دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

پرواز بر بال نت‌‌ها

موسیقی کمک کرد معلولیت را فراموش کنم
سجاد شوشتری پسرک خوش‌صدای خانواده، از وقتی خود را شناخت، توان باور و قبول معلولیت را نداشت، حتی نمی‌توانست آن را درک کند اما آواز و خوانندگی آبی شد بر همه آتش‌ها. «قبل از اینکه خواننده شوم، همیشه عصبی بودم، باید معلولیت را درک می‌کردم اما نمی‌توانستم. موسیقی، آواز و ارتباط‌گرفتن با آن همه شعر برایم آرام‌بخش بود و تغییرم داد. بعد از آن، همه چیز برایم زیبا شد.» او حالا نه‌تنها آواز می‌خواند و درس می‌دهد بلکه عضو انجمن حمایت از هنرمندان کرج (آهوان) هم است. «نخستین شب اجرایم بی‌نظیرترین شب زندگی‌ام بود، احساس می‌کردم که دیگر راهم را پیدا کردم و آنجا بهترین جای دنیاست. روی سن هیچ‌کس را نمی‌دیدم، دیگر در این دنیا نبودم بلکه درحال پرواز بودم.»
ولی افتاد مشکل‌ها
آیا رسیدن یک فرد دارای معلولیت به اجرای صحنه‌ای، به همین راحتی است؟ خیر. راهی که سجاد شوشتری و بسیاری از هنرمندان معلول طی کرده‌اند، راحت نبوده و نیست. از نحوه آموزش، مناسب‌نبودن شهر برای رفت‌وآمد‌های‌شان بگیرید تا به نقطه پایان حرف‌های سجاد شوشتری در ابتدای نوشتار و چند دقیقه پیش از اجرا برسید. او و خیلی‌های دیگر برای یادگیری موسیقی حتی نتوانسته‌اند به آموزشگاه بروند. بیش از ٩٠‌درصد آموزشگاه‌های موسیقی آسانسور ندارند و بالارفتن از پله‌ها برای فرد نابینا یا روی ویلچر سخت و حتی غیرممکن است. سجاد شوشتری برای هر جلسه یادگیری آواز، با خودروی شخصی به آموزشگاه ‌‌رفته و همانجا در خیابان درس گرفته است: «مردم رد می‌شدند و گاه می‌خندیدند، چون این موضوع برایشان عجیب و غریب بود.» سجاد همان سال‌ها تصمیم گرفته بود به هنرستان موسیقی برود اما باز نبود امکانات در کنار تمام ناکامی‌ها راه او را سد کرد: «تحصیلات یکی از بدترین اتفاقات زندگی‌ام بود. نمی‌دانم چرا دقیقا در همان سال، هنرستان موسیقی که در کرج بود، جمع شد و برای من که روی ویلچر بودم، امکان رفت‌وآمد در تهران میسر نبود. دیگر چه اهمیتی داشت در چه رشته‌ای درس بخوانم. آن تابستان بدترین تابستان زندگی‌ام بود. همین حالا هم به دلیل مناسب‌نبودن مسیرهای رفت‌وآمد، نمی‌‌توانم اجراهایی که دوست دارم را انجام دهم.» از نظر او بدترین اتفاقی که یک معلول را عقب نگه‌ می‌دارد، همین است: «هیچ جایی مناسب نیست؛ حتی وقتی می‌خواهید سر صحنه اجرا کنید، باز هم باید دیگران ویلچر شما را بلند کنند یا اگر نابینا باشید، باید دست‌تان را بگیرند و از پله‌های سن بالا ببرند.»
ارگان‌های مرتبط با معلولان کنار نشسته‌اند
مشکلات برای معلولان هنرمند هم دقیقا همان مشکلات معلولان دیگر است؛ «مناسب‌نبودن معابر شهری و ساختمان‌ها» که تاکنون تنها کمتر از ٣٠‌درصد در شهرهای کشور اتفاق افتاده است. در این شرایط چندسالی است که مسئولان بهزیستی و وزارت ارشاد از برگزاری جشنواره موسیقی معلولان صحبت کرده‌اند؛ جشنواره‌هایی که اگر برگزار شود هم، هیچ نهادی حاضر نیست برای سالن جشنواره رمپ در اختیار برگزارکنندگان قرار دهد. مثل اتفاقی که در جشنواره موسیقی معلولان استان البرز پیش آمد:  «شهرداری که رمپ نداشت، بهزیستی هم حاضر نشد برای مهم‌ترین رویداد هنری معلولان در کرج به ما رمپ‌ بدهد؛ تقریبا همه ارگان‌های مرتبط با معلولان کنار کشیدند و درنهایت دونفر را برای جابه‌جایی ویلچر‌ها به بالای سن درنظر گرفتیم.» اینها حرف‌‌های علی مومنیان ریزی، رئیس انجمن موسیقی استان البرز است. در چند روز گذشته جشنواره موسیقی معلولان برای نخستین‌بار در استان کرج برگزار شد و بیش از ٧٠ هنرمند برای نشان‌دادن توانمندی‌های خود به روی صحنه رفتند؛ جشنواره‌ای که غیررقابتی و نمادین بود. سجاد شوشتری یکی از پیشنهاددهندگان این جشنواره بوده اما درعین حال منتقد تفکیک و جداسازی معلولان از سایر افراد جامعه در جشنواره‌ها  هم است: «جشنواره را پیشنهاد کردم؛ چون بچه‌های هنرمند در حوزه موسیقی هیچ جایی برای عرضه و دیده‌شدن ندارند و برخی با وجود پتانسیلی که دارند، حتی سالی یک‌بار هم  روی صحنه نمی‌روند؛ این اتفاق بدی است که هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد بنابراین خواستیم با این کار سایر گروه‌ها و استادان موسیقی آنها را ببینند تا شاید برای گروه‌هایشان به آنها پیشنهاد بدهند. به صورت طبیعی کمتر گروهی حاضر است  معلولان هنرمند را به گروه فرابخواند و این باعث می‌شود که تجربه آنها در اجرا کم شود و از کار خود عقب بمانند.» او که خود چند ‌سال قبل در شب آواز ایرانی مقام دوم آواز را کسب کرده بود، از تمام سیاست‌های دولتی برای هنرمندان دارای معلولیت گلایه دارد: «ما همه کار می‌کنیم که معلولیت را کنار بزنیم اما باز این بحث برای ما باز است. بارها در صداوسیما از من دعوت کرده‌اند که به‌عنوان معلول موفق حرف بزنم اما قبول نکردم و گفتم اگر به‌عنوان خواننده موفق باشد، می‌آیم. من روی ویلچر هستم و مردم خودشان متوجه معلولیتم می‌شوند و نیازی به این همه تأکید نیست. وقتی این همه تأکید بر معلولیت نباشد، مردم هم یاد می‌گیرند با آنها زندگی‌ کنند. ‌ای کاش ما را فیلتر نکنید. بهزیستی هم که اصلا برنامه‌ای ندارد، همین که بتواند نیازهای اولیه مثل مستمری‌ها را افزایش بدهد، شاهکار کرده است. بارها گفتیم بچه‌های هنرمند را معرفی کنند؛ اما دریغ از معرفی یک نفر.» شوشتری معتقد است که در کشورهای دیگر این تفکیک‌ها وجود ندارد: «مردم با کسی تعارف ندارند اگر هنری خوب باشد، آن را گوش می‌دهند اما در کشور ما همیشه معلولان از سایر افراد جامعه جدا می‌شوند. اگر قرار باشد جشنواره برای معلولان برگزار شود و معلولان هم میهمان آن باشند، دیگر برابری و عدالت معنایی ندارد.» سجاد شوشتری ‌سال ٩٦ موفق شد با کلی قرض و بدون اسپانسر نخستین آلبوم خود را با عنوان «هنوز عاشقم» را وارد بازار کند که حالا از آن به‌عنوان مهم‌ترین اتفاق زندگی‌اش یاد می‌کند.
فقط برای مناسبت‌ها ما را می‌خواهند
علی کرمی کبیر، نوازنده تار و سه تار، هم تقریبا همین شرایط را دارد. او حالا یک گروه موسیقی تلفیقی از افراد دارای معلولیت مختلف به راه انداخته است تا توانمندی‌های آنان را به بقیه نشان دهد. آنها از ‌سال ٩١ به بعد از طریق فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی یکدیگر را پیدا کرده‌ و بعد گروه موسیقی نگاه را تشکیل دادند. «جای تمرین نداشتیم، مدتی در مهدکودک یکی از اقوام تمرین می‌کردیم و گاهی هم در خانه یکدیگر. بعد هم که عضو بنیاد معلولان ایرانی شدم، جلسات تمرین را به آنجا بردیم؛ چون تنها ساختمانی است که دست‌کم برای معلولان مناسب‌سازی شده است.» کرمی هم ویلچرنشین است و البته این کفش‌های جدید او هم یادگار ‌سال ٨٢، زمان دانشجویی و یک حادثه تصادف است. کرمی در دوران راهنمایی نوازنده تنبک بود و چهار ‌سال بعد از حادثه و آسیب نخاعی به فکر یادگیری دوباره ساز تار افتاده است:  «سازمان بهزیستی حتی یک بانک اطلاعاتی جامع از هنرمندان معلول نداشت و تنها راه ارتباطی ما با یکدیگر فضای مجازی بود. نخستین کنسرت گروه،‌ سال ٩٣ در ایوان شمس برگزار شد و آنهایی که بلیت خریدند و آمدند از توانمندی گروه متعجب شدند. هیچ‌وقت به امید شهرداری و بهزیستی نبودیم و دست‌مان را روی زانوی خودمان گذاشتیم و بدون کوچک‌ترین ارفاق کار کردیم. کمترین انتظار ما از مسئولان این است که موانع معابر برطرف و مناسب‌سازی جدی گرفته شود؛ در حالی ‌که طی مدت تمرین هیچ‌کس از ما نپرسید با چنین شرایطی کجا تمرین می‌کنید؟ بعد اما برای مناسبت‌هایی چون روز جهانی معلولین گروه را دعوت می‌کنند تا برنامه اجرا کنند در حالی ‌که ما انتظار داریم از ابتدا در کنار ما باشند نه فقط وقتی که گروه به سطح نرمال رسیده است.»
آنچه افراد دارای معلولیت در جامعه نیاز دارند، پرکردن اوقات فراغت‌شان است و به گفته علی کرمی کبیر موسیقی و هنر ظرفیت پرکردن آن را دارد آن هم در شرایطی که مناسب‌سازی‌نشدن شهر آنها را منزوی کرده است: «موسیقی به خیلی از ما کمک کرده تا درد و رنج‌های خود را فراموش کنیم و زندگی‌مان هدفمند شود اما در مناسبات دولتی هیچ برنامه‌ای برای ما نیست. خانه موسیقی هیچ دسته‌بندی برای موزیسین‌های دارای معلولیت ندارد و توجیه‌شان هم این است که تعداد این افراد برای تشکیل یک کانون یا انجمن کم است.»  مثل تمام گزارش‌هایی که در این سال‌ها درباره این قشر از جامعه نوشته شده، مناسب‌سازی حلقه اصلی مطالبات آنان است. تا به حال هم البته قوانین، آیین‌نامه‌ها و برنامه‌های زیادی در این‌باره نوشته شده و به تصویب رسیده است. ‌سال ٨٩ دفتر مقام معظم رهبری ذیل سیاست‌های کلی نظام  بند ۱۱ بخش شهرسازی را به این موضوع اختصاص داد،‌ سال ٩٤ هیأت‌وزیران طبق برنامه جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، وزارت راه‌و‌شهرسازی را موظف به در نظر گرفتن ضوابطی در این‌باره کرد. قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در ‌سال ٨٣، آیین‌نامه اجرایی ماده دوم قانون جامع حمایت از معلولان در ‌سال ٨٤،  ضوابط و مقررات شهرسازی برای افراد معلول جسمی‌-حرکتی در‌ سال ٧٨، قانون برنامه پنجم توسعه در ‌سال ٨٩، قانون برنامه سوم و چهارم توسعه در سال‌های ٧٩ و ٨٣، لایحه حمایت از سامانه حمل‌ونقل ریلی شهری و حومه در‌ سال ٨٥، کنوانسیون حقوق معلولان و حتی کنوانسیون حقوق کودک ازجمله قوانین دیگری است که هر کدام دستوراتی برای مناسب‌سازی معابر و ساختمان‌ها داشته است اما هنوز آن‌طور که باید کاری در این زمینه پیش نرفته است.

