دسته‌ها
جامعه

وام «٣٠‌میلیون تومانی» انگیزه افزایش کودک همسری

این نگرانی پس از بعضی شائبه‌ها درباره احتمال افزایش وام ازدواج در لایحه بودجه ٩٩ مطرح شده است؛ شائبه‌ای که البته به واقعیت تبدیل نشد و دیروز خبر آمد براساس لایحه بودجه ٩٩، رقم وام ازدواج در ‌سال آینده، مانند ‌سال ٩٨،  ٣٠‌میلیون تومان خواهد بود.
صحبت از کودک‌همسری و خطر افزایش چهاربرابری آن درحالی مطرح می‌شود که چندی پیش یک فوریت اصلاح ماده ١٠٤١ قانون مدنی یا همان کودک‌همسری بعد از رأی‌آوردن در مجلس در کمیسیون قضائی رد شد. طیبه سیاوشی، یکی از نمایندگان مجلس بود که در واکنش به این تصمیم کمیسیون قضائی توییت کرد:«متأسفانه طرح ما برای ممنوعیت ازدواج زیر ۱۳‌سال به‌طورکلی در کمیسیون قضائی مجلس رد شد، آن‌هم با وجود آنکه پیشتر یک فوریت طرح در صحن مجلس رأی آورده بود. دلایل مخالفان بیشتر مسائل فقهی و شرعی عنوان شد. امیدوارم تک‌تک نمایندگان و ‌مخالفان طرح متوجه پیامدهای تصمیم امروز خود باشند و بدانند کودک‌همسری چه آسیبی به جامعه و فرزندان ایران وارد کرده است. در مسأله شرعیات به حکم آیت‌الله مکارم شیرازی ارجاع می‌دهم و فتوای ایشان در دیدار نمایندگان با این بزرگوار و منع ازدواج زیر ۱۳سال.» سیاوشی حالا می‌گوید او و همکارانش در فراکسیون زنان مجلس در تلاشند با رایزنی‌های جدید و قبل از پایان کار مجلس کنونی، این طرح را دوباره به جریان بیندازند.
فقر، کودک‌فروشی را تشدید  می‌کند
بر اساس آمارهای معاونت پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، ۱۷درصد ازدواج دختران در ایران پیش از رسیدن به سن ۱۸سالگی است و بیش از ٥‌درصد زنانی که ازدواج کرده‌اند، کمتر از ۱۵سال سن داشته‌اند. طبق آمارهای ثبت‌احوال، ۹۵‌هزار طلاق زیر ۱۹سال در ‌سال ۱۳۹۵ ثبت شده است. نیره توکلی، جامعه‌شناس در گفت‌وگو با «شهروند»، مشکل کودک‌همسری را تنها معطوف به یک عامل نمی‌داند و باورش این است در این موضوع، عوامل دیگری هم دخیلند که دور از چشم می‌مانند و کمتر به آنها پرداخته می‌شود؛ عوامل واسطه‌ای که در افزایش کودک‌همسری نقش ایفا می‌کنند. توکلی از نقش‌آفرینی تحریم‌‌های اقتصادی، تورم و گرانی که بیش از گذشته عرصه را برای قشر ضعیف جامعه تنگ کرده، می‌گوید: «درشرایط کنونی اقتصادی بی‌شک شرایط اقتصادی طبقات پایین‌تر جامعه وخیم‌تر از گذشته شده و این به معنای به جان‌خریدن انواع ریسک‌هاست.» این جامعه‌شناس، فقر، بدسرپرستی، اعتیاد و… را در افزایش کودک‌همسری تأثیرگذار می‌داند: «افزایش کودک‌همسری بی‌شک مربوط به طبقه متوسط جامعه نیست و به قشر پایین جامعه محدود می‌شود، چون قشر متوسط هنوز به این تنگنا نرسیده تا ریسک چنین تصمیم یا اقدامی را بپذیرد. بنابراین، این موضوع که افزایش وام ازدواج، موجب بیشترشدن کودک‌همسری در مناطق حاشیه‌ای و روستایی شود، دور از انتظار نیست.» به گفته او، فقر در میان عوامل دیگر فاکتور مهمی است که پشت‌سر خود اعتیاد، خانواده‌های از هم گسسته، خانواده‌های بدسرپرست و… را می‌بیند. عواملی که هریک بهانه‌ای می‌شوند برای کودک‌همسری. توکلی تورم را عاملی بر تشدید کودک همسری می‌داند: «خانواده‌هایی که با فقر و آسیب‌های متعدد دست به گریبانند، می‌توانند به فکر چنین راه‌حل‌هایی هم بیفتند.»

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

نه ۲۰۰ نفر مبتلا بودند، نه سرنگ‌ها آلوده

خبری که منتشر شد، چه بود؟

با انتشار این ویدیو، خبرهای زیادی درباره دلایل انتقال ویروس اچ‌آی‌وی به اهالی روستا منتشر و به ‌طور طبیعی هم دایره شایعه‌ها با هر خبر بزرگتر ‌شد. در یکی از خبرهای تأییدنشده، آمده که بهیار خانه بهداشت روستا با سرنگ مشترک از اهالی تست قند خون گرفته و از این طریق اهالی مبتلا به ایدز شدند. البته ظاهرا ماجرا مربوط به روز گذشته نبود و مدتی است که این خبر در میان اهالی روستا پیچیده و حالا از روز گذشته، اعتراض‌شان، با یک ویدیو، رسانه‌ای شده است. حتی شنیده شده که مدارس روستاهای اطراف، دانش‌آموزان روستای چنارمحمودی را با تصور مبتلاشدن به این ویروس از مدرسه اخراج و اهالی هم روستا را تخلیه کرده‌اند. در ادامه هم اعلام شد که اهالی شیشه‌های مرکز بهداشت را شکسته‌اند، بهیار خانه بهداشت را مورد ضرب‌وشتم قرار داده‌اند و حالا هم بهیار دستگیر شده است. در ادامه این هم اعلام شد که بعضی از اهالی روستا احتمال آلوده‌بودن وسایل حجامت و اندازه‌گیری دیابت را دلیل این اتفاق می‌دانند.

با انتشار این خبرها و شایعه‌هایی که هر لحظه منتشر می‌شد، احمدرضا بهرامی، رئیس‌کل دادگستری استان چهارمحال‌و‌بختیاری، بدون تأیید یا تکذیب این موضوع، اعلام کرد که جلسه‌ای در شورای تأمین استان برگزار شده و موضوع در حال بررسی است و بهیار مورد نظر، در پی انتشار خبرهایی درباره استفاده از سرنگ مشترک، بازداشت شده است. او گفت که در این زمینه پرونده قضائی تشکیل شده و سایر مسئولان در حال بررسی‌ موضوع‌اند.

 از یک ماه قبل ابتلای چند نفر به اچ‌آی‌وی در منطقه تأیید شده بود آنها حالا تحت درمان‌اند و راه انتقال به ویروس هم به آنها اطلاع داده شده است

وزارت بهداشت درباره لردگان چه گفت؟

نخستین مرجع پاسخگویی به این موضوع وزارت بهداشت است و روز گذشته در ساعت‌های اولیه انتشار این خبر، مسئولان این وزارتخانه، پاسخگویی به موضوع را به انجام بررسی‌ها و نتیجه تیمی که به منطقه اعزام شده، موکول کردند؛ اما درنهایت محمدمهدی گویا، رئیس مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت که تنها مسئول مستقیم این وزارتخانه در زمینه پاسخگویی به این موضوع است، خبرهای منتشرشده را شایعه دانست با این توضیح که «انتقال ویروس ایدز از طریق سرنگ آلوده در لردگان درست نیست؛ اما تعداد کمی از شهروندان این منطقه به عفونت اچ‌آی‌وی مبتلا شده‌اند که راه انتقال‌شان سرنگ آلوده نبوده، راه انتقال‌شان مشخص است و آنها تحت مراقبت و درمان‌اند. بنابراین به هیچ عنوان انتقال عفونت از طریق آزمایش‌های تشخیصی و… در میان آنها درست نیست. راه انتقال به خودشان اعلام شده است؛ چرا که راه ابتلای این بیماران موضوعی محرمانه بین بیمار و پزشک است.» به گفته او، وزارت بهداشت به هیچ عنوان خود را مجاز نمی‌داند که در این مورد اطلاعات شخصی بیماران را اطلاع‌رسانی کند. او این را هم گفت که تعداد مبتلایان به ایدز در آن منطقه قطعا 200 نفر نیست و بسیار کمتر است.

از یک ماه پیش چند مبتلا به ایدز در این روستا شناسایی شدند

در ادامه مجید شیرانی، سرپرست دانشگاه علوم پزشکی چهارمحال‌وبختیاری، از هم‌استانی‌های خود خواست تا آرامش خودشان را حفظ کنند و خبرها را از کانال‌های رسمی پیگیری کنند: «از حدود یک ماه قبل در پی کشف چند مورد بیمار مبتلا به ویروس HIV در یکی از روستاهای چهارمحال‌و‌بختیاری، تیم‌های بهداشت و درمان تخصصی و مشاوره در معاونت بهداشتی دانشگاه تشکیل و با هماهنگی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و مسئولان استانی اقدامات علمی و تخصصی برای شناسایی، درمان و پیشگیری از اشاعه بیماری شروع شد و همچنان ادامه دارد.» به گفته او، اقدامات و آزمایشات تکمیلی برای  شناسایی علل و موارد جدید و درمان بیماران در حال انجام است.

 جهان‌میری‌نژاد، فعال پیشگیری از ابتلا به ایدز: احتمال ابتلا به اچ‌آی‌وی با تست قند خیلی کم است، مثبت یا منفی‌بودن آزمایش اچ‌آی‌وی، بین یک تا سه ماه بعد از ورود ویروس مشخص می‌شود

مبتلایان 26 نفرند

در شرایطی که وزارت بهداشت اطلاعاتی درباره تعداد بیماران نمی‌دهد، محمدحسین قربانی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، خبرهای دیگری دارد، او تعداد مبتلایان به ایدز در این روستا را 26 نفر اعلام کرد:« بر اساس اطلاعات رسیده، این روستا حدود 1800 نفر جمعیت دارد و متاسفانه به دلیل وضعیت نابسامان معیشتی 240 نفر از اهالی روستا به اعتیاد روی آورده‌اند که از این تعداد هم 20 نفر معتاد تزریقی هستند. ‌همین موضوع باعث شیوع بیماری ایدز در روستای لردگان شده است و تنها 26 نفر از اهالی این روستا به ایدز مبتلا شده‌اند.» او که این اطلاعات را به خبرگزاری فارس داده، درباره بازداشت بهیار این روستا  هم گفت:« این فرد به دنبال بیماریابی بوده است و شجاعت این کار را داشته که به شناسایی بیماران بپردازد و گزارشات خود را به مراجع بالاتر اعلام کند.»

احتمال ابتلا به ویروس اچ‌آی‌وی با تست قند خون بسیار کم است

وحید جهان‌میری‌نژاد که پزشک است و در زمینه پیشگیری از ایدز فعالیت می‌کند، در گفت‌وگو با «شهروند» درباره روشی که گفته می‌شود اهالی این روستا از طریق آن به ویروس اچ‌آی‌وی مبتلا شده‌اند، توضیحاتی می‌دهد: «ویروس اچ‌آی‌وی ویروس ضعیفی است و معمولا با تست قند یا موارد مشابه به این شکل منتقل نمی‌شود، در تست قند میزان خیلی کمی خون از فرد گرفته می‌شود و اگر نگوییم که ریسک انتقال با این روش صفر است، سه در 10‌هزار است. البته باید خون تازه باشد و بلافاصله هم به فرد دیگر سوزن زده شود. خیلی بعید به نظر می‌رسد که چنین اتفاقی افتاده باشد.»

ویروس اچ‌آی‌وی ویروس ضعیفی است و معمولا با تست قند یا موارد مشابه به این شکل منتقل نمی‌شود

به گفته او، از زمانی که ویروس اچ‌آی‌وی وارد بدن می‌شود تا زمانی که در آزمایش خودش را نشان بدهد بین یک تا سه ماه طول می‌کشد؛ یعنی این‌طور نیست که فرد بلافاصله بعد از این‌که ویروس وارد بدنش شد، مطلع شود:  «سوزن تست قند شبیه سنجاق است و حتی خود کسانی که این تست را می‌گیرند، سریع سوزن را دور می‌اندازند تا به دست‌شان نخورد، خیلی غیرواقعی به نظر می‌رسد که کسی این سوزن را دستش گرفته باشد و یکی یکی به مراجعه‌کننده‌ها بزند و ویروسی را منتقل کند.» به گفته او، برای انجام تست‌ها، وزارت بهداشت کمبود سرنگ ندارد؛ یعنی نمی‌توان گفت که این اتفاق به دلیل کمبود سرنگ رخ داده است و به ‌طور کلی به نظر نمی‌رسد که این سناریو درست باشد.

او در ادامه از ماجرای دیگری هم گفت؛ خبری که چند وقت پیش آمده بود که روی صندلی پارک‌ها ننشینید چون روی آنها سرنگ‌های آلوده به اچ‌آی‌وی است: «تمام اینها شایعه و برای ترساندن مردم است. مردم نباید این خبرها را باور کنند؛ چون ویروس به این شکل منتقل نمی‌شود.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

یک گزارش و برداشت‌های غیردقیق ‏

توضیح اول درباره گزارش‏ سهمیه‌ها

«فرزندان اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها درصورت کسب نمره‌ای برابر ۹۰درصد نمره آخرین فرد ‏قبول‌شده می‌توانند به دانشگاه محل تدریس پدر یا مادر خود انتقال پیدا کنند و اگر ۹۲.۵درصد ‏امتیاز آخرین فرد قبولی یک رشته را هم کسب کرده باشند، امکان تغییر رشته برای آنها وجود ‏خواهد داشت»؛ این بخشی از توضیحات دو روز پیش گزارش شهروندآنلاین درباره تسهیلات مربوط به ‏فرزندان هیأت علمی است که به وضوح، این امتیاز را براساس مصوبه شورای عالی انقلاب ‏فرهنگی می‌داند، اما دراین بین برخی رسانه‌ها از سهمیه ویژه فرزندان هیأت علمی نوشتند که ‏نادرست است. هیچ‌گاه در دفترچه‌های کنکور سراسری و دیگر کنکورهای ایران، سهمیه‌ای برای ‏اعضای خانواده هیأت علمی لحاظ نشده و افرادی که در دانشگاه قبول شوند، می‌توانند براساس این ‏مصوبه و در صورت دارا بودن شرایط مصوبه، تغییر رشته یا دانشگاه دهند. البته دیوان عدالت اداری ‏تاکنون دست‌کم در دو مورد همین تسهیلات را «تبعیض ناروا و آشکار بین نامبردگان و سایر ‏دانشجویان» دانسته که در گزارش شهروندآنلاین با هدف جامع‌بودن اطلاعات، به این رأی دیوان هم اشاره ‏شده است. علاوه‌براین، کارشناسان و حتی تعدادی از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی هم ‏تاکنون به این تسهیلات اعتراض داشته‌اند که در گزارش مورد اشاره، یکی از نمایندگان مجلس هم ‏توضیحات مشابهی به شهروندآنلاین ارایه کرده ‌بود. ‏

توضیح دوم درباره سهمیه‌ ایثارگران

در گزارش دو روز پیش شهروندآنلاین توضیحات سازمان ‏سنجش آموزش کشور درباره مبنای سهمیه‌ها به این صورت آمده بود: «سال ۹۳ برای نخستین بار ‏قانون جامع خدمات‌رسانی به ایثارگران اجرا شد و ایثارگران شامل همسر و فرزندان شهدا، آزادگان و ‏همسر و فرزندان آنان، جانبازان، همسر و فرزندان جانبازان با جانبازی ۲۵‌درصد به بالا جزو سهمیه ‏ایثارگران محسوب شدند. براساس این قانون، ظرفیت اختصاصی به این داوطلبان ایثارگر ۲۰‌درصد از ‏ظرفيت هر کدرشته محل بود و حدنصاب نمره این داوطلبان ۸۰‌درصد نمره گزینش آزاد برای ‏تمامی رشته‌های تحت پوشش وزارت بهداشت (رشته‌هایی که در دانشگاه‌های علوم‌پزشکی ارایه ‏می‌شوند) و ۷۰درصد نمره گزینش آزاد برای سایر رشته‌ها بود.»

