دسته‌ها
جامعه

وام «٣٠‌میلیون تومانی» انگیزه افزایش کودک همسری

این نگرانی پس از بعضی شائبه‌ها درباره احتمال افزایش وام ازدواج در لایحه بودجه ٩٩ مطرح شده است؛ شائبه‌ای که البته به واقعیت تبدیل نشد و دیروز خبر آمد براساس لایحه بودجه ٩٩، رقم وام ازدواج در ‌سال آینده، مانند ‌سال ٩٨،  ٣٠‌میلیون تومان خواهد بود.
صحبت از کودک‌همسری و خطر افزایش چهاربرابری آن درحالی مطرح می‌شود که چندی پیش یک فوریت اصلاح ماده ١٠٤١ قانون مدنی یا همان کودک‌همسری بعد از رأی‌آوردن در مجلس در کمیسیون قضائی رد شد. طیبه سیاوشی، یکی از نمایندگان مجلس بود که در واکنش به این تصمیم کمیسیون قضائی توییت کرد:«متأسفانه طرح ما برای ممنوعیت ازدواج زیر ۱۳‌سال به‌طورکلی در کمیسیون قضائی مجلس رد شد، آن‌هم با وجود آنکه پیشتر یک فوریت طرح در صحن مجلس رأی آورده بود. دلایل مخالفان بیشتر مسائل فقهی و شرعی عنوان شد. امیدوارم تک‌تک نمایندگان و ‌مخالفان طرح متوجه پیامدهای تصمیم امروز خود باشند و بدانند کودک‌همسری چه آسیبی به جامعه و فرزندان ایران وارد کرده است. در مسأله شرعیات به حکم آیت‌الله مکارم شیرازی ارجاع می‌دهم و فتوای ایشان در دیدار نمایندگان با این بزرگوار و منع ازدواج زیر ۱۳سال.» سیاوشی حالا می‌گوید او و همکارانش در فراکسیون زنان مجلس در تلاشند با رایزنی‌های جدید و قبل از پایان کار مجلس کنونی، این طرح را دوباره به جریان بیندازند.
فقر، کودک‌فروشی را تشدید  می‌کند
بر اساس آمارهای معاونت پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، ۱۷درصد ازدواج دختران در ایران پیش از رسیدن به سن ۱۸سالگی است و بیش از ٥‌درصد زنانی که ازدواج کرده‌اند، کمتر از ۱۵سال سن داشته‌اند. طبق آمارهای ثبت‌احوال، ۹۵‌هزار طلاق زیر ۱۹سال در ‌سال ۱۳۹۵ ثبت شده است. نیره توکلی، جامعه‌شناس در گفت‌وگو با «شهروند»، مشکل کودک‌همسری را تنها معطوف به یک عامل نمی‌داند و باورش این است در این موضوع، عوامل دیگری هم دخیلند که دور از چشم می‌مانند و کمتر به آنها پرداخته می‌شود؛ عوامل واسطه‌ای که در افزایش کودک‌همسری نقش ایفا می‌کنند. توکلی از نقش‌آفرینی تحریم‌‌های اقتصادی، تورم و گرانی که بیش از گذشته عرصه را برای قشر ضعیف جامعه تنگ کرده، می‌گوید: «درشرایط کنونی اقتصادی بی‌شک شرایط اقتصادی طبقات پایین‌تر جامعه وخیم‌تر از گذشته شده و این به معنای به جان‌خریدن انواع ریسک‌هاست.» این جامعه‌شناس، فقر، بدسرپرستی، اعتیاد و… را در افزایش کودک‌همسری تأثیرگذار می‌داند: «افزایش کودک‌همسری بی‌شک مربوط به طبقه متوسط جامعه نیست و به قشر پایین جامعه محدود می‌شود، چون قشر متوسط هنوز به این تنگنا نرسیده تا ریسک چنین تصمیم یا اقدامی را بپذیرد. بنابراین، این موضوع که افزایش وام ازدواج، موجب بیشترشدن کودک‌همسری در مناطق حاشیه‌ای و روستایی شود، دور از انتظار نیست.» به گفته او، فقر در میان عوامل دیگر فاکتور مهمی است که پشت‌سر خود اعتیاد، خانواده‌های از هم گسسته، خانواده‌های بدسرپرست و… را می‌بیند. عواملی که هریک بهانه‌ای می‌شوند برای کودک‌همسری. توکلی تورم را عاملی بر تشدید کودک همسری می‌داند: «خانواده‌هایی که با فقر و آسیب‌های متعدد دست به گریبانند، می‌توانند به فکر چنین راه‌حل‌هایی هم بیفتند.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

حفاظت از آخرین یوزها بدون دوربین

یکی از آسیب‌های یوز نبود آمار است
باقر نظامی، پژوهشگر یوز و سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، می‌گوید ١٠‌ سال است که هیچ پایشی درباره جمعیت یوز صورت نگرفته است و به همین دلیل هر کسی درباره جمعیت این گونه آمار متفاوتی می‌دهد؛ سه ‌سال پیش گفته می‌شد که ٧٠ فرد یوز باقی مانده و دو سالی است که می‌گویند ٤٠ فرد باقی مانده است. اما مگر نه اینکه در نبود آمار دقیق، برنامه‌ریزی برای حفاظت و احیای جمعیت هم به مشکل خواهد خورد؟ نظامی جواب می‌دهد:‌‌
