دسته‌ها
تیتر یک جهان

نوش‌داروی بی‌اثر

حالا عادل عبدالمهدی از نخست‌وزیری کنار رفته و عراق وارد فاز تازه‌ای شده است که اتفاقا دشوار هم هست. انتخاب نخست‌وزیری که معترضان، نخبگان سیاسی و احزاب این کشور بر سر آن توافق داشته باشند، بسیار دشوار است. در نتیجه به نظر نمی‌رسد استعفای عبدالمهدی بتواند از عمق شکاف سیاسی در عراق بکاهد. اخیرا دو فراکسیون اصلی پارلمان عراق شامل فراکسیون ملی‌گرایان به رهبری مقتدی صدر و فراکسیون‌ هادی العامری نتوانسته‌اند برای انتخاب جایگزین عبدالمهدی با یکدیگر همکاری‌کنند. در نتیجه این بن‌بست سیاسی، جریان سائرون در مجلس عراق که مقتدی صدر آن را رهبری می‌کند، پیشنهاد جدیدی را مطرح کرده که خارج از قانون اساسی عراق است. براساس قانون اساسی اگر نخست‌وزیری استعفا کند، این پارلمان است که باید جایگزین او را معرفی کند، اما جریان صدر پیشنهاد‌کرده برای انتخاب نخست‌وزیر رفراندوم عمومی برگزارشود. جریان صدر می‌گوید پنج کاندیدا باید به مردم معرفی‌شود و مردم در یک رفراندوم از میان این پنج گزینه یک نفر را انتخاب کنند. به نظر می‌رسد این طرح مورد موافقت نخبگان سیاسی عراق قرار نگیرد، چراکه آنها به‌طور طبیعی به‌دنبال حفظ موقعیت سیاسی و اقتصادی خود هستند. موقعیتی که در سیستمی سیاسی ایجاد شده است، پیچیدگی‌های خاص خود را دارد.
در حالی که اعتراضات مردم عراق موجب وارد آمدن آسیب به بخش صنعت این کشور شده است، دولت عراق به‌طور طبیعی به سمت استفاده از ابزارهای مختلف برای خاموش‌کردن اعتراضات خواهد رفت.
از سوی دیگر واقعیت این است که استعفای نخست‌وزیر به اعتراضات پایان نخواهد داد، در نتیجه روند آسیب به صنایع عراق همچنان ادامه می‌یابد و تشدید خواهد شد. این اعتراضات به‌خصوص به بخش حمل‌ونقل عراق ضربه سهمگینی وارد کرده و موجب شده است عراق در بخش تجارت و بازرگانی دچار مشکلات عدیده شود. برای مثال معترضان بندر ام‌القصر در عراق را فلج‌کرده‌ و تمامی جاده‌های منتهی به آن را بسته‌اند. البته وزیر نفت عراق اعلام کرده اقدامات معترضان اخلالی در روند تولید نفت این کشور ایجاد نکرده است. اما اگر اعتراضات به همین شکل و با همین شدت ادامه یابد، در مدت زمانی معین صنعت نفت عراق با مشکل مواجه خواهد شد و کشوری که وابسته به درآمدهای نفتی است، در بحران عمیقی فرو خواهد رفت و اگر چنین شرایطی در عراق رخ دهد، آن‌وقت باید توقع داشت که خشونت‌ها شدت‌ بیابد؛ چراکه دولت عراق به هر ترتیبی نمی‌تواند اجازه اخلال را در روند تولید نفت بدهد؛ چراکه این مسأله نه‌تنها تبعات داخلی بسیار ناگواری خواهد داشت بلکه بازار جهانی نفت را نیز با مشکل مواجه کرده و در نتیجه فشارهای بین‌المللی را بر دولت عراق افزایش خواهد داد. در چنین شرایطی ممکن است دولت عراق برخلاف روند اصولی و درست، سعی کند از هر ابزاری برای مقابله با معترضان استفاده کند و برخی گروه‌های شبه‌نظامی خارج از دولت عراق نیز ممکن است به مقابله با معترضان بپردازند.
