دسته‌ها
تیتر یک حادثه

روزگارمان سیاه شد

حالا دو روز از ماجرای انفجار تالار«مانگه‌شه‌و» می‌گذرد. تالاری با ‌هزار و ٥٠٠ مترمربع مساحت که گفته می‌شود بیش از ٦٠٠ متر مجوز ساخت نداشته است؛ نه نظارتی بوده و نه ایمنی همین هم شد تا میهمانان عروسی در آن خاموشی جلوی در باریک و کوچک گیر بیفتند و عروسی عزا شود. حالا عروس ٢٧ساله در خانه پدر غصه می‌خورد و لحظات مرگ میهمانانش را مرور می‌کند. عایشه همسر و سوژین دختر دوست پدرش. مادربزرگ همسرش، زن پسرعمه و… ١١نفر جان دادند، آن‌هم زیر دست‌وپا. برای همه آنها غم جداگانه دارد. غمی به عمق زندگی‌اش. سه‌‌سال پیش بود که سر سفره عقد نشست و انتظار شامگاه پنجشنبه ١٤ آذرماه را می‌کشید تا به کاشانه‌اش برود اما چه شوربختی.
پدر عروس بغض دارد و صدایش گرفته است. ابتدا نمی‌خواهد صحبت کند و می‌گوید، حرفی برای گفتن ندارم اما کلمه‌کلمه شروع می‌کند به توضیح‌دادن: «زندگی‌مان سیاه شد. از همان شب دخترم به خانه ما آمد و دامادم با پای شکسته پیگیر حادثه. همانجا دامادم دچار حادثه شد. همان شب به بیمارستان منتقل شد و پایش را گچ گرفتند. چه کسی فکر می‌کرد این حادثه در جشن عروسی رقم بخورد. دامادم مدام می‌گوید شرمنده اما ١١نفر مرده‌اند. چه داریم بگوییم. ناراحتی‌ام به همان اندازه است که خانواده‌ها ناراحتند. دخترم افسرده است و گریه می‌کند. روزجمعه فقط در مراسم عزاداری دامادم را دیدم و دیگر از آن بی‌خبریم.»
روزجمعه خبر رسیده بود که صاحب تالار را بازداشت کرده‌اند. تالاری که هیچ امنیتی نداشته است. ٥٠٠ میهمان این مراسم به علت اهمال صاحب تالار، شب عروسی را با رعب و وحشت گذراندند و عزیزان‌شان را از دست داده‌اند، اما این‌طور که دادستان سقز می‌گوید: «پس از وقوع حادثه آتش‌سوزی و کشته و مصدوم‌شدن ۶۰نفر در یک تالار عروسی، دستور بازداشت مالک تالار مانگه‌شه‌و سقز صادر شد ولی این فرد اکنون متواری است.»
با توجه به احتمال قصور و تقصیر برخی در حادثه این تالار عروسی، پرونده‌ قضائی در این زمینه تشکیل شده و موضوع درحال بررسی کارشناسی است تا درصورت مشخص‌شدن میزان تقصیر، کسانی که در وقوع حادثه دخیل بوده‌اند، شناسایی و به اتهام آنها در دادگاه رسیدگی شود.
داماد جوان حالا با پای شکسته در کلانتری و آگاهی در رفت‌وآمد است. شکایت دارند. عروسی را عزا کردند. پنج کودک و پنج زن و یک مرد کشته و خیلی‌ها مصدوم شده‌اند. کریم پدر عروس جوان می‌گوید: «وقتی گاز آتش گرفت، برق تالار خاموش شد؛ انفجاری رخ نداد اما مردم از ترس به سمت درِ تالار برای خروج هجوم بردند. تعدادی صندلی در جلوی در چیده شده بود، همین هم کار را سخت‌تر کرد. ازدحام به سمت درِ تالار به ‌حدی شدت داشت که هرکس می‌توانست، بیرون می‌آمد و هرکس هم نمی‌توانست، روی زمین می‌افتاد و گیر می‌کرد. من این صحنه‌ها را می‌دیدم اما چه کاری از دستم برمی‌آمد. چندنفر را نجات دادم اما میهمانان زیاد، رعب و وحشت هم حاکم بود. چه کسی مقصر است. غیر از این نیست که مالک تالار این بلا را سر ما آورده. خانه خراب‌مان کرده. حالا مالک تالار فراری است. هیچ ردی از او نیست. دامادم درگیر ماجراست. سیاه‌بختی دخترم یک طرف، سیاه‌پوشی خانواده‌های جانباختگان طرف دیگر. چه می‌دانستیم این تالار بدون نظارت ساخته شده است.‌ سال٩٤ بود که ساخته شد. برووبیایی داشت. البته خیلی‌ها از چند‌سال پیش شروع به ساختن تالار کردند. شاید پول خوبی دارد. به هرحال تالار در سقز کم نیست. یکی‌اش هم «مانگه‌شه‌و».  باید مالک تالار خودش را  خیلی زود معرفی کند و ما را از این برزخ نجات دهد.»
تعداد در‌های خروجی مناسب، راهروی خروجی دارای نور کافی،‌ رسیدن معبر نجات به خیابان اصلی و… از نکات مهم هنگام ساخت محل‌های تجمعی است. این را سیدجلال ملکی، سخنگوی آتش‌نشانی تهران می‌گوید. او دو روز پس از حادثه تلخ سقز به برخی مشکلات تالارها و سالن‌های  عروسی و عزا اشاره می‌کند و در این‌باره می‌گوید: «این حادثه اهمیت ساخت اصولی اماکن تجمعی را به ما یادآور شد. تعبیه خروج اضطراری در اماکن تجمعی بسیار حایز اهمیت است، تا جایی که اهمیت آن کمتر از نصب سیستم‌های اعلام و اطفای حریق نیست. تعداد درهای موجود در این‌گونه اماکن باید متناسب با تعداد نفراتی باشد که قرار است در محل مورد نظر حضور داشته باشند. همچنین نکته مهم دیگر این است که همه در‌ها در یک سمت نباشند و جهت بازشدن در نیز به بیرون از سالن باشد. در طول مراسم درهای خروجی نباید قفل باشند؛ ضمن آنکه برای مسیر خروج اضطراری باید نور کافی درنظر گرفت و درنهایت این محل تعبیه‌شده به یک خیابان آزاد منتهی شود.»

دسته‌ها
اقتصاد تیتر یک

بنزین سوپر بی‌مشتری شد

میرزایی، مدیر یک جایگاه سوخت‌رسانی با تأیید کاهش مصرف بنزین سوپر به «شهروند» می‌گوید: «قبل از گران‌شدن بنزین به دلیل پایین‌بودن قیمت، افراد زیادی بنزین سوپر استفاده می‌کردند و ما مشتریان زیادی داشتیم، به‌طوری ‌که روزی یک تانکر بنزین سوپر عرضه می‌کردیم و گاهی با کمبود هم روبه‌رو می‌شدیم اما گران‌شدن بنزین سوپر باعث شده مشتریان کمتری برای خرید بنزین سوپر بیایند. با این شرایط هم عرضه بنزین سوپر برای جایگاه‌داران نه‌تنها سودی ندارد بلکه ضرر و زیان به دنبال خود دارد، چون الان فروش یک تانکر بنزین سوپر یک هفته طول می‌کشد و برای ما به‌صرفه نیست.»
روی صادرات بنزین سوپر حساب نمی‌کنیم
رضا پدیدار، عضو کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی درباره کاهش مصرف بنزین سوپر به «شهروند» می‌گوید: «مصرف بنزین سوپر درحالی کاهش پیدا کرده که تا همین چندوقت پیش ما با کمبود عرضه این نوع از سوخت مواجه شده بودیم. به نظر من کاهش مصرف بنزین سوپر از طرف مردم یک واکنش هیجانی است که به دلیل شوک افزایش قیمت بنزین پدیده آمده است. این وضع پایدار نمی‌ماند؛ چون تغییر عادت برای مردم ایران سخت است و بعد از مدتی کوتاه که مردم به افزایش قیمت بنزین عادت کنند، دوباره به استفاده از بنزین سوپر روی می‌آورند، ضمن اینکه ما‌به‌التفاوت ٥٠٠ تومانی در بنزین معمولی و بنزین سوپر نمی‌تواند منجر به کاهش درازمدت مردم در استفاده از بنزین سوپر شود.»
پدیدار درباره اینکه آیا امکان دارد مازاد بنزین سوپری که در کشور استفاده نمی‌شود صادر شود، می‌گوید: «فقط ٣٠‌درصد از گنجایش هر جایگاه سوخت به بنزین سوپر اختصاص پیدا می‌کند. به نظر نمی‌رسد مازاد بنزین سوپر درکشور به اندازه‌ای باشد که قابل صادرات باشد، با این حال بنزین سوپر تولید ایران به اندازه‌ای کیفیت دارد که قابل صادرات باشد اما همان‌طور که گفتم، تولید بنزین سوپر در ایران به اندازه‌ای نیست که قابل صادرات باشد.»