 

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

فرهنگ برج‌سازی در موسیقی و هنر

 از نام آخرین آلبوم (یادهای پراکنده) و کارهایی که در این چند ‌سال داشتید، مشخص است در کنار موسیقی دغدغه مسائل اجتماعی را هم دارید. البته هنر دغدغه‌مند همیشه موافقان و مخالفان زیادی داشته است. نگاه شما به این موضوع چیست؟
چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همه اتفاقات آن در زندگی مردم تأثیر می‌گذارد. شاید خیلی عجیب باشد اگر بگوییم که آدم از این اتفاقات تأثیر نمی‌گیرد. به‌عنوان مثال وقتی کسی با کمانچه، تک‌نوازی می‌کند از فضا تأثیرمی‌گیرد و در سازش نمایان می‌شود. هیچ وقت نمی‌شود هنرمند را از فضایی که در آن زیست می‌کند، منفک کرد.
  درباره دغدغه اصلی‌تان به‌عنوان هنرمند بگویید.
دغدغه اصلی من در موسیقی رسیدن به بیان شخصی خودم است. در کل، هر هنرمندی برای رسیدن به آن، مسیر خود را طی‌می‌کند و من هم در همان مسیر حرکت می‌کنم.  حداقل کار یک هنرمند این است که هر آدمی در مواجهه کار هنری او به وجودیت خود فکر کند. شاید آن اثر هنری احساس بودن را در او قوی‌تر کند و شاید دلیلی که به واسطه آن روی کره‌خاکی آمده‌است، برای او مشخص‌تر شود. منظور من بیشتر یک اثر هنری ناب است که این خصلت را داشته باشد، البته نمی‌دانم که اثر هنری من این خصلت را دارد یا نه، اما در مسیری حرکت می‌کنم که به آن برسم.
  البته با توجه به اجرای «مرثیه‌ای برای آب» به نظر می‌رسد، دغدغه‌های زیست‌محیطی هم دارید.
مرثیه‌ای برای آب حکایت از قحطی داشت و ایده اصلی آن قحطی فرهنگی بود. این کار ‌سال گذشته در قالب سه کنسرت در یک یخدان و دو آب‌انبار در شهرهای کرمان، شیراز و قزوین انجام شد و احتمالا در شهرهای دیگر هم آن را اجرا خواهم کرد.   از نوعی میکروفن استفاده کرده‌ام که می‌توان به سطوح مختلف چسباند و آن را به دسته زنجیر متصل‌کردم. چند‌ سال پیش که درحال انجام تجربیاتی با صدای زنجیر بودم، به فرآیند جالبی رسیدم. میکروفن را به سر زنجیر نزدیک ‌کردم و سپس در پروسه‌ای با کمک کامپیوتر از دل این صدا، صدای آب بیرون آمد و درنهایت مرثیه‌ای برای آب را با محوریت آن ساختم.
  چرا در این اجرا سراغ زنجیر رفتید؟
زنجیر در مراسم مذهبی اتفاقا به‌عنوان یک ساز استفاده می‌شود، عزاداران را هماهنگ می‌کند، با آن ریتم می‌گیرند و نوحه می‌خوانند. حضور آن به‌عنوان ساز مطرح است، اما هیچ وقت از آن با عنوان ساز یاد نمی‌شود. دلیلی که از آن استفاده کردم، شاید همین کنترانست بود. ایده اولیه از اینجا آمد و سپس بسط و گسترش پیدا کرد. صداهایی در دل زنجیر اضافه و ساخته شد، بعد هم کنسرت‌های ٤٥ دقیقه‌ای را در این سه فضا طراحی کردم که موضوع آن مستقیما به آب ربط داشت. ما از قحطی فرهنگی به قحطی آب رسیدیم. برنامه‌ریزی نادرست برای آب ما را به اینجا رساند؛ موضوعی که در فرهنگ هم دیده می‌شود. در همه این سال‌ها برای موسیقی هم به‌عنوان میراث فرهنگی ما با برنامه‌ریزی اشتباه مواجه بودیم.  موسیقی که سفارشی تولید می‌شود، حتی نازل‌تر از موسیقی‌ است که زمان جنگ در لس‌آنجلس تولید می‌شد، شاید بعضی وقت‌ها اصالت آن از موسیقی که حالا تولید می‌شود، بیشتر بود. جای همه چیز عوض شده و نداشتن برنامه‌ریزی و نگاه غلط، ما را دچار قحطی کرده است. مسأله دیگر ذوق‌زدگی کسانی است که دست‌اندرکار صنعت موسیقی هستند، البته اگر بشود اسم آن را صنعت گذاشت. آنها دچار ذوق‌زدگی نمایش بیزینس و درآمدهای کلان آن شده‌اند که درواقع شبیه همان فرهنگ برج‌سازی است. فرهنگ برج‌سازی از چندین ‌سال پیش پایتخت و شهرهای دیگر را فراگرفته بود و البته حالا به رکود رسیده، اما در موسیقی و هنرهای دیگر رخنه کرده است. بنابراین می‌بینید که مسیر برعکس شده است؛ ابتدا یک بیزینس پلان وجود دارد و کار هنری براساس آن ساخته می‌‌شود.
می‌خواهم بدانم نخستین مواجهه شما با خشکسالی و مسأله کمبودها چه زمانی بود و  درواقع چطور آن را درک کردید؟
یادم هست که در گذشته همیشه آب جیره‌بندی می‌شد، حتی در تهران. البته حالا جیره‌بندی‌ها کمتر شده است، اما اخبار به ما می‌گوید با پدیده نشست زمین در مناطق مختلف روبه‌رو هستیم. این فاجعه تا نزدیکی تهران رسیده است و البته مردم در بسیاری از مناطق کشور هم با آن درگیر هستند. وقتی سیل پیش آمد، همه فکر کردند دیگر مشکل آب نداریم، در صورتی که سیل هم به علت خشکسالی اتفاق می‌افتد. فاجعه پشت فاجعه اتفاق می‌افتد و هیچ برنامه منسجمی برای آن وجود ندارد. معتقدم در این شرایط فاجعه کلی‌تری هم اتفاق می‌افتد و شاید چند‌ سال دیگر واقعا شیر آب را باز کنیم، اما آب نداشته باشیم.
شما فرزند هنرمندی هستید که همیشه دغدغه‌هایی در هنر خود داشته است، از تاثیراتی که پدر در به وجود آمدن دیدگاه‌تان داشت، بگویید.
حضور پدر و مادری که دید من را نسبت به زندگی و هنر شکل‌دهند، شانس زندگی من بود. پدر همیشه دید بازی نسبت به هنر و آهنگسازی دارد و این بیشترین تاثیری است که از او گرفتم.
بعد از اجرای مرثیه‌ای برای آب در یک یخدان و دو آب‌انبار گفته بودید که احتمالا این ایده را به شهرهای دیگری هم خواهید برد. این اتفاق بالاخره خواهد افتاد؟
مرثیه‌ای برای آب احتیاج به یکسری حمایت‌های مالی داشت. مبلغ کمی از طریق شرکت‌هایی که دوست و همکار بودند، برای اجراها تأمین شد. البته برای اجراها گرفتن مجوز از میراث فرهنگی ارشاد هم پروسه‌ای دارد که باید طی شود. شهرهای دیگر اعلام آمادگی کردند، اما هنوز برای آن برنامه‌ریزی دقیق نکردیم. موضوع سیل که پیش آمد، ماجرا را مسکوت گذاشتم، اما امیدوارم هوا که گرم‌تر شد، اجراها را دوباره از سر بگیریم.
مردم و کسانی که همراه شما بودند، نسبت به موسیقی و فضایی که ایجاد شده بود، چه بازخوردی داشتند؟
ژانر موسیقی این اجراها الکترو‌آکوستیک بود و برای بعضی‌ها تازگی داشت، به‌هرحال برای گوشی که با این موسیقی آشنایی‌نداشت، اجرای راحتی نبود. بعضی از آنها هم شگفت‌زده شده بودند، چون همزمان تصاویری هم روی گنبدها به صورت زنده بود که سیاوش نقش‌بندی آنها را ساخته بود و پخش می‌شد. عده دیگری از مخاطبان هم پر از سوال بودند که چرا زنجیر؟ یکسری هم به علت نا‌آشنا بودن موسیقی کلا آن را نفی‌کردند و حتی شاید کمی هم ترسیده بودند.
نام قطعات‌تان در آلبوم «یادهای پراکنده» خیلی جالب است؛ «بن‌بست لادن پلاک ٥»، «رنگ‌ها مرا در تهران بافتند»، «سلام بر خاک»، «خاطرات پراکنده» یا مثلا «خونین شهر» که نامش من را به یاد «شهر خاموش» کیهان کلهر هم می‌اندازد. انگار پشت هر کدام داستان و ایده‌ای است و بعضی از آنها مثل «من رو یادت موند؟» هم تصویر دارد و درواقع در فضایی تئاتری است. موضوع خیلی جذاب‌تر می‌شود وقتی به این فکر می‌کنیم که هنرمندی عکاس این موسیقی را ساخته و احتمالا از آن هم کمک گرفته است.
یادهای پراکنده ١٠ قطعه است که من آن را شبیه نمایشگاه هنرهای تجسمی می‌بینم. هر کدام از این عکس‌ها در عین اینکه به هم ربط دارند، ولی هر کدام قصه خود را دارند. شاید مثل دفتر خاطرات شخصی از فضاهایی که در آن حضور داشتم، هم باشد. خونین شهر مستقیم به خرمشهر اشاره دارد. خونین شهر را شاید بتوان صدای مجموعه عکس‌هایم با نام نور و خاک که درباره جنگ ایران و عراق بود، دانست که در بسیاری از کشورهای دنیا هم نمایش داده شده است. قطعه رنگ‌ها من را در تهران بافتند، فضای رویازده و متلاطم تهران است که نسل من در آن زندگی‌ می‌کند. بن‌بست لادن هم آدرس خانه‌ای است که من دو‌سال در آن زندگی می‌کردم و ماجراهایی برای خود داشت.
  سلام بر خاک خیلی نوستالژیک بود، بعضی از قطعات هم تم غمگین داشت.
با این دسته‌بندی غمگین و شاد موافق نیستم. احساسات طیف‌های مختلفی دارند. شما ممکن است در اوج خوشحالی اشک بریزید، اما لزوما غمگین نیستید. موافقم که به‌هرحال فضای ملانکولیک دارد. مثلا خونین شهر به خرمشهر که در ایران رگ غیرت ما است، اشاره دارد. وقتی قصه‌ای درباره این شهر گفته می‌شود، حتما رنگ‌وبویی از آن حال و فضا دارد.
  در نمایشگاه نور و خاک تصاویری خلق شد که نگاه تازه‌ای به ماجرای جنگ ایران و عراق داشت و این مجموعه به واسطه نگاه تازه‌ای که داشت، در کشورهای زیادی هم نمایش داده شد. خلق آن تصاویر چطور رقم خورد؟
از زمان نوجوانی درگیر مسأله جنگ ایران و عراق بودم. بسیاری از فیلم‌های آقای آوینی را می‌دیدم، خاطرات شهدا را می‌خواندم و عکس آرشیو می‌کردم. دلم می‌خواست این افراد را دوباره در فضایی که نیستند، احضار کنم، بنابراین تصاویر آنها را با پروژکتور در فضای خصوصی خانه انداختم. خانه‌ای که جایشان در آن خالی است و من سعی کردم دوباره آنها را در این فضا بازسازی کنم.
  ما از نسلی هستیم که انواع مسائل و مشکلات را یا به چشم دیده‌ یا از دیگران درباره آن شنیده‌ایم. فکر می‌کنید هنری که از این نسل در موسیقی فعال است و شاید آن اصالت هنرمندان نسل‌های قبل را نداشته باشد؛ چه چیز تازه‌ای برای ارایه دارد؟
اول باید اصالت را تعریف کنیم، آن هم در شرایطی که بسیاری از واژه‌ها به‌روز تعریف نشده است و هر کس تعریفی دارد. نسل من نسلی است که به او اینترنت با کلی داده، معرفی می‌شود؛ داده‌هایی که شاید نسل قبل به آن دسترسی نداشته‌اند. داده‌های فراوان از یک سو خوب است و ممکن است آدم را دچار تشویش‌کند. به همین دلیل می‌گویم اصالت را باید از اول تعریف‌کرد تا بگوییم کدام نسل اصیل‌تر است. در این نسل متاسفانه کمی کارهای زود بازده که زودتر به پول برسد، اتفاق می‌افتد و همین باعث می‌شود کیفیت کار پایین بیاید و کمیت بالا برود. البته این موضوع هم قابل بررسی است، چون نسل قبل با شرایط اقتصادی که نسل من دچار آن است، درگیر نبوده است. نمی‌گویم نسل‌های قبلی مشکل نداشتند، اما مسائل اقتصادی در نسل من خیلی سخت شده است، برای همین هر کاری می‌کنیم باید حواس‌مان به تبعات آن هم باشد.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