چه خواهد شد؟
واقعیت این است که قانون اساسی عراق درخصوص مواردی نظیر استعفای نخست‌وزیر و روند تحولات بعد از آن چندان شفاف نیست. خروج عادل عبدالمهدی از نخست‌وزیری عراق، دولت این کشور را در وضعیتی میانه قرار خواهد داد تا پارلمان نخست‌وزیر جدیدش را انتخاب کند. براساس قانون اساسی عراق، رئیس‌جمهوری ١٥ روز وقت دارد تا از پارلمان بخواهد نخست‌وزیر را انتخاب کند. مسلما مجادلات بر سر یافتن جانشین عبدالمهدی بسیار سخت و طاقت‌فرسا خواهد بود؛ چراکه این نخست‌وزیر نیز موقتی خواهد بود و تنها تا زمان برگزاری دور بعدی انتخابات سراسری وقت دارد در مسند بماند. بنابراین طبیعی است که  احزاب سیاسی عراق سعی خواهند کرد گزینه‌ای را معرفی کنند که در این مدت کوتاه بتواند منافع‌شان را حفظ کند. از سوی دیگر نخست‌وزیر موقت عراق کار سخت دیگری را در پیش دارد و آن بالانس‌کردن روابط این کشور با آمریکا و ایران به‌طور همزمان است. نباید از واقعیت غافل شد که ایران به دلایل تاریخی و فرهنگی و سیاسی در عراق نفوذ دارد و آمریکایی‌ها همواره علیه این نفوذ اقدام کرده‌اند. در هر صورت عراق کشوری بود که به ایران حمله و هشت‌ سال جنگ طاقت‌فرسا به این کشور تحمیل کرد و موجب تخریب بسیاری از زیرساخت‌های ایران شد. علاوه بر این ایران طولانی‌ترین مرز را با عراق دارد؛ بنابراین حق دارد درخصوص امنیت این مرزها نگران باشد. از لحاظ منطق تاریخی و سیاسی ایران حق دارد نسبت به تحولات داخلی عراق و چرخش‌های سیاسی در این کشور نگران باشد؛ چراکه تحولات سیاسی در عراق در حوزه امنیت ایران تعریف می‌شود.
اگر چه ممکن است برخی از معترضان از استعفای عادل عبدالمهدی خوشحال شده باشند اما واقعیت این است که استعفای او موجب نخواهد شد اصلاحاتی که همان معترضان به دنبالش بودند، عملی شود. در عرصه عمل نیز مشاهده شد که حتی بعد از پذیرفتن استعفای عبدالمهدی توسط پارلمان، اعتراضات در نجف بیشتر شد. اگرچه فشار بر پارلمان برای انتخاب نخست‌وزیر جدید کاملا احساس می‌شود اما هیچ تضمینی وجود ندارد که معترضان فرد انتخابی جدید را نیز بپذیرند و به خانه‌هایشان بروند؛ چراکه اساسا استعفای نخست‌وزیر جزو مطالبات اصلی معترضان نبوده است که حالا بخواهند با آمدن فرد جدید به خانه‌هایشان بازگردند.
در عین حال دولت عراق امیدوار است که با محاکمه‌کردن برخی از مقامات دولتی بتواند اندکی از خشم عمومی را در عراق بکاهد و محیط اعتراضات را آرام‌تر کند. در این راستا، مقامات عراق دستور بازداشت ژنرال جمیل الشمری را صادر کردند. او متهم است در تاریخ ٢٨ نوامبر برخورد بسیار خشنی با معترضان در نصیریه انجام داده است. اگرچه ممکن است بازداشت الشمری تا حدودی از خشم و عصبانیت  مردم بکاهد اما به هیچ‌وجه نمی‌تواند پاسخی مناسب برای مطالبات اصلی معترضان باشد.