براساس توضیحات سازمان سنجش ‏به شهروندآنلاین در‌سال ۹۴ البته شرایط دچار تغییر می‌شود: «در‌سال ۱۳۹۴ ماده ۴۷ قانون «الحاق ‏برخي مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (۲) درخصوص اصلاحیه ماده ۷۰ قانون ‏جامع خدمات‌رسانی به ایثارگران» مصوبه مورخ ۴/۱۲/۱۳۹۳ مجلس محترم شورای اسلامی اجرا ‏شد. براساس این قانون، سهمیه ایثارگران از ۲۰‌درصد به ۲۵‌درصد افزایش یافت و حدنصاب نمره ‏برای داوطلبان ایثارگر در تمامی رشته‌‌محل‌ها ۷۰‌درصد نمره گزینش آزاد تعیین شد.»

نحوه گزینش ‏در‌سال ۹۵، مانند‌سال ۹۴ بود تا نوبت به تغییرات اساسی در‌سال ۹۶ برسد. در این‌سال برنامه ‏ششم به مرحله اجرایی رسید که سازمان سنجش روند این تغییرات را به این صورت توضیح ‏می‌دهد: «در‌سال ۱۳۹۶، با توجه به تصويب ماده۹۰ قانون برنامه پنج‌ساله ششم توسعه اقتصادی، ‏اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران (۱۴۰۰-۱۳۹۶) مصوب ۱۴/۱۲/۱۳۹۵ مجلس محترم ‏شورای اسلامی علاوه بر سهمیه ۲۵درصد اجتماعی به داوطلبان ایثارگر شامل همسر و فرزندان ‏شهدا، آزادگان و همسر و فرزندان آنان، جانبازان ۲۵درصد و بالاتر و همسر و فرزندان آنان، طبق این ‏قانون، ۵درصد از ظرفیت هر کدرشته محل به داوطلبان ایثارگر شامل جانبازان زیر ۲۵درصد و ‏همسران و فرزندان آنان، همسران و فرزندان رزمندگان با حداقل 6ماه حضور داوطلبانه در جبهه با ‏حدنصاب ۷۰درصد نمره گزینش آزاد اختصاص یافت. همچنین طبق تبصره بند الف ماده ۹۰ قانون ‏فوق، خالی‌مانده ظرفیت ایثارگران ۲۵درصد ظرفیت به این دسته از داوطلبان ایثارگر اختصاص داده ‏شد. درحالی‌که در سنوات قبل ظرفیت خالی‌مانده ایثارگران به سایر داوطلبان اختصاص می‌یافت.» ‏

براساس این توضیحات افرادی که در این ۵‌سال براساس سهمیه ایثارگران به صندلی‌های دانشگاه ‏تکیه زده‌اند، ۱۲۴هزار و ۲۴۹ نفر است که اگرچه در جدول آماری این اطلاعات ذکر شده بود، اما در ‏متن گزارش به آنها اشاره‌ای نشد، به همین دلیل ناصری، مدیر روابط عمومی سازمان سنجش از ‏‏شهروندآنلاین خواسته یک‌بار دیگر این توضیحات همراه با آمار دقیق منتشر شود. ‏

 


‏تصمیم جدی برای اصلاح سهمیه‌ها

سهمیه کنکور

در دو روز گذشته بعضی مسئولان در پاسخ به پرسش‌هایی درباره سهمیه‌ها از تلاش خود برای تغییر ‏قوانین موجود سخن گفتند. «منصور غلامی» وزیر علوم، تحقیقات و فناوری به «فارس» گفته که ‏‏«لایحه اصلاح سهمیه‌های کنکور را تنظیم و به مجلس ارایه می‌کنیم.» او دراین‌باره گفت: «سهمیه ‏ایثارگران مصوبه قانونی مجلس را دارد و برای هر تغییری در این سهمیه‌ها نیز مجلس باید وارد ‏شود‎.‎‏ البته ما نیز ‌سال گذشته یک لایحه برای تغییر بعضی از این شرایط به مجلس ارایه دادیم که ‏برای بررسی رأی نیاورد، امسال هم برنامه‌ای در دستور داریم که در دولت هم مطرح شده است، ‏قصد داریم لایحه‌ای تنظیم کنیم و به مجلس ارایه دهیم‎.‎‏»

غلامی البته در همین گفت‌و‌گو توضیح ‏داده بود که در تغییرات، حقوق ایثارگران و خانواده شهدا لحاظ خواهد شد: «این مسأله درواقع دو ‏طرف دارد، یک طرف بحث تعداد قبول‌شدگان است که احیانا اشخاصی مدعی هستند که با وجود ‏شرایط بهتر در آزمون قبول نشدند و یک طرف این است که ما نباید در سایه این امتیاز خدای ‏نکرده شأن ایثارگران و خانواده‌های آنان را در معرض بعضی نقدها و انتقادات قرار دهیم، الزام ما در ‏حفظ شأن و جایگاه ایثارگران و خانواده‌های آنها باید به ما کمک کند که اگر بخشی از این ‏مصوبه نیاز به اصلاح دارد، اصلاح کنیم.»‏

علاوه‌براین دیروز مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت شرایط تخصیص تسهیلات به فرزندان اعضای ‏هیأت علمی را توضیح داد که تاییدی بر محتوای گزارش شهروندآنلاین بود. «کیانوش جهانپور» از احتمال ‏اصلاح این تسهیلات به «ایسنا» گفت: «از قرار مسموع اصلاح شیوه ارایه تسهیلات به فرزندان اعضای ‏هیأت علمی در دولت، مجلس شورای اسلامی و شورای‌عالی انقلاب فرهنگی آغاز شده است و وزارت ‏بهداشت در این زمینه آمادگی کامل دارد‎.‎‏»
او همچنین توضیح داد: «سهمیه‌ای به نام سهمیه ‏فرزندان اعضای هیأت علمی در پذیرش دانشجو وجود خارجی ندارد و مطالبی که در این رابطه ادعا ‏شده است، اغلب درست نیست‎.‎‏ نقدها و نگرانی‌های جدی و قابل تاملی در این رابطه مطرح شده ‏است که بسیاری از آنها هنگام اصلاحات قوانین مربوطه نیز وجود داشت و مطرح شد، ولی متاسفانه ‏به هر دلیل دیده و شنیده نشد. بنابراین در این میان سهمیه‌ای به نام «سهمیه فرزندان اعضای هیأت ‏علمی» وجود ندارد و آن‌چه در این رابطه گفته و شنیده می‌شود، بیشتر یک سوءتفاهم است.»

جهانپور ‏توضیحات دیگری درباره این تسهیلات هم داشت که البته همه این موارد پیش از این در گزارش دو ‏روز پیش شهروندآنلاین و همچنین گزارش ۲۴دی۹۷ این روزنامه با تیتر «امتیاز ویژه برای استادزاده‌ها» ‏مورد تاکید قرار گرفته بود. مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت دراین‌باره گفت: «تنها یک دستورالعمل اجرایی بخشنامه «ایجاد تسهیلات برای فرزندان اعضای هیأت علمی» برای انتقال و تغییر ‏رشته دانشجویان فرزند اعضای هیأت علمی رسمی دانشگاه‌ها وجود دارد که این بخشنامه از ‌سال ۸۸ ‏ابلاغ شده و در آن حد نصاب نمره علمی لازم برای انتقال را ۹۰‌درصد و تغییر رشته در همان مقطع ‏را ۹۲.۵‌درصد نمره کل آخرین نفر پذیرفته‌شده در سهمیه برای رشته-محل مورد تقاضا در ‏نظر گرفته است‎.‎‏

براساس دستورالعمل فوق، این گروه از پذیرفته‌شدگان آزمون سراسری می‌توانند ‏از دانشگاه مبدا به یکی از دانشگاه‌های محل خدمت یکی از والدین خود یا در صورت نبودن آن ‏رشته در آن شهر به نزدیکترین دانشگاه شهر محل خدمت والدین خود، با تایید سازمان سنجش ‏آموزش کشور صرفا در همان مقطع و گروه آزمایشی و مشروط به دارا بودن حد نصاب ۹۰‌درصد ‏انتقال یابند یا با ۹۲.۵‌درصد تغییر رشته دهند‎.‎‏» ‏

موارد مورد تاکید مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت و همچنین مدیرکل روابط عمومی سازمان ‏سنجش در گفت‌و‌گو با شهروندآنلاین، پیش از این در گزارش‌های این روزنامه به‌طور مستند و براساس ‏متن مصوبه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی هم آمده بود که با توجه به تاکید این مدیران بر اشاره ‏دوباره به این اطلاعات، در این گزارش به آنها پرداخته شده است. ‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

توبیخ کتبی با درج در پرونده

ماجرا به اواخر تیر امسال و برخورد فیزیکی این استاد با یکی از دانشجویان دختر دانشگاه برمی‌گردد که البته تاکنون روایت‌های مختلفی از این ماجرا از زبان‌ طرف‌های درگیر منتشر شده است. همان روزهای ‏اول شورای صنفی دانشجویان کشور درباره این موضوع نوشت: «دختر دانشجویی به همراه دوستش ‏به خاطر پیگیری علت دیرکردن سرویس دانشگاه به دفتر حراست دانشکده کشاورزی این دانشگاه ‏که در جاده کرج قرار دارد، مراجعه می‌کند‎.‎‏ یکی از اساتید گروه قارچ‌شناسی دانشگاه در دفتر ‏حراست حضور داشته است. این استاد دفتر حراست را به قصد برخورد با این دانشجو ترک می‌کند، ‏ولی در این بین دوست دانشجو را که همراهش بود در ایستگاه اتوبوس مورد خشونت و اهانت کلامی ‏قرار می‌دهد‎.‎‏»

آن‌طور که شورای صنفی دانشجویان کشور نوشته است: «این دانشجو شروع به ثبت ‏فیلم توسط گوشی موبایل می‎کند که استاد با مشاهده عکس‌العمل او، به او یورش می‎برد و گردن ‏دانشجو را گرفته و به ضرب و شتم او می‌پردازد‎.‎‏ درنهایت یکی از دانشجویان، این استاد را از ‏دانشجو جدا کرده و استاد مذکور تا خوابگاه دختران، این دانشجو را تعقیب می‌کند، ولی حراست از ‏ورود او به خوابگاه دختران ممانعت می‌کند‎.‎‏» این البته یک بخش روایت است و «ابراهیم محمدی ‏گل تپه» استاد گروه قارچ‌شناسی دانشکده کشاورزی هم روایت دیگری دارد. او پیش از این به ‏انصاف‌نیوز گفته بود: «اگر بخواهم این موضوع را رسانه‌ای کنم برای آن دانشجو که دختر خانم است، ‏خیلی بد می‌شود. مسأله خانوادگی است. او مثل دختر من است و من هم معلم هستم. من حتی خبر ‏را نخوانده‌ام، فضای مجازی برای من مهم نیست. شبکه‌های اجتماعی این ور آب و آن ور آب ‏می‌خواهند جو را متشنج کنند، اصلا چنین چیزی نیست؛ من یک استاد دانشگاه هستم، در دفتر ‏حراست چه کاری دارم؟»‏

محمدی گل‌تپه البته پیشن از این به شهروندآنلاین گفته بود ماجرا «الکی بوده و مورد خاصی ‏نبوده است.» او همچین درباره دلیل اصل ماجرا و روایت‌های منتشرشده هم گفته بود: ‏‏«موارد زیادی مطرح شده، این موارد نیست، هیچ‌کدام از این موارد نیست.»

علاوه‌براین، پیش از «محمدتقی احمدی» رئیس دانشگاه تربیت مدرس در گفت‌و‌گو با «شهروند» از احتمال صدور حکم این استاد تا اواسط مرداد گفته‌بود که البته این اتفاق رخ نداد و به نظر می‌آید پرونده این موضوع در نیمه دوم شهریور به مرحله صدور حکم رسید. او ‏دراین‌باره به «شهروند» گفته‌بود: «خیلی بحث بزرگ و خاصی نیست. ممکن است از این اتفاق‌ها  بین ‏دانشجو و استاد بیفتد و معمولا هم رخ می‌دهد. استاد هم تخلفی کرده و الان پرونده‌اش به کمیته ‏تخلفات ارجاع شده است.»

براساس گفته‌های تعدادی از دانشجویان دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت‌مدرس به خبرنگار «شهروندآنلاین» در روزهای گذشته و با آغار سال تحصیلی جدید این استاد گروه کشاورزی هم در دانشگاه حاضر شده و فعالیت‌های خود را به شکلی عادی ادامه می‌دهد. واکنش‌ها با این حکم و در بین دانشجویان هم متفاوت بوده‌است؛ گروهی از دانشجویان رفتار دانشگاه و کمیته انتظامات هیات علمی را تحسین می‌کنند و می‌گویند که انتظار نداشتند مدیران دانشگاه موضوع را به طور جدی بررسی کنند. در سمت دیگر اما بعضی دانشجویان حکم صادرشده را قاطع نمی‌دانند و می‌گویند انتظار حکم انفصال از خدمت دست‌کم به‌صورت موقت برای این استاد دانشگاه داشتند.

گزارش پیشین شهروند با تیتر «روایت‌های چندگانه از برخورد استاد دانشگاه تربیت مدرس با دانشجوی دختر» را بخوانید.

دسته‌ها
جامعه

درباره نخستین قاتل سریالی زن ایران چه می‌دانیم؟

مهین قدیری در 14 سالگی ازدواج کرده بود و زمان قتل‌ها 32ساله بود و دو فرزند داشت. وی بعدها دلیل قتل‌‏هایش را فقر و نیاز مالی برای درمان یکی از دو فرزندش اعلام کرد. او با پرسه در اطراف ‏زیارتگاه‌های قزوین، زنان مسنی را که در دست و سر و گردن‌شان زیورآلات طلا داشتند شناسایی و به ‏بهانه رساندن‌شان به خانه، آنها را سوار رنوی زردش می‌کرد و بعد آنها را با آبمیوه مسموم و خفه‌شان ‏می‌کرد. مهین در زمان اعترافاتش، شخصیتی پیچیده و باهوش از خود نشان داد و همین او را برای ‏بررسی، خاص‌تر کرد.

مهین، آذر‌سال 89 اعدام و پرونده‌اش برای همیشه بسته شد، اما حالا دوباره با ‏ساخته شدن فیلمی درباره زندگی و قتل‌های او، یک بار دیگر نامش بر سر زبان‌ها افتاده؛ فیلمی به نام ‏‏«مهین» که محمدحسین حیدری آن را ساخته و از مرداد امسال در گروه هنر و تجربه به نمایش در آمده ‏است. آخرین نمایش این فیلم بر می‌گردد به یکشنبه این هفته و در جلسه‌ای با همت انجمن حقوق‌شناسی ‏که با حضور کارشناسان حقوق و جامعه‌شناسی برگزار شد؛ این کارشناسان پس از پایان فیلم، با ‏محورهای مفهوم‌شناسی و گونه‌شناسی قتل سریالی، ابعاد جرم‌یابی مربوط به این نوع از قتل‌ها، جنبه‌‏های جامعه‌شناختی، جنبه‌های روانشناسانه موضوع و انعکاس موضوع در رسانه‌ها، قتل‌های سریالی با ‏محوریت زنان را بررسی کردند.

 


خاص‌ترین قاتل سریالی جهان

جمشید غلاملو | عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

همه ما قابلیت این را داریم که قتل تک قربانی را انجام دهیم؛ یا در حادثه یا بر اثر عصبانیت یا نقشه قبلی. قتل‌های چندقربانی قتل‌های سریالی یا قتل‌های دسته‌جمعی است؛ مثلا وقتی در آمریکا کسی در مدرسه چندین نفر را به رگبار می‌بندد، تفاوتش با قتل‌های سریالی این است که در یک زمان اتفاق می‌افتد اما اگر قتل‌ها پی در پی و با فاصله زمانی باشد، می‌شود قتل‌های سریالی.

