دسته‌ها
حادثه

گوش تیز راز سارقان را فاش کرد

اوایل اسفند سال گذشته بود که پرونده سرقت از خانه‌ها پیش روی پلیس غرب پایتخت قرار گرفت. در این سرقت‌ها دزدان با شکستن قفل در یا از طریق بالکن وارد خانه‌ها می‌شدند و پول و طلا سرقت می‌کردند. سارقان کارشان را کاملا حرفه‌ای انجام می‌دادند و در هیچ‌کدام از سرقت‌ها هیچ ردی از خود به جا نمی‌گذاشتند. سارقان در یکی از سرقت‌هایشان ٧٥٠‌میلیون تومان پول و طلا و جواهرات دزدیده بودند. در حالی ‌که تحقیقات در خصوص این پرونده همچنان ادامه داشت، تیم تجسس به مورد مشابهی در تمام سرقت‌ها پی برد؛ مالباختگانی که برای شکایت به پلیس مراجعه کردند، همگی درباره شب سرقت اعلام کردند که پیش از ورود به خانه و سر کوچه‌شان با ایست بازرسی مواجه شده بودند. مالباختگان پس از مشاهده ایست بازرسی خودروی خود را متوقف کرده و دو مأمور با لباس شخصی آنان را بازرسی می‌کردند و بعد از آن به خانه رفته و با صحنه سرقت مواجه می‌شدند. بنابراین مأموران به این نتیجه رسیدند که ایست بازرسی نمایشی بوده و احتمالا دزدان نقش مأمور را بازي مي‌كردند تا همدست‌شان به راحتي سرقت‌هايش را انجام دهد.
تجسس‌ها در خصوص دستگیری متهمان ادامه داشت اما حرفه‌ای‌بودن آنان باعث شده بود که روند تحقیقات به کندی پیش برود تا اینکه درنهایت پسر اصفهانی دست این گروه سازمان‌یافته را رو کرد. پسر اصفهانی چند وقتی می‌شد به دو برادر مرموز که به‌تازگی همسایه آنان شده بودند، مشکوک شده بود؛ برای همین تصمیم گرفت این دو برادر را زیر نظر بگیرد. او یک شب در حیاط فالگوش ایستاد. وقتی دو برادر از بیرون به خانه برمی‌گشتند از سرقت جدیدشان در همان محله حرف می‌زدند. همین باعث شد که پسر جوان دو برادر را به پلیس لو بدهد و آنان نیز از سوی مأموران اصفهان دستگیر شدند. وقتی این دو سارق تحت بازجویی قرار گرفتند، به سرقت خانه‌ها اعتراف کردند. اما این پایان ماجرا نبود. تحقیقات بیشتر نشان داد که دو برادر سارق خانه‌های غرب پایتخت نیز بوده‌اند که بعد از سرقت‌های سریالی از خانه‌های آنجا به اصفهان آمده و دوباره سرقت‌هایشان را شروع کرده بودند. بنابراین بخشي از پرونده كه مربوط به سرقت خانه‌هاي تهران می‌شد، به دادسراي ويژه سرقت پايتخت فرستاده شد. دو برادر دستگيرشده صبح ديروز پيش روي قاضي ميثم حسين‌پور، داديار دادسراي ويژه سرقت، قرار گرفتند و جزئیات سرقت‌های‌شان را روایت کردند: «از چند وقت پیش سرقت در غرب تهران را شروع کردیم. با پول دزدي يك خانه ويلايي در كرج و يك خودروي ماكسيما خريدیم. وقتي پول‌مان تمام شد، براي انجام سرقت‌هاي جديد راهي اصفهان شدیم. اما فكرش را نمي كردیم كه لو برویم.»
برادر بزرگ‌تر که چهل‌ویک ساله است، در توضیح بیشتر ماجرا گفت: «در زندان بودم که نقشه دستبرد به خانه‌ها را كشيدم؛ به اتهام سرقت دستگير شده بودم. در زندان با هم‌سلولي‌ام نقشه سرقت را كشيديم. وقتی آزاد شدم، برادرم را هم وارد اين بازي كردم. او سارق نبود اما من از او خواستم در سرقت‌ها همراه من و هم‌بندی‌ام باشد. او هم قبول کرد؛ اول خانه‌ها را شناسایی می‌کردیم، بعد من و برادرم سر کوچه می‌ایستادیم و نقش مأمور را بازی می‌کردیم. هر خودرویی را که می‌خواست وارد کوچه شود،  متوقف می‌کردیم. مالباخته را نمی‌شناختیم ولی احتمال مي‌داديم يكي از آنها باشد. برای همین کمی خودرو را معطل می‌کردیم تا همدست‌مان به راحتی سرقت را انجام دهد. وقتی او از خانه بیرون می‌آمد، با هم فرار می‌کردیم. بعد از آن هم طلا و جواهرات سرقتی را با طلای جدیدی که فاکتور داشت، تعویض می‌کردیم. این کار را من انجام می‌دادم. با  همسرم و همسر برادرم به شيراز مي‌رفتيم و آنجا طلاها را تعویض می‌کردیم. وقتی دیگر پول‌مان تمام شد، به اصفهان رفتیم. تازه آنجا کارمان را شروع کرده بودیم که دستگیر شدیم. الان هم از هم‌سلولي‌ام خبر ندارم و نمی‌دانم که کجاست.»
با اعتراف متهمان آنها روانه زندان شدند و به دستور بازپرس تحقیقات براي دستگيري متهم فراري این پرونده آغاز شد.

