دسته‌ها
تیتر یک جامعه

از هشت توله‌ببر فقط یکی زنده ماند

مرداد ‌سال پیش در حالی خبر آمد که هفت تخته پوست و دو جمجمه ببر در باغ وحش وکیل‌آباد پیدا شده است که مسئولان باغ وحش با سرسختی این اتفاق را تکذیب می‌کردند. بازرسی دادستانی خراسان رضوی از باغ وحش وکیل‌آباد، سند خبر مرگ هشت ببر در مشهد بود؛ یک ببر در فروردین 97 و هفت ببر در زمستان 96. حالا هم هفت توله ببر دیگر تلف شده‌اند و این‌طور که تورج همتی، مدیرکل محیط‌ زیست استان خراسان رضوی به «شهروند» می‌گوید، 6 توله با عفونت تنفسی و یکی از آنها به دلیل زخمی‌شدن از سوی مادر تلف شده‌اند.
سال گذشته معاون دادستان خراسان رضوی از ماجرای هولناکی پرده برداشته بود: «تنها در زمستان ‌سال 96 هفت ببر در وکیل‌آباد تلف شده‌اند و خلاف نظر مسئولان باغ‌وحش که ببرها بر اثر کهولت سن تلف شده‌اند، به نظر کارشناس دادستانی جمجمه‌های پیداشده جوان بوده‌اند.» پوست و جمجمه ببرها اوایل مرداد 97 کشف شدند اما همان زمان محمد بخشی‌محبی، معاون دادستان خراسان رضوی، به رسانه‌ها گفته بود که «مسئولان اداره کل محیط‌ زیست استان خراسان رضوی منکر پیداشدن این موارد شدند، اما طی بازرسی که به دستور دادستانی انجام شد، این موارد تأیید شدند.» آمار «١٥،١٦» تایی ببرهای این مجموعه در حالی است که تا ‌سال ٩٥ تعداد ببرهای این مجموعه را ٢٠ قلاده عنوان کرده بودند.
حالا همتی، مدیرکل محیط‌زیست استان خراسان رضوی که در زمان خبری‌شدن مرگ ببرهای بالغ تنها سه هفته از آمدنش به این اداره می‌گذشت، می‌گوید که مرگ توله ببرها عادی به نظر می‌رسد. او توضیح می‌دهد: «معمولا وقتی توله‌های تازه به دنیا‌آمده تلف می‌شوند، اعلام نمی‌کنیم چون به ‌طور طبیعی همیشه فقط تعداد اندکی از آنها می‌ماند. در حال حاضر تشخیص دامپزشک عفونت تنفسی برای مرگ 6 توله عفونت تنفسی و برای یکی از آنها زخمی‌شدن از سوی مادر اعلام شده است.»
به گفته همتی، این باغ‌وحش‌ سال گذشته، پس از گرفتن اخطار و ابلاغ دستورالعمل‌های فنی، فضاهای زیستی گونه‌ها را تا حدودی توسعه داده و در حال اصلاح بخش‌هایی مثل سیستم تصفیه فاضلاب است، اما باز هم «استانداردهای باغ‌وحشی که نیم قرن پیش ایجاد شده، با رویکرد و شرایط امروزه پاسخگو نیست.»
او با توضیح این موارد خبر می‌دهد که این مجموعه با گذشتن مدت زمان لازم برای اصلاح، به دنبال پروانه بهره‌برداری کامل است: «تا به امروز این باغ‌وحش مجوز نگرفته و درحال حاضر هم مجوزی از طرف محیط‌زیست ندارد. اما می‌توان گفت که بعد از ماجرای ببرهای تلف‌شده، نظارت‌هایمان را تشدید کردیم، تمام گونه‌ها میکروچیپ‌گذاری شدند و فضاهای زیستی آنها با دوربین مداربسته از سوی کارشناسان ما رصد می‌شود. این باغ‌وحش در اردیبهشت 97، در کارگروه ماده 8 استانداری، وقت یک‌ساله‌ای برای اصلاح وضع دریافت کرده تا دوباره درخواست مجوز کند. با این همه، تمام فعالیت‌هایی که برای اصلاح داشته به منزله درست‌بودن شیوه فعالیت این باغ‌وحش و صدور مجوز از طرف ما نیست. ما با هماهنگی سازمان، بررسی‌های فنی را انجام می‌دهیم و از هیچ کاستی‌ گذشت نمی‌کنیم. ما با هر گونه خشونت علیه حیات‌وحش به هر شکلی برخورد می‌کنیم و اجازه نخواهیم داد از کارکرد درست باغ‌وحش‌ها در حوزه آموزش و تحقیقات دور شویم.» بر این اساس اداره محیط‌زیست استان خراسان رضوی درحال بررسی وضع این باغ‌وحش است.

از استاندارد دوریم

عیسی کلانتری در واکنش به خبر منتشرشده درباره باغ‌وحش مشهد می‌گوید: «استانداردهای باغ‌وحش‌های ما واقعا پایین است و سریعا باید ارتقا داده شود. به ما خبر رسیده بود که باغ‌وحش بابلسر هم یک چنین مشکلاتی دارد. کارشناسان در جواب گفته‌اند مطابق استانداردهاست و این نشان می‌دهد که استانداردهای ما اشکال دارد و چنان سطحِ پایین است که آقایان به دنبال ارتقای استانداردها هستند.»
اما حمید ظهرابی، معاون محیط‌زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌گوید باغ‌وحش‌ها درحال نزدیک‌شدن به استانداردها هستند و توضیح می‌دهد که تا پنج‌سال پیش، بیش از 70‌درصد باغ‌وحش‌های فعال کشور نه استاندارد داشتند و نه مجوز: «از پنج‌سال پیش برنامه ساماندهی وضع باغ‌وحش‌ها در کشور شروع و مستقیما به باغ‌وحش‌ها ابلاغ شد تا حداقل استانداردها را برای نگهداری حیات‌وحش رعایت کنند تا بتوانند مجوز بگیرند. در آن زمان تعدادی از باغ‌وحش‌ها فعالیتشان متوقف شد؛ باغ‌وحش‌هایی که مجموعه‌های کوچکی بودند و از سوی شهرداری‌ها اداره می‌شدند. این میان تعدادی هم تلاش کردند خودشان را به این استاندارد نزدیک کنند.» به گفته او درحال حاضر بخش عمده‌ای از باغ‌وحش‌های کشور به استانداردهای ابلاغ‌شده -یعنی حداقل استانداردها- پایبندند و بر همین اساس مجوز گرفته‌اند.
ظهرابی معتقد است بعد از ابلاغ این استانداردها و صدور مجوز، قدم بعدی سازمان حفاظت محیط‌زیست باید ارتقای استانداردها باشد: «همکاران ما مطابق استانداردهای بین‌المللی، استانداردهای جدیدی را طراحی خواهند کرد و ما آن را ابلاغ خواهیم کرد تا از باغ‌وحش‌ها بخواهیم خودشان را با این استاندارد مطابقت دهند. سیستم‌های اجرایی ممکن است توان انجام یک‌باره فعالیت‌های اصلاحی را نداشته باشند و این سیاست قدم‌به‌قدم را سازمان محیط‌زیست در موضوع باغ‌وحش‌ها مورد توجه قرار خواهند داد.»
به گفته او درباره تلفات ببرها در باغ‌وحش مشهد، ‌سال گذشته هم مورد مشابهی مطرح و پیگیری‌هایی انجام شد و درنهایت مشخص شد تلفاتی که بعد از زایمان ببر اتفاق افتاده، طبیعی بوده است: «در آن زمان همکاران ما بررسی کردند و تذکرهای لازم را دادند. ما به تازگی این خبر جدید را دریافت کرده‌ایم که هفت توله تلف شده‌اند و از دفتر حیات‌وحش خواسته‌ام که موضوع را به سرعت بررسی کنند. هنوز تحت بررسی است و نمی‌توانیم درباره آن اظهارنظر کنیم.»