عروسک‌های این نمایش به طبیعت برمی‌گردند

کار کردن در حوزه تئاتر به‌ویژه حوزه کودک و نوجوان سخت است و احتمالا قطعی اینترنت در هفته‌های گذشته هم کمی کار را سخت‌تر کرد. در این شرایط چطور این کار را روی صحنه بردید؟
به هر حال، ما این ریسک را پذیرفتیم و کارمان را شروع کردیم. چند روز نخست، از اجرای «قصه‌های سفر پرماجرای کشتی نوح» استقبال شد، اما از یکشنبه به دلیل قطعی اینترنت در کشور نه‌تنها برای این نمایش که برای همه نمایش‌ها، تماشاگر افت کرد. بنابراین قرار شد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم تا سه‌شنبه اجرای کارها را تعطیل کند. معنی نداشت تئاتری که ظرفیت ١٠٠ تماشاگر دارد با ١٠  مخاطب روی صحنه برود. حتی اجراهایی که هفته گذشته برای صبح مدارس تهران رزرو داشتیم به دلیل آلودگی ‌هوا، تعطیلی مدارس و بعد از آن هم اتفاقات و قطعی اینترنت لغو شد. اولین اجرای رزرو شده برای مدارس هم صبح روز سه‌شنبه روی صحنه رفت و اجراهای عصر هم بعد از آن از سر گرفته شد.
چرا تصمیم گرفتید چنین داستانی را که پیشینه تاریخی و مذهبی دارد برای کودکان روایت کنید؟
داستان کشتی نوح برای بچه‌ها جالب است. بچه‌ها این داستان را شنیده‌اند، اما هیچ‌کس نمی‌داند در چهل روزی که کشتی روی آب بود، داخل آن چه اتفاقی افتاد. همیشه به ساختن نمایشی برای نشان‌دادن اتفاقات و ارتباط بین حیوانات درون کشتی نوح فکر می‌کردم. حضرت نوح(ع) به فرمان خداوند از هر حیوانی یک جفت سوار کشتی کرد. فرض کنید ٤٠ روز روی کشتی چه اتفاقی برای آنها می‌افتد. مقداری فکر کردیم و درنهایت داستان واقعی را در قالب طنز برای بچه‌ها بیان کردیم که البته برای بزرگسالان هم جالب است.
 درواقع این کار دورنمایی هم از روابط انسانی و زندگی در جامعه انسانی خواهد داد.
دقیقا؛ اینکه چطور حیوانات مختلف با ویژگی‌های منحصربه‌فرد با صلح و صفا در کنار هم زندگی می‌کنند. حضرت نوح(ع) قانونی وضع می‌کند که همه حیوانات با رعایت آن، کنار هم زندگی کنند. شاید این مسائل در ظاهر درباره کشتی است، اما در حقیقت معنای وسیع‌تری برای جامعه انسانی دارد.
جالب است که در این نمایش به موضوعات زیست‌محیطی توجه شده است و احتمالا به کودکان آموزش‌هایی درباره حفظ حیات وحش هم می‌دهد.
زیربنای این کار مربوط به حفاظت از محیط‌ زیست است که به‌طور غیرمستقیم برای کودکان بازگو می‌شود. عروسک‌های نمایش با مواد بازیافتی ساخته شده است و جالب اینکه مردم هم آن را خیلی دوست داشتند.
این روزها جنبش‌های زیست‌محیطی در نقاط مختلف دنیا فعالیت‌ چشمگیری دارند، حتی ماجرا به برندهای مطرح جهانی هم رسیده است که از الیاف سازگار با محیط ‌زیست برای صنعت خود استفاده می‌کنند. در ایران هم چند وقت پیش، کمپینی برای استفاده هنرمندان از لباس‌های قدیمی خود با تغییر مدل آن شکل گرفت. البته فکر می‌کنم استفاده از مواد بازیافتی در تئاتر عروسکی هم توجیه اقتصادی دارد و هم توجیه زیست‌محیطی. شما در نمایش‌های قبلی هم از چنین ایده‌ای استفاده کرده‌اید. استفاده از مواد بازیافتی در نمایش‌هایتان از کجا به ذهن شما رسید؟
مردم مسائل مرتبط با محیط ‌زیست را رعایت نمی‌کنند. هر چیزی را نمی‌خواهند دور می‌ریزند در صورتی که اگر از این وسایل به شکل دیگر استفاده کنیم، این میزان زباله انباشته نمی‌شود. در گذشته هم نمایش «قصه‌های من و تو و رستم و شاهنامه» را به همین شکل کار کردم. برای آن کار عروسک‌های معمولی یا مثلا استفاده از تن‌پوش به کارم نمی‌آمد، چون کار به صورت نقالی بود. باید عروسکی انتخاب می‌کردیم که به کارِ نمایش‌مان بیاید. با بسیاری از استادان این حوزه هم مشورت کردم و درنهایت به ایده استفاده از مواد بازیافتی رسیدم. این ایده را نه‌تنها در آن کار که در کارهای بعدی مانند «ماجرای به شوی رفتن بانوگشسب دختر رستم دستان» هم  اجرا کردم.
استفاده از مواد بازیافتی در نمایش چقدر توجیه اقتصادی دارد؟
از جهاتی توجیه دارد و از جهاتی هم نه. ساختن عروسک با مواد بازیافتی کار راحتی نیست و دستمزد طراح و عروسک‌ساز هم بیشتر است. به‌ هر حال، ساختن خرس و زرافه با بطری و وسایل دورریختنی ابتکار می‌خواهد اما به محیط‌ زیست کمک می‌کند. هنگام اجرای «قصه‌‌های من و تو و رستم و شاهنامه» خانم ابتکار، رئیس وقت سازمان محیط‌ زیست از این کار تقدیر کرد.
 آموزش در این آثار چگونه برای کودکان اتفاق می‌افتد؟
این نمایش‌ها کودکان را جذب می‌کند؛ مثلا در برخی اجراها بعد از پایان نمایش به پدر و مادرها می‌گفتند زودتر برویم تا از این عروسک‌ها بسازیم. درواقع یکی از ایده‌های این نمایش برای کودکان، جمع‌کردن وسایل دورریختنی است تا با خلاقیت خود عروسک‌ بسازند. کودکان یاد می‌گیرند به جای خریدن عروسک‌های گران‌قیمت، خودشان عروسک بسازند و البته در این راه پدر و مادرها هم باید کمک‌شان کنند
چرا متن‌هایی که برای نمایش انتخاب می‌کنید بیشتر بر پایه داستان‌های قدیمی و اساطیری است؟
کار کردن قصه‌های ایرانی، باستانی و سنتی را خیلی دوست دارم. این قصه‌ها با روحیه مردم سازگاری بیشتری دارد، چون برخاسته از فرهنگ خودمان است. «من و تو و رستم و شاهنامه» هم که در گذشته اجرا کردم، روایتی از شاهنامه بود. بعد از اجرای آن حتی کسانی که فکر می‌کردند شاهنامه سخت است به سمت خواندن آن رفتند.
بنابراین یکی از دلایل آن، آسان ‌کردن این داستان‌ها برای کسانی است که آشنایی کمتری با شاهنامه و داستان‌های اساطیری ایران دارند.
دقیقا؛ چون خیلی‌ها با شاهنامه و روایت‌های باستانی ایرانی غریبه هستند. تمام استادهای بزرگ در دانشگاه‌های جهان به سمت یادگیری زبان فارسی می‌روند تا بتوانند شاهنامه بخوانند، اما خودمان با آن غریبه هستیم. کارتون‌های ژاپنی و چینی می‌بینیم درحالی‌که خودمان داستان‌های زیبا و آموزنده‌ای داریم.
 اساسا چرا تئاتر کودک در ایران کم‌رنگ و کم‌رمق است؟
نباید بی‌انصافی کنیم. کسانی هستند که کار می‌کنند، اما مسائل اقتصادی همه را اذیت می‌کند و کمک زیادی هم به کسانی که تئاتر کار می‌کنند، نمی‌شود؛ بنابراین برخی سراغ ساخت آثار سرگرم‌کننده در مهدهای کودک‌ می‌روند تا فقط گیشه داشته باشند. نمی‌دانم نتیجه این رویه چه می‌شود! کار برای کودکان بسیار سخت‌تر از کار برای بزرگسالان است، چون کوچک‌ترین لغزشی بر کودک و آینده‌اش تاثیرگذار است؛ کودکی که آینده کشور را می‌سازد و اگر با او درست رفتار نشود معلوم نیست چه آینده‌ای انتظار او را می‌کشد. شادی و خنده در کار کودک خیلی خوب است به شرطی که به‌صورت غیر مستقیم آموزش‌های درستی هم به آنها بدهد.
حمایت‌های مالی در این زمینه چگونه است؟
بعضی از سالن‌های دولتی قرارداد می‌بندند، اما فرهنگسراها و سالن‌های خصوصی ٣٠‌درصد از فروش را می‌گیرند، بنابراین در این شرایط سود زیادی برای گروه نمی‌ماند، آن هم گروهی که ماه‌ها تمرین کرده و هزینه‌های جانبی زیادی را متحمل شده است.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

روزهای روشن سینمای مستند ایران

سینمای مستند ایران راه خود را پیدا کرده است‎ ‎
سینمای مستند ایران سال‌هاست با نام‌‌های بزرگی چون ابراهیم گلستان، فروغ فرخزاد و کامران شیردل ‏توانسته خود را به اثبات برساند؛ موضوعی که مهدی مطهر، تهیه‌کننده فیلم‌های مستند هم در گفت‌وگو با «‏شهروند» آن را تأیید می‌کند. او می‌گوید اتفاقا فضای فیلمسازی مستند ما در سال‌های گذشته راه درست‌تری ‏را نسبت به سینما طی کرده است: «سینمای مستند ایران سال‌هاست برداشت درست‌تری از مردم و ‏اتفاقات و رویدادهای روز جامعه دارد.» مطهر درباره مهرداد اسکویی هم این توضیحات را داد: «او از ‏قدیمی‌های سینمای مستند است و یکی از دلایلی که به سینما و موضوعات روز جامعه این حوزه مسلط است، ‏کار با تیم‌ جوان و کارکشته است. با توجه به پیش‌زمینه خوبی که از ایشان دارم، احتمالا اتفاق خوب و درجه ‏یکی درباره فیلم او خواهد افتاد، اگرچه ما هنوز فیلم او را ندیدیم و احتمالا نوبت اکران آن در سینمای هنر و ‏تجربه یا سینما حقیقت به‌ سال دیگر می‌رسد.» او معتقد است جریان فیلمسازی در حوزه مستند ‏منحصر به این فیلمساز نیست و درحال حاضر با امکانی که تکنولوژی روز دنیا برای ساخت فیلم مستند ایجاد ‏کرده است، بسیاری از جوانان مستعد به ساختن فیلم کوتاه یا مستند روی آورده‌اند‎.» ‎
مستند دغدغه‌مند است، اما مردم سرگرمی‌‌محورند
اما با وجود همه اینها جریان اکران فیلم‌های مستند در مقایسه با فیلم‌های سینمایی شاید قطره در برابر دریا ‏باشد، حتی زمانی که فیلمی چون «در جست‌وجوی فریده»  برای راهی‌شدن به مراسم اسکار انتخاب می‌شود هم ‏می‌بینیم، در چرخه اکران جایی ندارد و فقط به گروه هنر و تجربه راه یافته است. در جست‌وجوی فریده با وجود ‏سانس‌ها و تبلیغات محدود در همان گروه خود (هنر و تجربه) با فروش صد میلیونی،  لقب پرفروش‌ترین و ‏پرمخاطب‌ترین فیلم را از آن خود کرد، اما باز هم در مقایسه با فروش فیلم‌های سینمایی چندان موفقیتی ‏نداشت، آن هم در شرایطی که در جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت، جشن مستقل سینمای مستند و ‏چندین جشنواره دیگر هم جایزه‌هایی را از آن خود کرده بود. البته مهدی مطهر می‌گوید که این موضوع ‏بیشتر به مردمی برمی‌گردد که به جای تأمل و تعمق علاقه به سرگرم‌شدن دارند: «نمی‌شود به سینماداران ‏و سیستم و ادارات مرتبط به سینما خرده گرفت، چون فیلم‌های مستند در سراسر جهان هم فقط چند اکران‌ ‏محدود در باکس‌های خصوصی دارند. تماشای این‌گونه فیلم‌ها هنوز در میان مردم ایران جا نیفتاده است تا مثلا ‏همان وقتی که برای سینمای جدی یا کمدی می‌گذارند، برای مستند هم اختصاص دهند. سینمای مستند ‏دغدغه‌مند است و نیاز به تحلیل و نقد مخاطب دارد  و گاه با قصد تغییر نگرش‌ها ساخته می‌شود، اما ‏مخاطبان ایرانی بیشتر به سرگرمی تمایل‌دارند.» آن‌طور که او می‌گوید در سال‌های اخیر وضع برای سینمای ‏مستند بهتر از گذشته است: «درحال حاضر وی‌.‌او‌.دی‌ها مستند بیشتری پخش می‌کنند و همین امر باعث تغییر ‏نگاه مردم به سینمای مستند شده است. در نتیجه خیلی‌ از آنها دست به تولید فیلم می‌زنند، آن هم در ‏شرایطی که ساخت مستند مثل سینمای تجاری نیاز به سرمایه و امکانات مادی ندارد، بنابراین از دهه ٨٠ به ‏بعد مستندسازی و دیدن مستند در ایران نسبت به گذشته فراگیرتر شده است.»‏
جایگاه ویژه مستند اسکویی‎ ‎
وقتی مستند «سایه‌های بی‌خورشید» پخش شد، خیلی‌ها تحلیل کردند که احتمالا جزو ١٠ اثر برتر این ‏جشنواره است. «امبر ویلکینسون» منتقد نشریه اسکرین در بخشی از نقد مستند جدید مهرداد اسکویی ‏نوشت: «سوژه مستند سایه‌های بی‌خورشید دشوار است، اما اسکویی در مقام فیلمساز با دقت به آن ‏نزدیک شده است و در ابتدا صحنه‌هایی از دختران را در سکوت به ثبت رسانده و سپس کنترل دوربین را در ‏اختیار آنها قرار داده تا بتوانند در تنهایی بیش از هر زمان دیگری  بی‌پرده سخن بگویند. نتیجه، بازتاب ‏احساسی فراوانی را برانگیخته و مطمئنا این مستند در ماه‌های آینده جایگاه‌ ویژه‌ای هم در جشنواره‌ها و ‏همچنین نزد سینمای هنری خواهد یافت. درحالی‌که تاکنون بسیاری از مستندسازان به موضوع افراد در ‏زندان پرداخته‌اند، اسکویی نیز پیش از این سه فیلم دراین‌باره ساخته است: «روزهای بی‌تقویم»، «آخرین ‏روزهای زمستان» و «رویاهای دم صبح» و در این مستندها بُعد مضاعفی از صمیمیت را با سوژه‌های نوجوان از ‏طریق دادن کنترل دوربین به آنها در اتاق خودشان ایجاد کرده است تا آنها مستقیم و بی‌پرده با لنز دوربین ‏صحبت کنند. این مستندی دقیق و متعادل است و اسکویی با استفاده از یک دیالوگ رابطه میان نسل جوان ‏و مادران‌شان را ایجاد می‌کند، گرچه بیشتر مواقع آنها به صورت مستقیم با یکدیگر صحبت نمی‌کنند. این ‏تصویری از عشق است که در ابتدا ناامیدی حبس و سپس نوعی اندوه تعلیقی در مخاطب ایجاد می‌کند، ‏مادران و دخترانی که با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو هستند و مطمئن نیستند که بتوانند بار دیگر به هم برسند، ‏امیدی که تا انتها با ترس عجین شده است.» پورتال سینمای اروپا‎ (Cineuropa) ‎هم از مهرداد اسکویی به ‏عنوان یکی از چهره‌های محبوب جشنواره مستند ایدفا یاد کرده است: «سایه‌های بی‌خورشید تصاویری ‏ناخودآگاه و مشاهده‌ای از کانون اصلاح و تربیت را در کنار مصاحبه‌هایی کنترل شده قرار می‌دهد و از دختران ‏می‌خواهد با دوربین صحبت کنند. با توجه به این کارگردان فیلم یک مرد است و همه این دختران مورد سوء رفتار ‏مردان قرار گرفته‌اند، سطح اعتمادی که میان این دختران و کارگردان وجود دارد، ستودنی است و شرایط ‏یک پرتره احساسی و تکان‌دهنده را ایجاد کرده است.» خبرگزاری ترکیه‌ای‎ «Bianet» ‎هم در مطلبی با ‏عنوان «پدر: ‌ای کاش تغییر نکرده بودی!» به قلم «مورات تورکر» به موضوع مستند سایه‌های بی‌خوشید ‏پرداخته است و این فیلم را تجربه‌ای موفق‌تر از ساخته‌های پیشین اسکویی در این فضا شامل مستندهای ‏‏«روزهای بی‌تقویم»، «آخرین روزهای زمستان» و «رویاهای دم صبح»، معرفی کرده است. سی‌ودومین ‏جشنواره بین‌المللی مستند آمستردام (ایدفا) از تاریخ بیستم نوامبر تا یکم دسامبر (بیست‌ونهم آبان تا دهم آذر) در کشور ‏هلند برگزار می‌شود و امسال علاوه بر مستند سایه‌های بی‌خورشید که نماینده سینمای ایران در بخش ‏رقابتی و فیلم افتتاحیه این جشنواره بود، مستند «خلاف جهت عقربه‌های ساعت» به کارگردانی جلال وفایی ‏در بخش مستندهای نیمه بلند «تارهای ممنوعه» ساخته حسن نوری (محصول مشترک ایران و افغانستان) و ‏‏«کاغذپاره‌ها» به کارگردانی بهزاد نعلبندی در بخش غیررقابتی ‏Luminous» ‎» و «آشو» به کارگردانی جعفر ‏نجفی  در بخش رقابتی مستند کودک و نوجوان حضور دارد.‏

