند داوری از روزی که دریافت پیشنهادها تمام شود، شروع خواهد شد و بعد از اتمام آن، فرصت داریم که تا 28 مهر داوری را پیش ببریم؛ چه این تمدید شده باشد، چه نه. 9 نفرِ عضو کمیته ملی در قالب گروه‌های سه نفره، از صفر تا 10 امتیازدهی می‌کنند و بعد از بررسی مجموعه امتیازات این سه گروه، نام‌هایی که بیشترین امتیاز را بیاورند، در یک جلسه ویژه، دوباره نمره‌دهی می‌شوند. بعد از آن 10 اسم اول برای رأی‌دهی پیامکی اعلام می‌شوند و  این بار باز مردم می‌توانند از شماره یک تا 10 به این نام‌ها رأی بدهند. ما درنهایت یک جفت اسم اصلی و دو جفت اسم پشتیبان برای اتحادیه بین‌المللی می‌فرستیم تا اگر به هر دلیلی نام‌های اول رد شدند، جایگزینی وجود داشته باشد.»

به گفته او همه اسامی منتخب در 100 کشور، در نیمه دی ماه اعلام رسمی و 10 نام منتخب در مراسمی برای اعلام نام‌های اصلی دعوت خواهند شد.ترابی می‌گوید که مشارکت تا امروز غافلگیر‌کننده بوده و پیشنهادات گاهی عجیب و گاهی خاص: «پیشنهادات عجیب و غریب  و در عین حال خیلی خاصی داشته‌ایم. مواردی دریافت کرده‌ایم که معلوم بود برای انتخاب نام تحقیق کرده‌اند، داستان‌های بومی را بررسی کرده‌‌اند و در فرهنگنامه‌ها و واژه‌نامه‌ها به یک نام رسیده بودند. گروهی هم از دل زبان‌های بومی‌شان کلماتی را بیرون کشیده و پیشنهاد کرده بودند که بسیار جذاب بودند. مواردی هم بود که فرد در توضیح این‌که چرا این اسم را انتخاب کرده، نوشته بود چون اسم خودم است.»

 


آشنایی با ستاره و سیاره

قرار است ساعت 24، روز 8 مهر، مهلت دریافت اسامی تمام ‌شود، اما محمدجواد ترابی، هماهنگ‌کننده دفتر ترویج اتحادیه بین‌المللی نجوم در ایران می‌گوید، احتمال تمدید محدود این مهلت وجود دارد: «فرآیند داوری از روزی که دریافت پیشنهادها تمام شود، شروع خواهد شد و بعد از اتمام آن، فرصت داریم که تا 28 مهر داوری را پیش ببریم؛ چه این تمدید شده باشد، چه نه»

HD 175541، ستاره زردرنگی در صورت فلکی مار است. با این‌که درخشندگی واقعی این ستاره از خورشید هم بیشتر است، اما فاصله 424‌سال نوری‌اش تا زمین باعث شده در آسمان چندان پرنور نباشد و دیدنش با چشم غیرمسلح، غیرممکن شود. وضع این ستاره را به خورشید ما تشبیه می‌کنند، اما سنگین‌تر و بزرگتر است؛ جرمش حدود 5.1  برابر و قطرش تقریبا چهار برابر. از طرف دیگر در سایت ایران پلنت نوشته شده که HD 175541 در مقایسه با خورشید جوان‌تر است و فقط کمی بیشتر از نصف آن سن دارد.

HD 175541 b هم سیاره فراخورشیدی است که به دور این ستاره می‌گردد؛ مثل زمین که به دور خورشید. تفاوتش با زمین این است که از جنس سنگ و جامد نیست و مثل مشتری یک غول گازی است. بزرگتر از سیاره مشتری است، اما تقریبا نصف آن جرم دارد. جالب این‌که چگالی (تراکم) این سیاره حتی از کم‌چگال‌ترین سیاره منظومه شمسی یعنی زحل هم کمتر است، آن‌قدر که اگر می‌شد آن را در آب قرار داد، روی آب شناور می‌شد. این سیاره در فاصله 424‌سال نوری از زمین قرار گرفته است.