این حکایت همه باغ وحش‌هاست

علی کشمیری، فعال حقوق حیوانات مشهد که پیش از این پیدا شدن پوست ببرها و این بار، مرگ توله‌ها را ‏خبری کرده معتقد است اینها اتفاقاتی نیست که فقط در باغ وحش مشهد رخ بدهد.‏
او به «شهروند» می‌گوید: ‎‏«اتفاقی که در مشهد افتاده در باغ‌وحش‌های مختلف درحال رخ دادن است. ‏این درحالی است که در بسیاری از مجموعه‌ها یا مثل ارم مرگ گرگ‌های باغ وحش را توجیه می‌کنند‏ یا خبر را به کل پنهان می‌کنند. باغ وحش‌ها بنگاه‌های کسب و کارند و نه بیشتر. چه با استاندارد ‏بودن تعریف شوند مثل ارم و چه نام دهکده بگیرند مثل باراجین. در هر صورت برای این مجموعه‌ها درآمد ‏اهمیت دارد و کسی که بنگاه اقتصادی دارد، تخلف هم می‌کند.»‏
کشمیری باغ وحش بابلسر را به‌عنوان یک مجموعه مجوزدار با باغ وحش مشهد که سازمان محیط‌زیست ‏هنوز مجوزی به آن نداده مقایسه می‌کند: «نام باغ وحش بابلسر در فهرست مجموعه‌های مجوزدار آمده، اما باغ وحش مشهد نه. با این حال باغ وحش بابلسر به مراتب وضع بدتری دارد. در دستورالعمل ‏نگهداری حیوانات در باغ وحش‌ها آمده است که فضای نگهداری حیوانات باید شبیه زیستگاه طبیعی آنها ‏باشد، اما شب‌ها در باغ وحش بابلسر، در قفس شیرها یک پروژکتور بالای سرشان روشن است. در کدام ‏زیستگاه طبیعی چنین نوری هست که نگذارد حیوان استراحت کند؟ مارهای باغ وحش صفادشت که ‏بازدیدکنندگان در ازای پول با آنها عکس یادگاری می‌گیرند، در بستری نگهداری می‌شوند که تمامش ‏سنگریزه است. آیا مارها در طبیعت فقط روی سنگ می‌خزند؟ چه کسی به مسئولان این باغ وحش اجازه ‏می‌دهد که بگذارند بازدیدکنندگان به گربه‌سانانش غذا بدهند و با آنها عکس بگیرند؟» او با گفتن این موارد ‏می‌پرسد چرا سازمان محیط‌زیست و ادارات استانی این وضع را در باغ وحش‌ها می‌بینند و سکوت می‌‏کنند؟
این فعال حقوق حیوانات، درباره آن‌چه در مشهد اتفاق افتاده و تکرار شده است می‌گوید: «این حکایت همه باغ وحش‏هاست، اما همه مجموعه‌ها کندوکاو نمی‌شوند و ماجراهایشان در خبرها نمی‌آید. این نشان می‌دهد که نظارت ‏باید خارج از محیط‌زیست اتفاق بیفتد.» ظهرابی، معاون محیط طبیعی سازمان هم می‌گوید درباره ‏مجموعه‌هایی مثل باغ وحش هویزه که حیوانات را در دمای بسیار بالای محیط نگهداری می‌کنند، هشدار داده ‏و از استان درخواست پیگیری کرده‌اند. کشمیری پیشنهاد می‌دهد که سازمان حفاظت محیط‌زیست برای ‏نظارت بر وضع باغ وحش‌ها از فعالان حقوق حیوانات و محیط‌زیست کمک بگیرد، چرا که درست اتفاقاتی ‏شبیه نگهداری یک خرس قهوه‌ای در دمای 60 درجه باغ وحشی در خوزستان، از سوی همین نماینده‌ها ‏گزارش شده است. او و همفکرانش پیش از این هم پیشنهاد گزارش وضع باغ وحش‌ها از سوی فعالان به ‏سازمان حفاظت محیط‌زیست و همین‌طور انتشار آمار ورودی و خروجی حیوانات در مجموعه‌های نگهداری ‏حیات وحش را مطرح کرده بودند و راه‌حلی برای اصلاح وضع باغ وحش‌ها دانسته‌اند.‏
مرگ توله ببرها در مشهد و اظهارنظر گروه‌های مختلف و مسئولان درباره این اتفاق درحالی است ‏که کشتن گرگ‌های باغ‌وحش ارم، پشتِ خبرِ آمدن شیرهای ایرانی به این مجموعه گم‌شد. این ‏ماجرا سرانجام با اعلام این‌که گرگ‌های کشته‌شده، گرگاس بوده‌اند، فراموش شد، اما فعالان حقوق ‏حیوانات همچنان می‌گویند سندی دراین‌باره منتشر نشده و به نظر می‌رسد آزمایشی هم برای ‏اثبات این موضوع انجام نشده است.

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

سلامت مردم زیر تیغ سهمیه‌ها

دیروز هم تصویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که ادعا می‌شد کارنامه یکی از کسانی است که از سهمیه ورود به دانشگاه بهره‌مند شده است، آن هم در رشته علوم تجربی. اطلاعات کارنامه نشان می‌دهد که متقاضی در چه سطح علمی قرار دارد و نتیجه واقعی آزمون هم نشان‌دهنده جایگاه واقعی او بود اما درنهایت این تصویر نشان می‌داد، متقاضی با استفاده از سهمیه توانسته بود از رتبه 526‌هزار که تقریبا جزو نفرات آخر رشته تجربی است به رتبه‌ای نزدیک به 6‌هزار برسد و این یعنی یک رتبه نه چندان بد.