پیشنهاد اختصاص سینمای ثابت به آثار مستند
بابک مینایی- مستندساز:  بخشی از هویت فرهنگی ما را سینمای مستند نشان می‌دهد. معتقدم چیزی که ‏در سال‌های بعد از انقلاب در سینمای مستند مشاهده کردیم به اصول سینمای مستند وفادار بوده است؛ یعنی ‏به سمت سینمای بلند نرفته است. در این شرایط اما هرگز چیزی که حق سینمای مستند است ادا نشده ‏است. در طول‌سال فقط جشنواره سینما حقیقت است که به سینمای مستند می‌پردازد، اما تمام که می‌شود ‏همه چیز تا‌ سال بعد کنار گذاشته می‌شود. بنابراین باید ببینیم که این رویدادها چه ارمغانی برای این بخش ‏از سینما داشته است. پارسال در جریان جشنواره سینما حقیقت پیشنهاد اختصاص یک سینما برای فیلم‌های ‏مستند مطرح کردیم که در کل ایام‌ سال نمایش آثار این حوزه را برعهده بگیرد، اما هیچ توجهی به آن نشد. ‏نخستین نتیجه اختصاص یک سینما به آثار مستند، استقلال سینمای مستند در ایران است تا هر چند ‏محدود، رقابتی با سینمای بلند داشته باشد و سهمی از جدول اکران پیدا کند. پیشنهاد ما سینمای چارسو ‏بود که از چند‌سال گذشته، جشنواره حقیقت در آن برگزار می‌شود. سینمای مستند ایران در این سال‌ها حتی در ‏انتخاب سوژه هم رشد چشمگیری داشته است. اگر تا ١٥‌سال پیش تصور از سینمای مستند فقط پرتره ‏سازی و راز بقا بود، حالا بسیاری از حوادث روز جامعه، جای خود را در میان سوژه‌ها باز کرده است.  البته ‏این روزها شاهد برگزاری یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های جهانی سینمای مستند در آمستردام هستیم که با ‏عنوان ایدفا از آن یاد می‌شود و خوشبختانه مهرداد اسکویی با فیلم سایه‌های بی‌خورشید در بخش مستند بلند ‏این جشنواره نماینده ایران است. درباره کیفیت مستند سایه‌های بی‌خورشید، البته باید تا اکران آن در ایران ‏صبر کنیم، اما اینکه فیلم با استقبال خوبی مواجه شده است دلایلی هم دارد. معمولا در جشنواره‌های جهانی، ‏فیلم‌هایی از ایران مورد استقبال قرار می‌گیرد که نشان‌دهنده بخشی از فرهنگ ناشناخته ایران باشد. اسکویی ‏با انتخاب سوژه دختران اصلاح و تربیت درواقع بخشی از مسائل و مشکلاتی را مطرح کرده‌ است که مجازات ‏آن در دادگاه‌های غرب و حتی خاورمیانه متفاوت از ایران است. انتخاب چنین سوژه‌ای درواقع هوشمندی ‏این مستند ساز را می‌رساند که به فکر جذب مخاطب و فستیوال‌های جهانی بوده است. کارنامه اسکویی در ‏گذشته و پرداختن به چنین موضوعاتی نشان می‌دهند که او مسیر درست خود را در جهان مستند سازی ‏دنبال می‌کند و هیچ دغدغه‌ای برای ساخت فیلم سینمایی بلند و تجاری ندارد. ‏

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

یاری داغداران کتاب در پلدختر

پویشی برای بقای کتابفروشی‌ها
هشت ماه بعد از این ماجرا، رضا ساکی، مدیر مسئول پایگاه خبری گلونی همزمان با هفته کتاب پویش اهدای کتاب به پلدختر را با همراهی خانه کتاب در موسسه کتابفروشی خانه کتاب واقع در خیابان انقلاب راه‌اندازی کرد تا مرهمی بر زخم‌های کتابفروشان پلدختر باشد. او به «شهروند» می‌گوید تا همین حالا بیش از ١٤‌هزار کتاب به این پویش اهدا شده است که ١١‌هزار جلد از آنها نو است: «بعد از سیل لرستان ٩ کتابفروشی در پلدختر آسیب دیدند. ساختمان چهار کتابفروشی به‌طور کامل تخریب شد و فقط زمین‌ برایشان باقی مانده است. بقیه کتابفروشی‌ها هم حدود ٤٠‌درصد آسیب جدی دیدند و حالا خسارت این کتابفروشی‌ها از ٤٠٠‌میلیون تا یک‌میلیارد تومان برآورد شده است، به همین دلیل از مردم خواستیم کتاب نو به آنها هدیه بدهند تا با فروش آن دوباره کسب‌وکارشان احیا شود.» البته راه‌اندازی این پویش با قطعی اینترنت در کل کشور همزمان شد، بنابراین اطلاع‌رسانی آن‌طور که باید پیش‌نرفت و این پویش را تا پنجم آذر ماه تمدید کردند. «اتحادیه ناشران ١٠‌هزار جلد به این پویش کمک کرد، البته خانه کتاب قبلا هم ١٨‌هزار کتاب به این کتابفروشی‌ها کمک کرده بود، اما همچنان انتظار داریم کمک‌ها از طریق پویش اهدای کتاب به پلدختر به بالای ٢٠‌هزار جلد برسد. «از آنجا که کتابخانه‌های مدارس شهری و روستایی آن منطقه آسیب زیادی دیده‌اند، کتاب‌های اهدایی دست دوم هم برای راه‌اندازی دوباره آن کتابخانه‌ها به کار گرفته می‌شود.» او در میان صحبت‌هایش نکته دیگری را هم مطرح می‌کند: «برخی می‌گویند «در این منطقه هنوز خانه و درمانگاه ساخته نشده، در این شرایط درباره کتابفروشی صحبت می‌کنید!» اما ما دغدغه‌مان فرهنگ است بنابراین اعتقاد داریم اول باید این مشکلات حل شود، برای همین چنین پویشی را راه‌اندازی کردیم.»
کتابفروشی‌ام حالا در طرح افتاده است
تقریبا صاحب تمام آن ٩ کتابفروشی از پویش اهدای کتاب به پلدختر اطلاع دارند؛ موضوعی که دست‌کم‌ روزنه امیدی به آینده زندگی آنهاست، اما با وجود این گلایه‌های زیادی  دارند. آنها صبح ١٢ فروردین  غافلگیر شدند، چون هیچ کدام از آنها فکر نمی‌کردند سیل با این شدت تبدیل به فاجعه شود. یک هفته قبل هم سیل آمده بود، اما شدت آن روز را نداشت و حالا آنها اسمش را گذاشته‌اند: «سونامی». علیرضا حیدرپور که انگار خود را از همه کتابفروش‌ها داغدارتر می‌داند، به «شهروند» می‌گوید ‌ای کاش به جای کتابفروشی، خانه‌ام را سیل می‌برد: «کتابفروشی کل سرمایه‌ام بود. شغل پدرم و آنچه از گذشته با خود داشتم، در این کتابفروشی‌‌ام بود. کل خانه زندگی‌ام شاید ٥٠٠‌میلیون تومان هم نشود، اما کتابفروشی‌ای با دستگاه‌های کپی، کتاب‌ها و ابزارهای دیگر در آن داشتم، بیشتر از یک‌میلیارد می‌ارزید. کتابفروشی من قدیمی بود، ٤٥‌سال قبل پدرم آن را اداره می‌کرد و بعد به من رسید. از هر کس می‌پرسیدید، کتابفروشی حیدرپور را به شما نشان می‌داد، اما حالا چیزی از آن نمانده است. جز همه اینها دفترچه‌های حساب‌وکتابم هم از بین رفت و دیگر نمی‌دانم از چه کسانی طلب دارم. بدهکارها می‌آیند، اما من نمی‌دانم حساب‌ آنها چقدر است.»
یک هفته قبل هم سیل آمده بود، اما ظاهرا آن‌قدر شدید نبود که هشداری جدی برای اهالی باشد. آنها وقتی شدت آب را دیدند، مجبور به فرار شدند و بعد از بالای تپه‌های نیمه‌شرقی شهر به تماشا نشستند و غصه خوردند. کتابفروشی حیدرپور حالا در حریم رودخانه افتاده است و حتی برای ساخت آن هم مجوز ندارد: «٢٧‌سال قبل مغازه‌ام در خیابان امام یعنی بهترین نقطه پلدختر بود، اما شهردار وقت برای تعریض خیابان از ما خواست مغازه را تخلیه کنیم و به جای آن در بلوار ساحلی مجوز ساخت تجاری با ٣٢ متر بنا را داد، اما حالا دولت دستور داده است در اطراف رودخانه دیواره‌سازی‌های بزرگ‌تری انجام شود تا آب بیشتری از آن عبور دهند. طبق این دستور زمین مغاز من در طرح می‌افتد و هیچ مجوزی برای ساخت آن ندارم. تا به حالا مسئولان زیادی از وزیر مسکن تا معاونان او آمدند و قول همکاری دادند، اما هیچ نتیجه‌ای نداشته است. از همه وعده‌ها فقط ٤٠‌میلیون تومان وام، دست ما را گرفت؛ ٤٠‌میلیون کجا و یک‌میلیارد کجا؟»
فکر نمی‌کردیم کتاب‌ها را آب ببرد
ماجرا برای امیر پورنصیر هم تقریبا همین‌طور رقم خورد. او یکی دیگر از کتابفروش‌هاست که البته فقط سرمایه کارش را از دست داده است: «شاید حدود ٦٠ تا ٧٠‌میلیون تومان خسارت به من وارد شد.» برای نصیرپور البته آن روز اصلا توصیف‌کردنی نیست:  «١٥‌سال زحمت کشیدم و با هزار بدبختی سرمایه جور کردم، اما از دست رفت. آن‌ روزهای اول مثل کسی بودم که عزیزش را از دست داده و داغدار شده است: «حتی وقتی بالای تپه‌ها بودیم، فکر نمی‌کردیم همه اجناس را آب با خود ببرد، اما زمانی که برگشتیم، دیدیم اجناس‌مان رفته است. برخی نه‌تنها مغازه‌هایشان تخریب شد که حتی زمین مغازه‌هایشان هم حدود ٦ متر گودافتاد.» او قبل از عید نوروز ٩٠‌میلیون تومان هم برای تجهیز کتابفروشی وام گرفته بود و جز خسارت‌ها حالا باید پاسخگوی مدیران بانک مهر اقتصاد باشد که هرازچندگاهی برای پرداخت قسط وام‌ها تماس می‌گیرند: «قسط عقب‌افتاده‌است و می‌خواهند پرونده وام را برای پیگیری به وکیل واگذار کنند.»
حتی یک برگه هم نماند
روزگار امیر قدم‌پور، کتابفروش دیگر پلدختر هم تقریبا همین‌طور است و شاید کمی بدتر: «ما هم قسمت غربی یعنی در بلوار ساحلی بودیم و وقتی آب تا سه متر درحال گرفتن دیواره‌‌های شهر بود، فرار کردیم، وقتی برگشتیم دیدیم حتی یک مداد و برگه نمانده است.» کتابفروشی قدم‌پور مثل کتابفروشی حیدرپور به طور کامل تخریب شده است و حالا او هم در انتظار کمک‌های دولتی برای ساخت دوباره کتابفروشی است تا در کنار کتاب‌های نو پویش اهدای کتاب به پلدختر بتوانند بخشی از مشکلات‌شان را حل کنند.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