« ما نتوانسته‌ایم به تعداد کافی دوربین تله‌ای وارد کنیم. وسعتی که پروژه یوز حفاظت می‌کند،  برابر با ٦‌میلیون هکتار است. این وسعت یک‌سوم کل مناطقی است که سازمان حفاظت محیط زیست، حفاظت می‌کند. این‌طور نیست که حتی با ١٠٠ یا ٢٠٠ دوربین بتوانیم این وسعت را پوشش دهیم. مسأله دیگر تحریم‌هاست؛ واردکردن تجهیزات سخت شده است و به همین دلیل نتوانسته‌ایم آمار درستی داشته باشیم.» پروژه بین‌المللی حفاظت از یوز پایش جمعیت را متوقف کرده است: «دقیقا یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که یوز دیده از نبود آمار است؛ چرا که هر کاری انجام دهیم براساس اعداد و اطلاعات است؛ اگر دوربین‌گذاری و گردنبند‌گذاری نکنیم، مدیریت ممکن نیست. مدیریت نوین بر پایه داده‌ها و اطلاعات و اکولوژی گونه است و به‌ناچار ما دچار مشکل می‌شویم.» شهاب‌الدین منتظمی، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش در معاونت محیط‌ زیست طبیعی سازمان محیط ‌زیست هم می‌گوید: «فقط انجمن یوزپلنگ ایرانی برای رصد یوزپلنگ‌ها، دوربین کار گذاشته و آماری که می‌دهند مربوط به همه زیستگاه‌های یوز نیست.» او آمار ٤٠ یوزپلنگ بازمانده را قابل اتکا نمی‌داند: «آمار کمتر از ٤٠ یوزپلنگ برمبنای پایش‌های محلی منطقه‌ای است و مربوط به تمام مناطق نیست. یوز جزو گونه‌هایی نیست که بتوانیم از جمعیت آنها مطمئن باشیم. قطعا نمی‌توانیم بگوییم که همه زیستگاه‌ها و مناطق خارج از مناطق چهارگانه را پایش کرده‌ایم.»
از پروژه بین‌المللی چه خبر؟
پس از بازداشت کارشناسان محیط زیست، پروژه بین‌المللی دو ‌سال در تعلیق بود و حالا سه ماهی است که دوباره کار را از سر گرفته است. بعد از اجرای فاز اول پروژه از ‌سال ٨٠ تا ٨٧ و فاز دوم از  ٨٧ تا ٩٧، این فاز سوم است و قرار است تا پنج‌ سال در زیستگاه‌های یوز ادامه داشته باشد.
سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیست‌بوم‌های مرتبط می‌گوید: «کارها را با حداقل‌ها پیش می‌بریم. در مدت این سه ماه کارگاه‌هایی آموزشی برای محیط‌بانان و روسای زیستگاه‌های یوز برگزار کردیم. در حال تدوین برنامه اقدامات اضطراری حفاظت از یوز در شرایط بحرانی جمعیت این گونه هستیم و اتاق‌های فکری تدارک دیده‌ایم که همه پای کار باشند؛ هم متخصصان داخلی و هم خارجی. قرار است روی معیشت جوامع محلی مانور بدهیم؛ می‌خواهیم برای حفاظت از یوز و رفع‌کردن خواسته‌های جوامع محلی، فعالیت قرق‌های اختصاصی، اکوتوریسم و جذب درآمد برای مردم محلی را -که از دوره‌های قبلی شروع شده بود- ادامه دهیم. درباره شکار نمی‌دانم؛ در دفتر صید و شکار معاونت طبیعی برنامه‌ریزی می‌شود. با یک تیم قرارداد بسته‌ایم که در روستاهای هدف که در زیستگاه‌های یوز تأثیر دارند، به دنبال معیشت جایگزین باشند.
گزارش آنها در ماه دسامبر آماده می‌شود.» آنها علاوه بر این، در حال بازنگری روش سرشماری طعمه‌های یوز هستند تا پایش‌ها منظم و سیستماتیک باشد. «آمارهای دیمی به درد ما نمی‌خورد. باید بدانیم دقیقا چند ماده و چند نر داریم، زادآوری‌ها امسال چطور بود و ‌سال پیش چطور. در این دوران بی‌بودجه و بی‌پولی که همه از آن متاثر شده‌اند، این حداقل‌هایی است که ما می‌خواهیم. ما متاثر از تحریم و بودجه محدودیم و در این شرایط پروژه هم مثل خودِ یوزپلنگ در ‌ابهام بودن و نبودن است.» سازمان محیط ‌زیست امسال ٣٠٠‌میلیون تومان بودجه برای این پروژه در نظر گرفت. به گفته این پژوهشگر، درحالی ‌که ایران با وجود ٦‌میلیون هکتار زیستگاه، وسیع‌ترین سایت UNDP را در کل دنیا دارد، کمترین میزان بودجه بین‌المللی به آن تعلق می‌گیرد. «بعضی می‌گویند پروژه یوز میلیون‌ها دلار تا الان خرج برداشته است؛ در صورتی که کل بودجه از ‌سال ٨٠ –روز اولی که پروژه آغاز شد- تا همین امروز، یک‌میلیون و ٦٠٠‌هزار دلار بوده است. دلار آن زمان به این قیمت نبود و این بودجه در طول ١٨‌سال هزینه شده است، نه یک سال. به نظرم این حرف‌ها انصاف نیست. یوز بهانه‌ای است تا خشک‌ترین و شکننده‌ترین زیستگاه‌های کشور را حفاظت کنیم. یوز پرچمی است برای حفاظت از کل فلات مرکزی ایران که مثل شمال کشور خوش آب و هوا نیست. پروژه یوز دفتر مشاوره‌ای است و ما قرار است دردهای یوز را بشناسیم.»