حمید اکبری، قائم‌مقام معاون آموزشی وزارت بهداشت، در مورد فضای ورود سهمیه‌ها به دانشگاه‌های علوم پزشکی می‌گوید: «بارها گفته‌ایم و باز هم می‌گوییم که وقتی بیشتر از 60‌درصد دانشجویان رشته‌های علوم پزشکی با سهمیه وارد دانشگاه‌ها می‌شوند، عدالت آموزشی معنی‌اش را از دست می‌دهد، ضمن این‌که خروجی دانشگاه‌ها هم چنان که باید و شاید خوب نخواهد بود؛ چون سطح علمی که مورد نیاز بوده به دست نیامده است.»
او ادامه می‌دهد: «وجود سهمیه‌های متعدد برای پذیرش در گروه‌ علوم پزشکی یکی از عوامل چالش‌برانگیز در نحوه ورود دانشجویان در دانشگاه‌ها به‌ویژه دانشگاه‌های علوم پزشکی است؛ چرا که براساس قانون مجلس ما با موضوع ۳۰‌درصد عدالت آموزشی که مختص رشته‌های گروه علوم پزشکی است، مواجه هستیم و در رشته‌های دیگر این وضع وجود ندارد و علاوه بر این میزان ۳۰‌درصد نیز سهمیه‌های دیگر شهدا، رزمندگان و ایثارگران و ۵‌درصد سهمیه‌ نیز به خانواده‌های آنان تعلق می‌گیرد و متاسفانه این چالش بسیار نگران‌کننده است.»

اکبری می‌گوید: «به طور کلی سهمیه آزاد در رشته‌های پزشکی در کشور به زیر ۴۰‌درصد می‌رسد، این وضع در سه رشته پرمتقاضی علوم پزشکی یعنی دندانپزشکی، داروسازی و پزشکی وجود دارد و بیش از ۶۰‌درصد دانشجویان ما در این رشته‌ها نیز براساس سهمیه وارد دانشگاه‌ها می‌شوند، بنابراین ما نگران کیفیت آموزش در بین این دانشجویان هستیم. برای روشن‌ترشدن موضوع می‌گویم که در حال حاضر اگر ۱۰‌هزار نیرو را در سه رشته پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی جذب دانشگاه‌های علوم پزشکی کنیم، ۶هزار نفر آنها براساس سهمیه وارد می‌شوند.»

او در مورد اقدامی که وزارت بهداشت به‌ عنوان یک نهاد حاکمیتی در حوزه سلامت مردم باید انجام دهد، می‌گوید: «تاکنون تلاش‌های‌مان بی‌نتیجه بوده است اما وزارت بهداشت همچنان این موضوع را با جدیت از طریق مجلس پیگیری می‌کند؛ چرا که این موضوع واقعا مهم است و باید به آن توجه کرد؛ از کنار چنین رقم بزرگی نمی‌توان به سادگی گذشت. ضمن این‌که به ‌هر حال این وضع یک وضع بسیار ناعادلانه است. در حال حاضر ظرفیت برخی از سهمیه‌ها در رشته‌های علوم پزشکی که به مناطق محروم اختصاص یافته، در حال پرشدن است که البته آن سهمیه نیز نیازمند بازنگری است؛ اما به ‌طور کلی ما نیازمند بازنگری اساسی در سهمیه‌های پزشکی هستیم، حتی دانشگاه‌ها هم نگران این موضوع هستند.»

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

شبیه‌سازی یوزپلنگ ایرانی

تخریب زیستگاه‌ها و ناامنی در آنها نیز باعث شد که یوزپلنگ‌های ایرانی زیستگاه‌های خود را ترک کنند. علاوه بر آن در سال‌های اخیر اقدام به گسترش شبکه جاده‌ای کشور موجب شد که این امر به تهدید دیگری برای جان پلنگ‌های ایران بدل شود؛ چراکه پلنگ‌ها به دلیل برخورد با خودروهای عبوری کشته می‌شوند. همه این عوامل باعث شده که جمعیت پلنگ ایرانی روز به روز کاهش یابد؛ به طوری که در بسیاری از مناطق دچار کاهش چشمگیر شده و همین موضوع موجبات نگرانی کارشناسان و علاقه‌مندان را فراهم کرده است. حالا در واقع حال یوز ایرانی خوب نیست ولی محققان در تلاش هستند تا با استفاده از روش‌های علمی اقدام به احیای این گونه در حال انقراض کنند.

یوزپلنگ ایرانی در انتظار مادر

در همین زمینه روز گذشته رئیس پژوهشکده زیست فناوری رویان با اشاره به مطالعات انجام‌شده در زمینه شبیه‌سازی حیوانات در حال انقراض گفته: «در گذشته توانستیم قوچ وحشی (قوچ قمیشلو) را از طریق شبیه‌سازی بین گونه‌ای یعنی با استفاده از تخمک و رحم میش بومی تولید کرده و در اختیار باغ وحش اصفهان قرار دهیم. ما علاقه‌مند هستیم یوز ماده که جزو گونه‌های در حال انقراض است را تولید کنیم. بخش مطالعات ما در این زمینه نشان داد که توانسته‌ایم جنین را با تخمک گربه‌سانان مانند گربه تولید کنیم ولی برای انتقال جنین به یک رحم بزرگ نیاز داریم که متاسفانه این رحم در اختیار ما نیست.» او در ادامه گفته امیدوار است که در این مطالعات بتوانند از رحم شیر بهره ببرند اما گفته: «ادامه این تحقیقات نیاز به بودجه دارد و در حال حاضر هیچ بودجه‌ای در اختیار ما برای ادامه این پژوهش نیست.» البته واقعیت این است که تولید حیوانات در حال انقراض از روش‌شبیه‌سازی بین گونه‌ای، یک روش است و تا زمانی که عملیاتی نشود کسی نمی‌تواند قول دهد که این روش قابل اجرا است.

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

حذف نام شهدا از کوچه‌ها دروغ است

مدیر روابط عمومی شهرداری این منطقه به «شهروند» ‏می‌گوید: «ما چند نوع تابلو در معابر داریم، تابلوهای ترافیکی که شکل پرچمی دارند و تابلوهای دیوارکوب. بعد از این‌که ‏تصاویر منتشر شدند به دستور شهردار منطقه برای رصد تابلوها اقدام کردیم و دیدیم که ماجرا چیز دیگری است و اصلا حذف ‏عنوان شهید از کوچه‌هایی که به نام شهدا مزین شده بودند مطرح نیست.»‏
او ادامه می‌دهد: «در بررسی‌ها متوجه شدیم که مجموعا 150تابلو در محله زعفرانیه به نام این شهیدان عزیز است چون ما سر ‏هر تقاطع و هر کوچه تابلوهای ترافیکی و دیوارکوب داریم. از مجموع این 150 تابلو صرفا کمتر از 5 تابلو وجود داشت که یا ‏عنوان شهید در آنها مخدوش شده بود، یعنی مثلا دچار آفتاب‌دیدگی بود یا کلا نوشته نشده بود که این هم برای الان نیست و در ‏دوره‌های قبل ممکن است پیمانکار سهل‌انگاری کرده باشد آن هم در حد یکی یا دو تابلو. درواقع آن‌چه در این تصاویر می‌بینیم ‏مقایسه قبل و بعد تابلوها نیست، بلکه مقایسه تابلوهای موجود با یکدیگر است. آن هم مقایسه‌ای که آلوده به شیطنت و غرض‌ورزی ‏است.»‏
صالحی تأکید می‌کند که به‌زودی این مشکل هم حل می‌شود و می‌گوید: «به دستور شهرداری در کمترین زمان ممکن عنوان ‏شهید به همین معدود تابلوها بر می‌گردد و هیچ وقت هیچ‌گونه برنامه‌ای برای حذف عنوان شهید از اسامی کوچه‌ها وجود نداشته
‏و نخواهد داشت.»‏ واکنش‌ها به این اتفاق، محدود به مسئولان شهرداری منطقه یک نشد و غلامحسین محمدی، رئیس مرکز ارتباطات و امور بین‌الملل ‏شهرداری تهران هم در واکنشی توییتری توضیحات صالحی را تکرار کرد با این تفاوت که درنهایت به کسانی که این شائبه را ‏مطرح کرده بودند طعنه زد:«ان‌شاءالله نیات همه مانند خلوص نیت شهدا باشد.»‏

دسته‌ها
تیتر یک فرهنگ

اتحاد سینما و تلویزیون علیه نمایش خانگی!

