دسته‌ها
تیتر یک جامعه

حفاظت از آخرین یوزها بدون دوربین

یکی از آسیب‌های یوز نبود آمار است
باقر نظامی، پژوهشگر یوز و سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، می‌گوید ١٠‌ سال است که هیچ پایشی درباره جمعیت یوز صورت نگرفته است و به همین دلیل هر کسی درباره جمعیت این گونه آمار متفاوتی می‌دهد؛ سه ‌سال پیش گفته می‌شد که ٧٠ فرد یوز باقی مانده و دو سالی است که می‌گویند ٤٠ فرد باقی مانده است. اما مگر نه اینکه در نبود آمار دقیق، برنامه‌ریزی برای حفاظت و احیای جمعیت هم به مشکل خواهد خورد؟ نظامی جواب می‌دهد:‌‌
« ما نتوانسته‌ایم به تعداد کافی دوربین تله‌ای وارد کنیم. وسعتی که پروژه یوز حفاظت می‌کند،  برابر با ٦‌میلیون هکتار است. این وسعت یک‌سوم کل مناطقی است که سازمان حفاظت محیط زیست، حفاظت می‌کند. این‌طور نیست که حتی با ١٠٠ یا ٢٠٠ دوربین بتوانیم این وسعت را پوشش دهیم. مسأله دیگر تحریم‌هاست؛ واردکردن تجهیزات سخت شده است و به همین دلیل نتوانسته‌ایم آمار درستی داشته باشیم.» پروژه بین‌المللی حفاظت از یوز پایش جمعیت را متوقف کرده است: «دقیقا یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که یوز دیده از نبود آمار است؛ چرا که هر کاری انجام دهیم براساس اعداد و اطلاعات است؛ اگر دوربین‌گذاری و گردنبند‌گذاری نکنیم، مدیریت ممکن نیست. مدیریت نوین بر پایه داده‌ها و اطلاعات و اکولوژی گونه است و به‌ناچار ما دچار مشکل می‌شویم.» شهاب‌الدین منتظمی، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش در معاونت محیط‌ زیست طبیعی سازمان محیط ‌زیست هم می‌گوید: «فقط انجمن یوزپلنگ ایرانی برای رصد یوزپلنگ‌ها، دوربین کار گذاشته و آماری که می‌دهند مربوط به همه زیستگاه‌های یوز نیست.» او آمار ٤٠ یوزپلنگ بازمانده را قابل اتکا نمی‌داند: «آمار کمتر از ٤٠ یوزپلنگ برمبنای پایش‌های محلی منطقه‌ای است و مربوط به تمام مناطق نیست. یوز جزو گونه‌هایی نیست که بتوانیم از جمعیت آنها مطمئن باشیم. قطعا نمی‌توانیم بگوییم که همه زیستگاه‌ها و مناطق خارج از مناطق چهارگانه را پایش کرده‌ایم.»
از پروژه بین‌المللی چه خبر؟
پس از بازداشت کارشناسان محیط زیست، پروژه بین‌المللی دو ‌سال در تعلیق بود و حالا سه ماهی است که دوباره کار را از سر گرفته است. بعد از اجرای فاز اول پروژه از ‌سال ٨٠ تا ٨٧ و فاز دوم از  ٨٧ تا ٩٧، این فاز سوم است و قرار است تا پنج‌ سال در زیستگاه‌های یوز ادامه داشته باشد.
سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیست‌بوم‌های مرتبط می‌گوید: «کارها را با حداقل‌ها پیش می‌بریم. در مدت این سه ماه کارگاه‌هایی آموزشی برای محیط‌بانان و روسای زیستگاه‌های یوز برگزار کردیم. در حال تدوین برنامه اقدامات اضطراری حفاظت از یوز در شرایط بحرانی جمعیت این گونه هستیم و اتاق‌های فکری تدارک دیده‌ایم که همه پای کار باشند؛ هم متخصصان داخلی و هم خارجی. قرار است روی معیشت جوامع محلی مانور بدهیم؛ می‌خواهیم برای حفاظت از یوز و رفع‌کردن خواسته‌های جوامع محلی، فعالیت قرق‌های اختصاصی، اکوتوریسم و جذب درآمد برای مردم محلی را -که از دوره‌های قبلی شروع شده بود- ادامه دهیم. درباره شکار نمی‌دانم؛ در دفتر صید و شکار معاونت طبیعی برنامه‌ریزی می‌شود. با یک تیم قرارداد بسته‌ایم که در روستاهای هدف که در زیستگاه‌های یوز تأثیر دارند، به دنبال معیشت جایگزین باشند.
گزارش آنها در ماه دسامبر آماده می‌شود.» آنها علاوه بر این، در حال بازنگری روش سرشماری طعمه‌های یوز هستند تا پایش‌ها منظم و سیستماتیک باشد. «آمارهای دیمی به درد ما نمی‌خورد. باید بدانیم دقیقا چند ماده و چند نر داریم، زادآوری‌ها امسال چطور بود و ‌سال پیش چطور. در این دوران بی‌بودجه و بی‌پولی که همه از آن متاثر شده‌اند، این حداقل‌هایی است که ما می‌خواهیم. ما متاثر از تحریم و بودجه محدودیم و در این شرایط پروژه هم مثل خودِ یوزپلنگ در ‌ابهام بودن و نبودن است.» سازمان محیط ‌زیست امسال ٣٠٠‌میلیون تومان بودجه برای این پروژه در نظر گرفت. به گفته این پژوهشگر، درحالی ‌که ایران با وجود ٦‌میلیون هکتار زیستگاه، وسیع‌ترین سایت UNDP را در کل دنیا دارد، کمترین میزان بودجه بین‌المللی به آن تعلق می‌گیرد. «بعضی می‌گویند پروژه یوز میلیون‌ها دلار تا الان خرج برداشته است؛ در صورتی که کل بودجه از ‌سال ٨٠ –روز اولی که پروژه آغاز شد- تا همین امروز، یک‌میلیون و ٦٠٠‌هزار دلار بوده است. دلار آن زمان به این قیمت نبود و این بودجه در طول ١٨‌سال هزینه شده است، نه یک سال. به نظرم این حرف‌ها انصاف نیست. یوز بهانه‌ای است تا خشک‌ترین و شکننده‌ترین زیستگاه‌های کشور را حفاظت کنیم. یوز پرچمی است برای حفاظت از کل فلات مرکزی ایران که مثل شمال کشور خوش آب و هوا نیست. پروژه یوز دفتر مشاوره‌ای است و ما قرار است دردهای یوز را بشناسیم.»
از نگاه سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، وضع جمعیتی یوزپلنگ‌های بازمانده خوب نیست: «مسأله ما حفاظت است، اما حفاظت زیستگاه‌ها مناسب نیست. در جریان خرید آغل‌ها برای رفع تعارضات جوامع محلی، فعلا فقط پارک ملی توران امن شده است. به‌علاوه ٨٠ محیط‌بان زیستگاه‌های یوز را حفاظت می‌کنند و این رقم باید دست‌کم دو برابر باشد. متاسفانه ادارات استانی هم همراه نیستند. امکانات و تجهیزات کافی نداریم. توران هنوز خودرو ندارد. وضع جمعیتی یوز هم اصلا خوب نیست و چشم امیدمان به توران است.»
از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده است
در شرایط تعلیق فعالیت پروژه یوز در دو ‌سال گذشته، انجمن یوزپلنگ ایرانی همچنان فعال بود، هرچند محدودتر. عطیه تک تهرانی، مدیر پژوهش این انجمن می‌گوید:  «دو ‌سال است که فقط پناهگاه حیات وحش میاندشت را مشاهده کرده‌ایم. ‌سال پیش با ٣٠ دوربین و امسال با ٢٣ دوربین. قبل از این با تعداد بیشتری دوربین و در مساحت بسیار بزرگ‌تری جمعیت یوز را پایش می‌کردیم و سه دوره پایش سراسری داشتیم. همه زیستگاه‌های یوز نه، اما بیشترش را پوشش دادیم و برآوردی از جمعیت ارایه کردیم.» به گفته او، آماری که این انجمن اکنون در اختیار دارد، مربوط به ‌سال ٩٠ تا ٩٥ است و جمعیت ٤٠ فردی یوز هم مربوط به مقاله‌ای است که دو ‌سال پیش منتشر شد:   «این آمار مربوط به مقاله‌ای است درباره همه زیستگاه‌های یوز؛ همه اطلاعات دوربین‌گذاری‌ها و مشاهدات مستند. در مجموع برآورد شد که کمتر از ٤٠ یا خوش‌بینانه حداکثر ٤٠ فرد یوز در زیستگاه‌ها داریم. ما فقط به این دلیل به این آمار اتکا می‌کنیم که آخرین مقاله منتشرشده‌ای است که با مستندات ارایه شده است. در این یکی، دو ‌سال اتفاقاتی افتاده که آمارگیری تازه‌ای نداشته‌ایم. تا اطلاعات قابل استناد دیگری نباشد، مجبوریم به آخرین مقاله علمی استناد کنیم.»
این کارشناسِ تنوع ‌زیستی درباره فعالیت انجمن در دو ‌سال گذشته هم می‌گوید‌: «تلاش کردیم فعالیت‌هایمان را تا جایی که توان داشتیم ادامه دهیم. وضع طوری است که از زیستگاه‌های جنوبی (یزد، کرمان و خراسان جنوبی) یوز هیچ زادآوری گزارش نشده. نمی‌دانیم دلیلش چیست، فقط می‌دانیم چند سالی است چند یوزپلنگ نر می‌بینیم. چه از دوربین‌ها و چه از محیط‌بانانی که پیش از این مشاهدات توله و ماده داشتند، هیچ آماری نداشته‌ایم. همکاران ما در موسسه میراث پارسیان پارک ملی توران را مطالعه می‌کردند؛ یکی از دو زیستگاه زادآور در شمال. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تمام نیرویمان را به زیستگاه زادآور دیگر در میاندشت ببریم؛ دوربین‌گذاری، مدیریت منابع آبی، احداث بند، استخدام محیط‌بان، همیار محیط‌بان و محیط‌بان آب و خرید موتورسیکلت.» تک تهرانی به این اشاره می‌کند که از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده و به این دلیل ممکن است انجمن یوزپلنگ کار را در توران ادامه دهد. از طرف دیگر، در شرایطی که کارشناسان وضع جمعیتی یوزپلنگ را بحرانی می‌دانند، قرار است کار تکثیر در نیمه اسارت یوزپلنگ هم از سوی این انجمن در کنار سازمان محیط ‌زیست آغاز شود: «باید هر چه زودتر این پروژه را راه‌اندازی کنند، چون شواهد به ما نشان می‌دهد یوزپلنگ دوام نخواهد آورد. سرعت انقراض یوزپلنگ‌ها بالاست و ثبت مشاهدات جدید اتفاق نیفتاده است. مجبوریم به تکثیر در اسارت و نیمه اسارت یوزپلنگ فکر کنیم. تا همین حالا هم خیلی دیر شده.» چند سالی است که دلبر و کوشکی به امید زادآوری در حصار پردیسان‌ هستند، اما دست آخر همه از جفت‌گیری طبیعی آنها ناامید شدند. حالا دلبر بیماری کلیوی گرفته و کوشکی هم‌ درصد باروری‌اش پایین آمده است: «الان «ایران» اضافه شده است، اما نمی‌توانیم برای باروری او روی کوشکی حساب کنیم. به‌علاوه احتمال باروری طبیعی یک جفت یوز در اسارت خیلی پایین است. به دلیل حضور «ایران» مصمم‌تر شده‌ایم که تکثیر در نیمه اسارت را در یکی از زیستگاه‌ها آغاز کنیم. جفت «ایران» باید از طبیعت زنده‌گیری شود. او در بهترین سن زادآوری است.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