از نگاه سرپرست پروژه بین‌المللی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، وضع جمعیتی یوزپلنگ‌های بازمانده خوب نیست: «مسأله ما حفاظت است، اما حفاظت زیستگاه‌ها مناسب نیست. در جریان خرید آغل‌ها برای رفع تعارضات جوامع محلی، فعلا فقط پارک ملی توران امن شده است. به‌علاوه ٨٠ محیط‌بان زیستگاه‌های یوز را حفاظت می‌کنند و این رقم باید دست‌کم دو برابر باشد. متاسفانه ادارات استانی هم همراه نیستند. امکانات و تجهیزات کافی نداریم. توران هنوز خودرو ندارد. وضع جمعیتی یوز هم اصلا خوب نیست و چشم امیدمان به توران است.»
از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده است
در شرایط تعلیق فعالیت پروژه یوز در دو ‌سال گذشته، انجمن یوزپلنگ ایرانی همچنان فعال بود، هرچند محدودتر. عطیه تک تهرانی، مدیر پژوهش این انجمن می‌گوید:  «دو ‌سال است که فقط پناهگاه حیات وحش میاندشت را مشاهده کرده‌ایم. ‌سال پیش با ٣٠ دوربین و امسال با ٢٣ دوربین. قبل از این با تعداد بیشتری دوربین و در مساحت بسیار بزرگ‌تری جمعیت یوز را پایش می‌کردیم و سه دوره پایش سراسری داشتیم. همه زیستگاه‌های یوز نه، اما بیشترش را پوشش دادیم و برآوردی از جمعیت ارایه کردیم.» به گفته او، آماری که این انجمن اکنون در اختیار دارد، مربوط به ‌سال ٩٠ تا ٩٥ است و جمعیت ٤٠ فردی یوز هم مربوط به مقاله‌ای است که دو ‌سال پیش منتشر شد:   «این آمار مربوط به مقاله‌ای است درباره همه زیستگاه‌های یوز؛ همه اطلاعات دوربین‌گذاری‌ها و مشاهدات مستند. در مجموع برآورد شد که کمتر از ٤٠ یا خوش‌بینانه حداکثر ٤٠ فرد یوز در زیستگاه‌ها داریم. ما فقط به این دلیل به این آمار اتکا می‌کنیم که آخرین مقاله منتشرشده‌ای است که با مستندات ارایه شده است. در این یکی، دو ‌سال اتفاقاتی افتاده که آمارگیری تازه‌ای نداشته‌ایم. تا اطلاعات قابل استناد دیگری نباشد، مجبوریم به آخرین مقاله علمی استناد کنیم.»
این کارشناسِ تنوع ‌زیستی درباره فعالیت انجمن در دو ‌سال گذشته هم می‌گوید‌: «تلاش کردیم فعالیت‌هایمان را تا جایی که توان داشتیم ادامه دهیم. وضع طوری است که از زیستگاه‌های جنوبی (یزد، کرمان و خراسان جنوبی) یوز هیچ زادآوری گزارش نشده. نمی‌دانیم دلیلش چیست، فقط می‌دانیم چند سالی است چند یوزپلنگ نر می‌بینیم. چه از دوربین‌ها و چه از محیط‌بانانی که پیش از این مشاهدات توله و ماده داشتند، هیچ آماری نداشته‌ایم. همکاران ما در موسسه میراث پارسیان پارک ملی توران را مطالعه می‌کردند؛ یکی از دو زیستگاه زادآور در شمال. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تمام نیرویمان را به زیستگاه زادآور دیگر در میاندشت ببریم؛ دوربین‌گذاری، مدیریت منابع آبی، احداث بند، استخدام محیط‌بان، همیار محیط‌بان و محیط‌بان آب و خرید موتورسیکلت.» تک تهرانی به این اشاره می‌کند که از دو ‌سال پیش هیچ پژوهشی در توران انجام نشده و به این دلیل ممکن است انجمن یوزپلنگ کار را در توران ادامه دهد. از طرف دیگر، در شرایطی که کارشناسان وضع جمعیتی یوزپلنگ را بحرانی می‌دانند، قرار است کار تکثیر در نیمه اسارت یوزپلنگ هم از سوی این انجمن در کنار سازمان محیط ‌زیست آغاز شود: «باید هر چه زودتر این پروژه را راه‌اندازی کنند، چون شواهد به ما نشان می‌دهد یوزپلنگ دوام نخواهد آورد. سرعت انقراض یوزپلنگ‌ها بالاست و ثبت مشاهدات جدید اتفاق نیفتاده است. مجبوریم به تکثیر در اسارت و نیمه اسارت یوزپلنگ فکر کنیم. تا همین حالا هم خیلی دیر شده.» چند سالی است که دلبر و کوشکی به امید زادآوری در حصار پردیسان‌ هستند، اما دست آخر همه از جفت‌گیری طبیعی آنها ناامید شدند. حالا دلبر بیماری کلیوی گرفته و کوشکی هم‌ درصد باروری‌اش پایین آمده است: «الان «ایران» اضافه شده است، اما نمی‌توانیم برای باروری او روی کوشکی حساب کنیم. به‌علاوه احتمال باروری طبیعی یک جفت یوز در اسارت خیلی پایین است. به دلیل حضور «ایران» مصمم‌تر شده‌ایم که تکثیر در نیمه اسارت را در یکی از زیستگاه‌ها آغاز کنیم. جفت «ایران» باید از طبیعت زنده‌گیری شود. او در بهترین سن زادآوری است.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

دیواری که قلبش می‌سوزد

عکس دلی معلم، سروصدا به پا کرد
همین تابستان که گذشت، رفت‌وآمد قاطرها به روستا زیاد شد. بعضی از قاطرها میانه راه کم‌ آوردند و پهن زمین شدند تا لحظه‌ای چارچوب درها و پنجره‌ها، سنگینی‌شان را از پشت‌شان بگیرند و نفسی چاق کنند. قرارشان پشت پیچ‌وخم کوه‌ها در روستا بود. سنگ‌ها دوباره ماموریت یافتند روی هم سوار شوند و مَلات‌ها را به جان بخرند و قد بکشند برای بچه‌ها. دیوارها بالا رفتند و سفیدی گچ‌ها را روی‌شان کشیدند. سنگ‌های بزرگ‌تر روی دیوارها نشستند و شدند سقف کلاس مدرسه. تنها تخته وایت‌برد روی یکی از دیوارها چشم به دو پنجره  باز به روستا، جا خوش کرد و موکت سیاه، فرش زمین شد برای استقبال از بچه‌ها.