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

تبادل زندانی میان ایران و آمریکا

خبرها حاکی از آن است که ژیو وانگ در هواپیمایی متعلق به دولت سوییس از تهران به سمت زوریخ پرواز کرده و در زوریخ برایان هوک، نماینده ویژه ایران در وزارت خارجه آمریکا، از او استقبال کرده است.
ژیو وانگ ٣٨‌ سال دارد و فارغ‌التحصیل دانشگاه پرینستون آمریکا بود. ظاهرا او برای انجام تحقیقی به ایران سفر کرده و در ماه اوت ‌سال ٢٠١٦ بازداشت شده بود. اتهام او جاسوسی بود و به تحمل ١٠‌سال زندان محکوم شده بود. مسعود سلیمانی نیز در آمریکا به جرم نقض قوانین مربوط به تحریم‌های ایران بازداشت شده بود. مقامات آمریکایی البته می‌گویند که آزادی سلیمانی بهای اندکی در مقایسه با آزادی ژیو وانگ داشته است؛ ظاهرا سلیمانی قرار بود اوایل ماه آینده در روندی طبیعی از زندان آزاد شود.
ایران و آمریکا اوایل روز گذشته به‌طور رسمی اعلام کردند که این تبادل زندانی انجام خواهد شد. ابتدا کاخ سفید بیانیه‌ای صادر کرد و سپس جواد ظریف، وزیر امورخارجه ایران، در حساب توییتر خود این تبادل را تأیید و عکسی از خود را به همراه مسعود سلیمانی که در یک هواپیما نشسته‌اند، منتشر کرد. روزنامه نیویوک‌تایمز در گزارشی که در این‌باره منتشر کرده، به نقل از یکی از مقامات آمریکایی نوشته این تبادل زندانی هیچ ربطی به گفت‌وگوهای دیگر میان دو کشور ندارد و اساسا از این اتفاق نشانه‌ای برای آغاز گفت‌وگوهای دو کشور در دیگر موضوعات استنباط نمی‌شود.
این روزنامه نوشته مذاکره آمریکا با ایران درباره تبادل زندانی  تحت مدیریت برایان هوک و از طریق سفارت سوییس در ایران انجام شده است. هوک کسی است که در وزارت خارجه آمریکا مسئول امور ایران است و سخت‌ترین مواضع را طی دو‌ سال گذشته در قبال ایران اتخاذ کرده است. نیویورک‌تایمز نوشته برایان هوک هیچ تماس مستقیمی با مقامات ایرانی نداشته است و تنها در جلسه‌ای در ماه مارس ‌سال ٢٠١٨ در وین عباس عراقچی را ملاقات کرده است. به نظر می‌رسد این جلسه پیش از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای بوده است. هوک در آن دیدار به عراقچی گفته است که سوابق ژیو وانگ نشان می‌دهد که او فعالیت‌های شفافی داشته است و نمی‌توان او را به جاسوسی متهم کرد. عراقچی در پاسخ به هوک گفته است: «شاید آقای وانگ به اندازه کافی آموزش ندیده است». دولت ایران معتقد است که وانگ از سوی دانشگاه پرینستون به ایران اعزام شده است و دانشگاه پرینستون نیز روابط بسیار نزدیکی با آژانس‌های جاسوسی آمریکا دارد.
مسعود سلیمانی در حوزه سلول‌های بنیادی دانشمندی مشهور بوده است و در بیمارستان مایو کلینیک آمریکا در مینه‌سوتا به درمان بیماران مشغول بوده است. این بیمارستان یکی از مشهورترین بیمارستان‌های آمریکاست. دولت آمریکا او را متهم کرد که قصد داشته با انتقال هورمون‌های رشد به ایران بدون داشتن گواهی‌های لازم قوانین مربوط به تحریم ایران را نقض کند. وکلای سلیمانی اعلام کرده بودند قوانین تحریم‌های ایران درخصوص موضوع مورد نظر مبهم بوده و سلیمانی قربانی تنش‌ها میان ایران و آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ است. نیویورک‌تایمز نوشته سلیمانی با همان پروازی که برایان هوک را به زوریخ برد، در سوییس تحویل مقامات ایرانی شد.
وزیر امورخارجه آمریکا در واکنش به آزادی شهروند چینی-آمریکایی زندانی در ایران، نسبت به عملکرد سازنده دولت ایران در این زمینه ابراز خرسندی کرد. او در پیامی با بیان اینکه ژیو وانگ به‌زودی به خانه بازمی‌گردد، افزود: «ما تا زمانی‌ که تمامی شهروندان آمریکایی زندانی در ایران و دیگر نقاط جهان را به آغوش عزیزان‌شان بازنگردانیم، از پا نخواهیم نشست. ما از دولت سوییس برای فراهم‌کردن بازگشت آقای وانگ قدردانی می‌کنیم و از عملکرد دولت ایران در این مسأله که سازنده بوده است، خرسند هستیم.» محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، نیز ظهر دیروز در صفحه توییترش نوشت: «بسیار خوشحالم که استاد دکتر مسعود سلیمانی و آقای وانگ به‌زودی به خانواده‌هایشان ملحق می‌شوند. از همه کسانی که در این امر دخیل بودند به‌ویژه دولت سوییس قدردانی می‌کنم.»

دسته‌ها
تیتر یک هلال احمر

درویش بود و خرسند

اندوخته‌ای ارزشمند از میان طوفان‌ها و امواج سیل و زلزله
بیژن دفتری به مخاطبش خاطرنشان می‌کرد که مویش را در آسیاب سپید نکرده و هرچه اندوخته داشت از میان بادها، طوفان‌ها، غبارها و امواج سیل‌ها و زمین‌لرزه‌های این سرزمین آمده بود. از بیژن دفتری بشلی به‌عنوان پدر امدادونجات ایران یادمی‌شود. او پیشکسوت صلیب‌سرخ جهانی، بنیانگذار طرح شبکه امدادونجات جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران، مدیر دانشگاه علمی-کاربردی سوانح طبیعی کشور، محقق و نخستین مدرس مدیریت بحران و سوانح کشور و عضو هیأت علمی بسیاری از دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ایران بود. او مدت دو دوره جمعا ١٦‌سال به‌عنوان رئیس سازمان امدادونجات ایران فعالیت‌کرد، همچنین مدیریت بیمارستان شهرستان قائمشهر، معاونت امداد استان مازندران، مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر استان مازندران، معاونت خدمات امدادی هلال‌احمر کل کشور، قائم‌مقام معاونت اداری و مالی هلال‌احمر ایران، نخستین مدیرعامل هلال‌احمر استان تهران و رئیس شورای سیاست‌گذاری پایگاه اینترنتی مطالعات مدیریت بحران را در سوابق مدیریتی و امدادی خود داشت که به دلیل برخورداری از تجربه حضور، مدیریت و امدادگری در اکثر زلزله‌ها، سیل‌ها و حوادث طبیعی در طول سه دهه گذشته ایران و جهان و سرشناسی در جوامع بین‌المللی صلیب‌سرخ، همکاران و شاگردانش از او به‌عنوان «چهره ماندگار و پدر امدادونجات هلال‌احمر ایران» نام می‌برند، بر همین اساس هم کتابی تحت عنوان زندگی‌نامه  بیژن دفتری در سوانح، معاونت پژوهشی موسسه علمی-کاربردی هلال‌احمر ایران در مورد او به‌عنوان یک الگوی مدیریت بحران منتشر کرده است.
گاه فریاد می‌زد، گاه می‌گریست و گاه در میان اندوه غم، پدرانه می‌خندید
«چون درویش بود و خرسند، بچه‌ها هم خیلی از او حرف شنوی داشتند؛ چون جنس حادثه، عملیات و امدادرسانی را به خوبی می‌شناخت؛ علت اصلی که نام بیژن دفتری در تاریخ امدادونجات این کشور ماندگار شده است هم به زلزله رودبار و منجیل و تلاش‌های او در آن حادثه بزرگ برمی‌گردد.» احمدی که به مناسبت ششمین سالگرد درگذشت بیژن دفتری با «شهروند» گفت‌وگو می‌کند، از درخشش‌های او در سال‌های خدمت داوطلبانه در هلال‌احمر می‌گوید: «زلزله بم نخستین عملیات بزرگی بود که کنار مرحوم دفتری بودم؛ زلزله‌ای با ابعاد وسیع و تخریب بسیار زیاد؛ مدیریتش کار هر کسی نبود. فشار زیاد کار چند روزه، مشکلی جدی برای ریه او ایجاد کرد و به تهران منتقل شد. در آن حجم عظیم آوار، درماندگی مردم، اجساد بی‌شمار، مجروحان بسیار و ویرانی‌هایی که تمامی نداشت، سرزنش‌های فراوان و بی‌مهری‌هایی که در آن شرایط دشوار بعید هم نیست، مثل سیلی می‌ماند بر صورت امدادگرانی که از لحظه اول کنار مردم بودند و حاجی دفتری بود که مثل کوهی استوار درکنار فرماندهی و مدیریت میدانی عملیات، حمایت و هدایت امدادگران را با سعه‌صدر انجام می‌داد؛ گاه نعره می‌زد، گاه می‌گریست و گاه با نهیبی که از جان برمی‌خاست، همه را با خود همراه می‌کرد. گاه هم در میان آن همه غم و اندوه، با نیروهایش مهربانانه و پدرانه می‌خندید و ما چه حظی می‌بردیم که او رئیس و فرمانده ما است.»
همیشه نسبت به جمعیت هلال‌احمر تعصب  داشت
همیشه می‌گفت قبل از رفتن از این سرای باید  دانش و تجربه‌اش را در اختیار نسل‌های بعدی امدادونجات بگذارد؛ به مرگ و رفتن می‌اندیشید و آن را مدام  یادآوری می‌کرد. در‌ سال ٨٦ بود که با بی‌مهری‌هایی مواجه و بازنشسته شد. در این سال‌ها احمدی معاون سازمان امدادونجات بوده و از آن سال‌های بازنشستگی بیژن دفتری به «شهروند» می‌گوید: «سال‌هایی که در امدادونجات مسئولیت داشتم، مرتب از او دعوت می‌کردیم تا از تجربیات و دانش این پیشکسوت استفاده کنیم و ارتباط او با بدنه سازمان قطع نشود.  او با همان لبخند و نگاه مهربانانه می‌پذیرفت؛ گرچه در اواخر خدمتش روزگار سختی سپری شده بود و از ناملایمات گله داشت، ولی همیشه خود را مدیون جمعیت هلال‌احمر می‌دانست؛ اواخر ‌سال ١٣٨٩ وقتی از سازمان به مشهد آمدم،    پیشنهاد ایجاد وب‌سایت مطالعات مدیریت بحران را مطرح کردم؛ مرحوم دفتری با روی باز مسئولیت ریاست شورای سیاست‌گذاری سایت را پذیرفت و مدام با تماس‌های مکرر تلفنی از راهنمایی‌ها و هدایت‌هایش بهره می‌بردم. همیشه  با همان صراحت و صداقت و طنزی که در رفتارش بود، همه را شاد می‌کرد. هر وقت از او می‌پرسیدم چرا درحالی‌که که دیگر مسئولیتی نداری، هر زمانی که بخواهیم برای کمک می‌آیی، می‌گفت ما همه به این نهاد دِین داریم. همیشه نسبت به جمعیت هلال‌احمر تعصب  داشت.»
طرح جامع امدادونجات و دغدغه زلزله پایتخت
دفتری، ‌سال ٨٠ طرح جامع امدادونجات را به همراه فرشید توفیقی تدوین و تجربیاتش را به استناد قانون برنامه سوم توسعه وارد کرد. هفدهم فروردین نخستین‌بار قانون طرح امدادونجات کشور در ۵۷ ماده به تصویب هیأت وزیران رسید. او بحث شبکه امدادونجات را مطرح کرد، انبارهای امدادی، توسعه امداد جاده‌ای و شبکه امدادی کشور و تصویب آیین‌نامه امدادونجات کشور با زحمات او انجام شد. نخستین قانون داخلی هلال‌احمر که با آموز‌ه‌های روز هماهنگ بود، با وجود او انجام شد، طوری که هنوز هم بعد از ۱۸‌سال رویکرد علمی و نوین دارد. همیشه بحث زلزله تهران برای او مسأله بود، چون معتقد بود اگر این زلزله اتفاق‌بیفتد، زمان زیادی طول می‌کشد تا نیروهای امدادی برسند و خود مردم باید به داد هم برسند. رویای دیگر او طراحی شبکه امدادونجات کشور بود که گام‌هایی برای آن برداشته شد و بعد از بازنشستگی او بقیه دوستانش پیگیری کردند. از احمدی می‌خواهیم ویژگی‌های بیژن دفتری چه در رفتار و چه مسئولیت در قبال مردم را کوتاه توصیف کند: «ارزش و تکریمی که از امدادگر می‌کرد و شفافیت و صداقتی که با امدادگر داشت، باعث می‌شد امدادگران همیشه گوش به فرمان او باشند و در کنارش احساس خوبی داشته باشند؛ پندار نیک در ذهنش، همه را دورش جمع می‌کرد. از خشم او هم نمی‌ترسیدیم؛ خیلی وقت‌ها به علت جدیتی که در کار داشت، خیلی خشن با امدادگران و داوطلبان برخورد می‌کرد، اما همین جدیت و خشم هم برای ما لذت‌بخش بود.»

