دسته‌ها
تیتر یک جامعه

دیواری که قلبش می‌سوزد

عکس دلی معلم، سروصدا به پا کرد
همین تابستان که گذشت، رفت‌وآمد قاطرها به روستا زیاد شد. بعضی از قاطرها میانه راه کم‌ آوردند و پهن زمین شدند تا لحظه‌ای چارچوب درها و پنجره‌ها، سنگینی‌شان را از پشت‌شان بگیرند و نفسی چاق کنند. قرارشان پشت پیچ‌وخم کوه‌ها در روستا بود. سنگ‌ها دوباره ماموریت یافتند روی هم سوار شوند و مَلات‌ها را به جان بخرند و قد بکشند برای بچه‌ها. دیوارها بالا رفتند و سفیدی گچ‌ها را روی‌شان کشیدند. سنگ‌های بزرگ‌تر روی دیوارها نشستند و شدند سقف کلاس مدرسه. تنها تخته وایت‌برد روی یکی از دیوارها چشم به دو پنجره  باز به روستا، جا خوش کرد و موکت سیاه، فرش زمین شد برای استقبال از بچه‌ها.
یک‌سال گذشته را مدرسه اجاره‌ای دوام آورد، اما دیوارها پایین آمدند و بچه‌ها بی‌کلاس ماندند برای مهر امسال. درد بی‌کلاسی، همت خیرین را طلب کرد تا اتاق ٢٠متری روستای کناری دوباره بشود پناه بچه‌ها. دختر و پسرهایی که برای رسیدن به مدرسه جدید یک‌ساعت پیاده‌روی را به جان می‌خرند تا مبادا نام‌شان در میان غایبان نوشته شود. از وقتی عکس‌ مدرسه‌شان دست‌به‌دست شد، سرزبان‌ها افتادند؛ بچه‌هایی که چهارزانو سر در کتاب‌های‌شان پایین صندلی معلم نشسته بودند و هیزم‌هایی که آتش به جان خریده بودند برای گرم کردن بچه‌ها. عکس یادگاری را معلم مدرسه برداشته بود؛ هم‌او که حالا تلفن‌های گاه و بیگاه حراست آموزش‌وپرورش درباره چرایی پخش کردن عکس کلاس درس دانش آموزانش، روزهایش را آشفته می‌کند.  «نجف باقری» پنج‌سالی است معلم مناطق عشایری است. بچه‌های زیادی الفبا را با او آموختند و انشای «آرزو داری چه‌کاره شوی» را سر کلاس‌هایش خواندند. او دوسالی است معلم این مدرسه است و وقتی مدرسه قدیمی تخریب شد  او و همکارش دست به دامن خیرین شدند برای ساختن کلاس جدید.«عکس را دلی گرفتم، اما پخش شد.   آموزش‌وپرورش فشار می‌آورد. می‌گفتند نباید عکس را می‌گذاشتی فضای مجازی!  با اینکه همه‌چیز را برایتان گفتم، اما در معذوریتم. خودم بچه عشایر همان روستا هستم و حالا معلم شده‌ام. خیلی برای روستا تلاش می‌کنم، اما هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد. عکس در فضای مجازی اشتباهی به مَرغا نسبت داده شد. این مدرسه برای منطقه پَلُم از توابع ایذه است، بخش سوسن شرقی. همه آنها یک کُد دارند. امسال که مدرسه تخریب شد، نشد آنجا باشیم و دانش‌آموزان را آوردیم روستای جفتی. مدرسه چهار روستا همین وضع را دارند. فضای آموزشی اینجا کیمیاست.»   اتاق بغلی کلاس، محل بیتوته معلم‌هاست، برای دوهفته‌ای که ساکن روستا می‌شوند. سختی رفت‌وآمد میان ایذه و روستا و کرایه‌های بالا دوهفته‌ای معلم‌ها را روستانشین می‌کند. «سه‌‌ ساعت و نیم با ماشین راه می‌رویم و بعد از آن نوبت به پیاده‌روی چهار، پنج‌ساعته می‌رسد تا برسیم روستا. دو هفته یک‌بار برمی‌گردیم به ایذه و همان‌جا در مدرسه می‌مانیم.» مدرسه نُقلی روستا دانش‌آموزان اول تا ششم را در خود جای می‌دهد چون ٩٠درصد دختران و ٦٠‌درصد پسران بعد از کلاس ششم برای همیشه  فارغ‌التحصیل می‌شوند. «خیلی کم داشتیم، دخترانی که ادامه تحصیل می‌دهند. بعد از کلاس ششم باید بروند ایذه و تقریبا این برای دختران محال است. پسرها هم وضع بهتری ندارند، مگر آنهایی که می‌توانند در خانه‌ای از آشنایان یا در مدارس شبانه‌روزی کتاب کلاس‌های بالاتر را بخوانند.»
کلاس درس که شروع می‌شود، یک‌پایه سر کلاس روی موکت‌ می‌نشینند و دو، سه پایه دیگر بیرون از کلاس، کنار در مدرسه روی سنگ‌ها می‌نشینند تا اعداد را در هم ضرب یا تقسیم کنند. بچه‌ها که به روستای کناری مهاجرت کردند، دانش‌آموزان شدند ٥٠ نفر برای همین سه پایه، صبح خودشان را به مدرسه می‌رسانند و سه پایه ظهر. «بچه‌ها پنجشنبه، جمعه‌ها هم درس می‌خوانند. ما آنجاییم و با بچه‌ها روزهای تعطیل هم کار می‌کنیم. منطقه عشایری است و بیست روز از برج هفت که می‌گذرد اهالی می‌رسند روستا. نه از تلویزیون خبری است نه فضای مجازی، نه نوشته و نه کتابی برای همین یک‌ماه قبل از شروع‌سال جدید تحصیلی ما درس را شروع می‌کنیم تا بچه‌ها عقب نمانند.»
در آرزوهای بچه‌ها از مهندس، خلبان و آشپز شدن خبری نیست، آنها دوست دارند پزشک یا معلم شوند. معلم برایشان راه ارتباط با دنیای نگفته‌ها و نشنیده‌هاست. آرزوی پزشک شدن هم راهی است برای کم کردن درد هم‌روستایی‌ها. روستا با خانه بهداشت غریبه‌ است. بهورز هم دیر به دیر سراغ‌شان را می‌گیرد. اگر تنی به درد بیاید باید چهار، پنج ساعت، آن را همراه با پیاده‌روی به جان بخرد تا خود را به نخستین‌ نیسانی که از جاده می‌گذرد، برساند. «نزدیک‌ترین درمانگاه با روستا هفت‌ساعت فاصله دارد و اگر برای کسی مشکلی پیش بیاید، باید چهار، پنج ساعت پیاده‌روی کند تا برسد سر جاده. وقتی حال بیمار خیلی وخیم باشد، چهار تا چوب به هم وصل می‌شوند تا بیمار روی آن بخوابد و تا پایین جاده برود. چند‌سال پیش یکی، دو دانش‌آموز روی برف‌ها سر خوردند و پایشان شکست، اما این روزها حال یکی از آنها خوب نیست و بیماری پوستی زندگی را پیش چشمانش تار کرده است. اول‌ سال که به روستا سر زدم چند بچه دنیا آمده‌ بودند و پنج، شش ماهه بودند، اما حتی واکسن‌های ابتدایی را نگرفته بودند. بعد از کلی اعتراض بهورز به روستا آمد و بچه‌ها را واکسن زد.»
قربانی می‌گوید آموزش‌وپرورش شرایط منطقه را می‌داند، ولی کاری نکرده است: «همین مدرسه را اهالی روستا و خیرین تهیه‌کردند. هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد.»
تهیه پوشاک و لوازم‌التحریر بچه‌های روستا با خیرین است. کتاب‌ها را هم معلم‌ها از آموزش‌وپرورش پیگیر می‌شوند. نیمکت‌ها که نتوانستند روی پا بایستند، جایشان را به موکت دادند و از همان موقع تا به امروز بچه‌ها نشستن روی نیمکت مدرسه را از یاد بردند. بخاری هیزمی هم ابداع «نجف» معلم مدرسه‌ برای در امان ماندن بچه‌ها از سرماست. «طرحش را خودم دادم. گودالی در دیوار کندم و سنگ گذاشتم. میان دیوار هم لوله‌ای برای بیرون رفتن دود هیزم‌ها گذاشتم. می‌شود بخاری نفتی آورد، اما تهیه نفت مصیبت است.»
زندگی به سبک اجداد
در ساختمان‌های روستاهای ژخش پلم ایذه، فقط سنگ است و ملات. الوارهای ریزودرشت هم هستند. خانه‌ها و طویله‌ها را سنگ‌ها شکل داده‌اند و حتی حیاط خانه‌ها هم سنگ‌چین شده‌اند. قاطرها تمام دارایی اهالی‌اند. خرمن می‌کوبند، بار می‌برند، همراه زنان از تنها چشمه روستا آب می‌آورند و گاهی هم به صاحب‌شان سواری می‌دهند. صبح‌ها قبل از سپیده‌دم زنان، کودکان کوچک‌شان را با شال‌های بزرگ به کول می‌بندند و افسار قاطرشان را می‌گیرند و می‌روند سمت کوه. ظهر که سرپایینی‌ کوه را می‌آیند، قاطرها زیر هیزم‌ها گم شده‌اند. خانه و مدرسه هیزم می‌خواهند. آشپزخانه‌ها به همت هیزم‌ها بوی غذا می‌گیرند. هیزم‌ها که نباشند خانه‌ها سرد می‌شوند و بچه‌ها در مدرسه می‌لرزند.
«باقر» همه عمرش را اینجا زندگی کرده است. روزگاری گوشه زمین کشاورزی پدرش بازیگوشی می‌کرد و حالا روی همان زمین گندم می‌کارد برای رزق خانه‌اش. «ما برای منطقه پَلُم هستیم. چند روستاییم. نه مدرسه داریم، نه برق، نه آب، نه جاده و نه هیچ چیز دیگر. فقط امسال خیرین از طرف معلم‌ها برای بچه‌ها مدرسه ساختند. خودم سه تا بچه دارم. سعید و منیژه در همان مدرسه درس می‌خوانند. الان که مدرسه را ساختند حال بچه‌ها بهتر است. قبلا زمستان‌ها که باران می‌آمد، آب می‌ریخت روی سر بچه‌ها از لای گل و چوب. الان بهتره خیرین کمک کردند و خودمان با قاطرها وسیله آوردیم. مدرسه قدیمی با سنگ بود که روی هم سوار شده بودند، اما مدرسه جدید سیمان دارد و آب نمی‌ریزد سر بچه‌ها.» فقط با هیزم گرم می‌شوند؛ هیزم‌هایی که به همت زنان و کودکان کنار آشپزخانه روی هم تلنبار شده‌اند. صبح‌ها بچه‌ها که از خانه بیرون می‌زنند همراه دفتر و کتاب‌شان کمی هیزم هم زیر بغل می‌زنند برای مدرسه. «هفت روستاییم. هر روستا بیست، سی خانواده دارد. طایفه‌ایم. اینجا زندگی خیلی سخت است. برف و باران که می‌بارد بچه‌ها به دردسر می‌افتند. بچه‌هایم برای اینکه به مدرسه برسند، ٦صبح از خواب بیدار می‌شوند تا ساعت هفت یا هفت‌ونیم سر کلاس حاضر شوند. روزهایی که برف می‌بارد، کار سخت است. بچه‌ها را یا سوار قاطر می‌کنم یا کول می‌گیریم تا از مدرسه جا نمانند.»
بچه‌ها خانه که می‌رسند، پاهایشان جان شیطنت ندارد. «مدرسه هیچ امکاناتی ندارد. طفلی‌ها جای ورزش و بازی که ندارند، اگر جانی به پاهایشان مانده باشد، گوشه زمین‌های کشاورزی دنبال هم می‌کنند. همان کاری که ما و پدران‌مان در بچگی کردیم. دفتر و کتاب‌هایشان را هم خیّرها می‌آورند وگرنه ما که پول اینها را نداریم. کشاورزیم و چند تا هم گوسفند داریم. نه کارگری هست، نه هیچ کار دیگری.»  آب مصرفی روستا را تنها چشمه روستا تأمین می‌کند. زن‌ها روزی یک‌بار مَشک‌های خالی را بار قاطرها می‌کنند، می‌روند سمت چشمه. «تنها یک چشمه داریم. آب کم است و باید اهالی نوبتی استفاده کنند. هر ٢٤ساعت یک‌بار هر خانواده حق دارد مشک‌‌هایش را پر از آب کند. مثلا اگر ٦ شب آب آورده باشید، باید فردا شب بروید سمت چشمه.» آوردن آب هم با زن‌هاست. زن‌ها اینجا همپای مردها کار می‌کنند. اهالی روستا همه‌ کارهایشان به سبک‌وسیاق اجدادشان است. ٤٠ روز زمان می‌گذارند تا گندم‌ها را درو کنند و آرد داشته باشند، پختن نان گرم. «تابستان که می‌شود هوا گرم می‌شود. برق که نداریم کولر هم داشته باشیم. یخچال هم در هیچ خانه‌ای نیست، برای همین بارمان را می‌بندیم و می‌رویم سمت چهارمحال‌وبختیاری.»
اینها عشایرند
محمدسعید الماسی، بخشدار سوسن ابتدا خودداری  زیادی می‌کند برای حرف زدن و بعد می‌گوید: «الان حضور ذهن ندارم کدام روستاها مدارسی مطابق با استانداردهای جدید ندارند. این منطقه حدود ١٢٠ روستا دارد و کاملا از منطقه مرغا جداست. همه روستاهای اینجا آب و برق دارند، مدرسه هم همین‌طور. بعضی از روستاها که تعدادشان هم کم است، فقط مدرسه نوساز به شکل مدارس جدید ندارند؛ با شرایط و استانداردهای متداول.»
الماسی خبر از کلنگ‌زنی مدرسه از سه‌ماه قبل می‌دهد: «برای روستای پَلُم داریم مدرسه می‌سازیم. فکر کنم حدود سه‌ماه پیش کلنگ‌زنی شد و حالا باید ٩٠درصد مدرسه تکمیل شده باشد. این مدرسه قرار است چهار روستا را پوشش بدهد. در خود پلم می‌سازیم. روستای دره‌بنا، مرآبسیاه و … جدا هستند، اما مدرسه دارند!»
بعد از انتشار عکس مدرسه روستا شروع به ساخت مدرسه کردید؟
نه قبل‌تر کار را شروع کرده بودیم.
وقتی صحبت به مسئولان و کارهایی که برای این روستاها شده می‌رسد، بخشدار سوسن عشایر بودن اهالی را پیش می‌کشد. «مردم این روستاها عشایرند. برج هفت می‌آیند و برج دو می‌روند، ٦ماه در روستا هستند. این روستاها کوهستانی و صعب‌العبور‌ند و مسیر شکاف‌شده ندارند. در مورد جاده‌کشی هم ما برای آنها جاده می‌کشیم. پروژه کمی عقب‌مانده، ولی ٨٠-٧٠‌درصد مسیر جاده‌کشی شده است. اینها یک‌جانشین نیستند و تنها فصول سرما اینجا می‌مانند.»

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

بهار که بیاید خانه‌ها ساخته می‌شود

چادرها کاری از پیش نمی‌برد
اَلوارهایی که روزگاری در فصل بهار، ارّه و میخ را به جان می‌خریدند تا سقف محکمی برای شب‌های طولانی زمستان باشند و زیر بار برف‌ سنگین کمر خم نکنند، خوراک آتش‌ شبانه‌اند‌. جوان‌ترها که نیرویی به بازو دارند هر روز به خرابه‌ها سر می‌زنند و روی خاک گِل‌شده از برف و باران، اَلوارها را گلچین می‌کنند برای خریدن شعله‌ها به جان. تیرک خانه‌ها خوش بر استانبولی‌ها می‌نشینند تا آتش به جان‌شان بیفتد و زغال‌شان زیر لحاف پشمی قدیمی خاطره کرسی‌‌نشینی‌ زمستان‌های گذشته را زنده کند و کمی گرما به جان چادرهای پیچیده در نایلون‌ بیفتد.
«بافت‌های قدیمی کاملا تخریب شده‌ است. تازه‌ساخت‌ها هم آسیب‌ دیده ‌است.»
از وقتی «ورنکش» لرزید، اهالی ساکن چادر شدند تا امروز:   «بیشتر اهالی خانه‌شان را از دست داده‌اند، البته خانه‌هایی هم که دیوار و سقف‌شان تَرک برداشته، خالی از سکنه‌ است. اهالی می‌ترسند در خانه‌ بمانند برای همین همه چادرنشین شده‌اند.» بعد از زلزله، «ورنکش» سرِ زبان‌ها افتاد. بیشترین خرابی‌ و تلفات به آن نسبت داده شد، اما «عابد»، لواش‌پز «دستجرد» حال «صومعه‌ علیا»، «دستجرد»، «هلنسی» و «بوکان» را خوب نمی‌داند: «روستاهای قدیمی اغلب تخریب شده‌اند و جای خانه‌ها را چادرها گرفته است. تنها وسیله گرمایشی اهالی بخاری‌ برقی وچراغ‌های نفت‌سوز است. بسیاری از سالمندان روستاها از سرما و نداشتن حداقل امکانات گلایه دارند. وضع برای زنان و کودکان خوب نیست. سرماخوردگی اینجا بیداد می‌کند، اما خدا را شکر مریضی حاد نداریم.»
«نه به کسی پول داده‌اند، نه کسی از آنها پول گرفته است.»
اولین برف پاییزی که بارید، لباس ‌روی لباس پوشیدند، پتوها را به خود پیچیدند و به بخاری‌ برقی‌ نزدیک شدند. چادرها، نایلون‌ها را سِپر کرده‌اند اما سرمای استخوان‌سوز بچه‌ها و سالمندان را بی‌تاب کرده است. چند روزی است برف همه جا را سفیدپوش کرده و شب‌ها سوز و سرما امان اهالی را می‌بُرد. عابد می‌گوید تعدادی کانکس هست، اما هنوز بیشتر ورنکشی‌ها چادرنشین‌اند و تعداد کمی به کانکس‌ها اسباب‌کشی کرده‌اند: «اصلا نمی‌دانیم چه کسی کانکس‌ها را تحویل داده، البته نه به کسی پول داده‌اند، نه کسی از آنها پول گرفته است. روزهای اول کمک‌رسانی خوب بود، اما هر چه می‌گذرد، ضعیف می‌شود. موکبی از آذربایجان آمده – از آذربایجان خودمان- که برای زلزله‌زده‌ها غذا می‌پزد و به کمک دهیار بین اهالی پخش می‌کند، اما به بعضی غذا نمی‌رسد. بعضی اوقات ناهار داریم اما شام نیست یا بالعکس. موکب‌ها که از روستا رفتند، غذای گرم هم رفت و بسته یک‌ماهه مواد غذایی جای آن را گرفت. برنج، روغن و تُن و کنسرو. غذای گرم بهتر بود. در چادر که نمی‌شود غذا پخت، خطر دارد. همه زندگی‌مان بخاری برقی است که حریف سرمای منفی ١٠درجه «دستجرد» نیست.» بسته‌های غذایی گوشه چادرها و کانکس‌ها ته کشیده و رفت‌وآمد به میانه بیشتر شده است. عده‌ای دست به تَه‌مانده پس‌اندازشان زده‌اند؛ بعضی‌ها هم قسطی خرید می‌کنند.
نه پای رفتن داریم، نه امیدِ ماندن
هنوز ترس حکمفرماست. کوچک‌ترین صدایی بچه‌ها را وحشت‌زده و مضطرب می‌کند. وحشت دست از سر بزرگ‌ترها هم برنداشته؛ وحشت از خانه‌های آجری که نیمه‌شب هفدهم آبان با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کردند تا اهالی خانه به کوچه‌ پناه ببرند؛ ١١٥ خانواری که روزهای اول، ٩٥ درصدشان چادرنشین بودند. حالا تعدادی به کانکس پناه برده‌اند و تعدادی ساکن میانه‌اند، اما بقیه هنوز دل به ساخته‌شدن خانه‌ها بسته‌اند و در همان چادرها شب را صبح می‌کنند. «ابوذر» تمام عمرش را در «دستجرد» گذرانده و حالا چادرنشین است. «بچه دوساله‌ام هنوز با هر صدایی پریشان می‌شود و می‌زند زیر گریه. بیشتر بچه‌ها ترسیده‌اند. خیلی از آدم‌ بزرگ‌ها هم هنوز ترس دارند و جرأت نمی‌کنند به خانه‌ها سر بزنند. چادرها را هلال‌احمر آورد و ما از بخشداری گرفتیم. در این زلزله ۴۰ روستای شهرستان میانه دچار تخریب ۵ تا ۷۰درصدی شدند. ٢٤٣ خانه تخریب شده و آوار دپو شده‌ تا جایشان را خانه‌های جدید بگیرد. در سرمای آذربایجان چادرها کاری از پیش نمی‌برند. چاره، نایلون‌پیچ کردن چادرها نیست. اسکان بزرگ‌ترین دغدغه اهالی روستاهای زلزله‌زده است. بیشتر بچه‌ها شب‌ از سرما تا صبح گریه می‌کنند.»
«نمی‌شود اینجا را رها کرد و رفت میانه. اصلا معلوم نیست با ١٠میلیون بشود آنجا خانه اجاره کرد.»
کانکس یا کمک ١٠میلیونی بلاعوض. اهالی منطقه جز این راه دیگری پیش ‌روی‌شان نمی‌بینند. در همین آب‌وخاک ریشه زده، قد کشیده و به بار نشسته‌اند. همه دلخوشی‌شان دام‌ها و زمین‌های کشاورزی‌ است. «نمی‌شود اینجا را رها کرد و رفت میانه. اصلا معلوم نیست با ١٠میلیون بشود آنجا خانه اجاره کرد. بنیاد مسکن در روستاها ارزیاب دارد و از تک‌تک اهالی می‌پرسد:   کمک نقدی می‌خواهید یا کانکس؟»
رفتن به اندازه ماندن سخت است. ماندن به معنای کانکس‌نشینی است و رفتن، خریدن تلخی غربت به جان. اهالی نه پای رفتن دارند و نه امیدی به ماندن، البته عده‌ای غریبی را انتخاب کردند و در ازای گرفتن کمک ١٠میلیونی چادرشان را تحویل هلال‌احمر دادند و راهی میانه شدند؛ نزدیک‌ترین شهر به روستای‌شان. کانکس اگر نصیب‌شان شود تنها لامپی دارد برای روشن کردن شب‌ها، البته خبری از آب و حمام نیست. ابوذر می‌گوید: «اهالی روستای‌مان وضع مالی خوبی ندارند و همه زندگی‌شان دام و زمین کشاورزی‌شان است، اما در طویله‌های موقت جهاد کشاورزی احتمال تلف‌شدن دام‌های سنگین وجود دارد. خدا را شکر ما تلفات جانی نداشتیم و فقط خانه‌هایمان تخریب شده ‌است. یکی از روستاهای نزدیک «دستجرد» بیشتر خانه‌هایش تخریب شده اما خبری از کانکس نیست. برایشان بلوک‌های پیش‌ساخته آورده‌اند؛ بهتر از کانکس است. بلوک‌هایی با اسکلت‌های کوچک که کَفَش را پشم‌شیشه می‌پوشاند و سقفش ایرانیت شیب‌دار است.»
از بازپرداخت چیزی نگفتند
دودلیِ گرفتن کانکس یا  وام، چند شبی است خواب از چشمان «هاشم»  دزدیده. او از اهالی «دستجرد» است و چادرنشین. ‌هاشم می‌گوید چند وقت پیش بود که کامیون‌ها و بولدوزرها راهی دستجرد شدند برای آواربرداری: «اگر وام ١٠میلیونی را برای بازسازی خانه‌ها می‌دادند بهتر از کانکس بود. ما نمی‌توانیم از اینجا برویم.»
اهالی «دستجرد» چند روز پیش شنیده‌اند چند رأس گوسفند راه «ورنکش» را در پیش گرفتند تا جای خالی دام‌های تلف‌شده را پر کنند و کمی دل اهالی گرم شود به آینده. گوسفند و گوساله‌های ورنکش هم به نایلون‌‌های پهن‌شده روی داربست‌ها پناه برده‌اند به امید بهاری که روی دامنه‌ بزقوش بچَرند. طویله موقت چند وقتی است میهمان دستجرد شده تا دام‌ها از سرما تلف نشوند. علوفه از جای دیگر می‌آید برای پر کردن شکم دام‌ها. از جهاد کشاورزی آمدند، کارهایی انجام شد. اهالی از ترس ریختن سقف طویله‌ها و آغل‌ها دام‌ها را بیرون نگه می‌داشتند. چاره‌ای  نبود. ترس از دست دادن دام‌های‌شان را داشتند.»
«مهندس بنیاد مسکن گفته مسئولی برای بازدید و کلنگ‌زنی می‌آید.»
تکلیف خانه‌های تخریب‌شده مشخص نیست. ارزیاب‌های بنیاد مسکن آمده‌اند برای پرونده‌سازی خانه‌های تخریبی. «مهندس می‌گوید تمام مصالح بازسازی خانه‌ها را دولت می‌دهد. می‌ماند پول کارگر و بنا که قرار است وام ٤درصد ٤٠-٤٥ میلیونی بدهند. اگر مصالح بدهند، خوب است.» آنها می‌گویند کشاورزند و باغدار و همه چشم‌شان به آخر سال؛ اگر آفت به گندم‌ها نزند و تگرگ به جان ‌ باغ‌های سیب نیفتد. «درآمدمان سالانه است به شرط نبود آفت و تگرگ ناگهانی. وام ٤درصد برایمان خوب است اما از بازپرداخت وام‌ چیزی نگفته‌اند. اگر ماهانه باشد برای اهالی سخت می‌شود.» خانه بهداشت تنها ساختمان سالم روستاست و از دو، سه روز بعد از زلزله کارش را شروع کرد، البته هفته‌ای یک‌ روز. «زلزله که آمد درمانگاه سیار با اکیپ پزشکی در روستا مستقر شد اما تنها دو، سه روز بودند. حالا پزشک روستای «صومعه‌علیا» هفته‌ای یک‌بار می‌آید خانه بهداشت دستجرد.»

معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه و  بخشدار ترکمنچای : اولویت با ساکنان همیشگی روستا است
هفدهم آبان اولین‌ خبرها از زمین‌لرزه ٥,٩ ریشتری آذربایجان رسید؛ زمین‌لرزه‌ای در عمق هشت کیلومتری زمین که تا شعاع ٣٠ کیلومتری را لرزاند و ٧٤ روستا در فهرست خسارت‌دیده‌ها قرار گرفت. همان ساعات اولیه بود که ١١٠ نفر در ٣٤ تیم عملیاتی روانه روستاهای آذربایجان‌شرقی شدند. ارزیابی‌ها از خسارت به سه‌هزار و ٩٢٥ واحد خبر داد؛ واحدهایی که دوهزار و ٧٥٩ عدد از آنها نیازمند بازسازی‌ است. رسول یعقوبی، معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه و  بخشدار ترکمنچای میانه، این آمارها را اعلام می‌کند و به «شهروند» از اسکان اضطراری یک‌هزار و ششصد و پنجاه نفر در همان ساعات اولیه می‌گوید.«در زلزله آذربایجان شرقی، ١١٠٠ خانوار نیاز به اسکان اضطراری داشتند و به همین منظور ٤٥٥ دستگاه چادر عَلَم شد، البته در ٧٢ساعت اولیه ٩١٥ بسته غذایی میان زلزله‌زده‌ها توزیع شد. دوهزار و ٧٥ تخته پتو هم بود که به زلزله‌زدگان کمک می‌کرد تا از سرما در امان بمانند.» یعقوبی از ٣٦٥ والوری گفت که تنها وسیله گرمایشی زلزله‌زدگان بود.
حالا یک ماه از آن شب وحشتناک گذشته و نیازها متفاوت است و روستاییان چشم‌انتظار آمدن کانکس‌ و ساخته شدن خانه‌های تخریب‌‌شده‌اند. یعقوبی می‌گوید: «تا چهارم آبان برای ساخت حدود‌ یک‌هزار و نهصد و نودوهفت واحد پرونده تشکیل شده است. پرونده‌هایی که ارزیاب بنیاد مسکن آنها را تشکیل داده، البته سوم آبان یکی از مسئولان بنیاد مسکن مراسم کلنگ‌زنی را اجرا کرد تا مقدمات ساخت‌وساز در روستاها فراهم شود.»
معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه از شروع ساخت‌وسازها در بهار خبر می‌دهد: «هوا خوب شود، ساخت‌وسازها شروع می‌شود. بنیاد مسکن اقدامات اولیه را انجام خواهد داد؛ از آماده کردن نقشه خانه‌ها تا هماهنگی با سازمان‌های مربوطه برای نظارت بر ساخت‌وسازها. در همه روستاها آواربرداری انجام شده است. خانه‌هایی که تَرَک برداشتند اولویت بعدی است. هر خانواری که وام بلاعوض ١٠میلیونی بخواهد در اسرع‌وقت تحویل می‌گیرد و تا امروز اغلب روستاییان وام را دریافت کرده‌اند و متقاضیان دیگر هم تا دو روز دیگر وام‌هایشان را تحویل می‌گیرند. هرکدام از روستاییان که وام نخواهد کانکس تحویل می‌گیرد تا فصل سرما تمام شود.»
ساکنان فصلی و خواسته‌هایشان حاشیه‌های زلزله آذربایجان‌شرقی است. روستاییانی که زمستان‌ در شهر روزگار می‌گذرانند و فصول دیگر ساکن روستا می‌شوند: «در میان متقاضیان کانکس، ساکنان فصلی هم هستند. ساکنانی که در میان متقاضیان ساخت خانه‌های تخریب شده‌ هم دیده می‌شوند اگرچه اولویت بنیاد دادن کانکس و ساخت‌وساز خانه‌ ساکنان همیشگی روستاست تا در زمستان مشکلی نداشته باشند.»

دسته‌ها
جامعه

دیوِ بدبوی خفته زیر پوست شهر

شب‌های بدبوی کارون
باران که می‌بارد، شهر می‌شود پارکینگ ماشین‌هایی که در ترافیک پشت‌به‌پشت هم ایستاده‌اند. تا چشم کار می‌کند ماشین است و گندابی که هوای شهر را مسموم کرده است. کمی آن‌طرف‌تر، نزدیک به حومه شهر خبری از بوق‌های ممتد عصبانیِ مانده در ترافیک نیست، اما جا برای جولان گنداب باز است؛ گندابی که گاه تا درِ خانه اهالی می‌رود. همین دو هفته پیش بود که گنداب تا وسط خانه یکی از اهالی رفت و حالا بچه‌های همان خانه روی تخت بیمارستان آیت‌الله‌کرمی دراز کشیده‌اند و پزشکان از بیماری عفونی آنها می‌گویند. «عباس عچرش» اهوازی است؛ فارغ‌التحصیل معماری و از شهرسازی کمی سررشته دارد. عباس هم مثل تمام اهوازی‌ها بعد از هر باران ساعت‌ها در ترافیک مملو از بوی فاضلاب می‌ماند: «باران می‌بارد و همه‌جا را فاضلاب می‌گیرد. کارگران شهرداری چندروز بعد فاضلاب خشک‌شده را به گوشه خیابان‌ها می‌کشند، البته گاهی اوقات فاضلاب‌های خشک‌شده بار کامیون‌ می‌شود تا جای دیگری پلاس شود. باد که می‌وزد فاضلاب گوشه خیابان‌ خود را به باد می‌سپارد تا نفس‌ها در سینه حبس شود و توان بالا آمدن نداشته باشد. رفت‌وآمد ماشین‌ها هم بهانه‌ای می‌شود برای پخش‌شدن فاضلاب خشک‌شده. تشخیص پزشکان بیماری‌ تنفسی است که بیماری‌های پوستی طاقت اهوازی‌ها به‌ویژه حومه شهر نشین‌ها را طاق کرده است.»حال زنان «عین دو»  و «کوی مشعلی» هم خوب نیست. خانه‌ها آب لوله‌کشی ندارد و بافت و سبک زندگی به روستا شبیه‌تر است تا شهر. زنان صبح از خانه بیرون می‌زنند تا دبه‌ها را پر از آب کنند و به گنج مطبخ‌شان بیاورند و نانی تازه سر سفره بچه‌ها بگذارند. بیرون از خانه رفتن برای این زنان یعنی بیماری پوستی، تنفسی و … . «عباس» از این زنان می‌گوید و از باران طوفانی دو هفته پیش: «دو هفته پیش بارانی بارید و هنوز هم حومه اهواز و «عین دو» درگیر مشکلات است. رفت‌وآمدشان محدود شده و مسیرها مسدود است. مردم بعد از سیل هنوز ساماندهی نشده‌اند و باران اخیر بیش‌ازپیش کام‌شان را تلخ کرده است. بیماری‌ها برگشته است. پشه‌ها امان کودکان را بریده‌اند و پزشکان از بیماری‌های جدید خبر می‌دهند.» حال کارون هم خوب نیست. فاضلابی که هر روز روانه‌اش می‌شود، جانش را به لب آورده است. کافه‌ها و رستوران‌هایی که در میانه خود جای داده بود تا یک متر زیر آب رفته‌اند. کافه‌ها و رستوران‌هایی که با کارون قرار گذاشته‌ بودند اگر در میان خود جایی به آنها بدهد شب‌های اهواز را باصفاتر کنند. «عباس» همه این دردها را از چشم شهرسازی و معماری اهواز می‌بیند:   «معماری اهواز مناسب ٥٠سال پیش است نه امروزِ اهواز و جمعیتی که در خود جای داده است. فاضلاب نه‌تنها بلای جان اهوازی‌ها شده بلکه مبلمان شهری هم آسیب می‌بیند و هیچ‌کدام از اینها برای تصویری که از اهواز و کارون در ذهن‌ها مانده خوب نیست.»
باران‌هایی برای خانه‌نشین کردن اهالی
با شروع نیمه دوم فصل بارندگی، فاضلاب پایش را روی گلوی خوزستان می‌گذارد. چند سالی است پای ریزگردها کمی از اهواز کوتاه شده و جای آن را باران‌های اسیدی یا فاضلاب رهاشده در شهر گرفته است تا جایی که چندی پیش استاندار خوزستان در جلسه مدیریت بحران، شرایط اهواز را بحرانی اعلام و راهکارهایی هم برای برون‌رفت از آن به مسئولان گوشزد کرد.   وقتی پای مشکلات و مسئولان به میان می‌آید، زیرساخت‌ها‌ و زمانبر بودن بهانه‌ای است برای تکرار همه‌ساله باران‌های اسیدی. هربار که شهر قلمرو گنداب می‌شود دستگاه‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند تا پای آن را از کوچه‌ها و خیابان‌ها کوتاه کنند. مُسکنی که هر سال تجویز می‌شود و هنوز پیروز این مبارزه تن‌به‌تن فاضلاب‌ است. اینها گلایه‌های «شریفی»، خبرنگار یکی از روزنامه‌های اهواز است. او اراده‌ای برای بهبود شرایط شهر نمی‌بیند و از دیدن استیصال شهروندان دلش به درد می‌آید. «تا به امروز اقدام ملموسی نبوده و مدفون‌شدن خیابان‌ها و کوچه‌‌های شهر، خود گواه نبود اراده‌ای برای ساماندهی فاضلاب اهواز است. روزگاری ریزگردها و گردوغبار دانش‌آموزان و کسبه را خانه‌نشین می‌کرد و حالا بهانه تعطیلی مدارس، مشکل زیست‌محیطی فاضلاب است.»اما حَرج چلدوای، معاون اداره آموزش‌وپرورش خوزستان  ریزگردها و گردوغبار را مشکل اساسی‌تری برای آموزش‌وپرورش می‌داند و به «شهروند» می‌گوید: «امسال فاضلاب، دانش‌آموزان را یک روز خانه‌نشین کرد. بارندگی‌ها در‌ سال یک یا دو روز زنگ تعطیلی مدارس را به صدا درمی‌آورد، درحالی‌که ریزگردها ٢١روز ‌سال را از ما گرفت. قبلا ریزگرد بود، بحمدلله الان ریزگرد نداریم و آبگرفتگی هم که همیشه بوده است.» فاضلاب که به کوچه و خیابان هجوم می‌آورد، امان از همه می‌برد؛ کرکره مغازه‌ها بالا نمی‌رود، خودرو‌ها استارت نخورده، گوشه خیابان‌ها و کوچه‌ها به ناچار لاستیک‌هایشان را در گنداب فرو می‌کنند و ساکن می‌مانند. آموزش‌وپرورش هم زنگ تعطیلی مدارس را می‌زند تا مبادا سرویس مدارس میانه راه خاموش شده یا دیگر استارت نخورند، البته «چلدوای» سلامت دانش‌آموزان را دلیل اصلی تعطیلی مدارس می‌داند: «باران که می‌بارد، خیابان‌ها پرآب می‌شوند و احتمال آسیب‌دیدن بچه‌ها وجود دارد. فاضلاب، مسأله کلان استان خوزستان است. زیرساخت‌های شهر خراب‌است و برای همین شهرداری، آبفا و … درگیرند. مشکل فاضلاب در شورای سلامت و شورای آموزش‌وپرورش که استاندار هم حضوردارد، بارها عنوان شده، چون مشکل تنها تعطیلی مدارس نیست و این مشکل یقه همه شهروندان را می‌گیرد.» او ادامه می‌دهد: «آلودگی هوا همه‌گیر است. مگر وضع تهران از خوزستان بهتر است؟ خوزستان به دلیل مزارع نیشکر و چاه‌های نفت با آلودگی هوا روبه‌روست و بیماری‌های تنفسی، فقط به فاضلاب مربوط نیست.»
٤هزار و صدمیلیارد تومان خرج دارد
«طرح جامع فاضلاب اهواز از اواخر دهه ٨٠ شروع شد، اما اجرایی‌شدن آن سخت است و به اعتبارات بالایی نیاز دارد. ١٨سال از تدوین طرح جامع فاضلاب اهواز می‌گذرد و تنها ٤٠درصد فاضلاب این شهر ترمیم شده، ٦٠درصد شبکه هنوز فرسوده است و با هر بارانی، احتمال شکستن لوله‌ها و نشست زمین وجود دارد؛ ٦٠درصدی که در کلانشهر اهواز ٢٠ نقطه را به خود اختصاص داده و از آنها با‌عنوان منطقه ریزش یاد می‌شود. مناطقی که به دلیل بحرانی‌بودن جزو برنامه‌های کوتاه‌مدت بهبود شرایط فاضلاب قرار گرفته‌اند.» اینها را فاضل عبیات، معاون عمرانی استانداری خوزستان به «شهروند» می‌گوید. او فاضلاب را دغدغه همه اهوازی‌ها از مدیران اجرایی تا شهروندان می‌داند، دغدغه‌ای که به گفته او نیاز به ٤‌هزاروصدمیلیارد تومان بودجه دارد:  «زمین اهواز و شهرهای اطرافش مسطح‌اند و حرکت فاضلاب در لوله‌ها نیاز به دستگاه پمپاژ دارد. تصفیه‌خانه شرق به‌تازگی افتتاح شده و صدمتر مکعب در روز ظرفیت دارد، البته تصفیه‌خانه غرب با وجود ظرفیت بالا هنوز به‌طور کامل در چرخه نیست و نمی‌تواند باری از دوش شهر بردارد، برای همین روزانه ١٧٥مترمکعب فاضلاب از ٢٤ نقطه وارد کارون می‌شود که خودش مشکل بزرگ زیست‌محیطی است. اگر حجم آب رود کارون هم بالا رفته باشد، لوله‌ها تاب آن را ندارند و فاضلاب و آب به خیابان‌ها و معابر شهر راه پیدا می‌کنند.» او نداشتن شبکه دفع آب‌های سطحی را مشکل دردسرساز دیگر اهواز می‌داند: «اهواز شبکه دفع آب‌های سطحی ندارد، این درحالی است که باران‌های اهواز تند و تگرگی است، برای همین با هر بارانی فاضلاب و آب باران در خیابان‌ها روان می‌شوند. برای حل مشکل فاضلاب، برنامه کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت در نظر گرفته‌ایم، قرار است در برنامه کوتاه‌مدت مناطق ریزشی، ایستگاه‌های پمپاژ که به دلیل سیلاب آسیب دیده‌اند و بخشی از فاضلاب که در نقاط بحران قراردارند، بررسی شوند و به مهیاشدن زیرساخت‌ها توجه شود، تا در نتیجه در فصل سیلاب آینده این مشکلات مرتفع شده باشد.»
کارهایی انجام شده است، اما کافی نیست
٨٠- ٧٠درصد تجهیزات فاضلاب اهواز فرسوده است و مسئولان شهری می‌گویند تنها راه نجات اجرایی‌شدن طرح جامع فاضلاب است، چون آبفای اهواز توان حل این مشکل را ندارد، ورود دولت الزامی است. عبدالزهرا سنواتی، رئیس شورای‌شهر اهواز در روزهای اخیر بارها به حومه شهر سر زده و وضع شهروندان را دریافته است. «ورود دولت الزامی است. دولت اگر ورود نکند، بی‌شک آسیب‌های اجتماعی بسیاری را در آینده نه‌چندان دور شاهد خواهیم بود. مشکل فاضلاب بارها مطرح شده، البته کارهایی هم انجام شده است. از سال‌های گذشته فرسودگی فاضلاب باعث شده در کلانشهر اهواز در بیش از ٥٠٠ نقطه پس‌زدگی فاضلاب را داشته باشیم که یک معنی دارد؛ افزایش بیماری‌های پوستی و تنفسی. معضل فاضلاب به مناطق خوب‌مان هم رسیده و با ادامه این روند آنها هم درگیر این مشکل خواهندشد، این وضعیت برای اهواز معنایی جز بحران ندارد.» او در پاسخ به اینکه با وجود ادامه‌داربودن مشکل چرا تا به امروز کاری صورت نگرفته  است، می‌گوید: «در ماه‌های گذشته بارها فاضلاب لایروبی شده است و ترمیم لوله‌‌ها را داشتیم. جلسات متعددی تشکیل و ٢میلیارد تومان برای خرید پمپ اختصاص داده شده است تا دفع فاضلاب سرعت بیشتری بگیرد. به هرحال در سال‌های گذشته گزارش‌های متعددی از این وضع داشتیم و جلسات مختلفی تشکیل شده‌اند، اما تا زمانی که دولت وارد نشود، با بحران جدی‌ای در حوزه فاضلاب روبه‌رو خواهیم شد.»