جدای از این‌که قربانیان باید سه نفر یا بیشتر باشند که آن را قتل‌های سریالی بدانیم، انگیزه قاتل هم اهمیت دارد. بنابراین اگر سربازی به دستور فرمانده‌اش چند نفر را در جنگ می‌کشد، این قتل سریالی نیست یا اگر شخصی مزدور است و کسی را می‌کشد، قاتل سریالی نیست. قتل با انگیزه‌های سیاسی هم ترور است. درواقع قاتل سریالی شخصی است که قتل‌ها ناشی از نیازهای درونی او است. گونه‌شناسی درباره قتل‌های سریالی هم براساس دو متغیر و معیار است؛ یک به معنای رفتار سازمان‌یافته و سازمان نیافته و دو گونه‌شناسی براساس انگیزه‌ها است؛ این گونه‌شناسی، قاتل‌های سریالی را به چهار دسته تقسیم می‌کند؛ یک دسته، الهام‎یافته است؛ مثلا قاتل می‌گوید به من کسی الهام می‌کرد که این کار را بکنم. دسته دوم انگیزه‌های ماموریت‌یافته است مثال واضح آن سعید حنایی است که احساس می‌کرد به او ماموریتی داده شده که زمین را از زنان روسپی پاک کند.
دسته بعدی، دسته قدرت‌طلب است که می‌کشد برای این‌که از اعمال تسلط بر قربانی لذت می‌برد؛ در یکی از نمونه‌های معروف قاتل سریالی، وقتی او اسلحه را بر شقیقه قربانی‌اش گذاشته بود اما دید که قربانی از دستورات او تمکین می‌کند، او را نکشت، او دوست داشت قربانی التماسش کند. دسته چهارم لذت‌طلبند، چه از نظر جنسی چه مالی. مهین جزو دسته چهارم است که با انگیزه‌های مالی قتل انجام داد. مهین قدیری قاتلی است که نه‌تنها در ایران خاص، بلکه بین قاتلان سریالی هم خاص است؛ به این دلیل که قاتل سریالی مرد بیشتر داریم، دو این‌که قاتلان سریالی با انگیزه‌های مالی هم به نسبت کمترند و سه این‌که قاتل سریالی که قربانیانش هم زن باشند، کم داریم. معمولا قاتل سریالی، جنس مخالف یا کودکان را می‌کشد.

مهین اولین قاتل سریالی زنی است که دستگیر شده است؛ چون من معتقدم تعدادی قاتل سریالی هم هستند که دستگیر نشده‌اند و تصور شده سریالی نبوده‌اند. همان‌طور که در فیلم می‌بینیم، مهین خیلی واضح می‌گفت که انگیزه‌اش مالی بوده؛ به دلیل بیماری فرزند و شوهر معتاد و مادری که ولش کرده بود. این‌که بپذیریم صرفا انگیزه مالی می‌تواند یک شخص را تبدیل به قاتل سریالی کند، سخت است. خیلی از افراد انگیزه مالی دارند و مرتکب سرقت می‌شوند ولی نمی‌توانند مرتکب قتل شوند. این‌که شخصی به صورت سریالی افرادی را بکشد که مالی را به دست بیاورد، در توان هر شخصی نیست؛ این شخص باید وضع روانی متفاوتی با دیگران داشته باشد. این‌که عاملی مثل فقر می‌تواند در تبدیل یک شخص به یک قاتل سریالی نقش داشته باشد، کمرنگ است. این افراد از نظر روانی دچار اختلالات مختلفی مثل خودشیفتگی و… هستند که باعث قتل می‌شود. مهین حتی اسلحه تهیه کرده بود و داشت حرفه‌ای‌تر می‌شد در حالی ‌که کسی که فقط انگیزه مالی برای قتل دارد، بعد از برآورده‌شدن نیازش، اصولا باید قتل‌ها را متوقف کند.

 


همه می‌توانیم قاتل سریالی باشیم

عظیم‌زاده | عضو هیأت‌علمی دانشگاه آزاد تهران جنوب، جامعه‌شناس جنایی

پرونده مهین به دلیل اتفاقات اواخر دهه80 چندان برجسته نشد و مردم زیادی از ماجرای او باخبر نشدند. این پرونده از لحاظ اجتماعی حایز اهمیت است. قاعده‌ای که در مباحث اجتماعی مطرح می‌شود این است که بزهکار، محصول جامعه‌ای است که در آن تربیت می‌شود. همه ما کمابیش در وجودمان احساس و تمایل به بدشدن داریم اما این‌که چه اتفاقی می‌افتد و چه عواملی موثر است تا این حس پویا شود، فرق می‌کند. در فیلم مهین، گذاری را می‌بینیم از تبدیل‌شدن یک مادر متین و تلاشگر برای حفظ بنیان‌های خانواده به یک قاتل سریالی. اختلال شخصیتی و ضداجتماع‌بودن، معمولا در قاتلان سریالی دیده می‌شود. آنها در حد دیوانه یا بیمار روانی نیستند؛ آنها قوه تمییز دارند و… . ‌سال89 مجازات مهین اجرا شد اما کاش تعجیل نظام قضائی در مجازات قاتلان سریالی کمتر باشد؛ معمولا برای این‌که مردم خیالشان راحت شود و باقی مسائل، سریع‌تر حکم اعدام اتفاق می‌افتد و صورت مسأله حذف می‌شود ولی این افراد برای توسعه دانش جرم‌شناسی مناسبند.

خوب است که شرایط برای گرفتن نمونه‌گیری‌های ژنتیک و… از لحاظ زیست‌شناسی جرم، فراهم شود. ‌ای کاش ساعت‌ها روان درمانگرها با این افراد صحبت کنند برای این‌که بشود در حوزه جرم‌شناسی از آنها استفاده کرد. در جامعه شناسی مربوط به قاتلان سریالی مراحل مختلف کودکی، گذار به نوجوانی، بلوغ و بزرگسالی این افراد باید بررسی شود؛ موضوعی که درمورد مهین قدیری هم درحال بررسی است؛ او در 14 سالگی ازدواج می‌کند، بلافاصله مادر بودن را تجربه می‌کند و به نظر می‌رسد در فاصله کوتاهی به زن سرپرست خانوار تبدیل می‌شود. او در مرحله‌ای که با فشارهای اجتماعی روبه‌رو می‌شود، بدترین راه را انتخاب می‌کند.

مهین به هرحال خصوصیات غالب مردانه و بعد خط قرمزهایی دارد؛ او فرد جامعه‌پذیرنشده‌ای است که دیوانه نیست و برای خودش حساب و کتاب دارد. به وضوح تکنیک‌های خنثی‌سازی را براساس نظریه معروف خنثی‌سازی در او می‌بینیم، به‌خصوص وقت‌هایی که او در نقش قربانی می‌رود و در مصاحبه‌های مطبوعاتی آن زمانش می‌گوید هرکس جای من بود، همین کار را می‌کرد و رسانه‌ها از من غول ساخته‌اند. او می‌گفت که اینها یکسری پیرزن بودند که نوه و نتیجه‌هایشان را دیده بودند و خیالم راحت بود.

یا می‌گفت آنها ویترین طلافروشی بودند و جایی که به اشتباه، یک تکه طلای یکی از قربانیان را برنداشته بود، افسوس می‌خورد. یکی از مهمترین ویژگی‌های این افراد این است که بین ارزش‌های خودشان و دیگران، ارزش‌های خود را که برای ما ضد ارزش است، تبدیل به ارزش‌های نهادینه می‌کنند؛ یعنی وجدان سرزنشگر خود را با تکنیک‌ها و توجیه‌هایی خفه می‌کنند تا نشان دهند کارشان موجه و درست بوده. مهین این مسیر را طی می‌کند و به‌ویژه در بحث ضعف خودکنترلی، هوشمندانه برخورد می‌کند. آنها جامعه را مقصر می‌دانند و می‌دانند که ضدارزش‌های آنها رفتار می‌کنند. هستند بین ما، دوستان و اعضای خانواده ما که دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی‌اند و تا زمانی که همه چیز خوب است، آنها هم خوبند اما وقتی در شرایط بد و استیصال قرار می‌گیرند، اگر درمان نشده باشند، می‌توانند از یک مادر به یک قاتل زنجیره‌ای تبدیل شوند.

 


زنان هم می‌توانند قاتل باشند، هم قاتل سریالی

تهمورث بشیریه | مدیرعامل حقوق‌شناسی و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی

در تاریخ جرم‌شناسی ایران، اساسا قایل به این نبوده‌اند که زنان می‌توانند مجرم باشند؛ نمونه‌گیری‌هایی هم صورت می‌گیرد که اساسا زنان در آن راه ندارند. کتاب انسان جنایتکار مهمترین اثری است که بنیان‌های جرم‌شناسی نوین را بررسی می‌کند، در این کتاب قریب به 6 هزار نمونه بررسی شده است و در هیچ‌کدام از آنها زنان نیستند. در آن زمان اعتقاد بر این بود که زنان می‌توانند جرایمی مانند سقط جنین یا روسپیگری را انجام دهند یا جرایمی که ما امروزه آن را معاونت در جرایم می‌شناسیم. شاید این ناشی از نگرشی است که زن را دارای طبع ظریفی می‌داند که اساسا این کارها از او برنمی‌آید. اما به مرور وقتی می‌بینیم که زنان در عرصه اجتماعی بیشتر وارد می‌شوند، کم‌کم جرایمی هم توسط آنها اتفاق می‌افتد و این‌جا باورهای قدیمی به چالش جدی کشیده می‌شود. این‌جا جامعه‌شناسان از تفاوت بین جنس و جنسیت سخن می‌گویند.

جنس به ‌عنوان یک عامل ذاتی در ارتکاب جرم موثر است؛ مردبودن با ارتکاب جرم به صورت ایجابی و مونث‌بودن به صورت سلبی رابطه مستقیم دارد. اما با ورود زنان به اجتماع، با بحث دیگری مواجه می‌شویم و آن جنسیت است در مقابل جنس؛ یعنی آثار حقوقی و اجتماعی مرتکب بر جنس و تمایزاتی که ساختار جامعه قایل می‌شود و این تمایزات باعث تفاوت معنادار در ارتکاب جرم می‌شود. در گذشته زنان اجازه رانندگی نداشتند، پس جرایم رانندگی را مرتکب نمی‌شدند. به زنان دسته چک تعلق نمی‌گرفت، پس نمی‌توانستند چک بلامحل بکشند. زنان، کارمند ادارت نمی‌شدند بنابراین نمی‌توانستند رشوه بگیرند یا اختلاس کنند و همین‌طور در حوزه‌های دیگر. اما به محض این‌که زنان وارد اجتماع شدند، نشان داده شد که آب نبوده وگرنه زنان هم می‌توانند شناگران ماهری باشند. فیلم مهین از این جهت حایز اهمیت است که قسیانه‌ترین جرم را نشان می‌دهد که توسط کسی که مظهر لطافت است، انجام می‌شود.

 


رسانه‌ها، ابزاری در دست قاتلان

غلامحسین بیابانی | دکترای حقوق ارتباطات، عضو هیأت علمی دانشکده حقوق قضائی

رسانه‌ها به چند دلیل به مباحث جنایی می‌پردازند؛ یکی این‌که به دنبال جرایم نادرند، نه جرایم رایج. در حال حاضر 90‌درصد جرم‌های ما سرقت است، اما سه‌دهم آن جنایی است اما حدود 20‌درصد صفحات روزنامه‌ها به جرایم جنایی اختصاص دارد و درباره سرقت به خبرهای معمولی اکتفا می‌شود. موضوع دیگر، یادآوری خشونت است؛ مثلا تجاوزهای جنسی در صفحات حوادث طرفدار بیشتری دارد. سوم این‌که این خبرها باید حداقل 24 ساعت دوام داشته باشد. همه اینها یک بدی دارد و آن این‌که وقتی جرم را انعکاس می‌دهی، به‌طور غیرمستقیم آموزش هم می‌دهی. رسانه‌ها باید نگاه واقعی به موضوع داشته باشند که هم جذابیت داشته باشد و هم آگاهی‌رسانی، اما جرم را اشاعه ندهد و اقتدار پلیس را هم در نظر داشته باشد. یکی از ابزارهای مهین قدیری همین رسانه‌ها بود. او می‌خواسته ببیند که واکنش جامعه در این‌باره چه بوده است.

از طرف دیگر، در بعضی قتل‌های سریالی و جرایم، رسانه‌ها نقش دارند و این مهم است. رسانه نقش راهبردی دارد و آن این است که اگر جرم را می‌نویسد، تحلیلش را هم بنویسد. از تحلیل است که خانواده‌ها می‌توانند استفاده کنند. موضوع دیگر این است که قاتلان سریالی سه دسته‌اند؛ یک دسته نقطه‌ای عمل می‌کنند، دسته‌ای محلی و دسته سوم منطقه‌ای. نقطه‌ای‌ها کسانی‌اند که قربانیان خود را در سطح شهر شناسایی می‌کنند و آنها را می‌برند در یک نقطه و آن‌جا آنها را می‌کشند. محلی‌ها کسانی‌اند که افراد را شناسایی می‌کنند و بعد از قتل، آنها را در محله‌ای می‌اندازند؛ مثل خفاش شب در غرب تهران که قربانیانش را رها می‌کرد یا سعید حنایی در محله‌ای در مشهد یا همین مهین قدیری در قزوین. منطقه‌ای هم در گستره وسیع‌تری است؛ مثل سعید مالک که از‌ سال 59 کارش را شروع کرده بود تا‌ سال 64 که 22 جنازه تحویل داد و محل جنایتش از آذربایجان تا تهران بود.

 


حال وجدان جامعه، موثر در به وجود آوردن قاتلان سریالی

منصوره کیانی | روانپزشک و فوق تخصص روان‌درمانی

موضوع مهم برای بررسی وضع قاتلان سریالی این است که هیچ وقت هیچ موجودی یک‌شبه تبدیل به غیر نمی‌شود؛ ماجرای مهین قدیری هم همین است؛ او یک خودشیفته ضد اجتماع است و من به‌عنوان روانکاو دوست داشتم که این فیلم دنباله‌ای هم داشت؛ درحال حاضر آیا می‌توانیم بگوییم کاش مهین زنده بود یا نه، دیگر خشم جامعه قابل کنترل نبود؟ جواب چندان روشن نیست.

نکته دیگر این است که ما نمی‌دانیم چقدر قاتل بالقوه هستیم. نمی‌دانیم آن کسی که می‌رود اسید می‌پاشد، چقدر قاتل است؟ مادری که مادری خوب نمی‌کند و یک شخصیت ضد اجتماع وارد جامعه می‌کند، چقدر قاتل است؟ ما نباید زندانی واژه‌ها شویم و باید به همه ابعاد توجه کنیم. واژه‌ها جاهایی فلجند و نمی‌توانند کمک کنند. برای بررسی این موضوع باید ملاک‌های تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماع را بررسی کنیم. یکی از این ملاک‌ها، بی‌اعتنایی به حقوق دیگران و تجاوز به آنها به صورت الگویی نافذ و فراگیر است که از 15 سالگی شروع شده و علامتش لااقل سه تا از موارد زیر است:

یک- فرد نتواند به هماهنگی با هنجارهای اجتماعی به‌صورت ضابطه‌مند دست یابد و علامت آن انجام مکرر اعمالی باشد که به خاطر آنها مستوجب دستگیری باشد.
دو- فریبکاری و حقه‌باز بودن که علامتش دروغ‌های مکرر، داشتن اسم‌های مستعار و کلاه سر دیگران گذاشتن برای رسیدن به شخصیت جدید است.
سه- تکانشی بودن و ناتوانی از برنامه‌ریزی و پروراندن نقشه‌ای در سر.
چهار- پرخاشگر بودن و تحریک‌پذیری.
پنج- بی‌اعتنایی توأم با بی‌پروایی نسبت به سلامت و امنیت خود و دیگران.
شش- همواره از پذیرش مسئولیت سر باز زدن، به‌طوری که نتواند هیچ وقت تعهدات مالی داشته باشد و از عهده مسئولیت‌هایش برآید.
هفت- به صدمه رساندن به دیگران بی‌اعتنا باشد.

حالا می‌خواهم بپرسم که چقدر وجدان‌های ما زنده است؟ اصلا حال وجدان جامعه چطور است؟ در روانپزشکی دو جور سود داریم، اولیه و ثانویه. سود ثانویه یعنی این‌که من خودم را بزنم به مریضی که نروم سر کار یا کسی که تصادف جزیی داشته دایم برود پزشکی قانونی و بخواهد پولی بگیرد. سود اولیه چیزی است که در یکسری اختلالات روانپزشکی اتفاق می‌افتد؛ مثل جسمی‌سازی‌ها؛ مثلا کسی که هر روز یک جایش درد می‌کند یا مدام به زیبایی خودش ور می‌رود و در آخر مشخص می‌شود که این‌حال جسمی او نیست که بد است، حال روانی اوست. موضوعی که باعث می‌شود کسی قاتل زنجیره‌ای شود، سود اولیه است، وگرنه خیلی‌ها پول ندارند ولی قاتل زنجیره‌ای نمی‌شوند؛ یکی گدایی می‌کند یا دزدی یا کار دیگری ولی این‌که فرد قاتل زنجیره‌ای می‌شود، تحت ‌تأثیر مسائل دیگر است. مهین با مادرش رابطه بدی داشته و از 13سالگی پدرش او را پسر خودش خطاب می‌کرده است. پدر او داشته پیام می‌داده که تو می‌توانی خودت نباشی و وانمود کنی پسری. پیامی که این زن در این قتل‌ها می‌دهد، پیامی به مادرش است. می‌گوید من را ببین؛ ببین من چه کار می‌توانم بکنم. او به مادرش پیام می‌دهد که ببین من چقدر زن‌های همسن تو را کشته‌ام، چون از تو متنفرم.