 و  مرگی که پایان نیست
سعید دفتری برادرزاده بیژن دفتری از روزهای آخر عمر این پیشکسوت امدادونجات می‌گوید: «دوشنبه ساعت ٢١ مورخ ١١ آذر ٩٢ در بيمارستان ابن‌سينا طبقه چهارم خدمت حاج آقا رسيدم، دستگاه اكسيژن وصل بود، به ‌خاطر تحمل وضعيت سطح هوشياري حاجي را پايين آورده بودند، من را شناخت؛ …  و ١٣آذر ماه ٩٢، حاجي افسانه نبود، واقعيتي ملموس از انسانيت و مرامي جاري در جريان زندگي بود كه به آرامي و با تبسمي از روي محبت از كنار همه ما گذشت، گاهي او را مي‌ديدند و گاهي … توان پرواز و همتايی در خصلت‌هاي انساني و بشردوستانه او را نداشتند. حاج بيژن رفت و خاطره او در بين همه امدادگران و همكاران صدوق، سختكوش و بي‌مدعايش ماند؛ آنان كه خود امروز استادي در عرصه امدادونجات هستند، جاده‌ها حاجي را مي‌شناسند، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در تمام پايگاه‌هاي امدادونجات كه حاجي به‌عنوان خانه خود و امدادگران را به‌عنوان برادران و فرزندان خود مي‌دانست، او را به نيكي مي‌شناسند. ذهن آشفته من و غم از دست دادن او بماند … .»

روایت بیژن دفتری از چالش‌های کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان بم

بیژن دفتری را همه با عنوان «پدر امدادونجات ایران» می‌شناسند. او در زمان زلزله بم رئیس سازمان امدادونجات بود و ٤٠روز در منطقه حادثه‌دیده حضور داشت. دفتری پیش از مرگ «مدیریت بحران از نگاه بیژن دفتری» را با همکاری موسسه آموزش عالی علمی و کاربردی هلال‌احمر منتشر کرد که در بخش‌هایی از کتاب، روند کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان بم را تحلیل کرده است؛ «تا نیروهای کمکی به بم رسیدند، آشفتگی‌های زیادی به وجود آمد. ازدحام و شلوغی در جاده‌های اطراف بم به‌حدی بود که بسیاری از کمک‌ها به بم نمی‌رسید و به وسیله (برخی) افراد متفرقه غارت می‌شد! در این میان یک کامیون حامل البسه‌ امدادی در بین راه ربوده شد و بعدها از این لباس‌ها سوء‌استفاده‌های فراوانی به عمل آمد؛ چراکه با همین لباس‌ها اجناس اهدایی را از بالای کامیون‌ها به سمت مردم پرتاب‌می‌کردند و این عمل موجب رنجش افراد آسیب‌دیده شد. به همین دلیل سریعا کارت‌های شناسایی برای نیروهای هلال‌احمر صادر شد تا قابل شناسایی باشند. هجوم بی‌رویه و غیرضروری نیروهای امدادی از ارگان‌های مختلف مشکلات زیادی را به وجود آورد و این درحالی بود که نهادهای دولتی با اوج‌گرفتن احساسات انسان‌دوستانه مردم شروع به دعوت از آنها برای کمک‌رسانی می‌کردند. مرتبا اعلام کردیم که برای ارسال این کمک‌ها با جمعیت هلال‌احمر هماهنگ شوند، اما کمک‌ها بدون تفکیک به منطقه ارسال می‌شد؛ به گونه‌ای که تعداد کامیون‌هایی که کمک‌های اهدایی را به بم می‌آوردند، به قدری بود که صف‌های طویلی برای تخلیه بار ایجاد می‌شد و گاهی رانندگان کامیون‌ها سهوا یا عمدا این وسایل را روی خاک‌ها تخلیه می‌کردند که از این موارد عکس و فیلم تهیه و منتشر شد؛ بعدها نیز گلایه کردند که چرا هلال‌احمر درخصوص کمک‌های مردمی کوتاهی کرده است! با اینکه هیچ کوتاهی صورت نگرفته بود و فقط دخالت افراد بیرون از مجموعه در روند امدادرسانی  دردسرهایی به وجود آورد؛ عدم تخلیه این اجناس نیز موضوع را سیاسی می‌کرد و ما مجبور به تحویل این محموله‌ها شدیم. حتی در کنفرانسی که به منظور اهدای کمک از طریق سازمان‌های بین‌المللی در ژنو تشکیل شد، من معایب و محاسن کمک‌های بین‌المللی را گوشزد کردم.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

