دسته‌ها
فرهنگ

این کنسرت‌‌خوارهای شگفت‌انگیز

بله؛ صحبت از کنسرت‌های محمدرضا گلزار، مهران مدیری و البته منوچهر پرخیده است. البته اگر سری به سامانه‌های بلیت‌فروشی بزنید، با بی‌شمار کنسرت‌های موسیقی و خنده و استندآپ کمدی روبه‌رو می‌شوید که آدم یا تاکنون نامشان را نشنیده یا این‌که از شنیدن نام‌شان شاخ درمی‌آورد. اما فعلا این سه کنسرت پرسروصدای عجیب را مشتی نمونه خروار بگیرید که تقریبا همزمان با هم نبض اجراهای اواخر مردادماه را به تپش درآورده‌اند. کنسرت‌هایی که به‌خصوص در فضای مجازی غوغا به ‌پا کرده‌اند و باعث شده‌اند حتی هواداران آقایان ستاره هم بابت این‌همه تنوع در کارهایشان بهشان بتوپند: «واقعا چرا باید محمدرضا گلزار کنسرت داشته باشه و کنسرت مهران مدیری تمدید بشه؟»، یا:   «من كه هنوز نفهميدم عاليجنابان مهران مديرى و محمدرضا گلزار چه كاره هستند؟ بازيگر؟ خواننده؟ مجري تلويزيون؟ نويسنده؟ كارگردان؟ بسازوبفروش؟ فقط مي‌دانم كه در حقيقت جاي خيلي از افراد را گرفته‌اند، به‌صرف آنكه سلبریتی هستند».

منوچهر پرخیده کیست؟

ماجرا از تبلیغات یک‌سری صفحات اینستاگرامی و کانال‌های تلگرامی شروع شد که خبر از کنسرت خنده منوچهر پرخیده می‌دادند. کنسرتی که قرار بود در ساری برگزار شود، با بلیت ١٠٠‌هزار تومان. موضوعی که با توجه به میانگین قیمتی کنسرت‌های شهرستان‌ها صدای خیلی‌ها را درآورده بود و منتقدان از این قضیه شاکی بودند که «پرخیده با چه سابقه و کارنامه‌ای مجوز بلیت‌فروشی با این قیمت‌ها را دریافت کرده است؟»
آنهایی که به اصطلاح خودمانی خوره اینستاگرام هستند، بی‌تردید ویدیوهای پرخیده را دیده‌اند؛ همان آقای شق‌ورق کت‌وشلواری که وسط چهچهه‌هایش ناگهان جیغ می‌کشد و دستانش را مانند سلاطین آواز تکان می‌دهد. پرخیده تا چندماه پیش نام آشنایی نبود، اما به برکت اینستاگرام و کلیپ‌های پر سر و صدا حالا به ‌جایی رسیده که کنسرتش در ساری سولداوت شده است. او در اینستاگرام بیش از ۲۶‌هزار دنبال‌کننده دارد. فالوورهایی که برخی او را واقعا دنبال می‌کنند و البته برخی هم برای خنده و شوخی و مسخره‌کردن؛ چنانکه بخش اعظمی از واکنش‌های فالوورهایش ویدیوهایی است که او را استاد خطاب کرده و رو به دوربین ازش تعریف می‌کنند و می‌گویند که او با آوازش زندگی آنها را دگرگون کرده و از آن پس مدیون هنر او شده‌اند.  اما منوچهر پرخیده با همین واکنش‌ها تعداد فالوورهایش را افزوده و حالا این روند را در کنسرت‌هایش هم پیش گرفته است. کنسرتی که در زمانه‌ای که بزرگان موسیقی ایران خانه‌نشین شده‌اند، با مهر قرمز سولداوت اجرا می‌شود!
انتقاد درباره کنسرت منوچهر پرخیده بی‌شمار است. بیشتر، از این نظر که در روزگاری که «ایرج و اکبر گلپایگانی اجازه خواندن ندارند، بزرگانی چون شهرام ناظری، همایون شجریان، کیهان کلهر و خیلی از اساطیر موسیقی برای اجرای کنسرت با هفت‌خوان دست‌وپنجه نرم می‌کنند و خیلی از اجراها در لحظه اخر کنسل می‌شوند، پرخیده موفق به دریافت مجوز کنسرت می‌شود و بدتر این‌که سالن هم پر می‌شود»