دسته‌ها
جامعه

ناامید نیستیم، نوع امیدمان تغییر کرده است

اینها بخشی از صحبت‌هایی است که در نشست «موانع فعالیت ورزشی زنان» مطرح شد؛ نشستی که گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی انجمن جامعه‌شناسی ایران آن را برگزار ‏کرد. قرار بود در این نشست، معاون وزیر ورزش و جوانان، مهسا صابری، والیبالیست و طیبه سیاوشی، نماینده ‏و عضو فراکسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی هم حضور داشته باشند، اما تنها دو نفر از کارشناسان یعنی ‏سعید مدنی، جامعه‌شناس و پژوهشگر و حسن محدثی، جامعه‌شناس دین حاضر شدند. مدیریت جلسه هم ‏به عهده احمد بخارایی، جامعه‌شناس بود. سخنرانی حسن محدثی در این نشست با پاسخ به این پرسش که ‏چه اتفاقی در جامعه رخ داده که درنهایت منتهی به چنین اتفاقی می‌شود، شروع ‏شد. محدثی اما ترجیح داد در ابتدا درباره جایگاه فقه در جامعه و حکومت توضیح‌هایی دهد: «فقه دانشی ‏است که شیوه زندگی دینداران را تعیین می‌کند، وقتی به تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم می‌بینیم که فقه ‏مهمترین دانش دینی بوده و فقها هم نیرومندترین قدرت فرهنگی در جهان اسلام بودند، بنابراین نمی‌توان ‏گفت که فقه بخش فرعی از دین است، اما نکته‌ای که وجود دارد این‌که وقتی فقه تبدیل به قانون ‏می‌شود، اتفاق دیگری می‌افتد. » ‏

در دنیای مدرن یک نوع خودسالاری ایجاد شده است‏

محدثی معتقد است که فقه باید پویا باشد و دراین‌باره مثالی آورد: «قبل از ماجرای خودسوزی سحر، در ‏فضای مجازی فیلمی منتشر شد که نشان می‌داد دختر 9 ساله‌ای با جوان 30 ساله‌ای عقد کرده است، فقه ‏این اتفاق را جایز می‌داند، اما اذهان عمومی براساس فرهنگ مدرن، این اتفاق را غیرانسانی می‌داند و به آن ‏اعتراض می‌کند، اینجاست که فقه دچار چالش می‌شود. در مورد ورود زنان به ورزشگاه هم چنین اتفاقی ‏افتاده است، در اندیشه فقهی چنین چیزی وجود ندارد که زنان مشتاق فوتبال باشند و در ورزشگاه حضور ‏پیدا کنند.»

به گفته این جامعه‌شناس دین، قوانین باید با توجه به تحولات جامعه پیش روند، چراکه اگر این ‏اتفاق نیفتد، مشکلات ایجاد می‌شود و در حوزه زنان این موضوع بیشتر از بخش‌های دیگر خودش را نشان ‏می‌دهد: « یکی از پیامدهای انقلاب اسلامی این بود که زنان وارد خیابان شدند و عرصه عمومی را به ‏دست آوردند.» به گفته او در گذشته انسان سنتی احکام سنتی را اجرا می‌کرد، اما در دنیای مدرن، یک نوع خودسالاری ‏ایجاد شده است، انسان مدرن نسبت به انسان سنتی خودسالارتر است و منابع دگرسالاری مدرن ایجاد شده، البته که زن ایرانی خودسالار نیست، اما منابع دگرسالاری‌اش متفاوت شده است.

خودکشی موضوعی فردی نیست‏

میزان ‏خودکشی در ایران روند صعودی دارد و در هفت هشت‌سال اخیر، سالانه 5‌درصد به شاخص‌ها اضافه شده ‏است

سعید مدنی، جامعه‌شناس سخنران بعدی این نشست بود، او ماجرای خودسوزی سحر خدایاری را این‌طور ‏بررسی کرد: «خودکشی یک نفر هیچ وقت یک مسأله فردی نیست، میانگین جهانی خودکشی 12 در 100 ‏هزار نفر است، در ایران این رقم 6 در 100‌هزار نفر است، درست است که در مقایسه با میانگین جهانی ‏وضعیت خوبی داریم، اما در منطقه وضع‌مان خوب نیست، چراکه این نرخ در افغانستان 4.7 است، در عراق 3 ‏نفر و در سوریه با همه گرفتاری‌هایی که دارند، 1.9 است. مسأله‌ای که وجود دارد این است که میزان ‏خودکشی در ایران روند صعودی دارد و در هفت هشت‌سال اخیر، سالانه 5‌درصد به شاخص‌ها اضافه شده ‏است. در‌ سال 94، نرخ خودکشی در ایران 5 در 100‌هزار بود، در ‌سال 95، 5.50 بود و در ‌سال 96عدد 6.23. ‏در حالی که خیلی وقت‌ها آمار خودکشی دچار کم‌شماری هم می‌شود.»

به گفته او میزان اقدام به خودکشی ‏بدون مرگ هم در ایران آمار قابل توجهی دارد، مثلا در ‌سال 94، 94 در 100‌هزار بود، در ‌سال 95این عدد 99.47 ‏بود، در ‌سال 96هم 109.8 در 100‌هزار نفر و در ‌سال 97به 125.2 رسید. بنابراین اتفاقی که برای سحر رخ داده، ‏یک موضوع جدی است و نباید ساده از آن گذشت. ‏مدنی به نرخ خودکشی در شهرهایی مثل ایلام، کهگیلویه‌وبویراحمد و کرمانشاه هم اشاره کرد: «از‌سال 87، ‏‏67 نرخ خودکشی در ایلام به صورت انفجاری بالا رفت. آمارها نشان می‌دهد که میزان خودکشی در این استان ‏در‌سال 96عدد 13.8 در 100‌هزار نفر بوده، در کهگیلویه‌وبویراحمد هم این رقم 13.7 بوده و در کرمانشاه، ‏‏11.9.»‏

خودکشی سحرخدایاری، نیاز به تحلیل اجتماعی دارد‏

به اعتقاد این جامعه‌شناس، آن‌چه برای سحرخدایاری اتفاق افتاده، بیشتر از این‌که نیاز به تحلیل فردی داشته ‏باشد، نیازمند تحلیل اجتماعی است.
او با اشاره به این‌که دامنه نابرابری اجتماعی در ایران گسترده است و ‏عواقبی دارد، به ماجرای ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه اشاره کرد و گفت که این اقدام منع قانونی ندارد. با ‏این حال این اتفاق می‌افتد. او در ادامه با اشاره به ایراداتی به روند بررسی پرونده سحر، گفت: «در ماده 266 آیین ‏دادرسی کیفری آمده، متهمی که برایش قرار کفالت یا وثیقه صادر شده تا معرفی وکیل و سپردن وثیقه باید ‏در بازداشتگاه بماند و در مقابل در ماده 220 هم اعلام شده که اگر متهم می‌خواهد به جای وکیل، وثیقه ‏بگذارد، بازپرس مکلف به تبدیل قرار است.

با این‌که سحرخدایاری وثیقه آورده بود، اما سه روز در بازداشتگاه ‏ماند. بعد هم که 6ماه مجازات‌ حبس برایش صادر می‌شود، آن‌هم از طرف شخصی که ‏مسئولیتی در نظام قضائی ندارد.» او ادامه داد: «براساس ماده 340 آیین دادرسی کیفری، جرایم تعزیری 7 و ‏‏8 یعنی کسانی که مجازاتشان 6 ماه و کمتر است اصلا نیازی نیست که به بازپرسی بروند. آنها باید ‏مستقیما به دادگاه ارجاع داده شوند، اما سحر را به بازپرسی برده بودند و بعد برایش قرار وثیقه صادر شد، در ‏حالی‌که اصلا نیازی هم به وثیقه نبود. از سوی دیگر، اصلا برای موردی مثل سحر، نیازی نبود که به دادگاه ‏انقلاب ارجاع داده شود، دادگاه انقلاب براساس ماده 303 آیین دادرسی کیفری، در موارد خاصی می‌تواند ‏ورود کند. یکی از آنها جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی، دیگری توهین به رهبری و جرایم مواد مخدر و … ‏است. هیچ‌کدام از اینها در گروه اتهامات سحر نبوده است.

علاوه بر سخنان سخنرانان این نشست باید گفت بدون تردید مورد «سحر خدایاری» می‌تواند سوژه مناسبی برای بررسی‌های جامعه‌شناسانه در جامعه ایرانی باشد. اگرچه سوءاستفاده از پرونده او برای تخریب رسانه‌ای نظام، امری محکوم است، اما وظیفه جامعه‌شناسان و تحلیلگران این است که با واکاوی همه جوانب موضوع از عوامل ریشه‌ای پرده بردارند تا از آسیب‌های اجتماعی در جامعه کاسته شود.


‏اگر هم سحر اختلالی داشت متاثر از شرایط اجتماعی بود

وقتی افراد در یک جامعه احساس می‌کنند که به بازی گرفته‌نمی‌شوند و دارای کارایی لازم نیستند ‏احساس بی‌کفایتی و احساس بی‌هنجاری و احساس پوچی می‌کنند و نهایتا منزوی می‌شوند که ممکن است ‏به خودکشی یا اعتیاد بینجامد

در ادامه این نشست، تعدادی از حاضران پرسش‌هایی مطرح کردند، یکی از آنها مربوط به امید اجتماعی بود و ‏این‌که امیداجتماعی را چطور می‌توان تعریف کرد و منابعش چیست؟ سعید مدنی در پاسخ به این پرسش ‏توضیح داد: «امید یک تصور ذهنی از وضع مطلوب است، یعنی ما براساس وضع موجود، تصوری از ‏وضعیت مطلوب داریم که قابل دسترسی است. در امید فردی ناامیدی محض ایجاد می‌شود و ممکن است فرد ‏دست به خودکشی بزند. در مورد امیدجمعی اما هیچ وقت ناامیدی محض ایجاد نمی‌شود، در گوشه ذهن ‏جامعه یک ناامیدی وجود دارد و در گوشه دیگر، امیدواری. در جامعه ما در برخی زمینه‌ها امید وجود دارد و ‏در برخی زمینه‌ها وجود ندارد.

اما ارزیابی من این است که جامعه ایران، جامعه ناامیدی نیست، بلکه سویه ‏امیدش را تغییر داده است.» ‏حسن محدثی، جامعه‌شناس دین اما نظر دیگری داشت، او گفت که در جامعه ما غارتگری ساختاری رخ داده. ‏یعنی انسان در مقابل سازمان‌ها و ساختارها، بی‌پناه است و چه بسا، سحرخدایاری هم لحظاتی از این بی‌پناهی ‏را تجربه کرده است. به اعتقاد او امید برآورد ذهنی فرد برای تحقق طرح‌هایش در آینده بلند مدت و کوتاه ‏مدت است، درحالی‌که در ایران افراد فاقد افق بندی‌اند. او ‏درباره سوالی درباره این‌که آیا مشکل زنان، تنها ورود به ورزشگاه است، توضیح داد: «ما در جامعه متکثر زندگی ‏می کنیم، زنان ما هم متکثرند، بنابراین مطالبات متنوعی دارند، ورود به ورزشگاه، مطالبه بخشی از زنان ‏است.»‏

احمد بخارایی، جامعه‌شناس که مدیریت این نشست را به عهده داشت، پرسش‌هایی را مطرح کرد: «آیا ‏می‌توان خودسوزی سحر را منفک از این جریان اجتماعی تحلیل کرد؟ آیا این ر‌خداد با حکایت ورزش زنان بی‌‏ارتباط است؟ گفته‌ می‌شود تعداد زنان ورزشکار سازمان‌دهی شده یک چهارم مردان ورزشکار است. آیا ‏تجهیزات و امکانات و بودجه ورزشی زنان و مردان گویای فاصله زیاد و شکاف عمیق نیست؟ مهمتر از تجهیزات ‏و امکانات در ورزش زنان، موانع فرهنگی- اجتماعی است. آیا رسانه‌های دولتی و حتی خصوصی در ایران این ‏اجازه را دارند که نسبت به لزوم و جایگاه ورزش زنان در روند فعالیت‌های اجتماعی مساوات‌طلبانه سخن ‏بگویند و سطح فرهنگ را ارتقا دهند؟ آیا الگوهای رفتاری در فرهنگ سنتی در مواجهه با زنان در خانواده‌ها باز ‏تولید نمی‌شود و آیا این موانع فرهنگی چگونه و چرا باعث شده‌است که در بسیاری موضوعات ازجمله در ‏ورزش بین زنان و مردان تبعیض وجود داشته‌باشد؟»
به گفته او، خانم اولاد قباد، نماینده مجلس و رئیس ‏فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی ۳ روز پس از فوت سحر خدایاری و در ۲۱ شهریور ۹۸ در گفت‌و‌گو با ‏ایسنا مطرح کرد که حدود یک ماه پیش در جلسه با وزیر ورزش، آقای سلطانی‌فر گفته ‌بود که زیر ساخت ‏ورود زنان در تمام ورزشگاه‌های کشور فراهم است و هیچ مشکلی وجود ندارد. آیا به واقع چنین است و زنان ‏می‌توانند همانند مردان به ورزشگاه‌ها ورود کنند؟ ‏

او ادامه داد: «روانشناسان می‌گویند واکنش طبیعی جوانان به آسیب‌دیدگی پی در پی، «ترس» است که ‏وقتی تکرار می‌شود مکانیسم «بی‌حسی» به‌طور خودکار در افراد فعال می‌شود. ما هم در جامعه‌شناسی ‏می‌گوییم وقتی افراد در یک جامعه احساس می‌کنند که به بازی گرفته‌نمی‌شوند و دارای کارایی لازم نیستند ‏احساس بی‌کفایتی و احساس بی‌هنجاری و احساس پوچی می‌کنند و نهایتا منزوی می‌شوند که ممکن است ‏به خودکشی یا اعتیاد بینجامد. پس چه روانشناسی و چه جامعه‌شناسی به عناصر و عوامل بیرونی تاثیرگذار ‏در اختلال‌های فردی و جمعی توجه دارند و آن رقم ۳۰‌درصد جامعه ایران قابل تقلیل به ابعاد فردی ‏نیست.» به گفته او، سحر خدایاری در خانواده از جسارت شکستن الگوهای سنتی برخوردار بود، اگر اختلالی ‏هم در درون داشت متاثر از شرایط اجتماعی بود. این رخداد منحصر به سحر نیست و کم و بیش در جامعه ‏وجود دارد که نشأت گرفته از ساختارهاست. باید به مجموعه عناصر مندرج در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، ‏سیاسی و اقتصادی توجه کرد تا بتوان این گونه رخدادها را فهمید. ‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

مطب‌های ترک اعتیاد نگران توزیع متادون

در میان گفتن از چرایی توزیع متادون از طریق داروخانه‌ها، زمزمه‌هایی از بی‌تاثیرنبودن وضع اقتصادی داروخانه‌های خصوصی هم به گوش می‌رسد؛ وضعیتی که وزارت بهداشت را به سمت اجرایی‌کردن طرح‌هایی برده که هیچ‌گاه به‌طور جدی دنبال نشد. توزیع داروهای مخدر یکی از همین طرح‌هاست که در جلسه 136 ستاد مبارزه با مواد مخدر به تصویب رسید و حالا گویا قرار است با هدف حمایت از اقتصاد داروخانه‌های خصوصی، داروهای مخدر از طریق آنها توزیع شود.