«سنجش» ناکافی هوا

تهران مشکلی ندارد
شاخص ٢٤ساعت گذشته: ٧٨، سالم. آلاینده: ٢,٥ PM. وضعیت:   زرد. در تهران به راحتی می‌شود به وضع کیفیت هوا دست پیدا کرد. روز شمار شاخص آلودگی هوای تهران تا ١٦ آذر ٩٨، تجربه ٢٥روز پاک، ١٨٧ روز سالم، ٤٨روز ناسالم برای گروه‌های حساس و دو روز ناسالم برای همه را نشان می‌دهد. آلودگی هوا سال‌های‌ سال است که برای پایتخت دردسر شده و هزینه‌های زیادی به بار آورده است و از همین‌رو انتشار اطلاعات وضع کیفی هوا، از مدت‌ها پیش به مطالبه تبدیل و درنهایت عملی شد. دستیابی به این اطلاعات اما درباره باقی شهرها به آسانی تهران نیست.
چندماه پیش در مراسم افتتاح دو ایستگاه سنجش در قرچک و دماوند، کیومرث کلانتری، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان تهران گفت که حدود ۳۰ ایستگاه سنجش آلودگی هوا متعلق به اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان تهران و ۲۰ ایستگاه متعلق به شهرداری است که به صورت آنلاین وضع کیفی هوای استان را اندازه‌گیری می‌کنند؛ یعنی به عبارتی ٥٠ ایستگاه برای یک استان. همین است که حسین شهیدزاده، سرپرست شرکت کنترل کیفیت هوای تهران به «شهروند» می‌گوید: «تهران از نظر تعداد ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا   هیچ مشکلی   ندارد.» به گفته او، شهرداری تهران ٢١ ایستگاه دارد که از طریق شرکت کنترل کیفیت هوا راهبری می‌شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در شهر تهران ١٤ ایستگاه را مدیریت می‌کند.
او درباره نیاز به تجهیزشدن این ایستگاه‌ها هم توضیح می‌دهد‌: «دستگاه‌هایی که در تمام ایستگاه‌های آلودگی هوا نصب است، طبق یک برنامه نگهداری باید براساس استانداردهای بین‌المللی سرویس شود. نزدیک ٤-٣‌سال است که توانسته‌ایم به این استاندارد برسیم و از کیفیت نگهداری ایستگاه‌ها مطمئنیم. اما مثل هر دستگاه دیگری که امکان خراب‌شدن دارد، ممکن است گاهی اطلاعاتی که نشان می‌دهد، صحیح نباشد. اطلاعات بدون هیچ واسطه‌ای به صورت برخط در شبکه منتشر می‌شود و هیچ کارشناسی آن را اصلاح نمی‌کند که درست است یا اشتباه. بنابراین گاهی احتمال خطا وجود دارد اما معنایش این نیست که این خطا در محاسبات شاخص روزانه دخالت می‌کند، چون در زمان محاسبه شاخص روزانه اعداد خارج از محدوده استاندارد حذف می‌شوند. کارشناسان طبق تجربه می‌توانند اعداد صحیح را تشخیص دهند؛ اگر یک جهش زیاد داشته باشیم، یعنی اشکالی رخ داده است. تنها مشکلی که این چند روزه داشتیم، در منطقه ١٩ بود که دستگاه اطلاعات اشتباه نشان می‌داد، وگرنه در این روزها مشکل خرابی دستگاه نداشته‌ایم.» سرپرست کنترل کیفیت هوای تهران اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «رسالت ما از روز اول این بود اطلاعاتی که جمع‌آوری می‌کنیم، از طریق عوارضی است که همشهریان‌مان پرداخت کرده‌اند و آنها و گروه‌های حساس حق دارند وضع کیفیت هوا را بدانند.»
شهرداری‌ها آمدند چون محیط‌زیست بودجه ندارد
بعد از تهران، شهرداری‌های دیگر هم به تکاپو افتاده‌اند. تجهیزات گرفته‌اند و گاهی خبر می‌رسد که ایستگاه جدیدی در نقطه‌ای دوردست نصب شده است. شهرداری اصفهان پیش از این خبر داده بود که از ١٠ دستگاه سنجش خریداری شده، ٩ دستگاه را نصب کرده اما در سایت پایش و کنترل کیفیت هوای شهر اصفهان زیرنظر شهرداری فقط اطلاعات چهار ایستگاه به نمایش درآمده و در سایت پایش کیفی کشور زیرنظر سازمان محیط‌زیست، اطلاعات ١١ ایستگاه نشان داده می‌شود. اطلاعات شهرداری‌ها نشان می‌دهد تبریز، البرز، شیراز و کرمانشاه هرکدام ٩ ایستگاه و قم سه ایستگاه دارند. به‌علاوه استان البرز ٩ ایستگاه سنجش آلودگی هوا در فردیس، مترو کرج، کارخانه قند، شهرداری منطقه ٦، دانشگاه محیط‌زیست، گلسار، شهر هشتگرد، نظرآباد و اشتهارد دارد. دی‌‌ماه سال پیش خبر آمده بود که ایستگاه‌های اشتهارد، شهرداری منطقه ٦ و دانشکده محیط‌زیست آنالیزور ذرات معلق ١٠ میکرون نصب بوده و آنالیزور ٢,٥ میکرون ندارند و از آنجایی که آلاینده شاخص pm ٢.٥ است، شاخص کیفیت هوا در سه ایستگاه یادشده براساس ذرات پی‌ام ۱۰ نمایش داده و بعضا هوا سالم اعلام می‌شود، چون آنالیزور متناسبی ندارند.
مشهد اما نمونه‌ای خوب درباره اطلاع‌رسانی کیفیت هواست. در سامانه پایش کیفی هوای کشور نتایج اطلاعات ١٤ ایستگاه در شهر مشهد نشان داده می‌شود و در مرکز پایش آلاینده‌های زیست‌محیطی زیرنظر شهرداری مشهد و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم نتایج همین ١٤ ایستگاه نمایش داده شده است، مثل تهران. شهیدزاده می‌گوید: «مشهد با استفاده از تجربه تهران، چند ایستگاه راه‌اندازی کرده است، هرچند هنوز البته اطلاع‌رسانی آنلاین ندارد. اصفهان هم این کار را کرده و چند شهرداری دیگر. هرچند به لحاظ قانونی آلودگی هوا در زیرمجموعه وظایف سازمان حفاظت محیط‌زیست است و شهرداری‌ها و ١٦ نهاد دیگر موظف به پیگیری و اجرای مواد قانونی‌اند. شهرداری تهران آن‌قدر قدرت ندارد که نهادهای دیگر را در این مورد بازخواست کند. محیط‌زیست در کنار مسئولیتش اما اختیاراتی دارد و می‌تواند برخورد کند. کار ما کمکی به سازمان حفاظت محیط‌زیست است که با وجود محدودیت بودجه و داشتن صدها وظیفه، به تنهایی توانایی انجام این مورد را ندارد.»
بهمن‌ماه گذشته رضا میرزایی، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان مرکزی از نیاز کلانشهر اراک به دستگاه‌های سنجش آلایندگی بیشتر خبر داده و به تسنیم گفته بود: «کلانشهر تهران ٢٠ دستگاه را دراختیار دارد اما در اراک چهار دستگاه بیشتر موجود نیست. این درحالی است که هرچه میزان اندازه‌گیری و نمونه‌‎برداری ما از آلودگی هوا در نقاط مختلف شهر بیشتر باشد، می‌توانیم تصمیم بهتری در مدیریت شهری بگیریم.»
در روزهای گذشته رامین عزتی، متخصص آلودگی هوا و عضو هیأت‌علمی دانشکده علوم زیستی دانشگاه خوارزمی به ایسنا گفت که ایستگاه‌های ارزشیابی آلودگی هوا در سطح ایران به دلیل تخصیص‌نیافتن بودجه کافی بسیار محدود هستند. درصورت تخصیص بودجه کافی این ایستگاه‌ها نه‌تنها تهران بلکه در دیگر مناطق کشور تعبیه می‌شد: «درخیلی از کشورها سازمان محیط‌زیست جزو بیشترین دریافت‌کننده‌های بودجه است. اگر بودجه کافی در اختیار سازمان محیط‌زیست ایران قرار گیرد،‌ این سازمان می‌تواند از آلات و ادوات مدرن‌تری برخوردار شود و از آنها استفاده کند. ایستگاه‌های پالایش هوا می‌تواند به ما نشان دهند که منشأ آلاینده‌ واردشده به پایتخت درخود تهران است یا  شهرهای دیگری مانند زنجان یا قزوین.» به گفته او، احتمال دارد سازمان محیط‌زیست برای دریافت بودجه مراعات حال فعلی مملکت را کرده باشد، هرچند شاید نتوانسته نیازهای خود برای دریافت بودجه را به‌ خوبی مطرح کند. این درحالی است که به دلیل ارتباط مستقیم آلاینده‌ها با سلامت مردم، لازم است برنامه‌ریزی بودجه به ‌نحوی باشد که سازمان محیط‌زیست بتواند از امکانات کافی استفاده کند.
پیش از این انصاری نیز گفته بود با توجه به هزینه بالای نگهداری این ایستگاه‌ها و تابلوهای نمایشگر ضرورت دارد از ظرفیت دستگاه‌های اجرایی به‌خصوص شهرداری‌ها بهره‌مند شویم؛ چراکه با توجه به اینکه عوارض آلایندگی موضوع تبصره یک ماده ۳۸ قانون مالیات بر ارزش افزوده توسط شهرداری‌ها دریافت می‌شود، شهرداری‌ها می‌توانند در امور محیط‌زیستی شهرها ازجمله پایش و سنجش آلاینده‌های محیطی همکاری کنند. براساس این گفته‌ها، راهبری ایستگاه‌های پایش سالانه حداقل ۵۰‌میلیون تومان هزینه در بردارد که اگر ۲۰۰ ایستگاه را لحاظ کنیم، بودجه‌ای حدود ۱۰‌میلیارد صرفا برای راهبری ایستگاه‌ها نیاز داریم که با توجه به محدودیت اعتبارات باید در سیاست‌ها به سمتی حرکت کنیم که به ظرفیت سایر دستگاه‌ها و هم‌افزایی در بهره‌برداری از این ایستگاه‌ها توجه کنیم.
شهرام سپهرنیا، رئیس گروه پایش آلودگی هوا و صدا در محیط سازمان حفاظت محیط‌زیست به «شهروند» می‌گوید: «هزینه نگهداری از ایستگاه‌ها قابل توجه است و بودجه‌ای که در سازمان به این مورد اختصاص پیدا می‌کند، با توجه به بودجه کلی هرساله، متفاوت است. بنابراین تلاش ما بر این بود که با استفاده از مشارکت نهادهای فراسازمانی، در زمینه خرید و توسعه و نوسازی و نگهداری هم‌افزایی داشته باشیم و این مسأله فقط به اعتبارات سازمانی معطوف نشود.» او به قانون هوای پاک اشاره می‌کند که نهادهای دیگر را به همکاری در این مورد موظف کرده است:  «به‌طور قطع باید متناسب با وضع موجود برای توسعه و نوسازی این تجهیزات برنامه‌ریزی کرد. از طرف دیگر وقتی براساس قانون اساسی، حفاظت از محیط‌زیست وظیفه‌ای عمومی است، بنابراین بررسی وضع کم و کیفی منابع، وظیفه همه است. سازمان محیط‌زیست ناظر حاکمیتی است و بقیه سازمان‌ها باید پاسخگو باشند؛ پایش منابع زیستی یکی از این موارد است. وقتی قانون هوای پاک این ظرفیت همکاری را ایجاد کرده، اینکه فقط به سازمان اکتفا کنیم، ما را به هدف اصلی نمی‌رساند؛ چراکه تا اعتبارات بیاید و به اندازه کافی اختصاص داده شود، نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم.»
بی‌توجهی به ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا درحالی است که ماده ۱۹ تا ۲۱ آیین‌نامه اجرایی ماده ۲ هوای پاک به این مورد پرداخته و ماده ٢٠ هم می‌گوید، سازمان محیط‌زیست متولی دستگاه‌های پایش کیفی هواست که باید سازمان با همکاری وزارت کشور، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و وزارت ارتباطات و فناوری از امکانات پایش آلاینده‌های هوا استفاده بهینه کند، اما میزان همکاری نهادهای دیگر چندان روشن نیست.
ماده ١٩ آیین‌نامه اجرایی سازمان ملی استاندارد را موظف کرده که با همکاری سازمان و سازمان هواشناسی کشور ظرف ٦ماه از تاریخ ابلاغ تصویب‌نامه نسبت به تهیه فهرست تجهیزات مورد تأیید برای پایش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی آن اقدام و فهرست مذکور را به صورت سالانه به‌روزرسانی کند. اما در پورتال این سازمان، اطلاعاتی در این‌باره وجود ندارد.
کارشناس پایش فراگیر سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌گوید باید باز هم منتظر بود:  «همکاری با سازمان استاندارد برای تدوین استاندارد ملی پایش کیفی هوا درحال انجام است و امیدواریم تا پایان‌ سال این استاندارد تدوین شود و بعد از تصویب در پورتال سازمان درج شود. پیش‌نیاز اجرای ماده ١٩، این بود که ضوابطی برای ارزیابی فنی تجهیزات احصا شود. جلساتی با سازمان ملی استاندارد، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و مراکز دانشگاهی و سازمان محیط داشته‌ایم و این ضوابط فنی درحال احصاست.»