دسته‌ها
یادداشت

موفقیت طرح مدیریت سوخت در گرو صداقت با مردم

همه می‌دانند قیمت سوخت در ایران بسیار پایین است. همه می‌دانند ایرانِ ٨٠‌میلیون نفری ١٨ برابر چینِ یک‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون نفری یارانه سوخت می‌پردازد. همه می‌دانند قیمت سوخت در ایران حتی با در نظر گرفتن حداقل حقوق  و مقایسه آن با کشورهایی که وضع اقتصادیِ مشابه ایران دارند، باز هم بسیار پایین است. اما باز هم افزایش قیمت بنزین طی روزهای اخیر موجب اعتراض و ناآرامی‌ در سراسر کشور شده است. فارغ از اینکه اعتراض‌ها تا چه اندازه به‌حق و ناآرامی‌های بعضا مخرب تا چه اندازه مذموم است، باید به نکته مهمی اشاره کرد و آن اینکه همه تبعات افزایش قیمت سوخت ریشه در آسیب وارد آمده به اعتماد مردم به راهکارها، عملکرد و بهره‌وری چنین طرح‌هایی دارد.
نگارنده افزایش قیمت بنزین را در زمره نوعی مالیات (از طریق کاهش یارانه سوخت) در نظر می‌گیرد که از شهروندان ستانده می‌شود و در ستاندن مالیات از شهروندان یا کاهش یارانه‌ها همواره جلب اعتماد جامعه حرف نخست را می‌زند. حتی اگر بپذیریم که مالیات برای دولت‌ها سودمند است –که هست- اگر شهروندان احساس خوبی هنگام پرداخت آن نداشته باشند باز هم یک جای کار می‌لنگد. درواقع شرایط باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که شهروندان احساس خوبی در پرداخت هزینه‌ به دولت داشته باشند و حتی به پرداخت آن افتخار کنند. درواقع شهروندان باید در قبال پرداخت این مبالغ خود را مالک خدمات بدانند. اگر شهروندی خود را مالک خدمات بداند، آن‌وقت برایش هزینه نیز خواهد کرد. دولت‌ها باید به‌گونه‌ای این مبالغ را جمع‌آوری کنند که شهروندان بفهمند آنچه پرداخت می‌کنند برای راحتی و آسایش آنها هزینه می‌شود، بنابراین شیوه جمع‌آوری این مبالغ نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است.
برای مثال در شهری که شهروندان آن از خدمات پارکینگ استفاده می‌کنند، اگر به آنان قبض‌ مالیات پارکینگ ارایه شود، درمی‌یابند که این پول را به چه دلیلی پرداخت می‌کنند. درواقع اصل اساسی این است که شهروندان به‌طور شفاف بدانند پولی که به عنوان مالیات یا خراج پرداخت می‌کنند در چه بخشی و چگونه هزینه می‌شود. بنابراین وقتی شهروندان می‌بینند حمل و نقل عمومی درحال توسعه است و شهرداری به آنها اعلام می‌کند این توسعه از محل مالیات دریافتی از آنها انجام می‌شود، درمی‌یابند پولی که به‌عنوان مالیات می‌پردازند در مقابل چشم‌شان برای راحتی و آسایش خودشان درحال هزینه‌شدن است.
با این‌حال، یکی از جنبه‌های افزایش درآمد دولت از طریق مالیات یا حذف یارانه‌ها که کمتر درباره‌اش مطالعه شده است، مباحث مربوط به آموزش چگونگی دریافت این مبالغ از شهروندان است. جمع‌آوری این مبالغ کار بسیار دشواری است. این کار خصوصا در کشورهایی که مردم آن از سطح رفاه چندان مناسبی برخوردار نیستند دشوار‌تر است. به‌طور کلی چالش‌های مربوط به جمع‌آوری مالیات را می‌توان از طریق آموزش برطرف کرد.
اگرچه هر چه مالیات بیشتر شود درآمد دولت‌ها در ابتدا بیشتر خواهد شد، اما در زمانی خاص افزایش مالیات دیگر درآمدی نمی‌افزاید زیرا شهروندان به این نتیجه می‌رسند که مالیات آن‌قدر زیاد است که تجارت‌شان دیگر سودده نیست، بنابراین دست از تجارت می‌کشند یا اینکه حیطه کاری خود را عوض می‌کنند. بنابراین دولت‌ها باید مالیات یا حذف یارانه‌ها را به‌گونه‌ای وضع کنند که بهره‌وری داشته باشد.