کنسرت‌های سریالی مهران مدیری

البته اعتبار و احترام و معروفیت مهران مدیری قابل قیاس با موردی مانند پرخیده و امثال او (مانند حسن ریوندی که درحال حاضر در ایران کنسرت سه اجرای سولداوت شده، در روزهای آتی دارد) نیست. مدیری بی‌تردید معتبرترین چهره در عرصه کمدی است. کارگردان شماری از بهترین سریال‌های کمدی تلویزیون، کاشف تقریبا تمام بازیگران کمدی یک نسل و هنرمندی که در هر عرصه‌ای که گام گذاشته، قرین با موفقیت بوده. اما در عرصه موسیقی؟ جواب ناامیدکننده است.
مدیری که چندسالی می‌شود خوانندگی را هم به فهرست فعالیت‌هایش اضافه کرده، چندوقتی است که کنسرت هم می‌گذارد و به‌رغم تمام انتقاداتی که درباره این وجه از کارنامه‌اش وجود دارد، حضور مستمری نیز در این عرصه دارد. او در روزهای ٢٨، ٢٩ و ٣٠ مردادماه هم سه‌شب پشت‌سر هم در هتل اسپیناس روی صحنه رفت. کنسرت‌هایی شلوغ، اما مثل همیشه پرانتقاد. انتقاداتی تند از جانب عالم و عامی، منتقدان و مردم. اما جالب این‌که منتقدان بعد از ردیف‌کردن انواع و اقسام انتقادات، با یک جمله که «لطفا اینا رو چاپ نکنین، من به‌عنوان یک گفت‌وگوی خصوصی این انتقادات را کردم» نشان می‌دهند که تحت‌تأثیر هیبت و بزرگی حضور سینمایی- تلویزیونی مدیری راضی نیستند نقشی در ایجاد خدشه به این جایگاه داشته باشند. کنسرت‌های اخیر مدیری هم پر از انواع انتقادات بود؛ با این توضیح که حتی منتقدان هم معترف بودند به این‌که «با شنیدن صدای مدیری می‌توان فهمید که او به خوبی موسیقی ایران و ساز‌ها را می‌شناسد و به دستگاه‌های موسیقی ایرانی مسلط است». اما…
خیلی‌ها به دستگاه‌های موسیقی آشنا هستند، اما این‌که چرا بسیاری که در سطح و حتی بالاتر از مهران مدیری هستند و البته زندگی‌شان را هم درعرصه موسیقی گذاشته‌اند، نمی‌توانند کنسرتی برگزار کنند که بلیت‌هایش فروش برود، اما مدیری پشت‌سر هم روی استیج می‌رود و انتقادات را به جان می‌خرد، نشان از چیزی دارد که او دارد و دیگران ندارند و آن‌هم چیزی نیست جز شهرت.

همه کارهای گلزار همه‌کاره!

دو روز پیش خبر آمد که کنسرت محمدرضا گلزار که قرار بود ٢٨ مرداد در متل‌قو برگزار شود، لغو شده است. اتفاقی که خیلی‌ها دلیلش را نداشتن مجوز عنوان کردند- که نگاهی به کنسرت‌های گلزار در چندوقت اخیر این ادعا را بی‌اعتبار می‌کند؛ اما خود گلزار دلیل این لغو کنسرت را بیماری خود عنوان کرد و ضمن عذرخواهی از خریداران بلیت وعده داد که روز ۳۱ مرداد در سرعین به دیدار دوستدارانش خواهد رفت. خوانندگی گلزار هم در تمام این سال‌ها (با این‌که او کار هنری را با نوازندگی و در واقع با موسیقی آغاز کرده) با انتقادات فراوانی روبه‌رو بوده. او که عنوان آقای همه‌کاره را لقب می‌کشد (نوازنده، بازیگر، خواننده، ورزشکار، مربی، مجری، تهیه‌کننده و…) اما در سه روز اخیر به‌ واسطه خبری دیگر هم روی بورس بوده و مجبور به تحمل نیش و کنایه‌های بسیاری شده است. این‌ هم چیزی نبود مگر خبر ورود گلزار به دنیای خودرو…
چند روز پیش رسانه‌های خودرویی خبر از طراحی کابین یک خودرو توسط محمدرضا گلزار دادند و گفتند که او از این پس در زمینه خودروهای تشریفات، دفتر کار سیار، اتاق گریم، اتاق پرو و… فعالیت خواهد داشت. موضوعی که باعث شد همه‌کاره‌بودن او یک‌بار دیگر موضوع طعنه‌های زیادی قرار بگیرد. جالب‌تر از این اما نام این خودرو است که گفته شده ریزا روور خواهد بود. ریزا یا همان رضا؛ تا نشان دهد گلزار تا کجاها که فکر نکرده است!

دسته‌ها
فرهنگ

در نیمه شب اتفاق افتاد

با تمام این حرف‌ها اما در جست‌وجوی فریده فیلم قابل قبولی است و بی‌شک یکی از آثار مهم سینمای مستند ایران در چند‌سال گذشته است. این فیلم به کارگردانی و تهیه‌کنندگی آزاده موسوی و کوروش عطایی سال ۹۷ ساخته شد و در تمام طول اکران در گروه هنر و تجربه جزو پرطرفدارترین‌ها بود. در دی ماه ‌سال ۹۷ هم فروش فیلم مرز صد‌میلیون تومان را رد کرد و به‌عنوان پرفروش‌ترین فیلم گروه هنر و تجربه شناخته شد؛ نکته‌ای که گویای میزان محبوبیت این فیلم مستند داستانی است. در این وادی، آن‌چه همگان را به حیرت واداشته، روشنی این مطلب است که در جست‌وجوی فریده، شانس چندانی در اسکار ندارد، چراکه در ۲۰ ‌سال گذشته هم هیچ مستند داستانی برنده بخش خارجی زبان اسکار نشده است.و این فیلم‌ها بخش مجزایی در اسکار دارند. البته منتقدان حوزه سینما در گفت‌وگو با «شهروند» هر کدام نگاه متفاوتی به ماجرا دارند و بیشتر از روند انتخاب نماینده اسکار در ایران انتقاد می‌کنند.


خسرو دهقان

«معتقدم که انتخاب بدی نیست، ضمن این‌که اشکالی هم ندارد که آدم به تریبون و ذائقه‌های جدید هم راه بدهد. وقتی می‌خواهیم برنده شویم، نباید دنبال این باشیم که آیا فیلم انتخابی خوب یا بد است، چون نمی‌خواهیم آن را تحلیل کنیم. بنابراین باید بپرسیم که آیا این فیلم با ذائقه اسکار جور درمی‌آید یا نه؟ تجربه هم نشان داده است که ذائقه اسکار به موضوعاتی ازجمله پرداختن به طبقات فرودست، وجود عنصر ملودرام، جنگ، تبعیض نژادی و قصه‌هایی مثل آن‌چه در فیلم اصغر فرهادی مطرح بود، نزدیک است. بنابراین معتقدم درون‌مایه فیلم در جست‌وجوی فریده به این ذائقه نزدیک است، ضمن این‌که باید کمی هم فضا را بشکنیم و بگذاریم آدم‌های جوان‌تر به این جشنواره‌ها بروند و به آنها هم مجال عرضه داده شود. در جست‌وجوی فریده هم فیلمی است که سروته دارد و شاید اگر من هم جزو هیأت انتخاب بودم، به این فیلم رأی می‌دادم.»