دسته‌ها
Uncategorized تیتر یک

تولد روستاهای جدید، ویرانی قریه‌های قدیمی

بعد هم رقابت بسیاری میان سه شهرستان آغاز شد تا هرکدام مازیچال را که حالا زمین‌هایش ارزشمند شده بود، مال خود کنند. کلاردشت، ورودی منطقه بود، بسیاری از سکنه این ییلاق اهل عباس‌آباد بودند و شهر نشتارود هم مدعی بود که از نظر تقسیمات کشوری این منطقه جزو این شهر است. درنهایت این منطقه زیرمجموعه نشتارود قرار گرفت و حتی در دور قبل نمایندگی مجلس هم صندوق سیار داشت. «خیلی‌ها اتفاقاتی از این دست را فارغ از بُعد زمین‌خواری‌اش به مسائل دیگر هم ربط می‌دهند.» درویشی می‌گوید در فصل زمستان هم بازدیدهایشان به این شکل بود که تعدادی چوپان را می‌بردند تا بگویند منطقه سکنه دارد. «آنجا هیچ امکاناتی به جز آب نداشت و ندارد. در این چند‌سال بیش از ٢٠ ویلا ساخته‌اند و می‌گویند روستاست حالا برق و گاز و جاده می‌خواهد. اگر مازیچال روستا شود، سایر ییلاقات هم در آینده نزدیک این اتفاق برایشان می‌افتد.»
برای درویشی که بارها هم‌صحبت چوپانان شده، این درد بزرگی است. چوپانانی که نمی‌دانند اگر جنگل و مرتع از دست برود، همه چیزشان از دست می‌رود. در این سال‌ها هم حرف‌های بسیاری به آنها زده‌اند و دلگرم‌شان کرده‌اند به آمدن جاده و آبادشدن راه. «به مردم می‌گویند باید ساخت‌وساز باشد تا کار ایجاد شود. می‌گویند بگذارید تهرانی بیاید تا زمین گران شود. آگاهی عمومی پایین است و درد ما از این است. در غرب مازندران گاوداری دیگر معنا ندارد. اینها مصیبت است»
از روستاهای قدیمی هم دیگر چیزی باقی نمانده است. نه کوچه‌ آشتی‌کنان دارند و نه باغ و تُلارهای قدیمی. خانه‌های چند طبقه، راه‌شان را به زندگی روستاییان باز کرده و زندگی از حالت سنتی‌اش به صنعتی رسیده است. درویش می‌گوید چند‌سال قبل منطقه تیلاکنار در اطراف متل‌قو با بریدن بیش از دو هکتار جنگل ساخته شد. جنگل‌ها را بریدند و منطقه دیگر نه به‌عنوان روستا که به‌عنوان شهرک مسکونی ثبت شد:  «خیلی اعتراض کردیم. خیلی. بی‌نتیجه بود. هرجا می‌رفتیم می‌گفتند این منطقه مراحل قانونی را گذرانده است. آنها از راه‌های غیرقانونی مدارک قانونی گرفته‌اند. چطور چنین چیزی ممکن است؟» درویشی می‌گوید امکان پیگیری از آنها سلب شده است. به دهیاران روستاها و اعضای شورا پول می‌دهند که تلاش کنند تا منطقه را زیرنظر روستا ببرند. بعد از آنکه این اتفاق افتاد، با کمیسیون محیط‌زیست زدوبند انجام می‌گیرد و آنها می‌گویند ساخت‌وسازها را خراب‌نمی‌کنیم، چون حوزه روستاست. «خلأ قانونی داریم، حسن‌نیتی هم وجود ندارد و همه به فکر منافع خودشان هستند.»
پیش از این هم اعضای شبکه تشکل‌های محیط‌زیست و منابع طبیعی مازندران به مازیچال رفته بودند و آن‌قدر بهره‌برداری از جنگل‌های آن منطقه زیاد بود که گزارشی به سازمان بازرسی نوشتند. گزارشی که در آن از این منطقه با عنوان «گورستان جنگل مازیچال» نام برده شده بود. آنجا گفته شده بود که به بهانه ساخت روستا عرصه‌های جنگلی تصاحب می‌شود. جنگل‌ها بریده‌شده و باغ‌هایی ساخته می‌شود که شاید چند سالی کیوی و پرتقال در آن بکارند و بعد هم خانه‌ای قد علم می‌کند. به بهانه کار کشاورزی جای عرصه‌های جنگلی را گچ و سیمان و آجر می‌گیرد. اتفاقی که بارها تکرار شده «اما گوش شنوایی نبود. هیچ‌کس صدایمان را نشنید.»
مزرعه عباس‌آباد، روستای عباس‌آباد شد
روستاسازی درحالی چند سالی است به ادبیات زمین‌خواری کشور اضافه شده که در سال‌های اخیر روستاهای بسیاری خالی از سکنه شدند و خشکسالی به درد بیکاری روستانشینان اضافه شد و تب آمدن به شهر روستاهای قدیمی بسیاری را به ویرانه بدل کرد.
اردیبهشت ‌سال ٩٤ بود که سیدابوالفضل رضوی، معاون توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست‌جمهوری خبر از بی‌سکنه‌شدن نزدیک به ٣٣‌هزار روستا و آبادی کشور داد. او گفت  ٦٤‌هزار روستا داریم که از این تعداد حدود ٣٩‌هزار روستا بالای ٢٠ خانوار و بقیه زیر ٢٠ خانوار است که تلاش می‌کنیم این روستاها از سکنه خالی نشوند.
تلاش‌ها نتیجه‌ چندانی نداشت. خشکسالی‌ سال‌های اخیر روستاهای بسیاری را درنوردید. عیسی بهمنی، مدیرکل امور روستایی استان اصفهان گفت که در سرشماری‌ سال ۱۳۹۵، ۲۳۰روستا از مجموع بیش از یک‌هزار و ۸۰۰ روستای استان اصفهان خالی از سکنه شده‌اند. خراسان جنوبی هم همین وضع را تجربه کرد و درحالی‌که در سرشماری‌ سال ۱۳۹۰، بیش از ٣هزارو۵۵۰ روستا و آبادی در این استان به ثبت رسیده بود، در‌ سال ٩٥ بیش از ۱۷۰۰ روستا به دلیل افزایش روند مهاجرت متاثر از خشکسالی‌ها خالی از سکنه شد.
همان زمان بود که فرهاد فلاحتی، نماینده مردم «زیرکوه» و «قائن» در خراسان، خالی‌شدن روستاهای منطقه به‌خصوص در مناطق مرزی را تهدیدی برای امنیت شرق کشور دانست و هشدارهای او و دیگران عاملی بود تا توجه بسیاری به موضوع تخلیه اجباری روستاها جلب شود.
آمارها از آخرین سرشماری انجام‌شده در کشور هم نشان می‌دهند تعداد خانوارهای شهری در‌ سال ١٣٩٥ به‌طور تقریبی ٦ برابر خانوارهای روستایی بوده است، به‌طوری كه ١٨‌میلیون و ١٢٥هزار و ٤٨٨خانوار در مناطق شهری و ٦‌میلیون و ٧٠‌هزار و ٥٤٧ خانوار در مناطق روستایی زندگی می‌کردند. این درحالی است که رشد جمعیت در مناطق روستایی كشور از‌ سال ١٣٧٠ منفی شد. به شكلی كه از ١,٢١‌درصد طی سال‌های ٧٠ – ١٣٦٥ به منفی ٠.٦٤ در دوره زمانی سال‌های ٧٥ -١٣٧٠ رسید و این روند منفی رشد جمعیت مناطق روستایی همچنان ادامه داشت، به نحوی كه در سال‌های ٧٥ تا ٨٥ خورشیدی به منهای ٠.٤٤درصد، ٩٠ – ١٣٨٥ به منهای ٠.٦٧‌درصد و در‌ سال ٩٥-١٣٩٠ به منهای ٠.٧٣درصد رسید.
آمارها این را هم نشان می‌دهند که استان تهران با ٢٠,٢‌درصد در‌ سال ١٣٩٥ بیشترین سهم را در جذب مهاجران در میان استان‌ها داشته است و استان‌های خراسان رضوی و اصفهان در مرتبه‌های بعد از استان تهران قرار گرفته‌اند. استان‌های ایلام، چهارمحال‌وبختیاری و خراسان‌شمالی هم كمترین سهم از كل جمعیت مهاجر را در خود جای داد‌ه‌اند. حالا در وضعیتی که اهالی روستاها رخت رفتن تن کردند و زمین و آسمان هم روی خوش نشان نداده و خشکسالی گریبان روستایی‌ها را گرفته است، ‌عده‌ای به ساخت روستاهای جدید روی آوردند. ماجرا دیگر به مراتع سبز و جنگل‌های سبز شمال هم محدود نیست؛ دی ماه ‌سال ٩٣ بود که محمدعلی توحیدی، فرماندار کرمان اعلام کرد شاهد روستاسازی در این منطقه‌اند:  ‌«مزارعی که در گذشته صرفا کار کشاورزی در آنجا انجام می‌شده و امروز در محدوده شهر قرار گرفته‌اند، تبدیل به روستا می‌شوند و تولیدات این مناطق تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. الحاقاتی به طرح‌های‌ هادی روستایی افزوده می‌شود که ضروری به ‌نظر نمی‌رسد. دهیاران و شوراهای اسلامی از روستاسازی خودداری کنند.»
او همان زمان از مزرعه عباس‌آباد که در حاشیه شهر کرمان است، نام برده بود که تابلویی محل ورودی‌اش نصب شده و روی آن نوشته‌اند «روستای عباس‌آباد». بعدها گفتند تابلو باید برداشته و روستا تخریب شود. اما هیچ خبر جدیدی نیامد، نه از برداشتن تابلو و نه از تخریب روستای تازه ساخته‌شده.
قانونی برای مقابله با روستاسازی نداریم
آماری از روستاهای ساخته‌شده در سال‌های اخیر وجود ندارد. هنوز مشخص نیست چه تعداد روستا به فهرست روستاهای قدیمی اضافه شده‌اند و هیچ سازمانی هم فهرست دقیقی از استان‌هایی که با این پدیده روبه‌رو هستند، ارایه نمی‌دهد، با این وجود غلامرضا مجیدی، مدیرکل دفتر برنامه‌ریزی و هماهنگی طرح‌های بنیاد مسکن انقلاب اسلامی به «شهروند» می‌گوید این اتفاق دیگر فقط در مناطق خوش‌آب‌وهوای شمال کشور رخ‌نمی‌دهد و حالا روستاسازی به مناطق مرکزی کشور رسیده است و شهرهایی مانند قم، کرمان، سمنان و …. آماج حمله روستاسازان قرار گرفته‌اند: «زندگی در این شهرها سخت است و مردم می‌خواهند به مناطق خوش آب‌وهوای اطراف بروند و حضور گسترده در این مناطق عاملی شده تا سودجویان برای روستاسازی در این مناطق تلاش کنند.» او می‌گوید این پدیده مخصوص سال‌های اخیر است و در این سال‌ها افراد صاحب نفوذ نسبت به اراضی ملی و منابع طبیعی اعلام تملک و سعی کردند تا شهرک‌سازی انجام دهند. «مجوز ساخت شهرک به سختی ارایه می‌شود، مراحل دشواری دارد و شورای‌عالی شهرسازی باید مجوز دهد. به این ترتیب ساده‌ترین راه این بوده که از وزارت کشور کد آبادی بگیرند و با استفاده از طرح‌ هادی روستا را شکل دهند.»
مجیدی در دو سه‌سال گذشته سه مورد روستاسازی را به یاد می‌آورد که یکی از آنها منطقه محمودآباد در دماوند بوده است. منطقه را به نام روستا ثبت کردند، تفکیک و درنهایت واگذار شد. «هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم. مشکل این است که  خلأ قانونی در راه تبدیل اراضی ملی و تبدیل آنها به ویلاسازی خیلی گسترده است و به سهولت افراد می‌توانند قوانین را دور بزنند.»
وظیفه رسیدگی به تخلفات ساخت‌وسازهای غیرقانونی در شهرها با کمیسیون ماده ١٠٠ است و در خارج از عرصه‌های شهر کمیسیون ماده ٩٩ باید به این موارد رسیدگی کند. کمیسیون ماده ٩٩ در قانون شهرداری‌ها تعریف شده، اما رسیدگی به اجرایی‌شدنش با استانداری‌هاست. این کمیسیون در بسیاری از استان‌ها فعالیت ندارد و اگر هم فعالیتی داشته باشد، از منظر برخورد پیشگیرانه با تخلفات نیست. ذات شکل‌گیری این کمیسیون پیشگیری نیست. «آنها می‌گویند هرکس را که خلاف کرد، شناسایی کنیم و بعد بابت خلافش جریمه پرداخت کند.» به گفته مجیدی این بدترین رویکردی است که قانون به مسأله زمین‌خواری و روستاسازی  دارد. نه نگاه پیشگیری وجود دارد و نه قوانین بازدارنده. «در زمینه روستایی هیچ قانون درستی نداریم تا بتوانیم این زمین‌ها را نجات دهیم. درد ما درد خلأ قانون و عمل به آن است.»
در سال‌های اخیر بسیاری از روستاها با استفاده از طرح‌‌ هادی سامان یافتند. طرحی که ضمن ساماندهی و اصلاح بافت موجود، میزان و مکان گسترش آتی روستا را هم درنظر می‌گرفت تا روستا در آینده بتواند گسترش پیدا کند. پایه چنین طرح‌هایی از‌ سال ١٣٦٢ و تحت عنوان، روان‌بخشی روستاها، در یکی از نقاط روستایی شهرستان شهرکرد اجرایی شد و در سال‌های بعد به‌خصوص از ‌سال ١٣٦٦ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی آن را با جدیت تمام پیگیری کرد. طرحی که منتقدان آن را یکی از طرح‌های کمک‌کننده به روستاسازی می‌دانند، اما مجیدی آن را رد کرده و می‌گوید: «طرح‌ هادی مبانی مشخصی دارد و این‌طور نیست که هر زمینی را بتوانیم به طرح‌ هادی الحاق کنیم، برای شناسایی روش‌های علمی به کار می‌رود و در عین حال به شرایط روستا هم مربوط است. قاعده این است که برای توسعه روستا با توجه به افزایش جمعیت مقدار مشخصی زمین نیاز است. بعد از تحقیقات برای مثال به یک هکتار زمین مورد نیاز می‌رسیم. در این صورت نمی‌توانیم ١٠ هکتار زمین برای توسعه دهیم. یکی از موانع اساسی زمین‌خواری همین طرح است»
او علاوه بر دفاع از طرح ‌هادی می‌گوید مشکل دیگری که درحال حاضر در بنیاد مسکن با آن روبه‌رویند تبدیل روستاها به شهر است و به این ترتیب دلیل عمده کم شدن جمعیت روستاییان کشور مهاجرت از روستاها به شهرها نیست، بلکه تبدیل غیراصولی روستاها به شهرهاست. «در این شکل از ایجاد شهرها درواقع اسم روستا به شهر تبدیل‌شده، اما عملکرد و فضا کماکان مانند روستا است. در سرشماری‌ سال ٦٥ حدود ٤٠٠ شهر داشتیم که امروز به حدود‌ هزار و ٥٠٠ شهر رسیده، درواقع  شهرهای جدید  همان روستاهای چند‌هزار نفری قبلی است.»
او می‌گوید در ٣٣‌سال گذشته ۱۱۰۰ روستا به شهر تبدیل شده و این اتفاق در اثر استفاده ابزاری از یک امکان قانونی بوده است. «در برخی از مواقع وقتی مطالبات روستاییان پاسخ داده نمی‌شود، در عوض این امتیاز تبدیل روستا به شهر را به روستاییان می‌دهند.»
سال‌های اخیر با شرایطی که طی شد برای روستاییان سال‌های سختی بود. روستاهای بسیاری به شهر تبدیل شدند. روستاهای بسیاری خالی از سکنه شدند و در این میان روستاسازان دست از کار نکشیدند. آنها با هر آنچه در توان داشتند، زمین‌های بی‌کس را به روستا تغییر دادند. در روستاهای جدید خانه ساختند. روستاهایی که دیگر هیچ بخشی از آنها  شبیه روستا نیست. نه کوچه‌ آشتی‌کنان دارد و نه باغ و تَلارهای قدیمی را. نه دام دارد و نه زمینی برای کشت. فقط خانه‌های چند طبقه دارد و کوچه‌های آسفالت.