کنسرت یا مجلس سخنرانی

هنرمند دردهای جامعه را با هنر فریاد می‌زند
جامعه ما در سال‌های گذشته با مشکلات و مسائل مختلف اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو بوده است و در این شرایط هنرمندان به دلیل حساسیتی که به دنیای اطراف خود دارند، یکی از نخستین گروه‌هایی هستند که به ماجراها واکنش نشان می‌دهند. کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده جوان ایرانی، هم تقریبا همین اعتقاد را دارد؛ اگر چه برای آن شرط و شروطی هم قایل است: «اینکه هنرمند در ارتباط مستقیم با جامعه باشد، بسیار پسندیده است؛ چون هنرمند بازگو‌کننده دردها، شادی‌ها، غم و آرزوهای همه مردم زمان خود است اما هنرمند با زبان هنر حرف می‌زند. بنابراین معتقدم موزیسین هم ترجیحا باید این دردها را به زبان موسیقی بیان کند و اگر هنرمندی که قادر نباشد مسائل را به زبان موسیقی بیان کند یعنی به بیان خود دست پیدا نکرده است، به‌ویژه در کنسرت آوازی.» او از خوانندگان قدیمی ایرانی ازجمله تاج اصفهانی، اقبال آذر و بنان یاد کرد که به مناسب‌خوانی شهره بودند و با کلام زیبای شعر، حرف و سخن خود را درباره وقایع روزگار بیان می‌کردند؛ نه اینکه در کنسرت برای مردم سخنرانی کنند: «در کنسرت‌هایی که در دنیا برگزار می‌شود هم کمتر دیده‌ام که خواننده صحبت‌های طولانی را در میانه کنسرت بگنجاند. آنها هم اغلب از شعرا و آهنگسازان کمک می‌گیرند تا از طریق هنر حرف خود را بزنند.» ساکت هم مثل شاهین فرهت معتقد است که تفاوتی ندارد کنسرت پاپ، سنتی یا تلفیقی باشد:  «کنسرت ممکن است در محتوا، شکل و احساس اجرا متفاوت باشد اما در کلیت آن تفاوتی نیست. مخاطب برای گوش‌کردن موسیقی و جلاخوردن روحش به کنسرت می‌آید، البته که بیان سخنان و جملات کوتاه اشکالی ندارد. برای من هم پیش آمده است که بعد از فوت هنرمندی در کنسرت چند جمله‌ای بیان کرده‌ام یا حتی خواسته‌ام که به احترامش یک دقیقه سکوت کنند و بایستند.»
البته شاهین فرهت، آهنگساز مطرح ایرانی هم در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید که هر کنسرتی در هر ژانر از موسیقی که باشد فقط باید به موسیقی بپردازد: «در کشورهای دیگر دنیا حتی درباره برنامه کنسرت و قطعه‌ها هم صحبت نمی‌شود؛ چون همه این موارد در بروشورها چاپ شده است. اینکه بپرسیم چرا نباید در کنسرت خواننده صحبت کند مثل این است که بپرسیم چرا در نان سنگک از عدس استفاده نمی‌کنیم؟ بنابراین در سالن کنسرت فقط باید موسیقی جاری باشد. اما ممکن است شما برای کنسرت خود نشست خبری برگزار کنید یا صحبت از میزگرد باشد که در این شرایط، وضع فرق می‌کند و شما می‌توانید درباره مسائل مختلف اظهارنظر کنید.»
کنسرت آداب و فرهنگ خاص خود را دارد
سامان احتشامی، آهنگساز و نوازنده پیانو نگاه مثبتی به این اتفاقات و حرف‌ها در جریان کنسرت دارد: «هیچ اشکالی ندارد که خواننده به صورت رودررو درباره مسائل روز جامعه با مخاطب خود صحبت کند.» او می‌گوید که ما چند نوع کنسرت داریم؛ کنسرتی که مردم خیلی ساکت در سالن نشسته‌اند و هیچ‌کس از جایش تکان نمی‌خورد. در برخی کنسرت‌ها مخاطبان فقط بعد از قطعه‌ای می‌توانند تشویق کنند و در برخی دیگر هم مخاطب راحت‌تر است.»
سامان احتشامی معتقد است که هر کنسرتی آداب و فرهنگ خاص خود را دارد: «در دوره‌های گذشته نمی‌پسندیدند که خواننده در میان کنسرت صحبت کند اما این روزها ما بیشتر به سمت کنسرت‌های پاپ موزیک رفته‌ایم و موسیقی که این روزها اجرا می‌شود، برای مردم بیشتر جنبه سرگرمی دارد، حتی ممکن است نیمی از اجرا با کامپیوتر پخش شود و ٥٠‌درصد آن موسیقی زنده باشد.» البته که در موسیقی بین‌المللی اتفاقاتی از این دست، بسیار عادی است و نمونه‌های زیادی هم دارد. در ‌سال ١٩٩٠  راجر واترز به مناسبت گرامیداشت تخریب دیوار برلین کنسرت دیوار برلین را در شهر برلین برگزار کرد و صحبت‌هایی هم در این‌باره داشت یا مثلا گروه بیتلز که در یکی از اجراهای خود در حمایت از سیاهان حدود ٣٠دقیقه در دفاع از آنها صحبت کردند. با وجود این، احتشامی می‌گوید که ایران را نباید با هیچ کشور دیگری مقایسه کرد، چون هرگز اتفاقاتی که در کنسرت‌های بین‌المللی می‌افتد، در ایران قابل اجرا نیست.
از طرح حمایت از کودکان تا «آمریکن راست پنجگاه»
البته که صحبت‌های محمد معتمدی در این کنسرت نکات قابل تأملی دارد، مثل آنجایی که گفته است: «بنده هنوز در باک اتومبیلم از بنزین ۱۰۰۰ تومانی چیزی باقی مانده بود که خودم را به اجرا رساندم اما قطعا بسیاری از شما امشب با باک ۳هزار تومانی این‌چنین با انرژی در تالار وزارت کشور حضور پیدا کردید که این برای من بسیار ارزشمند است!» او درجای دیگر از تلاش‌هایش برای برگزاری کنسرت در شهر مشهد صحبت کرده است؛ کنسرت برگزاری آن خیلی هم دور از انتظار نیست، به‌ویژه اگر آن اجرا هم با حمایت مرکز موسیقی «ماوا» از مراکز هنری زیرمجموعه سازمان هنری، رسانه‌ای «اوج» باشد. بعد از اجرای این قطعات گفت: «حدود دو‌سال است که در تلاشم شرایطی فراهم شود تا بتوانیم در شهر مشهد نیز کنسرت برگزار کنیم، حتی در پروژه قبلی نیز تلاش‌هایی در این زمینه صورت گرفت اما متأسفانه نشد. البته در این مدت اجراهایی در قالب همایش و سمینار پیش‌روی مخاطبان عزیز مشهدی قرار گرفت. به‌ هرحال همه عوامل این گروه و مجموعه بر این باورند که شهری عزیز چون مشهد که نور چشم مردم ایران است، می‌تواند میزبان اجراهای موسیقایی باشد که معیارهای لازم برای اجرا در این مکان دارد. به هر ترتیب امید این است که تا آخر‌سال هم بتوانیم این کنسرت را در مشهد نیز برگزار کنیم که امیدوارم این شرایط با یاری همه مدیران و دست‌اندرکاران مهیا شود.» او در بخش دیگری از طرحی برای حمایت از کودکان بدسرپرست صحبت کرد: «در ایام قدیم که اینترنت وصل بود، ما به واسطه فضای مجازی و آشنایی با یک دوست عزیز، فردی را پیدا کردیم که در اتوبان امام رضا(ع) درشرایط بسیار بد و غم‌انگیزی زندگی می‌کرد. او در محله‌ای زندگی می‌کرد که نامش بر خلاف مکانش «غنی‌آباد» بود و من از همان زمان بود که تصمیم گرفتم در آینده که اینترنت وصل شد، قراری با شما بگذاریم که در حمایت از بچه‌های بی‌سرپرست و بدسرپرست کارهایی را انجام دهیم که از آن جمله می‌توان به راه‌اندازی یک کارگاه بسته‌بندی حبوبات و مواردی از این دست اشاره کرد که بتوان در این چارچوب هزینه تحصیل این عزیزان نیز تأمین شود.» یکی از نکات جالب سخنان محمد معتمدی هم درباره قطعه «غم پنهان» بود. او در توضیح این قطعه که آهنگسازی آن برعهده خودش بوده است، گفت: «تلاش کردم این ترانه را در دستگاه «راست پنجگاه» بگنجانم که خودم آن را «آمریکن راست پنجگاه» می‌نامم؛ چراکه درنهایت به نوعی از موسیقی رسید که به موسیقی جَز نیست نزدیک شد و خودم هم نفهمیدم چه شد؟ اما به ‌هرحال آن را برای اولین‌بار برای شما اجرا می‌کنیم.»