واقعیت این است که دریافت یا افزایش مالیات یا کاهش یارانه‌ها بدون برخورداری از حمایت شهروندان میسر نخواهد شد. شرط نخست در جلب حمایت مردمی شفافیت است. باید میان مدیران و مردم مفاهمه و گفت‌وگوی دموکراتیک و شفاف شکل بگیرد. در غیر این‌صورت مدیران دولتی توان اقناع نخواهند داشت. تنها در این‌صورت است که شهروندان قانع می‌شوند مالیات پرداخت کنند. اگر شهروندان احساس کنند مالیات و خراجی که می‌پردازند برای راحتی و آسایش آنها هزینه خواهد شد، حتی به افزایش مالیات نیز رضایت خواهند داد. شهروندان باید احساس کنند منشأ اثر هستند.
در نخستین گام، مدیران دولتی باید خدمات عمومی را اولویت‌بندی کنند. این اولویت‌بندی تنها باید در راستای منافع شهروندان باشد، نه منافع و دستورالعمل‌های ملی. در گام دوم باید تعهد خود را به اجرای آن اولویت‌بندی به انحای مختلف به شهروندان ثابت کنند. اگر این دو گام به‌درستی برداشته شود، آن‌وقت چرخه سالم رابطه میان شهروندان، هزینه‌های ملی و خدمات عمومی شکل می‌گیرد. حال برگردیم به موضوع افزایش قیمت بنزین. نگرانی مردم را از افزایش قیمت بنزین می‌توان در دو مورد مشاهده کرد. نخست اینکه این افزایش قیمت قرار است چه تاثیری بر افزایش قیمت کالاهای دیگر و به‌طور کل افزایش نرخ تورم داشته باشد. دومین نگرانی این است که در نبود شبکه‌های کارآمد حمل‌ونقل عمومی، رفت‌وآمد روزمره قرار است چه هزینه‌های اضافه‌ای را بر خانواده سربار کند.
در نخستین مورد، وظیفه دولت است که در عرصه عمل و با ارایه گزارش‌های منظم و دقیق به مردم، نشان دهد که ادعایش مبنی بر افزایش‌نیافتن قیمت کالاهای دیگر، شدنی، بجا و دست‌یافتنی است. در مورد دوم وظیفه دولت است که در مقابل چشم شهروندان نشان دهد بر بهبود وضع کمی و کیفی ناوگان حمل‌ونقل عمومی اهتمام دارد. گاهی اوقات حتی بهبود وضع صرفا افزایش تعداد اتوبوس‌ها نیست. گاهی  رضایت را می‌توان در جزئیات جست. اتوبوسی که در چله زمستان هیچ‌گونه امکانات گرمایشی ندارد، نارضایتی شهروندان را برمی‌انگیزد. فرض را بر این بگیریم از فردای افزایش قیمت بنزین شهروندان تصمیم بگیرند برای کاهش هزینه‌های خود از ناوگان حمل‌ونقل شهری نظیر اتوبوس و مترو استفاده کنند. آیا شهرداری‌ها می‌توانند تضمین دهند ناوگان‌شان توان حمل‌ونقل تعداد افزوده‌شده مسافران را خواهد داشت؟ دولت در توضیحاتی که درباره طرح‌هایش برای افزایش قیمت بنزین ارایه کرده، اشاره دقیقی به برنامه‌اش برای بهبود وضع ناوگان حمل‌ونقل عمومی نکرده است. درحالی‌که به نظر می‌رسد نخستین گام بعد از افزایش قیمت سوخت وسایل نقلیه، در اولویت قراردادن ناوگان حمل‌ونقل عمومی است.
کوتاه سخن اینکه در عرصه کاهش یارانه‌ها در دولت‌های نهم و دهم با مردم با صداقت رفتار نشد. این بی‌صداقتی آسیب‌های اجتناب‌ناپذیری به نگرش جامعه نسبت به موضوع کاهش یارانه‌ها زده که به‌راحتی ترمیم‌پذیر نیست. هنوز هم مشخص نیست درآمدهای حاصل از افزایش حامل‌های انرژی به چه شکل و در کجا هزینه شده و این هزینه‌کرد چه اثر روشن و مطلوبی بر زندگی روزمره مردم گذاشته است. یارانه ماهی ٤٥‌هزار تومان تنها عایدی مردم از این طرح‌ها بود که آن هم بعد از گذشت سال‌ها عملا هیچ ارزش مالی ندارد. به نظر می‌رسد دولت دیگر نمی‌تواند بر پایه همان سیاست‌های غیرشفاف و اعتمادزدای گذشته چنین اصلاحات و جراحی‌های عمیقی را در ساختار اقتصاد ایران به جریان بیندازد. وقتش رسیده است که شفافیت سرلوحه کار قرار گیرد و مردم بدانند بابت چه چیزی پول می‌پردازند و این پول دقیقا در کجا هزینه می‌شود و چه اثر مطلوب و نمایانی بر زندگی روزمره‌شان می‌گذارد.