دسته‌ها
تیتر یک ورزش

به محل تمرین ما می‌آمدید افسردگی می‌گرفتید

 از لیگ جهانی کاراته وان مادرید شروع کنیم که چند روز قبل با کسب مدال برنز برای شما به پایان رسید؟
لیگ جهانی مادرید، آخرین مرحله این رقابت‌ها در ‌سال ٢٠١٩ بود، به همین علت همه مدعیان به دنبال تثبیت یا بهبود جایگاه خود در رنکینگ جهانی بودند. به واسطه اهمیت بالای المپیک، تمامی مسابقات از کیفیت بالایی برخوردار است، چون کسب سهمیه از طریق رنکینگ شاید بهترین روش برای رسیدن به توکیو باشد.
از مدالی که در مادرید گرفتید، راضی بودید؟
در مسابقه قبلی در روسیه پنجم شدم و تمریناتم را خیلی جدی‌تر دنبال کردم تا در مادرید نتیجه بهتری بگیرم. قطعا همه کسانی که در مسابقه شرکت می‌کنند، دنبال بهترین اتفاق هستند، اما شاید روز مسابقه چیزی که می‌خواهی به دست نیاوری. من هم با اینکه هدفم رسیدن به فینال بود، مقابل حریف یونانی که بارها شکستش داده بودم، باختم و با رفتن او به فینال راهی شانس مجدد شدم. در رده‌بندی هم رقیبی از کشور ژاپن را که مهد کاراته دنیاست، شکست دادم و برنز گرفتم. در کشور ما همه دنبال نتیجه هستند، اما در مجموع خودم از این نتیجه رضایت داشتم.
دقیق توضیح می‌دهید که چه شانسی برای المپیکی‌شدن دارید؟
در کاراته پنج وزن اصلی داریم که در مراحل مختلف لیگ جهانی مسابقات آن برگزار می‌شود. این پنج وزن برای المپیک به سه وزن المپیکی تبدیل می‌شود؛ به شکلی که دو وزن پایین و دو وزن بالا با هم ادغام شدند. من در وزن المپیکی هفتم هستم، اما در وزن خودم جایگاه دوم را دارم. با حفظ همین جایگاه دومی در وزن خودم می‌توانم سهمیه المپیک را بگیرم، چون از هر وزن دو نفر اول المپیکی می‌شوند. من با نفر سوم ١٢٠ امتیاز فاصله دارم، اما هنوز پنج مرحله دیگر باقی مانده و نمی‌توانم به این اختلاف بسنده کنم. باید در مسابقات آتی هم روی سکو بروم تا به هدفم برسم. البته کسانی که از طریق رنکینگ سهمیه نگیرند، می‌توانند در آخرین مرحله لیگ جهانی در پاریس با رفتن روی سکو به المپیک برسند.
  حتما می‌دانید که توقعات از کاراته در این دوره از المپیک بالاست؟
توقعات که بالاست، اما فعلا تمام تمرکزمان روی کسب سهمیه است. به جز من بچه‌ها در سایر اوزان هم شانس دارند سهمیه بگیرند. هر چقدر به المپیک نزدیک‌تر می‌شویم، رقابت سخت‌تر می‌شود و استرس بالاتر می‌رود. از نظر روحی باید خودمان را بالانگه‌داریم. متاسفانه در ورزش ما وقتی ورزشکاری در مسیر پیشرفت یک بار هم می‌بازد، از او انتقاد می‌کنند. برد و باخت برای همه ورزشکاران هست و هر کسی باید از این تلنگرها استفاده‌کند. بعد از باخت هر ورزشکار، افرادی هستند که می‌خواهند او را از مسیرش دور کنند. کاراته فعلا برای اولین و آخرین بار در المپیک حضور دارد و همه دنبال این هستند که بین اولین‌ها باشند. امیدوارم همه به دنبال کمک به ما باشند، نه اینکه حاشیه درست کنند. این‌طور نباشد که با یک باخت بگویند فلان ورزشکار دیگر به درد نمی‌خورد!
  نسبت به بالا بودن توقعات، ملی‌پوشان کاراته امکانات لازم را هم در اختیار دارند؟
شرایط خوب است. ما در آکادمی ملی المپیک تمرین می‌کنیم و اسکان داریم. قبلا سال‌ها در سالن کبکانیان تمرین می‌کردیم که اصلا در شأن ورزشکاران حرفه‌ای نبود. هر کسی آنجا می‌آمد، افسردگی می‌گرفت! اصلا کسی به وضع اسکان و غذای ما اهمیت‌نمی‌داد. با وجود این سال‌ها آنجا تمرین کردیم و نتیجه هم گرفتیم. الان شرایط خیلی بهتر شده و کمیته ملی المپیک هم تلاش زیادی می‌کند. البته شاید ما کاراته‌کاها کم توقع هستیم که مثل سایر ورزشکاران گلایه نمی‌کنیم.
  مردم حمیده عباسعلی را به‌عنوان یک برند در کاراته بانوان می‌شناسند و از او در المپیک مدال می‌خواهند.
اول از همه برای من مهم است سهمیه کسب کنم، چون هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست. همان‌طور که گفتم راه طولانی تا پایان مسابقات لیگ جهانی باقی مانده و باید تا آخرین لحظه برای رسیدن به المپیک بجنگم. المپیک برای من و هم‌تیمی‌هایم مدت‌هاست شروع شده، چون ماهی یک بار باید در مسابقات سنگین لیگ جهانی شرکت کنیم و اصلا وقتی برای استراحت در این چند‌ سال نداشتیم. یک ورزشکار نمی‌تواند همیشه در اوج باشد، اما می‌دانم که مردم به من لطف دارند و توقعات هم از من بالاست. من المپیک را تجربه نکردم، اما با کسانی که در المپیک بودند، صحبت کردم و می‌دانم المپیک شرایط متفاوتی با همه مسابقات دارد. امیدوارم بتوانم بعد از کسب سهمیه، در المپیک مدال خوشرنگی بیاورم و تاریخ‌ساز شوم، اما نمی‌توانم قولی دراین‌باره بدهم.