احمد طالبی‌نژاد

از این‌که یک فیلم مستند به‌عنوان نماینده اسکار انتخاب شده است، خوشحالم، اما ظاهرا بازی‌هایی در جریان بوده است که خوشایند نیست. سینمای ایران به نوعی گرفتار بازی‌های پشت‌پرده شده و انتخاب فیلم برگزیده اسکار هم از این بازی‌ها بی‌نصیب نمانده است. ظاهرا گروکشی میان اعضا برای انتخاب‌نشدن دو فیلم دیگر، در جریان این رأی‌گیری تاثیرگذار بوده است و اعضای هیأت درواقع برای از راه به در کردن رقیب به این فیلم رأی داده‌اند. اگر این‌طور باشد که بازی آنها، بازی کودکانه و سیاسی است، چون معتقدم هر دو فیلم متری شش و نیم و قصر شیرین به‌رغم این‌که فیلم‌های سیاسی هستند، انتخاب‌های بهتری بودند. اگر قرار بر انتخاب فیلم غیرمستند بود، متری شش و نیم انتخاب بهتری بود، چون انتخاب برای اسکار این‌طور نیست که بخواهیم فیلمی را انتخاب کنیم که حتما خوب باشد، بلکه باید موضوع آن‌طوری باشد که رأی‌دهندگان را متقاعد کند. به‌هرحال خاستگاه اسکار، جهان سرمایه‌داری است و اصلا مسائل هنری در آن تعیین‌کننده نیست.

علی باذل

روند انتخاب نماینده اسکار در کشور ما مشخص نیست، چون هر‌سال هیأتی آن را انتخاب می‌کند که با‌ سال قبل متفاوت است؛ بنابراین انتخاب سلیقه‌ای و متفاوت است. به‌ هرحال این قواعد بازی است اما در جست‌وجوی فریده انتخاب عجیبی بود به‌ویژه اگر به شنیده‌ها اکتفا کنیم. ظاهرا اعضای هیأت بین دو گزینه قصر شیرین و متری شش‌ونیم به نتیجه نرسیده‌اند و درنهایت گزینه سوم را بردند. به نظرم این اتفاق درستی نیست و باید درباره همان دوفیلم، به راهکار مناسبی می‌رسیدند. البته اینها همه شنیده‌هاست، درحالی ‌که هیأت انتخاب هم باید در این‌باره توضیح بدهد. این انتقاد که می‌گویند چرا نتیجه زودتر از شهریور اعلام شد را قبول ندارم، همیشه که نباید نتایج داوری‌ها دیر اعلام شود. در کل شاید فیلم به فاکتورهایی که یک فیلم باید برای اسکار داشته باشد، نزدیک نیست، آن‌هم درشرایطی که موضوع دوفیلم قصرشیرین و متری شش‌ونیم موفقیت‌های جهانی داشته‌اند و به معیارها و موضوعات مطرح در اسکار نزدیک‌ترند.

علی مصلح

انتخاب نماینده برای اسکار در ایران بیشتر از این‌که تابع احتمال موفقیت فیلم‌ها باشد، مسأله‌ای داخلی است که به مناسبات سینمای ایران بستگی دارد. نه‌تنها فیلم در جست‌وجوی فریده بلکه هیچ‌کدام از ۹ فیلمی که اسمشان به‌عنوان گزینه در لیست این هیأت اعلام شده بود، شانس چندانی نداشتند. موضوع مخالفت و موافقت با نماینده‌شدن یک فیلم نیست، چون از اساس هیچ‌کدام از این ۸۰ فیلمی که در یکسال گذشته اکران شدند، شانس و شرایط اولیه برنده‌شدن و حضور در اسکار را نداشتند. به‌ هرحال برنده‌شدن در بخش فیلم‌های خارجی زبان تابع شرایطی است و یکی از مهمترین آن ورود به این بخش‌، داشتن پخش‌کننده آمریکایی است تا فیلم به فهرست اولیه نامزدها و بعد فهرست نهایی آن راه پیدا کند. در کل من به این روند مشکوکم که خیلی سریع و مخفیانه گزینه نهایی اعلام شده است. البته در میان سه نامزد نهایی هم که اعلام شد قصر شیرین جایزه جشنواره شانگهای را برده است و متری شش‌ونیم هم در جشنواره ونیز به نمایش درخواهد آمد.

دسته‌ها
فرهنگ

شیلا خداداد: چه ایرادی دارد شهرت من پشتوانه کتابخوانی باشد؟

کتاب شیلا

شیلا خداداد درباره کتاب «بعضی راز‌ها را نباید نگه داشت» که با ترجمه او روانه بازار کتاب شده، می‌گوید: «این کتاب نوشته یک خانم روانشناس است به‌نام جینین ساندرز؛ کتابی درباره کودک‌آزاری که بزرگتر‌ها باید برای کودکان بخوانند و آنها را با این مقوله آشنا کنند.»
شیلا خداداد درباره دغدغه‌ای که او را واداشته تا دست به ترجمه این کتاب بزند، ساعاتی پیش از این‌که در مراسم رونمایی کتاب این جملات را تکرار کند، به «شهروند» می‌گوید: «من یک مادر هستم و بنابراین خیلی دلم می‌خواست به موضوع کودک‌آزاری وارد شوم، تا همان‌طور که به فرزندان خودم این مهارت‌ها را یاد می‌دهم، برای خانواده‌های دیگر هم این اتفاق بیفتد و بچه‌های بقیه هم بدانند که نباید به کسی اجازه دهند از یک حد مشخصی به‌ آنها نزدیک‌تر شود. متاسفانه کودک‌آزاری رو به رشد است و در این کتاب آموزش داده می‌شود که والدین از صحبت درباره این مقوله با کودکان خودداری نکنند.»