یک‌سال گذشته را مدرسه اجاره‌ای دوام آورد، اما دیوارها پایین آمدند و بچه‌ها بی‌کلاس ماندند برای مهر امسال. درد بی‌کلاسی، همت خیرین را طلب کرد تا اتاق ٢٠متری روستای کناری دوباره بشود پناه بچه‌ها. دختر و پسرهایی که برای رسیدن به مدرسه جدید یک‌ساعت پیاده‌روی را به جان می‌خرند تا مبادا نام‌شان در میان غایبان نوشته شود. از وقتی عکس‌ مدرسه‌شان دست‌به‌دست شد، سرزبان‌ها افتادند؛ بچه‌هایی که چهارزانو سر در کتاب‌های‌شان پایین صندلی معلم نشسته بودند و هیزم‌هایی که آتش به جان خریده بودند برای گرم کردن بچه‌ها. عکس یادگاری را معلم مدرسه برداشته بود؛ هم‌او که حالا تلفن‌های گاه و بیگاه حراست آموزش‌وپرورش درباره چرایی پخش کردن عکس کلاس درس دانش آموزانش، روزهایش را آشفته می‌کند.  «نجف باقری» پنج‌سالی است معلم مناطق عشایری است. بچه‌های زیادی الفبا را با او آموختند و انشای «آرزو داری چه‌کاره شوی» را سر کلاس‌هایش خواندند. او دوسالی است معلم این مدرسه است و وقتی مدرسه قدیمی تخریب شد  او و همکارش دست به دامن خیرین شدند برای ساختن کلاس جدید.«عکس را دلی گرفتم، اما پخش شد.   آموزش‌وپرورش فشار می‌آورد. می‌گفتند نباید عکس را می‌گذاشتی فضای مجازی!  با اینکه همه‌چیز را برایتان گفتم، اما در معذوریتم. خودم بچه عشایر همان روستا هستم و حالا معلم شده‌ام. خیلی برای روستا تلاش می‌کنم، اما هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد. عکس در فضای مجازی اشتباهی به مَرغا نسبت داده شد. این مدرسه برای منطقه پَلُم از توابع ایذه است، بخش سوسن شرقی. همه آنها یک کُد دارند. امسال که مدرسه تخریب شد، نشد آنجا باشیم و دانش‌آموزان را آوردیم روستای جفتی. مدرسه چهار روستا همین وضع را دارند. فضای آموزشی اینجا کیمیاست.»   اتاق بغلی کلاس، محل بیتوته معلم‌هاست، برای دوهفته‌ای که ساکن روستا می‌شوند. سختی رفت‌وآمد میان ایذه و روستا و کرایه‌های بالا دوهفته‌ای معلم‌ها را روستانشین می‌کند. «سه‌‌ ساعت و نیم با ماشین راه می‌رویم و بعد از آن نوبت به پیاده‌روی چهار، پنج‌ساعته می‌رسد تا برسیم روستا. دو هفته یک‌بار برمی‌گردیم به ایذه و همان‌جا در مدرسه می‌مانیم.» مدرسه نُقلی روستا دانش‌آموزان اول تا ششم را در خود جای می‌دهد چون ٩٠درصد دختران و ٦٠‌درصد پسران بعد از کلاس ششم برای همیشه  فارغ‌التحصیل می‌شوند. «خیلی کم داشتیم، دخترانی که ادامه تحصیل می‌دهند. بعد از کلاس ششم باید بروند ایذه و تقریبا این برای دختران محال است. پسرها هم وضع بهتری ندارند، مگر آنهایی که می‌توانند در خانه‌ای از آشنایان یا در مدارس شبانه‌روزی کتاب کلاس‌های بالاتر را بخوانند.»