اتحاد

دیروز یکی از مدیران تلویزیون و یکی از تهیه‌کنندگان باسابقه و پرنفوذ شمشیرها را علیه نمایش خانگی از رو بسته و انواع‌ و اقسام انتقادات را از این رسانه جدید به ‌عمل آوردند. غلامرضا الماسی مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک و مرتضی شایسته سخنگوی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل دو منتقد سرسخت نمایش خانگی بودند که درباره اقدامات جدید تلویزیون و سینما علیه نفوذ روزافزون این سرویس‌ها صحبت کردند…

رقابت سرسختانه

غلامرضا الماسی در برنامه «سلام صبح بخیر» درباره پخش سریال‌های محبوب تلویزیون از سرویس‌های وی‌.او.دی و آی.پی.تی.وی؛ سریال‌های محبوب را برندهای تلویزیون نامید و درباره مالکیت معنوی آنها صحبت کرد. او با اشاره به این‌که «تمام تولیدات تلویزیون از صفر تا صد به تلویزیون تعلق دارد، چه عروسک، چه کاراکتر» گفت که «اگر جایی بخواهد از اینها استفاده کند، باید از تلویزیون اجازه بگیرد.» قائم‌مقام سابق سیمافیلم حتی کاراکترهای سریال‌ها را هم مشمول قانون مالکیت معنوی خواند. اشاره او به برخی فیلم‌های سینمایی مثل «خوب، بد، جلف» بود که کاراکترهایش از دل سریال‌هایی مثل «پژمان» درآمده‌اند. او با اشاره به این‌که «رونق محصولات نمایش خانگی حاصل یک تب و تاب اولیه است»، گفت که «مانند سریال‌های شبکه‌های ماهواره‌ای تب شبکه نمایش خانگی هم فروکش خواهد کرد. به‌هرحال اگر تناسب کمی، کیفی، مالی و اعتباری به هم بخورد، همه به هم آسیب می‌رسانند.» الماسی درباره این آسیب می‌افزاید که «هرکسی به تلویزیون می‌آید با هزینه‌های این مدیوم کار می‌کند، اما شبکه نمایش خانگی این نظم را به هم می‌زند.» او در این مورد مثال می‌زند که «با چهره‌های کوچ کرده از تلویزیون چون مهران مدیری و رضا عطاران و حسن فتحی مذاکره شده بود که بازگردند و در چارچوب مالی و قواعد سازمان کار کنند، اما درگیر شبکه نمایش خانگی شدند»

دست پر تلویزیون

مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک در ادامه صحبت‌هایش از دست پر تلویزیون در رقابت با نمایش خانگی خبر داد: «باکس پخش شبکه یک و سه تا پایان ‌سال پر است. شبکه یک سریال‌های «مرواریدهای خلیج‌فارس»، «محکومین۲»، سریال «۸۷ متر» کیانوش عیاری و «ترور خاموش» را در دستور کار دارد. در کل ۸۳ سریال نمایشی داریم که دو کار الف ویژه «سلمان» و «موسی» و 14 سریال الف فاخر ازجمله شهید باکری در میان‌شان وجود دارد.

خط‌ و نشان سینما

سخنگوی انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران نیز به پرداخت دستمزدهای بالا و عرضه سریال‌های خارجی در شبکه نمایش خانگی واکنش نشان داد تا جو یکپارچه‌ای علیه شبکه نمایش خانگی شکل گرفته باشد. مرتضی شایسته درباره عرضه سریال‌های روز خارجی در سرویس‌های وی‌.او.دی و آی.پی.تی.وی گفت: «وقتی فیلم ایرانی برای دریافت مجوز نمایش و اکران باید هفت‌خوان را رد کند، چرا سریال‌ها و فیلم‌های خارجی در V.O.D نباید پروانه دریافت کنند؟ این روش به ارایه فیلم ایرانی لطمه اساسی می‌زند.» اشارات دیگر مرتضی شایسته به این‌ بود که «سریال‌های شبکه نمایش خانگی باعث افزایش بی‌رویه دستمزدها می‌شوند.» موضوعی که خیلی‌ها درباره‌اش حرف زده‌اند و خواستار کنترل تولید سریال‌های ایرانی و دستمزدهای عوامل‌شان از سوی شورایعالی تهیه‌کنندگان شده‌اند. اما «آن‌چه به ‌جایی نرسد، فریاد است»!

حرف آخر

با این‌که بسیاری از انتقادات مخالفان شبکه نمایش خانگی درست به‌ نظر می‌رسد، اما نمی‌توان این واقعیت را هم نادیده گرفت که این شبکه امکان تولید آثاری را فراهم آورده که با توجه به خطوط قرمز تلویزیون نمی‌شد در آن رسانه بهشان پرداخت. این شاید مثبت‌ترین تاثیر این شبکه در شرایط خاص ما باشد.

دسته‌ها
اقتصاد تیتر یک

فرمول‌بندی دهک‌های طبقاتی ایران

بهاءالدین‌ هاشمی، اقتصاددان که معتقد است وضع درآمدی جامعه طی دو‌سال گذشته کاملا دوقطبی شده است، در این‌باره به «شهروند» می‌گوید: «رشد تورم و شکاف درآمدی موجب شده که دهک‌های متوسط درآمدی (دهک‌های ۴، ۵ و ۶ و ۷) از بین برود و اگر چاره‌ای برای این مشکل اندیشیده نشود، در سال‌های آینده ناهنجاری‌های اجتماعی بیشتر و بیشتر می‌شود.
به گفته او، آمارهای اعلامی از طرف بانک مرکزی نشان می‌دهد که ۷۰درصد سپرده‌های بانکی متعلق به یک‌میلیون و ۶۰۰‌هزار نفر یا همان ۲درصد جامعه است و ۷۸‌میلیون و ۴۰۰‌هزار نفر دیگر تنها ۳۰‌درصد سپرده‌های بانکی را دارند. این آمارها به خوبی شکاف درآمدی و دوقطبی‌‌شدن اقتصاد ایران را نشان می‌دهد. او می‌گوید: «براساس بررسی‌های انجام‌شده، حداقل هزینه معیشت خانوار ماهانه چیزی حدود ۴‌میلیون تومان است؛ بنابراین خانوارهایی که درآمد سرانه آنها کمتر از این میزان باشد را می‌توان دهک‌های پایین درآمدی یعنی دهک‌های ۴،۳،۲،۱ دانست. خانوارهایی با درآمدسرانه ۴ تا ۱۰‌میلیون تومان را می‌توان طبقه متوسط جامعه (دهک‌های ۴ تا ۷ ) و کسانی که درآمد بالای ۱۰میلیون تومان در ماه دارند را می‌توان دهک‌های بالای درآمدی دانست.