دسته‌ها
حادثه

معمای قتل پسر شیشه‌ای در بیابان‌های جنوب پایتخت

براین اساس، هویت این پسر شناسایی شد و ماموران خود را به محل زندگی او رساندند. ‏
همه چیز در آن خانه و محله آرام به نظر می‌رسید. اما  کارآگاهان با معمای پیچیده‌ای روبه رو شدند. ادعاهای ضد و نقیض خانواده  و  ‏اعتياد شدید پسر جوان به شیشه سبب شد تا انگشت اتهام به سمت خانواده این پسر برود. مادرش می‌گفت که چند روز قبل با ‏پسرمان درگير شدیم و او من و پدرش را حسابی زد. کار به شکایت و شکایت‌کشی رسید. رفتیم کلانتری اما بالاخره رضایت دادیم. عصر يكشنبه بود که همسرم به همراه پسرمان از خانه بيرون رفت، اما تنها برگشت. با لباس خونی. تصور می‌کردم ‏پسرم پیش دوستانش است و برمی‌گردد، اما هیچ خبری نشد تا اینکه متوجه شدیم او به قتل رسیده است. ‏
همین ادعا‌ها کافی بود تا قاضي جنايي دستور بازداشت پدرخانواده را به‌عنوان مظنون اصلي در اين جنايت صادر كند. او يك ‏ساعت پس از كشف جسد بازداشت شد، اما اصرار داشت كه بي‌گناه است تا اينكه صبح سه‌شنبه براي انجام تحقيق از اداره آگاهي ‏تهران به شعبه دهم بازپرسي دادسراي امورجنايي تهران منتقل شد و در بازجويي چند ساعته قفل سكوت را شكست و به قتل پسرش ‏اقرار كرد.
مدام با پسرش بر سر مواد و اعتیاد درگیر بود، اما در آخرین درگیری یک لحظه کنترلش را از دست داد و پسرش را با چاقو به ‏قتل رساند. او در خيابان جان پسرش را گرفت و در بيابان رهايش كرد. می‌گوید که نمی‌خواست کار به اینجا ‏برسد، اما همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. ‏
‏«پسرمن از سه‌‌سال پيش معتاد به شيشه شد. بعد از مدتي ما متوجه شديم و خيلي تلاش كرديم تا ترك كند، اما فايده نداشت. او هميشه ‏با من، همسرم و برادرهایش درگير بود و ما را تهديد به قتل مي‌كرد. آن روز پس از اینکه از کلانتری آمدیم و شکایت‌مان را پس ‏گرفتیم  به خانه آمد. يك ميليون تومان مي‌خواست براي تهيه مواد. آن روز حال خوبي نداشت. فکر می‌کنم به ‏شدت به مواد نیاز داشت. معمولا سر به سرش نمی‌گذاشتم، اما خسته شده بودم. ٧٠٠هزارتومان بيشتر نداشتم. می‌گفت بقیه‏اش را باید جور کنی. گفتم بریم بیرون تا از شوهرخاله ات بگیریم. راه افتاديم به سمت خانه باجناقم. وقتی در مسیر گفتم بی‌‏خیال بقیه پول شو حالش بدتر شد. چاقويي از جيبش بيرون آورد. حالت عادي نداشت و يك ضربه به خودش زد. من هم كه به ‏شدت عصباني بودم چاقو را از او گرفتم و چند ضربه ديگر به او زدم‎. او خون‌آلود در بيابان افتاد و من از ترسم به خانه فرار ‏كردم تا صبح دوشنبه كه جسد پيدا شد‎.

دسته‌ها
حادثه

تلاش برای نجات یک زندگی

حالا حدود یک ماه است که زهره از کاشان به خانه‌اش آمده است. خانه‌ای که این روزها دو مادربزرگش آن را اداره می‌کند. مادر زهره کارهای دخترش را انجام می‌دهد. به او غذا می‌دهد، پوشکش را تعویض می‌کند و هرازگاهی هم با دخترش همکلام می‌شود. او شنیده که صحبت‌کردن با بیماران نباتی به آنها کمک می‌کند: «شب‌ها با او حرف می‌زنم؛ از بچگی و خاطراتش، اتفاقاتی که با آن خاطره داشت، از آشنایی با محمد و تولد پسرش متین اما او هیچ واکنشی ندارد ولی من خسته نمی‌شوم و امیدم را از دست نمی‌دهم، دخترم یک روز به هوش می‌آید.»
وضع محمد هم چندان تعریف ندارد. او وقتی بعد از چند هفته از کما خارج شد، پزشکان کار سنگین را برای او ممنوع کردند. اما محمد به جز مکانیکی کار دیگری بلد نیست. همین هم شده تا در این مدت خانه‌نشین شود و پولی نداشته باشد که خرج خانه را بدهد. محمد حالا دو پسر دارد، متین سه ساله و مهدی که همین روزها وارد دومین ماه زندگی‌اش می‌شود. این بچه‌ها هم مراقبت می‌خواهند، مادر محمد هم مثل مادر زهره به کمک آنها آمده است؛ از صبح تا شب خانه پسر و عروسش کار می‌کند، غذا درست می‌کند، نظافت خانه و مراقبت از محمد و زهره. این زن میانسال با اینکه مرخص‌شدن زهره را از بیمارستان نشانه خوبی می‌داند  اما نگران آینده است؛ اینکه این وضع تا کی ادامه دارد. این مادر غم و غصه‌های دیگری هم دارد؛ او از بی‌پولی و هزینه‌های بالای نگهداری زهره  به«شهروند» می‌گوید: «هزینه نظافت عروسم زیاد است. برای اینکه زخم بستر نگیرد، باید مدام زیر کمرش را عوض کنیم، خرج بچه‌ها هم هست. همین خورد و خوراک‌شان کلی می‌شود. پسرم هم که دیگر نمی‌تواند کار کند. من هم یک زن دست‌تنها هستم. تازه همسرم هم از کار افتاده است؛ واقعا نیاز به کمک داریم.»
حالا خانواده ٦ نفره خوبارگرد روزهای سختی را سپری می‌کند. محمد مرد این خانواده که پس از آن تصادف حرف‌زدن برایش مشکل شده، به هر دری می‌زند تا شاید بتواند کاری برای همسر و بچه‌هایش انجام دهد، تلاش می‌کند، اما روزی‌اش کم است. جایی به او کار نمی‌دهند؛ حتی به‌عنوان یک نیروی خدماتی ساده. محمد درمانده و مستأصل تنها چشم امیدش به سازمان‌ها و نهادهایی است که به او و امثال او کمک می‌کنند، از بهزیستی و کمیته امداد گرفته تا آستان قدس رضوی.

دسته‌ها
حادثه

«آس» به آرزویش رسید

حامد با موتورش به طرف مشهد حرکت کرد. شهر به شهر رفت تا به خرم‌آباد رسید، اما دردسرهای حامد از همین‌جا شروع شد. در واقع چشمان کشیده و گونه‌های برجسته کار دستش داد. مأموران پلیس این شهر به تصور اینکه حامد یکی از اتباع غیرقانونی افغانستان است، او را بازداشت کردند. آن‌طور که اقوام او می‌گویند، حامد ٢٢ آبان‌ماه در این شهر بازداشت شد، بعد هم دستور اداره اماکن خرم‌آباد و درنهایت حکم قاضی مبنی بر خروج این جوان از ایران صادر شد. اما اینکه چطور هیچ‌کس در این میان به موتورسیکلت پلاک ایلام و تلفن‌همراه او با کلی شماره تلفن توجه نکرد یا یک‌نفر به خودش زحمت نداده با یکی از شماره‌های تلفنی که در گوشی حامد بود، تماس بگیرد تا اصل ماجرا روشن شود و این جوان بی‌نوا و بی‌زبان به اشتباه راهی دیار غربت نشود، بماند برای بعد، اما تا همین‌جا هم خانواده حامد از عاملان این اتفاق عجیب شکایت کرده‌اند. حامد ٦روز بعد از مرز رد شد و به کشور افغانستان رسید. یک جوان کر و لال که با هیچ‌کس نمی‌تواند ارتباط برقرار کند، در یک کشور غریب. دیگر بدتر از این نمی‌شد. در همه این روزها، اما خانواده عشایری حامد، همه جا را دنبال او بودند. موضوع ناپدیدشدن او را به پلیس اطلاع دادند، تا اینکه ردی از او در خرم‌آباد پیدا شد. همان شهری که مأموران او را به اشتباه دستگیر و روانه افغانستان کردند. پس از کلی هماهنگی درنهایت نمایندگی ایران در افغانستان در جریان ماجرا قرار گرفت. چند روز بعد هم حامد در نزدیکی هرات پیدا شد و بلافاصله به کنسولگری ایران رفت. حالا هم آن‌طور که دایی حامد به «شهروند» می‌گوید، او همراه عمو و پسرعمویش در مشهد است: «چون این بچه به عشق امام رضا(ع) از خانه بیرون رفت و این بلاها سرش آمد، در مسیر بازگشت اول به مشهد رفت. الان هم آنجاست.»
اما خانواده آس برای بازگرداندن پسرشان خیلی پول خرج کردند. پدر حامد بیش از ٥٠‌میلیون تومان هزینه کرد تا حامد را به خانه بیاورد. هزینه‌هایی که تأمین آن در این شرایط اقتصادی برای هرکسی آسان نیست، چه برسد به یک خانواده عشایر کُرد. همین هم شده تا پدر حامد از مسببان این ماجرا شکایت کند: «خانواده خواهرم هشت‌نفره‌اند. حامد و دوتا از بچه‌های دیگر مشکل شنوایی دارند، آنها همین‌جوری هم وضع مالی خوبی ندارند، حالا هم که این ماجرا پیش آمد. بیچاره شوهرخواهرم از هرکسی می‌شناخت پول قرض کرد تا حامد را پیدا کند و به خانه بیاورد.»