دسته‌ها
یادداشت

توقف کنید تا توقف کنیم

شرایط به وجود آمده حول برجام تا حدودی پیچیده و درعین حال واضح و آشکار است. پیچیدگی مسأله به راه‌حل‌های پیش‌رو ارتباطی ندارد؛ چراکه این راه‌حل‌ها کاملا مشخص هستند، اما گاه اجرای راه‌حل‌ها در مقام عمل واجد پیچیدگی‌هایی خاص است. بدیهی است که ایران نمی‌تواند با این دولتی که در آمریکا بر سر کار است، بر سر میز مذاکره بنشیند. چنانچه ایران دست به این کار بزند، در گام نخست به خروج آمریکا از برجام مشروعیت داده است. به دیگر معنا، اگر ایران با دولت ترامپ بر سر میز مذاکره بنشیند، در عمل خروج آمریکا از برجام را نه به‌عنوان امری خلاف و غیرقانونی بلکه به‌عنوان یک راهبرد دولت آمریکا پذیرفته است و خواه ناخواه بر آن مهر تأیید زده است. مذاکره با آمریکا تنها درصورتی قابل انجام است که این کشور به تعهدات برجامی خود بازگردد، که به نظر می‌رسد این مسأله نیز حداقل تاکنون نشدنی است. علاوه بر این، هرگونه مذاکره ایران با طرف‌های برجام در چارچوبی خارج از برجام به آنها این فرصت را می‌دهد که ایران را در چند جبهه درگیر رویارویی دیپلماتیک کنند. بنابراین مذاکره خارج از چارچوب برجام نیز امری غیرمنطقی به نظر می‌رسد. به نظر می‌رسد مسیری که ایران در پیش گرفته، شباهت‌هایی به مسیری دارد که درنهایت منجر به پیشنهادشدن راه‌حل «توقف در برابر توقف» از سوی اروپا و آمریکا شد. پیش از امضای برجام و در جریان مذاکرات هسته‌ای، همین پیشنهاد بود که موجب شد برخی راه‌ها برای رسیدن به راه‌حل نهایی هموار شود. ایران اعلام کرده که درصورت لغو تحریم‌های آمریکا و متعهدبودن اروپایی‌ها به تعهدات‌شان درعرصه عمل، حاضر است روند کاهش تعهداتش را متوقف کند، اما مقامات ایران هرگز عنوان نکرده‌اند که هم روند کاهش تعهدات را متوقف می‌کنند و هم به تعهدات برجامی بازخواهند گشت. به نظر می‌رسد که بازگشت کامل ایران به تعهدات برجامی مشروط است. شاید شرط مورد نظر ایران توافقی است که در نتیجه مذاکره صورت می‌گیرد. مذاکره‌ای که راه‌حل توقف در برابر توقف می‌تواند مسیرش را هموار کند. این راه‌حل بار دیگر توپ را در زمین کشورهای اروپایی و آمریکا می‌اندازد. در این راستا، آمریکا باید روند فشار حداکثری و تحریم‌ها را متوقف کرده و تحریم‌های هسته‌ای را نیز تعلیق کند. البته این همان مسأله‌ای است که آمریکایی‌‌ها تاکنون حاضر به انجامش نشده‌اند و اروپایی‌ها نیز نتوانسته‌اند برای انجامش موفقیتی به دست آورند.

دسته‌ها
یادداشت

همیشه باید به دیپلماسی فرصت داد

حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران، قرار است امروز در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کند. روحانی در تهران گفته بود قرار است درباره طرح صلحی به نام «طرح صلح هرمز» در مجمع عمومی سخن بگوید. این طرح صلح ظاهرا معطوف به وضعیت شکننده و پرتنش خلیج‌فارس است. از سوی دیگر جواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران، نیز در گفت‌وگویی با شبکه سی‌ان‌ان اعلام کرده است که اگر ترامپ تصمیم بگیرد همه تحریم‌های ایران را لغو کنید، روحانی می‌پذیرد با ترامپ دیدار کند.