دیواری که قلبش می‌سوزد

عکس دلی معلم، سروصدا به پا کرد
همین تابستان که گذشت، رفت‌وآمد قاطرها به روستا زیاد شد. بعضی از قاطرها میانه راه کم‌ آوردند و پهن زمین شدند تا لحظه‌ای چارچوب درها و پنجره‌ها، سنگینی‌شان را از پشت‌شان بگیرند و نفسی چاق کنند. قرارشان پشت پیچ‌وخم کوه‌ها در روستا بود. سنگ‌ها دوباره ماموریت یافتند روی هم سوار شوند و مَلات‌ها را به جان بخرند و قد بکشند برای بچه‌ها. دیوارها بالا رفتند و سفیدی گچ‌ها را روی‌شان کشیدند. سنگ‌های بزرگ‌تر روی دیوارها نشستند و شدند سقف کلاس مدرسه. تنها تخته وایت‌برد روی یکی از دیوارها چشم به دو پنجره  باز به روستا، جا خوش کرد و موکت سیاه، فرش زمین شد برای استقبال از بچه‌ها.
یک‌سال گذشته را مدرسه اجاره‌ای دوام آورد، اما دیوارها پایین آمدند و بچه‌ها بی‌کلاس ماندند برای مهر امسال. درد بی‌کلاسی، همت خیرین را طلب کرد تا اتاق ٢٠متری روستای کناری دوباره بشود پناه بچه‌ها. دختر و پسرهایی که برای رسیدن به مدرسه جدید یک‌ساعت پیاده‌روی را به جان می‌خرند تا مبادا نام‌شان در میان غایبان نوشته شود. از وقتی عکس‌ مدرسه‌شان دست‌به‌دست شد، سرزبان‌ها افتادند؛ بچه‌هایی که چهارزانو سر در کتاب‌های‌شان پایین صندلی معلم نشسته بودند و هیزم‌هایی که آتش به جان خریده بودند برای گرم کردن بچه‌ها. عکس یادگاری را معلم مدرسه برداشته بود؛ هم‌او که حالا تلفن‌های گاه و بیگاه حراست آموزش‌وپرورش درباره چرایی پخش کردن عکس کلاس درس دانش آموزانش، روزهایش را آشفته می‌کند.  «نجف باقری» پنج‌سالی است معلم مناطق عشایری است. بچه‌های زیادی الفبا را با او آموختند و انشای «آرزو داری چه‌کاره شوی» را سر کلاس‌هایش خواندند. او دوسالی است معلم این مدرسه است و وقتی مدرسه قدیمی تخریب شد  او و همکارش دست به دامن خیرین شدند برای ساختن کلاس جدید.«عکس را دلی گرفتم، اما پخش شد.   آموزش‌وپرورش فشار می‌آورد. می‌گفتند نباید عکس را می‌گذاشتی فضای مجازی!  با اینکه همه‌چیز را برایتان گفتم، اما در معذوریتم. خودم بچه عشایر همان روستا هستم و حالا معلم شده‌ام. خیلی برای روستا تلاش می‌کنم، اما هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد. عکس در فضای مجازی اشتباهی به مَرغا نسبت داده شد. این مدرسه برای منطقه پَلُم از توابع ایذه است، بخش سوسن شرقی. همه آنها یک کُد دارند. امسال که مدرسه تخریب شد، نشد آنجا باشیم و دانش‌آموزان را آوردیم روستای جفتی. مدرسه چهار روستا همین وضع را دارند. فضای آموزشی اینجا کیمیاست.»   اتاق بغلی کلاس، محل بیتوته معلم‌هاست، برای دوهفته‌ای که ساکن روستا می‌شوند. سختی رفت‌وآمد میان ایذه و روستا و کرایه‌های بالا دوهفته‌ای معلم‌ها را روستانشین می‌کند. «سه‌‌ ساعت و نیم با ماشین راه می‌رویم و بعد از آن نوبت به پیاده‌روی چهار، پنج‌ساعته می‌رسد تا برسیم روستا. دو هفته یک‌بار برمی‌گردیم به ایذه و همان‌جا در مدرسه می‌مانیم.» مدرسه نُقلی روستا دانش‌آموزان اول تا ششم را در خود جای می‌دهد چون ٩٠درصد دختران و ٦٠‌درصد پسران بعد از کلاس ششم برای همیشه  فارغ‌التحصیل می‌شوند. «خیلی کم داشتیم، دخترانی که ادامه تحصیل می‌دهند. بعد از کلاس ششم باید بروند ایذه و تقریبا این برای دختران محال است. پسرها هم وضع بهتری ندارند، مگر آنهایی که می‌توانند در خانه‌ای از آشنایان یا در مدارس شبانه‌روزی کتاب کلاس‌های بالاتر را بخوانند.»
کلاس درس که شروع می‌شود، یک‌پایه سر کلاس روی موکت‌ می‌نشینند و دو، سه پایه دیگر بیرون از کلاس، کنار در مدرسه روی سنگ‌ها می‌نشینند تا اعداد را در هم ضرب یا تقسیم کنند. بچه‌ها که به روستای کناری مهاجرت کردند، دانش‌آموزان شدند ٥٠ نفر برای همین سه پایه، صبح خودشان را به مدرسه می‌رسانند و سه پایه ظهر. «بچه‌ها پنجشنبه، جمعه‌ها هم درس می‌خوانند. ما آنجاییم و با بچه‌ها روزهای تعطیل هم کار می‌کنیم. منطقه عشایری است و بیست روز از برج هفت که می‌گذرد اهالی می‌رسند روستا. نه از تلویزیون خبری است نه فضای مجازی، نه نوشته و نه کتابی برای همین یک‌ماه قبل از شروع‌سال جدید تحصیلی ما درس را شروع می‌کنیم تا بچه‌ها عقب نمانند.»
در آرزوهای بچه‌ها از مهندس، خلبان و آشپز شدن خبری نیست، آنها دوست دارند پزشک یا معلم شوند. معلم برایشان راه ارتباط با دنیای نگفته‌ها و نشنیده‌هاست. آرزوی پزشک شدن هم راهی است برای کم کردن درد هم‌روستایی‌ها. روستا با خانه بهداشت غریبه‌ است. بهورز هم دیر به دیر سراغ‌شان را می‌گیرد. اگر تنی به درد بیاید باید چهار، پنج ساعت، آن را همراه با پیاده‌روی به جان بخرد تا خود را به نخستین‌ نیسانی که از جاده می‌گذرد، برساند. «نزدیک‌ترین درمانگاه با روستا هفت‌ساعت فاصله دارد و اگر برای کسی مشکلی پیش بیاید، باید چهار، پنج ساعت پیاده‌روی کند تا برسد سر جاده. وقتی حال بیمار خیلی وخیم باشد، چهار تا چوب به هم وصل می‌شوند تا بیمار روی آن بخوابد و تا پایین جاده برود. چند‌سال پیش یکی، دو دانش‌آموز روی برف‌ها سر خوردند و پایشان شکست، اما این روزها حال یکی از آنها خوب نیست و بیماری پوستی زندگی را پیش چشمانش تار کرده است. اول‌ سال که به روستا سر زدم چند بچه دنیا آمده‌ بودند و پنج، شش ماهه بودند، اما حتی واکسن‌های ابتدایی را نگرفته بودند. بعد از کلی اعتراض بهورز به روستا آمد و بچه‌ها را واکسن زد.»
قربانی می‌گوید آموزش‌وپرورش شرایط منطقه را می‌داند، ولی کاری نکرده است: «همین مدرسه را اهالی روستا و خیرین تهیه‌کردند. هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد.»
تهیه پوشاک و لوازم‌التحریر بچه‌های روستا با خیرین است. کتاب‌ها را هم معلم‌ها از آموزش‌وپرورش پیگیر می‌شوند. نیمکت‌ها که نتوانستند روی پا بایستند، جایشان را به موکت دادند و از همان موقع تا به امروز بچه‌ها نشستن روی نیمکت مدرسه را از یاد بردند. بخاری هیزمی هم ابداع «نجف» معلم مدرسه‌ برای در امان ماندن بچه‌ها از سرماست. «طرحش را خودم دادم. گودالی در دیوار کندم و سنگ گذاشتم. میان دیوار هم لوله‌ای برای بیرون رفتن دود هیزم‌ها گذاشتم. می‌شود بخاری نفتی آورد، اما تهیه نفت مصیبت است.»
زندگی به سبک اجداد
در ساختمان‌های روستاهای ژخش پلم ایذه، فقط سنگ است و ملات. الوارهای ریزودرشت هم هستند. خانه‌ها و طویله‌ها را سنگ‌ها شکل داده‌اند و حتی حیاط خانه‌ها هم سنگ‌چین شده‌اند. قاطرها تمام دارایی اهالی‌اند. خرمن می‌کوبند، بار می‌برند، همراه زنان از تنها چشمه روستا آب می‌آورند و گاهی هم به صاحب‌شان سواری می‌دهند. صبح‌ها قبل از سپیده‌دم زنان، کودکان کوچک‌شان را با شال‌های بزرگ به کول می‌بندند و افسار قاطرشان را می‌گیرند و می‌روند سمت کوه. ظهر که سرپایینی‌ کوه را می‌آیند، قاطرها زیر هیزم‌ها گم شده‌اند. خانه و مدرسه هیزم می‌خواهند. آشپزخانه‌ها به همت هیزم‌ها بوی غذا می‌گیرند. هیزم‌ها که نباشند خانه‌ها سرد می‌شوند و بچه‌ها در مدرسه می‌لرزند.
«باقر» همه عمرش را اینجا زندگی کرده است. روزگاری گوشه زمین کشاورزی پدرش بازیگوشی می‌کرد و حالا روی همان زمین گندم می‌کارد برای رزق خانه‌اش. «ما برای منطقه پَلُم هستیم. چند روستاییم. نه مدرسه داریم، نه برق، نه آب، نه جاده و نه هیچ چیز دیگر. فقط امسال خیرین از طرف معلم‌ها برای بچه‌ها مدرسه ساختند. خودم سه تا بچه دارم. سعید و منیژه در همان مدرسه درس می‌خوانند. الان که مدرسه را ساختند حال بچه‌ها بهتر است. قبلا زمستان‌ها که باران می‌آمد، آب می‌ریخت روی سر بچه‌ها از لای گل و چوب. الان بهتره خیرین کمک کردند و خودمان با قاطرها وسیله آوردیم. مدرسه قدیمی با سنگ بود که روی هم سوار شده بودند، اما مدرسه جدید سیمان دارد و آب نمی‌ریزد سر بچه‌ها.» فقط با هیزم گرم می‌شوند؛ هیزم‌هایی که به همت زنان و کودکان کنار آشپزخانه روی هم تلنبار شده‌اند. صبح‌ها بچه‌ها که از خانه بیرون می‌زنند همراه دفتر و کتاب‌شان کمی هیزم هم زیر بغل می‌زنند برای مدرسه. «هفت روستاییم. هر روستا بیست، سی خانواده دارد. طایفه‌ایم. اینجا زندگی خیلی سخت است. برف و باران که می‌بارد بچه‌ها به دردسر می‌افتند. بچه‌هایم برای اینکه به مدرسه برسند، ٦صبح از خواب بیدار می‌شوند تا ساعت هفت یا هفت‌ونیم سر کلاس حاضر شوند. روزهایی که برف می‌بارد، کار سخت است. بچه‌ها را یا سوار قاطر می‌کنم یا کول می‌گیریم تا از مدرسه جا نمانند.»
بچه‌ها خانه که می‌رسند، پاهایشان جان شیطنت ندارد. «مدرسه هیچ امکاناتی ندارد. طفلی‌ها جای ورزش و بازی که ندارند، اگر جانی به پاهایشان مانده باشد، گوشه زمین‌های کشاورزی دنبال هم می‌کنند. همان کاری که ما و پدران‌مان در بچگی کردیم. دفتر و کتاب‌هایشان را هم خیّرها می‌آورند وگرنه ما که پول اینها را نداریم. کشاورزیم و چند تا هم گوسفند داریم. نه کارگری هست، نه هیچ کار دیگری.»  آب مصرفی روستا را تنها چشمه روستا تأمین می‌کند. زن‌ها روزی یک‌بار مَشک‌های خالی را بار قاطرها می‌کنند، می‌روند سمت چشمه. «تنها یک چشمه داریم. آب کم است و باید اهالی نوبتی استفاده کنند. هر ٢٤ساعت یک‌بار هر خانواده حق دارد مشک‌‌هایش را پر از آب کند. مثلا اگر ٦ شب آب آورده باشید، باید فردا شب بروید سمت چشمه.» آوردن آب هم با زن‌هاست. زن‌ها اینجا همپای مردها کار می‌کنند. اهالی روستا همه‌ کارهایشان به سبک‌وسیاق اجدادشان است. ٤٠ روز زمان می‌گذارند تا گندم‌ها را درو کنند و آرد داشته باشند، پختن نان گرم. «تابستان که می‌شود هوا گرم می‌شود. برق که نداریم کولر هم داشته باشیم. یخچال هم در هیچ خانه‌ای نیست، برای همین بارمان را می‌بندیم و می‌رویم سمت چهارمحال‌وبختیاری.»
اینها عشایرند
محمدسعید الماسی، بخشدار سوسن ابتدا خودداری  زیادی می‌کند برای حرف زدن و بعد می‌گوید: «الان حضور ذهن ندارم کدام روستاها مدارسی مطابق با استانداردهای جدید ندارند. این منطقه حدود ١٢٠ روستا دارد و کاملا از منطقه مرغا جداست. همه روستاهای اینجا آب و برق دارند، مدرسه هم همین‌طور. بعضی از روستاها که تعدادشان هم کم است، فقط مدرسه نوساز به شکل مدارس جدید ندارند؛ با شرایط و استانداردهای متداول.»
الماسی خبر از کلنگ‌زنی مدرسه از سه‌ماه قبل می‌دهد: «برای روستای پَلُم داریم مدرسه می‌سازیم. فکر کنم حدود سه‌ماه پیش کلنگ‌زنی شد و حالا باید ٩٠درصد مدرسه تکمیل شده باشد. این مدرسه قرار است چهار روستا را پوشش بدهد. در خود پلم می‌سازیم. روستای دره‌بنا، مرآبسیاه و … جدا هستند، اما مدرسه دارند!»
بعد از انتشار عکس مدرسه روستا شروع به ساخت مدرسه کردید؟
نه قبل‌تر کار را شروع کرده بودیم.
وقتی صحبت به مسئولان و کارهایی که برای این روستاها شده می‌رسد، بخشدار سوسن عشایر بودن اهالی را پیش می‌کشد. «مردم این روستاها عشایرند. برج هفت می‌آیند و برج دو می‌روند، ٦ماه در روستا هستند. این روستاها کوهستانی و صعب‌العبور‌ند و مسیر شکاف‌شده ندارند. در مورد جاده‌کشی هم ما برای آنها جاده می‌کشیم. پروژه کمی عقب‌مانده، ولی ٨٠-٧٠‌درصد مسیر جاده‌کشی شده است. اینها یک‌جانشین نیستند و تنها فصول سرما اینجا می‌مانند.»