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

فرماندهان کوچه‌های خاکی

«دومتر در دومتر جنگ» با بازیگران آماتور لب‌خط، برای نخستین‌شب در خانه هنر جمعیت امام علی (ع) روی ‏صحنه رفت تا در دنیایی که بازار جنگ و جنگ‌طلبی داغ است از صلح بگویند. «نجیم نبی‌زاده»، «فرزاد ‏سلطانی»، «رضا فیضی» و «فرزاد صالحی» فرماند‌هان و سربازان نمایشنامه‌اند و در صحنه واقعی زندگی، ‏نقش‌های بزرگی  دارند؛ مردان کوچک و نان‌آوران خانه. بازیگرانی که دوسال همراه «محمود وحید»، ‏سرپرست گروه تئاتر راه آمده‌اند تا «دومتر در دومتر جنگ» بعد از نمایشنامه‌خوانی «مش‌رحیم» به‌عنوان ‏نخستین‌ نمایش روی صحنه برود. نمایشنامه‌ای که بچه‌های گروه را در ١٠٠ جلسه تمرین مرتب حاضر کرد. ‏
‏«من و بچه‌ها به‌هم قول داده‌ بودیم امسال اجرا داشته باشیم و همین‌طور هم شد و اگر خدا بخواهد هر‌سال ‏یک‌نمایش خواهیم داشت.» اینها را محمود وحید، سرپرست گروه تئاتر می‌گوید؛ گروه تئاتری که بازیگرانش ‏نوجوانان کارگر کارگاه‌های پرسکاری و خیاطی‌اند، اهل محله لب خط شوش. «اغلب بچه‌های لب‌خط عاشق ‏نمایش و تئاترند. ما از این ابزار استفاده می‌کنیم تا هم از معضلات و آسیب‌های منطقه درامان باشند، هم ‏بچه‌ها هویت پیدا کنند؛ هویتی که بچه‌ها را از معضلات منطقه دور نگه خواهد داشت. زمانی که شروع به ‏تمرین تئاتر کردیم سه نفر از بچه‌ها سواد نداشتند و همین تمرینات انگیزه‌ای شد تا ادامه تحصیل دهند. ‏تمام سعی ما این است که زاویه دید بچه‌ها تغییر کند. این فعالیت‌ها کمک می‌کند بچه‌ها انتخاب دیگری ‏داشته باشند.»  ‏
هنوز انگشتانم را دارم ‏
عاشق طنز و خنداندن. لاغراندام و ترکه‌ای با صورتی استخوانی و موهایی که به سمت بالا تاب برداشته‌اند. ‏لباس‌ سربازی خوش بر تنش نشسته است. به شوق خنداندن تماشاچی‌ها نقش فرمانده خشک و عصبی را با ‏سرباز چهارم تاخت زده است. لحظات را برای خنداندن تماشاچی می‌دزدد. تفنگ را سروته می‌گیرد، ‏دیالوگ‌هایش را به شیوه «علی صادقی» ادا می‌کند و میمیکش را به او نزدیک. حتی پهن شدنش روی زمین ‏برای در امان ماندن از نارنجک داخل سنگر هم شبیه «صادقی» است. سربازی سربه هوا که گاهی تیزوبُز ‏می‌شود. ‏
‏«رضا» یازده‌ساله پشت دستگاه ٤٠ یا ٨٠ تنی پرسکاری ایستاد و رکاب گرفت تا الان که ١٨سال دارد. ‏در تمام این سال‌ها روزی ١٥هزار رکاب می‌گیرد تا بست‌های سفارش شده را آماده کند، برای ماهی یک ‏میلیون و ٥٠٠‌هزار تومان و روزهای نخست که پشت دستگاه پرس ایستاد ماهی ٣٠٠هزارتومن به مادرش ‏خرجی داد. ‏
کلاس چهارم تمام شده بود و شوق یک‌ کلاس بالاتر را داشت که به سفارش مادر دست برادر بزرگ‌ترش را ‏گرفت و شد پرسکار. بعد از گذشت  هشت‌سال از آن روز، هنوز صدای مهیب دستگاه که با عصبانیت و قدرت روی ‏ورقه‌‌های یک‌، دو میلیمتری فرود می‌آید، در گوشش می‌پیچد. صدای مهیبی که هرچندوقت یک‌بار با صدای ‏فریاد یکی از همکارانش درهم می‌آمیزد و کابوس از دست دادن انگشتانش را تکرار می‌کند: «خدا را شکر ‏انگشتانم سرجایشان هستند. خیلی از بچه‌ها انگشتان‌شان را در این کار از دست داده‌اند. دیدن آن صحنه‌ها واقعا ‏وحشتناک بودند و هنوز هم گوشه ذهنم جا خوش کرده‌اند. چاره‌ای نیست باید کار کرد؛ برای همین ترس را ‏به جان خریدیم و کار می‌کنیم. هنوز هم پشت دستگاه می‌ایستم، حواسم به انگشتانم است. پرسکاری، کار ‏هرکسی نیست.» ‏
کارگاه پرسکاری در یکی از محله‌های میدان شوش   است. قلمروی هر کارگر یک‌ صندلی و ‏دستگاه پرس است که مدام باید آهن‌ها را به خوردش بدهند و بست‌ها را روی هم بچینند: «تمام بست‌های ‏ایران را ما می‌زنیم. بست رول‌های بزرگ خاورها و کامیون‌ها که بارها را محکم می‌کنند ما می‌زنیم.» پدر ‏رضا آهنگر بود و گرفتار اعتیاد. خاطره‌ای از پدر ندارد. پدر برای «رضا» یعنی مردی درگیر اعتیاد که از ‏زن‌وبچه برید. «هیچ‌وقت کاری به ما نداشت.» مادر سی‌وهشت ساله بود که درد امانش را برید و برای همیشه ‏آرام گرفت. «مادرم کاسبی می‌کرد. بساط می‌رفت میدان ولیعصر. یک روز دل‌درد گرفت و بردندش بیمارستان ‏نزدیک میدان ولیعصر توی یکی از کوچه‌ها. چند روز بعد رفت آی‌سی‌یو و بعد کما. در برگه فوتش زدند علت ‏مرگ نامعلوم.»‏
پا به توپ شدن و گل کوچیک بازی کردن، عشق تمام بچه‌های لب خط است. زمینی خاکی یا پارک محله؛ ‏فرقی ندارد، کافی است توپ پلاستیکی دولایه زیر پایشان باشد تا یکی «مسی» شود و دیگری «رونالدو». شاید ‏هم یکی «علی دایی» است و آن یکی «بیرانوند». پارک محله مستطیل سبز «رضا» بود و حالا یکی از اعضای ‏لیگ‌پرشین لب خط است:  «یک روز در پارک محله فوتبال بازی می‌کرد که  دو سه خانم از جمعیت امام علی ‏‏(ع) با ما حرف زدند و گفتند دوست دارید بیایید جمعیت؟ بعد هم رفتیم خانه بچه‌های ایرانی. از آن روز ‏پنج‌سال می‌گذرد. برادرهایم را هم با خود آورده‌ام جمعیت. مادرم که فوت کرد   برایمان خانه اجاره ‏کرد. اجاره خانه‌مان را می‌دهند و هر ماه برایمان آذوقه می‌آورند.»  ‏
سرباز چهارم در آینده دوست دارد جا پای «علی صادقی» بگذارد و هنرپیشه طنز شود. زندگی برایش مثل ‏پرسکاری سخت و پراضطراب گذشته، اما دوست دارد روزی در سینما و تلویزیون جای «علی صادقی» را ‏بگیرد. «دوست دارم بازیگر شوم. تمام فیلم‌های «صادقی» را نگاه می‌کنم و حرکاتش را تمرین. در نقش سرباز ‏چهارم هم بخش‌هایی از بازی «صادقی» را اجرا کردم. خدا خودش کمک کند روزی بازیگر طنز شوم.»   ‏
مزه واقعی فوتبال را در پرشین چشیدم
‏«موسیویِ» نمایشنامه «مش رحیم». استخوانی و کشیده با موهای مشکی صاف. پشت لبش سبز شده، اما ‏چشم‌های تیله‌ای مشکی‌اش حکایت از سن پایینش دارد. لباس خاکی فرماندهی در تنش لق می‌زند. کمر ‏راست کرده و دست به سینه ایستاده. سعی می‌کند جذبه فرمانده بودنش را حفظ کند. با لحنی محکم دستور ‏می‌دهد. هرازگاهی بی‌سیم را می‌گیرد و فرمان‌هایی را به رمز می‌دهد. لحظاتی هم دوربین را جلوی چشمانش ‏می‌برد تا سنگر دشمن را رصد کند. کوچک‌ترین خطا و نافرمانی جریمه‌اش، بشین پاشوست.  فرمانده اول ‏پشت صحنه تئاتر، «فرزاد سلطانی» است. از بچه‌های خانه ایرانی. تمام عمر  پانزده‌ساله‌اش را در میدان شوش و ‏دروازه‌غار گذرانده است. همانجا مدرسه رفت و وقتی مدرسه را ترک کرد، راه کارگاه غیرقانونی خیاطی را در ‏پیش گرفت تا چرخ زندگی پدر بهتر بچرخد. «١٠سال داشتم که برای کمک به مخارج خانه رفتم خیاطی ‏لباس زیر مردانه. بزرگ خانواده‌ام و یک برادر ٩ساله و یک خواهر دوازده‌ساله دارم. پدرم موقتا چرخ‌کش بازار ‏است و مادرم خانه‌دار.»‏
فرزاد ١٠ ساله هر روز با ترس سر کار می‌رود؛ ترس از اینکه مبادا شهرداری کارگاه را پلمپ کند و او بی‌کار ‏شود. او تا به امروز یا پشت چرخ‌خیاطی نشسته یا قیچی به دست گرفته و برش زده، البته جارو زدن کارگاه و ‏جابه‌جا کردن پارچه‌ها هم هست. کار که زیاد شود تازدن لباس‌ها و بسته‌بندی کردنش هم به کارشان اضافه ‏می‌شود برای همین از  هشت صبح تا هفت‌ونیم شب سرش به کارهای کارگاه گرم است. «فرزاد» باید روزی دو ‏سری دوازده‌تایی لباس زیر مردانه تولید کند تا بتواند سر ماه یک‌و‌پانصدش را به مادرش بدهد، البته آن اوایل ‏بزرگ خانواده ٢٢٠هزارتومان حقوق می‌گرفت و با ذوق آن را به مادرش می‌داد. «اصلا پس‌انداز ندارم. همه ‏درآمدم را می‌دهم خانه. هفت کلاس سواد دارم. امسال به امتحانات نرسیدم، اما از‌سال دیگر دوباره درس ‏می‌خوانم. دوست دارم بیشتر بخوانم. نزدیک به٢٥نفر در کارگاه کار می‌کنند. هم‌سن من یا کوچک‌تر ‏و بزرگ‌تر. کارگاه پلمپ شود همه بیکار می‌شویم.» فرزاد از بچگی زمین خاکی بازی کرده است. علاقه زیادی ‏به فوتبال نداشت، اما تنها سرگرمی‌اش بود پس هروقت می‌شد پا به توپ می‌شد تا ٩٠دقیقه دور از همه ‏دغدغه‌هایش حواسش را به توپ و دروازه حریف بدهد. «وارد لیگ پرشین شدم و روی زمین واقعی فوتبال ‏بازی کردم، عاشق فوتبال شدم.‌هافبگ چپ یا مهاجم. یکی از دوستانم من را با پرشین آشنا کرد و مزه واقعی ‏فوتبال بازی کردن را آنجا چشیدم. در آینده یا فوتبالیست می‌شوم یا بازیگر. » ‏
فرمانده اول،‌ سال دیگر با شروع مدارس حقوقش نصف می‌شود؛ ٧٥٠هزار تومان. مهر ‌سال دیگر که ‏بیاید، کتاب و دفترش را زیربغل می‌زند تا سر کلاس هشتم بنشیند. صبح‌ها کلاس و درس و بعدازظهرها تا ‏هفت‌ونیم شب کار. «در تهران خانواده‌هایی هستند که بچه‌هایشان تا ٢٠‌سالگی فقط درس می‌خوانند و کار ‏نمی‌کنند. ‌سال اولی که سرکار می‌رفتم برایم سخت بود، اما حالا عادت کرده‌ام. درس را هم که می‌خوانم. ‏مستاجریم و باید به پدرم کمک کنم، پس کار می‌کنم.» او یک‌سال‌ونیم می‌شود. سروقت سر تمرین‌های تئاتر و فوتبال حاضر می‌شود و خستگی را نمی‌شناسد. کلاس کامپیوتر هم ‏برای او جذاب است و سعی می‌کند زبان بین‌المللی را یادبگیرد. در رادیو لب‌خط هم گویندگی کرده است. ‏صحبتش که به رادیو لب‌خط می‌رسد، لبخند می‌زند؛ لبخندی متفاوت. «رادیو لب‌خط پادکست است. پادکستی ‏که در مورد مسائل اجتماعی در آن حرف می‌زنیم. از مشکلات لب‌خط. اولین پادکست برای عید نوروز بود و ‏بعدی روز معلم. یکی هم برای دختربچه‌هایی که زود عروسی می‌کنند و راضی نیستند درست کردیم.»    ‏
برنامه‌نویسی و طراحی لباس؛ هر دو را دوست دارم
کمی توپُر با قدی نسبتا کوتاه. موهای مشکی لختش را به سمت چپ خوابانده و هر چند لحظه یک‌بار با ‏دست آنها را سرجایشان ثابت می‌کند. پوستش گندمی است و صورتش کمتر از سن‌وسالش نشان می‌دهد. ‏برای حرف‌زدن به گوشه‌ای زل می‌زند و از نگاه‌کردن مستقیم به صورت‌ها گریزان است. لباس سربازی ‏برایش گشاد است و پیراهنش را روی شلوار خاکی رنگ سربازی رها کرده. سربازی ساده و خجالتی است. ‏هربار که فرمانده واژه «احمق» را به کار می‌برد، خواسته یا ناخواسته می‌گوید «بله».  ‏
سرباز سوم در دنیای واقعی «نجیم نبی‌زاده» است؛ از بچه‌های خانه ایرانی. هیچ‌وقت پشت نیمکت‌های مدرسه ‏ننشسته تا همین امسال که ١٧ساله شده و جمعه‌ها به کلاس‌های «جمعیت» می‌رود. «با این‌که درس خواندن ‏را تازه شروع کرده‌ام، در حد کلاس هفتم و هشتم روخوانی‌ام خوب است. هر جمعه در جمعیت درس ‏می‌خوانم. سه‌ساعت پشت هم درس.»‏
نجیم ٦ ساله بود که محل کارش شد مترو تهران؛ دستفروشی و فال‌فروشی. از این واگن به آن واگن. از ‏این خط ‌به‌ خط دیگر. تا ١٠سالگی زندگی سرباز سوم همین خط مستقیم را رفت تا اینکه به سفارش ‏پسرعمویش شرایط را کمی تغییر داد و راهی یکی از کارگاه‌های خیاطی میدان شوش شد تا به امروز از ‏همانجا نان به خانه می‌برد: «بچه بودم و فِرز. سر نترسی داشتیم و از خطی به خط دیگر مترو می‌رفتیم شاید ‏یک فال بیشتر بفروشیم.»‏
درماندگی از اعتیاد پدران و نان‌آور خانه‌شدن در سن پایین سرنوشت بیشتر بچه‌های لب‌خط است. مثل ‏‏«نجیم» که وقتی حرف به پدرش می‌رسد، سرش را پایین می‌اندازد، دستش را لای موهای مشکی لختش ‏می‌برد و با خجالت می‌گوید: «معتاد بود برای همین از ٦‌سالگی کار می‌کنم. یک‌بار به‌ هزار زحمت ترکش ‏دادیم، اما باز رفت سراغ اعتیاد. بار دوم هم خیلی بدبختی کشیدیم تا ترک کرد. خدا را شکر الان معتاد نیست، ‏اما خانه‌نشین  است و در خانه کار می‌کند؛ دعانویسی.»‏
‏ دزدکی لبخند محوی می‌زند و دوباره دستش ناخواسته به سمت موهایش می‌رود. کمی سرش را کَج می‌کند ‏و به موزاییک‌های کف سالن چشم می‌دوزد: «خدا را شکر پدر و مادر دارم. خواهر ازدواج کرده و در آلمان خانه ‏خرید و دو بچه دارد، اما خواهر بزرگترم، ٢٤ساله است و از شوهرش جدا شده. برادر بزرگتر ١٩‏ساله‌ام هم در شلواردوزی کار می‌کند.» ‏
پسرعموی نجیم یک روز برای اینکه او را از فال‌فروشی نجات‌دهد، کار در خیاطی را به او توصیه کرد، اما ‏کارگاه کارگر نمی‌خواسته و «نجیم» چند روزی بیکار می‌شود: «آنجا کارگر نمی‌خواستند، اما خدا را شکر در ‏کارگاه دیگری کار پیدا کردم.  قدیم‌ها چهارراه «سیروس» کار می‌کردم، اما الان «صفاری» می‌روم سرکار. ‏محیط خوب و آرامی دارد. کارگاه‌مان قانونی است و ١١ کارگر دارد؛ چهارتا بچه. یک دختربچه ١٢ساله و یک ‏خانم متاهل.»‏
سرباز سوم هدف‌های زیادی دارد و دوست دارد همه آنها را دنبال‌کند؛ برنامه‌نویسی، بازیگری و طراحی لباس. در همه این سال‌ها وقتی صبح‌ها ‏می‌رفتم سرکار و بچه‌ها را می‌دیدم که می‌روند مدرسه، دوست داشتم جای آنها بودم، اما وقتی می‌گفتند ‏مدرسه را دوست ندارم، برایم سوال بود چرا مدرسه را دوست‌ندارند. یکی از دوستان خیاطی‌ام من را با ‏جمعیت آشناکرد. به عشق فوتبال بازی‌کردن آمدم جمعیت، اما حالا تئاتر بازی‌می‌کنم و درس می‌خوانم. ‏این خیلی خوب است، خب.» ‏
آقای گل بودن خوب است
‏«سرباز بند پوتین‌هایت. سرباز همیشه باید آماده باشد.» گویی دنیا آمده، فرمانده شود. روبه سربازها که ‏می‌کند، گردنش را کمی کج‌می‌کند و سربازی را مخاطب قرار می‌دهد. یک‌سروگردن از بقیه بلندتر است. ‏استرس دارد و برای این‌که سربازها آماده باشند، مرتب آنها را به خط می‌کند. لباس‌ فرمانده‌ای فیکس تنش ‏است. پوتین‌هایش را واکس زده و موهایش را مرتب به عقب شانه زده است. ‏
فرمانده دوم یا همان «فرزاد صالحی» ١٧ساله، افغانستانی است و تک‌فرزند خانواده مهاجرش. یکی، دوساله بود که ‏همراه پدر و مادرش افغانستان را از ترس جنگ رها کرد و به ایران پناه آورد. پدر برای امرار معاش زیردست بناها کار ‏می‌‌کرد، اما امروز از کارافتاده و خانه‌نشین است. مادر هم اختلال حواس دارد. «فرزاد» هیچ‌وقت از ‏افغانستان نپرسیده و هیچ تصوری از آن ندارد: «من تهرانی‌ام.» هفت‌سال روزی ١٠ساعت کار در کارگاه خیاطی ‏سرنوشت «فرزاد» بود، بعد از ترک تحصیل کلاس چهارم. «بعد از ترک‌ تحصیل  زندگی کثیفی داشتم. دعوا، چاقوکشی، ناس و … تمام ‏کارهایی که یک آدم بالغ هم انجام نمی‌دهد. یک‌سال همین‌طور زندگی کردم تا این‌که یک‌روز سر کوچه‌مان ‏برای تیم پرشین ثبت‌نام می‌کردند. از فوتبال بدم نمی‌آمد، ثبت‌نام کردم و شدم شماره ١١. نیمار را خیلی ‏دوست داشتم. از همان‌جا زندگی‌ام شروع به تغییر مثبت کرد. » فرزاد حالا کلاس ششم است و یک دوره آقای گل لیگ پرشین شده. شرطش ‏خواندن ماهی یک کتاب است، اما «موش گریزپا را» یک هفته‌ای تمام کرد. صبح‌ها می‌رود خیاطی و بعد ‏کلاس تئاتر و زبان.«نمی‌دانستم زبان بین‌المللی وجود دارد. زبان انگلیسی را دوست دارم‌، سال آینده اگر خدا ‏بخواهد مثل بلبل انگلیسی حرف می‌زنم.» ‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

به کجا چنین شتابان

حذف تصویر خلیج‌فارس از کتاب فارسی اول دبستان

ماجرای ممیزی سرنوشتی نیست که امسال برای کتاب‌های درسی رقم خورده باشد و تنها به حذف برخی ‏داستان‌ها یا اشعار ختم شود. هربار تغییر محتوا یا اشتباه در کتاب‌های درسی حاشیه‌هایی به همراه دارد؛ یک‌‏بار می‌گویند اشتباه شده، یک‌بار تکذیبش می‌کنند و یک‌بار هم با سکوت از آن می‌گذرند. نمونه‌ها ‏بسیارند؛ یک‌سال تصویر خلیج ‌فارس از کتاب ‌سال اول دبستان حذف شد و گفتند «منظوری‌ نداشته‌اند». ‏یک‌سال هم شعری را به سهراب سپهری نسبت دادند، در حالی‌که شاعر آن «کیوان شاهبداغی» بود.‏
علی پورسلیمان، مدیر صدای معلم است. او می‌گوید تغییراتی که در محتوای کتاب‌های درسی انجام ‏شده، یکی از دلایل اصلی اشتباهاتی است که صورت می‌گیرد. او در توضیح بیشتر به «شهروند» می‌گوید: «‏تصمیماتی که برای حذف آثار ادبی در کتاب‌های درسی گرفته می‌شود، محدود به اتفاقات اخیر ‏نیست، چرا که در دوران وزارت محمود فرشیدی و  علی ذوعلم در سمت مدیرکلی دفتر تألیف و برنامه‌ریزی ‏کتب درسی هم از این اتفاقات می‌افتاد. یکی از اقداماتی که ذوعلم انجام داد، حذف تصویر خلیج‌ فارس از ‏پشت جلد کتاب فارسی‌ سال اول دبستان و حذف  نام پادشاهان از کتب درسی بود؛ تصمیمی که بعدها از ‏طرف ذوعلم تکذیب شد.» پورسلیمان با اشاره به این مسأله که به‌نظر می‌رسد ذوعلم سند مصوب برنامه درسی ملی را قبول ندارد، ادامه می‌دهد: «ما در ١١ حوزه افرادی را در رأس کار می‌بینیم که تجربه و تخصص ‏مسئولیت برعهده‌گرفته را ندارند، به‌طوری که کارشناسان این حوزه‌ها ابراز بلاتکلیفی می‌کنند. ذوعلم به ‏عنوان رئیس سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌وپرورش ایده تحقق مدارس تراز تمدن نوین اسلامی را دارد ‏و گویا به شکل جهادی در پی اجرایی شدن این ایده است و به‌نظر می‌رسد کارهایی که انجام می‌شود در ‏راستای همین ایده باشد.»‏
مرجعیت کتاب‌های درسی کمرنگ شده است
کتاب‌های درسی سال‌هاست مرجع یادگیری دانش‌آموزان است؛ مرجعی که قرار است به تمام چراها و ‏پرسش‌های دانش‌آموزان جواب قاطع و قانع‌کننده‌ای بدهد، در حالی که حالا منابع دچار تغییرات قابل توجهی ‏شده‌ است. مدیر صدای معلم هم معتقد است این مرجعیت کمرنگ شده و با معیارهای علمی و استاندارد فاصله ‏پیدا کرده است: «آموزش‌وپرورش ما با تمام چالش‌هایی که با آنها روبه‌روست، وزارتخانه‌ای ایدئولوژیک است و ‏به‌نظر می‌رسد هنوز با معیارهای علمی و استاندارد فاصله دارد. همه این مسائل دست‌به‌دست هم داده ‌است تا ‏امروز با چنین شرایطی مواجه باشیم. متاسفانه تصمیمات نشان می‌دهد مرجعیت برنامه درسی در ‏نظام آموزشی فراموش شده و تصمیم‌گیران فراموش کرده‌اند که حالا عصر رسانه‌ است. آیا با حذف رباعیات ‏خیام نام خیام حذف می‌شود؟ خیر، چون رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباطی این اشخاص را به افکار عمومی ‏یادآوری می‌کنند.» پورسلیمان می‌گوید سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌‌وپرورش اتاق فکر نظام ‏آموزشی است: «سازمان برنامه‌ریزی و پژوهش آموزش‌وپرورش باید اتاق فکر نظام آموزشی باشد، این درحالی ‏است که این سازمان شناختی از برنامه درسی پنهان ندارد چون هر نظام آموزشی‌ در کنار برنامه درسی ‏رسمی، برنامه درسی پنهانی دارد و در چنین شرایطی تنها برنامه‌های درسی از مرجعیتی که داشتند فاصله می‌گیرند و این مرجعیت به دوش نهادهای دیگر می‌افتد. به‌نظر می‌رسد این سیاست موفق نخواهد شد.»‏
اندوه شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، بزرگ علوی
حذف نام ادبا و متون ادبی از کتاب‌های درسی، رویه تلخی است که از یک دهه گذشته هر بار موجی از ‏انتقاد را به همراه داشته است. شنیده‌ها و گفته‌ها از آغاز این روند از ‌سال ٨٨ حکایت می‌کند، اما انتقادات ‏باعث توقف این رویکرد از سوی آموزش‌و‌پرورش نشده است.‏
علی بهشتی‌نیا، معلم و نویسنده، یکی از منتقدان تغییرات و حذفیات محتوایی کتب ادبیات فارسی است که از ‏حسرت حذف نام مفاخر به «شهروند» می‌گوید: «اگر روزگاری دبیران ادبیات حسرت اشعار شاملو و فروغ را در ‏کتاب‌های درسی می‌خوردند، اکنون باید اندوه حذف شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، بزرگ علوی و سایر مفاخر ‏کشور را هم به جان بخرند. مگر می‌شود ادبیاتی را خواند که در آن داستان گاو غلامحسین ساعدی، حلاج ‏عطار و موسی و شبان مولانا نباشد؟ افراد کوچکی که درس‌های بزرگ را از کتاب ادبیات فارسی حذف کردند ‏پا را فراتر گذاشته و این‌بار به خود اجازه داده‌اند نام‌هایی چون محمود دولت‌آبادی و صادق هدایت و … را ‏حذف کنند. به قول بارگاس یوسا «آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خواند یا فقط پرت‌وپلا می‌خواند، بی‌گمان ‏اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند، اما اندک می‌گوید، چون واژگان برای بیان آنچه در دل دارد ‏بسنده نیست.»‏
او این رویه را مسیری منتهی به فقر فرهنگی و فکری جامعه می‌داند:  «ادبیات از آغاز تا به امروز فصل ‏مشترک تمامی انسان‌ها بوده و اثرات سودمندش در سطح زبان و ادبیات مکتوب تحقق می‌یابد. ادبیات خوب، ‏محدودیت فکر و فقر تفکر را از بین می‌برد و سخن گفتن درست و پرمغز را به ما می‌آموزد. در این میان ‏آموزش‌و‌خوانش ادبیات از سال‌های نخستین مدرسه تا بلوغ فکری دانش‌آموزان برعهده آموزش‌وپرورش است. ‏اگر بخواهیم فرآیند تغییر ادبیات را در کتب‌درسی بررسی کنیم، بدون‌شک باید برای ادبیات فاخر و آنچه بر ‏ادبیات گذشته به سوگ بنشینیم. مجلات زرد، کتاب‌های خالی از محتوا، موسیقی و فیلم‌های گیشه‌ای و ‏عامه‌پسند و فضای آشفته مجازی، همه و همه خبر از فاصله کیهانی جامعه ادبیات فاخر می‌دهد که تبعات ‏این دوری و فاصله فقر فرهنگی و فکری جامعه است.»  از نگاه او ادبیات جان‌مایه تمام دروس و کتاب ‏مشترک بین همه رشته‌هاست و نمی‌توان آن را حذف کرد و دو اتفاق است که ادبیات را در کتاب‌های درسی ‏به بیراهه برده است:  یکی کنکور که نگاه تست‌زنی را به ادبیات غالب کرده است و دیگری حجم بالای متون کتاب. بهشتی‌نیا این روند را کامیابی ممیزان می‌داند و می‌گوید: «حال که دانش‌آموزان گرفتار دیو ‏کنکور و کلاس‌های تست‌زنی هستند و محتوای پرمغز و بی‌مغز در کتاب‌های درسی اهمیت چندانی ندارد و ‏در این بین شانتاژ ادبیات فاخر و آثار ارزشمند به نام حذف و به کام ممیزان است، در کنار ممیزی ‏کتاب و فیلم‌ها، سال‌هاست تغییر کتاب‌های درسی در دستور کار قرار گرفته؛ از تغییر واژگان علمی ‏کتاب‌های زیست‌شناسی تا تغییر محتوای کتاب فارسی متوسطه اول و دوم.» ‏در حاشیه‌های مربوط به حذفیات مطالب کتب ادبیات فارسی، علی ذوعلم، رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی ‏آموزشی وزارت آموزش‌وپرورش در واکنش به این موضوع گفته بود تغییرات اعمال‌شده ربطی به مدیریت او ‏ندارد: «این تغییرات مال الان نیست، این‌که با طراحی کتاب‌های جدید بخش ادبیات معاصر کلا جابه‌جا شده، ‏مربوط به دوره ما نیست و مال حداقل سه‌سال قبل است. امسال کتاب‌های ادبیات تغییری نکرده است و ما ‏‌چیزی را حذف نکرده‌ایم.» ‏