«توزیع متادون از طریق داروخانه‌ها» طرحی است که مخالفان و موافقان خودش را دارد و روایت‌های مختلفی از نحوه توزیع آن نیز وجود دارد. عده‌ای می‌گویند متادون از طریق داروخانه‌های منتخب بین مراکز توزیع شود و روایت دوم حاکی از توزیع متادون از طریق داروخانه‌ها میان بیماران است.
اگرچه حمید جمعه‌پور، مدیرکل درمان و حمایت‌های اجتماعی ستاد مبارزه با مواد مخدر روایت دوم را رد کرده و گفته است: «کمیته درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر تاکنون هیچ مصوبه‌ای درباره عرضه متادون از طریق داروخانه‌ها به بیماران نداشته است. معمولا هیچ روشی در حوزه بهداشت و درمان که با سلامتی مردم در ارتباط باشد بدون اجرای طرح پایلوت (آزمایشی) و بررسی نتایج آن در کشور اجرایی نمی‌شود و تاکنون هیچ برنامه پایلوتی درباره این‌که بخواهیم متادون را از داروخانه‌ها مستقیم در اختیار بیماران قرار بدهیم، نداشته‌ایم، بنابراین روایت دوم اصلا موضوعیت ندارد و در دستور کار نیست.»

داروخانه‌ها بعد از مراکز پزشکی به سراغ کجا خواهند رفت؟

به گفته دبیر کل ستاد مبارزه با مواد مخدر در کشور حدود دومیلیون و 800‌هزار نفر معتاد وجود دارد که نزدیک به 10میلیون خانوار را درگیر خود کرده است؛ در همه سال‌هایی که از بیشترشدن مصرف مواد مخدر در ایران می‌گذرد، طرح‌های مختلفی برای درمان معتادان اجرایی شده؛ یکی همین توزیع متادون در زندان‌ها، داروخانه‌ها و مراکز بهداشتی است که گاه با قوت پیگیری و گاه کمرنگ شده است.

سامان نیک‌نژاد، حقوقدان فعال در زمینه مواد مخدر در گفت‌وگو با شهروندآنلاین به اهمیت کاهش اعتیاد و در خوشبینانه‌ترین حالت ریشه‌کنی آن اشاره می‌کند و بر این باور است که بعد از سال‌ها تلاش هنوز این معضل در جامعه به انحای مختلف به چشم می‌خورد. او در مورد توزیع متادون از طریق داروخانه‌ها از شفاف نبودن چرایی این طرح می‌گوید: «طراحان این طرح خیلی توضیحات روشنی از انگیزه‌هایشان، مطالعاتی که انجام داده‌اند و این‌که براساس چه اهدافی خواهان توزیع متادون در داروخانه‌ها هستند، ارایه نداده‌اند. تنها مستند ارایه شده طراحان این طرح این بوده که نظام توزیع دارو باید جامع و متمرکز در داروخانه‌ها باشد.»

نیک‌نژاد انگیزه جلوگیری از نشت بازار را قابل اعتنا و تاثیرگذار نمی‌داند: «اگر انگیزه جلوگیری از نشت متادون در بازار آزاد باشد باید گفت قبل از این داروهایی که توزیع‌شان از طریق داروخانه‌ها بود و باید در ازای ارایه نسخه داده می‌شد، بازار عریض و طویلی در ناصرخسرو و بازار سیاه تشکیل ‌دادند و انواع و اقسام داروهایی که قاعدتا جای‌شان در قفسه‌های داروخانه‌هاست در این بازارها در دسترس بود. به شخصه فکر نمی‌کنم انگیزه اصلی جلوگیری از نشت این دارو به بازار آزاد باشد.»

قوانین بین‌المللی سازمان بهداشت جهانی، سازمان مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل، ماده ۱۵ اصلاحیه قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام و آیین‌نامه‌های اجرایی از سوی وزارت بهداشت بر این باورند که برای ترک اعتیاد دارو و خدمات درمانی باید با هم و در یک پکیج و یک مرکز به بیماران ارایه شود و در صورتی که دارو از خدمات درمانی تفکیک شود، نه‌تنها ناقض قوانین بین‌المللی و ملی هستیم، بلکه آسیب‌های اجتماعی هم افزایش می‌یابد.

نیک‌نژاد با در نظر گرفتن احتمال توزیع متادون در داروخانه‌ها می‌گوید: «عرضه متادون بخشی از یک پروتکل درمانی جامع‌تری است. درواقع درمان نگهدارنده با متادون یکی از اجزای رویه درمانی است. در این پروسه معتادان به کلینیک‌ها مراجعه می‌کنند و در یک پروسه قرار می‌گیرند. در این پروسه، معتاد زیر نظر روانپزشک یا روانشناس در کنار همتایانش درمان را شروع می‌کند. کمک روانشناسان و روانپزشکان، تجربه آدم‌هایی که این مسیر را زودتر شروع کرده‌اند، جلسات گروه‌درمانی و مشاوره فردی در کنار مصرف متادون به درمان معتاد کمک می‌کند. این پروسه و رسیدن به این راهکارها مسیر 25ساله‌ای را طی کرده تا درحال حاضر معتادان برای درمان، چنین خدماتی را در یک کلینیک دریافت کنند.»

نیک‌نژاد در ادامه توزیع متادون از داروخانه‌ها را تصمیمی علمی نمی‌داند: «این نوع از عرضه، معتاد را از تمام خدمات درمانی محروم می‌کند، چون به راحتی با نسخه پزشکی که شاید اصلا کلینیک ترک اعتیاد هم ندارد، متادون را از داروخانه‌ها دریافت می‌کند. در این روش معتاد بی‌شک منزوی خواهد شد، چون یکی از مشکلات معتادان در پروسه درمان در انزواست؛ تنهایی سم مهلکی برای معتاد است. نباید فراموش کنیم که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هنوز مصرف موادمخدر انگ به حساب می‌آید.»

این کارشناس موادمخدر در ادامه از مشکلات احتمالی توزیع متادون در داروخانه‌ها می‌گوید: «معتاد در کلینیک با متخصصان این امر روبه‌رو است، درحالی‌که داروخانه‌ها چنین امکانی را ندارند. مورد دیگر این‌که معتادان سخت در دسترس می‌شوند؛ معتادانی که تن به هیچ گروه‌درمانی نمی‌دهند. در کلینیک این شانس وجود دارد که این گروه از بیماران با دیدن نتایج شرکت در گروه‌درمانی‌ها به درمان تن بدهند و درمان واقعی که درمان روانی و از طریق تغییر رفتار است، به حداقل می‌رسد.»

واگذاری توزیع متادون به داروخانه‌ها تصمیم اشتباهی است که تعداد معتادان تحت‌درمان را کاهش می‌‌دهد

او ادامه می‌دهد: واگذاری توزیع متادون به داروخانه‌ها تصمیم اشتباهی است که تعداد معتادان تحت‌درمان را کاهش می‌‌دهد، به‌طوری که با تکیه بر آمارها تعداد معتادان تحت‌درمان با دو ماده بوپرنورفین و شربت تریاک در مجموع حدود 100هزار نفر است، اما با این وجود داروی جایگزین اصلی درمان اعتیاد همان متادون است که حدود 800هزار معتاد را پوشش می‌دهد.»

نیک‌نژاد در ادامه افزود: «متادون، تنها مکملی است در کنار سایر خدمات درمانی. متاسفانه روزگاری داروخانه‌ها با همین توجیه، متخصصان پوست ‌و مو را به خاک سیاه نشاندند. درحال حاضر وارد هر داروخانه‌ای شوید یک زن یا مردی حضور دارد که یک‌سری از اینترنت اطلاعات برداشت کرده یا از ویزیتورهای دارو چیزهایی شنیده و همان‌ها را به مراجعه‌کنندگان توصیه می‌کند! در حقیقت درحال تجویز و مداخله در امر پزشکی است که به صورت واضح جرم است، این درحالی است که در بسیاری از داروخانه‌ها کتاب و لوازم ورزشی عرضه می‌شود! تا این حد تداخل صنفی؟ داروخانه‌ها بعد از مراکز پزشکی سراغ کجا خواهند رفت؟ بعد از این بعید نیست داروخانه‌ها سراغ ارایه محصولات لبنی و … بروند. به نظرم این تداخل صنفی برای داروخانه‌ها درحال تبدیل‌شدن به یک رویه است.»‌

این کارشناس موادمخدر معتقد است توزیع متادون در مراکز درمانی تنها یک نتیجه دارد، گران‌شدن متادون: واقعیت امر این است که ورود ذینفعان جدید به این موضوع باعث می‌شود تجارت متادون رقبای بیشتری پیدا کند و در ادامه قیمت بالا می‌رود و به نظر می‌رسد با این رویه شاهد گران‌شدن درمان اعتیاد هم باشیم. اصلا یک سوال، روندی که درحال انجام است، چرا باید تغییر داده شود؟ درحال حاضر شرکت‌های دارویی با مراکز درمانی دانشگاهی و کلینیک‌ها همکاری دارند، این‌که واسطه جدیدی به وجود بیاید، با توجه به این‌که متادون در کنار سایر خدمات می‌تواند به درمان معتاد کمک کند، به نظر خیلی عقلانی نمی‌رسد.»

دسته‌ها
سبک زندگی

750آبشار، عیار طبیعت ایران

کتاب «راهنمای میدانی آبشارهای ایران» فهرستی است از ۷۵۰ آبشار در ایران که بیش از ۳۳۰ آبشار از آنها به ‌صورت مصور در آن معرفی شده‌اند. هر صفحه این کتاب به یک آبشار اختصاص یافته و کروکی مسیر دسترسی و مختصات جغرافیایی هر آبشار به ‌صورت خطی و نقشه جغرافیایی مشخص شده است. برای هر آبشار نوع دسترسی به چهار صورت آسان، پیاده‌روی سبک، پیاده‌روی سنگین و فنی سخت، با نماد مخصوص خود مشخص شده‌اند و همچنین فصلی یا دایمی‌بودن آنها هم با نماد تعریف شده است. دسته‌بندی آبشارها در این کتاب در قالب استانی و در هر استان براساس حروف الفبا مرتب شده است. این نشست با سخنرانی مجید اسکندری نویسنده کتاب، محمد درویش کنشگر محیط‌زیست، محمد گائینی فعال حوزه گردشگری و علی دهباشی، سردبیر مجله بخارا به همراه پخش کلیپی از آبشارهای ایران در خانه گفتمان شهر (وارطان) برگزار شد.

هدف‌دار سفر کنیم

مجید اسکندری، نویسنده کتاب «راهنمای میدانی آبشارهای ایران» نخستین سخنران این نشست بود. اسکندری ابتدای صحبت‌هایش از آب در فرهنگ ایرانی گفت: «آب و آبشار بهانه‌ای است که امشب ما دور هم جمع شده‌ایم. آب در فرهنگ ما نماد پاکی است. علما می‌فرمایند اگر به آب روان زل بزنید و نگاه کنید، غم‌های وجودتان از بین می‌رود. طبیعتگران حتما این تجربه را داشتند؛ بعد از ساعت‌ها پیاده‌روی وقتی به آبشاری رسیده‌اند، محو پاکی و زلالی آب شده و تمام خستگی‌شان از بین رفته است.»

نویسنده کتاب در ادامه از نحوه ورودش به بحث آبشارها گفت: «شغل اصلی‌ام گیاه‌شناسی است. 25سالی است که در زمینه پوشش گیاهی ایران فعالیت دارم. یکی از طرح‌های اولیه‌ای که به من سپرده شده، بررسی گیاهان کنار آبزی مانند سرخس‌ها و خزه‌ها بود. در همین بررسی‌ها بود که خیلی زود متوجه شدم باید به سمت آبشارها بروم. آبشارها زیستگاه‌های بسیار خاص و منحصربه‌فردی‌اند، برای این نوع گیا‌هان به‌خصوص برای گیاه سرخس پرسیاوشان- گیاهی دارویی که در فرهنگ سنتی‌مان استفاده بسیاری دارد و تنها در زیستگاه آبشاری یافت می‌شود.»

محمددرویش: متاسفانه بخشی از حاکمیت ایران متولی زیباترین پاره ایران است که برایش ارزشی ندارد. در توجیه سدی به واسطه آن طولانی‌ترین آبشارمان قربانی‌ می‌شود، حتی حاضر نشدند دو خط بنویسند. این آبشار را نابود می‌کنیم، چون می‌خواهیم یک مخزن بزرگ یک‌ونیم‌ میلیارد مترمکعبی ایجاد کنیم، می‌خواهیم نیروگاه هزاروپانصد مگاواتی درست کنیم!

اسکندری در ادامه از هشت‌سال سفر به نقاط مختلف کشور گفت: «در این زمینه هشت‌سال سفرهای متعدد داشتم به نقاط مختلف کشور برای جمع‌آوری گیاه پرسیاوشان، البته در ابتدای امر. در این سفرها طبق عادتی که از کودکی داشتم، اطلاعات سفرها، عکس‌ها، مختصات ومسیر دسترسی را جمع‌آوری کردم، البته هدف از جمع‌آوری این اطلاعات به هیچ‌وجه نگارش این کتاب نبود. مطالبی که به مرور زمان در هشت‌سال جمع‌آوری کرده و عکس‌هایی که به شکل آماتور گرفته بودم را در نمایشگاه بین‌المللی تهران در حضور زنده‌یاد مجید بختیاری، مدیر انتشارات ایران‌شناسی ارایه دادم. ایشان از موضوع استقبال خوبی داشتند و مقدمات چاپ کتاب مهیا شد تا این‌که در ‌سال87 نخستین چاپ را داشتیم.»

نویسنده کتاب از استقبال نخستین چاپ کتاب هم گفت: «این کتاب نخستین کتاب تخصصی در زمینه طبیعت‌گردی بود اما نکته جالبش این است که در کمتر از یک‌سال مورد استقبال اهالی طبیعت‌گرد قرار گرفت و حدود دوهزار جلد از آن به فروش رسید. همین مسأله مشوقی بود برای ادامه این راه. در سال‌های بعدی کتاب طی سه‌سال به چاپ چهارم رسید. در همین پروسه انتقادات و پیشنهادات دوستان را به اشکال مختلف مجازی، حضوری یا تلفنی دریافت کردم؛ انتقادات و پیشنهاداتی که باعث شده اطلاعات خوبی ردوبدل شود، البته به مرور سعی کردیم کتاب آبشارها کامل‌تر شود تا این‌که‌ سال گذشته ویرایش جدید کتاب تحت‌ عنوان راهنمای میدانی آبشارهای ایران به چاپ رسید.»

اسکندری توصیه‌ای برای گردشگران داشت، این‌که سفرهای هدف‌دار داشته باشند. «هدف‌دار سفر کنید. بهتر است سفر با هدف لذت تمام نباشد. سفرهای هدف‌دار می‌توانند گپ‌هایی را که در زمینه طبیعت‌گردی داریم، پر کنند. واقعیت امر این است که ما در معرفی جاذبه طبیعی کشورمان بسیار مشکل داریم. سازمان‌ها و نهادهای این عرصه به خوبی عمل نمی‌کنند. آبشار خون در قطب‌ جنوب یکی از معروف‌ترین آبشارهای جهان است که حاصل اکسید آهن است؛ اکسید آهنی که در لابه‌لای برف‌ها به ‌وجود آمده، این آبشار را قرمزرنگ کرده است. ما شبیه این آبشار را در سوادکوه آبشار شورآب داریم یا آبشار باداب‌سورت. ما آبشارهایی داریم که در جهان بی‌نظیرند. اینها هرکدام قابلیت تحقیق به شکل تخصصی را دارند. ما کم جاذبه نداریم که در دنیا بی‌نظیر‌ند.»

متولی این آبشارها کیست؟

محمد درویش، کنشگر محیط‌زیست سخنران بعدی بود و همان ابتدای صحبت‌هایش آبشارها را به نسخ خطی یگانه‌ای تشبیه کرد که کتابخانه‌های مشهور به آنها فخر می‌فروشند. «طبیعت ایران هم اگر قرار باشد عیار بخورد، یکی از عیارهایش آبشارهایش است، یکی درختان کهنسالش و دیگری غارهایش. آبشارها در این میان وزن بسیار مهمی دارند.

راز جذابیت آبشارها در چیست و چرا باید قدر این آبشارها را بدانیم؟ می‌گویند هرگز نمی‌توانی در یک رودخانه دوبار شنا کنی که به دلیل جریان سیال رودخانه‌هاست. به طریقی اولا شما نمی‌توانید در کنار یک آبشار دوبار عکس بگیرید؛ آبشارها مسئول تاب‌آوری رودخانه‌ها هستند. آبشارها کیفیت زیست‌پالایی رودخانه‌ها را افزایش می‌دهند. رودخانه‌هایی که در مسیرشان آبشار دارند، کیفیت آبزیان به مراتب بهتر خواهد بود. هرقدر در مسیر رودخانه‌ای تفاوت ارتفاعی بیشتر باشد، به این معناست که کیفیت آب رودخانه درخورتر است.»