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

قاچاقچیان خوش‌شانس کتاب

ترجمه‌های دزدی
قاچاق کتاب در بازار ابعاد پیچیده‌ای دارد و اغلب کتاب‌هایی را در برمی‌گیرد که پرفروش شده‌اند. کتاب‌ها بعد از پرفروش شدن با ترجمه‌های دیگری به بازار چاپ عرضه‌ می‌شوند، درحالی‌ که کپی شده‌اند. شکل دیگر قاچاق کتاب بعد از تمام‌شدن نوبت چاپ کتاب اتفاق می‌افتد؛ یعنی مثلا کتابی که دیگر تجدید چاپ نشده اما نمونه آن در بازار موجود است. در سال‌های گذشته کتاب‌های «جز از کل» ترجمه پیمان خاکسار و «ملت عشق» ترجمه ارسلان فصیحی با این سرنوشت روبه‌رو شدند. ارسلان فصیحی معتقد است ترجمه‌های متعدد از کتاب «ملت عشق» دزدی است.
پیوستن به کپی‌رایت جهانی راه مبارزه با قاچاق کتاب
چند وقت پیش پیمان خاکسار هم با انتشار تصویر کتاب‌های قاچاق‌شده در اینستاگرام خود به این رویه اعتراض کرد. او حالا هم البته به «شهروند» می‌گوید تاکنون هیچ اقدامی برای جلوگیری از این کار انجام نداده‌ است: «نمی‌دانم ماجرا از کجا آب می‌خورد اما در عین حال معتقدم تنها راه برخورد با قاچاقچیان کتاب پیوستن به قانون کپی‌رایت جهانی است.» خاکسار می‌گوید:  «وقتی ناشران ایران حق نشرِ ناشر خارجی را پرداخت و کتاب را منحصرا به نام خود ثبت کنند، کسی نمی‌تواند دوباره کتاب را به نام مترجم دیگری چاپ کند. درحال حاضر کتاب‌ها به دو صورت قاچاق می‌شود؛ یا عینا کتاب را چاپ می‌کنند و ناشر آن مشخص است یا چهار جمله آن را تغییر می‌دهند و با اسم مترجم دیگری کتاب را چاپ می‌کنند.» البته  به جز کتاب «جز از کل» کتاب‌های «اتحادیه ابلهان» یا «عامه‌پسند» نیز از این نویسنده به‌صورت قاچاق در بازار کتاب یافت می‌شود.
قاچاق‌ها از کجا سر ‌درمی‌آورند؟
کتاب‌هایی که اغلب به‌صورت قاچاق منتشر شده‌اند یا از بساط کتابفروشی‌های کنار خیابان، سایت‌های فروش کتاب، کیوسک‌های نمایشگاهی در فرودگاه‌ها و ایستگاه‌های مترو سر درمی‌آورند یا کتابفروشی‌های شهرستان‌ها. محمود آموزگار، کارشناس بازار نشر کتاب هم به «شهروند» می‌‌گوید که این کتاب‌ها با تخفیف‌های ٢٥ تا ٥٠‌درصد به فروش می‌رسد: «آدم‌هایی که به‌طور مشخص به این کار می‌پرداختند، تحلیل رفته‌اند اما کاملا حذف نشده‌اند.» او معتقد است تا حدی برای خواننده حرفه‌ای مشخص می‌شود که کتاب قاچاق است یا خیر:  «همه خواننده حرفه‌ای نیستند که متوجه این موضوع شوند اما برای وزارت ارشاد تشخیص و جلوگیری از آن کار سختی نیست. البته اگر وزارت ارشاد سامانه‌ای برای ثبت ناشر و مترجم کتاب داشت دیگر این اتفاق نمی‌افتاد که مثلا یک کتاب را ٢٠ نفر ترجمه کنند و برخی هم راحت از کنار آن به تخلفات خود ادامه دهند.» به گفته آموزگار این تجارتی پرسود است و جلوگیری از آن کاری سخت: «شبکه توزیع و پخش کتاب در ایران محدود است و توانایی تأمین همه عناوین کتاب را ندارد، درحالی ‌که قاچاقچیان شبکه توزیع وسیعی دارند، بنابراین در پیشبرد کار خود موفق‌تر هستند.»
بازار کتاب افغانستان و جوانان کوله به دوش
قاچاق کتاب البته وارد فاز جدیدی هم شده است و حالا شنیده‌هایی از ورود قاچاقچیان به بازار کتاب افغانستان وجود دارد. راه جدید دیگر هم درباره قاچاقچیانی است که به شیوه دیگر  به جای انتشار شمارگان چند هزارتایی از یک کتاب، با استفاده از چاپ دیجیتال هر روز تعداد محدودی از یک کتاب را منتشر کرده و پس از فروش دوباره کتاب را چاپ می‌کنند. در این روش از هزینه‌های انبارداری خبری نیست و مدرک جرمی هم برای دستگیری به همراه ندارند؛ بنابراین خطر کمتری برای مجرمان دارد. روش فروش این کتاب‌ها هم راحت است، با انتشار آگهی جوانان جویای کار تعداد زیادی جوان دانشجو و بیکارِ کوله‌‌ به‌ دوش پیدا می‌شوند تا به راحتی این کتاب‌ها را در مترو، اتوبوس و بقیه مکان‌های عمومی بفروشند.
کارگروهی که کارساز نشد
تا به حال اما پیگیری‌ها درباره قاچاقچیان کتاب نتیجه نداده است. یک سوی این ماجرا ناشران، کتابفروشان و نویسندگانی هستند که اغلب زمانی برای شکایت و گرفتن حق خود صرف نمی‌کنند.  طرف دیگر آن دستگاه‌های ناظری هستند که ظاهرا عزم جدی برای مبارزه با قاچاق ندارند. حتی تشکیل کارگروهی برای مقابله با قاچاق کتاب در سال‌های گذشته هم درنهایت کمکی به این معضل اساسی حوزه نشر نکرد. در مقطعی انبارها و موسسات متعددی که اقدام به انتشار غیرقانونی کتاب می‌کردند، کشف و ضبط شدند. به دنبال آن هم انبار کتاب‌های قاچاق کشف‌شده به نمایش عمومی گذاشته شد و حتی اتحادیه ناشران هم از قاچاقچیان کتاب به منظور صیانت از حقوق ناشران شکایت کرد. درنهایت اما اعلام شد که متهمان پرونده درباره پرونده نشر ققنوس تبرئه شده‌اند. گویا متهمان قاچاق کتاب با سوءاستفاده از نبود قانون بروز یا به چند ماه حبس محکوم شده‌ و یا بخشیده شده‌اند. چند روز قبل هم مهدی حسین‌زادگان، مدیر داخلی نشر ققنوس، در این‌باره به تسنیم گفته بود: «پرونده‌ها همه در هم ادغام می‌شود؛ برای نمونه در جلسه قبلی دادگاه یک نفر از ما هشت‌هزار جلد کتاب قاچاق چاپ کرده بود که  توقیف شد‌ و یکی دیگر ٢٠ جلد کتاب توقیفی از ما داشت،‌ قاضی با یک دید کلی به موضوع نگاه کرد و میزان قاچاقی که انجام شد،‌ در حکمی که صادر شد،‌ تأثیرگذار نبود.» پیش از این میرجلالی، دبیرسابق کارگروه مبازره با قاچاق کتاب، هم درباره نبود تناسب بین جرم و احکام صادره برای متهمان به همین موضوع اشاره کرده بود: «در برخی پرونده‌ها متاسفانه حکم صادره ـ‌هشت ماه حبس تعزیری‌ـ چندان تناسبی با جرم انجام‌شده ندارد.» همچنان هم البته خبرهایی درباره کشف انبارها منتشر می‌شود مثل همین چند روز پیش که همزمان با نخستین روز هفته کتاب، خبر کشف و پلمپ یک انبار قاچاق کتاب دیگر منتشر شد اما بسیاری از ناشران معتقدند که زمانی این اتفاق  کارساز است که صدور احکام متهمان با اغماض صادر نشود.
در این شرایط قاچاق ٤٠ عنوان از کتاب‌های انتشارات نگاه شاید خیلی تعجب‌آور نباشد، از کتاب شازده کوچولو ٥٠‌هزار نسخه کپی شده است و وضع درباره شوهر آهو خانم، عقاید یک دلقک و برخی از آثار شاملو هم به همین صورت است. کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» و تاریخ طبری کتاب‌های دیگری است که در سال‌های پیش با ادعای چاپ نسخه بدون سانسور قاچاق شده و به فروش می‌رسد.

محمد گنابادی، مدیر فروش نشر شهر و باغ کتاب: بازنده اصلی قاچاق اهل فرهنگ هستند
قاچاق در سال‌های اخیر آسیب زیادی به نشر وارد کرده است و تقریبا بیشتر ناشران از این موضوع آسیب ‏دیده‌اند. گردش مالی کتاب‌های قاچاق از چندین و چند‌میلیارد بالغ می‌شود. درواقع هرکتابی که اتفاقی ‏برایش بیفتد، پر فروش یا محبوب شود یا توقیف شود، قاچاقچیان سراغش می‌روند. قاچاق کتاب عمدتاً به دو ‏شکل اتفاق می‌افتد. شکل اول بدین صورت است که یکسری از ناشران رسمی وقتی با یک کتاب پرفروش ‏مواجه می‌شوند، با تغییر کمی در متن، آن را به‌نام مترجمی جعلی عرضه می‌کنند که چون هزینه مترجم، ‏ویراستار و… ندارد می‌توانند آن را با تخفیف‌های باور نکردنی به فروش برسانند. در این شکل ناشران معتبر ‏چون توان رقابت را در مورد چنین تخفیف‌هایی ندارند آسیب می‌بینند. چند روز پیش در مصاحبه‌ای در ‏شبکه دو گفتم  این ناشران که اغلب اسم و رسمی هم دارند بازار کتاب را از بار فرهنگی تهی کردند و ‌شکل دلالی ‏به آن دادند. شکل دوم قاچاق به صورت چاپ کتاب‌های پر فروش با همان سر و شکل کتاب‌های اصلی است که در این مورد نیز اغلب خریداران بدون توجه به نام مترجم و ناشر سراغ گزینه‌های ارزان‌تر ‏می‌روند. در کل بازنده اصلی قاچاق اهل فرهنگ هستند.‏
آیا می‌دانید کتاب‌هایی چون ملت عشق الیف شافاک، همسایه‌های احمد محمود، قهوه سرد روزبه معین، ‏طاعون، کوری، آثار فروغ، هدایت و به‌خصوص بوف کور که به جرأت پرفروش‌ترین کتاب تمام این سال‌هاست ‏چه ارقام حیرت انگیزی به جیب قاچاقچیان روانه کرده؟ اما انگار کاری‌اش نمی‌شود کرد!‏