شیلا خداداد پیش از این کتاب، در حوزه کتاب کودک آثار دیگری را نیز ترجمه کرده است؛ آثاری چون «من و مهارت‌های زندگی» و «من و مهارت‌های فردا». خودش می‌گوید: «پیش‌ از این، سه مجموعه دیگر را هم در حوزه کتاب کودک ترجمه کرده‌ام که درباره مقابله با ترس، مقابله با خجالت و مسائلی از این ‌دست برای کودکان زیر ۶‌سال بود.» وقتی پای کتاب‌های ترجمه وسط می‌آید، نخستین پرسشی که پیش می‌آید، این است که آیا این کتاب روند مرسوم گرفتن رایت ترجمه را طی کرده یا نه؛ که شیلا خداداد اطمینان می‌دهد که این اتفاق افتاده است: «حق ترجمه و حق انتشار «بعضی راز‌ها را نباید نگه داشت» به‌صورت قانونی از نویسنده اخذ شده و البته با صحبتی که با خود نویسنده داشتم، قرار شده ایشان سایر کتاب‌های خودش را هم برای ترجمه بفرستد.»

ویار ادبی!

مخاطبانی که این روزها عادت کرده بودند به بهانه «آنگاه که او می‌آمد/ با شعرها و با معجزه‌هایش؛/ ایمانم را حفظ می‌چسبیدم» بهاره رهنما و «من تو بوده‌ام/ تو تو بوده‌ای/ ما تو بوده‌ایم» لیلا اوتادی کاربران فضای مجازی را میهمان انواع و اقسام طعنه‌ها و کنایه‌ها درباره سلبریتی‌های همه‌کاره کنند؛ وقتی خبر آمد که شیلا خداداد هم قرار است کتابش را رونمایی کند، او را نیز با همان چوب راندند و در راسته سلبریتی‌هایی قرار دادند که ویار ادبی گرفته‌اند و هوس ادیب‌شدن به سرشان زده است. اما آنهایی که دیروز به مراسم رونمایی کتاب شیلا خداداد رفته بودند و پای صحبت‌های او نشستند، تقریبا همگی در این موضوع هم‌عقیده‌اند که این بازیگر در قیاس با دیگر سلبریتی‌های ورود کرده به وادی ادبیات نگاه جدی‌تری به این مقوله دارد؛ یک‌جور دغدغه محترم؛ که این را هم در نوع انتخاب کتاب توسط او می‌توان دید و هم در پیگیری راهی که مربوط به امروز و دیروز نیست و شیلا خداداد را چند سالی می‌شود به این مسیر کشانده است. مثل اغلب سلبریتی‌هایی که به‌جای انتشار اشعارشان روی به ترجمه آورده‌اند.

خود شیلا خداداد با اشاره به این‌که «ادعایی در زمینه ترجمه ندارم، چون درس مترجمی نخوانده‌ام» این موضوع را که او از شهرت خودش برای فعالیت در زمینه کتاب استفاده کرده است، رد نمی‌کند: «طبیعی ا‌ست که از شهرت خودم برای این کار استفاده کنم و البته ایرادی هم در این کار نمی‌بینم. می‌بینیم که بعضی از همکاران کالاهای گوناگونی را تبلیغ می‌کنند و کسی هم اعتراضی به این کارشان ندارد. حالا اما من یا نیکی کریمی یا ترانه علیدوستی اگر بیاییم و از اسم خودمان برای فرهنگسازی کتاب خواندن و کمک به خانواده‌ها بهره ببریم و کمک کنیم خانواده‌ها برای بچه‌هاشان یا خودشان کتاب بخوانند، باید به این کار اعتراض شود؟ نه، این فرهنگ‌سازی است و من ابایی ندارم اگر شهرت من پشتوانه این موضوع باشد.»

شیلا خداداد درباره اتهام بی‌سوادی به سلبریتی‌ها هم پاسخ دارد: «ادعایی در زمینه ترجمه ندارم، اما تا حدی به زبان انگلیسی تسلط دارم و وقتی دیدم که زمان خواندن کتاب‌های انگلیسی برای کودکم به‌راحتی برایش ترجمه می‌کنم، فکر کردم که چرا کتاب‌های کودکان را ترجمه نکنم؟ به ‌هرحال ترجمه کتاب یعنی سواد انگلیسی، دایره لغات بالا و ذوق ادبی و بنابراین رفتم سراغ تحقیق و مطالعه درباره کتاب و روانشناسی کودک.»