دسته‌ها
حادثه

ماموریت پرخطر در آب‌های «شور و شیرین»

ساعت ١٢ظهر روز یکشنبه هفدهم آذر ماه بود. مرد جوان با خودروی نیسانش از روی پلی ‏در منطقه بوشیگان دیلمی کازرون رد می‌شد. اما به دلیل بارش سنگین باران ناگهان در یک ‏لحظه آب این خودرو را با خود برد و نیسان آبی رنگ در میان آب‌ها محو شد. بلافاصله ‏بومیانی که شاهد این صحنه بودند، موضوع را با آتش‌نشانی در میان گذاشتند. نیروهای آتش‌نشانی کازرون خیلی زود خود را به صحنه حادثه رساندند. خبری از خودروی نیسان نبود. ‏بلافاصله جست‌وجو‌ها در رودخانه این منطقه که به محلی مشهور به شور و شیرین منتهی ‏می‌شود، آغاز شد. در شرایط بارندگی شدید و با وجود شدت جریان آب، هیچ خودرویی در آن ‏اطراف پیدا نشد، تا اینکه چند متر دورتر آتش‌نشانان خودروی ناپدید شده را پیدا کردند. نیسان ‏با تخته سنگی برخورد و در میان آب‌ها گیر کرده بود. آن منطقه بسیار خطرناک بود و ‏سرعت بالای آب هر لحظه ممکن بود خودرو را دوباره با خودش ببرد. آتش‌نشانان بلافاصله ‏درخواست لودر دادند. اما در این میان آتش‌نشانی فداکار وقت را تلف نکرد. حسن عباسی با ‏مدیرش صحبت کرد و داوطلب شد تا خطرناک‌ترین ماموریتش را انجام دهد؛ طنابی به دور ‏خودش بست. آماده شد و به دل آب زد. یک بار رفت اما سرعت آب آن‌قدر زیاد بود که نتوانست ‏خودش را به نیسان برساند. برگشت. اما مصرانه دوباره برای نجات، داوطلب شد. خودش را ‏مجهزتر کرد. این بار با دو طناب بزرگ رفت. مردم محلی همه آن‌جا ایستاده بودند و برای ‏کمک به این عملیات اعلام آمادگی کردند. یک سر طناب را آتش‌نشانان و مردم محلی گرفتند ‏و عباسی دوباره به سمت راننده رفت. هنوز نمی‌دانست در آن خودروی سیل زده کسی نفس ‏می‌کشد یا نه؛ با این حال لحظه‌ای هم درنگ نکرد. هر طور شده خودش را به آنجا رساند و ‏با خوشحالی دید که راننده زنده است. اما شوکه؛ عباسی درباره آن لحظات سخت و دلهره‌‏آور، به خبرنگار ما گفت: «راننده در خودرو محبوس شده بود و هر لحظه در خطر مرگ ‏قرار داشت. در شرایطی که ممکن بود آب همه چیز را با خود ببرد، خودم را به  در سمت ‏شاگرد  وانت رساندم  که در محاصره کمتری از آب قرار داشت. از راننده خواستم آن در را باز ‏کند. بیچاره به شدت ترسیده بود. همین‌که فهمیدم زنده است خیلی خوشحال شدم. با فریاد از او ‏خواستم شیشه را پایین بکشد. او هم به سمت شیشه سمت شاگرد آمد و وقتی آن را پایین کشید، ‏او را از خودرو بیرون آوردم. به طناب وصل کردم. نزدیک به خودم بود. اصلا حال و روز ‏خوبی نداشت. نمی‌توانست حرف بزند. او را به خودم نزدیک کردم و علامت دادم. درنهایت ‏هردو از آب بیرون آمدیم. راننده وقتی نجات پیدا کرد، باز هم نمی‌توانست حرف بزند. فقط به ‏شدت می‌لرزید و اطراف را نگاه می‌کرد. باور نداشت که زنده مانده است. او را پتوپیچ ‏کردیم و تحویل اورژانس دادیم.»‏
این عملیات نزدیک به دو ساعت طول کشید. با از خودگذشتگی این آتش‌نشان و تلاش اعضای ‏دیگر تیم امدادونجات، این ماموریت با نتیجه خوبی به پایان رسید. مردم محلی همه خوشحال ‏بودند. راننده هم برای اقدامات درمانی به نیرو‌های اورژانس تحویل داده شد. خودروی گرفتار ‏شده در آب با کمک کارگاه تی‌رول آتش‌نشانان از رودخانه خارج شد و این عملیات به ‏یکی از پرخطرترین ماموریت‌های حسن عباسی تبدیل شد. آتش‌نشان سی‌وچهارساله‌ای که تقریبا ‏‏چهارسال می‌شود در دل حادثه‌های مختلف جان خود را به خطر می‌اندازد. با این حال این ‏یکی از حساس‌ترین ماموریت‌های عباسی محسوب می‌شود: «کمتر از چهار‌سال است که آتش‌‏نشان شده‌ام. در این مدت ماموریت‌های خطرناک زیادی داشته‌ام. اصلا شغل آتش‌نشانی ‏همین است که هر لحظه‌اش خطر است. مثلا در خانه‌هایی که پر از دود بوده، رفته و ‏افرادی را نجات داده‌ام. هر لحظه ممکن بود خفه شوم یا در جایی کپسول گاز درحال انفجار بود و من ‏به داخل خانه رفتم و ماموریتم را انجام دادم. اما می‌توانم بگویم که این اتفاق، خطرناک‌ترین و ‏البته بهترین ماموریتم بود. چون هر لحظه ممکن بود سیل مرا با خودش ببرد، با این حال توانستم ‏راننده را نجات دهم. اما در آن لحظات اصلا به خودم فکر نمی‌کردم. فقط می‌خواستم راننده ‏زنده بماند. در شغل ما اولویت، جان بقیه است. همین مسأله برایمان لذت بخش است و تا ‏زمانیکه زنده‌ام به این کار ادامه می‌دهم.»‏