کلاس درس که شروع می‌شود، یک‌پایه سر کلاس روی موکت‌ می‌نشینند و دو، سه پایه دیگر بیرون از کلاس، کنار در مدرسه روی سنگ‌ها می‌نشینند تا اعداد را در هم ضرب یا تقسیم کنند. بچه‌ها که به روستای کناری مهاجرت کردند، دانش‌آموزان شدند ٥٠ نفر برای همین سه پایه، صبح خودشان را به مدرسه می‌رسانند و سه پایه ظهر. «بچه‌ها پنجشنبه، جمعه‌ها هم درس می‌خوانند. ما آنجاییم و با بچه‌ها روزهای تعطیل هم کار می‌کنیم. منطقه عشایری است و بیست روز از برج هفت که می‌گذرد اهالی می‌رسند روستا. نه از تلویزیون خبری است نه فضای مجازی، نه نوشته و نه کتابی برای همین یک‌ماه قبل از شروع‌سال جدید تحصیلی ما درس را شروع می‌کنیم تا بچه‌ها عقب نمانند.»
در آرزوهای بچه‌ها از مهندس، خلبان و آشپز شدن خبری نیست، آنها دوست دارند پزشک یا معلم شوند. معلم برایشان راه ارتباط با دنیای نگفته‌ها و نشنیده‌هاست. آرزوی پزشک شدن هم راهی است برای کم کردن درد هم‌روستایی‌ها. روستا با خانه بهداشت غریبه‌ است. بهورز هم دیر به دیر سراغ‌شان را می‌گیرد. اگر تنی به درد بیاید باید چهار، پنج ساعت، آن را همراه با پیاده‌روی به جان بخرد تا خود را به نخستین‌ نیسانی که از جاده می‌گذرد، برساند. «نزدیک‌ترین درمانگاه با روستا هفت‌ساعت فاصله دارد و اگر برای کسی مشکلی پیش بیاید، باید چهار، پنج ساعت پیاده‌روی کند تا برسد سر جاده. وقتی حال بیمار خیلی وخیم باشد، چهار تا چوب به هم وصل می‌شوند تا بیمار روی آن بخوابد و تا پایین جاده برود. چند‌سال پیش یکی، دو دانش‌آموز روی برف‌ها سر خوردند و پایشان شکست، اما این روزها حال یکی از آنها خوب نیست و بیماری پوستی زندگی را پیش چشمانش تار کرده است. اول‌ سال که به روستا سر زدم چند بچه دنیا آمده‌ بودند و پنج، شش ماهه بودند، اما حتی واکسن‌های ابتدایی را نگرفته بودند. بعد از کلی اعتراض بهورز به روستا آمد و بچه‌ها را واکسن زد.»
قربانی می‌گوید آموزش‌وپرورش شرایط منطقه را می‌داند، ولی کاری نکرده است: «همین مدرسه را اهالی روستا و خیرین تهیه‌کردند. هیچ‌کس به ما بها نمی‌دهد.»
تهیه پوشاک و لوازم‌التحریر بچه‌های روستا با خیرین است. کتاب‌ها را هم معلم‌ها از آموزش‌وپرورش پیگیر می‌شوند. نیمکت‌ها که نتوانستند روی پا بایستند، جایشان را به موکت دادند و از همان موقع تا به امروز بچه‌ها نشستن روی نیمکت مدرسه را از یاد بردند. بخاری هیزمی هم ابداع «نجف» معلم مدرسه‌ برای در امان ماندن بچه‌ها از سرماست. «طرحش را خودم دادم. گودالی در دیوار کندم و سنگ گذاشتم. میان دیوار هم لوله‌ای برای بیرون رفتن دود هیزم‌ها گذاشتم. می‌شود بخاری نفتی آورد، اما تهیه نفت مصیبت است.»
زندگی به سبک اجداد
در ساختمان‌های روستاهای ژخش پلم ایذه، فقط سنگ است و ملات. الوارهای ریزودرشت هم هستند. خانه‌ها و طویله‌ها را سنگ‌ها شکل داده‌اند و حتی حیاط خانه‌ها هم سنگ‌چین شده‌اند. قاطرها تمام دارایی اهالی‌اند. خرمن می‌کوبند، بار می‌برند، همراه زنان از تنها چشمه روستا آب می‌آورند و گاهی هم به صاحب‌شان سواری می‌دهند. صبح‌ها قبل از سپیده‌دم زنان، کودکان کوچک‌شان را با شال‌های بزرگ به کول می‌بندند و افسار قاطرشان را می‌گیرند و می‌روند سمت کوه. ظهر که سرپایینی‌ کوه را می‌آیند، قاطرها زیر هیزم‌ها گم شده‌اند. خانه و مدرسه هیزم می‌خواهند. آشپزخانه‌ها به همت هیزم‌ها بوی غذا می‌گیرند. هیزم‌ها که نباشند خانه‌ها سرد می‌شوند و بچه‌ها در مدرسه می‌لرزند.