23 تا 40‌درصد مردم زیر خط فقر مطلق

هنوز آمارهای رسمی‌ سال ۹۷ و ۹۸ در دسترس نیست، اما وزارت امور اقتصادی و دارایی پیش‌بینی کرده ضریب جینی در ‌سال ۹۷ به میزان ۰.۰۱۲۳ واحد نسبت به ‌سال قبل افزایش یافته و معادل ۰.۴۱۳۱ واحد خواهد شد. این روند افزایشی در ‌سال ۹۸ هم ادامه خواهد یافت. گزارش ‌سال ۹۶ می‌گوید، ضریب جینی در این‌ سال با اندکی بهبود از ۰.۴۰۴۵ واحد در‌ سال ۹۵ به ۰.۴۰۰۸ واحد در‌ سال ۹۶ رسیده بود و حالا گزارش‌ها حاکی از افزایش این شاخص است. جزییات آماری بیشتری از این شاخص در دسترس نیست و آن‌چه وزارت امور اقتصادی و دارایی منتشر کرده، در حد همین چند عدد است. این آمار زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که آن را در کنار گزارش اخیر مرکز پژوهش‌های مجلس قرار دهیم. گزارشی که نشان می‌داد «در ‌سال ۹۶، حدود ۱۶‌درصد از جمعیت کشور در زیر خط فقر مطلق قرار داشته و در سال ۹۷ با سناریوهای مختلف برای وضع درآمدی خانوار، ۲۳ تا ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر مطلق رفته‌اند» آماری که نشان می‌داد‌ درصد جمعیت زیر خط فقر مطلق در‌ سال ۹۷ نسبت به ‌سال ۹۶، در سناریوی خوشبینانه ۱.۵برابر و در سناریوی بدبینانه ۲.۵ برابر شده است. گزارش وزارت امور اقتصادی و دارایی می‌گوید، شکاف درآمدی بیشتر شده و قرارگرفتن آن در کنار گزارش مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد در یکی‌ دو‌سال اخیر، شرایط طبقات پایین جامعه بدتر شده. به عبارتی، در یکی ‌دو‌سال گذشته فقرا در ایران فقیرتر شده‌اند.

 

ثروتمندترین گروه درآمدی جامعه سالانه بیش از ۶۰‌میلیون تومان و کم‌درآمدترین گروه کمتر از ۷.۵میلیون تومان در یک‌ سال هزینه کردند. به آن معنا که ثروتمندان در آخرین ‌سال آماری (۹۶) حداقل ۵۲.۵‌میلیون تومان بیشتر از فقرا هزینه کردند

 

پولدارها و فقرا چقدر خرج کردند

رتبه‌بندی خانوارها به شکل گروه‌های هزینه‌ای به این صورت است که هزینه‌های سالانه دهک اول کمتر از ۷٫۵‌میلیون تومان، دهک دوم بین ۷٫۵ تا ۱۰‌میلیون تومان، دهک سوم ۱۰ تا ۱۲‌میلیون تومان، دهک چهارم ۱۲ تا ۱۶٫۵‌میلیون تومان، دهک پنجم ۱۶٫۵ تا ۱۹٫۵‌میلیون تومان، دهک ششم ۱۹٫۵ تا ۲۷‌میلیون تومان، دهک هفتم ۲۷ تا ۳۶‌میلیون تومان، دهک هشتم ۳۶ تا ۴۸‌میلیون تومان، دهک نهم ۴۸ تا ۶۰‌میلیون تومان و دهک دهم بیشتر از ۶۰‌میلیون تومان است. بر اساس این آمار در ‌سال ۱۳۹۶ ثروتمندترین گروه درآمدی جامعه سالانه بیش از ۶۰‌میلیون تومان و کم‌درآمدترین گروه کمتر از ۷٫۵‌میلیون تومان در یک‌ سال هزینه کردند. به آن معنا که ثروتمندان در آخرین ‌سال آماری (۹۶) حداقل ۵۲.۵ ‌میلیون تومان بیشتر از فقرا هزینه کردند.
بر اساس آمارهای مرکز آمار در ‌سال ۱۳۹۶ خانوار‌ متعلق به دهک‌های پایین جامعه در طول یک‌ سال کمتر از ۱۰‌میلیون تومان و خانوار متعلق به دهک‌های بالای جامعه بیشتر از ۴۸‌میلیون تومان هزینه اعم از خوراکی و غیر خوراکی داشته‌اند.

یارانه به ثروتمندها

اما در حالی هزینه ماهانه دهک‌های بالای درآمدی حدود 8برابر دهک‌های پایین است که نگاهی به آمارها نشان می‌دهد برخلاف آن‌چه ادعا می‌شود حمایت‌های دولت از ثروتمندها بیشتر از فقراست. یارانه‌ها ظاهرا اعطا می‌شوند که فقر مطلق از بین برود یا حداقل، فاصله افراد از خط فقر مطلق کاسته شود؛ اما در عمل با وجود اعطای یارانه‌های حجیم در حوزه‌های مختلف، چنین اتفاقی نه در شاخص‌های اقتصاد کلان (ضریب جینی) رخ داده است و نه دهک‌ها نزدیکی‌شان به یکدیگر را حس کرده‌اند. از این‌ رو تداوم استفاده از این ابزار پرهزینه براساس شیوه‌ای که تاکنون عمل شده، دلیل واضحی ندارد. بررسی‌های یک پژوهش در سازمان برنامه و بودجه حاکی از آن است که مجموع یارانه‌های آشکار و پنهان در اقتصاد کشور به حدود ۹۰۰‌هزار‌میلیارد تومان می‌رسد و سهم دهک‌های پردرآمد در بهره‌مندی از یارانه‌ها بسیار بیشتر از سهم دهک‌های کم‌درآمد است. این موضوع در حالی است که اکثر یارانه‌های اعطایی با هدف حمایت از اقشار ضعیف و آسیب‌دیده تخصیص می‌یابد؛ اما نتایج این پژوهش حکایت از ناکارایی تخصیص یارانه‌ها دارد. در این پژوهش یارانه‌ها در سه بخش بودجه‌ای، فرابودجه‌ای و یارانه پنهان بررسی شده و نشان می‌دهد که سهم هر ایرانی از یارانه‌ها در ‌سال حدود یازده‌میلیون تومان است. مطابق این بررسی‌ها، سهم سه دهک پردرآمد از یارانه پنهان مستقیم هفت برابر سه دهک کم‌درآمد است. همچنین براساس یافته‌های این گزارش، میزان بهره‌مندی دهک‌های بالای درآمدی از یارانه پنهان، گاز، برق و بنزین ۲۳ برابر دهک‌های پایین درآمدی است. اعدادی که از نگاه این گزارش، گواه بر توزیع ناعادلانه یارانه‌ها در بخش انرژی، کالاهای اساسی و دارو است. این گزارش معتقد است که می‌توان بدون صرف منابع جدید و به کمک یک نظام بازتوزیع کارآمد، جریان یارانه‌ها را به سمت دهک‌های پایین درآمدی تغییر داد.