دسته‌ها
فرهنگ

بلک لیست سلبریتی‌ها جذاب‌تر می‌شود

دیروز مدیر روابط عمومی شرکت سینمایی خانه فیلم و پخش‌کننده «ایده اصلی» اظهار داشت که صداوسیما گفته تیزرهای فیلم سینمایی ایده اصلی با حضور‌ هانیه توسلی را پخش نمی‌کند. پیام نیکفرد این ادعا را در گفت‌وگو با ایلنا بیان کرد. او بعدتر به «شهروند» گفت که «بعد از آماده شدن تیزرهای فیلم ایده اصلی به کارگردانی آزیتا موگویی، ما آن را به صداوسیما ارایه کردیم، اما از پخش آن خودداری کردند». ظاهرا و به گواهی شنیده‌ها از پخش‌کننده «ایده اصلی»، بخش بازرگانی سازمان صداوسیما گفته‌ که ممنوعیت‌هایی از سوی حراست سازمان صداوسیما برای پخش تصاویر ‌هانیه توسلی اعلام شده و بنابراین باید آن بخش‌ها را حذف کنند. پیام نیکفرد در این زمینه می‌گوید: «به ما اعلام شد که باید بخش‌هایی که ‌هانیه توسلی در آن حضور دارد، حذف شود و پخش تصویر و صدای او در قالب تیزر و برنامه‌های دیگر ممنوع است.» هانیه توسلی البته تنها چهره‌ای نیست که این روزها با معضل ممنوع‌التصویری دست‌وپنجه نرم می‌کند. همین چند روز پیش بود که گفته شد پخش تیزرهای فیلم قسم با بازی مهناز افشار در صداوسیما ممنوع شده است. در آن پرونده هم صداوسیما به سازندگان «قسم» اعلام کرده بود که باید تصاویر و صدای مهناز افشار را از این تیزرها حذف کنند. این ممنوعیت البته منحصر به تیزر فیلم نماند و حتی در نمایش مردمی فیلم در مشهد از ارتباط ویدیویی مهناز افشار با تماشاگران ممانعت به‌عمل آمد؛ ماجرایی که عصبانیت محسن تنابنده را در پی داشت که یکی از داستان‌های جنجالی آن روزها را ساخت. خبر ممنوع‌التصویری‌ هانیه توسلی در شرایطی‌ به شکل گسترده‌ای منتشر شده و حتی در فضای مجازی هشتگ نام این بازیگر بدل به یکی از ترندهای بیست‌وچهار ساعت اخیر شده است که خود ‌هانیه توسلی از هر اظهار نظری درباره اتفاقی که رخ داده است، خودداری می‌کند؛ صداوسیما هم دلیل یا دلایل ممنوع‌التصویری‌ هانیه توسلی را اعلام نکرده است، اما در میان فعالان رسانه‌ای و به‌خصوص کاربران فضای مجازی گمانه‌زنی‌های زیادی در این مورد منتشر شده است.

با دلیل یا بی‌دلیل؟

هانیه توسلی ایده اصلیاما این‌که چه اتفاق یا اتفاقاتی باعث برخورد حذفی تلویزیون در قبال ‌هانیه توسلی شده است، موضوعی است که به‌جز گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای دلیل مستدل و رسمی دیگری درباره‌اش ذکر نشده است. در حقیقت در شرایطی‌ که دلیل ممنوع‌التصویری چند ماه پیش امیرمهدی ژوله –مثلا- «پست‌های انتقادی این هنرمند درباره صداوسیما، ازجمله به راه انداختن کمپین من و سانسورچی» عنوان شده بود، یا گفته شد که دلیل ممنوعیت باران کوثری فعالیت‌های سیاسی این بازیگر در اردوگاه اصلاح‌طلبان بوده و حتی دلیل برخوردهای حذفی با مهناز افشار هم پست‌ها و توییت‌های انتقادی او اعلام شد، اما معلوم نیست ‌هانیه توسلی چرا زیر تیغ رفته و نام و نشانش از تلویزیون ایران حذف شده است؟ حضور کمرنگ‌ هانیه توسلی در فضای مجازی و کم‌کاری او در سال‌های اخیر در سینما و تلویزیون دلیل ممنوع‌التصویری او را مبهم جلوه می‌دهد؛ مگر این‌که پرونده گربه خانگی این بازیگر دوباره از گوشه کشوهای بایگانی بیرون کشیده شده باشد که منطقی به‌نظر نمی‌رسد! البته در فضای مجازی دلایل دیگری برای برخورد حذفی صداوسیما با‌ هانیه توسلی ذکر شده است که یکی از مهمترین آنها –که البته اثبات نشده- پست‌های حمایتی او از نوشین جعفری، عکاس و خبرنگار که به‌تازگی بازداشت شده، عنوان شده است. این موضوع که به کرات از سوی یکسری از کاربران مورد اشاره قرار گرفته، علاوه بر ‌هانیه توسلی پای سلبریتی‌های دیگری چون مهناز افشار و سارا بهرامی را نیز به این پرونده باز می‌کند. چنین شایعات و گمانه‌زنی‌هایی در شرایطی منتشر می‌شود که درحال حاضر در پیج شخصی ‌هانیه توسلی پستی در حمایت از نوشین جعفری وجود ندارد و تمام مطالبی که می‌توان در ارتباط با این خبرنگار بازداشت‌شده در پیج ‌هانیه توسلی دید، بازنشر چند پست اوست، مربوط به روزهایی که هنوز بازداشت نشده و در فضای رسمی رسانه‌ای کشور مشغول فعالیت بود.

داستان‌های دیگر

در چند ماه اخیر داستان ممنوع‌التصویری در مورد چهره‌هایی دیگر نیز تکرار شده است. یکی از مهمترین و معروف‌ترین پرونده‌ها در این موضوع ماجرای امیرمهدی ژوله است. در آخرین روز اردیبهشت ‌سال جاری رسانه‌ها اعلام کردند که تلویزیون تیزرهای فیلم سینمایی «سامورایی در برلین» را با شرط سانسور صحنه‌های حضور امیرمهدی ژوله پخش کرده است. پیشتر در زمان اکران فیلم عرق سرد، این اتفاق برای باران کوثری نیز رخ داده بود و نام و تصویرش از تیزرهای فیلم حذف شده بود.