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

سینمای مستند و آزادی رابطه مستقیم دارند

 به‌عنوان یک پخش‌کننده بین‌المللی فیلم می‌توانید تحلیلی کلی از جایگاه جهانی سینمای مستند ایران ارایه دهید؟
سینمای مستند ما هم مثل سینمای داستانی افتخارآفرینی‌هایی داشته که آخرینش هم همین جوایزی است که مهرداد اسکویی و دو مستندساز دیگر از جشنواره ایدفا دریافت کردند.
 البته منظورم نه موفقیت‌های مقطعی که برآیند کلی حضور جهانی سینمای مستند است؛ مثلا در عرصه سینمای داستانی، ما از اواسط دهه شصت به این‌سو بعد از موفقیت‌های آغازین عباس کیارستمی و امیر نادری به‌طور مستمر در فستیوال‌ها درخشیده‌ایم، اما حداقل خاطره من چنین چیزی را در زمینه سینمای مستند به یاد ندارد.
بحث موفقیت یا ناموفق‌بودن سینمای مستند را باید کمی تحلیلی‌تر نگاه کرد؛ چرا که این نوع سینما تا حد زیادی مدیون و مرهون شرایطی است که در آن تولید می‌شود.
 منظورتان تحلیل شرایط تاریخی است که گاه به بالندگی این سینما و گاهی نیز به دست به عصا بودنش انجامیده است؟
بله؛ جالب است بدانید که در سال‌های اول انقلاب فیلم‌های مستند در ایران حرف اول را می‌زدند. به ‌هر حال در آن سال‌های اول فضای آزادتری را شاهد بودیم و هم سازمان صداوسیما و هم ارشاد و هم نهادهای فرهنگی روی فیلم مستند متمرکز بودند و فیلم‌های مستند زیادی درباره رژیم شاه تولید می‌شد. نکته مهم اینکه حضور جشنواره‌ای این فیلم‌ها هم حضور موفقی بود.
 برعکس فیلم‌های بلند سینمایی که شاهد رکود و فترتی عجیب در این حوزه بودیم.
حالا یا تولید زیادی در این حوزه نداشتیم یا فیلم‌های تولیدشده کیفیت بالایی نداشتند و فیلم‌های خوبی نبودند -که دراین‌باره می‌توان تحلیل کرد و به نتایجی رسید- اما به ‌هر حال سینمای داستانی حضور چندان پررنگی نداشت.
 انگار این دو نوع سینما رابطه الاکلنگی با هم دارند و صعود یکی با رکود آن دیگری همزمان بوده است.
دقیقا؛ به ‌هر حال از نظر تاریخی تا حدی این رابطه صادق است. در آن دوره هم دوره حضور پررنگ مستندهای گوناگون بود، تا‌ سال ٦٤ یا ٦٥ که بنیاد سینمایی فارابی فعالیتش را آغاز کرد و آغاز به کار این نهاد همزمان شد با کمترشدن تولید فیلم‌های مستندی که ظرفیت حضور را در جشنواره‌های بین‌المللی داشته باشند.
حالا فارغ از این رابطه الاکلنگی، شما دلیل کم‌شدن تولید فیلم‌های مستند را در آن دوران در چه می‌دانید؟
حقیقتش در سینمای مستند، بنا به ماهیت این سینما، تولید ارتباطی مستقیم با سرمایه‌گذاری و حمایت نهادهای رسمی و دولتی فرهنگی دارد و شاید جز تک و توکی فیلم نشود در آن دوران از فیلم‌های مستندی که تولید شده‌اند، اسم برد. تا سال‌های دهه هفتاد که دوباره تولید مستند رونق گرفت.
 که اینجا هم باز  تحولی اجتماعی کلید این تغییر را زد.
بله؛ در سال‌های دهه هفتاد آغاز انقلاب دیجیتال تولید را تا حد زیادی تحت‌ تأثیر قرار داد و متعاقب آن باز فیلم‌های مستند پرشماری تولید شدند و دوباره موجی از حضور مستندهای ایرانی در جشنواره‌های بین‌المللی شروع شد.
 اما باز هم به نظر می‌رسد آن انتظاری که حضور پرتعداد فیلم‌های مستند ایجاد کرده بود، پاسخ داده نشد؛ نه؟
در این میان چند مشکل وجود داشت؛ اولین و مهم‌ترینش هم این بود که نهادهای دولتی و رسمی تولیدکننده مستند حاضر نبودند فیلم‌هاشان را در اختیار بخش خصوصی قرار دهند.
 منظورتان برای پخش است دیگر؟
بله؛ منظورم پخش بین‌المللی فیلم‌هاست. البته من با تک و توک استثناها کاری ندارم که فردا نهادهای فرهنگی بیایند و بلافاصله چند مستند نام ببرند که تولید کرده و پخشش را  به پخش‌کنندگان مستقل بخش خصوصی سپرده‌اند؛ اما روند کلی و عمومی به این شکل بوده که این نهادها از صفر تا صد کارها را خودشان انجام داده‌اند و در این میان نه‌تنها از بخش خصوصی حمایت نکرده‌اند، بلکه در بسیاری از اوقات سعی کرده‌اند کاری کنند که بخش خصوصی پا نگیرد و حداقل اینکه این اتفاق در بخش خصوصی نیفتد.
 می‌توانید مثال بزنید؟
این موضوع خاص یکی دو نهاد نیست و تقریبا تمام نهادهای فرهنگی رسمی علیرغم شعارها و سیاست‌های دولت و چه و چه از این رویه پیروی می‌کردند؛ از بنیاد سینمایی فارابی بگیرید تا نهادهای دیگر این روند را پی می‌گرفتند و تمام هم و غم مدیران دولتی و به‌ویژه مدیران میانی سینمای ایران این بود که خودشان فعالیت‌شان را ادامه دهند و با بخش خصوصی رقابت کنند.
که در این رقابت همواره با اینکه به‌ظاهر بخش خصوصی شکست خورده، اما درنهایت آسیب اصلی به سینما رسیده است و نه فقط بخش خصوصی.
شما مثلا مرکز گسترش سینمای مستند و نیمه‌حرفه‌ای را فرض کنید که با صدها فیلم مستندی که تولید شده یا انجمن سینمای جوان که آن نیز دغدغه‌اش حداقل در دوره‌ای تولید پرتعداد فیلم بوده، چگونه می‌توانند این تعداد فیلم را به شکل درستی توزیع و پخش کنند؟ قطعا راه‌حلی برای این معضل وجود ندارد و قطعا بسیاری از فیلم‌های خوب در این میان ممکن است سوخت شوند.
یعنی شما بخشی از فترت سینمای مستند در فستیوال‌های خارجی را به این دلیل می‌دانید که نهادهای رسمی جلوی ورود و پا گرفتن بخش خصوصی را در توزیع بین‌المللی که  عرصه‌ای تخصصی است، گرفته بودند؟  
این قطعا یکی از دلایل است؛ اما نه همه دلایل. برای هر پدیده‌ای می‌توان مجموعه دلایلی را در نظر گرفت و در زمینه سینمای مستند نیز می‌توان دلایل متفاوتی را به‌عنوان دلایل رکود این سینما ردیف کرد؛ به‌خصوص که سینمای مستند را نمی‌توان از شرایط سیاسی کشور جدا کرد.
در این مورد می‌توانید تحلیل‌های مصداقی ارایه دهید؟ مثلا از شروع سینمای بعد از انقلاب آغاز کنیم.
در آن دوره، فیلم‌های خوب مستند تولید می‌شود. البته این حضور موفق را می‌توان به سال‌های قبل از انقلاب هم امتداد داد -که در آن سال‌ها سینمای مستند یکی از شاخص‌های فرهنگ و هنر ما بود به‌خصوص سینمای مستند شاعرانه که رنگ پررنگی در موفقیت‌های بین‌المللی سینمای ما داشته است.
 دقیقا؛ می‌بینیم که قبل از اینکه کارگردانان سینمای داستانی شناخته شوند، ما در مستند کسانی را داشتیم که مثل یک ستاره مردم نام‌شان را می‌دانستند و درواقع حضوری ستاره‌وار داشتند.
دقیقا؛ حتی بخشی از ترین‌ها را می‌توانیم به سینمای مستند و موفقیت‌هایش اختصاص دهیم؛ مثلا اولین جایزه بین‌المللی سینمای ما متعلق به فیلم مستند یک آتش ابراهیم گلستان بود. در آن سال‌ها کلی چهره شاخص در این سینما وجود دارد؛ از ابراهیم گلستان بگیرید تا هوشنگ شفیع و کامران شیردل. اسامی چنان زیادند که آدم می‌ترسد چند تایی را فراموش کند و از قلم بیندازد. یادآوری اینها تنها با این هدف است که بگویم ما سنت سینمای مستند قدرتمندی داریم و این سینما هر زمان شرایط مساعد بوده و آزادی در جامعه حاکم بوده، رشد کرده و نگاه‌ها را متوجه خود کرده است؛ مثلا همان‌طور که گفتم در اولین سال‌های انقلاب.
 در ادامه چه می‌شود که آن سال‌ها تکرار نمی‌شوند و سینمای مستند دچار رکود می‌شود؟
در زمان جنگ بیشتر نوع خاصی از فیلم‌های مستند حمایت می‌شوند و تلاش می‌شود در مجامع بین‌المللی نیز این نوع مستند عرضه شود. در این دوران مهم‌ترین مشکل سینمای مستند این است که به گونه‌های دیگر کمتر پرداخته می‌شود. در این دوره فضا بسته‌تر است و بنابراین کمتر به فیلم‌های شاخص مستند برمی‌خوریم.
 در ابتدای گفته‌هاتان به انقلاب دیجیتال اشاره کردید. در این مورد بیشتر توضیح می‌دهید؟
انقلاب دیجیتال برای سینمای مستند بسیار مهم است و تولید را دچار تغییری اساسی می‌کند؛ اما مهم‌تر از آن همزمانی آن با دوره اصلاحات است که به‌واسطه آزادی‌های سیاسی فیلم‌های مستندی تولید می‌شود.
 تولید بیشتر فیلم در آن دوره مربوط به انقلاب دیجیتال است که تولید فیلم را راحت‌تر و کم‌هزینه‌تر کرد یا تغییرات  دوره اصلاحات؟
زیاد نمی‌توان اینها را از هم تفکیک کرد. به ‌هر حال ما با برآیند شرایط طرف هستیم که از تغییری عمده و رو به جلو در سینمای مستند ما حکایت می‌کند.
  سال‌های اخیر چه؛ ما چه روندی را در سینمای مستند شاهد بوده‌ایم؟
من نام این دهه را دهه بلبشو می‌نامم. از نیمه دهه هشتاد تاکنون بلبشوی کامل بوده است؛ چرا که گسترش تکنولوژی در بخش عرضه فیلم شرایطی عجیب را بر سینما حاکم کرد. از رشد قارچ‌گونه فستیوال‌های سینمایی بگیرید که اغلب‌شان هم بی‌ارزش و بخش بزرگی‌شان هم فیک و جعلی هستند، تا به‌وجود آمدن یک‌سری سامانه‌های آنلاین عرضه فیلم مثل فیلم‌فری‌وی که جز لطمه به سینمای واقعی دستاوردی نداشتند. درواقع گرچه قرار بوده تکنولوژی به یاری سینما بیاید، اما در عمل این سامانه‌ها محلی شده برای ایجاد یک‌سری فستیوال دروغین.
 یعنی شما می‌گویید این آمار و ارقامی که از موفقیت‌های جشنواره‌ای سینمای مستند رسانه‌ای می‌شود، بخشی در این فستیوال‌های دروغین است؟
نه فقط سینمای مستند که این فستیوال‌ها در عرصه سینمای داستانی هم آمارسازی‌های کاذب را رواج داده‌اند. من آماری درآوردم که از حدود چهارهزار حضور بین‌المللی حدود ٨٠درصد حضورهای سینمای ما در این جشنواره‌های فیک و بی‌ارزش است؛ این یعنی فاجعه. موجی که راه افتاده و همه را با خودش برده است.
با این اوصاف چشم‌انداز پیش رو را چگونه می‌بینید؟
مادام که یک سیاست‌گذاری حرفه‌ای در زمینه تولید و عرضه و پخش حاکم نشود، ما این روند را ادامه خواهیم داد و چیزی که الان دیده می‌شود این است که چنین سیاستی وجود ندارد. این دغدغه نه در دولتمردان است و نه در مدیران فرهنگی و از این نظر من هیچ آینده امیدبخشی نمی‌بینم و در ناامیدی کامل به سر می‌برم!

دسته‌ها
تیتر یک ورزش

عوارض سیگار و تنباکو در جیب ورزش

افزایش چشمگیر بودجه وزارت ورزش
بودجه جاری وزارت ورزش و جوانان در‌ سال ٩٩ در لایحه پیشنهادی بیش از ٨٧٠‌میلیارد و بودجه عمرانی این وزارتخانه در ‌سال آینده بیش از ٥٨١‌میلیارد درج شده که نشان می‌دهد جمعا بودجه وزارت ورزش ‌هزار و ٤٥١‌میلیارد و ٦٦٧‌میلیون و ٢٠٠‌هزار تومان تعیین شده است. درصورتی که مجلس شورای اسلامی لایحه بودجه وزارت ورزش را بدون تغییر به تصویب برساند، شاهد افزایش چشمگیر بودجه این وزارتخانه نسبت به‌ سال ٩٨ خواهیم بود. ‌سال گذشته مجموع بودجه جاری و عمرانی وزارت ورزش‌ هزار و ١٦٦‌میلیارد بود که برای‌ سال جدید حدود ٢٨٥‌میلیارد افزایش داشته است.
کمیته المپیک هم سهم بیشتری دارد
بودجه درنظر گرفته‌شده برای کمیته ملی المپیک در ‌سال ٩٩ نیز از نظر افزایش شباهت زیادی به وزارت ورزش دارد، درحالی ‌که در لایحه بودجه ‌سال ٩٨ سهم کمیته ملی المپیک ٧٤‌میلیارد و ٥٠٠‌میلیون درنظر گرفته شده بود، برای ‌سال ٩٩ در لایحه پیشنهادی مبلغ ١٢٩‌میلیارد و ٢٠٠‌میلیون مقابل نام کمیته ملی المپیک درج شده که افزایش ٥٥میلیاردی نسبت به‌ سال گذشته را نشان می‌دهد. این اتفاق بدون ‌شک در‌ سال المپیک برای کمک به بودجه المپیکی این کمیته بوده که باید در اختیار فدراسیون‌ها قرار بگیرد.
درصد پایین افزایش برای پارالمپیکی‌ها
با اینکه پارالمپیک ٢٠٢٠ هم در پیش است، ‌درصد افزایش بودجه این کمیته نسبت به کمیته ملی المپیک بسیار کمتر است. کمیته ملی پارالمپیک که در ‌سال ٩٨ بودجه ٣١‌میلیارد و ٦٠٠ میلیونی داشت، برای‌ سال ٩٩ با افزایش ٣‌میلیارد و ١٠٠‌میلیون تومانی بودجه مواجه شده که درمجموع بودجه پارالمپیکی‌ها را به ٣٤‌میلیارد و ٧٠٠‌میلیون تومان رسانده است.
بودجه ٣٠میلیاردی ویژه المپیک
دولت به جز اینکه در ‌سال المپیک افزایش بودجه وزارت ورزش، کمیته ملی المپیک و پارالمپیک را در برنامه خود دارد، سهم جداگانه‌ای هم برای المپیک درنظر گرفته است. بودجه ویژه المپیک ٣٠‌میلیارد در لایحه قرار داده شده و به جز آن سهم ویژه‌ای هم برای کمیته ملی المپیک و پارالمپیک به منظور کمک به آماده‌سازی و شرکت در مسابقات ورزشی منطقه‌ای و جهانی در لایحه وجود دارد. این سهم ویژه ١٤‌میلیارد و ٦٠٠‌میلیون برای کمیته ملی المپیک و ٨‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون برای کمیته ملی پارالمپیک درنظر گرفته شده که جمع آن ٢٣‌میلیارد تومان خواهد بود و باید به فدراسیون‌های ورزشی اختصاص پیدا کند. در مجموع این سهم ویژه برای ورزشی‌ها ٥٣‌میلیارد تومان خارج از بودجه همیشگی درنظر گرفته شده و نوید اتفاقات خوبی را می‌دهد.
افزایش ٤٠٠میلیاردی سهم ورزش
اگر بودجه پیشنهادی وزارت ورزش و جوانان، کمیته ملی المپیک، کمیته ملی پارالمپیک و سهم ویژه برای مسابقات المپیک و پارالمپیک ٢٠٢٠ با تصویب مجلس شورای اسلامی همراه شود، در مجموع می‌توانیم بگوییم بودجه ورزش در‌ سال ٩٩ نسبت به ‌سال قبلی حدودا ٤٠٠‌میلیارد تومان افزایش خواهد داشت. مجموع تمامی بودجه‌های درنظر گرفته شده برای ورزش در‌ سال ٩٨ طبق لایحه بودجه دولت، ١٢٧٢‌میلیارد تومان بود، اما در‌ سال ٩٩ این مبلغ به ١٦٦٨‌میلیارد می‌رسد که دقیقا ٣٩٦‌میلیارد تومان بیشتر از‌ سال قبل است. تصویب این بودجه در ‌سال المپیک می‌تواند یک اتفاق مهم و نویدبخش برای ورزش ایران باشد تا بتواند بدون دغدغه مالی به سوی موفقیت در مهم‌ترین رویداد ورزشی جهان در توکیو حرکت کند.
عوارض سیگار و تنباکو در جیب ورزش
یکی از خبرهای جالبی که در حاشیه ارایه لایحه بودجه توسط رئیس‌جمهوری به مجلس توسط مدیرکل امور مجلس وزارت ورزش و جوانان عنوان شد، افزایش سهم ورزش از عوارض سیگار و تنباکو بود. داوود عزیزی در این‌باره می‌گوید: «در ماده ٥٠ هم سهم وزارت ورزش از اخذ عوارض از سیگار و تنباکو به ٤٠‌درصد رسید و در ماده ٥١ برای اولین‌بار سهم وزارت ورزش و جوانان از عوارض از کالاهای آسیب‌رسان ٣٠‌درصد تعریف شد.» البته این تنها خبر جالب و خوب از زبان عزیزی نبود و او درباره بحث‌های مالیاتی هم اخبار خوبی را به گوش باشگاه‌ها و اهالی ورزش رساند:   «لایحه دوم، لایحه مالیات بر ارزش افزوده است که چهار حکم بسیار خوب در آن داریم. یکی از آنها معافیت باشگاه‌های ورزشی از پرداخت مالیات بر ارزش افزوده است. همچنین در ماده ٤١ این لایحه ٢٧صدم‌ درصد از ٩‌درصد مالیات بر ارزش افزوده دایمی شد که جوانان و ورزش قهرمانی هم در این لایحه دیده شده‌اند.»