اگرچه مجمع عمومی سازمان ملل همه ساله برگزار می‌شود، اما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مجمع عمومی سازمان ملل و فعالیت تیم دیپلماتیک ایران خصوصا امسال اهمیتی دوچندان دارد. حسن روحانی در حالی به نیویورک رفته است که آمریکا سیاست فشار حداکثری را علیه ایران به کار گرفته و اخیرا نیز تحریم‌های جدیدی را علیه تهران اعمال کرده است. علاوه بر این حمله اخیر حوثی‌ها به تاسیسات نفتی عربستان، بار دیگر بهانه را در دست برخی کشورهای عربی منطقه و آمریکا قرار داد تا انگشت اتهام به سمت ایران نشانه بروند. در چنین شرایطی حسن روحانی به نیویورک رفته تا سخن از صلح هرمز به میان آورد.

واقعیت این است که حتی در چنین شرایط دشواری که کشور در میانه جنگ اقتصادی و در آستانه رویارویی نظامی احتمالی قرار دارد، باز هم باید به دیپلماسی فرصت مانور داد. ایران اگرچه باید در دفاع حقوق خود قاطعانه بایستد، اما در عین حال نباید راه را بر گفت‌وگو و دیپلماسی ببندد. اگر ایران مسیر دیپلماسی را سد کند، تیغ کشورهایی نظیر آمریکا را تیزتر خواهد کرد. از سوی دیگر تنها راه مقابله با سیاست غیرقابل پیش‌بینی آمریکا این است که ایران نیز در مقابل، غیرقابل پیش‌بینی عمل کند. سخنان جواد ظریف در گفت‌وگو با کریستین امان‌پور و اعلام آمادگی مشروط ایران برای دیدار روحانی با ترامپ را نیز باید در همین راستا تحلیل کرد. آمریکا همه تلاش خود را به کار گرفته تا به جهان بقبولاند ایران اهل مذاکره نیست. اما سخنان اخیر ظریف این تلاش‌ها را خنثی کرد. ظریف به خوبی دریافته که آمریکا همه هویت رویکرد سیاسی خود در قبال ایران را بر اساس تحریم‌ها تعریف کرده است. بنابراین روزی که تحریمی در کار نباشد، هویت سیاسی واشینگتن در قبال ایران نیز در هم فرو خواهد ریخت.

به نظر می رسد تیم ایران در نیویورک دو هدف را دنبال می‌کند؛ نخست تلاش برای یافتن راهی برای برداشتن تحریم‌های آمریکا علیه ایران، گفت‌وگو با طرف‌های دیگر برجام و خنثی کردن آثار تحریم آمریکا و دوم سیاست بازکردن باب گفت‌وگو با کشورهای حاشیه خلیج‌فارس. طرح صلح هرمز که روحانی قرار است فردا از آن سخن بگوید را می‌توان در چارچوب هدف دوم تحلیل کرد.

دسته‌ها
یادداشت

ملاحظات نقش‌آفرینی دیپلماتیک مکرون‏

پنجشنبه همین هفته مهلت سوم ایران به طرف‌های برجام برای عمل به تعهدات‌شان به پایان می‌رسد و در صورتی که طرف‌های اروپایی اقداماتی در راستای عمل به تعهدات‌شان صورت ندهند، ایران گام سوم فاصله گرفتن از تعهدات برجامی را آغاز خواهد کرد. طی روزهای گذشته نشانه‌هایی از تمایل ایران به دستیابی به توافقی با اروپا دیده شده است. ایران البته همواره مایل به مذاکره بوده، اما این بار به نظر می‌رسد پیشنهاد اروپایی‌ها تا حدودی انتظارات ایران را برآورده کرده است. حسن روحانی رئیس‌جمهوری ایران و امانوئل مکرون رئیس‌جمهوری فرانسه نیز گفت‌وگوی مفصل تلفنی با هم داشته‌اند که به گفته رئیس دفتر رئیس‌جمهوری پنج ساعت به طول انجامیده و چارچوب‌هایی از توافق در این گفت‌وگو مورد بحث قرار گرفته است.