شایعات چه می‌گوید؟

اینها تازه داستان‌های تاییدشده‌ای است که رسانه‌ها با اطمینان اخبارشان را منتشر کرده‌اند؛ وگرنه در این مدت چند برابر این اخبار تاییدشده، شایعات و گمانه‌زنی‌هایی نیز درباره فهرست عریض و طویل ممنوع‌التصویرهای تلویزیون رسانه‌ای شده است؛ ازجمله «ممنوع‌التصویری پیمان معادی در تلویزیون» که به نقل از خود این سینماگر گفته شد؛ یا «ممنوع‌التصویری لیلا بلوکات» که باز به ادعای خود این بازیگر و بر مبنای بیکاری پنج‌ساله بلوکات در تلویزیون مطرح شد؛ یا «ممنوع‌التصویری احسان کرمی» که باعث شد او اجرای مراسم اختتامیه جشنواره فجر را نیز از دست بدهد.

داستان قدیمی و دنباله‌دار

مشابه این داستان‌ها را تاکنون درباره چهره‌های بسیار دیگری نیز خوانده‌ایم؛ از علی ضیا گرفته تا فرزاد جمشیدی، محمود شهریاری، آزاده نامداری، سیدجواد یحیوی، ژیلا صادقی و حسین پاکدل؛ از فرزاد حسنی و رضا رشیدپور گرفته تا فاطمه معتمدآریا و پگاه آهنگرانی و حتی محمدرضا شهیدی‌فر. داستان‌هایی که هر کدام در دوره‌ای نام چهره ممنوع‌التصویر را بر سر زبان‌ها انداخت و گذشته از مواردی چون سیدمحمد حسینی (که دیدیم کارش به کجا کشید) و سیدجواد یحیوی (که عملا از تلویزیون حذف شده) در بیشتر مواقع به نفع کسانی تمام شد که تلویزیون خواسته بود با حذف نام و تصویرشان آنها را تنبیه کند، اما در عمل باعث اشتهار و محبوبیت بیشتر آنها شد.

دسته‌ها
فرهنگ

آیا «با من بخوان» کنسرت موفقی بوده است؟

شاید برای همین است که مریم، یکی از مخاطبان پیگیر علیرضا قربانی درباره تجربه‌اش از این اجرا به «شهروند» می‌گوید: «افکت‌ها تمرکزم را از موزیک می‌گرفت، ولی آن‌قدر قربانی را ستایش می‌کنم که کل زمان کنسرت را از شوق روی هوا بودم. البته صدابرداری در فضای باز سخت است و شاید به همین دلیل در برخی از قسمت‌ها صدای خوبی از کمانچه به گوش نمی‌رسید.» امین یکی دیگر از مخاطبان است که به «شهروند» می‌گوید: «ترجیح می‌دادم کنسرت تلفیق کلاسیک و الکترونیک نباشد و صدای سازهای کلاسیک فضا را پر کند.» با وجود این، امیر بهاری، منتقد و فعال موسیقی معتقد است که در همه جای دنیا طراحی پرفورمنس در کنسرت‌ و در کانتکس موسیقی پاپیولار به اندازه مسأله موسیقی اهمیت دارد و تاثیرگذار است: «جلوه‌های تصویری برای مخاطب جذاب است و انتقال مفهوم را راحت‌تر می‌کند. با وجود همه اینها اضافه کردن قصه به موسیقی و همراه نبودن طراحی پرفورمنس با موسیقی در کنسرت ممکن است آسیب‌زننده باشد.» او به «شهروند» می‌گوید که اضافه کردن فضای تصویری به کنسرت در ایران جدید است و باید صبر کنیم تا به پختگی لازم برسد.

تفاوت موسیقی کلاسیک با پاپیولار

اغلب استادان موسیقی سنتی و کلاسیک وجود هر چیزی جز موسیقی در کنسرت را برای موسیقی و شنیدن آن مضر می‌دانند. بنابراین ممکن است درباره علیرضا قربانی چنین حرف و حدیث‌هایی گفته شود اگر چه به گفته بهاری، علیرضا قربانی و همایون شجریان عملا از بستر موسیقی ردیف ایرانی و کلاسیک خارج شده‌اند و این مسأله در دیدگاه قالب موسیقی کلاسیک ایرانی مطرح است: «در موسیقی کلاسیک بین‌الملل هم آنجایی که کنسرت سمفونیک است چنین کارهایی انجام نمی‌شود، اما اپرا همیشه بار نمایشی خود را داشته است. وقتی موسیقی کلاسیک می‌بینید شاید شایسته‌تر است که نوازنده و ساز را ببینید تا بتوانید موسیقی را کامل گوش کنید. اما وقتی وارد موسیقی پاپیولار و جذب مخاطب عام می‌شوید اجرای پرفورمنس یکی از دستاویزهای جذب بیشتر است. درواقع طراحی پرفورمنس خوب می‌تواند دستاویز هنری باشد و لزوما چیز بدی نیست.» نیما رمضان، نوازنده و فعال حوزه موسیقی هم به «شهروند» می‌گوید که کنسرت فقط موسیقی نیست و یک پکیج کامل تصویری و شنیداری خاطره‌ساز است: «مخاطبان هنوز برای این ژانر آمادگی کامل ندارند و شاید نیاز باشد که مخاطبان هم کمی با این حرکت رشد کنند.»