معاون طراحی و تولید بسته‌های یادگیری سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش: حذف نکردیم، گزینش کردیم
حسن ملکی، معاون طراحی و تولید بسته‌های یادگیری سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش در گفت‌وگو با ‏‏«شهروند» از چرایی ماجرای حذفیات مطالب در کتاب‌های ادبیات فارسی می‌گوید و در توضیح دلایل این ‏تصمیم‌گیری تأکید می‌کند که کتاب‌های درسی جای معرفی اندیشه افراد و سهم‌خواهی فرد نیست.‏
اخباری مبنی بر حذف بعضی اشعار و شعرای بزرگ ادبیات فارسی از کتب درسی شنیده می‌شود. ‏نحوه تدوین متون درسی به چه شکل است؟‎
در بعضی خبرگزاری‌ها و فضای مجازی اخباری درخصوص کتاب‌های ادبیات دوره دوم متوسطه و حذف بعضی اشعار، مطرح شده و لازم است برای شفاف شدن موضوع نکاتی را متذکر شوم. نکته اول این‌که کتاب‌های درسی ‏به‌عنوان یکی از اجزای مهم بسته آموزشی در فرآیند حساب‌شده و متناسب با منطق اسناد بالادستی خود از ‏جمله سند برنامه‌های درسی ملی، اسناد تحولی آموزش‌وپرورش، راهنمای برنامه درسی حوزه‌های تربیت و ‏یادگیری با تأیید استادان و صاحب‌نظرانی که در شورای برنامه‌ریزی درسی حضور دارند و با اعتباربخشی ‏تعداد زیادی از استادان و دبیران سراسر کشور تهیه و تدوین می‌شود.‏‎
محتوای کتاب فارسی دوره دوم متوسطه هم در همین راستا تهیه می‌شود، البته باید در نظر گرفت از‌سال ‏‏١٣٩٥ همسو با برنامه درسی ملی، کتاب‌های درسی جدیدالتالیف شدند، هرچند در سه‌سال گذشته متنی ‏حذف نشده است. در تولید کتاب‌های جدید و نونگاشتی که در دوره متوسطه اتفاق افتاده، مهم‌ترین اصل ‏رعایت خواسته‌ها و انتظارات سند برنامه درسی ملی است و همین امر هم باعث می‌شود کتاب‌های ‏جدیدالتالیف ساختار و محتوای متفاوتی با کتاب‌های سال‌های گذشته داشته باشند. آنچه مبنی بر حذف ‏اشعار از کتاب‌های مذکور مطرح است، صحت ندارد. از‌سال ٩٥ که این کتاب‌ها تألیف شده چیزی از این ‏کتاب‌ها حذف نشده است.‏‎
‎در واقع شما معتقدید حذفیات مربوط به خارج شدن کتاب‌های سال‌های گذشته از چرخه نظام ‏آموزشی است؟ ‏
کتاب‌های قدیمی از چرخه نظام آموزشی خارج شده‌اند، بنابراین آنچه در موردحذفیات مطرح می‌شود، مربوط ‏به کتاب‌های قبل از‌سال ١٣٩٥ است. شورای برنامه‌ریزی درسی و گروه تألیف سعی کرده است در تهیه و تدوین ‏کتاب‌های درسی جدید تا حد امکان از متون و محتوای کتاب‌های درسی ادبیات ٤٠سال گذشته در صورت ‏تناسب با اهداف و سرفصل‌های کتاب‌های جدید استفاده کند. با نگاهی به تاریخ کتاب‌های درسی به درستی ‏می‌توان متوجه شد در گذر زمان محتوای کتاب‌های درسی با توجه به ضرورت‌های آموزشی، اجتماعی و ‏فرهنگی بازنگری شده و تغییر پیدا کرده‌اند. درواقع این تغییرات سلیقه‌ای نیستند‎.
‎حذف بخشی از ادبیات کشور که سال‌ها در کتاب‌های درسی تدریس می‌شدند آیا لطمه‌ای بر ‏پیکره ادبیات‌مان نمی‌زند؟ ‏
همه این اتفاقات در راستای اهداف و خواسته‌های سند ملی ما است. ساختار کتاب‌ها دیگر مثل گذشته ‏نیست. ما در کتاب‌های ادبیات جدید، فصل‌هایی مانند انقلاب اسلامی، حماسی، غنایی، ادبیات جهان و …. را ‏داریم، این موارد سرفصل‌های ما را تشکیل می‌دهند. در این نگاه هم تمام تلاش بر این بوده است که لطمه‌ای ‏به اصل ادبیات کشور زده نشود. این نکته را متذکر شوم که از اقیانوس بیکران نثر و نظم ادبیات فارسی تنها ‏می‌توانیم به اندازه ظرفیت کتاب‌های درسی بهره بگیریم. اگر چیزی اضافه کنیم این هجمه بر ما وارد است ‏که حجم کتاب‌های درسی زیاد است. ما سعی داریم رسالت کتاب‌های درسی برمبنای اسناد بالا دستی در ‏نظام جمهوری اسلامی به منصه‌ظهور برسد و لطمه‌ای به ادبیات کشور وارد نشود‎.
‎انتخاب اشعار و شعرایی که در کتاب‌های درسی از آنها نام برده می‌شود بر چه مبنایی است و چه ‏اصولی مشخص می‌کند که بعضی از این بزرگان سهمی از کتاب‌های درسی نداشته باشند؟‎
در انتخاب، اصل بر انطباق متون نثر و نظم با موضوع و اهداف برنامه درسی زبان و ادبیات فارسی، رعایت سیر زمانی از ‏گذشته تا به امروز و پرهیز از متون دارای اندیشه‌های جهت‌دار بوده است، بنابراین باید متذکر شد کتاب‌های ‏درسی جای معرفی اندیشه افراد و سهم‌خواهی فرد نیست. متن دروس با تشخیص شورای برنامه‌ریزی درسی، ‏نتایج ارزشیابی پایانی و دریافت مکاتبات دبیران با گروه مولفان تعیین می‌شوند و پس از طی این فرآیند ‏مطالب کتاب‌ها حذف، اصلاح یا حتی اضافه می‌شوند.‏‎
‎اینکه متنی به دلیل اندیشه نویسنده یا شاعر حذف شود، دلیل موجهی است؟‎
دوباره تأکید می‌کنم حذف نشده‌اند، بلکه محتوای کتاب‌های جدید با در نظر گرفتن بازخورد نظرهای دبیران ‏متخصص تعیین شده‌اند. درواقع متونی که محتوای کتاب‌ها را تشکیل می‌دهند گزینش شده‌اند. هر تحولی ‏در حوزه آموزشی به‌ویژه زبان و ادبیات فارسی، مستلزم آشنایی با فلسفه آن و تعدیل عادت‌های قبلی در ‏تدریس است، یعنی ما دو گزینه داریم آشنایی با فلسفه و تعدیل عادات قبلی تدریس‎. از همه صاحب‌نظران، ‏متخصصان و دست‌اندرکاران عرصه تعلیم و تربیت تقاضا داریم آموزه‌های جدید حوزه‌های تربیت و یادگیری ‏را با مراجعه به پیشگفتار کتاب‌ها و راهنمای معلم آنها مطالعه کنند تا بیشتر و بهتر در جریان چرایی تغییرات ‏کتاب‌های درسی قرار بگیرند‎.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

سرگردانی خانواده شهیدان راه خدمت

خانواده‌های 16 آتش‌نشان شهید، از روزی که فرزندان‌شان را به دل خاک سرد سپرده‌اند تا به حال، بارها از کم‌توجهی‌ها گفته‌اند، از به رسمیت نشناختن فرزندان کشته‌شده‌شان به‌عنوان شهید، از وضع پیچیده پرداخت مستمری به فرزندان فرزندان‌شان و از همه چیز. سه شنبه‌ای هم که گذشت، تعدادی از همین خانواده‌ها، ساختمان معروف خیابان بهشت را برای تجمع انتخاب کردند، برای فریاد صدای اعتراض‌شان.

«مجبور شدیم جلوی شورای شهر تحصن کنیم؟»

سه‌شنبه هفته گذشته، پدر امیرحسین داداشی، یکی از معترضانی بود که روبه‌روی ساختمان شورای شهر تهران خواسته‌هایش را روی پلاکارد نوشت و به همه نشان داد. او حالا وقتی از تنها پسرش حرف می‌زند، صدایش پشت تلفن می‌لرزد. «پسرم آتش‌نشان حرفه‌ای نه، فوق‌حرفه‌ای بود و تنها 27سال داشت. وقتی داغ بچه‌هایمان را دیدیم، شهردار وقت گفت ما کاری به بنیاد شهید نداریم و مصوبه‌ای تعیین می‌کنیم تا شهرداری تمام امکاناتی را که بنیاد شهید ارایه می‌دهد، عینا به ایثارگران‌مان بدهد، اما از آن روز سه‌سال می‌گذرد و هنوز هیچ خبری نیست. آن روز ما تمام خواسته‌هایمان را روی بنر نوشته بودیم. سه، چهار نفر بچه‌هایشان مجرد بودند، برای همین حقوقی به آنها تعلق نمی‌گیرد، البته زن و بچه‌های آتش‌نشانان شهید هم با مشکل مواجه‌اند. در حکم این بچه‌ها زده‌اند جانباخته درحالی‌که در شناسنامه زده شده؛ به فیض شهادت نائل آمده‌اند.»

«صدایمان به جایی نمی‌رسد. به دو شهردار قبلی گفتیم چه شد؟»

از پشت تلفن و از لحن صحبتش هم می‌شود حدس زد که خسته و دلگیر است. «در تحصن شرکت نکردم. دیگر پیگیری نمی‌کنم، نه از شهرداری و نه از آتش‌نشانی چون صدایمان به هیچ‌جا نمی‌رسد.» برای پدر شهید شفیعی از پسر 27ساله‌اش مزاری باقی مانده که آخر هفته‌ها به آن سر می‌زند و یاد نامهربانی‌ها می‌افتد؛ مثل حالا که که وقتی می‌خواهد از روزگار خودش و خانواده‌اش، پس از فوت پسر آتش‌نشانش بگوید، گله از نامهربانی‌های زمانه، زود راهش را در میان حرف‌هایش پیدا می‌کند: «پسرم نامزد بود که شهید شد. چه اتفاقی می‌افتد این بچه‌ها را شهید محسوب کنند؟ شهردارها می‌گفتند خواسته‌تان را به رئیس‌جمهوری می‌رسانیم، اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده. مهندس داوری، سرپرست آتش‌نشانی به خانه‌مان آمد و حرف‌هایم را به او گفتم. حرف‌هایم را به گوش قالیباف هم رساندم، اما نتیجه‌ای نداشت. آتش‌نشانی هم کاری برایمان نکرد.»

«پرونده پلاسکو بعد از سه‌سال هنوز به دادگاه ارجاع داده نشده و حالا از 18 مقصر به 4مقصر رسیده‌اند!»

رضا نظری یکی از 16 آتش‌نشانی بود که در حادثه پلاسکو کشته شد؛ او 27سال بیشتر نداشت و در رشته مکانیک فارغ‌التحصیل شده بود. مادر او از پیگیری‌های بی‌نتیجه‌اش از شورای شهر می‌گوید: «یک‌سال نشده بود کار می‌کرد. من در تحصن نبودم، اما همان روز به دفتر محسن ‌هاشمی‌رفسنجانی زنگ زدم، دفتردارشان گفت شما این خواسته‌ها را از دوره چمران پیگیری می‌کنید، دست ما نیست، مجلس باید تصویب کند. آخر ما خانواده‌ها چطور از مجلس پیگیری کنیم؟ آتش‌نشانی زیرمجموعه شهرداری است و باید موضوع را پیگیری کند، ولی تنها می‌گویند نامه دادیم. این‌که نامه‌هایشان را کجا می‌فرستند، نمی‌دانم. یکی به ما جواب بدهد.» بغض امانش نمی‌دهد و مانند هر مادر داغ‌دیده‌ای گریه می‌کند. «ما خواسته غیرمعقولی نداریم که سه‌سال طول کشیده. حقی که ما می‌خواهیم برای همه شهدای آتش‌نشان است، نه‌تنها شهدای پلاسکو، اما متاسفانه نه شهرداری و نه آتش‌نشانی پیگیر مشکل ما نیستند.» همانطور که اشک می‌ریزد، با صدای مبهم می‌گوید: «چرا باید بعد از سه‌سال هنوز پرونده پلاسکو به دادگاه ارجاع داده نشود؟ اول گفتند 18ارگان مقصرند حالا بعد از سه‌سال رسیده‌اند به چهارمقصر. کسبه پلاسکو، مدیر ساختمان پلاسکو و چنددرصدی هم شهرداری، بنیاد مستضعفان و خود آتش‌نشانی. باورتان نمی‌شود، اما به ما فهمانده‌اند بیمه مسئولیت و عمری که گرفتیم، همان دیه است. به نظرم سازمان آتش‌نشانی و شهرداری کم‌کاری می‌کنند.» کمی مکث می‌کند و می‌گوید: «ما 16 خانواده دست‌مان به جایی بند نیست. می‌گویند به مجردها حقوق تعلق نمی‌گیرد و در مقابل گلایه ما می‌گویند خلأ قانونی است و باید لایحه شود و مجلس تصویب کند. چطور مجلس می‌تواند تصویب کند حقوق همسران متوفی به همسران‌شان برسد، نمی‌تواند تصویب کند حقوق مجردها هم به خانواده‌هایشان برسد؟ البته مجردهایی که پدر و مادرهایشان تحت‌تکلف‌شان بودند، حقوق‌شان به پدر و مادرشان می‌رسد و وقتی 30‌سال‌شان تمام شود، دوباره حقوق بازنشستگی‌شان هست، اما ما که تحت‌تکلف نبودیم، هیچ. به بنیاد شهید هم می‌گوییم جواب می‌دهند اینها «شهید راه خدمت» هستند و به ما ارتباطی پیدا نمی‌کند.»

چرا دست به عصا راه می‌رویم؟

«تا پیش از حادثه پلاسکو در تهران 25شهید آتش‌نشان داشته‌ایم، این درحالی است که علاوه بر جانباختگان، مصدومانی هم در سازمان آتش‌نشانی داریم که به هر دو بر اثر مصوبات شورای‌شهر تسهیلاتی ارایه می‌شود.» اینها را سیدمهدی شمس‌نیک، مسئول ایثارگران آتش‌نشانی در همان بحبوبه حادثه پلاسگو گفته بود. او این را هم گفته بود که «پیش از تصویب این قوانین، تسهیلاتی به جانباختگان آتش‌نشانی تعلق می‌گرفت، اما این تسهیلات براساس اختیارات مدیریتی بود. حالا چندی‌ است با تصویب مصوبه‌ای از سوی شورای‌شهر ارایه خدمات و تسهیلات قانونمندتر شده است.» دوسال بعد هم حجت‌ نظری، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران درباره خانواده شهدای پلاسکو گفت که «در حادثه پلاسکو 16 نفر از آتش‌نشانان خوب‌مان را از دست دادیم و من خجالت می‌کشم با وجود گذشت دوسال از واقعه پلاسکو هنوز مطالبات و قول‌هایی که به این خانواده‌ها داده شده،  محقق نشده است.» نظری در همان دوره با بیان این‌که در صحبت با بعضی از این خانواده‌ها مطلع ‌شده اداره کل ایثارگران شهرداری تهران، شهدای پلاسکو را تحت‌پوشش خود قرار نداده است، گفته بود: «همین موضوع سبب دلخوری و رنجش بعضی از خانواده‌ها شده است. اگر به دلیل کاستی‌های قانونی، بنیاد شهید و امور ایثارگران نتواند این خانواده‌ها را تحت‌پوشش قرار دهد، از اداره ایثارگران شهرداری انتظار می‌رود متفاوت عمل کند.»
حالا محمد حقانی، عضو شورای شهر چهارم، هم با بیان این‌که در روزهای ابتدایی بعد از حادثه پلاسکو وعده‌هایی به خانواده شهدای آتش‌نشان پلاسکو داده شد، به شهروندآنلاین می‌گوید: «بعد از حادثه تلخ پلاسکو یادم است شهردار وقت -‌محمدباقر قالیباف- به خانواده آتش‌نشانان پلاسکو قول داد که به خانواده‌هایی که مسکن ندارند، خانه بدهد. البته یکسری مزایای دیگر هم در نظر گرفته شد؛ دادن لفظ شهید برای 16 آتش‌نشان به‌ عهده بنیاد شهید است.
بعد از آن حادثه تلخ مقام معظم رهبری این آتش‌نشان‌ها را «شهید راه خدمت» خطاب کردند و قرار شد که شهرداری مزایایی را برای خانواده این شهدا در نظر بگیرد؛ این‌که تا به امروز کاری صورت نگرفته، کار بدی است!» حقانی با بیان این نکته که همان زمان قرار بر این شد حقوق‌‌ومزایای این شهدا برابر با سی‌ سال خدمت پرداخت شود، ادامه می‌دهد: «تعدادی از این شهدا جوان بودند و بعضی‌شان سابقه 10-15 ساله داشتند به همین منظور قرار شد خدمت‌شان ماهی 30 روز در نظر گرفته شود.»
این عضو سابق شورای ‌شهر معتقد است که با مصوبه شورای ‌شهر، شهرداری می‌تواند مشکل این خانواده‌ها را برطرف کند: «بودجه شهرداری را شورای ‌شهر تصویب می‌کند و بر آن نظارت دارد. با تصویب شورای‌ شهر، شهرداری می‌تواند به این خانواده‌ها کمک کند. اگر مشکل قوانین و ضوابط هم باشد از طریق شورای‌ شهر می‌توان آنها را حل کرد؛ ضمن این‌که سازمان آتش‌نشانی هیأت‌مدیره و مجمع دارد؛ مجمعی که ریاستش به‌ عهده شهرداری تهران است و این در حالی است که سازمان آتش‌نشانی با قانون تجارت اداره می‌شود و به واسطه تصویب در هیأت‌مدیره کمک‌هایی به این عزیزان می‌شود.» حقانی در ادامه می‌گوید: «بد نیست گاهی خودمان را جای افرادی که مشکلی دارند، بگذاریم. اگر خواسته و مشکل خانواده آتش‌نشانان شهید برطرف شود، برای سایر آتش‌نشانان انگیزه‌ای می‌شود تا با خیال راحت در عملیات‌ حضور داشته باشند. جای تاسف است که گاهی به راحتی برای مدیرانی که مانند آتش‌نشانان هم از جان مایه نمی‌گذارند، مزایایی در نظر می‌گیریم و وقتی به این اقشار از جامعه می‌رسیم، یادمان می‌افتد دست به عصا راه برویم.»

مسیر قانونی که سه‌ سال طول کشیده است

شهرداری بنیاد شهید را مسئول تحت‌ پوشش قراردادن خانواده آتش‌نشانان پلاسکو می‌داند و بنیاد شهید چنین موضوعی را قبول ندارد، در این‌باره یکی از مسئولان بنیاد شهید که نمی‌خواهد نامش در گزارش بیاید، به شهروندآنلاین می‌گوید: «آتش‌نشانان پلاسکو «شهید راه خدمت» هستند؛ بنابراین به بنیاد شهید ارتباط ندارند، البته در بعضی مواقع محیط‌بانان جزو شهدا محسوب می‌شوند و بنیاد شهید آنها را پوشش می‌دهد چون آنها در مبارزه با اشرار به شهادت می‌رسند و مصداق همان شهید راه ایثارند.»
آیین‌نامه تعیین مصادیق احراز شهید و ایثارگر در 27 اسفند 93 به پیشنهاد بنیاد شهید، وزارت دفاع و ستاد کل نیروهای مسلح در دولت تصویب شد؛ آیین‌نامه‌ای که برای تعیین و احراز مصادیق شهید و ایثارگر، عناوین و مصادیق مختلفی را برای احراز شهادت در شرایط مختلف افراد مطرح کرده اما هیچ جایگاهی را برای احراز شهادت آتش‌نشانان و شغل‌های مشابه در نظر نگرفته است؛ نه در قانون مصوب مجلس و نه در مقررات آیین‌نامه‌‌ای دولت و نه در بخشنامه‌‌های عنوان شهید راه خدمت.