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

روزگارمان سیاه شد

حالا دو روز از ماجرای انفجار تالار«مانگه‌شه‌و» می‌گذرد. تالاری با ‌هزار و ٥٠٠ مترمربع مساحت که گفته می‌شود بیش از ٦٠٠ متر مجوز ساخت نداشته است؛ نه نظارتی بوده و نه ایمنی همین هم شد تا میهمانان عروسی در آن خاموشی جلوی در باریک و کوچک گیر بیفتند و عروسی عزا شود. حالا عروس ٢٧ساله در خانه پدر غصه می‌خورد و لحظات مرگ میهمانانش را مرور می‌کند. عایشه همسر و سوژین دختر دوست پدرش. مادربزرگ همسرش، زن پسرعمه و… ١١نفر جان دادند، آن‌هم زیر دست‌وپا. برای همه آنها غم جداگانه دارد. غمی به عمق زندگی‌اش. سه‌‌سال پیش بود که سر سفره عقد نشست و انتظار شامگاه پنجشنبه ١٤ آذرماه را می‌کشید تا به کاشانه‌اش برود اما چه شوربختی.
پدر عروس بغض دارد و صدایش گرفته است. ابتدا نمی‌خواهد صحبت کند و می‌گوید، حرفی برای گفتن ندارم اما کلمه‌کلمه شروع می‌کند به توضیح‌دادن: «زندگی‌مان سیاه شد. از همان شب دخترم به خانه ما آمد و دامادم با پای شکسته پیگیر حادثه. همانجا دامادم دچار حادثه شد. همان شب به بیمارستان منتقل شد و پایش را گچ گرفتند. چه کسی فکر می‌کرد این حادثه در جشن عروسی رقم بخورد. دامادم مدام می‌گوید شرمنده اما ١١نفر مرده‌اند. چه داریم بگوییم. ناراحتی‌ام به همان اندازه است که خانواده‌ها ناراحتند. دخترم افسرده است و گریه می‌کند. روزجمعه فقط در مراسم عزاداری دامادم را دیدم و دیگر از آن بی‌خبریم.»
روزجمعه خبر رسیده بود که صاحب تالار را بازداشت کرده‌اند. تالاری که هیچ امنیتی نداشته است. ٥٠٠ میهمان این مراسم به علت اهمال صاحب تالار، شب عروسی را با رعب و وحشت گذراندند و عزیزان‌شان را از دست داده‌اند، اما این‌طور که دادستان سقز می‌گوید: «پس از وقوع حادثه آتش‌سوزی و کشته و مصدوم‌شدن ۶۰نفر در یک تالار عروسی، دستور بازداشت مالک تالار مانگه‌شه‌و سقز صادر شد ولی این فرد اکنون متواری است.»
با توجه به احتمال قصور و تقصیر برخی در حادثه این تالار عروسی، پرونده‌ قضائی در این زمینه تشکیل شده و موضوع درحال بررسی کارشناسی است تا درصورت مشخص‌شدن میزان تقصیر، کسانی که در وقوع حادثه دخیل بوده‌اند، شناسایی و به اتهام آنها در دادگاه رسیدگی شود.
داماد جوان حالا با پای شکسته در کلانتری و آگاهی در رفت‌وآمد است. شکایت دارند. عروسی را عزا کردند. پنج کودک و پنج زن و یک مرد کشته و خیلی‌ها مصدوم شده‌اند. کریم پدر عروس جوان می‌گوید: «وقتی گاز آتش گرفت، برق تالار خاموش شد؛ انفجاری رخ نداد اما مردم از ترس به سمت درِ تالار برای خروج هجوم بردند. تعدادی صندلی در جلوی در چیده شده بود، همین هم کار را سخت‌تر کرد. ازدحام به سمت درِ تالار به ‌حدی شدت داشت که هرکس می‌توانست، بیرون می‌آمد و هرکس هم نمی‌توانست، روی زمین می‌افتاد و گیر می‌کرد. من این صحنه‌ها را می‌دیدم اما چه کاری از دستم برمی‌آمد. چندنفر را نجات دادم اما میهمانان زیاد، رعب و وحشت هم حاکم بود. چه کسی مقصر است. غیر از این نیست که مالک تالار این بلا را سر ما آورده. خانه خراب‌مان کرده. حالا مالک تالار فراری است. هیچ ردی از او نیست. دامادم درگیر ماجراست. سیاه‌بختی دخترم یک طرف، سیاه‌پوشی خانواده‌های جانباختگان طرف دیگر. چه می‌دانستیم این تالار بدون نظارت ساخته شده است.‌ سال٩٤ بود که ساخته شد. برووبیایی داشت. البته خیلی‌ها از چند‌سال پیش شروع به ساختن تالار کردند. شاید پول خوبی دارد. به هرحال تالار در سقز کم نیست. یکی‌اش هم «مانگه‌شه‌و».  باید مالک تالار خودش را  خیلی زود معرفی کند و ما را از این برزخ نجات دهد.»
تعداد در‌های خروجی مناسب، راهروی خروجی دارای نور کافی،‌ رسیدن معبر نجات به خیابان اصلی و… از نکات مهم هنگام ساخت محل‌های تجمعی است. این را سیدجلال ملکی، سخنگوی آتش‌نشانی تهران می‌گوید. او دو روز پس از حادثه تلخ سقز به برخی مشکلات تالارها و سالن‌های  عروسی و عزا اشاره می‌کند و در این‌باره می‌گوید: «این حادثه اهمیت ساخت اصولی اماکن تجمعی را به ما یادآور شد. تعبیه خروج اضطراری در اماکن تجمعی بسیار حایز اهمیت است، تا جایی که اهمیت آن کمتر از نصب سیستم‌های اعلام و اطفای حریق نیست. تعداد درهای موجود در این‌گونه اماکن باید متناسب با تعداد نفراتی باشد که قرار است در محل مورد نظر حضور داشته باشند. همچنین نکته مهم دیگر این است که همه در‌ها در یک سمت نباشند و جهت بازشدن در نیز به بیرون از سالن باشد. در طول مراسم درهای خروجی نباید قفل باشند؛ ضمن آنکه برای مسیر خروج اضطراری باید نور کافی درنظر گرفت و درنهایت این محل تعبیه‌شده به یک خیابان آزاد منتهی شود.»