جرقه‌ای که آتش‌سوزی جنگل‌های خراسان روشن کرد

در این کنسرت دو قطعه بی‌کلام اجرا شد که به موسیقی الکترونیک و اجرای سولیست‌ها اختصاص داشت و تصاویری از آلودگی‌های زیست‌محیطی به یکی از این دو قطعه سنجاق شده بود. از نظر نیما رمضان این تصاویر بشدت با موسیقی هماهنگ بود و ادیت تاثیرگذاری داشت: «تلفیق موسیقی و نمایش درست بود و همه چیز سر جای خودش قرار داشت؛ اگر چه تصاویر می‌توانست حرفه‌ای‌تر انتخاب شود. معتقدم 90‌درصد آدم‌ها تصاویر را می‌بینند برای همین تاثیرگذاری آن بیشتر است.» ظاهرا رسیدن به این تصاویر هم برای خود قصه‌ای دارد. درواقع این قطعات تنفس خواننده برای اجرای 107 دقیقه‌ای بود که 37 دقیقه از آن به آوازخوانی اختصاص داشت. گروه چند روزی برای یک قطعه بی‌کلام به دنبال موضوع می‌گشتند و این جست‌وجوها با آتش‌سوزی در جنگل‌های خراسان همزمان شده بود و چند رویداد زیست‌محیطی دیگر. بنابراین آنها هم تصمیم گرفتند که تصاویر آلودگی‌های زیست‌محیطی و دخالت انسان را برای اجرایشان انتخاب کنند. رضا موسوی، کارگردان اثر در این‌باره به «شهروند» می‌گوید که بر همین اساس تصاویر با تم محیط ‌زیست را انتخاب کردم و آهنگساز بر اساس آن کار خود را انجام داد: «به‌ هر حال مصیبت‌های زیادی برای محیط‌ زیست اتفاق می‌افتد و تا همین حالا هم با مرگ کاوه، عجیب‌ترین پلنگ جهان به دلیل ماندن چرم در گلویش ادامه دارد.»

مردم روزگار غریب را خواندند

یکی از مهمترین و البته جذاب‌ترین بخش‌های کنسرت با من بخوان، قطعه روزگار غریب بود که قسمتی از آن برای همراهی مخاطب روی پرده نمایش داده ‌شد. مخاطبان هم ارتباط زیادی با آن برقرار کردند و حتی پس از پایان کنسرت اصرار داشتند که دوباره آن را بخواند تا او را همراهی کنند بخشی که به گفته رضا موسوی، کارگردان اثر، به پیشنهاد علیرضا قربانی به اجرا اضافه شده بود.

ایده اجراها از کجا آمد؟

سابقه همکاری علیرضا قربانی و رضا موسوی به 6 قبل و زمان اجرای کنسرت شهرزاد برمی‌گردد و تعاملاتی که از آن زمان شروع شد. درواقع آنها از همان زمان وارد فضای بصری کنسرت‌ها شدند که تا همین حالا هم همکاریشان ادامه داشته است. حالا البته علیرضا قربانی در حال پرواز به کره‌ جنوبی برای تور کنسرت‌هایش است اما رضا موسوی درباره این ایده می‌گوید: «بعد از دو ‌سال همکاری 4‌ سال قبل تصمیم گرفتیم همکاری در این زمینه را بیشتر کنیم. زمستان پارسال برای کنسرت اردیبهشت در تالار وحدت برنامه‌ریزی کردیم و من به سمت طراحی معمارانه رفتم. وقتی طرح را در جلسه عنوان کردم، همه با آن مخالفت کردند جز آقای قربانی. درواقع او به‌عنوان اصلی‌ترین عضو گروه تا قبل از اجرای کار، تنها حامی من برای این پروژه بود. البته در کنسرت تالار وحدت بیشتر کار حالت فرمالیستی داشت اما در ایوان عطار کاخ سعدآباد به سمت هنر مفهومی رفتیم.»

هیتلر در کنسرت قربانی

چهارراه استانبول قطعه پایانی کنسرت با من بخوان بود که با تصاویری از جنگ‌افروزی‌های هیتلر در قاب تلویزیون‌‌های کوچک همراه شده بود. البته این تصاویر از نظر مخاطب ارتباط زیادی با ماجرای چهارراه استانبول و پلاسکو نداشتند اما رضا موسوی معتقد است که آتش‌سوزی پلاسکو هم دقیقا مثل آتش‌افروزی‌های هیتلر باعث مرگ انسان‌ها شده است. بنابراین این تصاویر را برای رساندن همین مفهوم انتخاب کرده است.

دسته‌ها
فرهنگ

مهناز افشار: پاییز به ایران برمی‌گردم

او همچنین درباره دلیل ناراحتی‌اش از جشنواره فیلم فجر توضیح داد: «فکر می‌کنم بهتر زمانی که آرام‌تر می‌شویم به یک موضوع بپردازیم، آن هم این مسأله است که من بشدت آدم احساسی هستم و گاها تصمیمات عجولانه‌ای می‌گیرم، هر بازیگر از جایزه‌ای که می‌گیرد خیلی خوشحال می‌شود. همه دوست دارند جایزه بگیرند و این جایزه را برای خودشان داشته باشند، اما من ناراحت شدم، به این دلیل که هرچند دوست داشتم فیلم‌هایم مانند «قسم» دیده شود، اما کسانی که مدیران جشنواره بودند، حتی من را برای اختتامیه دعوت نکردند. شاید من دلم می‌خواست بروم آن‌جا و برای برنده‌ها دست بزنم، شاید دلم می‌خواست بروم آن‌جا بگویم چرا فیلم «قسم» را ندیدید یا اصلا هر چیز دیگر. اما بهتر است شما بدانید که من برای اختتامیه و حتی برای نشستن روی صندلی خودم هم دعوت نشدم و به من زنگ نزدند. نه از طرف مدیران خانه سینما با من تماس گرفته شد، نه از طرف جشنواره و به همین دلیل ناراحت شدم. من ناراحت نشدم بابت این‌که چرا به اختتامیه دعوت نشدم، بلکه بابت این ناراحت شدم که فرصت انتخاب را از من گرفتند. شاید من تصمیم گرفته بودم که در جشنواره حضور پیدا نکنم و به همین دلیل بود که من کمی دلخور شدم.»
مهناز افشار درباره ممنوع‌التصویر شدنش در رسانه ملی هم گفت: «من از ممنوع‌التصویر شدنم هیچ خبری ندارم، چون این‌جا به تلویزیون ایران دسترسی ندارم و آن را تماشا نمی‌کنم، به این خاطر که درگیر درسم و دخترم هستم و واقعا نمی‌دانم تصویرم در تیزرها پخش می‌شود یا خیر؟ محسن تنابنده چند روز پیش در مورد این اتفاق با من صحبت کرد و گفت این اتفاق نیفتاده و فقط تصویر حذف شده و من هم امیدوارم همین‌گونه باشد.»