محمود میرلوحی، عضو شورای شهر پنجم در گفت‌وگو با شهروندآنلاین می‌گوید که اعطای لقب شهید به 16 آتش‌نشان پلاسکو نه به ‌عهده شورای ‌شهر و نه شهرداری است. «بنیاد شهید این مسئولیت را به‌ عهده دارد. واقعیت امر این است که کسانی مانند آتش‌نشانان باید به ‌عنوان شهدایی که در قانون آمده است، در نظر گرفته شوند؛ البته ما در تلاشیم و پیگیری‌هایمان تداوم دارد اگر چه تحقق این مسأله مسیری قانونی دارد که باید طی شود و امیدواریم که بشود. محقق‌شدن این مسأله موثر خواهد بود؛ چون آتش‌نشانان بدون دغدغه آینده خانواده‌هایشان در حوادث شجاعت به خرج داده و حاضر می‌شوند.» میرلوحی با اشاره به سابقه‌ای که در بنیاد شهید داشته است، ادامه می‌دهد: «از گذشته همیشه تفاوت بین «شهدای راه خدمت» و «شهدای راه ایثار» وجود داشته است. اینها مباحث مفصلی‌اند که باید مسیرشان را طی کنند؛ البته شورای‌ شهر و شهرداری حامی این خانواده‌ها هستند و تلاش می‌کنند که شرایط برای آنها بهبود یابد، امیدواریم دولت با شورا و شهرداری هم‌نظر باشد و این لایحه به مجلس یا خدمت مقام معظم رهبری برود تا ان‌شاءالله مسأله در چهارچوب حل شود.»
خانواده شهدا روبه‌روی شورای شهر تحصن کردند و خواسته‌هایشان را روی بنر نوشتند تا شاید بعد از سه‌ سال تحقق بیابد، البته نتیجه معطوف به ارایه لایحه‌ای به مجلس و تصویب آن شده است؛ رویه‌ای که تا به امروز سه ‌سال زمان برده و هنوز نتیجه‌ای که گره‌ای از مشکل خانواده شهدای پلاسکو باز کند، حاصل نشده است. البته سهراب گیلانی، دبیر کمیسیون شوراها و امور داخلی این رویه را خیلی سخت و پیچیده نمی‌داند و به شهروندآنلاین می‌گوید: «لایحه را می‌توان ظرف 24ساعت به کمیسیون ارایه داد و اگر اهمیت بالایی دارد، قید یک‌ یا دوفوریت می‌تواند به سرعت روند رسیدگی‌اش بیفزاید و در کمتر از یک‌ یا دو ماه به نتیجه برسد.»
گیلانی در مورد این‌که چه کسی باید لایحه را به مجلس ارایه بدهد هم می‌گوید: «همان شهرداری؛ این‌که گفته می‌شود این موضوع خلأ قانونی دارد باید این رویه طی شود تا برطرف شود. اگر گفته‌اند خلأ قانونی دارد باید به مجلس اعلام کنند تا بررسی شود؛ هم از طرف کمیسیون و هم از دفتر پژوهش‌های مجلس بررسی می‌شود اگر خلأ قانونی اثبات شد، مشکل رفع می‌شود.» این عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی در مورد نامه‌نگاری‌هایی که گفته می‌شود طی این سه‌ سال انجام شده هم می‌گوید: «حضور ذهنی ندارم». در مقابل اما میرلوحی، عضو شورای شهر معتقد است که در حال حاضر خانواده شهدای متاهل و تحت ‌تکفل مزایایی دریافت می‌کنند: «بحث میان شهدای مجرد و متأهل مساله‌ای همیشگی است و در بنیاد شهید هم دیده می‌شود. در حال حاضر این مباحث در مورد 16 آتش‌نشان هم مطرح است، البته اگر منابع به اندازه کافی وجود داشته باشد می‌توان همه را منتفع کرد؛ طبیعی است کسانی که متاهل‌اند خدمات جامع‌تری را دریافت می‌کنند. در مورد این‌که شهرداری به قولی‌ که اول حادثه داده عمل کرده یا نه، باید بگویم به‌ نظرم شهرداری به قولی که در قبال متاهل‌ها داده بود، عمل کرده است.» میرلوحی در مورد این‌که گفته می‌شود لایحه‌ای باید به مجلس فرستاده شود تا خواسته خانواده شهدای پلاسکو برطرف شود هم می‌گوید: «تفاوت در نوع خدمات است وگرنه موضوع اصلی این است که بنیاد شهید بپذیرد این خانواده‌ها را تحت پوشش قرار دهد و بحثی قانونی که نیاز دارد پیگیری شود. در مورد نامه‌نگاری‌ها برای رسیدن این لایحه هم باید بگویم ما این لایحه را به دولت ارایه داده‌ایم و اقدامات بعدی را باید دولت انجام بدهد. تا جایی که به یاد دارم هم افشانی و هم حناچی پیگیر این موضوع بوده و هستند.»

 


مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی تهران در گفت‌وگو با شهروندآنلاین:

در کمک به «شهدای راه‌ خدمت» هیچ قانون جامعی نداریم

مهدی داوری، مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی تهران در گفت‌وگو با «شهروند» از مطالبات ‏خانواده‌های شهدای پلاسکو و کارهایی که تا به امروز اجرایی شده‌اند، می‌گوید. ‏

  • بنیاد شهید «شهدای راه خدمت» را پوشش نمی‌دهد. آیا طی سه‌سال گذشته ‏سازمان برای این خلأ مزایایی برای خانواده شهدای پلاسکو در نظر گرفته است؟
    آتش‌نشانان پلاسکو «شهدای راه خدمت» نامیده شده‌اند، بنابراین تحت‌پوشش بنیاد شهید قرار ‏نمی‌گیرند. طی دوسال گذشته شهردار وقت و حناچی پیگیری‌هایی در این زمینه داشتند، اما ‏بنیاد شهید ضوابط خاص خودش را دارد و نمی‌تواند این شهدا را تحت‌پوشش قرار دهد. واقعیت امر ‏این است که در کمک به «شهدای راه‌ خدمت» هیچ قانون جامعی نداریم و تاکنون هرکاری که انجام ‏شده براساس ضوابط سازمان و شهرداری بوده است.
  • آیا وعده‌ عملی نشده‌ای باقی مانده است؟ ‏
    یکی از خواسته‌های خانواده شهدای پلاسکو مسقف شدن مزار شهداست که داستانی دارد. ‏چون برای عملی شدن این خواسته باید روال قانونی طی می‌شد. البته باید یادآور شد که ‏مزار همه شهدای بهشت‌زهرا مسقف نیست، اگرچه ما هم معتقدیم این خواسته باید انجام ‏شود. پیگیری‌ها انجام شده و به‌نظرم کار تمام شده چون پیمانکار برای اجرای پروژه مشخص ‏شده است. این مسأله هیچ ارتباطی به تحصن روز سه‌شنبه ندارد و قبل از آن پیگیری‌ها انجام ‏شده بود. امکانات مالی هم تمام و کمال پرداخت شده است؛ یعنی هیچ‌چیز پرداخت نشده ‏باقی نمانده است. این امکانات شامل پاداش فداکاری است که سازمان پرداخت کرده. حالت ‏اشتغال برای شهداست – حالت بازنشستگی وجود ندارد- همه مزایا را می‌گیرد، البته شهدایی ‏که طبق قانون به آنها تعلق می‌گرفت از آن بهره‌منده هستند. یکی از موارد دیگر، کمک ‏هزینه مسکن بود که شورا مصوب کرده بود و کامل پرداخت شده است. بیمه مسئولیت و عمر ‏هم طبق قانون پرداخت شده است. سازمان هرساله مبلغ هنگفتی بابت بیمه‌ها پرداخت ‏می‌کند.‏
  • آیا این درست است که بیمه مسئولیت و عمر آتش‌نشانان به‌عنوان دیه پرداخت ‏شده است؟
    ‏ این حرفی نیست که ما در مورد آن اظهارنظر کنیم. بیمه مسئولیت مدنی پرداخت شده، اما ‏این‌که چه عنوانی به آن تعلق می‌گیرد قانون مشخص می‌کند و این ما نیستیم که در مورد ‏آن اظهارنظر می‌کنیم. ‏
  • تکلیف شهدای مجرد به چه نحو است؟‏
    از شهدای پلاسکو چهارنفر مجرد بودند. پدرومادر یکی از این شهدا تحت‌تکلف بودند و طبق ‏قانون تمام مزایا را دریافت کردند. قانون کشور می‌گوید این مزایا شامل حال مجردها ‏نمی‌شود، البته در سازمان مصوبه‌ای تصویب کرده‌ایم و طبق آن کمک‌هزینه‌ای هرچند وقت ‏یک‌بار به خانواده شهدای مجرد صورت می‌گیرد، اما آنها خواهان حقوق رسمی‌ای هستند که ‏قانون به ما این اجازه را نمی‌دهد. ‏
دسته‌ها
جامعه

سه هفته از مهر بدون کتاب گذشت

خبر بی‌کتابی تعدادی از دانش‌آموزان در تهران و بعضی شهرهای دیگر به آموزش‌وپرورش هم رسیده، تا جایی که علی ذوعلم، رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، بخشی از مشکل پیش‌‌آمده را ناشی از تاخیر ثبت‌نام دانش‌آموزان در سامانه سفارش کتاب‌های درسی دانسته است: «متاسفانه گزارش‌های معدودی داریم که نشان می‌دهد برخی مسئولان توزیع کتاب‌های درسی احتمالا تخلف کرده‌اند. بازرسی وزارت آموزش‌وپرورش مسأله را بررسی و با متخلفان برخورد می‌کند. کتاب درسی حق دانش‌آموزان است و نباید از انبار مناطق به بازار آزاد و کتاب‌فروشی‌ها منتقل شود.»

دانش‌آموزان بی‌کتاب

«50هزار تومان پول کتاب دادم. نمی‌شود که یک‌ماه از ‌سال تحصیلی بگذرد و دانش‌آموز کتاب نداشته باشد.» خانم راوندی در زمان تعیین‌شده از طرف مدرسه پول ثبت‌نام را به مدرسه داده، اما یکی دوتا از کتاب‌ها هنوز به دست پسر دانش‌آموزش نرسیده است: «پسرم سوم ابتدایی است و آن‌قدر گریه و زاری کرد تا پدرش از بازار آزاد کتابش را خرید، اما هنوز برخی از همکلاسی‌هایش بعضی کتاب‌ها را ندارند.» خانم رستمی هم دو دانش‌آموز کلاس دهمی دارد و نگران کامل‌نشدن کتاب درسی‌شان است. «پسر و دخترم دوقلو‌ هستند و با وجود رسیدن به روزهای آخر مهر‌ماه هنوز دوتا از کتاب‌‌ها‌یشان را ندارند. دخترم را خودمان در سامانه ثبت‌نام و پولش را اینترنتی واریز کردیم، اما پسرم را مدرسه ثبت‌نام کرد و پول کتاب‌ها را نقدی پرداخت کردیم، اما هنوز کتاب‌هایشان کامل به دست‌شان نرسیده است.» فرزندان خانم رستمی در یکی از مدارس منطقه 22 تحصیل می‌کنند و برای تهیه کتاب به بازار آزاد مراجعه نکرده‌اند. «بعضی از همکلاسی‌هایشان از بازار آزاد کتاب‌ها را گران‌تر تهیه کرده‌اند، اما من معتقدم این وظیفه آموزش‌وپرورش است که کتاب دانش‌آموزان را تحویل بدهد.» پسر آقای تدین هم در منطقه 6 تهران به مدرسه دولتی می‌رود، دوم دبستان است و تعدادی از هم‌مدرسه‌ای‌هایش هنوز بعضی از کتاب‌ها را ندارند. «در جلسه آخر مدرسه مطرح شد هنوز این مشکل وجود دارد، البته تا به این‌جا هم کتاب‌ها خردخرد به دست دانش‌آموزان رسیده، اما هنوز تعدادی از بچه‌ها کتاب ندارند.» دانش‌آموزان این مدرسه براساس برنامه اعلام‌شده تیرماه در سامانه کتاب درسی ثبت‌نام کرده‌اند، اما با وجود گذشت دو سه هفته از مهر معلم‌ها نمی‌توانند درس بدهند و تنها به مرور درس‌ها اکتفا می‌کنند، تا کتاب به دست همه دانش‌آموزان برسد. «گویا مقاطع دیگر هم چنین مشکلی دارند و بعضی از دانش‌آموزان کتاب‌هایشان کامل نیست. اما این‌که این مشکل مختص مدارس دولتی است یا نه، اطلاع چندانی ندارم.»

«هنوز کتاب‌ها به دست‌مان نرسیده»

«کتب درسی در بازار آزاد با سود 17درصد توزیع می‌شود در حالی ‌که ادارات با سود 6درصد کتاب‌ها را در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌دهد؛ سودی که صرف هزینه کاربری و حمل‌ونقل می‌شود چون نرخ تقریبی آموزش‌وپرورش 50هزار تومان است در حالی ‌که این نرخ در بازار آزاد به 280هزار تومان می‌رسد.» این را علی‌اصغر صیامی، کارشناس کتب درسی اداره کل آموزش‌وپرورش گیلان، چند روز پیش بعد از گفتن تفاوت نرخ‌ها به «ایسنا» در پاسخ به توزیع کتب درسی تالیف 97 گفته است: «بنابر بررسی‌های انجام‌شده توسط وزارت آموزش‌وپرورش و سازمان پژوهش و مولفین، بعضی کتب در بعضی از رشته‌ها که امسال نسبت به ‌سال گذشته تغییراتی نداشتند، توزیع‌شان در مدارس بلامانع است و مشکلی ندارد.»

بازار آزاد بیرون از تهران بی‌معناست

تاخیر در توزیع کتب درسی مختص تهران و مناطق مختلف نیست و شهرهای دیگر هم کم‌وبیش با این مشکل دست‌به‌گریبانند. مشکلی که گویا فراگیر است و همه دانش‌آموزان را با خود همراه کرده است. شهاب مشایخی معلم یکی از مدارس رودبار جنوب در گفت‌وگو با «شهروند» این مشکل را تنها مختص به مناطق تهران نمی‌داند: «این تاخیرها نشان از نقص در برنامه‌ریزی آموزش‌وپرورش دارد، البته کم‌کاری بعضی مدیران مدارس هم بی‌تاثیر نبوده و همه اینها دست‌ به دست هم داده تا مشکل توزیع کتب درسی امسال دانش‌آموزان را به دردسر بیندازد؛ به‌طوری که اگر قرار بود برای پایه اول ابتدایی درمجموع ‌هزار جلد کتاب ریاضی، فارسی و علوم تحویل داده شود، مقدار کمتری تحویل داده شد و این کار را سخت کرد، البته در هنرستان‌ها شرایط سخت‌تر است و بعضی از کتب پایشان به بعضی شهرستان‌ها اصلا نرسیده است.» این معلم بازار سیاه کتاب‌های درسی را برای مناطق محروم بی‌معنا و ناکارآمد می‌داند: «بسیاری از روستاهای رودبار جنوب، ضریب محرومیت 6-7 و حتی 8 دارند، بنابراین بازار سیاه کاملا مفهوم خود را از دست می‌دهد. برای جلوگیری از مشکلات احتمالی خودم برای دانش‌آموزانم ثبت سفارش کردم اما هنوز کتاب‌ها به دست‌مان نرسیده است. تا به امروز -22مهر- بارها با شماره پیگیری سامانه تماس گرفته‌ام اما هنوز از کتاب‌ها خبری نیست. آخرین چیزی که به من گفته‌اند این است که کتاب‌ها در حال بسته‌بندی‌‌اند و چون سفارش‌ها زیاد است کار کمی کند پیش می‌رود.»

هنوز در مرحله آزمون و خطا هستیم

توزیع ناقص کتب درسی، ماجرایی است که از روزهای اول مهر بازارش داغ است و حاشیه‌هایی را هم به دنبال داشته است. عده‌ای از کمبود کاغذ و مسائل ارزی گفتند و گروهی پای بازار سیاه را به میان کشیدند و از نشت کتب درسی به بازار آزاد خبر دادند. در این میان بودند کسانی که این مشکل را در نبودبرنامه‌ریزی دقیق جست‌وجو می‌کردند. مدیر مدرسه‌ای در منطقه 6 هم با بعضی از این عوامل موافق است، اما از این‌که توپ به زمین مدیران مدارس انداخته شود، گلایه دارد: « این صحبت‌ها کمی بی‌انصافی است. به شخصه می‌‌خواستم یک کلاس 32نفره را ثبت‌نام کنم که با مشکلات زیادی روبه‌رو شدم، چه برسد به این‌که مدیری بخواهد 600-500دانش‌آموز را ثبت‌نام کند، برای همین بیشتر مدیران از این مسأله استقبال نکردند.»
دانش‌آموزان این مدرسه هم با نقصی کتاب روبه‌رو هستند: «از نیمه اول اردیبهشت ثبت‌نام در سامانه شروع شد، تا اول مهر دانش‌آموزان کتاب داشته باشند، اما با این حال در مدرسه ما 80-70 کتاب در مقاطع مختلف به دست بچه‌ها نرسیده است. به‌عنوان مثال کتاب مطالعات کلاس چهارم تنها در دسترس 50درصد دانش‌آموزان است.» او در ادامه درباره بازار آزاد توزیع کتاب می‌گوید: «بعضی از اولیا حاضر بودند کتاب‌ها را از بازار آزاد تهیه کنند، اما کتابی پیدا نکرده بودند و می‌گفتند بازار آزاد هم با کمبود کتاب روبه‌رو است. این‌که اینها واقعیت دارد یا خیر، به‌شخصه اطلاع ندارم» این مدیرمدرسه توزیع کتاب را در ‌سال تحصیلی جدید بی‌نظم و بی‌برنامه می‌داند: «متاسفانه بعد از سال‌ها هنوز در مرحله آزمون و خطا هستیم. می‌گویند مدیران مقصرند، اما به این نکته توجه ندارند که پول جمع‌کردن از اولیا به همین راحتی‌ها نیست. در ضمن همه این پول‌ها باید در حساب شخصی برود تا به شکل اینترنتی پرداخت شود و خود این یعنی حاشیه و سوءتفاهم.»

 


کتاب‌های بازار سیاه، چاپ سال‌های گذشته است

علی باقرزاده، معاون رئیس سازمان پژوهش وزارت آموزش‌وپرورش در پاسخ به مشکل توزیع کتاب‌های درسی و به‌وجود آمدن بازار سیاه کتاب‌های درسی به «شهروند» از بی‌نقص‌بودن شبکه توزیع سازمان پژوهش وزارت آموزش‌وپرورش و سایر عوامل احتمالی دخیل در تاخیر به‌وجود آمده، می‌گوید. «برای‌ سال تحصیلی جدید، حدود 142میلیون کتاب چاپ شده است، در هیچ‌ پایه و دوره‌ای با کمبود کتاب مواجه نیستیم و غیر از کتاب آداب و مهارت و سبک زندگی در متوسطه نظری همه کتاب‌ها به استان‌ها و شهرستان‌ها داده شده است.»

*با گذشت سه هفته از آغاز‌ سال تحصیلی جدید، هنوز بعضی دانش‌آموزان از کامل‌نبودن کتاب‌های درسی‌شان گلایه دارند.
برای ‌سال تحصیلی جدید حدود 142میلیون کتاب چاپ شده است. در حقیقت در هیچ‌ پایه و دوره‌ای با کمبود کتاب مواجه نیستیم، غیر از کتاب آداب و مهارت و سبک زندگی در متوسطه نظری، همه کتاب‌ها به استان‌ها و شهرستان‌ها داده شده است.
*یعنی می‌گویید کمبود کتاب درسی اساسا وجود ندارد؟
به دلیل کمبود کاغذ، کتاب‌های درسی به تعداد دانش‌آموزان و با در نظر گرفتن یک‌درصد بیشتر چاپ شده و با کاهش فرآیند اضافی در مدرسه و سر کلاس‌ها به دانش‌آموزان تحویل داده شده است. طبق برنامه‌ای که تدوین شده بود، از خردادماه تحویل کتاب‌ها مرحله‌به‌مرحله شروع شد و تا 25شهریور تمام کتاب‌ها تحویل داده شدند.
*با وجود این برنامه‌ریزی امسال در زمینه توزیع کتاب‌های درسی مشکلاتی وجود داشت و حتی صحبت از وجود بازار آزاد به میان آمد. شما مشکل را در کجای این پروسه می‌بینید؟
سازمان پژوهش مسئولیت تولید محتوای آموزشی و چاپ کتاب و توزیع‌ آن را به استان‌ها و شهرستان‌ها بر ‌عهده داشته است؛ فرآیندی که در آن هیچ مشکلی وجود نداشته است، البته در بررسی این مشکل گروهی به بازارهای آزاد سر زدند و نتیجه این بازرسی مشخص کرد که کتاب‌های موجود در بازار آزاد هیچ‌کدام چاپ 98 نبودند و کتاب‌ها متعلق به سال‌های گذشته بودند. پی‌دی‌اف کتاب‌ها در سامانه رشد وجود دارد، بنابراین هر کس می‌تواند از آنها پرینت رنگی بگیرد و گران‌تر بفروشد. آموزش‌وپرورش کتاب‌های درسی را از شبکه توزیع درستی در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌دهد. یکی از راهکارهای شبکه توزیع ثبت‌نام دانش‌آموزان با کدملی بود تا در شرایط حساس کاغذ کنترل دقیقی روی توزیع داشته باشیم.
* برای مقابله با سودجویی‌ که از سامانه رشد وجود داشته راهکاری در نظر گرفته نشده است؟
خانواده‌ها می‌توانستند به ‌جای مراجعه به بازار سیاه از همین سامانه استفاده کنند و کتاب‌هایی که نیاز داشتند را چاپ کنند. این امکان برای خانواده‌ها هم وجود داشت و اگر مسأله حاد بود می‌توانستند صفحات یا کتاب‌هایی را که می‌خواهند چاپ کنند.
* با توجه به توضیحات شما هیچ کمبودی در توزیع کتاب‌های درسی وجود نداشته است و همه دانش‌آموزان کتاب‌های درسی‌شان را به شکل کامل دریافت کرده‌اند؟ در حالی ‌که گزارش‌هایی که به ما می‌رسد، موضوع دیگری را نشان می‌دهد.
در بعضی مناطق امکان کمبود کتاب وجود دارد. رویه برای امسال این‌گونه بود که خانواده‌ها یا مدارس دانش‌آموزان را برای دریافت کتاب در سامانه ثبت‌نام می‌کردند، احتمالاتی وجود دارد که می‌تواند در این زمینه مشکلاتی به وجود بیاورد؛ به‌عنوان مثال شاید مدیری برای تحویل کتاب‌های مدرسه‌اش اقدام نکرده یعنی مدرسه تغییر مدیر داشته و مدیر جدید فرصت این کار را نداشته است.
* آیا آماری از تعداد دانش‌آموزانی که کتاب ‌درسی به دست‌شان نرسیده است یا آنها بخشی از کتاب‌ها را دارند، در دست دارید؟
از اول مهر تا به امروز-22مهر- 250هزار دانش‌آموز جدید ثبت‌نام کرده‌اند؛ قاعدتا امکان توزیع کتاب برای‌شان وجود نداشته است. در کل شهر تهران حدود 2700 دانش‌آموز مهاجرت داشتند یا محل زندگی‌شان تغییر داشته است؛ البته آمار این دانش‌آموزان جمع‌آوری شده و کتاب در اختیارشان قرار داده شده است ولی باید این موضوع را در نظر گرفت که 15میلیون دانش‌آموز در 110هزار مدرسه درس می‌خوانند. در این وسعت این احتمال وجود دارد که دانش‌آموزی در رشته‌ای با تأخیر کتاب‌ها را دریافت کند. دلایل مختلفی در این تاخیرها دخیل است؛ به‌عنوان مثال در مدرسه یکی از شهرستان‌ها در کارودانش رشته جدیدی ایجاد شده در چنین شرایطی باید به ما اعلام شود که برای آنها ثبت سفارش صورت بگیرد تا مشخص شود برای چه تعداد دانش‌آموز و در چه رشته‌ای کتاب نیاز داریم. بعضی از مدارس هم به دلیل تغییر مدیر تغییر کد داشتند و همین مسأله به تاخیر دامن زده است؛ البته بعضی رشته‌های فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش به کتاب نیاز ندارند؛ یعنی نه امسال نه هیچ‌ سال دیگری کتاب نداشتند.
*راه‌حل پیش ‌روی دانش‌آموزانی که کتاب‌های درسی‌شان ناقص است یا اصلا کتابی دریافت نکرده‌اند، چیست؟
اگر مدرسه یا دانش‌آموزی با مشکل روبه‌رو است، می‌تواند نام و کد خود را به سازمان اعلام کند تا بررسی شود که چرا تا به امروز کتاب به دست‌شان نرسیده است.