«باقر» همه عمرش را اینجا زندگی کرده است. روزگاری گوشه زمین کشاورزی پدرش بازیگوشی می‌کرد و حالا روی همان زمین گندم می‌کارد برای رزق خانه‌اش. «ما برای منطقه پَلُم هستیم. چند روستاییم. نه مدرسه داریم، نه برق، نه آب، نه جاده و نه هیچ چیز دیگر. فقط امسال خیرین از طرف معلم‌ها برای بچه‌ها مدرسه ساختند. خودم سه تا بچه دارم. سعید و منیژه در همان مدرسه درس می‌خوانند. الان که مدرسه را ساختند حال بچه‌ها بهتر است. قبلا زمستان‌ها که باران می‌آمد، آب می‌ریخت روی سر بچه‌ها از لای گل و چوب. الان بهتره خیرین کمک کردند و خودمان با قاطرها وسیله آوردیم. مدرسه قدیمی با سنگ بود که روی هم سوار شده بودند، اما مدرسه جدید سیمان دارد و آب نمی‌ریزد سر بچه‌ها.» فقط با هیزم گرم می‌شوند؛ هیزم‌هایی که به همت زنان و کودکان کنار آشپزخانه روی هم تلنبار شده‌اند. صبح‌ها بچه‌ها که از خانه بیرون می‌زنند همراه دفتر و کتاب‌شان کمی هیزم هم زیر بغل می‌زنند برای مدرسه. «هفت روستاییم. هر روستا بیست، سی خانواده دارد. طایفه‌ایم. اینجا زندگی خیلی سخت است. برف و باران که می‌بارد بچه‌ها به دردسر می‌افتند. بچه‌هایم برای اینکه به مدرسه برسند، ٦صبح از خواب بیدار می‌شوند تا ساعت هفت یا هفت‌ونیم سر کلاس حاضر شوند. روزهایی که برف می‌بارد، کار سخت است. بچه‌ها را یا سوار قاطر می‌کنم یا کول می‌گیریم تا از مدرسه جا نمانند.»
بچه‌ها خانه که می‌رسند، پاهایشان جان شیطنت ندارد. «مدرسه هیچ امکاناتی ندارد. طفلی‌ها جای ورزش و بازی که ندارند، اگر جانی به پاهایشان مانده باشد، گوشه زمین‌های کشاورزی دنبال هم می‌کنند. همان کاری که ما و پدران‌مان در بچگی کردیم. دفتر و کتاب‌هایشان را هم خیّرها می‌آورند وگرنه ما که پول اینها را نداریم. کشاورزیم و چند تا هم گوسفند داریم. نه کارگری هست، نه هیچ کار دیگری.»  آب مصرفی روستا را تنها چشمه روستا تأمین می‌کند. زن‌ها روزی یک‌بار مَشک‌های خالی را بار قاطرها می‌کنند، می‌روند سمت چشمه. «تنها یک چشمه داریم. آب کم است و باید اهالی نوبتی استفاده کنند. هر ٢٤ساعت یک‌بار هر خانواده حق دارد مشک‌‌هایش را پر از آب کند. مثلا اگر ٦ شب آب آورده باشید، باید فردا شب بروید سمت چشمه.» آوردن آب هم با زن‌هاست. زن‌ها اینجا همپای مردها کار می‌کنند. اهالی روستا همه‌ کارهایشان به سبک‌وسیاق اجدادشان است. ٤٠ روز زمان می‌گذارند تا گندم‌ها را درو کنند و آرد داشته باشند، پختن نان گرم. «تابستان که می‌شود هوا گرم می‌شود. برق که نداریم کولر هم داشته باشیم. یخچال هم در هیچ خانه‌ای نیست، برای همین بارمان را می‌بندیم و می‌رویم سمت چهارمحال‌وبختیاری.»
اینها عشایرند
محمدسعید الماسی، بخشدار سوسن ابتدا خودداری  زیادی می‌کند برای حرف زدن و بعد می‌گوید: «الان حضور ذهن ندارم کدام روستاها مدارسی مطابق با استانداردهای جدید ندارند. این منطقه حدود ١٢٠ روستا دارد و کاملا از منطقه مرغا جداست. همه روستاهای اینجا آب و برق دارند، مدرسه هم همین‌طور. بعضی از روستاها که تعدادشان هم کم است، فقط مدرسه نوساز به شکل مدارس جدید ندارند؛ با شرایط و استانداردهای متداول.»
الماسی خبر از کلنگ‌زنی مدرسه از سه‌ماه قبل می‌دهد: «برای روستای پَلُم داریم مدرسه می‌سازیم. فکر کنم حدود سه‌ماه پیش کلنگ‌زنی شد و حالا باید ٩٠درصد مدرسه تکمیل شده باشد. این مدرسه قرار است چهار روستا را پوشش بدهد. در خود پلم می‌سازیم. روستای دره‌بنا، مرآبسیاه و … جدا هستند، اما مدرسه دارند!»
بعد از انتشار عکس مدرسه روستا شروع به ساخت مدرسه کردید؟
نه قبل‌تر کار را شروع کرده بودیم.
وقتی صحبت به مسئولان و کارهایی که برای این روستاها شده می‌رسد، بخشدار سوسن عشایر بودن اهالی را پیش می‌کشد. «مردم این روستاها عشایرند. برج هفت می‌آیند و برج دو می‌روند، ٦ماه در روستا هستند. این روستاها کوهستانی و صعب‌العبور‌ند و مسیر شکاف‌شده ندارند. در مورد جاده‌کشی هم ما برای آنها جاده می‌کشیم. پروژه کمی عقب‌مانده، ولی ٨٠-٧٠‌درصد مسیر جاده‌کشی شده است. اینها یک‌جانشین نیستند و تنها فصول سرما اینجا می‌مانند.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

مرگ روزانه ١٥ نفر در هوای آلوده تهران

آتش‌نشان‌های پلاسکو شهید نامیده شوند
در ادامه جلسه روز گذشته شورا زهرا نژاد‌بهرام، عضو هیأت‌رئیسه شورای شهر تهران از بنیاد شهید خواست که جانباختگان حادثه پلاسکو را شهید بداند. او با اشاره به پیشنهاد شورای امنیت ملی نسبت به شهیدخواندن جانباختگان اعتراضات آبان‌ماه و جبران آسیب‌های وارده از سوی مقام معظم رهبری گفت: «از بنیاد شهید درخواست می‌کنم با توجه به اینکه بارها درخواست داده بودیم که ١٦ آتش‌نشان جانباخته در پلاسکو هم شهید خوانده شوند، این عزیزان را نیز در اسناد بنیاد شهید با عنوان شهید نام‌گذاری کنند. شهدای پلاسکو از جان خود مایه گذاشتند و قطعا در قلب شهروندان به‌عنوان شهید شناخته می‌شوند اما لازم است که در اسناد بنیاد هم شهید تلقی شوند.»