بالارفتن نرخ تورم شرایط را بدتر کرده است

آیا افزایش نرخ تورم متهم اصلی افزایش شکاف درآمدی در جامعه است؟ پازوکی در پاسخ به این سوال می‌گوید که اگر چه رابطه مثبتی بین تورم و ضریب جینی به‌ عنوان شاخص نابرابری وجود دارد، اما نرخ رشد اقتصادی در ایجاد نابرابری و کاهش رفاه در جامعه موثرتر است. این استاد اقتصاد می‌گوید که با بهبود وضع نرخ رشد اقتصادی، می‌توان امید به اشتغالزایی و افزایش درآمد خانوارها داشت و با افزایش درآمد، وضع ضریب جینی در جامعه بهتر می‌شود.
در عین حال با وجود این‌که به‌ طور یقین میزان درآمد در دهک‌های درآمدی به‌خصوص در دهک‌های بالا می‌تواند چند ۱۰ برابر رقم ۴۰ میلیونی مرکز آمار باشد اما با استناد به همین آمار نیز قابل توجه است که این تفاوت درآمدی بین دهک‌ها درحالی رقم می‌خورد که بیش از سه‌ سال است که ثروتمند‌ترین و فقیرترین دهک درآمدی کشور به میزان یکسان ۴۵‌هزار و ۵۰۰ تومان یارانه و کمک دولتی دریافت می‌کنند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

در محاصره آتش و مین

همه ترسیده بودند

این چهارمین یا پنجمین آتش‌سوزی اراضی ملی شوشمی بود که روز یکشنبه، 13 مرداد، زخم دیگری به زمین می‌زد. ظهر رسیده بود که دیده‌بانان خبر دادند پایین‌دست زمین‌های منابع ملی روستای شوشمی از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه آتش گرفته. مختار خندانی، از اعضای هیأت موسس انجمن ژیوا هم تلفن را برداشت و یکی‌یکی بچه‌ها را خبر کرد و طولی نکشید که دو گروه چهار نفره به محل آتش‌سوزی رفتند؛ ارتفاعات شوشمی صعب‌العبور بود و آلوده به مین و مواد منفجره جامانده از دوران جنگ و پر از علف‌های خشکیده و درخت‌های بلوط و بنه. چند ساعت بعد که هوا تاریک می‌شد و شعله‌ها هنوز زنده بودند، این خبر همه جا پیچید که چهار نفر از اعضای ژیوا در میدان مین گیرافتاده‌اند. یاد شریف باجور و امید حسین‌زاده (فعالان محیط‌زیست) و رحمت حکیمی‌نیا و محمد پژوهی (نیروهای جنگلبانی) دوباره زنده شد و دلهره به جان همه افتاد: شهریور ‌سال پیش این چهار نفر که برای خاموش‌کردن آتشی در جنگل‌های مریوان پیش قدم شده بودند، جانشان از دست رفت.
اکنون چند روز از خاموشی شوشمی گذشته و مختار هنوز دست‌هایش می‌سوزد و صدایش به سختی از گلوی نفس کشیده در دود بیرون می‌آید: «دود به ریه‌هایم رفته. کاری هم نمی‌شود برایش کرد. خودش خوب می‌شود.» بعد می‌خندد که «همین که آتش خاموش شود، دلمان خوش است.» مختار یک ساعتی که استراحت کرده را از زمان اطفای حریق کم می‌کند و می‌گوید 26ساعت در آتش بوده. جفت دست‌هایش پلاتین دارد و پایش به خاطر یک شکستگی قدیمی، آنقدرها یاری نمی‌کند، اما می‌گوید که «وجدانم قبول نمی‌کند آتشی باشد و بچه‌ها را تنها بفرستم.» کار او و دوستان همراهش، پیش از ‌سال 87 که مجوز فعالیت انجمن ژیوای پاوه صادر شود، شروع شده بود. «هر جا آتش می‌گرفت، همه می‌رفتیم، حتی اگر در سفر بودیم. می‌رفتیم گیلان غرب، اسلام‌آباد غرب، کوه‌های بیستون، کردستان، هر کجا که آتش بود. طبیعت جان و دل ما است، برای همین سخت نمی‌گیریم به این‌که ممکن است بعد هر عملیات خودجوش زخمی شویم و بلایی سرمان بیاید. مگر چه مانده از طبیعت برایمان؟» مختار اینها را می‌گوید و از چهار نفری که چند روز پیش در میدان مین گیر افتادند، اسم می‌برد: «یوسف، از بلندی سقوط کرد و دو تا از انگشتانش شکست. دست چپ شهرام کامل سوخت. مادح و سعید شکر خدا خوبند.»

اعضای انجمن ژیوا می‌گویند محدوده‌ای هشت کیلومتری در شیب شوشمی آلوده به مین است. چندین بار اکیپ‌های پاکسازی مین به این منطقه آمده‌اند، اما مین‌هایی که عراق چیده در این خاک جابه‌جا شده‌اند و نمی‌شود از محدوده‌شان مطمئن بود