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

بهار که بیاید خانه‌ها ساخته می‌شود

چادرها کاری از پیش نمی‌برد
اَلوارهایی که روزگاری در فصل بهار، ارّه و میخ را به جان می‌خریدند تا سقف محکمی برای شب‌های طولانی زمستان باشند و زیر بار برف‌ سنگین کمر خم نکنند، خوراک آتش‌ شبانه‌اند‌. جوان‌ترها که نیرویی به بازو دارند هر روز به خرابه‌ها سر می‌زنند و روی خاک گِل‌شده از برف و باران، اَلوارها را گلچین می‌کنند برای خریدن شعله‌ها به جان. تیرک خانه‌ها خوش بر استانبولی‌ها می‌نشینند تا آتش به جان‌شان بیفتد و زغال‌شان زیر لحاف پشمی قدیمی خاطره کرسی‌‌نشینی‌ زمستان‌های گذشته را زنده کند و کمی گرما به جان چادرهای پیچیده در نایلون‌ بیفتد.
«بافت‌های قدیمی کاملا تخریب شده‌ است. تازه‌ساخت‌ها هم آسیب‌ دیده ‌است.»
از وقتی «ورنکش» لرزید، اهالی ساکن چادر شدند تا امروز:   «بیشتر اهالی خانه‌شان را از دست داده‌اند، البته خانه‌هایی هم که دیوار و سقف‌شان تَرک برداشته، خالی از سکنه‌ است. اهالی می‌ترسند در خانه‌ بمانند برای همین همه چادرنشین شده‌اند.» بعد از زلزله، «ورنکش» سرِ زبان‌ها افتاد. بیشترین خرابی‌ و تلفات به آن نسبت داده شد، اما «عابد»، لواش‌پز «دستجرد» حال «صومعه‌ علیا»، «دستجرد»، «هلنسی» و «بوکان» را خوب نمی‌داند: «روستاهای قدیمی اغلب تخریب شده‌اند و جای خانه‌ها را چادرها گرفته است. تنها وسیله گرمایشی اهالی بخاری‌ برقی وچراغ‌های نفت‌سوز است. بسیاری از سالمندان روستاها از سرما و نداشتن حداقل امکانات گلایه دارند. وضع برای زنان و کودکان خوب نیست. سرماخوردگی اینجا بیداد می‌کند، اما خدا را شکر مریضی حاد نداریم.»
«نه به کسی پول داده‌اند، نه کسی از آنها پول گرفته است.»
اولین برف پاییزی که بارید، لباس ‌روی لباس پوشیدند، پتوها را به خود پیچیدند و به بخاری‌ برقی‌ نزدیک شدند. چادرها، نایلون‌ها را سِپر کرده‌اند اما سرمای استخوان‌سوز بچه‌ها و سالمندان را بی‌تاب کرده است. چند روزی است برف همه جا را سفیدپوش کرده و شب‌ها سوز و سرما امان اهالی را می‌بُرد. عابد می‌گوید تعدادی کانکس هست، اما هنوز بیشتر ورنکشی‌ها چادرنشین‌اند و تعداد کمی به کانکس‌ها اسباب‌کشی کرده‌اند: «اصلا نمی‌دانیم چه کسی کانکس‌ها را تحویل داده، البته نه به کسی پول داده‌اند، نه کسی از آنها پول گرفته است. روزهای اول کمک‌رسانی خوب بود، اما هر چه می‌گذرد، ضعیف می‌شود. موکبی از آذربایجان آمده – از آذربایجان خودمان- که برای زلزله‌زده‌ها غذا می‌پزد و به کمک دهیار بین اهالی پخش می‌کند، اما به بعضی غذا نمی‌رسد. بعضی اوقات ناهار داریم اما شام نیست یا بالعکس. موکب‌ها که از روستا رفتند، غذای گرم هم رفت و بسته یک‌ماهه مواد غذایی جای آن را گرفت. برنج، روغن و تُن و کنسرو. غذای گرم بهتر بود. در چادر که نمی‌شود غذا پخت، خطر دارد. همه زندگی‌مان بخاری برقی است که حریف سرمای منفی ١٠درجه «دستجرد» نیست.» بسته‌های غذایی گوشه چادرها و کانکس‌ها ته کشیده و رفت‌وآمد به میانه بیشتر شده است. عده‌ای دست به تَه‌مانده پس‌اندازشان زده‌اند؛ بعضی‌ها هم قسطی خرید می‌کنند.
نه پای رفتن داریم، نه امیدِ ماندن
هنوز ترس حکمفرماست. کوچک‌ترین صدایی بچه‌ها را وحشت‌زده و مضطرب می‌کند. وحشت دست از سر بزرگ‌ترها هم برنداشته؛ وحشت از خانه‌های آجری که نیمه‌شب هفدهم آبان با صدای مهیبی شروع به لرزیدن کردند تا اهالی خانه به کوچه‌ پناه ببرند؛ ١١٥ خانواری که روزهای اول، ٩٥ درصدشان چادرنشین بودند. حالا تعدادی به کانکس پناه برده‌اند و تعدادی ساکن میانه‌اند، اما بقیه هنوز دل به ساخته‌شدن خانه‌ها بسته‌اند و در همان چادرها شب را صبح می‌کنند. «ابوذر» تمام عمرش را در «دستجرد» گذرانده و حالا چادرنشین است. «بچه دوساله‌ام هنوز با هر صدایی پریشان می‌شود و می‌زند زیر گریه. بیشتر بچه‌ها ترسیده‌اند. خیلی از آدم‌ بزرگ‌ها هم هنوز ترس دارند و جرأت نمی‌کنند به خانه‌ها سر بزنند. چادرها را هلال‌احمر آورد و ما از بخشداری گرفتیم. در این زلزله ۴۰ روستای شهرستان میانه دچار تخریب ۵ تا ۷۰درصدی شدند. ٢٤٣ خانه تخریب شده و آوار دپو شده‌ تا جایشان را خانه‌های جدید بگیرد. در سرمای آذربایجان چادرها کاری از پیش نمی‌برند. چاره، نایلون‌پیچ کردن چادرها نیست. اسکان بزرگ‌ترین دغدغه اهالی روستاهای زلزله‌زده است. بیشتر بچه‌ها شب‌ از سرما تا صبح گریه می‌کنند.»
«نمی‌شود اینجا را رها کرد و رفت میانه. اصلا معلوم نیست با ١٠میلیون بشود آنجا خانه اجاره کرد.»
کانکس یا کمک ١٠میلیونی بلاعوض. اهالی منطقه جز این راه دیگری پیش ‌روی‌شان نمی‌بینند. در همین آب‌وخاک ریشه زده، قد کشیده و به بار نشسته‌اند. همه دلخوشی‌شان دام‌ها و زمین‌های کشاورزی‌ است. «نمی‌شود اینجا را رها کرد و رفت میانه. اصلا معلوم نیست با ١٠میلیون بشود آنجا خانه اجاره کرد. بنیاد مسکن در روستاها ارزیاب دارد و از تک‌تک اهالی می‌پرسد:   کمک نقدی می‌خواهید یا کانکس؟»
رفتن به اندازه ماندن سخت است. ماندن به معنای کانکس‌نشینی است و رفتن، خریدن تلخی غربت به جان. اهالی نه پای رفتن دارند و نه امیدی به ماندن، البته عده‌ای غریبی را انتخاب کردند و در ازای گرفتن کمک ١٠میلیونی چادرشان را تحویل هلال‌احمر دادند و راهی میانه شدند؛ نزدیک‌ترین شهر به روستای‌شان. کانکس اگر نصیب‌شان شود تنها لامپی دارد برای روشن کردن شب‌ها، البته خبری از آب و حمام نیست. ابوذر می‌گوید: «اهالی روستای‌مان وضع مالی خوبی ندارند و همه زندگی‌شان دام و زمین کشاورزی‌شان است، اما در طویله‌های موقت جهاد کشاورزی احتمال تلف‌شدن دام‌های سنگین وجود دارد. خدا را شکر ما تلفات جانی نداشتیم و فقط خانه‌هایمان تخریب شده ‌است. یکی از روستاهای نزدیک «دستجرد» بیشتر خانه‌هایش تخریب شده اما خبری از کانکس نیست. برایشان بلوک‌های پیش‌ساخته آورده‌اند؛ بهتر از کانکس است. بلوک‌هایی با اسکلت‌های کوچک که کَفَش را پشم‌شیشه می‌پوشاند و سقفش ایرانیت شیب‌دار است.»
از بازپرداخت چیزی نگفتند
دودلیِ گرفتن کانکس یا  وام، چند شبی است خواب از چشمان «هاشم»  دزدیده. او از اهالی «دستجرد» است و چادرنشین. ‌هاشم می‌گوید چند وقت پیش بود که کامیون‌ها و بولدوزرها راهی دستجرد شدند برای آواربرداری: «اگر وام ١٠میلیونی را برای بازسازی خانه‌ها می‌دادند بهتر از کانکس بود. ما نمی‌توانیم از اینجا برویم.»
اهالی «دستجرد» چند روز پیش شنیده‌اند چند رأس گوسفند راه «ورنکش» را در پیش گرفتند تا جای خالی دام‌های تلف‌شده را پر کنند و کمی دل اهالی گرم شود به آینده. گوسفند و گوساله‌های ورنکش هم به نایلون‌‌های پهن‌شده روی داربست‌ها پناه برده‌اند به امید بهاری که روی دامنه‌ بزقوش بچَرند. طویله موقت چند وقتی است میهمان دستجرد شده تا دام‌ها از سرما تلف نشوند. علوفه از جای دیگر می‌آید برای پر کردن شکم دام‌ها. از جهاد کشاورزی آمدند، کارهایی انجام شد. اهالی از ترس ریختن سقف طویله‌ها و آغل‌ها دام‌ها را بیرون نگه می‌داشتند. چاره‌ای  نبود. ترس از دست دادن دام‌های‌شان را داشتند.»
«مهندس بنیاد مسکن گفته مسئولی برای بازدید و کلنگ‌زنی می‌آید.»
تکلیف خانه‌های تخریب‌شده مشخص نیست. ارزیاب‌های بنیاد مسکن آمده‌اند برای پرونده‌سازی خانه‌های تخریبی. «مهندس می‌گوید تمام مصالح بازسازی خانه‌ها را دولت می‌دهد. می‌ماند پول کارگر و بنا که قرار است وام ٤درصد ٤٠-٤٥ میلیونی بدهند. اگر مصالح بدهند، خوب است.» آنها می‌گویند کشاورزند و باغدار و همه چشم‌شان به آخر سال؛ اگر آفت به گندم‌ها نزند و تگرگ به جان ‌ باغ‌های سیب نیفتد. «درآمدمان سالانه است به شرط نبود آفت و تگرگ ناگهانی. وام ٤درصد برایمان خوب است اما از بازپرداخت وام‌ چیزی نگفته‌اند. اگر ماهانه باشد برای اهالی سخت می‌شود.» خانه بهداشت تنها ساختمان سالم روستاست و از دو، سه روز بعد از زلزله کارش را شروع کرد، البته هفته‌ای یک‌ روز. «زلزله که آمد درمانگاه سیار با اکیپ پزشکی در روستا مستقر شد اما تنها دو، سه روز بودند. حالا پزشک روستای «صومعه‌علیا» هفته‌ای یک‌بار می‌آید خانه بهداشت دستجرد.»

معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه و  بخشدار ترکمنچای : اولویت با ساکنان همیشگی روستا است
هفدهم آبان اولین‌ خبرها از زمین‌لرزه ٥,٩ ریشتری آذربایجان رسید؛ زمین‌لرزه‌ای در عمق هشت کیلومتری زمین که تا شعاع ٣٠ کیلومتری را لرزاند و ٧٤ روستا در فهرست خسارت‌دیده‌ها قرار گرفت. همان ساعات اولیه بود که ١١٠ نفر در ٣٤ تیم عملیاتی روانه روستاهای آذربایجان‌شرقی شدند. ارزیابی‌ها از خسارت به سه‌هزار و ٩٢٥ واحد خبر داد؛ واحدهایی که دوهزار و ٧٥٩ عدد از آنها نیازمند بازسازی‌ است. رسول یعقوبی، معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه و  بخشدار ترکمنچای میانه، این آمارها را اعلام می‌کند و به «شهروند» از اسکان اضطراری یک‌هزار و ششصد و پنجاه نفر در همان ساعات اولیه می‌گوید.«در زلزله آذربایجان شرقی، ١١٠٠ خانوار نیاز به اسکان اضطراری داشتند و به همین منظور ٤٥٥ دستگاه چادر عَلَم شد، البته در ٧٢ساعت اولیه ٩١٥ بسته غذایی میان زلزله‌زده‌ها توزیع شد. دوهزار و ٧٥ تخته پتو هم بود که به زلزله‌زدگان کمک می‌کرد تا از سرما در امان بمانند.» یعقوبی از ٣٦٥ والوری گفت که تنها وسیله گرمایشی زلزله‌زدگان بود.
حالا یک ماه از آن شب وحشتناک گذشته و نیازها متفاوت است و روستاییان چشم‌انتظار آمدن کانکس‌ و ساخته شدن خانه‌های تخریب‌‌شده‌اند. یعقوبی می‌گوید: «تا چهارم آبان برای ساخت حدود‌ یک‌هزار و نهصد و نودوهفت واحد پرونده تشکیل شده است. پرونده‌هایی که ارزیاب بنیاد مسکن آنها را تشکیل داده، البته سوم آبان یکی از مسئولان بنیاد مسکن مراسم کلنگ‌زنی را اجرا کرد تا مقدمات ساخت‌وساز در روستاها فراهم شود.»
معاون امنیتی و سیاسی فرماندار میانه از شروع ساخت‌وسازها در بهار خبر می‌دهد: «هوا خوب شود، ساخت‌وسازها شروع می‌شود. بنیاد مسکن اقدامات اولیه را انجام خواهد داد؛ از آماده کردن نقشه خانه‌ها تا هماهنگی با سازمان‌های مربوطه برای نظارت بر ساخت‌وسازها. در همه روستاها آواربرداری انجام شده است. خانه‌هایی که تَرَک برداشتند اولویت بعدی است. هر خانواری که وام بلاعوض ١٠میلیونی بخواهد در اسرع‌وقت تحویل می‌گیرد و تا امروز اغلب روستاییان وام را دریافت کرده‌اند و متقاضیان دیگر هم تا دو روز دیگر وام‌هایشان را تحویل می‌گیرند. هرکدام از روستاییان که وام نخواهد کانکس تحویل می‌گیرد تا فصل سرما تمام شود.»
ساکنان فصلی و خواسته‌هایشان حاشیه‌های زلزله آذربایجان‌شرقی است. روستاییانی که زمستان‌ در شهر روزگار می‌گذرانند و فصول دیگر ساکن روستا می‌شوند: «در میان متقاضیان کانکس، ساکنان فصلی هم هستند. ساکنانی که در میان متقاضیان ساخت خانه‌های تخریب شده‌ هم دیده می‌شوند اگرچه اولویت بنیاد دادن کانکس و ساخت‌وساز خانه‌ ساکنان همیشگی روستاست تا در زمستان مشکلی نداشته باشند.»

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

رئیس‌جمهوری در صحن علنی مجلس: بودجه ٩٩، بودجه استقامت است

رئیس‌جمهوری با تأکید بر اینکه اقتصاد ما در بخش‌های مختلف رشد و حرکت داشته است، گفت: «حرکت ما در زمینه‌های مختلف کشاورزی، آب، انرژی، راه و ارتباط و گازکشی به روستاها مثبت بوده و  در بخش کمبود در ساخت مسکن هم با طرحی که وزارت راه و شهرسازی تدوین کرده و با آغاز عملیات اجرایی ساخت ١٨٠‌هزار واحد طی یکی دو هفته گذشته، کمبود جبران خواهد شد و ان‌شاء‌الله ٤٠٠‌هزار واحدی را که قول داده تا آخر دولت، اجرایی و عملیاتی خواهد کرد. همچنین حدود ١٠٧‌هزار منزل مسکونی در بخش زلزله‌زده ترمیم یا احداث کردیم. امسال ١٤٧‌هزار واحد مسکونی خسارت‌دیده از سیل ترمیم شده یا درحال احداث است که امیدواریم تا پایان ‌سال تکمیل شود.»
روحانی با اشاره به نکاتی که در بودجه‌ سال ٩٩ حائز اهمیت است، گفت: «مسأله اول اینکه در‌ سال آینده هم مثل ‌سال‌جاری بودجه ما، بودجه ایستادگی و استقامت در برابر تحریم است. این بودجه به دنیا اعلام می‌کند علی‌رغم تحریم، کشور را اداره خواهیم کرد.»
رئیس‌جمهوری با بیان اینکه تقریبا بودجه ‌سال ٩٩ با شرایطی که پیش‌بینی‌شده است، خیلی به نفت اتکا ندارد، گفت: «در جدول‌های بودجه خواهید دید درآمدی که برای نفت خام و گاز در نظر گرفته شده است، با مقداری که در بودجه عمرانی پیش‌بینی کردیم، اگر همه پیش‌بینی‌ها حاصل شود، تقریبا نزدیک به هم است و اگر آن پیش‌بینی‌ها حاصل نشود، بودجه عمرانی جلوتر است.»
رئیس‌جمهوری از اختصاص ٧٠‌هزار‌میلیارد تومان برای بودجه عمرانی‌ سال آینده خبر داد و گفت: «از ابتدای این دولت و در این ٦‌سال از ١١‌هزار‌میلیارد بودجه عمرانی در‌ سال ٩١  به ترتیب جلو آمده و به ٧٠‌هزار‌میلیارد در ‌سال آینده رسیدیم، یعنی بودجه عمرانی در ٦‌سال گذشته بیش از ٦ برابر شده است و ان‌شاءالله طرح‌هایی را که در بخش عمرانی مدنظر است، اجرایی و عملیاتی خواهیم کرد و با این گام  نسبت به بودجه عمرانی کشور برای ‌سال آینده، همه طرح‌های عمرانی کشور اجرایی و عملیاتی خواهد شد.»
رئیس‌جمهوری سپس به اجرای طرح تحول سلامت اشاره و تأکید کرد: «این طرح مثل گذشته در‌ سال آینده هم ادامه می‌یابد و طرح تحول سلامت از افتخارات دولت یازدهم و دوازدهم است که تا پایان دولت دوازدهم در کنار این طرح خواهیم بود.» رئیس‌جمهوری با تأکید بر اینکه مسأله قدرت خرید و شرایط زندگی مردم برای ما بسیار حائز اهمیت است و این موضوع در‌ سال ٩٨ و بودجه‌ سال ٩٩ مسأله‌ای اساسی است، گفت: «می‌دانیم در شرایط تحریم و فشار، مردم در سختی‌ هستند،  قدرت خرید آنان کاهش یافته و صادرات، واردات و جابه‌جایی پول و ارز  با مشکلات زیادی توأم است.»
روحانی بر این تأکید کرد که همه می‌دانیم در صادرات نفت با مشکلاتی مواجه‌ایم، اما در عین حال تلاش ما این است که سختی معیشت مردم را کاهش دهیم، او ادامه داد: «همه تلاش ما این است که این سختی‌ها مقداری کاهش پیدا کند و بیشتر قابل تحمل باشد، به همین دلیل در‌ سال‌جاری برای کالاهای اساسی، ارز ٤هزارو٢٠٠ تومانی را اختصاص دادیم و در بودجه ‌سال ٩٩  برای کالاهای اساسی ارز ٤هزارو٢٠٠ تومانی پرداخت خواهد شد.»
روحانی گفت: «تلاش کردیم حقوق و مستمری افرادی را که در جامعه آسیب‌پذیرتر هستند، به مقداری که در توان دولت است، افزایش دهیم؛ در همین یکی دو هفته گذشته، در اجرای قانون برای حمایت و کمک به معلولان علاوه بر آنچه در سال‌های پیش و اوایل ‌سال پرداخت می‌شده، بیش از‌ هزار‌میلیارد تومان اختصاص دادیم.»
رئیس‌جمهوری با بیان اینکه مبنای بودجه ما همچنان فشار حداکثری و ادامه تحریم آمریکاست، تأکید کرد: «این امر به آن معنا نیست که دولت قدم دیگری برندارد، اما به هرحال بر این مبنا بودجه ٩٩ را طراحی و اجرا کردیم. به‌عنوان یک خبر خوشحال‌کننده خدمت نمایندگان و ملت عزیز عرض می‌کنم روابط اقتصادی ما با کشورهای همسایه و چند کشور غیرهمسایه در ماه‌های اخیر روند بهتری را طی می‌کند و امیدواریم شرایط بهتری با این کشورها داشته باشیم.»
رئیس‌جمهوری در ادامه با تأکید بر اینکه شرایط اقتصادی بهتر خواهد بود و تلاش می‌کنیم شرایط مردم هم شرایطی نباشد که در فشار بیشتر باشند، گفت: «البته هر چه به دست آورده‌ایم در سایه حمایت مجلس شورای اسلامی، حمایت‌های مقام معظم رهبری و حضور مستمر مردم در بخش‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی بوده است و این روند در ‌سال آینده هم ادامه خواهد یافت.»
روحانی با اشاره به ارقامی از بودجه و ویژگی‌های آن؛ تقویت حوزه‌های بهداشت و درمان، محیط‌زیست، کشاورزی، آب، برق، ارتباطات و پهنای باند را از اصول سیاست‌های دولت عنوان کرد و افزود: «از آغاز دولت یازدهم قدرت پهنای باند تقریبا ٢٠ برابر شده است و این روند را ادامه می‌دهیم تا بتوانیم شبکه ملی اطلاعات را آنچنان تقویت کنیم که مردم برای رفع نیازمندی‌های خود نیازی به خارج نداشته باشند. اخیرا مقام معظم رهبری دستوری در این زمینه دادند که ان‌شاءالله در شورای‌عالی فضای مجازی آن را دنبال می‌کنیم و مردم ما شرایط بهتری را در این حوزه لمس خواهند کرد.»
رئیس‌جمهوری با بیان اینکه در بودجه ‌سال آینده حقوق و مزایای مستمر کارکنان، بازنشستگان لشکری و کشوری ١٥‌درصد افزایش پیدا می‌کند، گفت: «همسان‌سازی حقوق بازنشستگان ادامه یافته و اجرا می‌شود. مبارزه با فقر مطلق را هم به‌عنوان مسأله مهمی که در چند ‌سال گذشته دنبال کرده‌ایم، امسال هم با اختصاص اعتبار بیشتری دنبال می‌کنیم و برای تحقق ریشه‌کنی فقر مطلق در سال‌های آینده تلاش خواهیم کرد. اعتبار لازم برای اجرای طرح رتبه‌بندی معلمان هم در بودجه ‌سال آینده پیش‌بینی شده است.»
رئیس‌جمهوری گفت: «امیدواریم نمایندگان امسال در اواسط  بهمن‌ بودجه را تحویل بدهند تا بتوانیم آیین‌نامه‌های اجرایی‌ آن را قبل از پایان‌ سال نهایی کنیم.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

مرگ روزانه ١٥ نفر در هوای آلوده تهران

آتش‌نشان‌های پلاسکو شهید نامیده شوند
در ادامه جلسه روز گذشته شورا زهرا نژاد‌بهرام، عضو هیأت‌رئیسه شورای شهر تهران از بنیاد شهید خواست که جانباختگان حادثه پلاسکو را شهید بداند. او با اشاره به پیشنهاد شورای امنیت ملی نسبت به شهیدخواندن جانباختگان اعتراضات آبان‌ماه و جبران آسیب‌های وارده از سوی مقام معظم رهبری گفت: «از بنیاد شهید درخواست می‌کنم با توجه به اینکه بارها درخواست داده بودیم که ١٦ آتش‌نشان جانباخته در پلاسکو هم شهید خوانده شوند، این عزیزان را نیز در اسناد بنیاد شهید با عنوان شهید نام‌گذاری کنند. شهدای پلاسکو از جان خود مایه گذاشتند و قطعا در قلب شهروندان به‌عنوان شهید شناخته می‌شوند اما لازم است که در اسناد بنیاد هم شهید تلقی شوند.»
همسان‌سازی حقوق در شهرداری به معنای کاهش هزینه‌ها نیست
با توجه به نزدیکی فصل بودجه، یکی دیگر از بخش‌های مهم صحبت‌های روز گذشته اعضای شورا به این موضوع اختصاص داشت. آن‌طور که علی اعطا، سخنگوی شورای شهر تهران اعلام کرده، طرحی توسط کمیسیون برنامه و بودجه ارایه شده تا سیاست‌ها و الزامات اجرای بودجه‌ سال آینده شهرداری تهران تعیین شود. به گفته او، این روال معمول بوده که پیش از ارایه لایحه بودجه توسط شهرداری، شورا نسبت به تعیین سیاست‌های تدوین بودجه چنین طرحی را بررسی کند: «الزامات و سیاست‌های بودجه در شورا به تصویب می‌رسد و به شهرداری ارسال می‌شود که براساس این سیاست‌ها، بودجه ‌سال آینده شهرداری تهران تدوین و به شورا ارسال شود و امروز سومین جلسه‌ای بود که شورا پیشنهادات اعضا درخصوص تعیین سیاست‌ها را مورد بررسی قرار داد. اگر پیشنهادات جدیدی اضافه نشود، امیدواریم جلسه آینده بررسی این سیاست‌ها تکمیل و به پایان برسد. ٩ طرح در جلسه دیروز مطرح شد که از این میان پنج طرح به تصویب رسید، همچنین چهارطرح هم توسط اعضا پس گرفته شد.»
حسن رسولی هم در ادامه بررسی طرح «سیاست‌های اجرایی و الزامات تدوین بودجه‌ سال ٩٩» درباره پیشنهادی مبنی بر افزایش بهره‌برداری از طریق همسان‌سازی حقوق سازمان و شرکت‌های شهرداری با ستاد و صف، گفت: «این پیشنهاد برای کمک به افزایش بهره‌برداری از طریق کاهش هزینه‌ها مطرح شده، اما واژه همسان‌‌سازی مترادف با کاهش هزینه‌ نیست و ممکن است منتهی به افزایش هزینه‌ جاری شود.»
خزانه‌ دار شورای شهر تهران همچنین درباره استثناکردن سازمان و شرکت‌های مرتبط با پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی در سیاست‌های اجرایی بودجه ٩٩ هم گفت: «نسبت مستقیم بین حد و اندازه و میزان هزینه‌بری سازمان و نهادهای مرتبط با آسیب‌های اجتماعی الزاما به معنای کاهش شاخص مرتبط با شاخص‌های اجتماعی نیست. سازمان‌های چابک کارآمد و کم‌هزینه بیشتر موثر هستند. اگر غیر این باور داشته باشیم، این سازمان‌ها به سازمان‌های آسیب‌دیده اجتماعی تبدیل می‌شود.»
او ادامه داد: «اگر به این شکل برای بخشی در جهت‌گیری و سیاست‌ها استثنا قایل شویم، قاعده‌ای نمی‌ماند. این مسائل احکام کلی هستند که می‌توان در سرفصل و تبصره‌های بودجه به آن پرداخت.»
صحبت‌های روز گذشته شورا درحالی بود که محسن‌ هاشمی، رئیس شورای شهر، پیش از آغاز جلسه از قصد شهردار تهران برای انتصاب سه مدیر در مجموعه شهرداری خبر داد. آن‌طور که ‌هاشمی اعلام کرده، قرار است برای سازمان تاکسیرانی، سازمان اتوبوسرانی و معاونت امور مناطق، مدیرانی جدید و از بدنه شهرداری انتخاب شود.
زیرگذر چهارراه گلوبندک تعیین تکلیف شود
جلسه دیروز شورای شهر تهران، موضوعات دیگری هم داشت. حجت نظری در این جلسه از مرمت بخشی از پل کن توسط شهرداری تهران بعد از ۹ماه خبر داد: «با اینکه باید میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام کند اما این مهم را انجام نداده است.» او با گلایه از میراث فرهنگی اعلام کرد که بخشی از پل کن دچار ریزش شده و با اینکه باید میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام می‌کرد اما این مهم را انجام نداده و حالا شهرداری تهران از باب مسئولیت اجتماعی، مرمت این پل را آغاز کرده است.»
زهرا صدراعظم نوری، رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر هم از دیگر کسانی بود که درباره توقف پروژه زیرگذر چهارراه گلوبندک و ترافیک ایجادشده در این محدوده و سختی عبورومرور به شهروندان تذکر داد و از معاونت فنی عمرانی شهرداری تهران و شهردار منطقه ١٢ خواست نسبت به بررسی وضع پروژه زیرگذر گلوبندک که ظاهرا پیشرفت آن ٦٠‌درصد است، اقدام و برنامه تکمیل و بهره‌برداری از آن را اعلام کنند.