در آن سوی ماجرا اما آمریکا ایستاده است، کشوری که از برجام خارج شده و در حرکت علیه مفاد برجام تحریم‌هایی که در متن برجام نقش شده بود را بازگردانده است. اما به نظر می‌رسد امانوئل مکرون توانسته تا حدودی چراغ‌سبز آمریکا را هم بگیرد. گفته می‌شود مکرون توانسته موافقت اولیه ترامپ را به لغو برخی تحریم‌ها جلب کند. اما سوال این است که ترامپ در برابر لغو تحریم‌ها چه طلب خواهد کرد؟ ترامپ سعی می‌کند تا انتخابات‌ سال 2020، مسیرهایی که به تنش منتهی می‌شود را طی نکند. اما آیا اعمال برخی محدودیت‌های نظامی و هسته‌ای بر ایران او را راضی خواهد کرد یا این‌که چراغ‌سبز ایران به مذاکره را به معنای تسلیم لحاظ کرده و سعی خواهد کرد خواسته‌های حداکثری را مطرح کند؟ البته هنوز برای پاسخ به این سوال زود است و طی چند روز آینده اوضاع تا حدودی شفاف‌تر خواهد شد.

نحوه عملکرد ایران در روز پنجشنبه در شیوه و نوع کاهش تعهدات برجامی نشانه‌ای است که می‌تواند برخی از گمانه‌زنی‌ها را تقویت یا تضعیف کند. اگر ایران در روز پنجشنبه محافظه‌کارانه، محتاطانه و مصلحت‌جویانه اقدام کند، آن‌قدر می‌توان گفت که مسیر کاهش تنش‌ها اندکی هموارتر خواهد شد. در عین حال نباید نقش برخی از بازیگران و به عنوانی دیگر خرابکاران را نادیده گرفت. از نظر اسراییل دولت ترامپ یک فرصت استثنایی است که ممکن است به‌زودی از دست برود، بنابراین باید زمان را مغتنم شمرده و در انجام اقدامات تعجیل کرد. بنابراین تل‌آویو تلاش خواهد کرد تا‌ سال 2020 از حداکثر توان خود برای فشار بر ایران استفاده کند. درگیری‌های اخیر اسراییل در عراق و سوریه و همچنین تنش‌هایی که این رژیم اخیرا با لبنان آغاز کرده را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد.

دسته‌ها
یادداشت

بهای عکس یادگاری با ترامپ

حسن روحانی، رئیس جمهوری اخیرا در سخنانی گفته بود اگر احساس کند شرکت در جلسه‌ای با فردی ‏منافع ملت ایران را تأمین می‌کند، حتما در این جلسه شرکت خواهد کرد. ساعاتی پس از این سخنان، امانوئل ‏مکرون در کنفرانس مطبوعاتی مشترک با دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا به این سخن روحانی اشاره ‏کرد و گفت که شرایط برای دیدار ترامپ و روحانی مساعد است. ترامپ نیز نسبت به این دیدار اظهار تمایل ‏کرد و گفت اگر روحانی بخواهد او مشکلی با این دیدار نخواهد داشت. ‏