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

«اسلام آباد» یک روز پس از گلوله باران

کرکره‌ها یکی یکی بالا رفت. مردم آرام آرام به طرف خیابان آمدند. صحنه عجیبی بود، مثل میدان ‏جنگ، دو نفر روی زمین افتاده بودند، یکی از آنها داخل قهوه‌خانه بود، دیگری نبش همان کوچه ‏کنار دوچرخه‌اش. آنها هنوز نفس می‌کشیدند. چند متر دورتر راننده یک پراید سفید هم تیر ‏خورده بود، مردم به سمت تیرخورده‌ها رفتند. وضع راننده پراید از همه بد‌تر بود. مجید نخستین کسی ‏بود که خودش را به راننده پراید رساند:  «وقتی به او رسیدم، صورتش پر خون بود. گلوله از طرف ‏شیشه شاگرد به فکش خورده بود و ازآن طرف بیرون آمده بود. هیچ کاری نمی‌شد برایش انجام داد. ‏حدود ٢٠ دقیقه طول کشید تا آمبولانس رسید، راننده بیچاره قبل از رسیدن اورژانس مرد.» براساس ‏اعلام مقامات رسمی این راننده اسنپ، تنها جانباخته این حادثه است. اما طاهر و مجتبی هم زخمی ‏شده بودند. طاهر داخل قهوه‌خانه بود، او برای دیدن یکی از دوستانش به قهوه‌خانه «فرات» آمده ‏بود که نقابداران مسلح به آنجا حمله کردند. طاهر با اورژانس به بیمارستان منتقل شد. اما آن طور ‏که رضا فلافلی می‌گوید، جراحت طاهر جدی است:  «صبح دوستانم از بیمارستان تماس ‏گرفتند و به ما گفتند که طاهر در کماست.» ‏
و اما مجتبی کوچک‌ترین حادثه دیده ماجرای اسلام‌آباد. او برای دوچرخه‌سواری از خانه بیرون رفته ‏بود. وقتی درگیری شروع شد، همه فرار کردند، مغازه‌ها هم که کرکره‌ها را پایین کشیدند. درواقع ‏جایی برای پناه گرفتن مجتبی نبود. این بچه ١٣ ساله ماند و چهار نقابدار مسلح که هیچ چیز و هیچ‌کس از ‏دست‌شان در امان نبود. اهالی محل وقتی فهمیدند مجتبی زخمی شده، او را داخل سوپر مارکت ناصر بردند، بعد هم تلفنی موضوع را به پدرش اطلاع دادند. مجتبی درحال حاضر در بخش ‏مراقبت‌های ویژه بیمارستان بعثت بستری است. گلوله دست و ران پایش را سوراخ کرده است. ‏
این درحالی است که ساعتی پس از وقوع این حادثه، سرهنگ جلیل موقوفه‌ای، جانشین رئیس پلیس ‏پیشگیری فرماندهی انتظامی پلیس پایتخت در تشریح جزئیات این حادثه گفت: «با حضور ماموران ‏کلانتری مسعودیه در محل حادثه و بررسی‌های میدانی مشخص شد که سرنشینان ‏یک دستگاه خودرو پژو پارس سفید رنگ فاقد پلاک در خیابان اسلام آباد منطقه مسگرآباد به ‏سمت قهوه‌خانه‌ای در این منطقه با یک قبضه سلاح کلاشینکف اقدام به تیراندازی و حمله با قمه و ‏شمشیر کرده‌اند. در این حادثه یک نفر راننده خودرو به دلیل اصابت گلوله به ناحیه سرش در ‏دم فوت کرد و همچنین مرد حدودا بیست‎وپنج‌ساله که در قهوه‌خانه حضور داشته از ناحیه شکم و یک پسر ‏بچه سیزده‌ساله از ناحیه دست و پا هدف گلوله فرد مهاجم قرار گرفتند‎.»