همسان‌سازی حقوق در شهرداری به معنای کاهش هزینه‌ها نیست
با توجه به نزدیکی فصل بودجه، یکی دیگر از بخش‌های مهم صحبت‌های روز گذشته اعضای شورا به این موضوع اختصاص داشت. آن‌طور که علی اعطا، سخنگوی شورای شهر تهران اعلام کرده، طرحی توسط کمیسیون برنامه و بودجه ارایه شده تا سیاست‌ها و الزامات اجرای بودجه‌ سال آینده شهرداری تهران تعیین شود. به گفته او، این روال معمول بوده که پیش از ارایه لایحه بودجه توسط شهرداری، شورا نسبت به تعیین سیاست‌های تدوین بودجه چنین طرحی را بررسی کند: «الزامات و سیاست‌های بودجه در شورا به تصویب می‌رسد و به شهرداری ارسال می‌شود که براساس این سیاست‌ها، بودجه ‌سال آینده شهرداری تهران تدوین و به شورا ارسال شود و امروز سومین جلسه‌ای بود که شورا پیشنهادات اعضا درخصوص تعیین سیاست‌ها را مورد بررسی قرار داد. اگر پیشنهادات جدیدی اضافه نشود، امیدواریم جلسه آینده بررسی این سیاست‌ها تکمیل و به پایان برسد. ٩ طرح در جلسه دیروز مطرح شد که از این میان پنج طرح به تصویب رسید، همچنین چهارطرح هم توسط اعضا پس گرفته شد.»
حسن رسولی هم در ادامه بررسی طرح «سیاست‌های اجرایی و الزامات تدوین بودجه‌ سال ٩٩» درباره پیشنهادی مبنی بر افزایش بهره‌برداری از طریق همسان‌سازی حقوق سازمان و شرکت‌های شهرداری با ستاد و صف، گفت: «این پیشنهاد برای کمک به افزایش بهره‌برداری از طریق کاهش هزینه‌ها مطرح شده، اما واژه همسان‌‌سازی مترادف با کاهش هزینه‌ نیست و ممکن است منتهی به افزایش هزینه‌ جاری شود.»
خزانه‌ دار شورای شهر تهران همچنین درباره استثناکردن سازمان و شرکت‌های مرتبط با پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی در سیاست‌های اجرایی بودجه ٩٩ هم گفت: «نسبت مستقیم بین حد و اندازه و میزان هزینه‌بری سازمان و نهادهای مرتبط با آسیب‌های اجتماعی الزاما به معنای کاهش شاخص مرتبط با شاخص‌های اجتماعی نیست. سازمان‌های چابک کارآمد و کم‌هزینه بیشتر موثر هستند. اگر غیر این باور داشته باشیم، این سازمان‌ها به سازمان‌های آسیب‌دیده اجتماعی تبدیل می‌شود.»
او ادامه داد: «اگر به این شکل برای بخشی در جهت‌گیری و سیاست‌ها استثنا قایل شویم، قاعده‌ای نمی‌ماند. این مسائل احکام کلی هستند که می‌توان در سرفصل و تبصره‌های بودجه به آن پرداخت.»
صحبت‌های روز گذشته شورا درحالی بود که محسن‌ هاشمی، رئیس شورای شهر، پیش از آغاز جلسه از قصد شهردار تهران برای انتصاب سه مدیر در مجموعه شهرداری خبر داد. آن‌طور که ‌هاشمی اعلام کرده، قرار است برای سازمان تاکسیرانی، سازمان اتوبوسرانی و معاونت امور مناطق، مدیرانی جدید و از بدنه شهرداری انتخاب شود.
زیرگذر چهارراه گلوبندک تعیین تکلیف شود
جلسه دیروز شورای شهر تهران، موضوعات دیگری هم داشت. حجت نظری در این جلسه از مرمت بخشی از پل کن توسط شهرداری تهران بعد از ۹ماه خبر داد: «با اینکه باید میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام کند اما این مهم را انجام نداده است.» او با گلایه از میراث فرهنگی اعلام کرد که بخشی از پل کن دچار ریزش شده و با اینکه باید میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام می‌کرد اما این مهم را انجام نداده و حالا شهرداری تهران از باب مسئولیت اجتماعی، مرمت این پل را آغاز کرده است.»