شهرام: کسی نمی‌دانست مین کجاست

از خانه شهرام ویسی‌نژاد که عضو انجمن ژیواست، می‌شد مسیر آتش‌سوزی را دید. نمی‌شود گوشه‌ای از زمین گُر بگیرد و او بی‌تفاوت باشد. باید درخت‌ها را نجات داد، حتی با تجهیزات کم و فقط به امید خواباندن قائله حریق. حالش کمی بهتر شده، تاول‌ها ترکیده‌اند و دست چپش را که از مچ تا بالای آرنج سوخته، پاسمان کرده‌اند.
شهرام از آتش‌سوزی شوشمی و سوختنش می‌گوید: «داشتیم آتش را خاموش می‌کردیم. همراه با جهت باد پیش می‌رفتیم که ناگهان جهت باد عوض شد. زمین پر از علف خشک بود و پوشش گیاهی پرحجمی داشت. جهت باد که عوض شد، انگار یک تانکر بنزین وسط آتش ریختند. دستم را گرفتم جلوی صورتم که چشم‌هایم نسوزد. دستم سوخت. چاره‌ای نبود، باید ادامه می‌دادیم. نمی‌دانستم‌ درصد سوختگی چقدر است، فکر کردم سطحی است. آتش که مهار شد، سوزش دستم بیشتر شد. دست و صورتم را شستم و دیدم که تمامش تاول زده. بعد هم رفتیم بیمارستان تخصصی سوانح و سوختگی و پانسمانش کردند.» اما قهرمانان حریق چرا با این همه خطر، به دل آتش می‌زنند؟ شهرام با حسرت می‌گوید: «در منطقه ما فقط یک پشته جنگلی برایمان مانده. منابع طبیعی که داریم همین است؛ تمام آن‌چه که خدا داده. باید حفظش کنیم، وظیفه‌مان است. باز هم بسوزد، دوباره برای خاموش‌کردنش می‌روم.»
انجمن ژیوا که همیشه برای اطفای حریق پیش‌قدم بوده، تمام امکاناتش چهار دستگاه دمنده باد است که با کمک خیرین تهیه شده و در مواقع آتش‌سوزی در گروه‌ها پخش می‌شود. چهار نفری که در شوشمی گیر افتاده بودند، تجهیزاتشان این بود: یک دستگاه دمنده و چند شاخه درخت. اعضای انجمن می‌گویند محدوده‌ای هشت کیلومتری در شیب شوشمی آلوده به مین است. قدم گذاشتن به این زمین می‌توانست هر لحظه کسی را بکشد. مین‌ها با باران و رانش زمین جابه‌جا شده‌اند و معلوم نیست کدام گوشه از زمین آلوده است. چندین بار اکیپ‌های پاکسازی مین به این منطقه آمده‌اند، اما چون زمینش شیب‌دار است و در زمستان‌ها رانش دارد، مین‌هایی که عراق چیده در این خاک جابه‌جا می‌شوند و نمی‌شود از محدوده‌شان مطمئن بود. هیچ نقشه‌ای هم از میدان مین وجود ندارد و هر لحظه امکان خطر هست.» با این همه آنها ماندند و با هرچه در توان داشتند، در طول 26 ساعت آتش را خاموش کردند. هر چند بوته‌های نیم‌سوخته و درختان زغال‌شده از بلندی به پایین پرت می‌شدند و زمین‌های دیگری را آتش می‌زدند و کار آنها دوباره شروع می‌شد.
اوایل شب، همه جا این خبر پیچید که چهار نفر از اعضای ژیوا در آتش محاصره شده‌اند. مادر شهرام نمی‌خواست بگذارد که او به پروینی برود. «یک طرف خطر پیشروی آتش بود، یک طرف میدان مین. آتش مانع دید بود. اکسیژن کم بود و آب هم داشت تمام می‌شد. تلفنمان گاهی آنتن می‌داد و گاهی می‌رفت روی رومینگ. تماس گرفتیم و گفتیم بیایند کمک. مادرم مدام زنگ می‌زد و بی‌تابی می‌کرد، به ناچار آرامش می‌کردم. نمی‌دانم چه ساعتی بود. تاریکی شب بود. آن‌قدر گرفتار بودیم که اصلا نمی‌فهمیدم زمان چطوری می‌گذرد.» چاره‌ای نبود، باید از آتش می‌گذشتند و طول کشید تا چند نفر از اعضا به کمکشان بیایند و خاموش‌کردن آتش را از سر بگیرند. آتش‌سوزی تا 12 ظهر روز دوشنبه ادامه داشت و دوباره گروهی به منطقه آب بردند تا زمین‌های نیم‌سوخته را خاموش کنند.

 

یوسف: 600 هکتار خاموش کردیم، شمردند 15 هکتار

مراتع و جنگل‌ها که خاموش شدند، خبر آمد 15 هکتار از زمین‌ها سوخته. یادگار غالبی، رئیس اداره منابع طبیعی و آبخیزداری پاوه به «فارس» گفت: «15 هکتار از اراضی منابع ملی روستای مرزی شوشمی از توابع بخش نوسود بر اثر آتش‌سوزی، دچار خسارت شد.» یوسف قادریان که در جریان خاموش کردن این آتش، از بلندی افتاده و دو انگشتش شکسته، می‌گوید دیدن این اعداد عجیب دردش را بیشتر می‌کند: «مرز شوشمی صعب‌العبور است و شیبش 70 درجه. منابع طبیعی در آمار آتش‌سوزی زمین‌های سوخته با این مشخصات را حساب نمی‌کند. وسعت آتش‌سوزی واقعا زیاد بود. وقتی گفتند 15 هکتار سوخته، درد روحم از درد دستم بیشتر شد. سرانگشتی حساب کنیم، بالای 500 هکتار می‌شود. نمی‌دانیم فاکتورهای آنها برای برآورد خسارت چیست. مگر این زمین‌هایی که سوخت، خاک ایران نیست؟ مگر این بلوط‌ها مال ما نیست؟ ما آتش به چشممان بیاید، نمی‌توانیم بی‌تفاوت بنشینیم. این خاک سرزمین ماست. این خاک و این درخت بلوط برای ما مقدس است و حاضریم همه چیزمان را برایش بدهیم، اما قدر نمی‌دانند.»
نخستین‌بار نیست که زمین‌های آلوده به مین در آتش می‌سوزند و پیش از همه، گروه‌های مردم‌نهاد راهی آتش می‌شوند. اعضای گروه ژیوا، دو هفته پیش هم در نقطه صفر مرزی، در یکی از بزرگترین میدان‌های مینی که دولت عراق به جا گذاشته، به جنگ با آتش رفتند.
روز آتش‌سوزی، یوسف از ارتفاع 2 متری در آتش افتاد و دستش شکست. خودش این‌طور تعریف می‌کند: «کوه ریزش کرد. وقت آتش‌سوزی زیاد پیش می‌آید؛ درخت می‌سوزد و می‌افتد و بعد سنگ‌های پشتش در شیب سقوط می‌کند. من هم با ریزش صخره افتادم و دو انگشتم شکست. راه برگشتی نبود، چون پشت سرمان مین بود و پیش رویمان شعله‌های بلند. ما در مسیر مین افتاده بودیم و چاره‌ای نبود. مجبور بودیم ادامه بدهیم.»

بعد از 26 ساعت سر و کله زدن با آتش، می‌گویند 15 هکتار سوخته اماما منطقه سوخته را نزدیک 6 کیلومتر مربع یعنی نزدیک 600 هکتار تخمین زده‌ایم. منابع طبیعی براساس شیب و پرتگاه و از بین رفتن همه درختان، سطح سوختگی را تا این حد کم کرده

سعید: هیچ کجا تابلوی هشدار مین نداشت

حضور انجمن در مرز، برای اطفای حریق مجوزهای خاص می‌خواهد؛ باید از مراجع نظامی نامه گرفت و به منطقه گرفتار در حریق رفت. سعید احمدی هم یکی دیگر از چهار نفری است که در آتش‌سوزی گرفتار شد. او که از هفت‌سال پیش عضو انجمن ژیواست، می‌گوید تا به حال آتشی به این وسعت ندیده بود: «باورنکردنی بود. این وسیع‌ترین آتشی بود که به چشم دیده بودم. بقیه گروه رفته بودند مناطق دیگر. وقتی به آتش رسیدیم، نمی‌توانستیم نزدیکش شویم. آن‌قدر شعله‌ها بلند بود که نمی‌شد قدم از قدم برداشت. تنها راهش این بود که برویم به جای دیگری، آتش بُر بزنیم و نگذاریم شعله‌ها جلوتر بیاید. در منطقه مرزی تردد ممنوع است و هر کسی نمی‌توانست به کمک بیاید، مگر اعضای انجمن و افراد ساکن در منطقه.» آن چهار نفر، بومی نبودند و به منطقه آشنایی نداشتند و نمی‌دانستند کجا مین دارد و کجا امن است. یوسف می‌گوید منطقه‌ای که به آن پا گذاشتند، تابلوی هشدار مین نداشت و معلوم نبود کجا امن است و کجا خطرناک. آنها همین‌طور که داشتند آتش بُر می‌زدند، دیدند که گرفتار شده‌اند: «ناگهان دور تا دورمان را آتش گرفت. دیگر نمی‌شد کاری کرد. ناچار شدیم رو به آتش حرکت کنیم و خودمان را نجات بدهیم. به ما زنگ زدند و گفتند شما در میدان مین هستید. مجبور شدیم از توی آتش خودمان را بیندازیم داخل گیاهان. آتش آمده بود روبه‌رویمان و بی این‌که بدانیم در میدان مین هستیم، پیش می‌رفتیم. برای امر خیر رفته بودیم و نمی‌خواستیم روحیه‌مان را ببازیم. رو به غروب می‌رفت و موقعیتمان وحشتناک بود. بعد هم بچه‌های منابع طبیعی ما تماس گرفتند و وضع را فهمیدند، آمدند کمکمان.» گروه چهار صبح فردا وقتی به خانه برگشتند که اهل خانه از هراس تکرار مرگ فعالان محیط‌ زیست در آتش‌سوزی‌ها، هنوز خواب به چشمشان نیامده بود.