از این غم‌انگیزتر که مسئول میراث فرهنگی استان چهارمحال‌وبختیاری می‌گوید اشکالی ندارد که طولانی‌ترین آبشار ایران در پای این سد نابود شود، چون دیگر لازم نیست مردم این ارتفاع طولانی را حرکت کنند تا برسند سر آبشار!

درویش، ایران را از منظر زمین‌شناسی کشور جوانی معرفی می‌کند. «ایران تقریبا یک‌درصد خشکی‌های زمین را در اختیار دارد اما با این وجود از تفاوت ارتفاعی بسیار خوبی برخوردار است. درحقیقت ایران از متوسط طراز ارتفاعی کره‌زمین در سرزمین‌های دویست‌وسی و هفتگانه که با مرزهای سیاسی جدا شده‌اند، یک سروگردن بالاتر است و به همین خاطر به‌رغم این‌که در عرض‌های بیست‌وپنج تا چهل درجه جایی که می‌گوییم در کمربند خشک جهان قرار گرفته اما آبشارهای درخوری دارد. بعضی از این آبشارها در آسیای جنوب‌غربی و در منطقه خاورمیانه بی‌نظیرند مثل آبشار کمررود در کنار ‌رئیسی یا آبشارهایی مانند پشندگان، اینها آبشارهایی‌اند که وقتی کنارشان می‌ایستید یا تصاویرشان را می‌بینید، باور نمی‌کنید این‌جا ایران است.

او صحبت‌هایش را ادامه داد: متاسفانه بخشی از حاکمیت ایران متولی زیباترین پاره ایران است که برایش ارزشی ندارد. در توجیه سدی به واسطه آن طولانی‌ترین آبشارمان قربانی‌ می‌شود، حتی حاضر نشدند دو خط بنویسند. این آبشار را نابود می‌کنیم، چون می‌خواهیم یک مخزن بزرگ یک‌ونیم‌ میلیارد مترمکعبی ایجاد کنیم، می‌خواهیم نیروگاه هزاروپانصد مگاواتی درست کنیم. از این غم‌انگیزتر که مسئول میراث فرهنگی استان چهارمحال‌وبختیاری می‌گوید اشکالی ندارد که طولانی‌ترین آبشار ایران در پای این سد نابود شود، چون دیگر لازم نیست مردم این ارتفاع طولانی را حرکت کنند تا برسند سر آبشار!»

درویش با اشاره به جای خالی بحث‌هایی پیرامون طبیعت و آبشارهای ایران ادامه داد: «چقدر جای چنین بحث‌هایی در گفتمان‌های رایج مردم چه در سطح خانواده‌ها، چه در سطح دانشگاه‌ها و چه در صحن بهارستان خالی است؛ چون اگر این اتفاق می‌افتاد، روزگار آبشارهای ما این‌گونه نبود. اطلاع دقیقی داریم که بعضی از زیباترین آبشارهای ایران در منطقه فریدونشهر طرح‌های جدی برایشان درنظر گرفته‌اند که به خاطر تغییر مسیر رودخانه می‌خواهند این آبشارهای بی‌نظیر همچون پونه‌زار را هم از بین ببرند. با کمترین مقاومتی هم درحال انجام هستند. وقتی در مورد ترین‌های ما در حوزه آبشار چنین اتفاقاتی می‌ا‌فتد، ببینید در مورد سایر آبشارها چه پیش می‌آید.»

این کنشگر تأثیر آبشارها را بر محیط‌زیست تاثیرگذار دانسته و گفت: «هرجایی که ما آبشار داشته باشیم، جمعیت پرندگان و حیات‌وحش‌اش به طرز معناداری افزایش می‌یابد، چون آبشارها بی‌منت آب را در فضا می‌پراکنند، ظرفیت گرمایی ویژه و به شکل منطقه‌ای افرایش می‌دهند و به کیفیت زیست در منطقه می‌افزایند. آبشارها سبب می‌شوند منابع در اختیار پرندگان قرار بگیرد و این پرندگان هستند که مسئول حاصلخیزی خاک‌اند، مسئول مبارزه با آفات.»

هرجایی که ما آبشار داشته باشیم، جمعیت پرندگان و حیات‌وحش‌اش به طرز معناداری افزایش می‌یابد، چون آبشارها بی‌منت آب را در فضا می‌پراکنند، ظرفیت گرمایی ویژه و به شکل منطقه‌ای افرایش می‌دهند و به کیفیت زیست در منطقه می‌افزایند. آبشارها سبب می‌شوند منابع در اختیار پرندگان قرار بگیرد و این پرندگان هستند که مسئول حاصلخیزی خاک‌اند

مرجع خوبی برای سفرها

محمد گائینی، فعال حوزه گردشگری آخرین سخنران نشست رونمایی از کتاب «راهنمای میدانی آبشارهای ایران» بود و صحبت‌هایش را با گفتن از سابقه گردشگری‌اش شروع کرد. «از ‌سال86 به‌طور جدی طبیعت‌گردی را شروع کردم. وقتی در گوگل «ایران» را سرچ کردم، اولین تصاویری که برایم آورد، خوشایند نبودند؛ تصاویری از بمب و… گزینه‌هایی که شاید برای ما در زندگی‌روزمره‌‌مان آخرین‌ها باشند اما متاسفانه دنیا ما را به آنها می‌شناخت.»

گائینی در ادامه گفت: «شروع کرده بودم به گشتن ایران، زیبایی‌های زیادی می‌دیدم. برایم عجیب بود چرا از این زیبایی‌ها نوشتار یا تصویری وجود ندارد! برای همین تصمیم گرفتم از این زیبایی‌ها بنویسم. برای همین وبلاگی را راه‌اندازی کردم. در این وبلاگ سعی کردم از جاهایی که می‌روم، بنویسم و عکاسی کنم تا سفرنامه مصوری داشته باشم. همین مسأله موجب آشنایی با دوستان خوبی شد.»

این فعال گردشگری آشنایی‌اش با مجید اسکندری را به اولین چاپ کتاب آبشارهای ایران مرتبط دانسته و گفت: «کتاب برایم جالب بود، چون اولین کتابی بود که کپی نشده بود و بخش زیادی از این آبشارها را نویسنده رفته بود، خودش عکاسی کرده بود یا در مورد حال‌وهوای آبشار خودش نوشته بود. یکی از ویژگی‌های دیگر این کتاب این بود که اطلاعات در قالب متن ادبی و ویکی‌پدیایی تهیه نشده بود و همه این موارد به جذابیت این کتاب می‌افزود. کتابی که بسیاری از مسیر سفرهای بعدی‌ام را شکل داد. این کتاب مرجع خوبی برای سفرهاست و باعث افتخارم است که تعدادی عکس‌ در این کتاب دارم.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

از مانتوهای 8 ميليوني تا مجسمه‌هاي 16 ميليوني

الهام قادری چند سالی می‌شود که یک فروشگاه آنلاین صنایع دستی راه‌اندازی کرده و هر ‌سال هم در نمایشگاه صنایع دستی یک غرفه‌ ثابت دارد. امسال هم با پوشاک خاصی که رودوزی‌های سنتی دارد، در نمایشگاه شرکت کرده است؛ قیمت مانتوهایی که عرضه می‌کند از 200‌هزار تومان شروع و به 8‌میلیون تومان ختم می‌شود. او می‌گوید: «برای ‌سال آینده فقط مانتوهایی با قیمت بالای یک‌ میلیون تومان را برای عرضه می‌آورد؛ چون امسال استقبال خوبی از این محصولات شده است و بیشترشان در روزهای ابتدایی نمایشگاه به فروش رفته‌اند.»

کمی دورتر در سالنی که زرق و برق کمتری دارد، هنرمندی مانتوهایی با پارچه‌های دستبافت و جلیقه‌هایی با رودوزی‌های سنتی و سکه‌دوزی را از خراسان آورده و از این‌که فروش خوبی نداشته، شاکی و معتقد است: «غرفه‌ای که ‌سال پیش داشته، امسال به فروشگاهی داده شده که مانتوهای 8میلیون تومانی عرضه می‌کند. مانتوهایی که بیشتر پارچه‌هایش بنگلادشی، هندی و پاکستانی هستند و مراجعه‌کننده بی‌خبر از همه‌جا و ناآشنا با صنایع دستی برایش پول می‌پردازد. اگر نمایشگاه به همین شکل پیش برود، دیگر برای شرکت در آن هزینه نمی‌کنم.»

گرانی و بی‌کیفیتی برخی محصولات فقط شامل پوشاک نمی‌شود. در سالن پرزرق ‌و برق 8 و 9 یکی از هنرمندان اصفهانی برای طراحی غرفه‌اش 40‌میلیون تومان هزینه کرده است. روز اول فقط یک‌میلیون و 200‌هزار تومان فروش داشته و وقتی دیده شرایط خوب پیش نمی‌رود، محصولاتش را با 40‌درصد تخفیف به حراج می‌گذارد. یکی از کارشناسان معاونت صنایع دستی که نمی‌خواهد نامش عنوان شود، هم کیفیت محصولات را تأیید نمی‌کند و معتقد است: «بین کار به جای سنگ فیروزه، از رنگ شیمیایی هم استفاده و جنس پلی‌استری که برای کارهایش استفاده کرده، بی‌کیفیت است به همین دلیل سطح کار حبابی شکل‌شده است.»

یکی از بازدیدکنندگان از نمایشگاه: «به نظرم افزایش قیمت‌ محصولات صنایع دستی هم مشهود بود. هنگامی که در لندن یک کنسرت موسیقی برگزار می‌شود، نمایشگاهی از صنایع دستی کشورهای مختلف هم برپا می‌شود که همیشه استقبال خوبی از این اتفاق می‌شود و من در تمام طول بازدید از نمایشگاه صنایع دستی به این فکر می‌کردم که اگر کشوری مثل انگلیس تنوع صنایع دستی ایران را داشت، با آن چه کارها که نمی‌توانست بکند.»

در غرفه شهرهای جنوبی ایران هم در کنار حصیربافی و گلابتون‌دوزی، صنایع دستی دریایی نقش پررنگی دارند. امسال خلاقیت از جاسوییچی و زیورآلات ساخته‌شده با صدف فراتر رفت و به دستمال کاغذی و گلدان‌هایی با صدف‌های برش‌خورده به قیمت 250 تا 500‌ هزار تومان هم رسید. برخی ناامنی‌ها هم شکایت یکی از غرفه‌دارانی بود که از استان زنجان مس برای عرضه آورده بود؛ یکی از گلدان‌های پایه بلندی که برای دیزاین غرفه‌اش آورده بود به ارزش هشت‌و‌نیم‌میلیون تومان دزدیده شد. اما حضور توریست‌های خارجی اتفاق خوشایند سی‌ودومین نمایشگاه ملی صنایع دستی بود که به واسطه برگزاری همزمانی نمایشگاه فرش و علاقه‌مندی آنها به فرش ایرانی اتفاق افتاد. توریست‌هایی که بیشترشان اهل کشور چین بودند و جمله‌ای که در مواجهه با فروشنده‌ها بارها تکرار می‌کردند «very cheap» به معنای خیلی ارزان بود؛ اما درنهایت برای خرید همان محصولاتی که برای‌شان ارزان بود، وسواس به خرج می‌دادند.

مراجعه‌کنندگان هموطن هم که این دوره‌ نمایشگاه را برای بازدید انتخاب کرده بودند، از چیدمان نمایشگاه احساس رضایت نداشتند. یکی از مراجعه‌کنندگان ایرانی که ساکن لندن است و برای بازدید از اقوامش سفر دو هفته‌ای به ایران داشته، بعد از بازدید از نمایشگاه می‌گوید: «من برای خرید سوغاتی برای دوستانم در لندن به نمایشگاه آمدم اما به نظرم  تهویه سالن و تفکیک‌بندی غرفه‌ها بسیار بد بود. بارها مسیر و غرفه‌هایی را که برای خرید زیر نظر می‌گرفتم، گم می‌کردم و بعد از چندبار دور‌زدن از خرید پشیمان می‌شدم. به نظرم افزایش قیمت‌ محصولات صنایع دستی هم مشهود بود. هنگامی که در لندن یک کنسرت موسیقی برگزار می‌شود، نمایشگاهی از صنایع دستی کشورهای مختلف هم برپا می‌شود که همیشه استقبال خوبی از این اتفاق می‌شود و من در تمام طول بازدید از نمایشگاه صنایع دستی به این فکر می‌کردم که اگر کشوری مثل انگلیس تنوع صنایع دستی ایران را داشت، با آن چه کارها که نمی‌توانست بکند.»

نگاه هنرمندان و غرفه‌داران به يک رويداد فرهنگی و هنری

بعضی هنرمندان، کارشناسان و فعالان حاضر در سی‌ودومین نمایشگاه صنایع دستی معتقدند که این رویداد، امسال با نکات مثبت و منفی همراه بود و رفع نواقص آن نیازمند تعامل بیشتر بخش خصوصی و دولتی است.

فریدون میرزالو، مدیرکل پیشین دفتر آموزش و حمایت از تولید صنایع دستی، که به‌ عنوان فعال این حوزه در سی‌و‌دومین نمایشگاه صنایع دستی حضور داشت، معتقد است که مشکلات این دوره از نمایشگاه با قوت بیشتر نسبت به سال‌های گذشته همچنان ادامه داشته است: «در این دوره هم محصولات غیرصنایع دستی فراوانی در نمایشگاه وجود داشت و این اتفاق جای تاسف دارد. مشخص نیست که نمایشگاه‌های صنایع دستی برای بازاریابی برپا می‌شود یا خرده‌فروشی؛ هر چند عمدتا در آن خرده‌فروشی اتفاق می‌افتد و این امر موجب می‌شود افرادی که به قصد بازاریابی در نمایشگاه شرکت می‌کنند، دچار مشکل شوند. معمولا در نمایشگاه‌های صنایع دستی خرده‌فروش‌ها انرژی خود را برای فروش محصولات‌شان می‌گذارند و درواقع کار هر روزه یک مغازه‌دار معمولی در سطح شهر را انجام می‌دهند و علاقه دارند پول نقد بیشتری دریافت کنند تا کسب و کارشان بچرخد.»

این کارشناس صنایع دستی که پای صحبت غرفه‌دارانی که از فروش‌شان راضی بوده‌اند، نشسته، می‌گوید: «آنها در چند روزی که نمایشگاه دایر است حداکثر می‌توانند بین 15تا 20‌میلیون تومان فروش داشته باشند. بنابراین اگر آمار فروش این نمایشگاه درنهایت یک رقم میلیاردی اعلام شد، می‌توان با یک حساب و کتاب ساده و تعداد غرفه‌های موجود این رقم را بررسی کرد.»