آنها که دنبال انتخاب اسم‌اند، باید بدانند بعضی ویژگی‌های مدار این سیاره به دور ستاره‌اش به مدار زمین در منظومه شمسی شبیه است. مثلا هربار گردش این سیاره به دور ستاره مادرش حدود 298روز طول می‌کشد؛ کمی کوتاه‌تر از یک‌سال زمینی. فاصله HD 175541 b از ستاره‌اش هم تفاوت چندانی با فاصله زمین تا خورشید ندارد. هرچند میزان کشیدگی بیضی مدار این سیاره از مدار زمین بیشتر است. این سیاره و ستاره، هر دو در فروردین 2007/1386، با داده‌های رصدخانه کِک (Keck) و لیک (Lick) در ایالات متحده به روش «سرعت شعاعی» کشف شدند. HD 175541 b تنها سیاره‌ای است که تا امروز به دور ستاره HD 175541 کشف شده است.

 


سابقه نام‌های ایرانی در آسمان

در میان اسامی شخصیت‌های حقیقی و تاثیرگذار ایرانی هم‌اکنون نام آذر اندامی (پزشک و باکتری‌شناس و پژوهشگر انستیتو پاستور) و مهستی گنجه‌ای (شاعر ایرانی- ترک قرن ششم) بر سطح عوارض این سیاره زهره می‌درخشد

با این‌که تا امروز نام‌های بی‌شماری برای بی‌شمار ستاره و سیاره و کهکشان انتخاب شده، رد نام‌های ایرانی را تنها در منظومه شمسی می‌شود جست؛ در پستی‌ها و بلندی‌های سیاره‌ها، کوه‌ها و گودال‌های قمرها و همین‌طور در سیارک‌ها. در منظومه شمسی، نام دانشمندان و شعرا و پادشاهان ایرانی و شخصیت‌های افسانه‌ای فارسی، نشانه‌های آشنای آسمان‌اند. سایت ایران پلنت به بعضی از این نام‌ها اشاره کرده است.

جایی در نزدیکی زمین، در عوارض سطحی ماه نامی از دانشمندان ایرانی به یادگار مانده، آنها اغلب مرد هستند و البته درگذشته؛ خواجه نصیرالدین طوسی، ابن‌سینا، عبدالرحمن صوفی، ابوریحان بیرونی، ابن‌کثیر فرغانی، ابوالوفای بوزجانی و عمر خیام. علاوه بر این اردشیر، ثریا و شهناز، از اسامی ایرانی دیگر ثبت‌شده بر عوارض سطحی ماه‌ هستند.

عوارض سطح سیاره زهره هم، برگرفته از زنان نامدار و شخصیت‌های اسطوره‌ای است؛ تهمینه، رکسانا، هما، فیروزه، لیلا، یاسمین، خاتون، غزل، زرینه، میترا، ناهید، پروین و زمرد. الهه‌های آناهیت، آرامایتی، بی‌بی پَتمه، سوسن خوتین و سپندارمز هم در زهره جایگاهی دارند. در میان اسامی شخصیت‌های حقیقی و تاثیرگذار ایرانی هم‌اکنون نام آذر اندامی (پزشک و باکتری‌شناس و پژوهشگر انستیتو پاستور) و مهستی گنجه‌ای (شاعر ایرانی- ترک قرن ششم) بر سطح عوارض این سیاره زهره می‌درخشد.

سطح عطارد که کوچکترین سیاره منظومه شمسی است، نام هنرمندان و شعرای جهان را بر خود دارد و از میان ایرانیان، رودکی، فردوسی، نظامی، سعدی، مولوی (به نام رومی) و بدیع‌الزمان همدانی عارضه‌ای به یادبودشان نام‌گذاری شده است. در سیاره مریخ هم از ایران سه نام بهرام، اهریمن و کپراتس (Coprates)، (نام رود دز در زبان یونانی) دیده می‌شود. نام‌های ایرانی در منظومه شمسی فقط همین‌ها نیستند اما اسم جدیدی که برای سیاره و ستاره فراخورشیدی انتخاب می‌شود، اولین نام‌های فارسی خارج از این منظومه خواهند بود. این‌طور که کمیته نام‌گذاری اعلام کرده، برای انتخاب اسم، هر نامی که در واژه‌نامه‌های متعارف ایرانی آمده، قابل ثبت است.