همه بلوط‌ها عزیزند، چه دور باشند، چه نزدیک

مختار خندانی می‌گوید محیط ‌زیست و منابع طبیعی ایران مظلوم است، چون هر بار که مرز آتش می‌گیرد «هم ترس میدان مین هست و هم دشواری گذشتن از مسیر صعب‌العبور.» به گفته او، همزمان با این چهار نفر، دو نفر دیگر هم در نقطه دیگری گرفتار شده بودند: مسعود بابایی و مبین خوشخو.
مختار از مشکلات آتش‌سوزی‌ها می‌گوید، از اختلاف با منابع طبیعی بر سر تخمین خسارت. سمن‌هایی که برای اطفای حریق فعالیت می‌کنند، همیشه از این شیوه تخمین‌زدن شکایت دارند: «بعد از این همه انرژی گذاشتن، بعد از 26 ساعت سر و کله زدن با آتش، می‌گویند 15 هکتار سوخته اما حتی دوتا بچه هم می‌توانند 15 هکتار را خاموش کنند. من نظامی بوده‌ام و با دانسته‌های ریاضیات، منطقه سوخته را نزدیک 6 کیلومتر مربع یعنی نزدیک 600 هکتار تخمین زدم. با دوربین اپتیکال حساب کردم، اما منابع طبیعی براساس شیب و پرتگاه و از بین رفتن همه درختان، سطح سوختگی را تا این حد کم کرده. نزدیک 600 هکتار زمین سوخته داشتیم.» این‌طور که این عضو انجمن ژیوا می‌گوید، در این آتش‌سوزی چهار‌هزار درخت آسیب دیده و ‌هزار درخت به‌طور کامل سوخته است.
او از حقوق کم دیده‌بانان هم گله می‌کند: «منابع طبیعی در شهرستان پاوه 21 نفر دیده‌بان دارد، اما قرارداد هر نفر ماهانه 500‌ هزار تومان است. با این پول چطور می‌شود تأمین معیشت کرد؟ دیده‌بان براساس چارت سازمانی باید آتش‌سوزی‌ها را اطلاع‌رسانی کند، اما آنها عملا نیروهای زبده واکنش سریع هستند و در آتش‌سوزی شوشمی هم همراه ما بودند. همه این بچه‌ها قهرمان‌اند. یکی از آنها حیدر صادقی است که تمام 26 ساعت را در آتش‌سوزی بود. ما خودمان را از منابع طبیعی جدا نمی‌بینیم و کنارشان هستیم، اما دلمان می‌سوزد وقتی بلوط‌ها را در مرز نمی‌بینند و در آمار حساب‌شان نمی‌کنند. برای ما تک‌تک بلوط‌های این خاک عزیزند، چه دور باشند، چه نزدیک.»

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

تکثیر شیر ایرانی شاید وقتی دیگر!

ایمان معماریان، دامپزشک باغ‌وحش تهران درباره این دیدار می‌گوید: «در تمام دو ماه گذشته فرآیند آشنایی این دو حیوان انجام شده است، مثلا دایما آنها را با هم جابه‌جا می‌کردیم که با علایم همدیگر مانند ادرار و مدفوع آشنا شوند و به هم خو بگیرند، تا این‌که دیروز بالاخره به هم معرفی شدند. تمام این کارها برای این بود که اگر آشنایی آنها به صورت تدریجی اتفاق نمی‌افتاد می‌توانست فاجعه به بار بیاید، مانند حادثه ببرهای سیبری که وقتی با هم روبه‌رو شدند، به هم حمله کردند.»

باید مراقب هر دو شیر ایرانی باشیم

البته معماریان تاکید می‌کند که خطر هنوز هم برطرف نشده است و می‌گوید: «باید کماکان مراقب باشیم که اتفاقی نیفتد. وقت‌هایی که نتوانیم نظارت دایم داشته باشیم، آنها را هم جدا می‌کنیم، تا فرآیند آشنایی تدریجی ادامه پیدا کند.» او در مورد شرایط شیرها هم خیال همه را راحت می‌کند و می‌گوید: «بارها در مورد شرایط نگهداری آنها بازرسی شده، اروپایی‌ها چندین بار اوضاع را بررسی کرده‌اند و درنهایت با درخواست ایران موافقت شده است. اگر شرایط خوب نبود این موافقت انجام نمی‌شد. ضمن این‌که نظارت و بررسی کماکان ادامه دارد.» معماریان در مورد این‌که چقدر می‌توان به جفت‌گیری و زاد و ولد این حیوانات امیدوار بود، می‌گوید: «فعلا برنامه مشخصی برای توله‌کشی وجود ندارد، چون هنوز EEP شیر ایرانی برنامه‌ای به ما نداده است. اگر قرار بر جفت‌گیری و توله‌کشی باشد، باید معلوم شود که تکلیف توله‌ها چیست. این‌که جفت‌گیری انجام شود یا نه، فعلا تحت کنترل است.»

او می‌گوید: «برنامه‌ای به نام EEP وجود دارد که تکثیر گونه‌های در خطر انقراض را در باغ‌وحش‌ها کنترل می‌کند. شیر ایرانی هم در این برنامه است تا تکثیرش کنترل شود، ژنشان هم‌خون نشود و مسائلی از این دست. تصمیم گرفتیم به این برنامه درخواست بدهیم؛ جایگاهی در اندازه و شرایط استاندارد تعیین و نقشه‌هایی کشیده شد، همچنین چندین بار بازرس آمد، تا اشکالات برطرف شد. هشت‌سال طول کشید و در این مدت شاهد سنگ‌اندازی‌های مختلف داخلی و خارجی بودیم. اتفاق‌های مختلفی افتاد و نهایتا هم بعد از هشت‌سال گفتند به دلیل تحریم‌ها نمی‌شود شیر به ایران بفرستیم که خود اتحادیه باغ‌وحش‌ها نامه زد به وزارت امور خارجه انگلستان که اصلا این شیرها ربطی به تحریم ندارد، پولی قرار نیست ردوبدل شود و خرید و فروشی در کار نیست. سرانجام توانستیم اولین بار بعد از ۸۰‌سال شیر ایرانی را به کشور بیاوریم و حالا باید ببینیم که بقیه برنامه چطور تنظیم می‌شود.»