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

در عزای یک عروسی

کامیار یکی از میهمانان است. حادثه‌ای را که دیده باورش نمی‌شود؛ ازدحام جمعیت و آن شلوغی برای ‏فرار و آن همه ترس و وحشت در چشمان میهمانان یک جشن را. خاطرش نیست در آن هنگام چه بر سر ‏عروس و داماد آمد، اما برای صرف شام به طبقه بالای تالار رفته بودند که متوجه آتش‌سوزی بخاری در ‏طبقه همکف می‌شوند. بلافاصله با تمام وجود به سمت درخروجی هجوم می‌برند، اما  تعداد زیادی از افراد ‏زیر دست و پا می‌افتند، چون هرکسی تنها به فکر نجات جان خود و خانواده‌اش بود. «شیلنگ گاز از کپسول ‏جدا شد و گاز مایع هم خارج و همین باعث آتش‌سوزی شد، در این میان چای‌پز تالار آمد و خواست جلوی ‏نشتی گاز را به وسیله خم کردن شیلنگ بگیرد، ولی شیلنگ از دستش افتاد و آتش بیشتر شد طوری‌که چیزی ‏نمانده بود خودش هم آتش بگیرد‎.»‏ همزمان با آتش‌سوزی، برق تالار هم خاموش شد. مردم با دیدن این صحنه به سمت در‌های خروجی هجوم ‏بردند. در تاریکی شب بیشتر افراد دید نداشتند و فقط درحال خروج از تالار بودند. به‌علت ازدحام جمعیت، کسی قادر به نجات بچه‌ها و زنانی که زیر دست و پا می‌افتادند، نبود‎. «درهای ‏ورود و خروج تالار مانگه شه‌و خیلی کوچک و باریک بود و یکی از دلایل افزایش کشته‌شدگان همین ‏بود. البته برخی برای خروج از تالار مجبور به شکستن شیشه‌ها شدند‎.»‏ سامان در این حادثه مصدوم شده و برادرزاده‌اش را هم از دست داده است. نگاه و صدایش پر از غم است. ‏شادی که زود رنگ سیاهی به خود گرفت. چه کسی فکر می‌کرد عروسی به چنین فضای تلخی ختم شود. او ‏همزمان با انفجار همراه خانواده‌اش به طرف در تالار رفت. در همین حال زنی را دید که زیر دست و پای ‏مردم افتاده بود. وقتی خواست نجاتش دهد خودش هم مصدوم شد‎.« تاریکی، ترس، وحشت، نجات جان خود ‏و خانواده، مردم را وادار به هجوم به طرف درهای خروجی تالار کرد و همین مسأله هم باعث افزایش ‏تلفات شد.» نبود کپسول آتش‌نشانی، استاندارد نبودن سیستم گرمایشی تالار، ترس و وحشت مردم و هجوم به سمت ‏در‌های خروجی و خاموش شدن برق تالار در هنگام آتش‌سوزی ازجمله دلایل اصلی این واقعه دردناک ‏است.‏
زانیار که عمه‌اش را در این حادثه از دست داده به خبرنگار ما می‌گوید: «در زمان وقوع حادثه توانستم پدر و ‏مادر، خواهرهایم و چند نفر دیگر را نجات دهم، ولی متاسفانه عمه‌‌ام فوت شد. البته کمک کردم چند نفر ‏دیگر هم نجات پیدا کنند‎.» ‏ ‏ شامگاه پنجشنبه چهاردهم آذر در مراسم عروسی در تالار مانگه‌شه‌و سقز بر اثر انفجار کپسول گاز و دست ‏پاچگی حاضران، ۱۱نفر کشته و حدود ٣٨نفر هم مصدوم شدند‎.
تالار مانگه‌شه‌و در ۲کیلومتری جاده روستای ملقرنی میزبان مراسم ازدواج دو زوج سقزی بود. در مراسمی که ‏همه اقوام و آشنایان حضور داشتند، هنگام صرف شام عروسی، ناگهان صدای انفجاری مهیب، سبب رعب و ‏وحشت میهمانان شد و همه به سمت در ورودی دویدند.  ‏
این حادثه دردناک کردستان را در ماتم و اندوه فرو برد، به نوعی که مردم شهرهای کُردنشین کشور در فضای ‏مجازی از هشتگ‌های «سقز تسلیت»  و «هاوخمتانین»  استفاده کردند و این‌گونه بهت و ناراحتی و همدردی ‏و تسلیت خودشان را به مردم و بازماندگان این فاجعه غم‌انگیز ابراز کردند‎.همین هم شد که استاندار سقز ‏روز جمعه را عزای عمومی اعلام کرد. ‏ ‎ ‎خانواده‌های زیادی داغدار شده و عزیزان‌شان را از دست دادند. یکی خواهرش، دیگری پدر و مادرش و آن ‏یکی همسرش و مرضیه هم دخترش را. خبر به سرعت در شهر می‌پیچد، یکی برای نجات آمده و دیگری ‏برای ضبط حادثه‌ای تلخ‎. تماشاچی‌های زیادی آمده‌اند، اما همچنان میهمانان به دنبال عزیزان خود می‌گردند‏‏. مادران نگران به دنبال کودکان گمشده‌شان هستند، صدای فریاد مادری نگران به گوش می‌رسد: ‏هه‌ژین…‌هه‌ژین… اما جوابی نمی‌شود‎. عمق فاجعه زیاد است صدای آژیر‌های خودروهای امدادی بر شهر ‏حاکم است. تصاویر در شبکه‌های اجتماعی جا خوش می‌کند، امداد شروع شده.‏ ‏یازده ‎آمبولانس مصدومان را به مراکز درمانی می‌رسانند، عکس هه‌ژین در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان گمشده ‏پخش شده، خبری از او نیست که نیست‎. دقایق به کندی می‌گذرد و نخستین آمار دردناک از منابع رسمی اعلام می‌شود. از همه اینها دلخراش‌تر، مرگ ‏هه‌ژین دختر چهارساله بود که چند ساعت بعد خبر فوتش را اعلام کردند تا این پرنده کوچک آسمانی شد‎. او ‏تنها میهمان کوچک این مراسم عروسی نبود که آسمانی شد چهارکودک دیگر هم در  ازدحام فرار جان باختند.‏
امدادرسانی به مصدومان
فرماندار ویژه شهرستان سقز می‌گوید این حادثه در اثر نشت شیلنگ گاز متصل به بخاری روی داد و علاوه بر کشته شدن ۱۱نفر از مدعوین، ۳۸ تن ‏دیگر را نیز مصدوم کرد که نیروهای امدادی و اورژانس آنها را به مراکز درمانی منتقل کردند. حال دو تن ‏از آنان وخیم است‎.  او از اینکه قرار است دلایل وقوع حادثه بررسی شود،گفت: «اگر کسی در این خصوص سهل‏انگاری کرده باشد حتما برخورد خواهیم کرد.»‏‎
عامل اصلی حادثه
شهردار سقز  هم تلفات این حادثه را  ناشی از ترس و وحشت مدعوین حاضر در مراسم  دانست و به «شهروند» ‏گفت:  «هیچ‌یک از کشته‌شدگان بر اثر آتش سوزی فوت نکرده‌اند، بلکه در لحظه وقوع حادثه میهمانان به علت‏ترس به سمت درخروجی رفتند و تجمع زیاد باعث شد تعدادی از آنها روی زمین بیفتند و همین عامل باعث ‏مرگ‌شان شده است‎.» این درحالی است که استاندار کردستان هم روز گذشته اعلام کرد مالک تالار، ‏شامگاه پنجشنبه  بلافاصله بعد از وقوع حادثه به دستور دادستان بازداشت شد و روز جمعه هم یک ‏کارگروه برای پیگیری‌ و نظارت بر وضع ایمنی واحدهای فعال در این حوزه در سطح استان تشکیل شده ‏است.‏
نشت شیلنگ گاز؛ عامل انفجار‎ ‎
مسئولان تالار مانگه شه‌و برای گرمایش محوطه داخلی از چندین بخاری متصل به کپسول گاز مایع استفاده ‏کرده بودند و علت اصلی آتش‌سوزی نشت شیلنگ گاز متصل به یکی از بخاری‌ها بوده است‎. اینها را هم ‏رئیس سازمان آتش‌نشانی سقز می‌گوید. «این کپسول‌های گاز مایع را به دلیل اینکه مایع داخل آن بهتر ‏جوشش پیدا کند و گاز به راحتی منتقل شود، داخل آب گذاشتند و شعله‌ای هم زیر این کپسول‌ها قرار داده ‏بودند که طبق اعلام کارشناسان ما این شعله باعث شده شیلنگ انتقال گاز ذوب شود و گاز از آن نشت کند ‏و در نتیجه موجب انفجار و آتش‌سوزی شود‎.» به محض اطلاع از این حادثه، نیروهای آتش‌نشانی  به محل ‏اعزام شدند. هر چند مردم با خبردار شدن از این حادثه راه‌های منتهی به تالار عروسی را مسدود کردند، ولی ‏ماموران به سرعت  وارد محل حادثه شدند و عملیات اطفای حریق را آغاز کردند.