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

کسی حق ندارد جشنواره را از خرمشهر بگیرد‏

جشنواره تئاتر فتح خرمشهر هفته گذشته به اتمام رسید اما گویا مشکلات در این جشنواره زیاد بود. با آن همه کمبود و مشکلی که در عروس‌ شهرهای جنوبی وجود دارد، چه کردید؟
با همه مشکلاتی که در خرمشهر داشتیم، با کمک‌ شبانه‌روزی دوستان ستاد، بچه‌های خرمشهر و دوستانی که از تهران برای مسائل فنی آمده بودند، جشنواره برگزار شد. اگر کمک این دوستان نبود قطعا نمی‌توانستم به انتهای جشنواره برسم. با همان بضاعتی که داشتیم و امکاناتی که از مرکز هنرهای نمایشی تهران و اهواز آورده بودند، سالن‌ها مهیا و برای اجرای گروه‌های نمایشی تجهیز شد. اگر چه مشکلات سخت‌افزاری داشتیم اما سعی کردیم حتی در بحرانی‌ترین شرایط لبخند را فراموش نکنیم و آغوش‌مان به روی تمام کسانی که برای شرکت در جشنواره آمده‌اند، باز باشد. در بیشتر اتفاقات فرهنگی و هنری این‌چنینی که ٣٠٠ نفر با سلایق و علایق متفاوت کنار هم هستند، شاید رگه‌هایی از کشمکش یا رویارویی وجود داشته باشد اما در این جشنواره این مسائل نزدیک به صفر بود.
کار کردن در این شرایط خیلی سخت است. از یک‌سو تئاتر شهرستان‌ها به اندازه کافی محرومیت دارد و اساسا در شهرستان‌ها به مقوله تئاتر کمتر پرداخته می‌شود؛ از سوی دیگر خرمشهر به دلیل هشت‌سال جنگ تحمیلی محدودیت‌های خاص خود را دارد. وقتی چنین اتفاقی در چنین سطحی و در چنین شهری می‌افتد، کار را سخت می‌کند. البته خودتان از وعده‌های عملی‌نشده مسئولان صحبت کرده بودید. تکلیف وعده‌ها چه شد و مسئولان استانی چقدر برای این کار کمک کردند؟
وزارت ارشاد و منطقه آزاد اروند در طول این مسیر همراه ما بودند. این نهادها طبق تعریف‌ و قراردادهای گذشته‌ای که برای این جشنواره داشتند، همان هزینه‌های قبلی را برای آن در نظر گرفته بودند؛ هزینه‌هایی که در ٦‌سال گذشته با توجه به تورم، پیشرفت نکرده بود. در جلسات اولیه با مسئولان ارشاد و منطقه آزاد اروند اعلام کردم که اگر بخواهند با همان روال و بودجه‌های قبلی کار را انجام دهند نیازی به حضور من نیست و افراد دیگری می‌‌توانند به‌عنوان دبیر جشنواره انتخاب شوند، اما اگر قرار بر حضور من باشد، خواسته‌های من برای جشنواره چیز دیگری است. من هرگز ارتفاع و قواره اتفاقی چنین بزرگ را به اندازه داشته‌هایمان کوچک نمی‌کنم. گفتم کمک کنید داشته‌هایمان را به اندازه این مناسبت افتخارآمیز بزرگ کنیم، وگرنه افراد دیگری را می‌توانید به‌عنوان دبیر انتخاب کنید. آقای قنواتی که در آن زمان مدیر کل ارشاد منطقه آزاد اروند بود، گفت ما همان ٢٥٠‌میلیون تومان را اختصاص می‌دهیم. این بودجه و امکانات در دوره‌های گذشته، باعث دلخوری هنرمندان شده بود، ازجمله درباره اسکان آنها که وضع غیرمحترمانه‌ای داشت. گفتم با این بودجه می‌توانید کاری نیمه‌حرفه‌ای اما آبرومند انجام دهید، اما پشت این جشنواره، مناسبتی چون فتح خرمشهر است. وقتی جشنواره را کوچک ببینید، از جایی که تا الان بوده، جلوتر نمی‌رود. درنهایت او وعده داد بودجه ٣٠٠‌میلیون شود، اما گفتند تلاش می‌کنند آن را به ٤٠٠‌میلیون برسانند. من و‌ آقای کرمی، مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی گفتیم روی ٤٠٠‌میلیون حساب می‌کنیم.  ایشان هم قول دادند برای آن تلاش کنند. مدیر مرکز هنرهای نمایشی هم که هر ‌سال ٥٠‌میلیون کمک می‌کرد برای امسال وعده کمک پنج‌ برابری داد، بنابراین داشته بالقوه ما ٦٥٠‌میلیون شده بود، درحالی‌که برآوردمان برای رسیدن به ایده‌آل‌های جشنواره یک‌میلیارد و دویست و هشتاد ‌میلیون بود. موظف بودم به‌عنوان دبیر جشنواره برای بودجه تلاش کنم، اما در این بین حضور مدیر کل ارشاد منطقه آزاد اروند به صفر رسید و بعد ماجرای استعفا و بازنشستگی او مطرح شد، اما در این مدت حتی یک تلفن هم به من نزد. البته معاون فرهنگی منطقه آزاد هم قول همکاری دادند و واقعا تا آخرین لحظه حضور معنوی در کنار ما داشتند، اما ایشان هم گفتند برآورد بودجه‌ای سازمان همان ٢٥٠‌میلیون است و یک ریال هم اضافه نشده است. مدیر کل ارشاد منطقه آزاد اروند حتی تلاش کوچکی هم برای افزایش بودجه نکرده بود. بنابراین برای جذب بودجه به دیدار بسیاری از دوستانی که فکر می‌کردم نام خرمشهر برایشان مهم است، رفتم. بعضی از این نهادها مثل بنیاد شهید، روایت و حوزه هنری کمک‌های اعتباری بابت جوایز جشنواره یا چاپ کتاب و پوستر را برعهده گرفتند، اما باز هم نقدینگی نداشتیم.
  آیا ارزیابی شد که چقدر کمبود وجود دارد؟
آسیب‌شناسی کردیم و میزان نیازهای تمام سالن‌ها را درآوردیم. کمبود فقط سخت‌افزاری، اتاق نور و صدا نبود؛ حتی سیستم تهویه و آ‌برسانی مشکل داشت. فهرست کمبودها را تهیه کردیم و از مرکز هنرهای نمایشی برخی وسایل مورد نیازمان را آوردند. سازمان زیباسازی شهرداری تهران هم ١٠ سازه تبلیغاتی به خرمشهر هدیه کرد.
یعنی در طول این ٢٢‌سال که از عمر جشنواره می‌گذرد هیچ‌کس نیازسنجی برای تکمیل کمبودها نکرده بود؟
شما بگویید یک لامپ اضافه شده باشد. بیشتر اتفاقات ادواری ما آماری و تبلیغاتی است. کمبودها را فهرست کردم، حتی از تئاتر شهر ١٥٠ صندلی گرفتم، اما حتی کسی نبود نصب‌شان کند و هنوز هم نصب نشده است. گروهی را برای سرپا کردن سازه‌های تبلیغاتی و ساخت‌وساز فرستادم، اما حتی پاکت سیمان و شن هم برای انجام کار نبود. قرار بود جشنواره برگزار کنم، قرار نبود شهرسازی کنم. تا جایی که توانستم برای تجیهز کمک بردم، اما قرار نبود تجهیز کلی را هم انجام دهم. ما حتی اسید و شوینده برای تمیز کردن سرویس‌های بهداشتی گرفتیم که شکل نامناسبی داشت. بچه‌های خرمشهر اصلا مقصر نیستند بچه‌های خرمشهر عشق هستند، زندگی طلب می‌کنند، اما کسی به آنها زندگی نمی‌دهد.
  با حمایت‌هایی در این سطح، هدف مسئولان از برگزاری چنین جشنواره‌ای چیست؟
کمترین وظیفه‌ای که جشنواره بعد از ٢١دوره برگزاری دارد، کمک به تجهیز و پیشرفت آن است. برگزاری جشنواره چیز بدی نیست، ما در این جشنواره‌ها شکل گرفتیم، ثبات و عشق پیدا کردیم و رفاقت‌ها و ارتباطات فرامرزی بین شهرهای مختلف این‌گونه پدید می‌آید. دانش از این جشنواره‌ها به شرکت‌کننده‌ها منتقل می‌شود و گردهمایی‌ها هم به حیات تئاتر کمک می‌کند، اما در این ٢١‌سال توجهی به این جشنواره‌ نشده است. در این جشنواره دو بار کلنگ ساختن پلاتو را زدند، اما هنوز ساخته نشده است. باید مسئولی پیدا شود که دنبال آن برود.
  مشکل از کجاست؟
مشکل از کسانی است که موظف بودند پیگیری کنند و راهکاری ارایه دهند تا کار اجرا شود. در سال‌های گذشته بودجه‌های ترمیمی به سالن‌ها اختصاص دادند، اما کسی جوابگو نیست که این بودجه‌ها کجا هزینه شده است و چرا نمود ندارد. مثل اتفاقی که برای تئاتر شهر می‌افتاد که هر چند‌سال یک بار بودجه کلانی بابت ترمیم برای آن اختصاص داده می‌شد، درحالی‌که اگر سالن ترمیم شود باید ٢٠ساله باشد؛ چطور ترمیم می‌شود که هر دو‌سال یک‌بار نیاز به ترمیم پیدا می‌کند؟! چه اتفاقی پشت این جریان است؟ چرا سازمان بازرسی و نهادهای نظارتی ورود نمی‌کنند؟ و چرا مسئولان نمی‌خواهند که نظارت باشد.
  عجیب است که درباره خرمشهر همیشه مسئولان علاقه نشان می‌دهند، اما مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد.
به افتخاری که از آن نصیب‌شان می‌شود علاقه دارند، اما یک قدم هم جلو نمی‌روند. اما من حتی به تمام مسئولانی که به این زمینه مرتبط هستند، التماس کردم. هیچ ابایی هم ندارم چون همه اینها به خاطر بچه‌های مهجور جنوب و آدم‌هایی مثل جهان آرا بود. ١٨‌سال آن‌جا زندگی کردم و در تمام هشت سال جنگ در اندیمشک بودم، تصاویری که رهایم نمی‌کند. اینها من را معتقد کرده بود که به سرزمینی که جنگ آن را ویران کرده است، دینم را ادا کنم و در آبادانی آن سهمی داشته باشم.
با تمام این حرف‌ها کیفیت جشنواره نسبت به سال‌های گذشته چطور بود؟
اگر بخواهم نسبت به سال‌های گذشته این جشنواره را قیاس کنم باختم. من آمده بودم اتفاقی را ایجاد کنم، چون تا به حال اتفاقی نیفتاده بود که من بگویم نسبت به آن چه کردم؛ چون معتقدم قضاوت بعد از اتفاق است. کمترین نشست را قبل از جشنواره داشتم، معتقد بودم هر حرفی بخواهم بزنم شعار است، چون ایده‌آل‌هایم را می‌گویم. متاسفانه به دغدغه‌های فرهنگی اهمیتی داده نمی‌شود. من از بچه‌های خرمشهر ممنونم که این‌قدر پشت من ایستادند. قضاوت هم بماند برای هنرمندان، بچه‌های خرمشهر و درواقع کسانی که این جشنواره را تجربه کردند.
  این جشنواره در مقطعی بین‌المللی شد، اما گویا ظاهرا موفق نبود.
مثلا اگر از حوزه خلیج فارس کاری به جشنواره بیاوریم بین‌المللی می‌شود؟ این نگاه خوبی نیست که با حضور یک یا دو کشور همسایه به جشنواره‌ای بین‌المللی بگوییم. برای بین‌المللی شدن ابتدا باید امکانات، نگاه و ذهن شما بین‌المللی باشد، درحالی‌که من در جشنواره‌ای که اسم آزاد سازی خرمشهر روی آن است و همه باید به آن خدمت کنند، جنگ داشتم. می‌گفتند نباید از بیرون از خرمشهر کمک بخواهیم چون این جشنواره برای خرمشهر است؛ درحالی‌که قرار نبود کسی این جشنواره را از خرمشهر بگیرد. معتقدم وقتی نگرانی‌های ما برای این جشنواره در حد شهر و محلات مانده است، ملی شدن آن هم غلط است، باید اول ذهنیت را به سمت بین‌المللی شدن ببریم و بعد امکانات را به آن سمت ببریم و بعد از آن با افتخار بگوییم جشنواره را بین‌المللی کردیم. در دوره‌ای که جشنواره به سمت بین‌المللی رفت،  فقط هزینه‌هایش کلان‌تر شد، اما هیچ اتفاق ساختاری در آن نیفتاد و فقط روبنای شیکی داشت. درنهایت هم هیچ‌کس بررسی نکرد تا مشخص شود چه خروجی داشته است.
  البته جالب است بعضی‌ها معتقدند این جشنواره باید هر‌سال در یک شهر برگزار شود.
کسی حق ندارد که جشنواره را  از خرمشهر بگیرد. باید خرمشهر را به شرایط و امکانات مناسب برسانند. بچه‌های خرمشهر این جشنواره را با خون دل شروع کردند و گرفتن جشنواره از آنها نامردی مطلق است. کاری که باید انجام شود رساندن خرمشهر و آبادان به ارتفاع لایق برگزاری جشنواره‌ای در حد بین‌المللی است.
فکر می‌کنید با مسائلی که پیش آمد، در سال‌های آینده مشکلات این حوزه کمتر شود؟
معتقدم که کمتر از این نمی‌توانند انجام دهند. البته ایده‌آل‌های من خیلی بیشتر بود، اما اگر از همین یک قدم که جلو رفته است عقب  بکشند رسوایی است و اگر این اتفاق بیفتد یک نفر از مقامات بلند مرتبه باید به آن ورود کند.

دسته‌ها
فرهنگ

اوج هنر در اوج محرومیت

هنر مردم سیستان و بلوچستان البته در سال‌های گذشته بارها در رسانه‌ها بازتاب پیدا کرده است؛ مثلا هنر سوزن‌دوزی که همه این روزها آن را با نام مهتاب نوروزی به‌عنوان مشهورترین سوزن‌دوز سیستان و بلوچستان می‌شناسند، اما کسی از موسیقی و هنرمندان فولکلور یا تئاتر این سرزمین خبر ندارد. کمتر کسی کمال خان هوت معروف به ملا کمالان را می‌شناسد که از خوانندگان موسیقی مقامی بلوچی و از نوازندگان تنبورک در سیستان و بلوچستان بود، اما هیچ اثری از او در آیین‌های مربوط به موسیقی نیست. کمال خان  ١٠سال قبل از دنیا رفت و حالا فقط یک جشنواره با نام او (جشنواره حماسی کمالان) برای مردم سیستان و بلوچستان باقی مانده است. ‌سال ٨٨ البته در مراسمی که فرهنگستان هنر با حضور محمدرضا شجریان برای این هنرمند بلوچی برگزار کرد، از او تقدیر شد. محمدرضا شجریان در این مراسم از ناشناخته‌بودن این هنرمند بلوچی گلایه کرد: «برای من مایه خشنودی و مباهات است که امروز در بزرگداشت بزرگواری از اهالی موسیقی بلوچ شرکت می‌کنم، درحالی ‌که باید بگویم متاسفانه تاکنون آن‌گونه که شایسته ‌است این فرهنگ را نشناخته و از ملا کمالان‌ تقدیر نکرده‌ایم.» بسیاری از هنرمندان دیگر در این استان هم از حقوق خود بازمانده‌ و گوشه‌نشین شده‌اند، مثل زبیده آزادی، خواننده فولکلور که شرایط نامناسب اقتصادی، حتی سلامت روان او را هم به خطر انداخته است یا خلیفه محمود، آخرین بازمانده موسیقی درمانی بلوچ که دیگر هیچ اثری از او در صحنه‌های موسیقی نیست. او  این روزها به دلیل مشکلات حتی توان راه رفتن ندارد. رسول بخش زنگشاهی، قیچک‌نواز مشهور بلوچستان هنرمند دیگری است که باز هم مشکلات اقتصادی سلامتی او را هدف قرار داد و درنهایت دیابت پایش را از او گرفت. شیرمحمد اسپندار، تنها دونلی‌زن ایران از سیستان و بلوچستان است که موفق به دریافت دکتری موسیقی سنتی از فرانسه شده اما او هم در کشور خود غریب است. عیسی بلوچ، دونلی‌نواز و محمد‌عمر سامی، بنجو‌نواز هنرمندان دیگری هستند که با وجود مهارت‌های خاص‌شان، وضعیت خوبی ندارند و کمتر کسی به جمع‌آوری آلبوم و مجموعه آثار آنها توجه کرده است.
اقتصاد هنر در بلوچستان ضعیف است
سیستان و بلوچستان در حوزه امکانات فرهنگی هم مثل سایر حوزه‌ها در فقر است. البته طی چند سال گذشته گروه‌هایی برای ساخت و تجهیز مراکز بیمارستانی یا توسعه و ساخت مدارس در این استان پا پیش گذاشته‌اند، اما فرهنگ و هنر به دلیل کمرنگ بودن در سبد کالای مردم همیشه در رده‌های آخر توجه و اهمیت بوده است. عباس دانشی، مدیر اسبق ارشاد سیستان و بلوچستان هم در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «آهنگ‌های بعضی از این هنرمندان در رادیوی محلی موجود است اما کیفیت حرفه‌ای ندارد. موسیقی بلوچستان ارزشمند و قابل توجه و از موسیقی شبه‌قاره متاثر است. این موضوع جذابیت‌های ملی آن را بیشتر می‌کند. البته در دوره‌ای که مسئولیت داشتم یک آلبوم موسیقی بلوچ منتشر شد که در آن تقریبا از گروه‌های بیشتر شهرستان‌ها استفاده شده بود.» او البته معتقد است حل شدن بسیاری از مشکلات این حوزه به همکاری هنرمندان بستگی دارد: «اقتصاد هنر در سیستان و بلوچستان ضعیف است و استفاده از محصولات فرهنگی هنوز فرهنگ‌سازی نشده است که البته بخشی از آن هم متاثر از شرایط معیشتی مردم است. اگر چه حتی افرادی که توانایی مالی دارند هم برای بخش‌های هنری شهر خود هزینه نمی‌کنند. با وجود این، دولت هم باید به بخش‌هایی که محرومیت‌های بیشتری در آن وجود دارد، توجه بیشتری برای محرومیت‌زدایی کند.» دانشی معتقد است بسیاری از این مسائل با حضور هنرمندان این عرصه‌ها حل خواهد شد: «متاسفانه هنرمندان هم فقط منتظر حمایت‌های دولتی هستند.»
سالن‌های تئاتر استاندارد نیست
مدیر اسبق ارشاد سیستان و بلوچستان البته همه کمبودها و نبود زیرساخت‌های فرهنگی را قبول دارد و می‌گوید که این استان حتی فاقد تالار مرکزی است که در مراکز ١٥ استان کشور، گاهی تا ١٦‌هزار متر مربع ساخته شده است. او همچنین به نبود کتابخانه مرکزی اشاره می‌کند که در بسیاری از مراکز استان‌ها پیش‌بینی شده است: «مجموعه‌های فرهنگی هم که در این استان ساخته شده، استانداردهای لازم را برای اجرای تئاتر ندارد.» او که از ‌سال ٩٠ تا ٩٤ مدیر ارشاد این استان بوده است، می‌گوید متاسفانه شهرداری‌ها در استان سیستان و بلوچستان اصلا به ساخت فرهنگسراها توجهی نکرده‌اند: «در بسیاری از شهرها شهرداری‌ها فرهنگسراها را به‌عنوان کانون توجه هنرمندان ساخته‌اند، اما در سیستان و بلوچستان جای مدیریت‌های تخصصی فرهنگی و هنری خالی است و برگزاری مراسم فقط جنبه‌های کلیشه‌ای و رسمی دارد.» او می‌گوید همچنان هم سیستان و بلوچستان فاقد سالن‌های بزرگ تئاتر و موسیقی است: «اگر زمانی گروهی بخواهد نمایش یا کنسرت با ویژگی‌های خاصی روی صحنه ببرد به علت نبود سالن این مراسم را در سالن‌های ورزشی برگزار می‌کنند.» در هر صورت او هم معتقد است سیستان و بلوچستان گنجینه‌ای از استعددادهاست و اگر بخش‌های هنری و فرهنگی سیستان و بلوچستان فعال شود حتما بر صنعت گردشگری و ایجاد مراودات فرهنگی این استان با استان‌ها و کشورهای مجاور تأثیر خواهد گذاشت.