دسته‌ها
جامعه

معیشت مهم‌تر است یا خشکسالی؟

تغییرات اقلیمی مسأله‌ای است که سال‌هاست مطرح شده و هر یک از کارشناسان و صاحب‌نظران درباره تهدید زندگی انسان‌ها، جانوران و گیاهان زنگ خطر را با ادامه این روند به صدا درآورده‌اند. از سال‌های آخر سده 19میلادی بود که دانشمندان شروع به ثبت حرارت زمین کردند، تغییرات را زیرنظر گرفتند و در ادامه بسیاری از سازمان‌های علمی پیشرو از ادامه‌ این وضع و صدمات جبران‌نشدنی آن بر زمین ابراز نگرانی کردند؛ تغییراتی که وابسته به فعالیت‌های انسانی است و هنوز هم در نشست‌هایی به همین بهانه مطرح می‌شوند و واهمه مرگ خاموش کره‌زمین از میان نرفته است.

گزارش‌ها نشان می‌دهد تغییرات آب‌وهوایی روزهای آلودگی هوا را شدیدتر می‌کند و همین موضوع باعث زایمان زودرس می‌شود، به‌طوری که نوزادان به جای 9 ماه در 7ماهگی به دنیا می‌آیند. تازه‌‌ترین آمار سازمان ملل متحد نشان می‌‌دهد 80درصد از جمعیت افرادی که به دلیل تغییرات اقلیمی آواره شده‌‌اند، زنان هستند.

این تنها بخش کوچکی از تاثیر تغییرات اقلیمی بر انسان‌هاست، چون در این میان جانوران و گیاهان هم درامان نیستند، به‌طوری که براساس آخرین گزارش مجمع اقتصاد جهانی که در ژانویه 2016 و با حضور 750کارشناس تشکیل شد، اعلام شده است: «شکست تلاش برای کاهش تغییرات آب‌وهوا می‌تواند خطر بزرگتری را نسبت به سلاح‌های کشتار جمعی و بحران آب در پی داشته باشد. به‌طور یقین مقابله با معضل تغییرات اقلیم و گرمایش جهانی موضوعی است که نمی‌توان با اغماض از کنار آن گذشت، زیرا پیش‌‌بینی می‌شود اگر این پیامدها براساس روند کنونی ادامه داشته باشد، تا ‌سال 2080 ممکن است نیمی از گونه‌های گیاهی و بیش از یک‌سوم گونه‌های جانوری ساکن در سطح زمین ناپدید شده و ردپایی از آنها برجای نماند و این واقعیت نگران‌کننده‌ای است که آینده بشریت را تهدید می‌کند.»

از ماست که بر ماست

در گوشه‌ای از جهان سیلاب‌ها دردسرساز می‌شوند و در گوشه‌ای دیگر خشکسالی طولانی‌مدت زندگی را برای مردم سخت کرده و در این میان متهم ردیف اول تغییرات اقلیمی است؛ تغییراتی که مباحث جدیدی را حتی در مراکز علمی راه ‌انداخته‌، البته همه این واکاوی‌ها ما را به آغاز دوره صنعتی می‌رساند، زمانی که جمعیت جهان به چندمیلیارد نفر رسید و جنگل‌ها و زمین‌های کشاورزی، سکونتگاه شهری شدند؛ افزایش جمعیت یک معنا بیشتر نداشت، رشد اقتصادی و اجتماعی و مصرف انرژی.

این رویه از زندگی شهری بود که به مرور سبب شد سازمان‌های بین‌المللی از نشر گازهای گلخانه‌ای و پیامدهای ناخواسته تغییر اقلیم صحبت کنند؛ صحبت‌هایی که هنوز هم جزو مباحث داغ مجامع بین‌المللی و علمی است. محمدحسین بازگیر، رئیس سابق اداره حفاظت از محیط‌زیست استان تهران در گفت‌وگو با شهروندآنلاین از این تغییرات و سهم تک‌تک ساکنان دهکده جهانی در به‌وجودآمدن این پدیده می‌گوید: «تغییرات اقلیمی موضوعی است که می‌توان ردپای عوامل طبیعی را در آن دید، البته عواملی را که فعالیت‌های انسانی مسبب آن هستند هم می‌توان دخیل دانست. تک‌تک جوامع در به وجود آمدن چنین شرایطی دخیل بودند. وقتی بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های یک اکوسیستم و تبعاتی که بر محیط‌زیست و وضع اقلیمی یک منطقه دارد، اقدام به توسعه سکونتگاه‌ها، صنعت و … می‌کنیم، بی‌شک باید منتظر عواقب آن هم باشیم. عوامل انسانی موجب تخریب بخش‌هایی از جنگل‌ها شده و به تبع آن مراتع آسیب دیده‌اند، این درحالی است که استحصال بیش‌ از اندازه از آب‌ها هم به نوبه خود در این تغییرات تاثیرگذار بوده و در راستای چنین اقداماتی نباید از تغییر وضع و شرایط جوی، محیطی و منطقه‌ای تعجب کنیم.» خشکسالی، گرمایش زمین و گردوخاک پدیده‌هایی‌اند که هرکدام از جوامع کم‌وبیش با آنها دست‌به گریبان‌اند، این درحالی است که گفته می‌شود از ابتدای قرن 21 دمای متوسط زمین 0.8درجه افزایش داشته و پیش‌بینی‌ها برای صدسال آینده از گرم‌ترشدن یک تا 6.5درجه‌ای خبر می‌دهد.

شهرها پرشده‌اند از خیابان‌های آسفالته و ساختمان‌هایی که سقف‌هایشان را با آسفالت سیاه کرده‌اند و این باعث شده جزیره‌های گرمایی تشکیل شود

بنابر گزارش ناسا 97درصد از دانشمندان علم هواشناسی بر این موضوع توافق دارند که گرم‌شدن کره‌زمین یک پدیده‌ طبیعی نیست، بلکه بر اثر فعالیت‌های انسان به‌وجود آمده است. «بازگیر» هم گرم‌شدن زمین را وابسته به عوامل ‌انسانی می‌داند و دراین‌باره می‌گوید: «شهرها پرشده‌اند از خیابان‌های آسفالته و ساختمان‌هایی که سقف‌هایشان را با آسفالت سیاه کرده‌اند و این باعث شده جزیره‌های گرمایی تشکیل شود. گرمایشی که تاثیراتش را در خشکسالی‌ها، فرسایش‌ها و بیماری‌هایی که مراتع و جنگل‌ها به آنها مبتلا می‌شوند، شاهدیم.

در حقیقت همه ما دست‌به‌دست هم داده‌ایم تا شرایط تغییر کند و حالا با تاثیرات سوء آن درگیریم و در آینده بی‌شک این تاثیرات محسوس‌تر خواهد بود.» رئیس سابق اداره حفاظت از محیط‌زیست استان تهران در ادامه از بالابودن میانگین گرمایش ایران نسبت به میانگین بین‌المللی می‌گوید و ادامه می‌دهد: «گرما در همه دنیا رو به افزایش است، این درحالی است که آمارها و ارقام در ایران بیش از میانگین بین‌المللی است، تا جایی که بعضی آمارها به یک‌ونیم برابربودن آن تاکید دارند. گرمایشی که رویشگاه‌ها را تحت‌تاثیر خود قرار داده و در ادامه، زندگی حیات‌وحش و تنوع‌زیستی تغییراتی را به خود می‌بینند. همه این تغییرات زندگی، سلامت، اکوسیستم و کیفیت خود انسان‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده است. اگرچه این مسائل در کوتاه‌مدت نمود زیادی نداشته باشد، اما در بلندمدت آثار عظیم آن را بر وضع اقلیمی شاهد خواهیم بود، حتی در قیاس بزرگتر، در سطح بین‌الملل، اگرچه درحال حاضر هم با پدیده‌های آن دست‌به گریبان هستیم.»

با افزایش دمای کره‌زمین، سطح آب دریاها به‌ دلیل انبساط گرمایی آب و آب‌شدن یخ‌های قطبی بالا آمده که منجر به زیر آب رفتن جزایر زیادی در کره‌زمین می‌شود؛ از ‌سال 1870 تا الان میزان افزایش میانگین ارتفاع آب دریا‌های کره‌زمین حدود 25سانتی‌متر بوده، براساس سناریوهای مختلف تا انتهای قرن ارتفاع آب دریاها بین 50 تا 100 سانتی‌متر افزایش پیدا می‌کند. این افزایش ارتفاع، جزایر زیادی را تهدید می‌کند و خطر زیر آب رفتن کشور مالدیو، جزایر مالدیو، بنگلادش و … وجود دارد، حتی بسیاری از افراد به دلیل چنین اتفاقاتی از محل زندگی خود مهاجرت کرده‌اند. تحقیقات نشان از این دارد که ارتفاع آب خلیج‌فارس و دریای عمان تا ‌سال 2050 حدود 30 سانتی‌متر و تا ‌سال 2100 حدود 80 سانتی‌متر افزایش پیدا می‌کند و بعضی از جزایر جنوب ایران را تهدید می‌کند، البته این تنها تهدید نیست، افزایش آتش‌سوزی‌ها هم یکی دیگر از عواقب آن است، به‌طوری که بررسی‌ها نشان می‌دهد بیش از 80درصد آتش‌سوزی‌ها در جنگل‌های زاگرس علل انسانی دارد و حدود 20‌درصد بر اثر عوامل طبیعی است، ولی تغییر اقلیم باعث افزایش این 20درصد خواهد شد. افزایش آتش‌سوزی جنگل‌ها ‌می‌تواند بر آلودگی هوا و آب و تغییر اکوسیستم تاثیر بگذارد.

هر کدبانویی روزی 100گرم کمتر پسماند تولید کند یا زباله‌ها را تفکیک کند یا حتی در مصرف انرژی‌ صرفه‌جویی کند؛ در مجموع و در قیاس بالا کار بزرگی برای محیط‌ زیست صورت می‌گیرد

«بازگیر» هم خشکسالی‌، آب‌شدن قطب‌ها و آتش‌سوزی جنگل‌ها را از تاثیرات تغییرات اقلیمی می‌داند و می‌گوید: «جوامع از خشکسالی‌ و گرمایش جهان گلایه دارند. قطب‌ها آب می‌شود و جنگل‌های استوایی طعمه حریق و در میان همه این حوادث به دنبال دلیلی هستیم و نمی‌خواهیم قبول کنیم تغییرات اقلیمی اکوسیستم را تحت ‌تاثیر خود قرار داده و به مرور زمان باید با پدیده‌ها و مخاطرات بیشتری دست‌به‌گریبان باشیم. برای نجات از این شرایط باید از خودمان شروع کنیم، آن هم با تغییر رفتارهایمان. در نظر بگیرید هر کدبانویی روزی 100گرم کمتر پسماند تولید کند یا زباله‌ها را تفکیک کند یا حتی در مصرف انرژی‌ صرفه‌جویی کند؛ در مجموع و در قیاس بالا کار بزرگی برای محیط‌ زیست صورت می‌گیرد. هر کشاورز، کارخانه‌دار و حتی تصمیم‌گیر می‌تواند در نجات زمین و آینده نقش‌آفرینی کند.»

 


معیشت، سردمدار دغدغه ایرانی‌ها

حمیدرضا میرزاده| فعال محیط زیست

تغییرات اقلیمی بحث عمیق و مهمی است که نمی‌توان از یک بُعد به آن پرداخت. در گفتن از تغییرات اقلیمی نمی‌توان اقتصاد و مسائل مربوط به آن را نادیده گرفت، چون به‌نوبه خود تاثیر بسیار بالایی دارد. خاورمیانه جدید بر پایه کربن (نفت) شکل گرفته است. در واقع خاورمیانه در حباب نفتی زندگی می‌کند. کشورهایی که در خاورمیانه قدرت دارند بر پایه همین حباب قدرت گرفته‌اند و در بحث‌های تغییرات اقلیمی که در جهان مطرح می‌شود، نمی‌توان بحث گرفتن قدرت از خاورمیانه را نادیده گرفت! در گفتن از تغییرات اقلیمی تنها موضوع آینده، درآمد اقتصادی، دغدغه عموم مردم و … مطرح‌ است و بر همین اساس می‌توان گفت تغییرات اقلیمی مبحثی پیچیده است که باید تک‌تک ابعاد آن را مورد واکاوی قرار داد.

درآمد اقتصادی کشورمان بر پایه سوخت‌های فسیلی است و شاید طبیعی به‌نظر برسد در واکنش به موضوعاتی از این دست کمی منفعل عمل کند. ما به «پروتکل کی‌تو» می‌پیوندیم، اما برنامه‌ اقتصادی‌ای برای آن ندارد! و همان رویه 60سال پیش را دنبال می‌کند؛ به‌عنوان مثال در اجلاس 2009 کپنهاک، ما در میان 10 کشور اول تولیدکننده گازهای‌ گلخانه‌ای بودیم و این درحالی است که گزارش‌های جهانی را قبول نداریم و حتی این موضوع را مطرح نمی‌کنیم که به کمک کشورهای دیگر بتوانیم این مسأله را مرتفع کنیم. در چنین شرایطی متاسفانه بخش‌هایی که افکار عمومی را جهت‌دهی و خوراک‌دهی می‌کنند، برنامه و پژوهشی در این زمینه ندارند؛ کمرنگ بودن پژوهش‌های دانشگاهی و کم‌کاری رسانه‌ها در زمینه گفتن از تغییرات اقلیمی.

تغییرات اقلیمی و محیط‌ زیست مباحثی‌ است که باید جزو اولویت‌های اولیه جوامع قرار بگیرد تا راه ‌نجات زمین را بیابیم و این در حالی است که جامعه ایران در اولویت‌هایش مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را دارد و برای همین محیط‌ زیست و مباحث مربوط به آن رنگ می‌بازد

تغییرات اقلیمی و محیط‌ زیست مباحثی‌ است که باید جزو اولویت‌های اولیه جوامع قرار بگیرد تا راه ‌نجات زمین را بیابیم و این در حالی است که جامعه ایران در اولویت‌هایش مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را دارد و برای همین محیط‌ زیست و مباحث مربوط به آن رنگ می‌بازد. متاسفانه بخش اعظمی از جامعه دغدغه محیط ‌زیستی ندارد و شاید بتوان دلیل آن را در امید به آینده و مفهوم آینده جست‌وجو کرد. محیط‌ زیست یعنی آینده ولی آینده در کشور ما مفهومی‌ کوتاه‌تر از مفهوم جهانی‌اش دارد!

آمریکای شمالی، کشورهای اروپایی و کشورهای اسکاندیناوی در شاخص‌های محیط‌ زیستی توانسته‌اند جایگاه خوبی به خود اختصاص دهند و مقایسه ایران با این کشورها قیاس اشتباهی است. معیشت اولویت اول مردم‌ ماست و این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که وقتی شما نگران امروز هستید، نمی‌توانید به هفته آینده بیندیشید، چه رسد به سال‌های دور. این اتفاقی است که در کشور ما افتاده است و شاید تنها امید، پرورش نسلی باشد که با دغدغه محیط‌ زیستی تربیت شود؛ نسلی که از دوره پیش‌دبستانی باید با محیط ‌پیرامونش و اهمیت آن آشنا شود. درواقع باید به شکل شبکه نظام‌مند این تربیت صورت بگیرد تا نسل‌ها با ارزش‌های غیرمادی محیط‌ اطرافشان-محیط‌ زیست- آشنا شوند و به این واقعیت پی ببرند که می‌توان با این ارزش‌ها، ارزش‌های مادی را شکل داد، البته وقتی ما از کشورهایی که شاخص‌های خوبی در محیط ‌زیست دارند، صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که آنها در این تغییرات دامن پاکی دارند، چون در بیشتر مواقع آلودگی‌هایشان را برون‌سپاری کرده‌اند. اقتصاد اغلب این کشورها بر مبنای فروش نفت برنت شمال است، اگرچه آنها در آموزش به کودکان‌شان و ترسیم آینده خوب و امید به آینده، خوب عمل کرده‌اند و در این زمینه منبع خوبی برای الگوبرداری‌اند.

 


برای مطالعه تغییرات اقلیمی کمبود اطلاعات داریم

حسن مهرزاد، کارشناس هواشناسی در گفت‌وگو با شهروندآنلاین از نبود داده‌های کافی برای انجام بررسی‌ تغییرات اقلیمی در ایران خبر می‌دهد و می‌گوید: «قدمت ایستگاه‌های هواشناسی به‌ سال 1950 می‌رسد و قدیمی‌ترین آنها ایستگاه مهرآباد است که داده‌هایش به 70سال قبل برمی‌گردد که معیار خوبی برای سنجش نیست. تغییرات اقلیمی جنبه‌های مختلفی دارد؛ افزایش دما، بارش، خشکسالی و حتی میزان تابع انرژی، افزایش تبخیرها و … و با وجود این، هنوز جنبه‌های مختلف تغییرات اقلیمی در ایران بررسی نشده چون نیازمند آمارهای بلندمدت است.»

در 10-15سال گذشته گرمایش زمین باعث آب‌شدن یخ‌ها شده و بعضی کشورهای خاورمیانه افزایش بارندگی داشته‌اند تا جایی که پیش‌بینی می‌شود تا 2040 بارش‌ها در عربستان افزایش یابد و کشورها زمستان‌های سخت‌تری را تجربه خواهند کرد

  • ایران طی سال‌های گذشته خشکسالی‌، گردوغبار و… را تجربه کرده و این در حالی است که آمارها از گرمایش دوبرابری ایران نسبت به نُرم میانگین جهانی خبر می‌دهد.
    در دوره‌هایی کم‌شدن فعالیت خورشید و در دوره‌هایی افزایش فعالیت آن را داشته‌ایم که خشکسالی یا ترسالی را به ‌وجود آورده است. طی یک‌ دهه گذشته، بعضی مناطق افزایش بارندگی داشته‌اند و در مقابل دمای مناطق دیگر بالا رفته است و این در حالی است که بالا رفتن دما تبخیر را افزایش می‌دهد و باعث خشکیدگی خاک می‌شود که در ادامه تاثیرش را بر پوشش گیاهی خواهیم داشت. البته بعضی کارشناسان این مسائل را نوسانات می‌نامند و بر این باورند که بعد از دوره‌ای به حالت قبل برمی‌گردد و گروهی هم آن را مرتبط با تغییرات اقلیمی می‌دانند و دلایلی هم برایش مطرح می‌کنند. واقعیت امر این است که برای گفتن از تغییرات اقلیمی نیازمند بررسی اطلاعات و داده‌های سه دوره 30ساله هستیم.
  • گزارش‌های جهانی از بالا بودن مصرف کربن در خاورمیانه می‌گوید و شاخص‌ کشورهای این منطقه هیچ‌گاه جایگاه قابل قبولی نداشته است. با توجه به این‌که اقتصاد این منطقه به سوخت‌های فسیلی وابسته است، با ادامه این روند کیفیت زندگی، تنوع جانوری و گیاهی این منطقه به چه شکل خواهد بود؟
    در مورد تغییرات اقلیمی دو سناریوی خوشبینانه و بدبینانه داریم. نظریه‌ها در این زمینه گویای این موضوع است که فعالیت‌های انسانی و تکنولوژی که انسان از آن بهره می‌برد، گازهای گلخانه‌ای را افزایش داده است. واقعیت امر این است که اقلیم در حال گردش است و تغییرات آن بر همه کشورها تأثیر خواهد گذاشت، به‌طوری که مطالعات در مورد تغییرات اقلیمی از تجربه عصر یخبندان در‌ سال 2030 خبر می‌دهد. در 10-15سال گذشته گرمایش زمین باعث آب‌شدن یخ‌ها شده و بعضی کشورهای خاورمیانه افزایش بارندگی داشته‌اند تا جایی که پیش‌بینی می‌شود تا 2040 بارش‌ها در عربستان افزایش یابد و کشورها زمستان‌های سخت‌تری را تجربه خواهند کرد.
  • صحبت‌های شما به این معناست که شرایط جوی و محیط‌ زیست را نمی‌توان کاملا مرتبط با شرایط اقلیمی دانست؟
    بیشترین مشکل ما در مدیریت محیط‌مان است تا اقلیم. از میلیون‌ها ‌سال پیش که کره زمین به‌وجود آمده، اقلیم در حال تغییر است و تا به امروز پویا بوده و همیشه در حال تغییر است.
دسته‌ها
تیتر یک جامعه

مستوران روایت فتح؛ داستان زنان در دفاع‌مقدس

نشست «نغمه‌های ناخوانده از روایت زنان از دفاع مقدس» که هفته گذشته در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، جایی بود برای گفتن از قصه‌هایی زنانه از جنگ؛ تجربه‌هایی که سخت به دست آمد و سخت بر جاماند.