دسته‌ها
حادثه

خانه هنرپیشه زندانی، پاتوق دزدان آشنا

همه چیز از درگیری ساکنان ساختمانی قدیمی اما بزرگ و مجلل در خیابان انقلاب شروع شد. همسایه‌ها به رفت‌وآمد و ظاهر نامناسب ساکنان یکی از طبقه‌ها اعتراض داشتند. درنهایت نیز به علت پارک موتورسیکلت در پارکینگ با آنان درگیر شدند. همین اعتراض پلیس را به آن ساختمان کشاند و راز سرقت‌های سریالی باندی حرفه‌ای فاش شد. باندی که خانه بازیگر معروف را به‌عنوان پاتوق خود انتخاب کرده بودند. از چند وقت پیش بود که با افزایش انواع سرقت‌ها ازجمله موبایل‌قاپی، سرقت مغازه، منزل و موتورسیکلت، در محدوده سرکلانتری سوم پلیس پیشگیری پایتخت، کمیسیون پیشگیری از وقوع سرقت در سرکلانتری سوم تشکیل شد و شناسایی متهمان در دستور کار مأموران قرار گرفت. در همین راستا با انجام تحقیقات از سوی مأموران کلانتری ۱۲۵ یوسف‌آباد، سرنخ‌هایی از حضور دو سارق حرفه‌ای که قبلا با همین عناوین مشابه، مأموران این کلانتری آنها را دستگیر کرده بودند، به دست آمد. تحقیقات پلیسی حاکی از آن بود که متهمان در یکی از خانه‌های مجلل و فاقد سکنه در محدوده سرکلانتری سوم در رفت‌وآمد هستند. آن خانه همین ساختمانی بود که ساکنانش بر سر موتورسیکلت با هم درگیر شده بودند.
با کسب این اطلاعات، مأموران نتایج را در اختیار مقام قضائی قرار دادند و پس از گرفتن مجوزهای لازم، در عملیاتی ضربتی به این خانه رفتند و چهار سارق را دستگیر کردند. همچنین در بازرسی از محل، تعدادی از اقلام  سرقتی شامل چهار دستگاه موتورسیکلت، گوشی‌های تلفن همراه، تابلوهای نفیس، لوازم تزیینی و غیره کشف و ضبط شد. با بررسی ارزش ریالی اقلام سرقتی  ارزش آن بیش از ٨٠٠‌میلیون تومان برآورد شد.
همزمان در جریان تحقیقات پلیسی مشخص شد مالک آن ساختمان، یکی از هنرپیشه‌های معروف تلویزیون در دهه ۷۰ است که آن زمان در فیلم و سریال‌های محبوبی ایفای نقش کرده بود. اما این هنرپیشه از مدتی قبل به دلیل جعل و کلاهبرداری دستگیر شد و درحال حاضر در زندان به سر می‌برد. گویا یک‌سال‌ونیم پیش این بازیگر معروف، با همدستی چند نفر از دوستانش قصد فروش خانه‌ای را با جعل سند داشت، اما دستش رو شد و به زندان رفت، البته پرونده این هنرپیشه به همین جا ختم نمی‌شد و او اتهامات دیگری در سال‌های گذشته در سابقه قضائی خود ثبت کرده است.
تجسس‌های دیگر پلیسی نشان داد که این هنرپیشه بعد از ازدواجش نیز در همان ساختمانی که خانه  مادری او بوده است، به همراه همسر و پدر و مادرش زندگی می‌کرد. اما بعد از متارکه با همسرش، پدر و مادرش نیز به فاصله کمی فوت کردند و این مرد جوان در آن خانه تنها ساکن شد. اما بعد از اینکه به دلیل جعل سند به زندان رفت، کلید خانه‌اش را در اختیار دوستش که  سارق بود، قرار داد و او نیز با همدستی سه نفر دیگر این محل را به‌عنوان پاتوق انتخاب کرده و اموال سرقتی را پس از سرقت در این مکان پنهان می‌کرد.
مرکز اطلاع‌رسانی پلیس پیشگیری تهران بزرگ با تأیید این خبر اعلام کرد که متهمان به بیش از صد سرقت اعتراف کردند. در ادامه دزدان سابقه‌دار و حرفه‌ای درباره آشنایی خود با هنرپیشه مشهور ادعا کردند که این فرد یکی از دوستان قدیمی و دوران کودکی یکی از آنها بوده است. سارقی که با هنرپیشه معروف دوست بود، در تحقیقات درباره نحوه آشنایی‌اش گفت: «از ١٥‌سال پیش به خاطر خرید موادمخدر با این هنرپیشه آشنا شدم. او اعتیاد نداشت، اما تفننی گاهی مواد مصرف می‌کرد و برای خرید مواد با من آشنا شد. از همان زمان به بعد دو دوست صمیمی شدیم که همیشه و همه جا در کنار هم بودیم. وقتی او دستگیر شد و به زندان افتاد، خانه مادری‌اش خالی ماند. برای همین در این مدت با همدستانم پس از سرقت‌هایمان به این خانه می‌رفتیم و اموال سرقتی را آنجا پنهان می‌کردیم.»
در حال حاضر تحقیقات درباره این پرونده و ارتباط بازیگر معروف با دزدان دستگیرشده، از سوی پلیس ادامه دارد.

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

پایان فصل دوم نجفی

جلسه با آخرین دفاعیات متهم پرحاشیه و جنجالی این روزها آغاز شد؛ دفاعیاتی که باز هم بر غیرعمد بودن این قتل تأکید داشت: «این حادثه ابهامات و پیچیدگی‌های زیادی دارد که همین‌ها ایجاب می‌کند مطالب با جزئیات کامل مطرح شود تا اصل ماجرا روشن شود. اینکه من و وکلایم اصرار به روشن شدن قضیه داریم به دلیل اهمیت و حساسیت موضوع است. کارشناسان در جلسه قبلی تقریبا بر این نکته اتفاق نظر داشتند که با توجه به محل حادثه و پراکندگی اصابت گلوله، درگیری وجود داشته و اصابت گلوله غیر ارادی و در حالت کشمکش رخ
داده است. به هم ریختگی صحنه حادثه نیز نشان‌دهنده غیرعادی بودن آن اتفاق است. اما در عین حال توضیحات کارشناسان بعضی از مسائل را مبهم
گذاشته است. کارشناسان گفتند در حین کشمکش، مقتول عقب‌عقب رفته و سپس درون وان افتاده و بعد گلوله‌ای شلیک شده است. در صورتی که اگر مقتول ابتدا در وان افتاده و بعد من اسلحه را تا ۵ سانتی‌متری برده‌ام، چرا مستقیم به سینه‌اش شلیک نکردم و گلوله به دست او خورده است. بنابراین این نظریه درست نیست و در اصل زمانی که گلوله آخر شلیک شد، مقتول دستم را رها کرد و بعد داخل وان افتاد.»
مسأله دیگری که نجفی در دفاعیاتش مطرح کرد، موضوع زاویه گلوله و نحوه ورود آن به بدن مقتول بود؛ مسأله‌ای که بسیار سرنوشت‌ساز است و عمد یا شبه‌عمد بودن این قتل را مشخص می‌کند. نجفی در این‌باره گفت: «مشخص است که نقطه ورودی و خروجی گلوله در دست، یکی نیست و نقطه خروج به مچ نزدیک‌تر است. حال آنکه نقطه ورودی گلوله به بدن مقتول نیز در پایین پهلوی سمت راست بود. بنابراین می‌توان دو نتیجه گرفت؛ یا دو گلوله شلیک شده، یکی به دست و دیگری به پهلو یا اگر یک گلوله وجود داشته، همانی است که به دست خورده و بعد تغییر مسیر داده و به سینه کمانه کرده است. مسأله دیگر، تغییر شکل گلوله است. کارشناسان درباره کاسته‌شدن سرعت گلوله در بدن به نحوی که از آن طرف بدن خارج
نشده است، پاسخ دادند که گلوله به جسم سختی برخورد کرده که آن جسم جناق سینه بوده است و تیر به واسطه برخورد با جناق سینه به چنین وضعی دچار شده است. اما در هیچ کجا ذکر نشده که استخوان بالای سینه آسیب دیده است. درحالی ‌که اگر این گلوله به آهن هم می‌خورد حداقل یک خط به آهن می‌انداخت.»
درخواست نبش قبر
در ادامه، قاضی از کاهانی، کارشناس پزشکی قانونی خواست اظهارات خود را بیان کند و درباره مسیر گلوله و تغییر شکل آن در بدن توضیح دهد. کاهانی در این‌باره با پیشنهاد نبش قبر، چنین توضیح داد: «در مورد آسیب‌دیدگی استخوان جناق از یکی از کارشناسان پرسیدم که گفتند با توجه به حجم زیاد خون در بدن نمی‌توانستیم آسیب‌دیدگی جناق را به‌صورت دقیق مشخص کنیم، اما بعید نیست استخوان جناق نیز ترک خورده باشد. بنابراین به نظر من می‌توان نبش قبر کرد و دید آیا آسیبی به استخوان جناق وارد شده است یا خیر. به‌ هر حال، نظر من این است که گلوله به‌صورت غیرمستقیم وارد بدن شده و گلوله به صورت دِفرمه در بدن قرار گرفته است.»
نجفی مستحق هیچ تخفیفی نیست
بعد از صحبت‌های کارشناسان، گودرزی و عقبایی، وکلای متهم، از موکل‌ خود دفاع کردند و از محضر دادگاه خواستند به سال‌ها خدمت این مرد به نظام جمهوری اسلامی و شخصیت رئوف او نیز توجه شود. در ادامه، اختیاری به‌عنوان نماینده دادستان، بار دیگر برای نجفی خواستار اشد مجازات شد. او به هیأت قضائی گفت:«هیچ حُب و بغضی در مراحل رسیدگی به این پرونده در دادسرا وجود نداشته است. آقای نجفی می‌گوید بالش را برای پنهان کردن اسلحه داخل حمام برده است، در صورتی که می‌توانست سلاح را داخل لباسش پنهان کند. به همین دلیل برای دادسرا محرز است که متهم قصد قبلی برای قتل داشته است. آقای نجفی و وکلای او با ارایه بحث دِفرمه‌شدن گلوله سعی می‌کنند بگویند این تغییر شکل ناشی از برخورد گلوله با دست بوده، اما استخوان کف جناق، استخوان سختی است و  دِفرمه شدن گلوله می‌تواند ناشی از آن باشد. تمام رسانه‌های داخلی و خارجی به سوابق آقای نجفی در گذشته اشاره کرده‌اند. آقای وکیل! آیا تضمین می‌دهید که آقای نجفی در صورت در اختیار گرفتن مجدد سلاح، دوباره این اتفاق را رقم نزند؟ من به‌عنوان نماینده دادستان تقاضای اِعمال بند ماده ٢١٥ قانون مجازات اسلامی را برای نجفی دارم و موکداً و قویاً برای سه مورد اتهامی آقای نجفی درخواست اِعمال اشد مجازات دارم. معتقدیم آقای نجفی مستحق هیچ‌گونه تخفیفی نیست و جرمی که او انجام‌ داده آثار مخرب اجتماعی و فرهنگی در جامعه داشته است.»
در نهایت این دادگاه نیز پس از گذشت سه ساعت و نیم به پایان رسید. در حاشیه دادگاه، قاضی محمدی ‌کشکولی با بیان اینکه مسأله نبش ‌قبر هیچ ضرورتی ندارد، از صدور حکم تا یک هفته آینده خبر داد.