گرانی و بی‌کیفیتی برخی محصولات فقط شامل پوشاک نمی‌شود. در سالن پرزرق ‌و برق 8 و 9 یکی از هنرمندان اصفهانی برای طراحی غرفه‌اش 40‌میلیون تومان هزینه کرده است. روز اول فقط یک‌میلیون و 200‌هزار تومان فروش داشته و وقتی دیده شرایط خوب پیش نمی‌رود، محصولاتش را با 40‌درصد تخفیف به حراج می‌گذارد

میرزالو موضوع مشکل‌ساز دیگر این نمایشگاه را جداسازی غرفه‌ها می‌داند: «وجه تمایز بین سالن‌های 8، 9، 10 و 11 موجب ناراحتی بسیاری از شرکت‌کنندگان شده بود. نمی‌توان گفت این اتفاق بدی است اما برای انجام چنین کاری باید به‌تدریج پیش رفت؛ چرا که برای بعضی از صنعتگران باسابقه برخورنده است. علاوه بر این من همچنان معتقدم جای تولیدکنندگان در نمایشگاه صنایع دستی نیست. تولید‌کننده باید فکرش را روی تولید متمرکز کند و افراد دیگری کار بسته‌بندی، بازاریابی و فروش را انجام دهند. تولیدکنندگان بیشتر از گروه‌های دیگر در این نمایشگاه شرکت می‌کنند و این کار را برای تاجرانی که تجربه تولید هم داشته‌اند، سخت می‌کند.» از نگاه او مهمترین مسأله در این نمایشگاه تجاری‌سازی، فروش و سفارش بیشتر است و باید امیدوار بود در سال‌های آینده به کمک دولت و بخش‌های خصوصی فعال حوزه نمایشگاه سر و سامانی بگیرد. میرزالو با گفتن این موارد، اشاره‌ای می‌کند به میهمانانی که برای بازدید از نمایشگاه صنایع دستی دعوت می‌شوند: «همیشه تعجب می‌کنم که چرا در این نمایشگاه‌ها مدام از دولتی‌ها به‌ عنوان میهمان دعوت می‌شود. در حالی ‌که مهمترین افراد در این نمایشگاه‌ها بخش خصوصی و تولیدکنندگان هستند؛ نه مسئولان دولتی. نمی‌دانم دعوت از میهمانان دولتی بر چه اساس و هدفی صورت می‌گیرد؟ »

نمایشگاهی که تبلیغ شد اما شلخته بود

هیاس حسینی، هنرمند فعال در حوزه شیشه‌گری، مثل سال‌های گذشته در نمایشگاه صنایع دستی شرکت نداشته اما درباره سی‌و‌دومین نمایشگاه ملی صنایع دستی می‌گوید: «این دوره از نمایشگاه نکات مثبت و منفی خودش را داشت. یکی از سالن‌های این دوره به غرفه‌سازی اختصاص داده شده بود و اکثر این غرفه‌ها به شرکت‌های خصوصی و چیدمان آثار هنرمندان تعلق داشت. چیدمان آثار یک هنرمند از این نظر که به مخاطبان بگوید آثارش چه کارکردهایی دارد، مهم است؛ به این دلیل که بسیاری از مخاطبان ما نمی‌دانند آثاری که ما می‌سازیم چه کارکردهایی دارد. زمانی که نحوه چیدمان آن در فضایی مشخص می‌شود، مخاطب ارتباط بهتری با یک اثر برقرار می‌کند. با وجود این ما شاهد شلختگی غرفه‌ها در سالن‌های دیگر این دوره از جشنواره بودیم.»

این هنرمند از طرف دیگر ورود گالری‌‌دارها به نمایشگاه صنایع دستی و تبلیغات شهری در این زمینه را اتفاق مثبت این دوره می‌داند و می‌گوید: «سازمان سابق میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در سال‌های گذشته در زمینه تبلیغات ناموفق بود؛ اما با ورود شرکت‌های خصوصی اتفاق خوبی در این زمینه افتاد.»

نوع چیدمان و عرضه صنایع دستی از مسائلی است که از چشم فعالان این حوزه دور نمی‌ماند. حسینی رونمایی از نمایشگاه آثار بهرام الیاسی، هنرمند استان اصفهان، را مثال می‌زند که در این نمایشگاه هیچ‌گونه جانمایی درستی برای آن در نظر گرفته نشده بود؛ چنان‌که «این اثر که با عنوان فاخر در مراسم افتتاحیه نمایشگاه رونمایی شد، چندین‌بار جابه‌جا شد و درنهایت هم در کنار ستونی قرار گرفت که در شأن آن نبود.» او با این پرسش که «اگر این اثر فاخر است چرا برای آن جانمایی و  نورپردازی در نظر گرفته نشد؟» گله می‌کند: «حداقل کاری که معاونت صنایع دستی می‌توانست برای حفاظت از این اثر در نظر بگیرد، اختصاص فضایی در غرفه بزرگی بود که برای میهمان‌هایش در نظر گرفته بود. به عقیده من این یک مسأله فرهنگی است، ما درباره کالای فرهنگی صحبت می‌کنیم.»

«همیشه تعجب می‌کنم که چرا در این نمایشگاه‌ها مدام از دولتی‌ها به‌ عنوان میهمان دعوت می‌شود. در حالی ‌که مهمترین افراد در این نمایشگاه‌ها بخش خصوصی و تولیدکنندگان هستند؛ نه مسئولان دولتی. نمی‌دانم دعوت از میهمانان دولتی بر چه اساس و هدفی صورت می‌گیرد؟»

حسینی گفت که کالای فرهنگی یک فعالیت دسته‌جمعی است که اگر چه به دست یک نفر خلق شده اما  درواقع دستاورد یک جامعه است: «وقتی مخاطب برای دیدن یک کالای هنری که برای آن مراسم رونمایی در نظر گرفته شده و عنوان یک اثر فاخر را به آن داده‌اند، می‌آید اما می‌بیند که به شکل مناسبی با آن برخورد نمی‌شود، در آینده‌ این حرفه تردید می‌کند و خواه ناخواه حتی فرزندش را هم برای انجام این کار تشویق نمی‌کند. یکی از علت‌هایی که نسل جدید ترجیح می‌دهد سراغ رشته‌های مهندسی و پزشکی برود، همین نگاه آسیب‌زا به فرهنگ و هنر بوده است.»

این هنرمند شیشه‌گر با اشاره به سازگاری صنایع دستی با محیط‌ زیست ادامه می‌دهد: «همیشه تأکید می‌شود صنایع دستی سازگار با محیط‌ زیست است؛ اما می‌بینیم میهمانانی که برای بازدید از نمایشگاه دعوت می‌شوند کمترین ارتباط را با این موضوع دارند. چرا از فعالان یا حداقل دست‌اندرکاران حوزه محیط‌ زیست در دولت دعوت نمی‌شود تا از نزدیک با محصولاتی که هنرمندان تولید کرده‌اند، آشنا شوند؛ شاید بتوان گره‌ای را باز کرد. به عقیده من باید در نمایشگاه بعدی این موضوع را هم در نظر گرفت.»

جای محصولات لیزری در نمایشگاه صنایع‌دستی نیست

یاسر یامی، هنرمند فعال در حوزه چوب، که در این دوره از نمایشگاه ورکشاپ‌هایی آموزشی درباره نحوه ساخت آثار تولیدی برگزار کرد، کلیت سی‌ودومین نمایشگاه صنایع دستی را بد نمی‌داند اما بی‌توجهی به چند مسأله را مهم می‌داند؛ نکاتی مثل این: «به جز سالن‌های 8 و9، سالن‌های دیگر تهویه، نورپردازی و چیدمان فضای مناسبی نداشتند و خوب است سالن‌های بهتری در سال‌های آینده برای این کار در نظر گرفت.»این هنرمند که نمونه کارهایش در موزه صنایع دستی جزایر قناری در اسپانیا نگهداری می‌شود، می‌گوید: «بعضی از هنرمندان، اسطوره‌های بزرگی در حوزه صنایع دستی و هنرهای سنتی‌اند و هزینه غرفه‌سازی می‌تواند برای آنها زیاد باشد. به عقیده من وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری باید برای پیشکسوتان هنرمندان درجه یک و دو فضای مناسبی در نظر بگیرد و از حضور این استادان استفاده کند تا به نمایشگاه صنایع دستی اصالت دهد و کیفیت آن را بالا ببرد.» یامی با انتقاد از آثار چوبی لیزری و غیر صنایع دستی در این دوره از نمایشگاه می‌گوید: «کارشناسان وزارتخانه معتقدند که جای محصولات لیزری در نمایشگاه صنایع دستی نیست؛ اما ما امسال شاهد محصولات اینچنینی در نمایشگاه بودیم. به عقیده من باید نظارت بیشتری در این زمینه وجود داشته باشد.»

 

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

افغانستانی کوچک در قلب تهران

«کیمیا» و «عزیزالله» مشتری‌های هر روزه «تلما» هستند و از روزی که استوری‌های دوستانشان را در اینستاگرام دیده‌اند مشتری پروپا قرص کافه شده‌اند و در همین یک‌ماه دوستان زیادی از هم‌وطنانشان پیدا کرده‌اند.«کیمیا» مثل بیشتر مشتری‌های کافه تلما، متولد ایران است. «روز افتتاحیه نبودم، اما استوری‌ها را که دیدم شدم مشتری ثابت کافه. سادگی محیط بیشتر جذبم می‌کند و تک‌تک موارد منو را امتحان کرده‌ام. قهوه‌‌های «تلما» حرف ندارد. من بعد از استرس‌های روزانه خودم را به «تلما» می‌رسانم تا کمی آرام شوم و فکرم آزاد شود.»

«کیمیا» از 10سالگی در کارگاه‌های خیاطی کار می‌کند و حالا که 21سال دارد، در مزون لباس عروس کار می‌کند. او با هیجان صحبت می‌کند و آخر هر جمله‌ای که می‌گوید، «حتما همین‌طور می‌شود» هم می‌آید: «خودمان برایش مشتری می‌آوریم و هر روز برایش استوری می‌گذاریم. باید پشت هم باشیم. بعضی از دوستانم را هم آورده‌ام اینجا، فرقی ندارد، هم دوستان ایرانی‌ام را هم همشهری‌هایم را.»

کیمیا خیاطی را اجبار اقتصادی و وضع خانوادگی‌اش می‌داند، اما شیفته نقاشی سیاه‌قلم و ورزش است، برای همین با تمام مخالفت‌های خانواده‌اش برای آنها وقت می‌گذارد. «بیشتر خانواده‌های افغانستانی شدیدا سنتی‌اند و خیلی به دخترها سخت می‌گیرند، اما حتما می‌روم کانادا و همان‌جا زندگی می‌کنم. ایران را دوست دارم، اما خیلی وقت‌ها دلم از ایران گرفته، وقتی بعضی رفتارها را می‌بینم.»

شرایط محیطی و اجتماعی ایران به‌گونه‌ای بوده که پدران‌مان را به کارگری ترغیب کرده و اغلب ما از خانواده‌های کم‌بضاعت هستیم. شرایط اقتصادی‌مان باعث شده بیشتر هم‌نسلانم بچه‌های کار باشند، برای همین جایی مثل «تلما» به ما کمک می‌کند تا دور هم بنشینیم و از آینده‌ای بگوییم که حتما قشنگ‌تر از امروز است

«عزیزالله»‌ از همان روز افتتاحیه هر شب به کافه سر می‌زند. علوم‌سیاسی می‌خواند و بین مشتری‌ها محبوبیت خاصی دارد. «روزی شعبه دوم «تلما» را در گل‌سرخ راه‌ می‌اندازیم»، منظور عزیزالله از «گل‌سرخ»، جایی است مثل تئاترشهر تهران پر از کافه و کتابفروشی، در کابل: «یک روز «تلما» را در گل‌سرخ خواهیم داشت. جوان‌های افغانستان همیشه درگیر جنگ بودند و هیچ حس و تجربه‌ای از کافه‌نشینی و کافه‌گردی ندارند. پنج‌میلیون مهاجر در ایران زندگی می‌کنند و بیشترشان در مراسم‌های فرهنگی مثل جشن استقلال افغانستان دور هم جمع می‌شوند، برای همین جایی مثل کافه فرصت خوبی است تا بیشتر دور هم جمع شویم و از آرزوها، امیدها و دغدغه‌هایمان برای هم بگوییم و از همفکری هم استفاده کنیم.»

عزیزالله از 9سالگی در کارخانه‌های سنگ کار می‌کرده و حالا هم برای تامین مخارج خانواده‌اش در همین کارخانه‌ها کار می‌کند، برای 2میلیون و 500هزار تومان: «شرایط محیطی و اجتماعی ایران به‌گونه‌ای بوده که پدران‌مان را به کارگری ترغیب کرده و اغلب ما از خانواده‌های کم‌بضاعت هستیم. شرایط اقتصادی‌مان باعث شده بیشتر هم‌نسلانم بچه‌های کار باشند، برای همین جایی مثل «تلما» به ما کمک می‌کند تا دور هم بنشینیم و از آینده‌ای بگوییم که حتما قشنگ‌تر از امروز است.»

«تلما» برای ما تنها یک کافه نیست

«از‌ای آواره، از‌ای سرگردان، از‌ای تنهایی و از از‌ای زندان به کابل جان به کابل جان به کابل جان سلام، افغانستان سلام»

«صابر» کُنج راحتی لم داده، زده زیر آواز و دوروبری‌هایش را برده به کابلی که آرزو دارند. پاتوق «مینا»، «زینب» و «احمد» هم کافه «تلما»ست.‌ «تلما یعنی امید و انسان به امید زنده‌ است. اگر پای صحبت تک‌تک همشهری‌هایم بنشینید، کلی درددل دارند، اما همیشه به آنها می‌گویم اینها گذشته و باید به آینده امید بست. با تمام غربت و تبعیض‌ها ایران را دوست دارم، چون در بیشتر محلاتش زندگی‌ کرده‌ام. من با مانی رهنما، حامی ایران و موسیقی بزرگ شده‌ام و همه اینها را دوست دارم، اما یک روز به افغانستان برمی‌گردم، روزی که صلح همه‌گیر شود.»

این کافه به من خیلی کمک کرده. واقعا از همه‌چیز و همه‌کس ناامید بودم، اما با دیدن همشهری‌هایم امید دوباره در زندگی‌ام معنا پیدا کرده است

«صابر» همان‌طور که با فنجان قهوه‌اش بازی می‌کند، برای همشهری‌هایش از سازش و دنیای پر از صلح می‌گوید: «این کافه محل دورهمی خوبی است و با بیشتر بچه‌ها همفکری می‌کنیم. با دوستان ایرانی و همشهری‌هایمان. از همین همفکری‌ها و دورهمی‌هاست که می‌توان ایرانی زیباتر و افغانستانی قشنگ‌تر ساخت. بیشتر ما با دوستان ایرانی‌مان بزرگ شده‌ایم و کمتر پیش آمده که بتوانیم با همشهری‌هایمان باشیم، برای همین «تلما» برای ما نعمتی است.» «صابر» تئاتر می‌خواند و می‌خواهد در رشته پرستاری ادامه تحصیل بدهد.

«به دوستان ایرانی‌ام هم کافه را توصیه می‌کنم و بعضی از آنها مشتری «تلما» شده‌اند، اما بزرگترین مزیت این کافه دورهمی همشهری‌هاست. با هم کتاب می‌خوانیم و کتاب‌ها و فیلم‌هایی که دیده‌ایم را به هم معرفی می‌‌کنیم. از دردهایی که پشت‌سر گذاشتیم برای هم حرف می‌زنیم، از آرزوهایمان می‌گوییم. «تلما» برای ما تنها یک کافه نیست، این‌جا امید را برایمان زنده کرده است.» «صابر»، «مینا» و «احمد» از طریق دوستانشان با کافه آشنا شده‌اند و حالا هر شب برای دقایقی هم شده به آن سر می‌زنند. «احمد» در قم به دنیا آمده و بزرگ شده و به گفته «مینا» هر شب بخشی از خاطراتش را برای بچه‌ها تعریف می‌کند. «احمد» شیفته پاستای «تلما»ست: «این کافه به من خیلی کمک کرده. واقعا از همه‌چیز و همه‌کس ناامید بودم، اما با دیدن همشهری‌هایم امید دوباره در زندگی‌ام معنا پیدا کرده است. عزیزالله آرزوها و حرف‌های خوبی دارد و خیلی چیزها از او یاد گرفته‌ام. از جسارت «کیمیا» برای آرزوهای بزرگش خوشش می‌آید. شاید این حرف‌ها برای شما عجیب باشد، اما در غربت تک‌تک اینها برای ما معنی زندگی و فردای بهتر را می‌دهد.»

«کمی جا بیفتیم، دسرها و غذاهای افغانستان را می‌توانید در «تلما» تجربه کنید»

حامد آذر و فاطمه جعفری دو افغانستانی متولد ایران‌اند که کافه خودشان را در تهران راه‌اندازی کرده‌اند، تا محلی باشد برای دورهمی همشهری‌هایشان و همفکری با دوستان ایرانی‌شان. یک‌ماهی می‌شود که «تلما»راه‌اندازی شده و صفحات اینستاگرام پر شده از استوری آدم‌هایی که تجربه این کافه را داشتند. «تلما» کافه‌ای ساده بدون هیچ تزیین و دکور متداول کافه‌های تهران است، اما صحبت‌ها، دوستی‌ها و بحث‌های داغ روزانه‌اش آن‌جا را محل دوست‌داشتنی برای جوانان ایرانی و همشهری‌های حامد و فاطمه کرده، تا جایی که بعضی از آنها هر روز بعد از تمام‌شدن مشغله‌هایشان سری به «تلما» می‌زنند، تا خستگی‌ها و دغدغه‌های روزانه‌شان را فراموش کنند.