دسته‌ها
اقتصاد تیتر یک

هراس در قرنطینه

«ریمدان» آخرین نقطه امید چابهاری‌ها
تابلوی سبزی که رنگ‌وروی آن زیر آفتاب پریده، کم‌کم نمایان می‌شود. فلش کجی است که روی آن نوشته به سمت پاکستان… می‌گویند مرز ریمدان امن‌ترین و به‌صرفه‌ترین مرز سیستان‌وبلوچستان است و از آن طرف نزدیک‌ترین فاصله را با کراچی و بندر گوادر پاکستان دارد. همین است که تا پای وزیر و مدیری از تهران به سیستان‌وبلوچستان می‌رسد، تجار نامه‌می‌دهند و جلسه می‌گذارند که فکری به حال تجهیز مرز ریمدان کنند. آنها می‌گویند مرز ریمدان قابلیت آن را دارد که روزی ٥٠٠کامیون از آن رفت‌وآمد کند، اما حالا به زحمت روزی ٣٠-٤٠ کامیون از مرز می‌گذرد. مرزنشینان چابهار می‌گویند تنها نقطه امیدشان همین ریمدان است. خشکسالی و بی‌آبی سال‌هاست باغ‌های موز، انبه و لیموی باهوکلات را خشکانده است و برخی باغداران ثروتمند سال‌های دور این روزها ورشکسته‌های خشکسالی هستند که روزگار خانواده پرجمعیت‌شان با یارانه ٤٥‌هزار تومانی می‌گذرد.
چابهاری‌ها می‌گویند باغ‌های خشکیده پیشکش… آسمان آن‌قدر بخیل شده است که دیگر هیرمند را مانند سال‌های دور وحشی و سرکش نمی‌کند تا دست‌کم موج‌های بلندش از سدهای افغانستان بگذرد و به مزارع فصلی ماش و سورگوم بریزد. ماهیگیران پیر هم وضع‌شان بهتر از باغداران ورشکسته نیست. آنها می‌گویند گاهی یک ماه- ٤٥ روز به دریا می‌روند و با تورهای خالی برمی‌گردند. خودشان اعتقاد دارند برکت از دریا رفته است، اما جوان‌ترها می‌گویند کشتی‌های تجاری بزرگ سهم قایق‌های صیادی کوچک را می‌دزدند و آن‌قدر صید می‌کنند و صید می‌کنند که مجالی به تخم‌ریزی ماهی‌ها و رشد بچه‌ماهی‌ها نمی‌دهند.
چابهاری‌ها حالا تنها نقطه امیدشان همین ریمدان است. ریمدانی، نخستین نقطه طلوع خورشید… درست در منتهی‌الیه جنوب‌شرق ایران، جایی که خشکی را به اقیانوس هند می‌چسباند. بلوچ‌های منطقه می‌گویند با رونق تجارت از ریمدان بالاخره کارگری می‌خواهد که بارها را خالی کند، راننده کامیون می‌خواهد، دفتر و دستکی می‌خواهد و تشکیلاتی که همه اینها کسب‌وکار چابهاری را رونق می‌دهد و زندگی را به مرز برمی‌گرداند. ریمدان اما از‌ سال ٩٥ کمی جان گرفته است و صاحب گمرک و قرنطینه دام و بازارچه مرزی و پاسگاه شده است. با این حال، ریمدان هنوز با یک مرز پیشرفته و استخوان‌دار فاصله زیادی دارد. از کوتاهی مدیران که بگذریم، اینجا چالشی اساسی دارد. گاندوهای پوزه کوتاه همین حوالی، در برکه‌ها و درست زیر نیزارها زندگی می‌کنند. سازمان محیط‌زیست ریمدان را در قلمرو تمساح‌ها می‌داند و عبور حتی یک جاده درست و درمان به سمت مرز نیازمند نامه‌نگاری‌های طولانی و چانه‌زنی با محیط‌زیست است.
اتاقک وحشتی به نام قرنطینه!
در چند پایی مرز اتاقک‌های آجری نوسازی قرنطینه دام است. می‌گویند تا همین چند وقت پیش دامپزشکان قرنطینه در کانکس‌های فلزی می‌نشستند که زیر آفتاب کشنده تابستان، جهنمی می‌شد تماشایی… اما این تنها گرفتاری دامپزشکان نقطه صفر مرزی ایران و پاکستان نیست. اینجا ماجراهایی است که هر دامپزشکی را فراری می‌دهد. خودشان می‌گویند کسی سرش درد نمی‌کند که جانش را کف دستش بگیرد و روی خط مرزی کارکند، یا به زاهدان منتقل می‌شود یا قید کار اداری را می‌زند و به تهران، کیش یا شیراز می‌رود و کلینیک دامپزشکی می‌زند. چه کسی است که بدش بیاید در قلب شهر، آن هم در دفتری شیک و‌ تروتمیز بنشیند و سگ و گربه مداوا کند؟
اینجا مرز ایران و پاکستان اما در دنیای دامپزشکی یک خطه مهم و حیاتی است. ایران در میانه دو درگاه مهم دامپزشکی جهان قرار گرفته است. پاکستان که از نظر بیماری‌های دامی به قول دامپزشکان کانونی بسیار آلوده است و ترکیه که دروازه ورود اروپا با استانداردهای فوق‌پیشرفته صنعت دام شناخته می‌شود. کافی است حیوانی آلوده به آنفلوآنزایی، تب برفکی، چیزی از این نقطه عبور کند تا سرمایه‌های کلانی به فنا برود و عده زیادی را ورشکسته کند.
وزارت کشاورزی ارزش سرمایه دامی ایرانی‌ها را حدود ١٣٠‌هزار‌میلیارد تومان تخمین زده است، عددی به بزرگی مالیات یک‌سال مردم کشور و حدود یک‌سوم کل بودجه‌ای که مملکت را با آن اداره می‌کنند. دامپزشک جوانی در اتاقک آجری خیره شده است به «لام» آزمایشگاه و مایع ارغوانی رنگی را روی سطح شیشه پهن می‌کند. در همان حالی که لام را زیر میکروسکوپ می‌گذارد، از خاطراتش می‌گوید. از زلزله‌زده‌ای که وقتی فهمید آنفلوآنزا تا یک قدمی مرغداری‌اش آمده است، در جا سکته کرد و مُرد. وقتی اسم مرغدار را به زبان می‌آورد، جملات قبلی‌اش را ناتمام می‌گذارد و می‌گوید: «می‌دانی که؟ صنعت مرغداری دومین صنعت بزرگ ایران بعد از نفت است. فکر کن یک بیماری شایع بشود و این سرمایه‌گذاری بزرگ را دود کند و به هوا ببرد.»
کمر راست می‌کند و لام آزمایشگاه را به سمت قفسه فلزی خاکستری می‌برد. نجواکنان ادامه می‌دهد:  «سرمایه مردم هیچ… می‌دانی چقدر دلار نفتی باید از مملکت خارج شود تا گوشت و مرغ بخرند و به بازار بریزند؟.. همه اینها ضرر سنگین است دیگر…»
سرطان قاچاقچی‌ها در جان دامداران
بیرون اتاقک‌های آجری کامیون‌های پاکستانی ایستاده‌اند. راننده‌های پاکستانی هرچه دست‌شان آمده است، روی بدنه کامیون‌شان چسبانده‌اند از منگوله‌های کاموایی و رشته‌های مهره و سنگ گرفته تا پارچه‌هایی که گل‌های پنج پر درشت قرمز و زرد دارد… گاوها بی‌تفاوت و خسته در قسمت بار کامیون‌ها ایستاده‌اند. از پوزه بعضی‌هایشان مایع غلیظی آویزان است. تاجر ایرانی که خودش را بلوچ زهی معرفی می‌کند، مهره‌های آبی تسبیح را تندوتند رد می‌کند و می‌گوید ٢٠ سالی است در کار واردات دام است. به گاوهای خسته کامیون پاکستانی‌ها نگاهی گذرا می‌اندازد و زیر لب نجوا می‌کند، اینها سالم هستند…
آن‌گونه که او تعریف می‌کند تب برفکی کابوس دامدارهاست. خودشان به تب‌برفکی طاعون دام یا سرطان دام می‌گویند… هم به شدت واگیردار است و هم کشنده. کافی است طاعون به جان یک گاو بیفتد و کل سرمایه و زندگی کسی را از بین ببرد. گاو طاعون‌گرفته به قدری ترسناک است که لاشه‌اش را می‌سوزانند و خاکسترش را در کیسه‌های مشکی می‌ریزند و خاک‌می‌کنند.
قصه وحشت دامپزشکان نقطه صفر مرزی هم از همین جا شروع‌می‌شود … کمی این طرف‌تر یا آن طرف‌تر. قاچاقچی‌های حیوان بیشتر از مرز کوهستانی سر باز می‌آیند، اما گهگدار سروکارشان به مرز هموار ریمدان هم می‌افتد. آنها تب برفکی، بروسلوز، دره ریفت و … حالی‌شان نمی‌شود. می‌خواهند گاو و شتر مریض را بی‌دردسر از پاکستان بیاورند و گوشتش را به بازار بفرستند. قاچاقچی‌ها برخی مرزنشینان را اجیر کرده‌اند که به اسم کوله‌بری برای آنها حیوان وارد کنند. حیواناتی که بیشترشان گاو و شتر هستند، اما ممکن است طوطی، میمون یا سگ مریض هم لابه‌لایش پیدا شود. کافی است تست‌های قرنطینه مثبت بشود و دامپزشکان مرز جلوی کامیون‌ها سد بشوند یا دردسر درست کنند، اینجاست که سروکارشان به قاچاقچی‌ها می‌افتد.
تو مرده‌ای، خبر نداری!
اولیاء میرلاشاری، رئیس اداره دامپزشکی چابهار می‌گوید مرتضی ذوالفقاری، معاون رئیس دامپزشکی سیستان‌وبلوچستان یکی از همین قربانی‌هاست. گویا چند قطعه مرغ را آلوده به آنفلوآنزا تشخیص داده بود و قاچاقچی‌ها چهار تیر به او شلیک کرده بودند. یکی از تیرها به گردن او خورده و هنوز که هنوز است همانجاست. جراحان به ذوالفقاری گفته‌اند که اگر تیر را خارج کنند، نخاع گردنش قطع و فلج می‌شود. یکی دیگر از دامپزشکان قرنطینه ١٥‌سال است زمینگیر بروسلوزی است، او از گاوهای آلوده قاچاق مبتلا شده است. دوستش می‌گوید وقتی تهران رفت آن‌قدر حالش وخیم بود که دکترها به او گفتند تو مرده‌ای! فقط نفس می‌کشی. حالا به ناچار دامپزشکی سیستان‌وبلوچستان او را به مشهد منتقل کرده است تا در بخش اداری کار کند.
وزارت کشاورزی دامپزشکان را مجبور کرده از خودرو داخلی استفاده کنند و به این فکر نکرده است که جاده‌های سنگلاخی و پردست‌اندازی که به نقطه صفر مرز ایران و پاکستان می‌رسد، خودروهای آفرود جان‌دار می‌خواهد. یک تیم چهار نفره دامپزشکان و کاردان‌های دامپزشکی پارسال با وانت کاپرا چپ کردند و یکی‌شان به علت مشکل فنی وانت اداره فقط سه ساعت کنار جاده ایستاده و دیروقت به خانه رسیده بود. آن هم درست وقتی پرسنل محیط‌زیست یا اداره بهداشت منطقه با تویوتا و لندکروزهایشان برای سرکشی به منطقه آمده بودند.
دامپزشک‌ها برخلاف محیط‌بان‌ها نه اسلحه‌ای برای دفاع از خودشان دارند، نه کسی آنها را به‌عنوان ضابط قضائی به حساب می‌آورد و نه حتی یک سرباز صفر همراهی‌شان می‌کند. آنها می‌گویند دست خالی به مصاف قاچاقچی‌ها می‌روند و حالا سال‌هاست نه خبر آنچنانی از تب برفکی است و نه آنفلوآنزای پرندگان که بیشتر از دو- سه‌هزار‌میلیارد تومان خسارت به بار می‌آورد. ١٣٠‌هزار‌میلیارد تومان سرمایه دامی مملکت چرخ اقتصادش می‌چرخد و شب‌وروز وحشت برای دامپزشکان مرز ایران و پاکستان تمامی ندارد. مرزی که تمام امید چابهاری‌هاست، برای اینکه اقتصاد منطقه‌شان را بچرخاند و مرزنشین‌ها را از زیر یوغ قاچاقچی‌ها رها کند.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