مذاکره اصل بدیهی دیپلماسی است. صرف مذاکره به خودی خود هیچ ایرادی ندارد، چراکه در مذاکره طرفین ‏می‌توانند چیزی را بپذیرند یا نپذیرند. اما این که قرار است با چه کسی مذاکره شود، بحثی دیگر است! بدیهی ‏است که دیپلمات‌هایی که قرار است به مذاکره بروند طرف مقابل خود را برانداز کرده و شانس دسترسی به ‏توافق را خواهند سنجید. حال اگر قرار است حسن روحانی به دیدار ترامپ برود، بد نیست نگاهی به سابقه ‏طرفین بیندازیم. ‏
‏1-‏ حسن روحانی به‌عنوان شیخ دیپلمات معروف است. غربی‌ها هم او را به‌عنوان یک دیپلمات می‌‏شناسند. او در زمان ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی، ریاست هیأت مذاکره‌کننده ایران با سه ‏کشور اروپایی را برعهده داشت. مذاکراتی که حتی نزدیک بود به موفقیت نیز بینجامد، اگر آمریکا به ‏کشورهای اروپایی پشت نمی‌کرد. او از زمان تکیه زدن بر صندلی ریاست‌جمهوری نیز پرچم ‏مذاکره را برافراشت. او با شعار گفت‌وگو با دنیا قدرت را در دست گرفت و در همان آغاز کار نیز ‏کلید آغاز مذاکرات هسته‌ای با هدف حل‌وفصل مسأله را در قفل چرخاند و پس از دو‌سال ‏مذاکره فشرده با آمریکا و اروپا، ایران توانست پرونده هسته‌ای‌اش را از بحران خارج کرده و ‏برنامه هسته‌ای‌اش را به صورت عادی ادامه دهد. دولت روحانی حتی پس از خروج آمریکا از ‏برجام نیز به مدت یک‌سال تعهدات خود را حفظ کرده و در برجام باقی ماند. درنهایت بنا بر منافع ‏ملی، آن‌هم در چارچوب برجام تصمیم گرفت از برخی از تعهدات خود بکاهد. بنابراین در یک سوی ‏ماجرا رئیس جمهوری قرار گرفته که براساس استانداردهای بین‌المللی رفتار می‌کند. ‏

2- در آن سوی ماجرا ترامپ ایستاده است. رئیس جمهوری از ابتدای به دست گرفتن قدرت سر ‏ناسازگاری با رهبران جهان گذاشت. یکی را مسخره کرد، به دیگری توهین کرد، به دیگری تاخت و ‏دیگری را تحقیر کرد. در فاز بعدی او شروع به خارج شدن از پیمان‌های بین‌المللی کرد و یکی پس ‏از دیگری امضاهای آمریکا را از پای پیمان‌های بین‌المللی پاک کرد. سپس مسائل و موضوعاتی را که ‏پیشتر توافقاتی درخصوص آنها صورت گرفته بود، پیش کشید و عَلَم تجدیدنظرطلبی بلند کرد. با ‏مکزیک، کانادا، اتحادیه اروپا و چین وارد جنگ تجاری شد.

از لحاظ شخصیتی نیز ترامپ نشان داده که ‏ثبات لازم را ندارد. رفتار او در نشست گروه هفت نشان داد که او به رهبران جهان به‌عنوان مهره‏های بی‌ارزش می‌نگرد که تنها اگر از او پیروی کنند ارزش می‌یابند و در غیراین صورت شایسته ‏توجه نیستند. اوباما وقتی که قرار بود کاخ سفید را به ترامپ تحویل دهد گفت: «رئیس جمهوری ‏آمریکا باید بداند که اداره کشور اداره یک تجارت خانوادگی و شخصی نیست. در کاخ سفید ‏واقعیات خودشان را به شما تحمیل می‌کنند. شما چاره‌ای جز توجه به آنها ندارید.» به نظر می‌رسد ‏که ترامپ حالا به این مرحله رسیده است. واقعیت‌ها یکی پس از دیگری خود را به او تحمیل می‌‏کنند. او دریافته که آمریکا قدرت دارد، اما این قدرت لزوما به معنای توانایی اعمال آن نیست. قدرت ‏آمریکا تنها زمانی به دردش خواهد خورد که بتواند آن را در کانال‌های مشخصی هدایت کرده و ‏خروجی عملی از آن دریافت کند و این کانال‌های مشخص همان کانال‌های قواعد و مقررات بین‌‏المللی است. ‏

حال سوال این است که قرار گرفتن روحانی در مقابل چنین شخصیتی، فارغ از درست بودن یا غلط بودن، چه ‏نتیجه‌ای می‌تواند به همراه داشته باشد؟ ترامپ تاکنون و در مدت دو‌سال گذشته در عرصه سیاست خارجی به ‏کدام توافق دست یافته است؟ برخی می‌گویند ترامپ تنها به دنبال گرفتن عکس یادگاری با روحانی است تا از ‏آن استفاده انتخاباتی کند. شاید بد نباشد به او گفته شود اگر این عکس یادگاری را می‌خواهد باید بهایش را ‏هم بپردازد. ‏