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

اتحاد سینما و تلویزیون علیه نمایش خانگی!

اتحاد

دیروز یکی از مدیران تلویزیون و یکی از تهیه‌کنندگان باسابقه و پرنفوذ شمشیرها را علیه نمایش خانگی از رو بسته و انواع‌ و اقسام انتقادات را از این رسانه جدید به ‌عمل آوردند. غلامرضا الماسی مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک و مرتضی شایسته سخنگوی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل دو منتقد سرسخت نمایش خانگی بودند که درباره اقدامات جدید تلویزیون و سینما علیه نفوذ روزافزون این سرویس‌ها صحبت کردند…

رقابت سرسختانه

غلامرضا الماسی در برنامه «سلام صبح بخیر» درباره پخش سریال‌های محبوب تلویزیون از سرویس‌های وی‌.او.دی و آی.پی.تی.وی؛ سریال‌های محبوب را برندهای تلویزیون نامید و درباره مالکیت معنوی آنها صحبت کرد. او با اشاره به این‌که «تمام تولیدات تلویزیون از صفر تا صد به تلویزیون تعلق دارد، چه عروسک، چه کاراکتر» گفت که «اگر جایی بخواهد از اینها استفاده کند، باید از تلویزیون اجازه بگیرد.» قائم‌مقام سابق سیمافیلم حتی کاراکترهای سریال‌ها را هم مشمول قانون مالکیت معنوی خواند. اشاره او به برخی فیلم‌های سینمایی مثل «خوب، بد، جلف» بود که کاراکترهایش از دل سریال‌هایی مثل «پژمان» درآمده‌اند. او با اشاره به این‌که «رونق محصولات نمایش خانگی حاصل یک تب و تاب اولیه است»، گفت که «مانند سریال‌های شبکه‌های ماهواره‌ای تب شبکه نمایش خانگی هم فروکش خواهد کرد. به‌هرحال اگر تناسب کمی، کیفی، مالی و اعتباری به هم بخورد، همه به هم آسیب می‌رسانند.» الماسی درباره این آسیب می‌افزاید که «هرکسی به تلویزیون می‌آید با هزینه‌های این مدیوم کار می‌کند، اما شبکه نمایش خانگی این نظم را به هم می‌زند.» او در این مورد مثال می‌زند که «با چهره‌های کوچ کرده از تلویزیون چون مهران مدیری و رضا عطاران و حسن فتحی مذاکره شده بود که بازگردند و در چارچوب مالی و قواعد سازمان کار کنند، اما درگیر شبکه نمایش خانگی شدند»

دست پر تلویزیون

مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک در ادامه صحبت‌هایش از دست پر تلویزیون در رقابت با نمایش خانگی خبر داد: «باکس پخش شبکه یک و سه تا پایان ‌سال پر است. شبکه یک سریال‌های «مرواریدهای خلیج‌فارس»، «محکومین۲»، سریال «۸۷ متر» کیانوش عیاری و «ترور خاموش» را در دستور کار دارد. در کل ۸۳ سریال نمایشی داریم که دو کار الف ویژه «سلمان» و «موسی» و 14 سریال الف فاخر ازجمله شهید باکری در میان‌شان وجود دارد.

خط‌ و نشان سینما

سخنگوی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران نیز به پرداخت دستمزدهای بالا و عرضه سریال‌های خارجی در شبکه نمایش خانگی واکنش نشان داد تا جو یکپارچه‌ای علیه شبکه نمایش خانگی شکل گرفته باشد. مرتضی شایسته درباره عرضه سریال‌های روز خارجی در سرویس‌های وی‌.او.دی و آی.پی.تی.وی گفت: «وقتی فیلم ایرانی برای دریافت مجوز نمایش و اکران باید هفت‌خوان را رد کند، چرا سریال‌ها و فیلم‌های خارجی در V.O.D نباید پروانه دریافت کنند؟ این روش به ارایه فیلم ایرانی لطمه اساسی می‌زند.» اشارات دیگر مرتضی شایسته به این‌ بود که «سریال‌های شبکه نمایش خانگی باعث افزایش بی‌رویه دستمزدها می‌شوند.» موضوعی که خیلی‌ها درباره‌اش حرف زده‌اند و خواستار کنترل تولید سریال‌های ایرانی و دستمزدهای عوامل‌شان از سوی شورایعالی تهیه‌کنندگان شده‌اند. اما «آن‌چه به ‌جایی نرسد، فریاد است»!

حرف آخر

با این‌که بسیاری از انتقادات مخالفان شبکه نمایش خانگی درست به‌ نظر می‌رسد، اما نمی‌توان این واقعیت را هم نادیده گرفت که این شبکه امکان تولید آثاری را فراهم آورده که با توجه به خطوط قرمز تلویزیون نمی‌شد در آن رسانه بهشان پرداخت. این شاید مثبت‌ترین تاثیر این شبکه در شرایط خاص ما باشد.