پرواز بر بال نت‌‌ها

موسیقی کمک کرد معلولیت را فراموش کنم
سجاد شوشتری پسرک خوش‌صدای خانواده، از وقتی خود را شناخت، توان باور و قبول معلولیت را نداشت، حتی نمی‌توانست آن را درک کند اما آواز و خوانندگی آبی شد بر همه آتش‌ها. «قبل از اینکه خواننده شوم، همیشه عصبی بودم، باید معلولیت را درک می‌کردم اما نمی‌توانستم. موسیقی، آواز و ارتباط‌گرفتن با آن همه شعر برایم آرام‌بخش بود و تغییرم داد. بعد از آن، همه چیز برایم زیبا شد.» او حالا نه‌تنها آواز می‌خواند و درس می‌دهد بلکه عضو انجمن حمایت از هنرمندان کرج (آهوان) هم است. «نخستین شب اجرایم بی‌نظیرترین شب زندگی‌ام بود، احساس می‌کردم که دیگر راهم را پیدا کردم و آنجا بهترین جای دنیاست. روی سن هیچ‌کس را نمی‌دیدم، دیگر در این دنیا نبودم بلکه درحال پرواز بودم.»
ولی افتاد مشکل‌ها
آیا رسیدن یک فرد دارای معلولیت به اجرای صحنه‌ای، به همین راحتی است؟ خیر. راهی که سجاد شوشتری و بسیاری از هنرمندان معلول طی کرده‌اند، راحت نبوده و نیست. از نحوه آموزش، مناسب‌نبودن شهر برای رفت‌وآمد‌های‌شان بگیرید تا به نقطه پایان حرف‌های سجاد شوشتری در ابتدای نوشتار و چند دقیقه پیش از اجرا برسید. او و خیلی‌های دیگر برای یادگیری موسیقی حتی نتوانسته‌اند به آموزشگاه بروند. بیش از ٩٠‌درصد آموزشگاه‌های موسیقی آسانسور ندارند و بالارفتن از پله‌ها برای فرد نابینا یا روی ویلچر سخت و حتی غیرممکن است. سجاد شوشتری برای هر جلسه یادگیری آواز، با خودروی شخصی به آموزشگاه ‌‌رفته و همانجا در خیابان درس گرفته است: «مردم رد می‌شدند و گاه می‌خندیدند، چون این موضوع برایشان عجیب و غریب بود.» سجاد همان سال‌ها تصمیم گرفته بود به هنرستان موسیقی برود اما باز نبود امکانات در کنار تمام ناکامی‌ها راه او را سد کرد: «تحصیلات یکی از بدترین اتفاقات زندگی‌ام بود. نمی‌دانم چرا دقیقا در همان سال، هنرستان موسیقی که در کرج بود، جمع شد و برای من که روی ویلچر بودم، امکان رفت‌وآمد در تهران میسر نبود. دیگر چه اهمیتی داشت در چه رشته‌ای درس بخوانم. آن تابستان بدترین تابستان زندگی‌ام بود. همین حالا هم به دلیل مناسب‌نبودن مسیرهای رفت‌وآمد، نمی‌‌توانم اجراهایی که دوست دارم را انجام دهم.» از نظر او بدترین اتفاقی که یک معلول را عقب نگه‌ می‌دارد، همین است: «هیچ جایی مناسب نیست؛ حتی وقتی می‌خواهید سر صحنه اجرا کنید، باز هم باید دیگران ویلچر شما را بلند کنند یا اگر نابینا باشید، باید دست‌تان را بگیرند و از پله‌های سن بالا ببرند.»
ارگان‌های مرتبط با معلولان کنار نشسته‌اند
مشکلات برای معلولان هنرمند هم دقیقا همان مشکلات معلولان دیگر است؛ «مناسب‌نبودن معابر شهری و ساختمان‌ها» که تاکنون تنها کمتر از ٣٠‌درصد در شهرهای کشور اتفاق افتاده است. در این شرایط چندسالی است که مسئولان بهزیستی و وزارت ارشاد از برگزاری جشنواره موسیقی معلولان صحبت کرده‌اند؛ جشنواره‌هایی که اگر برگزار شود هم، هیچ نهادی حاضر نیست برای سالن جشنواره رمپ در اختیار برگزارکنندگان قرار دهد. مثل اتفاقی که در جشنواره موسیقی معلولان استان البرز پیش آمد:  «شهرداری که رمپ نداشت، بهزیستی هم حاضر نشد برای مهم‌ترین رویداد هنری معلولان در کرج به ما رمپ‌ بدهد؛ تقریبا همه ارگان‌های مرتبط با معلولان کنار کشیدند و درنهایت دونفر را برای جابه‌جایی ویلچر‌ها به بالای سن درنظر گرفتیم.» اینها حرف‌‌های علی مومنیان ریزی، رئیس انجمن موسیقی استان البرز است. در چند روز گذشته جشنواره موسیقی معلولان برای نخستین‌بار در استان کرج برگزار شد و بیش از ٧٠ هنرمند برای نشان‌دادن توانمندی‌های خود به روی صحنه رفتند؛ جشنواره‌ای که غیررقابتی و نمادین بود. سجاد شوشتری یکی از پیشنهاددهندگان این جشنواره بوده اما درعین حال منتقد تفکیک و جداسازی معلولان از سایر افراد جامعه در جشنواره‌ها  هم است: «جشنواره را پیشنهاد کردم؛ چون بچه‌های هنرمند در حوزه موسیقی هیچ جایی برای عرضه و دیده‌شدن ندارند و برخی با وجود پتانسیلی که دارند، حتی سالی یک‌بار هم  روی صحنه نمی‌روند؛ این اتفاق بدی است که هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد بنابراین خواستیم با این کار سایر گروه‌ها و استادان موسیقی آنها را ببینند تا شاید برای گروه‌هایشان به آنها پیشنهاد بدهند. به صورت طبیعی کمتر گروهی حاضر است  معلولان هنرمند را به گروه فرابخواند و این باعث می‌شود که تجربه آنها در اجرا کم شود و از کار خود عقب بمانند.» او که خود چند ‌سال قبل در شب آواز ایرانی مقام دوم آواز را کسب کرده بود، از تمام سیاست‌های دولتی برای هنرمندان دارای معلولیت گلایه دارد: «ما همه کار می‌کنیم که معلولیت را کنار بزنیم اما باز این بحث برای ما باز است. بارها در صداوسیما از من دعوت کرده‌اند که به‌عنوان معلول موفق حرف بزنم اما قبول نکردم و گفتم اگر به‌عنوان خواننده موفق باشد، می‌آیم. من روی ویلچر هستم و مردم خودشان متوجه معلولیتم می‌شوند و نیازی به این همه تأکید نیست. وقتی این همه تأکید بر معلولیت نباشد، مردم هم یاد می‌گیرند با آنها زندگی‌ کنند. ‌ای کاش ما را فیلتر نکنید. بهزیستی هم که اصلا برنامه‌ای ندارد، همین که بتواند نیازهای اولیه مثل مستمری‌ها را افزایش بدهد، شاهکار کرده است. بارها گفتیم بچه‌های هنرمند را معرفی کنند؛ اما دریغ از معرفی یک نفر.» شوشتری معتقد است که در کشورهای دیگر این تفکیک‌ها وجود ندارد: «مردم با کسی تعارف ندارند اگر هنری خوب باشد، آن را گوش می‌دهند اما در کشور ما همیشه معلولان از سایر افراد جامعه جدا می‌شوند. اگر قرار باشد جشنواره برای معلولان برگزار شود و معلولان هم میهمان آن باشند، دیگر برابری و عدالت معنایی ندارد.» سجاد شوشتری ‌سال ٩٦ موفق شد با کلی قرض و بدون اسپانسر نخستین آلبوم خود را با عنوان «هنوز عاشقم» را وارد بازار کند که حالا از آن به‌عنوان مهم‌ترین اتفاق زندگی‌اش یاد می‌کند.
فقط برای مناسبت‌ها ما را می‌خواهند
علی کرمی کبیر، نوازنده تار و سه تار، هم تقریبا همین شرایط را دارد. او حالا یک گروه موسیقی تلفیقی از افراد دارای معلولیت مختلف به راه انداخته است تا توانمندی‌های آنان را به بقیه نشان دهد. آنها از ‌سال ٩١ به بعد از طریق فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی یکدیگر را پیدا کرده‌ و بعد گروه موسیقی نگاه را تشکیل دادند. «جای تمرین نداشتیم، مدتی در مهدکودک یکی از اقوام تمرین می‌کردیم و گاهی هم در خانه یکدیگر. بعد هم که عضو بنیاد معلولان ایرانی شدم، جلسات تمرین را به آنجا بردیم؛ چون تنها ساختمانی است که دست‌کم برای معلولان مناسب‌سازی شده است.» کرمی هم ویلچرنشین است و البته این کفش‌های جدید او هم یادگار ‌سال ٨٢، زمان دانشجویی و یک حادثه تصادف است. کرمی در دوران راهنمایی نوازنده تنبک بود و چهار ‌سال بعد از حادثه و آسیب نخاعی به فکر یادگیری دوباره ساز تار افتاده است:  «سازمان بهزیستی حتی یک بانک اطلاعاتی جامع از هنرمندان معلول نداشت و تنها راه ارتباطی ما با یکدیگر فضای مجازی بود. نخستین کنسرت گروه،‌ سال ٩٣ در ایوان شمس برگزار شد و آنهایی که بلیت خریدند و آمدند از توانمندی گروه متعجب شدند. هیچ‌وقت به امید شهرداری و بهزیستی نبودیم و دست‌مان را روی زانوی خودمان گذاشتیم و بدون کوچک‌ترین ارفاق کار کردیم. کمترین انتظار ما از مسئولان این است که موانع معابر برطرف و مناسب‌سازی جدی گرفته شود؛ در حالی ‌که طی مدت تمرین هیچ‌کس از ما نپرسید با چنین شرایطی کجا تمرین می‌کنید؟ بعد اما برای مناسبت‌هایی چون روز جهانی معلولین گروه را دعوت می‌کنند تا برنامه اجرا کنند در حالی ‌که ما انتظار داریم از ابتدا در کنار ما باشند نه فقط وقتی که گروه به سطح نرمال رسیده است.»
آنچه افراد دارای معلولیت در جامعه نیاز دارند، پرکردن اوقات فراغت‌شان است و به گفته علی کرمی کبیر موسیقی و هنر ظرفیت پرکردن آن را دارد آن هم در شرایطی که مناسب‌سازی‌نشدن شهر آنها را منزوی کرده است: «موسیقی به خیلی از ما کمک کرده تا درد و رنج‌های خود را فراموش کنیم و زندگی‌مان هدفمند شود اما در مناسبات دولتی هیچ برنامه‌ای برای ما نیست. خانه موسیقی هیچ دسته‌بندی برای موزیسین‌های دارای معلولیت ندارد و توجیه‌شان هم این است که تعداد این افراد برای تشکیل یک کانون یا انجمن کم است.»  مثل تمام گزارش‌هایی که در این سال‌ها درباره این قشر از جامعه نوشته شده، مناسب‌سازی حلقه اصلی مطالبات آنان است. تا به حال هم البته قوانین، آیین‌نامه‌ها و برنامه‌های زیادی در این‌باره نوشته شده و به تصویب رسیده است. ‌سال ٨٩ دفتر مقام معظم رهبری ذیل سیاست‌های کلی نظام  بند ۱۱ بخش شهرسازی را به این موضوع اختصاص داد،‌ سال ٩٤ هیأت‌وزیران طبق برنامه جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، وزارت راه‌و‌شهرسازی را موظف به در نظر گرفتن ضوابطی در این‌باره کرد. قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در ‌سال ٨٣، آیین‌نامه اجرایی ماده دوم قانون جامع حمایت از معلولان در ‌سال ٨٤،  ضوابط و مقررات شهرسازی برای افراد معلول جسمی‌-حرکتی در‌ سال ٧٨، قانون برنامه پنجم توسعه در ‌سال ٨٩، قانون برنامه سوم و چهارم توسعه در سال‌های ٧٩ و ٨٣، لایحه حمایت از سامانه حمل‌ونقل ریلی شهری و حومه در‌ سال ٨٥، کنوانسیون حقوق معلولان و حتی کنوانسیون حقوق کودک ازجمله قوانین دیگری است که هر کدام دستوراتی برای مناسب‌سازی معابر و ساختمان‌ها داشته است اما هنوز آن‌طور که باید کاری در این زمینه پیش نرفته است.