هنرمندان برای سیستان‌وبلوچستان پای کار باشند
حسین مسگرانی، مدیرکل ارشاد سیستان‌وبلوچستان | درباره کمپین اوج هنر در اوج محرومیت باید بگویم که تاکنون چند کمپین با این موضوع شکل گرفته، اما بعضی‌شان نه فقط در جهت درست نبوده، بلکه حتی آبروی هنر و هنرمندان استان را هم برده‌اند. در واقع من به این فعالیت‌های پراکنده بدبین نیستم، اما تاکنون مشابه این حرکت‌ها را برخی یا اهداف سیاسی داشتند، یا برای مطرح‌کردن افراد خاصی بوده است. پس این را به صراحت می‌گویم اگر قرار است کاری در این زمینه انجام شود، باید خود هنرمندان پای کار باشند و برخی افراد غیر مرتبط حضور نداشته باشند.
برخی افراد سیاسی و سیاستمداران تخصصی درباره هنر و فرهنگ ندارند و حتی اصلا نمی‌دانند که امکانات ما چقدر است تا بدانند که باید چقدر از ما انتظار داشته باشند. اما درباره امکانات؛ ما ١٤ مجموعه فرهنگی- هنری در استان داریم. سه مجتمع فرهنگی- هنری هم در سه شهرستان دیگر ازجمله هیرمند، دلقان و یک شهر دیگر درحال احداث است. برخی نزدیک به اتمام و برخی نیز درحال احداث هستند. این سه مجتمع استانداردهای بالایی دارند. ‌سال گذشته در سفر وزیر ارشاد مصوب شد که ٥ پلاتوی تئاتر در ٥ شهرستان احداث شود.  یکی از این موارد در زاهدان است که تقریبا ٩٠‌درصد تکمیل شده و قرار است آذرماه افتتاح شود. چهار پلاتوی دیگر نیز در شهرهای زابل، سراوان، ایرانشهر و چابهار تا پایان ‌سال به بهره‌برداری می‌رسد. سه نگارخانه در شهرستان‌های ایرانشهر، سراوان و چابهار تأمین اعتبار شده؛ نگارخانه سراوان افتتاح شده و دو نگارخانه دیگر هم تا پایان‌ سال افتتاح خواهد شد. البته ساخت دومجموعه سینما امید هم تصویب شده، برای مجموعه اول تأمین اعتبار هم شده است و هفته آینده کلنگ‌زنی خواهد شد. سالن دیگر هم در چابهار است و تا چند هفته دیگر وارد روند ساخت خواهد شد. درحال حاضر در زاهدان دو مجموعه سینمایی داریم؛ هلال و ارشاد. در زابل و چابهار هم آمفی‌تئاترهای ارشاد به نمایش فیلم اختصاص یافته است. دو سالن هم در شهر خاش تا پایان‌ سال فیلم نمایش خواهند داد.  در نهایت معتقدم ما از نظر امکانات با استانداردها فاصله داریم، این فاصله‌ها قبلا بیشتر بود، اما در سال‌های اخیر تلاش‌های بسیاری صورت گرفته و بسیاری از شاخص‌ها ارتقا یافته، اما به‌رغم این رشد باز هم کمبود داریم و باید تلاش‌ها را بیشتر کنیم.  افزایش امکانات در کنار فعالیت‌های حمایتی و تولید آثار هنری، به همراه کارهایی که در زمینه ارزشیابی هنری و بیمه برای هنرمندان انجام شده، فضای هنری- فرهنگی استان را تا حدی به استانداردها نزدیک کرده است. اما شاید مهم‌ترین اقدام علاوه بر برگزاری جشنواره‌های موسیقی از قبیل جشنواره ملی موسیقی حماسی استان در چابهار، جشنواره آوازها و نواها و جشنواره موسیقی عرفانی در سراوان؛ تأسیس دو موسسه به نام مکتبخانه موسیقی باشد، موسساتی که قرار است با انجام کارهای پژوهشی کمک حال‌مان باشند در حفظ میرات و گنجینه موسیقی استان.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

کابوس مالیات برای اهالی فرهنگ

این کار بازی با معیشت هنرمندان است
اگرچه این کارشناس موسیقی کار حذف این بند قانونی را تمام‌شده می‌داند، اما پیگیری‌ها از وزارت ارشاد نشان می‌دهد هنوز بند «ل» ماده ١٣٩ حذف نشده و فعلا فقط در حد پیشنهاد از سوی سازمان امور مالیاتی است. ظاهرا دولت برای کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، قصد کرده است بودجه سال ٩٩ را متکی بر مالیات طراحی و تصویب کند. حامد سهرابی، مدیر کل دفتر حقوقی وزارت ارشاد هم این حرف و حدیث‌ها را در حد شنیده‌ها می‌داند و به «شهروند» می‌گوید در این‌باره فایلی به دست ما رسیده است که نشان‌دهنده تدوین پیش‌نویس معاونت برنامه‌ریزی سازمان امور مالیاتی است: «در این پیش‌نویس پیشنهاد حذف معافیت‌های مالیاتی بند «ل» ماده ١٣٩ قانون داده شده، اما با وجود اعتراض اهالی هنر هنوز سازمان امور مالیاتی در این‌باره اعلام نظر نکرده است. بهتر است این موضوع را شفاف‌سازی کنند تا جامعه از سردرگمی دربیاید.» هنوز از سوی وزارت ارشاد موضع رسمی نسبت به لایحه اعلام نشده است، اما به گفته سهرابی اگر ماجرا را شفاف اعلام کنند، حتما رایزنی‌ها از این نهاد آغاز خواهد شد:  «البته ما هم از مراجع خاص موضوع را پیگیری‌ کرده‌ایم، اما تا زمانی که رسمی اعلام نشود، هیچ چیز روشن نیست، آن هم در شرایطی که چند روز قبل معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد نسبت به حذف معافیت‌های مالیاتی در حوزه مطبوعات و رسانه اعتراض‌کرد، اما در نهایت ماجرای حذف معافیت‌های مالیاتی تکذیب شد.»
این طرح تا رسیدن به صحن مجلس راه طولانی دارد، چون ابتدا باید در سازمان امور مالیاتی تکلیف آن مشخص شود و بعد در جلسه هیأت دولت تایید شود تا در ادامه برای تصویب به مجلس برود. این معافیت‌های مالیاتی بیشتر در حوزه زیرساخت‌های فرهنگی است که در اوایل دهه ٨٠ به تصویب رسیده، آن هم در شرایطی که سلبریتی‌ها سال‌هاست با استناد به همین قانون از پرداخت مالیات معاف هستند. همین چند وقت پیش هم «شهروند» گزارشی درباره معافیت‌های مالی سلبریتی‌ها منتشر کرد، با این تفسیر که میزان درآمد سالانه برخی خوانندگان کشور معادل درآمد ماهانه مجموع بیش از هزار و ٤٠٠ کارمند و دستمزد برخی بازیگران و هنرپیشه‌های مطرح، معادل درآمد ۳۶۴ کارمند است. این عددهای سرسام‌آور لزوم توجه به فرار مالیاتی هنرمندان را دوچندان کرد و لازم بود اصلاحاتی در این‌باره صورت گیرد، اما به نظر می‌رسد سازمان امور مالیاتی در قدمی که برداشته، بیشتر حوزه نشر فرهنگی را نشانه رفته است. شهرام گیل‌آبادی، مدیرعامل خانه تئاتر معتقد است حذف چنین قانونی خیانت در حق اهالی فرهنگ و هنر است. او به «شهروند» می‌گوید حذف معافیت‌های مالیاتی، جامعه هنری کشور را با هجمه سنگینی مواجه خواهد کرد: «تمام جوامع بر همه جوانب هنر سرمایه‌گذاری می‌کنند، چون هنر وسیله‌ای برای رشد و توسعه ملی است. ما حق نداریم با این تصمیمات جامعه را به سمت بازارگرایی ببریم. بند «ل» ماده ١٣٩ یکی از پشتیبانی‌های بر حق و حداقلی دولت از هنر کشور است.» گیل‌آبادی معتقد است ایجاد سینمای بازاری هم به دلیل اعمال سیاست‌های غلط بود، بلایی که قصد دارند بر سر تئاتر هم بیاورند: «وقتی سازمان امور مالیاتی می‌گوید حدود ٢٠هزار میلیارد تومان فرار مالیاتی وجود دارد باید قوانینی تدوین کنند تا فرار مالیاتی را کنترل کنند. از سوی دیگر اگر بعضی از سلبریتی‌ها فرار مالیاتی دارند -که اگر فرار مالیاتی محسوب شود- باید از صنوف مختلف هنرمندان مشورت بگیرند تا راه‌حلی برای آن پیدا کنند و با این اقدامات معیشت هنرمندان را که از اقشار ضعیف جامعه هستند، به بازی نگیرند.» در بند «د» ماده ١٣٩ قانون مالیات‌های مستقیم فعالیت‌های فرهنگی اینطور تعریف شده است: «مجموعه فعالیت‌هایی که در فرآیند خلاقیت، تولید، تکثیر، اجرای صحنه‌ای، نمایش و توزیع آثار سینمایی، سمعی و بصری، موسیقایی، هنری، نمایشی، هنرهای تجسمی و مرمت و بازسازی آثار تاریخی، فرهنگی و باستانی انجام می‌گیرد.»

اعمال قانون ١٠ درصدی از کنسرت‌های خیریه
سال گذشته پیشنهاد قانون ١٠درصدی از سوی معاون پارلمانی وزیر ارشاد به مجلس ارایه شد؛ پیشنهادی که بدون اطلاع مدیرکل دفتر موسیقی بود و باعث کناره‌گیری او از این سمت شد. قانون ١٠ درصدی واریز درآمد کنسرت‌ها به خزانه دولت قرار بود برای موسیقی پاپ اعمال شود، اما نه‌تنها در حوزه موسیقی سنتی از گروه‌ها اخذ شد که حتی کنسرت‌های خیریه هم از تیغ آن درامان نبوده‌اند. صارمی، دبیر اسبق جشنوراه موسیقی فجر هم می‌گوید پارسال تصویب قانون ١٠درصدی باعث رکود کنسرت‌ها شده است، به طوری که اگر همین حالا هم به سایت‌های فروش کنسرت سری بزنید، متوجه تمدیدنشدن کنسرت‌ها خواهید شد. البته همان زمان گفته شد این ١٠ درصد از برگزارکنندگان موسیقی سنتی دریافت نمی‌شود، اما به گفته این کارشناس موسیقی نه‌تنها از گروه‌های موسیقی سنتی اخذ شده که حتی کنسرت‌های خیریه هم ملزم به پرداخت آن شده‌اند: «سیزدهم و چهاردهم تیر امسال دو گروه موسیقی اجراهای خیریه به نفع سیل‌زدگان داشتند که درآمد آنهاحدود ٢٢ تا ٢٣ میلیون تومان بود. تمام در‌آمد کنسرت‌ها طی مراسمی به سازمان هلال‌احمر داده شد، اما حالا که این گروه‌ها برای دریافت مجوز دوباره برای کنسرت اقدام کرده‌اند، از آنها خواسته‌اند ابتدا ١٠ درصد از درآمد اجرای تیرماه را به حساب خزانه واریز کنند تا بعد به آنها مجوز داده شود.»  البته چند روز قبل الهیاری، مدیر دفتر موسیقی ارشاد اعلام کرد قانون ١٠ درصدی احتمالا سال آینده حذف خواهد شد، اما شهرام صار می‌می‌گوید، اجرای این قانون همین یک‌سال هم ضرر بزرگی به موسیقی وارد کرد: «همین حالا هم اگر به سایت‌های فروش کنسرت سری بزنید، می‌بیند هیچ کدام از کنسرت‌ها حتی از گروه‌های خوب، برای چند شب متوالی تمدیدنمی‌شود و این ضرر بزرگی است. پارسال هم که قانون تصویب شد، تمام انجمن‌های مرتبط با موسیقی از جمله خانه هنرمندان و خانه موسیقی به سازمان برنامه و بودجه نامه زدند تا این بند را از قانون بودجه خارج کنند.» در هر صورت اگر این قانون در بودجه سال ٩٩ حذف شده باشد، این روزها کام هیچ‌کس شیرین نمی‌شود، چون قانون حذف معافیت مالیاتی فعالیت‌های فرهنگی در سازمان امور مالیاتی در حال برنامه‌ریزی و در دست بررسی دولت است و با تصویب آن تیشه به ریشه هنری‌ها زده خواهد شد.