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

فرهنگ برج‌سازی در موسیقی و هنر

 از نام آخرین آلبوم (یادهای پراکنده) و کارهایی که در این چند ‌سال داشتید، مشخص است در کنار موسیقی دغدغه مسائل اجتماعی را هم دارید. البته هنر دغدغه‌مند همیشه موافقان و مخالفان زیادی داشته است. نگاه شما به این موضوع چیست؟
چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همه اتفاقات آن در زندگی مردم تأثیر می‌گذارد. شاید خیلی عجیب باشد اگر بگوییم که آدم از این اتفاقات تأثیر نمی‌گیرد. به‌عنوان مثال وقتی کسی با کمانچه، تک‌نوازی می‌کند از فضا تأثیرمی‌گیرد و در سازش نمایان می‌شود. هیچ وقت نمی‌شود هنرمند را از فضایی که در آن زیست می‌کند، منفک کرد.
  درباره دغدغه اصلی‌تان به‌عنوان هنرمند بگویید.
دغدغه اصلی من در موسیقی رسیدن به بیان شخصی خودم است. در کل، هر هنرمندی برای رسیدن به آن، مسیر خود را طی‌می‌کند و من هم در همان مسیر حرکت می‌کنم.  حداقل کار یک هنرمند این است که هر آدمی در مواجهه کار هنری او به وجودیت خود فکر کند. شاید آن اثر هنری احساس بودن را در او قوی‌تر کند و شاید دلیلی که به واسطه آن روی کره‌خاکی آمده‌است، برای او مشخص‌تر شود. منظور من بیشتر یک اثر هنری ناب است که این خصلت را داشته باشد، البته نمی‌دانم که اثر هنری من این خصلت را دارد یا نه، اما در مسیری حرکت می‌کنم که به آن برسم.
  البته با توجه به اجرای «مرثیه‌ای برای آب» به نظر می‌رسد، دغدغه‌های زیست‌محیطی هم دارید.
مرثیه‌ای برای آب حکایت از قحطی داشت و ایده اصلی آن قحطی فرهنگی بود. این کار ‌سال گذشته در قالب سه کنسرت در یک یخدان و دو آب‌انبار در شهرهای کرمان، شیراز و قزوین انجام شد و احتمالا در شهرهای دیگر هم آن را اجرا خواهم کرد.   از نوعی میکروفن استفاده کرده‌ام که می‌توان به سطوح مختلف چسباند و آن را به دسته زنجیر متصل‌کردم. چند‌ سال پیش که درحال انجام تجربیاتی با صدای زنجیر بودم، به فرآیند جالبی رسیدم. میکروفن را به سر زنجیر نزدیک ‌کردم و سپس در پروسه‌ای با کمک کامپیوتر از دل این صدا، صدای آب بیرون آمد و درنهایت مرثیه‌ای برای آب را با محوریت آن ساختم.
  چرا در این اجرا سراغ زنجیر رفتید؟
زنجیر در مراسم مذهبی اتفاقا به‌عنوان یک ساز استفاده می‌شود، عزاداران را هماهنگ می‌کند، با آن ریتم می‌گیرند و نوحه می‌خوانند. حضور آن به‌عنوان ساز مطرح است، اما هیچ وقت از آن با عنوان ساز یاد نمی‌شود. دلیلی که از آن استفاده کردم، شاید همین کنترانست بود. ایده اولیه از اینجا آمد و سپس بسط و گسترش پیدا کرد. صداهایی در دل زنجیر اضافه و ساخته شد، بعد هم کنسرت‌های ٤٥ دقیقه‌ای را در این سه فضا طراحی کردم که موضوع آن مستقیما به آب ربط داشت. ما از قحطی فرهنگی به قحطی آب رسیدیم. برنامه‌ریزی نادرست برای آب ما را به اینجا رساند؛ موضوعی که در فرهنگ هم دیده می‌شود. در همه این سال‌ها برای موسیقی هم به‌عنوان میراث فرهنگی ما با برنامه‌ریزی اشتباه مواجه بودیم.  موسیقی که سفارشی تولید می‌شود، حتی نازل‌تر از موسیقی‌ است که زمان جنگ در لس‌آنجلس تولید می‌شد، شاید بعضی وقت‌ها اصالت آن از موسیقی که حالا تولید می‌شود، بیشتر بود. جای همه چیز عوض شده و نداشتن برنامه‌ریزی و نگاه غلط، ما را دچار قحطی کرده است. مسأله دیگر ذوق‌زدگی کسانی است که دست‌اندرکار صنعت موسیقی هستند، البته اگر بشود اسم آن را صنعت گذاشت. آنها دچار ذوق‌زدگی نمایش بیزینس و درآمدهای کلان آن شده‌اند که درواقع شبیه همان فرهنگ برج‌سازی است. فرهنگ برج‌سازی از چندین ‌سال پیش پایتخت و شهرهای دیگر را فراگرفته بود و البته حالا به رکود رسیده، اما در موسیقی و هنرهای دیگر رخنه کرده است. بنابراین می‌بینید که مسیر برعکس شده است؛ ابتدا یک بیزینس پلان وجود دارد و کار هنری براساس آن ساخته می‌‌شود.
می‌خواهم بدانم نخستین مواجهه شما با خشکسالی و مسأله کمبودها چه زمانی بود و  درواقع چطور آن را درک کردید؟
یادم هست که در گذشته همیشه آب جیره‌بندی می‌شد، حتی در تهران. البته حالا جیره‌بندی‌ها کمتر شده است، اما اخبار به ما می‌گوید با پدیده نشست زمین در مناطق مختلف روبه‌رو هستیم. این فاجعه تا نزدیکی تهران رسیده است و البته مردم در بسیاری از مناطق کشور هم با آن درگیر هستند. وقتی سیل پیش آمد، همه فکر کردند دیگر مشکل آب نداریم، در صورتی که سیل هم به علت خشکسالی اتفاق می‌افتد. فاجعه پشت فاجعه اتفاق می‌افتد و هیچ برنامه منسجمی برای آن وجود ندارد. معتقدم در این شرایط فاجعه کلی‌تری هم اتفاق می‌افتد و شاید چند‌ سال دیگر واقعا شیر آب را باز کنیم، اما آب نداشته باشیم.
شما فرزند هنرمندی هستید که همیشه دغدغه‌هایی در هنر خود داشته است، از تاثیراتی که پدر در به وجود آمدن دیدگاه‌تان داشت، بگویید.
حضور پدر و مادری که دید من را نسبت به زندگی و هنر شکل‌دهند، شانس زندگی من بود. پدر همیشه دید بازی نسبت به هنر و آهنگسازی دارد و این بیشترین تاثیری است که از او گرفتم.
بعد از اجرای مرثیه‌ای برای آب در یک یخدان و دو آب‌انبار گفته بودید که احتمالا این ایده را به شهرهای دیگری هم خواهید برد. این اتفاق بالاخره خواهد افتاد؟
مرثیه‌ای برای آب احتیاج به یکسری حمایت‌های مالی داشت. مبلغ کمی از طریق شرکت‌هایی که دوست و همکار بودند، برای اجراها تأمین شد. البته برای اجراها گرفتن مجوز از میراث فرهنگی ارشاد هم پروسه‌ای دارد که باید طی شود. شهرهای دیگر اعلام آمادگی کردند، اما هنوز برای آن برنامه‌ریزی دقیق نکردیم. موضوع سیل که پیش آمد، ماجرا را مسکوت گذاشتم، اما امیدوارم هوا که گرم‌تر شد، اجراها را دوباره از سر بگیریم.
مردم و کسانی که همراه شما بودند، نسبت به موسیقی و فضایی که ایجاد شده بود، چه بازخوردی داشتند؟
ژانر موسیقی این اجراها الکترو‌آکوستیک بود و برای بعضی‌ها تازگی داشت، به‌هرحال برای گوشی که با این موسیقی آشنایی‌نداشت، اجرای راحتی نبود. بعضی از آنها هم شگفت‌زده شده بودند، چون همزمان تصاویری هم روی گنبدها به صورت زنده بود که سیاوش نقش‌بندی آنها را ساخته بود و پخش می‌شد. عده دیگری از مخاطبان هم پر از سوال بودند که چرا زنجیر؟ یکسری هم به علت نا‌آشنا بودن موسیقی کلا آن را نفی‌کردند و حتی شاید کمی هم ترسیده بودند.
نام قطعات‌تان در آلبوم «یادهای پراکنده» خیلی جالب است؛ «بن‌بست لادن پلاک ٥»، «رنگ‌ها مرا در تهران بافتند»، «سلام بر خاک»، «خاطرات پراکنده» یا مثلا «خونین شهر» که نامش من را به یاد «شهر خاموش» کیهان کلهر هم می‌اندازد. انگار پشت هر کدام داستان و ایده‌ای است و بعضی از آنها مثل «من رو یادت موند؟» هم تصویر دارد و درواقع در فضایی تئاتری است. موضوع خیلی جذاب‌تر می‌شود وقتی به این فکر می‌کنیم که هنرمندی عکاس این موسیقی را ساخته و احتمالا از آن هم کمک گرفته است.
یادهای پراکنده ١٠ قطعه است که من آن را شبیه نمایشگاه هنرهای تجسمی می‌بینم. هر کدام از این عکس‌ها در عین اینکه به هم ربط دارند، ولی هر کدام قصه خود را دارند. شاید مثل دفتر خاطرات شخصی از فضاهایی که در آن حضور داشتم، هم باشد. خونین شهر مستقیم به خرمشهر اشاره دارد. خونین شهر را شاید بتوان صدای مجموعه عکس‌هایم با نام نور و خاک که درباره جنگ ایران و عراق بود، دانست که در بسیاری از کشورهای دنیا هم نمایش داده شده است. قطعه رنگ‌ها من را در تهران بافتند، فضای رویازده و متلاطم تهران است که نسل من در آن زندگی‌ می‌کند. بن‌بست لادن هم آدرس خانه‌ای است که من دو‌سال در آن زندگی می‌کردم و ماجراهایی برای خود داشت.
  سلام بر خاک خیلی نوستالژیک بود، بعضی از قطعات هم تم غمگین داشت.
با این دسته‌بندی غمگین و شاد موافق نیستم. احساسات طیف‌های مختلفی دارند. شما ممکن است در اوج خوشحالی اشک بریزید، اما لزوما غمگین نیستید. موافقم که به‌هرحال فضای ملانکولیک دارد. مثلا خونین شهر به خرمشهر که در ایران رگ غیرت ما است، اشاره دارد. وقتی قصه‌ای درباره این شهر گفته می‌شود، حتما رنگ‌وبویی از آن حال و فضا دارد.
  در نمایشگاه نور و خاک تصاویری خلق شد که نگاه تازه‌ای به ماجرای جنگ ایران و عراق داشت و این مجموعه به واسطه نگاه تازه‌ای که داشت، در کشورهای زیادی هم نمایش داده شد. خلق آن تصاویر چطور رقم خورد؟
از زمان نوجوانی درگیر مسأله جنگ ایران و عراق بودم. بسیاری از فیلم‌های آقای آوینی را می‌دیدم، خاطرات شهدا را می‌خواندم و عکس آرشیو می‌کردم. دلم می‌خواست این افراد را دوباره در فضایی که نیستند، احضار کنم، بنابراین تصاویر آنها را با پروژکتور در فضای خصوصی خانه انداختم. خانه‌ای که جایشان در آن خالی است و من سعی کردم دوباره آنها را در این فضا بازسازی کنم.
  ما از نسلی هستیم که انواع مسائل و مشکلات را یا به چشم دیده‌ یا از دیگران درباره آن شنیده‌ایم. فکر می‌کنید هنری که از این نسل در موسیقی فعال است و شاید آن اصالت هنرمندان نسل‌های قبل را نداشته باشد؛ چه چیز تازه‌ای برای ارایه دارد؟
اول باید اصالت را تعریف کنیم، آن هم در شرایطی که بسیاری از واژه‌ها به‌روز تعریف نشده است و هر کس تعریفی دارد. نسل من نسلی است که به او اینترنت با کلی داده، معرفی می‌شود؛ داده‌هایی که شاید نسل قبل به آن دسترسی نداشته‌اند. داده‌های فراوان از یک سو خوب است و ممکن است آدم را دچار تشویش‌کند. به همین دلیل می‌گویم اصالت را باید از اول تعریف‌کرد تا بگوییم کدام نسل اصیل‌تر است. در این نسل متاسفانه کمی کارهای زود بازده که زودتر به پول برسد، اتفاق می‌افتد و همین باعث می‌شود کیفیت کار پایین بیاید و کمیت بالا برود. البته این موضوع هم قابل بررسی است، چون نسل قبل با شرایط اقتصادی که نسل من دچار آن است، درگیر نبوده است. نمی‌گویم نسل‌های قبلی مشکل نداشتند، اما مسائل اقتصادی در نسل من خیلی سخت شده است، برای همین هر کاری می‌کنیم باید حواس‌مان به تبعات آن هم باشد.