 

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

روزنه‌ای برای کاهش زندانیان ساعتی

نگاه زندان‌محور قضات را تغییر دهیم
دستور اخیر رئیس قوه قضائیه مبنی بر ممنوعیت بازداشت تا تأمین قرار کفالت و وثیقه بحث‌های زیادی را میان حقوقدانان به وجود خواهد آورد. یکی از مباحثی که پیش از این دستور مورد انتقاد حقوقدان و وکلا بود، این است که قضات اغلب توجهی به متناسب‌بودن قرار تأمین و جرم ندارند. نعمت احمدی یکی از این حقوقدانانی است که به این رویه انتقاد دارد. «متاسفانه قضات ما همیشه نخستین راه یعنی بازداشت موقت یا صدور وثیقه را انتخاب می‌کنند که در بسیاری از موارد تناسبی با جرم ندارد.»
به نظر احمدی نباید فراموش کرد که در قانون آیین دادرسی کیفری به صراحت درباره تناسب جرم با صدور قرار صحبت شده است. قاضی صادر‌کننده قرار باید به مواردی ازجمله اهمیت جرم، شدت مجازات، دلایل و اسباب اتهام، احتمال فرار متهم، از بین رفتن آثار جرم، سابقه متهم، وضع مزاج، سن و حیثیت متهم توجه کند و با توجه به این موارد قرار متناسب را صادر کند. او که ماده ١٣٤ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب را صریح‌ترین ماده قانونی در مورد صدور قرارهای بی‌مورد می‌داند و تأکید می‌کند: «قضات باید ملزم به رعایت قانون باشند و تا جایی که امکان دارد و قانون اجازه می‌دهد از به زندان انداختن متهمان تا تأمین قرار خودداری کنند. شرایط باید به گونه‌ای شود که بازداشت، آخرین راه قاضی برای متهم باشد.»
یکی از مواردی که رئیس دستگاه قضا را مجبور به صدور چنین دستوری کرد، آمار متهمانی است که برای تأمین قرار وثیقه از چند ساعت تا چند روز بازداشت شده و به زندان رفته‌اند. نعمت احمدی نگرش قضات را مهم‌ترین عامل برای به وجود آمدن چنین آماری می‌داند: «متاسفانه نگاه قضات در دادگاه کیفری و قضات مرحله تحقیق، نگاه زندان‌محوری است، لذا باید نظارت به صدور قرارها و بازداشت‌ها بیشتر شود. وقتی قاضی مکلف شود متهمان کمتری را به زندان بیندازد، قاعدتا افرادی را با مدت زمان بازداشتی چند ساعت تا چند روز در زندان‌ها نخواهیم داشت.» نعمت احمدی با استقبال از رویکرد رئیس قوه قضائیه متذکر شد: «این رویه باید دائمی باشد و از هر گونه حرف و حدیث مبنی بر مقطعی‌بودن این اقدام جلوگیری کند. این دستور باید طوری اعمال شود که قاضی فقط برای جرایمی که نیاز به قرار بازداشت موقت است، بتواند متهمان را به زندان بیندازد.»
سال ٩٥ بود که وزیر کشور در گزارشی از آسیب‌های اجتماعی در صحن علنی مجلس سخن گفت. به گفته رحمانی‌فضلی «سالیانه ۶۰۰‌هزار نفر عازم زندان‌‎ها می‌شوند و از این تعداد ۲۰۰‌هزار نفر در زندان‌ها باقی می‌مانند که به‌طورحتم آثار اجتماعی غیرقابل‌قبول و مخربی در جامعه خواهد داشت.» نعمت احمدی این آمار را وحشتناک توصیف می‌کند: «اگر در پایان امروز تعداد افراد واردشده به زندان‌ها را از روابط عمومی دادگستری یا سازمان زندان‌ها بپرسیم با رقم عجیبی روبه‌رو می‌شویم که به‌طورحتم در مقایسه با سالی که این آمار اعلام شده است، با رقم بسیار بیشتری مواجه خواهیم شد.»
این وکیل دادگستری تنها راه التزام قضات به رعایت این دستور را این می‌داند که مجلس ماده واحده‌ای تصویب کند: «مجلس باید ماده واحده‌ای را مبنی بر منعطف‌بودن تمام قرارها و تناسب قرار با جرم و متهم تصویب کند. این رویه باید به گونه‌ای باشد که هیچ متهمی در صورت اعتراض به قرار صادره تا اعلام نتیجه اعتراض زندانی نشود. با تمام این صحبت‌ها باید بگویم من موافق دستور اخیر آقای رئیسی هستم، آن هم تنها به این دلیل که زندان‌رفتن حتی برای یک شب علاوه بر آثار مخرب و هزینه‌های بسیار بالایی که برای دستگاه قضا دارد، برای متهم ایجاد سوءسابقه و حرمت خودش و خانواده‌اش را خدشه‌دار می‌کند.»

قرارهای تأمین کیفری و چالش بازداشت متهم

سیدمهدی حجتی وکیل دادگستری و عضو هیأت‌مدیره کانون وکلا

برخلاف دعاوی حقوقی که خوانده دعوی اختیار حضور در دادگاه و دفاع از خویش را شخصا یا توسط وکیل دادگستری دارد و می‌تواند در جلسه رسیدگی دادگاه حاضر نشود و وکیل نیز معرفی‌نکند؛ در دعاوی کیفری، به لحاظ تشریفات مقرر در قانون آیین دادرسی کیفری، حضور متهم در مرجع قضائی مقید به الزاماتی است که اختیار متهم در حضور مقامات قضائی دادسرا و دادگاه کیفری را محدود می کند و چنانچه دلایلی علیه متهم در پرونده کشف و ارایه شده باشد، مکلف است برای انجام امر تحقیق و عندالاقتضا تفهیم اتهام و دفاع از خویش نزد مقام قضائی حاضرشود و در صورت حاضر نشدن جلب می‌شود.
روند پرونده های کیفری به ترتیبی است که امکان دسترسی به متهم همواره باید برای مرجع قضائی فراهم باشد و به همین دلیل است که معمولا پس از حضور متهم نزد مقام قضائی و در صورت توجه اتهام به او، قاضی مربوط به منظور دسترسی به متهم در آینده و حضور به‌موقع او و همچنین برای جلوگیری از فرار یا مخفی‌شدن متهم و تضمین حقوق بزه‌دیده از جرم برای جبران ضرر و زیان وارده به او، مبادرت به صدور قراری تحت عنوان «قرار تأمین» برای متهم می‌کند. شدیدترین نوع این تأمین، قرار بازداشت موقت است و خفیف‌ترین نوع آن نیز التزام به حضور با قول شرف است.
در میان قرارهای تأمین کیفری، غیر از قرار بازداشت موقت، که نتیجه صدور آن بازداشت متهم است، سایر قرارهای کیفری اصولا نباید منتهی به بازداشت متهم شود، زیرا هدف غایی از پیش‌بینی صدور این قرارها در قانون آیین دادرسی کیفری، حضور به‌موقع متهم در مرجع قضائی و اخذ تضامینی برای جبران خسارات و ضرر و زیان وارده به بزه‌دیده از جرم است. با این‌حال، در مواردی ممکن است قرار تأمینی که مرجع قضائی صادره کرده، منتهی به بازداشت متهم برای مدت زمان کوتاه یا طولانی شود.
قرار وثیقه و قرار کفالت، قرارهای تأمینی هستند که در صورت استنکاف یا عجز متهم از معرفی کفیل یا وثیقه، به موجب ماده ٢٢٦ قانون آیین دادرسی کیفری منتهی به بازداشت متهم می‌شوند و مادامی که متهم کفیل یا وثیقه مورد نظر مقام قضائی را معرفی نکند یا قرار تأمین او تخفیف داده نشود، در بازداشت باقی می‌ماند.
این قرارها به تشخیص مقام قضائی و بسته به اهمیت جرم ارتکابی، ضرر و زیان به بار آمده از جرم، سوابق متهم و مجازات قانونی جرم صادر می‌شوند و البته قرار وثیقه نسبت به قرار کفالت، قرار شدیدتری محسوب می‌شود.
با این‌حال، متهمی که در مورد او قرار کفالت صادر شده و قادر به معرفی کفیل نیست، می‌تواند از مرجع قضائی درخواست کند که معادل مبلغ وجه‌الکفاله را نقداً در صندوق دادگستری تودیع کند یا مال معینی را به جای وجه‌الکفاله مورد نظر قاضی تودیع کند که در این‌صورت قرار کفالت به وثیقه تبدیل می‌شود و قاضی مکلف به قبول و تبدیل قرار کفالت به وثیقه است تا متهم به‌ دلیل عجز از معرفی کفیل بازداشت نشود.
البته در مواردی نیز قانون‌گذار صدور قرار کفالت یا وثیقه مرجع قضائی را ممنوع اعلام کرده است و قاضی به موجب تبصره ٣ ماده ٢١٧ قانون آیین دادرسی کیفری، نمی‌تواند در مورد افرادی که متهم به ارتکاب جرایم غیرعمد هستند و حقوق بزه‌دیده از جرم نیز به طریق دیگری مانند داشتن بیمه‌نامه، قابل تضمین باشد، مبادرت به صدور قرار کفالت یا وثیقه درباره متهم کند.
چنین ملاحظه‌ای در مورد جرایم عمدی وجود ندارد و قاضی در هر حال می‌تواند در مورد افراد متهم به جرایم عمدی، یکی از دو قرار وثیقه یا کفالت را که متناسب تشخیص دهد، صادر کند.
اما چالش قابل توجه درباره صدور این قرارها، بازداشت متهم در صورت عجز یا استنکاف از معرفی کفیل یا وثیقه است.
در چنین حالتی، فرد با وجود آنکه هنوز به اتهام او رسیدگی نشده و حکم محکومیتی درباره او صادر نشده است، عملا زندانی می‌شود و ممکن است در آینده از اتهام انتسابی نیز برائت حاصل کند و حکم محکومیتی علیه متهم صادر نشود یا با تغییر عنوان اتهامی، مجازاتی مانند جزای نقدی در انتظار او باشد نه مجازات حبس.
طبعاً دولت باید خسارت وارده به این افراد را جبران کند؛ لیکن خسارت واردشده به افراد بازداشتی، صرفاً مالی و مادی نیست و در موارد کثیری خسارت معنوی و همچنین تألمات روحی و روانی متهم در طول دوره بازداشت، مشکلاتی که برای خانواده و نزدیکان او به وجود می‌آید و آثار سوء ناشی از ثبت سابقه بازداشت و انگ یا انگ‌هایی که دیگران، به دلیل بازداشت، به متهم می‌زنند، غیرقابل جبران باقی می‌ماند و زندگی اجتماعی افراد را به‌شدت تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. دقیقا به دلیل چنین نتایج غیرمطلوبی است که رئیس قوه قضائیه، اخیراً قضات را از اعزام متهمان به زندان تا زمان تأمین وثیقه یا معرفی کفیل منع کرده است.
این ممنوعیت اگرچه جنبه ارشادی دارد و نمی‌تواند مفاد ماده ٢٢٦ قانون آیین دادرسی کیفری را که قاعده‌ای آمره را دربردارد محدود کند، لیکن نگرش مثبت رئیس دستگاه قضا به این چالش مهم، طبعاً گام مثبتی برای کاستن از عوارض سوء زندانی شدن موقت افراد برای معرفی کفیل یا وثیقه در زمانی معقول است و در صورتی که قانون‌گذار نیز با پیش‌بینی سازوکارهای لازم، تغییراتی در این زمینه در قانون اعمال کند، طبعاً آثار بیشتری بر این امر مترتب خواهد شد.
با این‌حال، باید توجه داشته باشیم اگر معرفی کفیل یا وثیقه، بیش از یک روز به طول بینجامد، اصولا متهم باید در کجا و تحت چه شرایطی نگهداری شود و محافظت از متهم در کدام مکان باید صورت گیرد؟
طبعاً رئیس دستگاه قضا برای این اشکال عملی باید سازوکاری نیز اندیشیده باشد و باید دید با توجه به دستور اخیر ایشان، رویه عملی مراجع قضائی به چه ترتیبی تغییر خواهد کرد.

مواردی که موجب تناسب جرم و قرار کیفری می‌شود
مطابق ماده ۱۳۴ قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری، باید تناسبی بین جرم و قرار صادرشده وجود داشته باشد. قانون‌گذار در این ماده قانونی از مواردی صحبت کرده است که قضات هنگام صدور قرار کیفری باید حتما به آن توجه داشته باشند. موارد زیر بخشی از یادداشت منتشرشده سید حسین صفوی، بازپرس دادسرای نظامی تهران در خبرگزاری میزان است.
۱- اهمیت جرم ارتکابی: درجه اهمیت جرم بستگی به تأثیر آن در جامعه، خطرناک بودن آن، شدت مجازاتی که برای آن تعیین شده و وسعت تأثیر آن در مکان و زمان دارد. منظور از اهمیت جرم، میزان قبح اجتماعی عمل ارتکابی و میزان صدمه‌ای است که از ناحیه ارتکاب آن جرم وارد می‌شود.
۲- شدت مجازات: بدیهی است هرچه کیفر عمل ارتکابی شدیدتر باشد به همان نسبت تأمین شدیدتری باید اخذ شود. جرم با مجازات شدید نشانه اهمیت آن جرم هم هست.
۳- دلایل و اسباب اتهام: به هر نسبت که دلایل و مستندات علیه متهم قوی‌تر باشد، تأمین نیز شدیدتر خواهد بود. دلایل و اسباب اتهام از چند جهت در اخذ تأمین تأثیر دارد؛ یکی از جهت میزان قدرت و ضعف دلایل موجود که طبعاً در صورت کفایت دلایل علیه متهم، تأمین باید شدیدتر باشد؛ یکی هم از جهت ممکن بودن یا نبودنِ امحای دلایل جرم وقتی هنوز دلایل جمع‌آوری نشده و احتمال دارد با آزاد بودن متهم، دلایل از بین برود و با شهود تبانی کند، بنابراین باید از متهم تأمین اخذ شود که چنین امکانی برای او فراهم نشود و به همین دلیل قانون گاهی این علت را از جهات بازداشت موقت دانسته است.
۴- احتمال فرار متهم: تأمین مأخوذه باید به نحوی باشد که از فرار متهم جلوگیری کند و اگر بزهکاریش ثابت و محرز شد، اجرای مجازات با مانع مواجه نشود.
۵- احتمال از میان رفتن آثار جرم: حفظ آثار و ادله جرم ارتباط مستقیمی با قرار تأمین دارد. اگر حفظ ادله جرم مستلزم بازداشت متهم باشد باید این کار انجام شود.
۶- سابقه متهم: بدیهی است در مورد متهمان سابقه‌دار باید با شدت بیشتری برخورد کرد و تأمین ماخوذه شدیدتر باشد. توجه قاضی در اخذ تأمین یکی از راه‌های پیشگیری از جرم است. هنگام تحقیقات مقدماتی، ضابطان دادگستری یا قاضی تحقیق باید سوابق متهم را بخواهند و راه را برای شناسایی هرچه بیشتر متهم فراهم کنند.
۷- وضعیت مزاج، سن و حیثیت متهم: خصوصیات شخصی متهم هم می‌تواند و باید در اخذ تأمین موثر باشد. سلامتی یا بیماری متهم، پیری و جوانی، پایگاه اجتماعی، شغل و شخصیت اجتماعی او ازجمله عواملی است که در صدور قرار تأمین ملاحظه می‌شود؛ مثلا نسبت به افرادی که از پایگاه اجتماعی مهمی در جامعه برخوردارند، ارفاق بیشتری معمول می‌شود.