حامد دانشجوی عمران است و متولد ایران. بیشتر از 20‌سال از مهاجرت خانواده‌اش می‌گذرد و با این‌حال هنوز این‌جا احساس غربت می‌کند. «کافه محیط دوست‌داشتنی‌ای است. مثل همه هم‌سن‌وسال‌هایم با دوستانم کافه زیاد می‌رفتیم. کافه‌گردی‌مان از دوران دانشگاه شروع شد و حالا کافه خودمان را داریم.» بالا و پایین زندگی حامد به 24ساله‌ها شباهتی ندارد، چون در همه این سال‌ها تجربه جوشکاری، آهنگری و خیاطی را دارد و حتی مدتی در کار بازیافت بوده است.

«از بچگی دوست داشتم کمپانی‌ داشته باشم و بچه‌های بااستعداد را دور هم جمع کنم، اما این آرزو در بچگی ماند تا این‌که خیلی اتفاقی با فاطمه آشنا شدم. در آن دوران فاطمه بازیگر تئاتر بود و با بچه‌های تئاتر و دوستانم می‌رفتیم کافه، البته گاهی اوقات برخوردهای خوبی با ما نمی‌شد تا این‌که گفتیم چرا خودمان کافه نزنیم؟ و حالا یک‌ماهی می‌شود ایده‌مان عملی شده است.» حامد هربار از فکر این‌که تا آخر آهنگر باقی بماند، می‌ترسیده و هیچ‌وقت دوست نداشته مانند استادکارانش تا آخر عمر پتک بکوبد و چشم به آهن گداخته بیندازد، برای همین به آرزوهایش فکر می‌کرده تا از میان آنها یکی را با سرنوشتش گره بزند.

در اداره کار جواب سربالا می‌دادند و حتی به ما گفتند شما حق چنین کاری را ندارید!

«عکاسی تئاتر را هم تجربه کرده‌ام، حتی مدتی برای عکاسی تئاتر می‌رفتم. از همان‌جا با بچه‌های تئاتر و عکاس‌ها آشنا شدم. فاطمه‌ عاشق کافه بود و اوقات فراغتش را با دوستانش در کافه‌ها می‌گذراند. تمام بچه‌های تئاتر و عکاسی جمعه‌ها در پارک لاله یا تئاترشهر دور هم جمع می‌شدند، بعد از مدتی من و فاطمه به این نتیجه رسیدیم که چه خوب می‌شود بچه‌ها این دورهمی را در کافه خودمان داشته باشند. دوست داشتیم همشهری‌هایمان که در عرصه‌های مختلف کار می‌کنند، دور هم جمع شوند؛ جایی برای همفکری‌ها و گفتن از ایده‌ها و آرزوها. بیشتر همشهری‌هایمان سر کار می‌روند و شاید کمتر پیش بیاید که بتوانند دور هم جمع شوند و کمتر همدیگر را می‌بینند، اما حالا «تلما» بهانه خوبی است برای تازه کردن این دیدارها.»

«تلما» حاصل دسترنج و ایده جوانان افغانستانی است. حتی فاطمه گاهی منو را در دست می‌گیرد و به مشتری‌ها خوشامد می‌گوید. حامد از رفتن به آشپزخانه ابایی ندارد و گاهی اوقات که کار زیاد باشد، پیشبندش را می‌بندد و دستکش‌هایش را دست می‌کند تا کار سریع‌تر پیش برود، البته دوستان‌شان هم رفاقتی کمک می‌کنند. «اینجا به همه همشهری‌هایم تعلق دارد و هرکدام تا جایی که توانسته‌اند کمک‌حالمان بوده‌اند؛ به‌عنوان مثال «کفایت بیگی» سرآشپز بزرگ و باتجربه افغانستانی در ایران از زمان مطرح کردن ایده‌مان مشوق ما بود و هنوز هم با اشتیاق بالا به ما کمک می‌کند با وجود این‌که سرش خیلی شلوغ است یا «میثم جلالی» یکی از باریستاهای خوب و حرفه‌ای است که بار را برایمان راه‌اندازی کرد. واقعیت این است که مهاجران در ایران خیلی ضعیف‌اند و اگر به هم کمک نکنند، دیده نمی‌شوند.»

«فهرستی به ما دادند که پر بود از مشاغلی که افغانستانی‌ها می‌توانستند انتخاب کنند؛ از کارگر ساختمانی، جوشکاری تا سیرابی پاک‌کن»

فاطمه توانسته به کمک حامد در 21سالگی طعم عملی‌شدن ایده‌اش را بچشد. دانشجوی رشته حقوق دانشگاه ملارد است و ساکن کرج. «برای تلما اصلا تبلیغات نداشتیم و دوستان و مشتریان‌مان برایمان تبلیغ می‌کنند تا جایی که همشهری‌هایمان که ساکن اروپا هستند با دیدن پست‌های اینستاگرامی دوستانمان وقتی آمدند ایران، به تلما سر زدند.» حامد و فاطمه تصمیم می‌گیرند ایده‌شان را عملی کنند و بعد از مخالفت شدید خانواده‌ها و پافشاری آنها، برای گام اول به اتحادیه می‌روند اما امیدی نداشتند چون فکر نمی‌کردند چنین ایده‌ای را قبول کنند اما در ناباوری مانعی وجود نداشته و گام بعدی‌شان این بوده که کارشان را از طریق اداره کار دنبال کنند.

«جواب سربالا می‌دادند و حتی به ما گفتند شما حق چنین کاری را ندارید! در اداره امور اشتغال اتباع خارجی فهرستی به ما دادند که پر بود از مشاغلی مثل کارگر ساختمانی، جوشکاری و… فاطمه وقتی این برخوردها را دید بغض کرد، اما ناامید نشدیم و به کمک دوستان و با پشتکارمان توانستیم موانع مجوز گرفتن را پشت ‌سر بگذاریم.» حامد از وقتی خیلی کوچک بوده مانند بسیاری از همشهری‌هایش کار می‌کرده؛ کاری سخت که نتیجه آن شده بود پس‌اندازی برای پا گرفتن ایده‌اش.

تلما اولین کافه افغانستانی‌ها در تهران است، البته همشهری‌هایمان در مشهد هم کافه دارند، اما تهران با مشهد خیلی فرق دارد. این‌جا هزینه‌ها بالاست و حتی بچه‌ها برای این‌که هزینه‌ها را پایین بیاورند، میزها را خودشان ساخته‌اند؛ میزها کار خود حامد است

«خیلی‌ها می‌گفتند با این پول و با توجه به تحصیلاتم می‌توانستم به اروپا مهاجرت کنم، همان‌طور که در این مدت دوستانم مهاجرت کردند اما من برای ماندن دو دلیل بزرگ و مهم داشتم؛ یکی خانواده‌‌ام و وابستگی عاطفی‌ای که به آنها دارم و دیگری به ثمر نشستن ایده‌ام.» حامد و فاطمه هرچه پس‌انداز داشتند را پای تصمیم‌شان گذاشته‌اند. دکور «تلما» هم دسترنج خودشان است و برای این‌که هزینه‌هایشان را پایین بیاورند، میزها را خود حامد ساخته چون کافه مرکز شهر است و هزینه بیشتری برای رهن نیاز داشته.

«تلما تنها محل دورهمی افغانستانی‌ها نیست و از ایرانی‌ها هم استقبال می‌شود. ما دوست داریم از المان‌های افغانستان هم در کافه استفاده کنیم، البته فعلا برای این کار زود است چون نمی‌خواستیم وقتی مشتری‌های ایرانی می‌آیند این‌جا معذب شوند و فکر کنند «تلما» تنها برای همشهر‌ی‌هایمان است. ما همیشه این تفاوت‌ها را دیده‌ایم و نمی‌خواستیم دوستان ایرانی‌مان هم چنین احساسی را تجربه کنند، البته وقتی «تلما» کمی معروف شود، یکسری المان‌ها، دسرها و غذاهای محلی افغانستان را اضافه می‌کنیم تا دوستان ایرانی‌مان با فرهنگ افغانستان بیشتر آشنا شوند.»

«روز اول تنها دو فیش زدیم آن هم با فاصله چهار، پنج ساعته. ناامید شده بودیم، اما هر چه پیش رفتیم، وضع بهتر شد»

محمد از همان روز افتتاحیه مدیریت سالن را به‌عهده گرفت. او پنج‌سال سابقه کار در رستوران‌ها و کافه‌های معروف تهران را دارد، اما همین که شنید کافه افغانستانی‌ها می‌خواهد کارش را شروع کند، تصمیم گرفت با تلما کار کند. «میثم جلالی که بار «تلما» را راه‌اندازی کرد، برادرم است و هفت‌سالی می‌شود کارش راه‌اندازی کافه است. از طریق میثم با «تلما» آشنا شدم. دوست داشتم برای همشهری‌هایم کار کنم. روز اول کاری‌مان شنبه بود و تنها دو فیش زدیم، خیلی ناامیدکننده بود، اما روزهای آخر هفته خیلی خوب بود. مثل همه کافه‌ها روزهایی افت‌وخیز داریم، اما روی هم رفته خوب است و از وضع راضی‌ایم.»

«محمد» هم متولد ایران است و سه روز قبل از افتتاحیه با حامد حرف زد و به توافق رسیدند با هم کار کنند. «عاصف» هم افغانستانی است و در آشپزخانه کار می‌کند؛ پسری خجالتی و ریزنقش که هیچ علاقه‌ای به حرف‌زدن ندارد و در پاسخ به همه سوالات تنها لبخند می‌زند و سرش را پایین می‌اندازد. «تلما اولین کافه افغانستانی‌ها در تهران است، البته همشهری‌هایمان در مشهد هم کافه دارند، اما تهران با مشهد خیلی فرق دارد. این‌جا هزینه‌ها بالاست و حتی بچه‌ها برای این‌که هزینه‌ها را پایین بیاورند، میزها را خودشان ساخته‌اند؛ میزها کار خود حامد است.»

خانواده «محمد» پنج‌سال قبل از انقلاب اسلامی و برای زندگی بهتر به ایران مهاجرت می‌کنند. «بچه‌ها تلاش کردند این‌جا فضای خوبی باشد و مشتری‌ها احساس راحتی داشته باشند. بیشتر ما کافه‌گردی کرده‌ایم، اما متاسفانه چه مشتری باشیم، چه کارمند کافه و رستوران تبعیض را احساس می‌کنیم، برای همین «تلما» می‌تواند برای بیشتر همشهری‌هایمان اتفاق خوبی باشد.»

 


گفت‌وگو با «کفایت بیگی» یکی از سرآشپزهای معروف افغانستانی که برای جوانان افغانستانی در حوزه آشپزی کارآفرینی می‌کند

همه «ما» کارگر ساختمانی نیستیم

کافه تلماآشپزی همیشه بخشی از زندگی‌ کفایت بیگی بوده و حالا سال‌هاست همه کارش شده آشپزی. 9سال بیشتر نداشت که در مزارشریف درس می‌خواند و برای خودش آشپزی می‌کرد.
وقتی کنار خانواده برگشت با مادر در آشپزخانه بود و در میهمانی‌ها آشپزی می‌کرد تا این‌که تصمیم گرفت بیاید ایران. 12-13‌سال از آن تصمیم می‌گذرد و حالا یکی از سرآشپزهای معروف است. منوی «تلما» را بیگی تنظیم و به حامد و فاطمه کمک کرده تا کافه خودشان را راه‌ بیندازند.

  • آشپزی همیشه با شما بوده. چه شد نام کفایت بیگی سر زبان‌ها افتاد؟
    وقتی آمدم ایران، اولین کاری که پیشنهاد دادند کارگر ساختمانی بود. به اجبار پذیرفتم اما همان دوره هم برای 150پرسنل شرکت ساختمانی آشپزی می‌کردم تا این‌که کار در رستوران پیشنهاد شد و بدون این‌که تعلل کنم، پذیرفتم. در رستوران (پاپا) خیابان فرشته مشغول به کار شدم. همیشه از پنجره کوچکی که به آشپزخانه راه داشت، نگاه می‌کردم و در دلم آرزو می‌کردم روزی آن‌طرف پنجره کار کنم. خدا صدایم را شنید و به‌عنوان ظرف‌شوی وارد آشپزخانه شدم. یک‌ماه ظرف‌شویی‌ ادامه نداشت، چون با سوال از آشپزها و نگاه کردن به دستشان متوجه کنجکاوی‌ام شدند و شدم کمک‌آشپز. همین‌طور ادامه دادم و سخت کار کردم و حالا هم آشپزی تدریس می‌کنم و هم پروژه راه‌اندازی کافه‌ها و رستوران‌ها را به عهده می‌گیرم.
  • در زمینه آشپزی تحصیل کرده‌اید؟
    وقتی آمدم ایران، آشپزی به اندازه حالا میان مردم جا نیفتاده بود تا جایی که من حتی نمی‌گفتم آشپز هستم چون می‌گفتند «نزدیک نشو حتما بوی پیاز می‌دهی». امکانات زیادی نداشتم برای همین بیشتر انرژی‌ام را گذاشتم روی مطالعه به‌طوری که 60جلد کتاب خواندم، البته حالا آشپزی در ایران به‌عنوان یک هنر شناخته شده است، اگرچه راه زیادی در پیش دارد تا به پای کشورهای دیگر برسد، چون آنها مدارس آشپزی دارند و از ابتدا اصول آشپزی را یاد می‌گیرند.

وقتی آمدم ایران، آشپزی به اندازه حالا میان مردم جا نیفتاده بود تا جایی که من حتی نمی‌گفتم آشپز هستم چون می‌گفتند «نزدیک نشو حتما بوی پیاز می‌دهی»

  • حالا و بعد از این سال‌ها چه فعالیت‌های دیگری در حوزه آشپزی می‌کنید؟
    به سراسر ایران سفر کرده‌ام و رستوران‌های مختلفی را راه‌ انداخته‌ام؛ در شمال، مشهد، شیراز، اصفهان، تبریز و …. البته در تهران بیشتر از همه. کلاس‌های بین‌المللی برگزار و آشپزی ملل را تدریس می‌کنم؛ آشپزی اروپایی، مدیترانه‌ای و …. شاگردهای زیادی تربیت کرده‌ام که در کافه‌ها و رستوران‌های معتبر کار می‌کنند اما به دلیل مشکلاتی که امکان دارد برایشان پیش بیاید گمنام مانده‌اند. شاگردانی هم داشته‌ام که به رستوران‌های دوبی معرفی کرده‌ام، به‌طوری که درحال حاضر یک پسر 17-18 ساله در یکی از رستوران‌های معروف دوبی سرآشپز است.
  • آشنایی‌تان با «تلما» از کجا بود؟
    تلما کافه بچه‌هاست و به آن امید زیادی بسته‌ام. وقتی حامد و فاطمه سراغم آمدند و از ایده‌شان گفتند خیلی خوشحال شدم و یکی از مشوق‌هایشان بودم، حتی در برهه‌ای که خانواده‌شان مخالفت کردند، پادرمیانی کردم و گفتم اجازه بدهید ایده‌شان را عملی کنند، چون حتی با وجود شکست در این ایده جسارت بچه‌ها قابل احترام است. با همه مشغولیت‌هایی که داشتم برای بچه‌ها وقت می‌گذاشتم و راهنمایی‌شان می‌کردم تا زودتر به نتیجه برسند. خوب به‌خاطر دارم کلی با صاحب ملک برای بچه‌ها حرف زدم تا این فرصت را به آنها بدهد. «تلما» آینده خوبی می‌تواند داشته باشد چون هر کاری با عشق شروع شود، موفق خواهد بود.
  • چطور برای «تلما» تبلیغ شده و توانسته در یک‌ماه کار مشتری‌های ثابت خودش را داشته باشد؟
    هر رستوران و کافه‌ای بین 6 ماه تا یک‌سال خاک‌خوری می‌کند تا شناخته شود اما «تلما» بدون هیچ تبلیغات و بیلبوردی مشتری‌ ثابت پیدا کرده. بیشتر کسانی که به «تلما» می‌آیند آن را به دیگران معرفی می‌کنند. در پیج‌هایشان از آن می‌گویند و به دوستانشان توصیه می‌کنند برای یک‌بار هم که شده «تلما» را تجربه کنند. این کافه از نظر معنوی حس خوبی به من و همه همشهری‌هایم می‌دهد. روز افتتاحیه 200-300 نفر آمده بودند که تنها پنج‌درصدشان ایرانی بودند. بیشتر همشهری‌هایی که آن روز در «تلما» دیدم دانشجو و اهل کارهای فرهنگی بودند و همین حس خوبی داشت، چون همیشه وقتی صحبت از افغانستان می‌شود، همه آدم‌هایی را به‌خاطر می‌آورند که کارگر ساختمان‌اند. خیلی خوشحالم. آن شب افغانستان کوچک را در «تلما» دیدم.