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

«اسلام آباد» یک روز پس از گلوله باران

کرکره‌ها یکی یکی بالا رفت. مردم آرام آرام به طرف خیابان آمدند. صحنه عجیبی بود، مثل میدان ‏جنگ، دو نفر روی زمین افتاده بودند، یکی از آنها داخل قهوه‌خانه بود، دیگری نبش همان کوچه ‏کنار دوچرخه‌اش. آنها هنوز نفس می‌کشیدند. چند متر دورتر راننده یک پراید سفید هم تیر ‏خورده بود، مردم به سمت تیرخورده‌ها رفتند. وضع راننده پراید از همه بد‌تر بود. مجید نخستین کسی ‏بود که خودش را به راننده پراید رساند:  «وقتی به او رسیدم، صورتش پر خون بود. گلوله از طرف ‏شیشه شاگرد به فکش خورده بود و ازآن طرف بیرون آمده بود. هیچ کاری نمی‌شد برایش انجام داد. ‏حدود ٢٠ دقیقه طول کشید تا آمبولانس رسید، راننده بیچاره قبل از رسیدن اورژانس مرد.» براساس ‏اعلام مقامات رسمی این راننده اسنپ، تنها جانباخته این حادثه است. اما طاهر و مجتبی هم زخمی ‏شده بودند. طاهر داخل قهوه‌خانه بود، او برای دیدن یکی از دوستانش به قهوه‌خانه «فرات» آمده ‏بود که نقابداران مسلح به آنجا حمله کردند. طاهر با اورژانس به بیمارستان منتقل شد. اما آن طور ‏که رضا فلافلی می‌گوید، جراحت طاهر جدی است:  «صبح دوستانم از بیمارستان تماس ‏گرفتند و به ما گفتند که طاهر در کماست.» ‏
و اما مجتبی کوچک‌ترین حادثه دیده ماجرای اسلام‌آباد. او برای دوچرخه‌سواری از خانه بیرون رفته ‏بود. وقتی درگیری شروع شد، همه فرار کردند، مغازه‌ها هم که کرکره‌ها را پایین کشیدند. درواقع ‏جایی برای پناه گرفتن مجتبی نبود. این بچه ١٣ ساله ماند و چهار نقابدار مسلح که هیچ چیز و هیچ‌کس از ‏دست‌شان در امان نبود. اهالی محل وقتی فهمیدند مجتبی زخمی شده، او را داخل سوپر مارکت ناصر بردند، بعد هم تلفنی موضوع را به پدرش اطلاع دادند. مجتبی درحال حاضر در بخش ‏مراقبت‌های ویژه بیمارستان بعثت بستری است. گلوله دست و ران پایش را سوراخ کرده است. ‏
این درحالی است که ساعتی پس از وقوع این حادثه، سرهنگ جلیل موقوفه‌ای، جانشین رئیس پلیس ‏پیشگیری فرماندهی انتظامی پلیس پایتخت در تشریح جزئیات این حادثه گفت: «با حضور ماموران ‏کلانتری مسعودیه در محل حادثه و بررسی‌های میدانی مشخص شد که سرنشینان ‏یک دستگاه خودرو پژو پارس سفید رنگ فاقد پلاک در خیابان اسلام آباد منطقه مسگرآباد به ‏سمت قهوه‌خانه‌ای در این منطقه با یک قبضه سلاح کلاشینکف اقدام به تیراندازی و حمله با قمه و ‏شمشیر کرده‌اند. در این حادثه یک نفر راننده خودرو به دلیل اصابت گلوله به ناحیه سرش در ‏دم فوت کرد و همچنین مرد حدودا بیست‎وپنج‌ساله که در قهوه‌خانه حضور داشته از ناحیه شکم و یک پسر ‏بچه سیزده‌ساله از ناحیه دست و پا هدف گلوله فرد مهاجم قرار گرفتند‎.»

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

در عزای یک عروسی

کامیار یکی از میهمانان است. حادثه‌ای را که دیده باورش نمی‌شود؛ ازدحام جمعیت و آن شلوغی برای ‏فرار و آن همه ترس و وحشت در چشمان میهمانان یک جشن را. خاطرش نیست در آن هنگام چه بر سر ‏عروس و داماد آمد، اما برای صرف شام به طبقه بالای تالار رفته بودند که متوجه آتش‌سوزی بخاری در ‏طبقه همکف می‌شوند. بلافاصله با تمام وجود به سمت درخروجی هجوم می‌برند، اما  تعداد زیادی از افراد ‏زیر دست و پا می‌افتند، چون هرکسی تنها به فکر نجات جان خود و خانواده‌اش بود. «شیلنگ گاز از کپسول ‏جدا شد و گاز مایع هم خارج و همین باعث آتش‌سوزی شد، در این میان چای‌پز تالار آمد و خواست جلوی ‏نشتی گاز را به وسیله خم کردن شیلنگ بگیرد، ولی شیلنگ از دستش افتاد و آتش بیشتر شد طوری‌که چیزی ‏نمانده بود خودش هم آتش بگیرد‎.»‏ همزمان با آتش‌سوزی، برق تالار هم خاموش شد. مردم با دیدن این صحنه به سمت در‌های خروجی هجوم ‏بردند. در تاریکی شب بیشتر افراد دید نداشتند و فقط درحال خروج از تالار بودند. به‌علت ازدحام جمعیت، کسی قادر به نجات بچه‌ها و زنانی که زیر دست و پا می‌افتادند، نبود‎. «درهای ‏ورود و خروج تالار مانگه شه‌و خیلی کوچک و باریک بود و یکی از دلایل افزایش کشته‌شدگان همین ‏بود. البته برخی برای خروج از تالار مجبور به شکستن شیشه‌ها شدند‎.»‏ سامان در این حادثه مصدوم شده و برادرزاده‌اش را هم از دست داده است. نگاه و صدایش پر از غم است. ‏شادی که زود رنگ سیاهی به خود گرفت. چه کسی فکر می‌کرد عروسی به چنین فضای تلخی ختم شود. او ‏همزمان با انفجار همراه خانواده‌اش به طرف در تالار رفت. در همین حال زنی را دید که زیر دست و پای ‏مردم افتاده بود. وقتی خواست نجاتش دهد خودش هم مصدوم شد‎.« تاریکی، ترس، وحشت، نجات جان خود ‏و خانواده، مردم را وادار به هجوم به طرف درهای خروجی تالار کرد و همین مسأله هم باعث افزایش ‏تلفات شد.» نبود کپسول آتش‌نشانی، استاندارد نبودن سیستم گرمایشی تالار، ترس و وحشت مردم و هجوم به سمت ‏در‌های خروجی و خاموش شدن برق تالار در هنگام آتش‌سوزی ازجمله دلایل اصلی این واقعه دردناک ‏است.‏
زانیار که عمه‌اش را در این حادثه از دست داده به خبرنگار ما می‌گوید: «در زمان وقوع حادثه توانستم پدر و ‏مادر، خواهرهایم و چند نفر دیگر را نجات دهم، ولی متاسفانه عمه‌‌ام فوت شد. البته کمک کردم چند نفر ‏دیگر هم نجات پیدا کنند‎.» ‏ ‏ شامگاه پنجشنبه چهاردهم آذر در مراسم عروسی در تالار مانگه‌شه‌و سقز بر اثر انفجار کپسول گاز و دست ‏پاچگی حاضران، ۱۱نفر کشته و حدود ٣٨نفر هم مصدوم شدند‎.
تالار مانگه‌شه‌و در ۲کیلومتری جاده روستای ملقرنی میزبان مراسم ازدواج دو زوج سقزی بود. در مراسمی که ‏همه اقوام و آشنایان حضور داشتند، هنگام صرف شام عروسی، ناگهان صدای انفجاری مهیب، سبب رعب و ‏وحشت میهمانان شد و همه به سمت در ورودی دویدند.  ‏
این حادثه دردناک کردستان را در ماتم و اندوه فرو برد، به نوعی که مردم شهرهای کُردنشین کشور در فضای ‏مجازی از هشتگ‌های «سقز تسلیت»  و «هاوخمتانین»  استفاده کردند و این‌گونه بهت و ناراحتی و همدردی ‏و تسلیت خودشان را به مردم و بازماندگان این فاجعه غم‌انگیز ابراز کردند‎.همین هم شد که استاندار سقز ‏روز جمعه را عزای عمومی اعلام کرد. ‏ ‎ ‎خانواده‌های زیادی داغدار شده و عزیزان‌شان را از دست دادند. یکی خواهرش، دیگری پدر و مادرش و آن ‏یکی همسرش و مرضیه هم دخترش را. خبر به سرعت در شهر می‌پیچد، یکی برای نجات آمده و دیگری ‏برای ضبط حادثه‌ای تلخ‎. تماشاچی‌های زیادی آمده‌اند، اما همچنان میهمانان به دنبال عزیزان خود می‌گردند‏‏. مادران نگران به دنبال کودکان گمشده‌شان هستند، صدای فریاد مادری نگران به گوش می‌رسد: ‏هه‌ژین…‌هه‌ژین… اما جوابی نمی‌شود‎. عمق فاجعه زیاد است صدای آژیر‌های خودروهای امدادی بر شهر ‏حاکم است. تصاویر در شبکه‌های اجتماعی جا خوش می‌کند، امداد شروع شده.‏ ‏یازده ‎آمبولانس مصدومان را به مراکز درمانی می‌رسانند، عکس هه‌ژین در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان گمشده ‏پخش شده، خبری از او نیست که نیست‎. دقایق به کندی می‌گذرد و نخستین آمار دردناک از منابع رسمی اعلام می‌شود. از همه اینها دلخراش‌تر، مرگ ‏هه‌ژین دختر چهارساله بود که چند ساعت بعد خبر فوتش را اعلام کردند تا این پرنده کوچک آسمانی شد‎. او ‏تنها میهمان کوچک این مراسم عروسی نبود که آسمانی شد چهارکودک دیگر هم در  ازدحام فرار جان باختند.‏
امدادرسانی به مصدومان
فرماندار ویژه شهرستان سقز می‌گوید این حادثه در اثر نشت شیلنگ گاز متصل به بخاری روی داد و علاوه بر کشته شدن ۱۱نفر از مدعوین، ۳۸ تن ‏دیگر را نیز مصدوم کرد که نیروهای امدادی و اورژانس آنها را به مراکز درمانی منتقل کردند. حال دو تن ‏از آنان وخیم است‎.  او از اینکه قرار است دلایل وقوع حادثه بررسی شود،گفت: «اگر کسی در این خصوص سهل‏انگاری کرده باشد حتما برخورد خواهیم کرد.»‏‎
عامل اصلی حادثه
شهردار سقز  هم تلفات این حادثه را  ناشی از ترس و وحشت مدعوین حاضر در مراسم  دانست و به «شهروند» ‏گفت:  «هیچ‌یک از کشته‌شدگان بر اثر آتش سوزی فوت نکرده‌اند، بلکه در لحظه وقوع حادثه میهمانان به علت‏ترس به سمت درخروجی رفتند و تجمع زیاد باعث شد تعدادی از آنها روی زمین بیفتند و همین عامل باعث ‏مرگ‌شان شده است‎.» این درحالی است که استاندار کردستان هم روز گذشته اعلام کرد مالک تالار، ‏شامگاه پنجشنبه  بلافاصله بعد از وقوع حادثه به دستور دادستان بازداشت شد و روز جمعه هم یک ‏کارگروه برای پیگیری‌ و نظارت بر وضع ایمنی واحدهای فعال در این حوزه در سطح استان تشکیل شده ‏است.‏
نشت شیلنگ گاز؛ عامل انفجار‎ ‎
مسئولان تالار مانگه شه‌و برای گرمایش محوطه داخلی از چندین بخاری متصل به کپسول گاز مایع استفاده ‏کرده بودند و علت اصلی آتش‌سوزی نشت شیلنگ گاز متصل به یکی از بخاری‌ها بوده است‎. اینها را هم ‏رئیس سازمان آتش‌نشانی سقز می‌گوید. «این کپسول‌های گاز مایع را به دلیل اینکه مایع داخل آن بهتر ‏جوشش پیدا کند و گاز به راحتی منتقل شود، داخل آب گذاشتند و شعله‌ای هم زیر این کپسول‌ها قرار داده ‏بودند که طبق اعلام کارشناسان ما این شعله باعث شده شیلنگ انتقال گاز ذوب شود و گاز از آن نشت کند ‏و در نتیجه موجب انفجار و آتش‌سوزی شود‎.» به محض اطلاع از این حادثه، نیروهای آتش‌نشانی  به محل ‏اعزام شدند. هر چند مردم با خبردار شدن از این حادثه راه‌های منتهی به تالار عروسی را مسدود کردند، ولی ‏ماموران به سرعت  وارد محل حادثه شدند و عملیات اطفای حریق را آغاز کردند.