زنان تاب‌آوری که مدیریت بحران‌شان مثال‌زدنی بود

نرگس کریمی، مشاور امور ایثارگران معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، نخستین سخنران این نشست بود که از نقش‌آفرینی زنان در جنگ و پشت‌ جبهه‌ها گفت و بر این باور بود که بسیاری از این نقش‌آفرینی‌ها مغفول مانده و به آن پرداخته نشده است: «جنگ پدیده‌ای است که جنبه‌هایی خاکستری‌ دارد که حتی در مورد مردان به آن پرداخته نشده چه رسد به زنان. در مورد جنگ نوشته‌ها بسیار‌ است، اما با وجود این، هنوز بخش‌های زیادی از جنگ وجود دارد که در مورد آن صحبت نشده و نیازمند پرداختن به آن هستیم.» کریمی با بیان این موضوع که ملت‌های بدون حماسه مانند انسان‌های بدون حافظه‌اند، ادامه داد: «جامعه‌شناسان بر این باورند که هیچ ملتی را نمی‌توان در دنیا یافت که حماسه‌ای توسط مردم آنها رخ نداده باشد؛ حماسه‌هایی که باید از آنها گفت و جنبه‌های مختلف آنها را بررسی کرد.»

مشاور امور ایثارگران معاونت امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری در ادامه از دلایل شکل‌گیری بیشتر نشست‌هایی از این دست گفت: «نشست‌ها در مورد حماسه‌ها ما را با تاریخ پیوند می‌زند و سبب می‌شود ما از چرخه روزمرگی خارج و به عالم معنا کمی نزدیک‌تر شویم. در این نشست‌ها ما از آدم‌هایی یاد می‌کنیم که در راه خدا فداکاری کرده‌اند.

صبا وطنخواه
صبا وطنخواه رزمنده خرمشهری که تصویری از خودش در مهر ۵۹ را به دست گرفته است | عکس از سعید صادقی

در این عرصه وحدت اجتماعی و ملی شکل می‌گیرد. میان نسل‌ها ارتباط معناداری به وجود می‌آید و در نتیجه فضیلت‌ها در جامعه زنده می‌ماند.» کریمی با ترسیم روزهای ابتدایی جنگ از مردانی گفت که شهر و دیار خود را ترک کردند و به سمت میادین جنگ رفتند: «مردان به میادین رفتند و شهرها را به زنان سپردند؛ زنانی که بسیار قوی در این نقش ظاهر شدند. نیاز داریم تجارب زیسته این زنان را بیان کنیم و برای این کار باید به سراغ این زنان رفت؛ زنانی که هیچ‌گاه از رنج‌هایشان و تجربه زندگی شخصی‌شان چیزی نگفته‌اند.

این ناگفته‌ها باید نوشته و بخشی از تاریخ شود.» او تاب‌آوری و مدیریت بحران را یکی از خصوصیات این زنان دانست: «شعار تاب‌آوری تازه در دنیا باب شده، درحالی‌که زنان در دفاع ‌مقدس بدون این‌که آموزشی دیده باشند، تاب‌آوری را به نمایش گذاشتند و در مدیریت بحران مثال‌زدنی ظاهر شدند. زنان در دفاع ‌مقدس تنها نقش‌آفرین نبودند، بلکه در صلح‌ هم خوب ظاهر شدند. درواقع زنان منادی صلح‌اند.»

به جرأت می‌گویم اگر زن‌ها در جنگ فعال نمی‌شدند، معلوم نبود مردها تاب بیاورند. اگر توانستیم هشت‌سال دفاع کنیم به دلیل حضور زنان در جبهه و پشت‌ جبهه‌ها بود که با صبوری حضور داشتند. ما با همین محوریت می‌توانیم صدها فیلم و تئاتر بزرگ درست کنیم. ما مردها مکرر در جنگ کم آوردیم، اما وقتی رفتیم خانه‌مان، بیمارستان و … از صبوری آنها خجالت کشیدیم و برگشتیم

رنج متعالی، سهم زنان از جنگ

غلامرضا ظریفیان، استاد تاریخ دانشگاه تهران سخنران دیگر این نشست بود که از بُعد تاریخی به نقش‌آفرینی زنان در جنگ پرداخت: «فلات ایران همواره یا شاهد مهاجرت‌ها بوده یا شاهد هجوم اقوام مختلف. از زمانی که می‌توان جنگ‌ها را محاسبه کرد بیش از 1200 جنگ بزرگ مرتبط با ایران اتفاق افتاده است. شاید یکی از طولانی‌ترین این جنگ‌ها، جنگ ایران و عراق بود- جنگ جهانی دوم با تمام گستردگی‌اش بیش از چهار سال طول نکشید- بنابراین جنگ ایران و عراق رخداد مهمی در تاریخ معاصر ماست.»

ظریفیان با نگاهی به تاریخ 150ساله اخیرمان ادامه داد: «ما در تاریخ تحولات 150ساله اخیرمان اگر تحولات‌مان را از جنبش تنباکو تا انقلاب اسلامی مورد توجه قرار دهیم، متوجه می‌شویم همه تحولات مختص جامعه شهری بوده، درحالی‌که برای اولین‌بار در تاریخ معاصرمان در دفاع مقدس بود که شهر و روستا در کنار هم قرار گرفتند.

در واقع مسأله دولت – ملت در جنگ ایران و عراق شکل گرفت.» این استاد تاریخ دانشگاه تهران با بیان این‌که تاریخ‌مان، تاریخ مردانه است، گفت: «تاریخ‌مان مردانه است، چون راویانش مردان بودند و همین اتفاق در مورد جنگ هم می‌افتد؛ روایت جنگ، روایت مردانه است. در سطح کلان جنگ چیزی حدود 200 فعالیت کلان دیده می‌شود.

از این تعداد، 165 فعالیت مختص زنان است و متاسفانه هیچ‌گاه در مورد آن صحبت نشده است. گستردگی فعالیت زنان در جنگ از مردانی که در صحنه نبرد بودند بیشتر است، البته مردان مستند کرده و ارایه داده‌اند اما زنان چیزی در این موارد نگفته‌اند.» ظریفیان با بیان این موضوع که فعالیت زنان بعد از جنگ هم ادامه داشته است، گفت: «مردان بعد از جنگ و بردن لذت معنوی به خانه‌هایشان برگشتند، اما بخش اعظم تداوم جنگ بر دوش زنان باقی ماند؛ به‌عنوان مثال مادر سه شهید می‌گوید با فرزندانم 23سال زندگی کردم، اما امروز 36سال می‌شود که با این بچه‌ها ارتباط دارم. همیشه در مورد گفتن از صحنه اصلی رزم از مردان صحبت می‌شود، درحالی‌که 6‌هزار و 437 شهید زن و 5‌هزار و 735 جانباز زن گواه این مسأله است که زنان هم در این صحنه حضور داشتند.»

این استاد تاریخ به‌عنوان کسی که در جنگ حضور داشته، ادامه داد: «به جرأت می‌گویم اگر زن‌ها در جنگ فعال نمی‌شدند، معلوم نبود مردها تاب بیاورند. اگر توانستیم هشت‌سال دفاع کنیم به دلیل حضور زنان در جبهه و پشت‌ جبهه‌ها بود که با صبوری حضور داشتند. ما با همین محوریت می‌توانیم صدها فیلم و تئاتر بزرگ درست کنیم. ما مردها مکرر در جنگ کم آوردیم، اما وقتی رفتیم خانه‌مان، بیمارستان و … از صبوری آنها خجالت کشیدیم و برگشتیم. مردان ایرانی از امنیت خانه و زندگی‌شان خیالشان راحت بود که وارد نبرد شدند؛ امنیتی که زنان به مردان دادند.» ظریفیان جنگ را اساسا موضوعی خشن دانست و گفت: «در بخش پشتیبانی و اقتصاد جنگ هم زنان نقش‌های مهمی داشتند. زنان در جنگ خودشان را شناختند و امروز 64درصد دانشجویان‌مان زنان‌اند یا 30درصد هیأت علمی‌مان را زنان تشکیل می‌دهند. اگر جامعه به سمتی برود که از این ظرفیت استفاده کند بخش مهمی از مشکلات‌مان حل خواهد شد.»

می‌گویند جنگ میدانی مردانه است که بیشتر مردان در خلق آثار آن سهیم‌اند اما قربانیان خاموشی دارد که زنان‌ هستند. شاید در نگاه اول به نظر برسد آثار زنان در جنگ کم است ولی بررسی‌ها در کتابخانه ملی نشان می‌دهد از تمام کتاب‌های مربوط به جنگ 297 کتاب در حوزه زنان نوشته شده و این درحالی است که 12 پایان‌نامه در مورد زنان بوده و یک تاریخ شفاهی هم با موضوعیت زنان وجود دارد

به غیر از «دا» کتاب‌های دیگری هم هست

حکمت بروجردی، مسئول مطالعات زنان کتابخانه ملی آخرین سخنران این نشست بود و در ابتدای صحبت‌هایش به جنبه‌ها شیرین و تلخ جنگ پرداخت: «تاریخ و فرهنگ هر قوم و ملتی به‌گونه‌ای است که بخشی از آن به ستیز و جنگ گذشته؛ برای همین حماسه‌ها به‌وجود آمده‌ است. وجود پهلوانان مثل اسفندیار و سهراب و سیاوش جز در سایه جنگ‌ها ممکن نبوده است. جنگ بخش عظیمی از تاریخ ما و انسان‌ها را می‌سازد. اگرچه بخش تلخ جنگ‌ها در کشتارها و تخریب‌ها خلاصه می‌شود اما بخش دفاع از تمامیت ارضی، ناموس، شرف، اعتقاد و مذهب بخش شیرین جنگ‌هاست.»

بروجردی بهانه به‌وجود آمدن آثار بزرگ ادبی را جنگ‌ها دانست و ادامه داد: «شاهکارهای ادبی جهان و آثار جاویدان همیشه در جنگ‌ها به‌وجود آمده ‌است. ایلیاد و اودیسه برای یونانی‌ها و شاهنامه برای ما نتیجه جنگ‌هاست. می‌گویند جنگ میدانی مردانه است که بیشتر مردان در خلق آثار آن سهیم‌اند اما قربانیان خاموشی دارد که زنان‌ هستند. شاید در نگاه اول به نظر برسد آثار زنان در جنگ کم است ولی بررسی‌ها در کتابخانه ملی نشان می‌دهد از تمام کتاب‌های مربوط به جنگ 297 کتاب در حوزه زنان نوشته شده و این درحالی است که 12 پایان‌نامه در مورد زنان بوده و یک تاریخ شفاهی هم با موضوعیت زنان وجود دارد.»

مسئول مطالعات زنان کتابخانه ملی نوشته‌های مربوط به حوزه زنان را در کنار پژوهش‌ها، شعرها و داستان‌ها، مختص خاطرات دانست: «خاطرات بیشترین حوزه کاری زنان را به خود اختصاص داده است، البته پژوهش هم به چشم می‌خورد، همین‌طور شعر و داستان‌ و فیلمنامه‌هایی هم وجود دارد. در بخش خاطرات، خاطراتی داریم که خود زنان در جنگ حضور داشته‌اند و قلم به دست گرفته و آن را نوشته‌اند. خاطراتی هم داریم که زنانی در جنگ حضور داشتند و داستان شهرشان را به نگارش درآورده‌اند. خاطراتی هم داریم که داستان مردان را نوشته‌اند؛ داستان برادران، همسران، فرزندان و سرداران. یکسری خاطرات هم داریم که مردان خاطرات زنان را نوشته‌اند.»

بروجردی اغلب کتاب‌های مربوط به زنان را در بخش خاطراتی می‌داند که زنان پرستار نوشته‌اند یا خاطرات‌شان را فرد دیگری روایت کرده است. «وقتی درباره نوشته زنان در مورد جنگ صحبت به میان می‌آید، اغلب آدم‌ها می‌گویند «دا»، درحالی‌که ما کتاب‌های دیگری هم در این زمینه داریم، اگرچه اکثر این کتاب‌ها را خاطرات تشکیل می‌دهند. «کفش‌های سرگردان» خاطرات سهیلا فرجام‌فر، «مستوران روایت فتح» طاهر قاسمی‌امین، «از چنده لا تا جنگ» گلستان جعفریان، «یک طبق نان یک طبق عشق» ناهید حسینی‌مقدم، «دختران او‌پی‌دی» خاطرات مینا کمایی نوشته لیلا محمدی و «تیمار غریبان» پروین کاشانی‌‌زاده خاطرات سکینه محمدی.»

 


همراه با چهار زن دلاور

 

مریم کاتبی

از امدادرسانی به مجروحان انقلاب تا جنگ کرمانشاه و عملیات مرصاد

نخستین‌بار که شنید باید برود کردستان با دست به سر کوبید. شهید فیاض‌بخش گفته بود هیکل درشتش به درد کردستان می‌خورد. مادرش هم با رفتنش موافق بود، اما خودش می‌ترسید؛ شنیده بود پوست می‌کَنند و سر می‌بُرند. هنوز خبری از جنگ ایران و عراق نبود و جنگ کومله‌ها و دموکرات‌ها در کردستان بیداد می‌کرد. مریم مثل بسیاری از زنان و دختران در بحبوحه انقلاب دوره‌های کمک‌های اولیه را دیده بود. یک هفته قرار برای رفتن به بیمارستان کردستان هشت‌ماه طول کشید. از ترمینال غرب همراه صدیقه صادقیان و سه تا از برادران راهی کردستان شد. صدیقه را که می‌بیند از تعجب خشکش می‌زند؛ دختری با 147 متر قد. «دکتر فیاض ‌بخش تو را دیده؟» جواب صدیقه مثبت است. «صدیقه می‌گوید دکتر به او گفته دختران ریزه‌ به درد کردستان می‌خورند.» جواب صدیقه، مریم را کلافه می‌کند: «با خودم می‌گفتم بالاخره دختران درشت به درد کردستان می‌خورند یا ریزه.» وارد پادگان کرمانشاه که می‌شوند، فرمانده پادگان حسابی آنها را دعوا می‌کند: «داد می‌زد و می‌گفت برای چه اینها را آوردید؟ چه کسی گفته زن بیاورید منطقه؟» یکی از مردها در جواب می‌گوید: «برادر محمد و احمد.» مریم از ترسی که وجودش را گرفته، زیرلب می‌گوید: «تو روح برادر احمد و محمد…» روزهای اولی که در پادگان بوده، با خدا همیشه دعوا داشته: «بیشتر وقت‌ها با خدا کل‌کل داشتم. ببین چه کار می‌کنی؟ از من بدبخت‌تر آدم آفریدی؟»

زنان در دفاع مقدس
صبا وطنخواه نفر اول از سمت چپ است | عکس از سعید صادقی

مریم تا عملیات مرصاد از این شهر به شهر دیگر می‌رفته، اما دیگر خبری از گلایه‌هایش به خدا نبوده. «تمام خاطراتم را نوشته‌ام. هر روزش را. مثلا امروز شهردار بودم یا امروز بعد از ساعت‌ها در مخابرات نشستن ارتباط قطع شد و …. یادم هست شهید بروجردی از ما پرسیدند، می‌روید پاوه یا مریوان؟ سریع پاسخ دادم مریوان! چون هنوز فکر می‌کردم پاوه خطرناک است، دریغ از این‌که 10 روز قبل عملیاتی بوده و ضدانقلاب‌ها رفته‌اند مریوان. پسرها از این موضوع باخبر بودند و حاضر نبودند بروند مریوان. فرمانده آنها را مجبور کرد به ما احترام نظامی بگذارند، اما آنها با اشاره به ما می‌فهماندند سرتان را می‌برند، اما ما متوجه نبودیم.» به پادگان مریوان که می‌رسند، هیچ‌کسی نبود جز تعدادی برادر. زنان‌ها و بچه‌ها رفته بودند شهر صحه تا درامان باشند. «پایگاه‌ها یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند، چون کومله‌ها زنان‌شان را همراه خودشان می‌آوردند. زنان لباس‌های کردی گشاد می‌پوشیدند و زیرش اسلحه مخفی می‌کردند. برادران هم که نمی‌توانستند آنها را تفتیش بدنی کنند، مردان‌شان را مسلح می‌کردند و خیلی‌ها به شهادت می‌رسیدند، برای همین شایعه کرده بودند چند زن چریکی از شاگردان خانم دباغ درحال آمدن به مریوان‌اند، اما در واقعیت ما بودیم که می‌رفتیم برای تفتیش زنان کومله‌ها البته خودمان هم از این مسأله بی‌خبر بودیم و فکر می‌کردیم قرار است در بیمارستان باشیم.»


رقیه تدین

ادبیات برخورد با زنان متفاوت با امروز بود

در خانه یکی از دوستانم می‌ماندیم و وسایل جنگ شهری را آماده می‌کردیم، تا اگر دشمن وارد خرمشهر شد، به جانش بیفتیم. در آن زمان تفکر غالب این بود که در دفاع از سرزمین تفاوتی میان زنان و مردان نیست و جالب این‌که مردها هم نمی‌گفتند چرا شما مانده‌اید؟! ادبیات برخورد با زنان واقعا با امروز بسیار متفاوت بود. ما آدم‌های خیلی معمولی‌ای بودیم، ولی دفاع از سرزمین چیز دیگری بود

اصالتا بهبهانی است. پدرش کارمند گمرک بوده و به‌خاطر کار پدر خرمشهر زندگی می‌کردند. ‌سال دوم پزشکی بود. رقیه تدین، مطابق مد لباس می‌‌پوشید و مجله‌های مد را دنبال می‌کرد، البته اهل مطالعه بود و شریعتی زیاد می‌خواند. «خانه‌مان 45متری خرمشهر بود. جزو نخستین کسانی بودیم که صدای خمپاره‌ها را شنیدیم؛ 31 شهریور 59. جنگ ناخواسته شروع شد؛ موشک‌ زمان آمدنش را با کس نگفته است، اما وظیفه ما دفاع بود و بس.» مهر 59 که می‌شود مادر رقیه دلشوره اسارت دخترها به جانش می‌افتد و تصمیم می‌گیرد از شهر بیرون بزند، اما رقیه تصمیم به ماندن گرفته بود: «طبیعی بود که مادرها دلشوره فرزندان‌شان را داشته باشند. مادرم دست خواهرهایم را گرفت تا ببردشان، اما من نرفتم و ماندم. خدا رحمت کند مادرم را تا آخر عمرش یک‌بار هم نگفت چرا آن روز ماندی با این‌که بارها منتظر بودم این را بگوید، اما من را در حسرت این جمله گذاشت. این برایم خیلی ارزش داشت.» رقیه بعد از انقلاب مثل خیلی از هم‌کلاسی‌ها و دوستانش آموزش دیده و با اسلحه و کلت و سنگر آشنا بود، اما باور نمی‌کرد به این زودی‌ها مجبور باشد آنها را عملی کند.

«در خانه یکی از دوستانم می‌ماندیم و وسایل جنگ شهری را آماده می‌کردیم، تا اگر دشمن وارد خرمشهر شد، به جانش بیفتیم. در آن زمان تفکر غالب این بود که در دفاع از سرزمین تفاوتی میان زنان و مردان نیست و جالب این‌که مردها هم نمی‌گفتند چرا شما مانده‌اید؟! ادبیات برخورد با زنان واقعا با امروز بسیار متفاوت بود. ما آدم‌های خیلی معمولی‌ای بودیم، ولی دفاع از سرزمین چیز دیگری بود.» رقیه بر اثر خمپاره‌ای مجروح می‌شود و حالا جزو زنان جانباز است. زنی که بعدها در کنار پزشکی ورزش را دنبال و زنان بسیاری را وارد ورزش کرد. «متاسفانه بستر اجتماعی جامعه آماده پذیرش زن جانباز نبود. تعارف که نداریم زن جانباز یعنی دختری معلول. وقتی مردها جانباز می‌شدند، افتخاری بود. یادم هست تا مدت‌ها که به بنیاد جانبازان می‌رفتم در فرمی که پر می‌کردم، کنار نام تنها گزینه آقا بود و وقتی گزینه خانم را به آن اضافه کردند، بسیار خوشحال شدم.»


حاج خانم کربلایی

سنگر ما پشت جبهه بود

چایخانه سنتی اهواز بعد از جنگ رنگ‌ولعاب دیگری به خود گرفت و شد پاتوق رفت‌وآمد زنانی که لباس‌های پاره را می‌دوختند، رخت و پتو می‌شستند و پوتین‌ها را واکس می‌زدند و… حاج خانم کربلایی یکی از این زنان بود. سالن خیاطی پر بود از زنانی با چرخ‌خیاطی‌های دستی که به ردیف نشسته بودند و لباس‌های ترکش‌خورده و پاره را مرمت می‌کردند. عده‌ای دیگر در حیاط لباس می‌شستند. استخری‌ برای شستن پتوها درست کرده بودند. «بسیاری از زنان تمام جنگ را آن‌جا بودند و بعضی‌هایشان شیمیایی شدند و عده‌ای هم ریه‌هایشان را از دست دادند. اوایل زنان لب چاه لباس‌ها را می‌شستند، مثلا یک‌بار 40 تا تشت آوردند تا لباس‌ها را بشوریم.»

خانم کربلایی هفت‌سال را شب‌وروز در چایخانه گذرانده. «از‌ سال 61 تا 67 پشت جبهه فعالیت می‌کردم. این کار برایمان کلاس درس بود. ما نمی‌توانستیم در جبهه بجنگیم، سنگر ما پشت جبهه و بیشتر روزها برایمان عاشورا بود.» مسئولیت خانم کربلایی جمع‌کردن تکه‌های گوشت و تکه‌های باقی‌مانده روی لباس‌ها بود. «تمام مدت این تکه‌ها را از لباس‌ها جدا می‌کردم و بعد غسل‌شان می‌دادم و دفن می‌کردم.» خانم کربلایی حتی مجبورشده برادر و مادرش را هم غسل بدهد و دفن کند. «مادرم تکه‌تکه شده بود و بسیجی‌ها تکه‌هایش را در پلاستیک برایم آوردند و خودم خاکش کردم. برادرم هم 11‌سال مفقود بود، وقتی او را آوردند خودم دفنش کردم.»


فرشته ملکی

تو را جان عزیز زهرا از من دل بکِن

در بحبوحه انقلاب با منوچهر مدق آشنا شد؛ مردی که بعد از 10سال جانبازی به شهادت رسید. «ما در غرب بودیم و برای کاری به تهران سفر کردیم و همان زمان بود که جنگ شروع شد و سوم مهر منوچهر رفت تا برگردد و من را هم با خودش ببرد، اما 20 ‌دقیقه مانده به سال‌ تحویل برگشت و در تمام این مدت تنها یک‌بار تلفنی صحبت کردیم. سفره هفت‌سین را چیده بودم و خداخدا می‌کردم منوچهر بیاید- عید اول‌مان بود- در زده شد و خرس سفید کوچولوی پشمالویی از لای در آمد تو و بعد منوچهر را دیدم که سرتا پا گِلی بود.» فرشته که از چشم‌ به راه ماندن همسر خسته شده بود، تصمیم می‌گیرد با منوچهر برود تا شاید هرازگاهی او را ببیند. تمام زندگی‌اش را در دو ساک جمع می‌کند و با منوچهر می‌رود و در همه آن سال‌ها در اهواز، دزفول، اندیمشک، شوش، اسلام‌آباد و کرمانشاه زندگی کردند. «نخستین‌بار که منوچهر من را گذاشت تا برود، گفت نیم‌ساعته برمی‌گردد، اما بعد از یک‌ماه و 12روز برگشت. در تمام سال‌های جنگ یک‌ ناهار یا شام با هم نخوردیم. 20خانواده بودیم که در میان آنها پنج‌ تازه‌عروس بود. در عملیات بدر 18نفر از همسران‌شان شهید شدند. هیچ‌وقت آن روز یادم نمی‌رود. پدرم کلی ماهی با قطار برایم فرستاده بود و دوستان منوچهر از قطار نزدیک پادگان دوکوهه گرفتند. به‌ هزار زحمت ماهی‌ها را پختیم. ماهی‌تابه بزرگ که نداشتیم، برای همین روی حوضی که در حیاط داشتیم چوب ریختیم تا ماهی‌ها را آن‌جا سرخ کنیم. در تمام این مدت منتظر بودیم یکی از مردها بیاید، بعد شروع کردیم به خواندن زیارت عاشورا که صدای ترمز یک تویوتا آمد و بعد بعدی و بعدی، سه ماشین آمدند و ما بعد از سه‌ماه‌ونیم می‌دیدم‌شان. همان حیاط پتوها را پهن کردیم و شروع به خوردن کردند، ما زن‌ها هم پشت‌پنجره نشسته بودیم و آنها را تماشا می‌کردیم. به لقمه آخر که رسیدند، تازه متوجه ما شدند و کلی خجالت کشیدند.»