نحوه شلیک گلوله و قتل غیر عمد میترا استاد
نورالله عزیزمحمدی، وکیل دادگستری با اشاره به برخی ابهامات احتمالی درباره پرونده قتل میترا استاد به «شهروند» گفت:   «نخستین موضوعی که باید به آن توجه کرد، حکم صادرشده دادگاه درباره این پرونده است. قتل عمد و قصاص حکمی بود که چند ماه پیش هیأت قضائی رسیدگی‌کننده در دادگاه صادر کرد. اما توافق طرفین پرونده و درنهایت گذشت اولیای دم از قصاص، باعث شد روند پرونده تغییر کند. بعد هم خبر آزادی به قید وثیقه آقای نجفی اعلام شد. البته این آزادی تا زمان برگزاری دادگاه صدور حکم از جنبه عمومی جرم بود. هرچند پس از آن آقای نجفی مجددا بازداشت شد. به نظر من این بازداشت مربوط به  همان دو‌ سال محکومیت حبسی است که به دلیل حمل و نگهداری غیر قانونی سلاح از سوی قاضی پرونده صادر شده بود.»
عزیزمحمدی که سال‌ها پرونده‌های جنایی زیادی را در دادگاه کیفری پایتخت قضاوت کرده، از ورود به جزئیات این پرونده خودداری می‌کند: «درحال حاضر نمی‌توان به جزئیات این پرونده پرداخت و آن را از منظر حقوقی نقد و بررسی کرد، چراکه به هرحال در رسیدگی قضائی خلل ایجاد می‌کند.»
این قاضی بازنشسته معتقد است جلسات دو دادگاه اخیر آقای نجفی برای تعیین تکلیف نوع قتل است: «به هر حال باید برای دادگاه مشخص شود قتل مرحوم استاد، عمد یا غیرعمد بوده است.» دیوان‌عالی کشور در بررسی پرونده حکم را نقض کرد. درواقع براساس نظر دیوان‌عالی کشور تحقیقات در پرونده ناقص  است و باید نظر کارشناسی درباره نحوه شلیک گلوله‌ها اخذ شود. عزیزمحمدی با اشاره به نقض حکم در دیوان‌عالی می‌گوید: «این موضوع درواقع تعیین‌کننده عمد یا غیر عمد بودن این جنایت است که می‌تواند احکام کاملا متفاوتی را از جنبه عمومی جرم برای آقای نجفی به دنبال داشته باشد.»

تلاش برای اثبات قتل غیرعمد
وقتی در اواخر تابستان امسال، خبر گذشت اولیای دم میترا استاد از قصاص شهردار ‏منتشر شد، بسیاری گمان کردند که کار این پرونده به پایان رسیده است. اما نباید فراموش ‏کرد که هر قتلی جدا از شاکی خصوصی، ماجرای قصاص، دیه و گذشت که همگی آنها در ‏اختیار اولیای دم است، جنبه عمومی هم دارد که همواره قضات با توجه به نوع قتل و البته ‏موارد دیگری چون سابقه متهم احکامی را در این خصوص صادر می‌کنند. این همان نکته‌ای ‏است که حسین‌پور، بازپرس سابق جنایی تهران درخصوص این پرونده به آن اشاره می‌‏کند: شاید در باور عموم با گذشت خانواده استاد از قصاص نجفی کل ماجرا پایان یافته ‏بود. اما واقعیت این است که عمد یا غیرعمد بودن آن حادثه بسیار مهم و تأثیرگذار است و ‏حاضر بودن یا نبودن اولیای دم در روند رسیدگی قضائی به این بخش از جرم تأثیری ‏ندارد.» قتل غیرعمد همان موضوعی است که حمیدگودرزی، وکیل مدافع نجفی در جلسات ‏دادگاه سعی داشت به نوعی آن را مطرح کند. او حتی در دادگاه به زاویه ورود گلوله و نحوه ‏اصابت آن به پیکر میترا استاد هم پرداخت. اما رأی قاضی چیز دیگری بود‎.
اما در دو جلسه آخر دادگاه همین مسأله کلی اهمیت پیدا کرد. درواقع تلاش وکیل مدافع ‏نجفی برای اثبات غیرعمد بودن قتل است. موضوعی که به گفته حسین‌پور می‌تواند بسیار ‏مهم باشد:«از منظر حقوقی تفاوت زیادی بین قتل عمد و غیرعمد وجود دارد. این تفاوت ‏حتی در مجازات صادر شده از سوی قاضی هم وجود دارد. ضمن اینکه نباید فراموش کرد ‏قتل عمد به‌عنوان یک سابقه سنگین کیفری در پرونده افراد ثبت می‌شود. درحالی‌که قتل ‏غیرعمد چنین شرایطی ندارد.»   ‏