زنان در جنگ
عکس از سعید صادقی

گرید شیمیایی منوچهر هشت بود و تمام دوران جانبازی‌اش با 78 ترکش کنار آمد. «برای یک روز بیشترماندن منوچهر زیارت عاشورا، حدیث کسری و … می‌خواندم تا خدا را در رودربایستی بگذارم و او یک روز بیشتر کنارم باشد. تمام 10سال جانبازی منوچهر شب‌ها نخوابیدم، می‌ترسیدم اکسیژن از دهانش بیفتد. روز آخر در بیمارستان با هر دَم خون بالا می‌آورد، از چشمانش هم خون می‌آمد. همیشه فکر می‌کردم من به منوچهر عاشق‌ترم، اما این‌طور نبود. روز آخر در بیمارستان گفت فرشته از خدا شهادت سخت خواسته بودم، اما واقعا خسته شدم. وقتی این را شنیدم، خیلی خجالت کشیدم. درد اصلی را او می‌کشید و من پز می‌دادم که چون دوستش دارم می‌خواهم بماند. آخرین روز گفت تو را جان زهرا از من دل بِکن. همان موقع به خدا گفتم «خدایا راحتی و آرامش در دنیا روزی منوچهر نشد، آن را روزیش کن.»

دسته‌ها
جامعه

چالش تأمین مالی معلم‌های اعزامی به خارج ‏

مدارس ایرانی خارج از کشور درحالی به فعالیت خود ادامه می‌دهند که نقدهایی به آنها می‌شود و گلایه‌هایی وجود ‏دارد. یکی از این گلایه‌ها را چندوقت قبل قاسم‌ احمدی‌لاشکی، عضو کمیسیون آموزش‌ و تحقیقات مطرح ‏کرد: «ما نمی‌گوییم مدارس خارج از کشور را حذف کنیم اما در این مدارس کیفیت آموزشی بسیار پایین ‏است. در مدرسه‌ای که 6 دانش‌آموز دارد، دونفر ابتدایی، یک‌نفر متوسطه اول و سه‌نفر متوسطه دوم هستند. ‏وقتی یک معلم شیمی که در آزمون پذیرفته‌شده به مدارس خارج از کشور اعزام می‌شود، آیا او به ریاضی و ‏عربی مسلط است؟» ‏هزینه‌های مدارس خارج ازکشور، نحوه جذب معلمان آنها، شیوه‌های آموزشی و دانش‌آموزان خارجی که در ‏این مدارس درس می‌خوانند، موضوعاتی‌اند که انتقادات و بحث‌هایی را در همه این سال‌ها به دنبال داشته‌اند. ‏

از دیگر کشورها چه خبر؟

مدارس بین‌المللی تنها مختص به ایران نیست و کشورها برای پوشش اتباع‌شان مدارسی را در سایر کشورها ‏راه‌اندازی می‌کنند. به‌طوری که آلمان ۱۴۹ مدرسه با ۳۵۰‌هزار دانش‌آموز در ۱۶۶ کشور دارد. فرانسه‌ ۴۸۸ ‏مدرسه با ۳۲۰‌هزار دانش‌آموز در ۱۳۰ کشور دارد. هند ۷۸ مدرسه در ۱۸ کشور با یک‌میلیون دانش‌آموز و ‏آمریکا ۱۹۳ مدرسه با ۲۵۰‌هزار دانش‌آموز و پاکستان ۴۲ مدرسه با ۴۰۰هزار دانش‌آموز در ۱۸ کشور ‏دارد. قدمت ایران در راه‌اندازی این دست از مدارس به سال‌های دور برمی‌گردد، به دوران روسیه تزار، دوره‌ای ‏که بازرگانان ایرانی مدارس شبانه‌روزی راه‌انداختند. اگرچه انقلاب کمونیستی این مدارس را به تعطیلی برد تا ‏این‌که بعد از سال‌ها مدرسه‌ای در استانبول راه افتاد؛ مدرسه‌ای که همچنان در همان ساختمان قدیمی‌اش ‏فعالیت می‌کند و حجم بالایی دانش‌آموز را در خود جای داده است. بعد از ترکیه نوبت به کاظميه(کاظمین) و سپس به ‏کربلا و در ادامه به نجف‌اشرف رسید؛ اتفاقاتی که به ‌سال 1905 برمی‌گردد، البته ماجرا به این‌جا ختم نشد و ‏در ادامه کشورهای دیگر مقصد راه‌اندازی این مدارس شدند به‌طوری که اولین مدرسه ایرانی در دوبی 50سال ‏پیش کارش را شروع کرد. یکی از ویژگی‌های این مدارس استقبال پاکستاني‌ها، هندي‌ها و عراقي‌ها از اين ‏مدارس بود تا جایی که بعضی از مسئولان فعلي دولت عراق در اين مدارس تحصيل کرده‌اند.‏
در‌سال 1362 هيأت وزيران تاسيس 19 واحد آموزشي را در خارج از کشور به تصويب رساند تا وزارت ‏آموزش‌وپرورش با نظر وزارت امور خارجه، اين مدارس را در کشورهاي مختلف راه‌اندازي کند. البته تأمین معلم ‏این مدارس به مصوبه هیأت‌‌وزیران در‌سال 68 برمی‌گردد. در این مصوبه بود که وزارت‌ آموزش‌وپرورش اجازه پیدا ‏کرد براي تامين معلم کلاس‌هاي درس ويژه تعليم و تربيت فرزندان کارگزاران جمهوري اسلامي ايران با ‏هماهنگي وزارت امور خارجه اقدام کند. در‌سال 1370 هيأت‌وزيران، ايجاد دفاتر سرپرستي را در 5 منطقه ‏جهان تصويب کرد و در‌سال 1375 هيأت‌وزيران ساختار مدارس جمهوري اسلامي ايران در خارج از کشور را ‏به تصويب ‌رساند. برابر اين مصوبه مدارس ايراني در چهار قالب مدارس عادي، مدارس هماهنگ با نظام ‏آموزشي کشورهاي ديگر، مدارس بين‌الملل و مدارس پاره‌وقت و غيرحضوري تشکيل شدند. ‏

یکی از مشکلات اخیر این مدارس، نوسانات ارزی در ‌سال 98 است، تا جایی که مسئولان آموزش‌وپرورش ‏اعلام کردند به دلیل بالارفتن قیمت ارز دیگر نمی‌توانند حقوق معلمان خارج از کشور را بدهند، برای همین ‏آن دسته از معلمانی که به پایان دوران خدمتشان رسیده‌اند، به جای شهریور98، خردادماه به کشور ‏برمی‌گردند. معلمانی که تعدادشان 150نفر اعلام و گفته شد این تصمیم منجر به صرفه‌جویی 2میلیون و ‏‏500یورویی برای آموزش‌وپرورش می‌شود. ‏

تمام سعی‌مان این است مدرسه‌ای تعطیل نشود

از روزهایی که اولین مدرسه ایرانی در خارج از کشور شروع به کار کرد، 140سال می‌گذرد و حالا بعد از این‌ ‏سال‌ها، غلامرضا کریمی، رئیس مرکز امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور به «شهروند» می‌گوید: «درحال ‏حاضر 114 مدرسه ایرانی در 54 کشور فعالیت می‌کنند؛ مدارسی که در میان 82 شهر پراکنده‌اند و حدود 13هزار دانش‌آموز در آنها درس می‌خوانند، البته هر ازگاهی به تعداد آنها افزوده یا از تعدادشان کم می‌شود.» به ‏گفته او، 40‌سال قبل، ایران کمتر از 20 مدرسه در امارات، قطر، کویت، ترکیه، مسکو و فرانسه داشت و حالا ‏در 5 قاره مدارس ایرانی به چشم می‌خورند: «بعد از انقلاب قرار بر این شد فرزندان کارگزاران ‏سیاسی نظام در مدارس ایرانی درس بخوانند؛ به همین دلیل گسترش تعداد این مدارس کلید خورد و شاهد ‏گسترش این مدارس در این سال‌ها بودیم، البته در دهه70 با بالارفتن تعداد نمایندگان سیاسی در کشورهای ‏دیگر، تعداد این مدارس گسترش یافت. در واقع در همه این سال‌ها سیاست‌ اولیه راه‌اندازی این مدارس دنبال ‏می‌شود.» ‏

مدارس خارج از کشور مطابق برنامه‌های وزارت آموزش‌وپرورش ایران پیش می‌روند و با ‌سال تحصیلی در ایران ‏مدارس خارج از کشور هم زنگ اول‌ سال تحصیلی را به صدا درمی‌آورند؛ اگرچه مدارس امارات از دهم شهریور ‏کارشان را شروع کرده‌اند. کریمی درباره این مدارس می‌گوید: «مدارس خارجی‌مان شروع به ‏کار کرده‌اند و خوشبختانه کتاب‌های درسی به دست دانش‌آموزان رسیده و معلم‌ها سر کلاس‌ها حاضر‌ند. به‌‏شخصه برای ‌سال تحصیلی یکی از این مدارس در آنکارا بودم و در بازدیدی که داشتیم، کتاب‌ها به دست ‏دانش‌آموزان رسیده بود و مدارس طبق مدارس داخلی کشور کارشان را دنبال می‌کنند.»

رئیس مرکز امور ‏بین‌الملل و مدارس خارج از کشور در مورد چگونگی احساس ضرورت این مدارس درکشورهای مختلف هم ‏می‌گوید: «مبنای اولیه راه‌اندازی این مدارس حضور ایرانیان مقیم درکشورهای مختلف است- فرزندان ‏کارگزاران نظام، سفرا، رایزنان فرهنگی و اداراتی که در کشورهای مختلف فعالیت می‌کنند- به این نحو که ‏سفارتخانه اعلام می‌کند تعداد دانش‌آموزان در کشور موردنظر افزایش یافته و نیاز به مدرسه است.

بعد از این ‏مرحله نوبت به آموزش‌وپرورش می‌رسد تا معلم اعزام کند، البته به این منظور یا مکانی اجاره می‌شود یا مکانی ‏از سفارتخانه به این منظور در اختیار آموزش‌وپرورش گذاشته می‌شود تا مدرسه ایجاد شود.» آن‌طور که کریمی می‌گوید، در حال حاضر تعدادی از معلمان مدارس در خارج از کشور تدریس می‌کنند، معلم‌هایی که در گذشته در آزمون‌هایی شرکت کرده‌اند ‏و با حقوق ارزی به مدارس خارج از کشور اعزام شده‌اند، البته در میان این معلم‌ها، هستند کسانی که امکاناتی ‏در خارج از کشور دارند و علاقه‌مندی‌شان را برای تدریس در این مدارس اعلام می‌کنند و با حقوق ریالی به ‏مدارس خارج از کشور اعزام می‌شوند. کریمی در این‌باره می‌گوید: «نیروهای آموزشی مدارس ایرانی‌اند و تنها ‏در بعضی دروس از نیروهای بومی استفاده می‌شود. طبق آمار وزارت آموزش‌وپرورش حدود 700نفر معلم در ‏مدارس خارج از کشور تدریس می‌کنند که از این تعداد، حدود 276نفر را نیروهای اعزامی با حقوق ارزی ‏تشکیل می‌دهند. در کل حدود 600‌ نفر از افراد بومی در مدارس خارج از کشور فعالیت می‌کنند؛ ‏نیروهای خدماتی و سرویس مدارس و… . البته وزارت آموزش‌وپرورش از ظرفیت دانشجویان ایرانی خارج از ‏کشور هم بهره می‌برد و در این راستا دانشجویان ایرانی بعضی دروس را در این مدارس تدریس می‌کنند.» ‏

مدارس خارج از کشور با سیاست پاسخگویی به نیاز فرزندان کارگزاران سیاسی فعالیت‌شان را گسترش دادند و این درحالی است که ایرانیان مقیم خارج از کشور هم می‌توانند فرزندان‌شان را در این مدارس ثبت‌نام کنند تا جایی ‏که بخش قابل ‌ملاحظه‌ای از دانش‌آموزان این مدارس را ایرانیان مقیم خارج تشکیل می‌دهند، البته رئیس مرکز ‏امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور از آمار 2800نفری غیرایرانی‌های این مدارس می‌گوید: «10‌هزار و ‏‏650 دانش‌آموز ایرانی در این مدارس تحصیل می‌کنند که 1600 یا 1700نفر از آنها فرزندان معلمان و ‏کارکنان سفارتخانه‌ها هستند، البته بعضی از خارجیان علاقه‌مند به نظام آموزشی ایران از این مدارس استقبال ‏می‌کنند، به‌خصوص درکشورهایی که زبان فارسی آشنایی دارند، چون در این مدارس به زبان فارسی تدریس ‏می‌شود. در حقیقت جمعیت 2800نفری غیرایرانی‌ها را عمدتا در کشورهای افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان، ‏عراق، سوریه و یمن داریم.» در میان کشورهای مختلف، بعضی کشورها به‌خصوص کشورهای همسایه به ‏تحصیل فرزندان‌شان در مدارس ایرانی علاقه‌مندند، شاید به همین دلیل هم است که تاجيکستان با امضاي ‏تفاهمنامه خواستار تشکيل مدرسه بين‌المللي ايراني براي دانش‌آموزان خود شده و دولت قرقيزستان مجوز ‏تشکيل مدرسه ايراني براي دانش‌آموزان قرقيزستان را صادر کرده و تعداد کشورهاي آفريقايي متقاضي تاسيس ‏مدرسه ايراني براي دانش‌آموزان‌شان کم نيستند.

کریمی در مورد الزام تفکیک جنسیتی در این مدارس هم ‏می‌گوید: «در مدارس بزرگی که در قطر، کویت و امارات داریم، تفکیک جنسیتی لحاظ می‌شود؛ چون در هرکدام ‏از این مدارس حدود دوهزار دانش‌آموز درس می‌خوانند اما در مدارسی که تنها 15 دانش‌آموز درس می‌خوانند، ‏تفکیک جنسیتی معنایی ندارد و تفکیک به تناسب کلاس‌ها صورت می‌گیرد؛ به این معنا که در مدرسه‌ای دو ‏کلاس اولی داریم و سه کلاس سومی در این شرایط امکان تأمین معلم برای تفکیک جنسیتی وجود ندارد اما ‏درمدارسی که تعداد دانش‌آموزان قابل‌ ملاحظه است، تفکیک جنسیتی لحاظ می‌شود.» ‏

آمارها نشان می‌دهد بودجه‌سال گذشته آموزش‌وپرورش با ارز 4هزار و 200 تومانی تنظیم و دستخوش نوسانات ارزی شده به‌طوری که هزینه معلمان خارج از کشور 17میلیارد تومان برآورده شده ‏است. البته رئیس مرکز امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور هم از به تعویق افتادن حقوق چندماهه ‏معلمان خارج از کشور خبر می‌دهد و می‌گوید: «تامین بودجه این مدارس به‌عهده وزارت آموزش‌وپرورش است. ‏نوسانات ارزی تاثیرگذار بوده تا جایی که تعداد معلمان اعزامی از 400نفر به 140نفر کاهش یافت. البته ‏ماجرای معوقه معلم‌ها هم هست- چندین‌ماه است معلم‌های خارج از کشور حقوق دریافت نکرده‌اند.- با این ‏وجود تمام تلاش وزارت آموزش‌وپرورش این بوده که مدرسه‌ای تعطیل نشود، مگر این‌که تعداد دانش‌آموزان ‏مدرسه‌ای کاهش یابد، یعنی تعداد به زیر 10نفر برسد. در حقیقت از آنجایی که سیاست نظام بر فعالیت این ‏مدارس بوده با وجود محدودیت‌های شدید مالی این مدارس به فعالیت‌شان ادامه می‌دهند تا ان‌شاءالله مشکلات برطرف شود. یکی از راهکارهای وزارت آموزش‌وپرورش برای مقابله با این مشکل کاهش معلمان اعزامی ‏بود و درواقع کمبود نیرو را با اعزام نیروهای ریالی جبران کردیم- نیروهایی که خارج از کشور کار می‌کنند، اما ‏به ریال حقوق می‌گیرند- تا مدارس بتوانند به فعالیت‌شان ادامه بدهند.» ‏

با نوسانات ارزی بوجود آمده هزینه معلمان خارج از کشور 17میلیارد تومان برآورده شده ‏است

کریمی در مورد مدارس تعطیل شده می‌گوید: «آمار جمع‌بندی شده‌ای در این مورد فعلا در دست نیست و ‏نهایتا تا 25مهر ماه آمار دقیق مشخص می‌شود. از آنجایی که نیروهای وزارتخانه و رایزن‌ها در کشورهایی ‏کاهش داشته‌اند، در نتیجه تعداد دانش‌آموزان این مدارس هم روند کاهش را تجربه کرده‌اند. به‌عنوان مثال ‏مدرسه‌ای داشتیم که تنها 3دانش‌آموز داشته و تعطیل شده است. شاید این سوال پیش بیاید با وجود ‏نوسانات ارزی و … آیا وجود این مدارس به‌صرفه‌اند یا خیر که باید گفت ما حساب هزینه و فایده را در نظر ‏نمی‌گیریم چون این مدارس پایگاه‌های فرهنگی برای نظام‌اند که در بیرون از مرزها فعالیت می‌کنند و ‏خوشبختانه تا به امروز سیاست‌های در نظر گرفته شده درباره این مدارس محقق شده است.» ‏

حال این مدارس خوب نیست

‏«امسال 37‌میلیارد تومان به بودجه مرکز امور بین‌الملل و مدارس خارج از کشور اضافه کردیم، اما وضع ‏خوب نیست و معلم ما در خارج از کشور دارد افسرده می‌شود.» اینها را پیش از این، قاسم احمدی‌لاشکی ‏یکی از اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات گفته بود. ادامه حیات این مدارس ضرورت دارد، اما ‏حقوق‌های معوقه، کم شدن تعداد دانش‌آموزان بعضی مدارس و نیاز به تأمین منابع مالی جدید و حتی معلمان ‏به‌کار گرفته شده در این مدارس و نحوه گزینش آنها چالش‌هایی است که وزارت‌ آموزش‌وپرورش و کمیسیون ‏آموزش و تحقیقات با آن روبه‌رو هستند. علیرضا سلیمی، دبیر کمیسیون آموزش و تحقیقات حالا در گفت‌وگو ‏با «شهروند» دراین‌باره می‌گوید: «مدارس ایرانی خارج از کشور با مشکلات فراوانی دست‌ به گریبان‌اند تا جایی ‏که اگر سفارتخانه‌‌ها نباشند، بعضی از این مدارس با معضل مالی جدی مواجه خواهند شد.» ‏

سلیمی درباره شرایط حاکم بر بعضی از این مدارس می‌گوید: «بعضی از معلمان این مدارس حدود ‏یک‌سال است حقوق دریافت نکرده‌اند! بعضی از این معلم‌ها در کشور غریب افسرده شده‌اند. یکی از این ‏معلم‌ها می‌گفت؛ کاش راهی وجود داشت برمی‌گشتم ایران. بعضی از این معلم‌ها چون حقوق دریافت نکرده‌اند ‏در یک‌سال نتوانسته‌اند برای دیدار خانواده‌هایشان به ایران بیایند. یکی دیگر از مشکلات مربوط به این مدارس ‏این است که یک معلم در چند پایه تدریس می‌کند و این درحالی است که هزینه جاری زندگی در این ‏کشورها بالا و وحشتناک است.» ‏

چالش کیفیت مدارس ایرانی خارج از کشور مجلس را بر آن داشته تا به این موضوع ورود پیدا کند و در این ‏راستا موارد دخیل در اداره این مدارس را مورد بررسی قرار داده و باورش برای این است که این مدارس باید ‏تقویت شوند. دبیر کمیسیون آموزش و تحقیقات با اشاره به رویکرد جدید آموزش‌وپرورش برای صرفه‌جویی در ‏این مدارس می‌گوید: «وزارت آموزش‌وپرورش برای صرفه‌جویی امسال از معلم‌های غیررسمی و غیراعزامی ‏استفاده می‌کند، البته این تصمیم در حدواندازه‌های خود منشأ آسیب‌های جدی در آینده خواهد بود و به ‏شخصه معتقدم وضع مدارس خارج از کشور به هیچ‌وجه خوب نیست.» ‏

سلیمی جایگزین معلم‌های اعزامی را دانشجویان می‌نامد و ادامه می‌دهد: «وزارت‌ آموزش‌وپرورش از ظرفیت ‏دانشجویان برای تأمین معلم‌ مدارس استفاده می‌کند که بی‌شک در کیفیت تحصیل دانش‌آموزان تأثیر منفی ‏خواهد گذاشت. سفارتخانه‌ها نیز به این مدارس کمک می‌کنند و در این ‏عرصه واقعا خوب عمل کرده‌اند، البته توان مالی بعضی سفارتخانه‌ها خوب نیست و نمی‌توانند به نحو بایسته ‏کمک کنند. به‌نظرم تأمین منابع مالی این مدارس باید جزو اولویت‌ها باشد.»

البته دبیر کمیسیون آموزش و ‏تحقیقات وجود این مدارس را ضروری می‌داند: «ما نیاز به این مدارس داریم چون وقتی سفیری یا تاجری خارج ‏از کشور است فرزندت باید درس بخوانند، نمی‌شود که آنها را به حال خود رها کرد چون آسیب‌های ‏شدیدتری را در پی خواهد داشت. درحال حاضر 6میلیون ایرانی خارج از کشور زندگی می‌کنند و به همین ‏منظور نیاز به برنامه‌ریزی دقیق در این زمینه داریم. در بعضی از این مدارس بچه‌های اتباع دیگر ثبت‌نام ‏می‌کنند و این یعنی فرصت و باید از آن استفاده کرد. عملکرد این مدارس در کشورهای مختلف یکسان نبوده ‏و در بعضی از کشورها موفق ظاهر شده‌اند، اما کشورهایی داریم که متاسفانه عملکردشان به هیچ‌عنوان قابل قبول نیست.»