زهرا صدراعظم نوری، رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر هم از دیگر کسانی بود که درباره توقف پروژه زیرگذر چهارراه گلوبندک و ترافیک ایجادشده در این محدوده و سختی عبورومرور به شهروندان تذکر داد و از معاونت فنی عمرانی شهرداری تهران و شهردار منطقه ١٢ خواست نسبت به بررسی وضع پروژه زیرگذر گلوبندک که ظاهرا پیشرفت آن ٦٠‌درصد است، اقدام و برنامه تکمیل و بهره‌برداری از آن را اعلام کنند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

«سنجش» ناکافی هوا

تهران مشکلی ندارد
شاخص ٢٤ساعت گذشته: ٧٨، سالم. آلاینده: ٢,٥ PM. وضعیت:   زرد. در تهران به راحتی می‌شود به وضع کیفیت هوا دست پیدا کرد. روز شمار شاخص آلودگی هوای تهران تا ١٦ آذر ٩٨، تجربه ٢٥روز پاک، ١٨٧ روز سالم، ٤٨روز ناسالم برای گروه‌های حساس و دو روز ناسالم برای همه را نشان می‌دهد. آلودگی هوا سال‌های‌ سال است که برای پایتخت دردسر شده و هزینه‌های زیادی به بار آورده است و از همین‌رو انتشار اطلاعات وضع کیفی هوا، از مدت‌ها پیش به مطالبه تبدیل و درنهایت عملی شد. دستیابی به این اطلاعات اما درباره باقی شهرها به آسانی تهران نیست.
چندماه پیش در مراسم افتتاح دو ایستگاه سنجش در قرچک و دماوند، کیومرث کلانتری، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان تهران گفت که حدود ۳۰ ایستگاه سنجش آلودگی هوا متعلق به اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان تهران و ۲۰ ایستگاه متعلق به شهرداری است که به صورت آنلاین وضع کیفی هوای استان را اندازه‌گیری می‌کنند؛ یعنی به عبارتی ٥٠ ایستگاه برای یک استان. همین است که حسین شهیدزاده، سرپرست شرکت کنترل کیفیت هوای تهران به «شهروند» می‌گوید: «تهران از نظر تعداد ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا   هیچ مشکلی   ندارد.» به گفته او، شهرداری تهران ٢١ ایستگاه دارد که از طریق شرکت کنترل کیفیت هوا راهبری می‌شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در شهر تهران ١٤ ایستگاه را مدیریت می‌کند.
او درباره نیاز به تجهیزشدن این ایستگاه‌ها هم توضیح می‌دهد‌: «دستگاه‌هایی که در تمام ایستگاه‌های آلودگی هوا نصب است، طبق یک برنامه نگهداری باید براساس استانداردهای بین‌المللی سرویس شود. نزدیک ٤-٣‌سال است که توانسته‌ایم به این استاندارد برسیم و از کیفیت نگهداری ایستگاه‌ها مطمئنیم. اما مثل هر دستگاه دیگری که امکان خراب‌شدن دارد، ممکن است گاهی اطلاعاتی که نشان می‌دهد، صحیح نباشد. اطلاعات بدون هیچ واسطه‌ای به صورت برخط در شبکه منتشر می‌شود و هیچ کارشناسی آن را اصلاح نمی‌کند که درست است یا اشتباه. بنابراین گاهی احتمال خطا وجود دارد اما معنایش این نیست که این خطا در محاسبات شاخص روزانه دخالت می‌کند، چون در زمان محاسبه شاخص روزانه اعداد خارج از محدوده استاندارد حذف می‌شوند. کارشناسان طبق تجربه می‌توانند اعداد صحیح را تشخیص دهند؛ اگر یک جهش زیاد داشته باشیم، یعنی اشکالی رخ داده است. تنها مشکلی که این چند روزه داشتیم، در منطقه ١٩ بود که دستگاه اطلاعات اشتباه نشان می‌داد، وگرنه در این روزها مشکل خرابی دستگاه نداشته‌ایم.» سرپرست کنترل کیفیت هوای تهران اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «رسالت ما از روز اول این بود اطلاعاتی که جمع‌آوری می‌کنیم، از طریق عوارضی است که همشهریان‌مان پرداخت کرده‌اند و آنها و گروه‌های حساس حق دارند وضع کیفیت هوا را بدانند.»
شهرداری‌ها آمدند چون محیط‌زیست بودجه ندارد
بعد از تهران، شهرداری‌های دیگر هم به تکاپو افتاده‌اند. تجهیزات گرفته‌اند و گاهی خبر می‌رسد که ایستگاه جدیدی در نقطه‌ای دوردست نصب شده است. شهرداری اصفهان پیش از این خبر داده بود که از ١٠ دستگاه سنجش خریداری شده، ٩ دستگاه را نصب کرده اما در سایت پایش و کنترل کیفیت هوای شهر اصفهان زیرنظر شهرداری فقط اطلاعات چهار ایستگاه به نمایش درآمده و در سایت پایش کیفی کشور زیرنظر سازمان محیط‌زیست، اطلاعات ١١ ایستگاه نشان داده می‌شود. اطلاعات شهرداری‌ها نشان می‌دهد تبریز، البرز، شیراز و کرمانشاه هرکدام ٩ ایستگاه و قم سه ایستگاه دارند. به‌علاوه استان البرز ٩ ایستگاه سنجش آلودگی هوا در فردیس، مترو کرج، کارخانه قند، شهرداری منطقه ٦، دانشگاه محیط‌زیست، گلسار، شهر هشتگرد، نظرآباد و اشتهارد دارد. دی‌‌ماه سال پیش خبر آمده بود که ایستگاه‌های اشتهارد، شهرداری منطقه ٦ و دانشکده محیط‌زیست آنالیزور ذرات معلق ١٠ میکرون نصب بوده و آنالیزور ٢,٥ میکرون ندارند و از آنجایی که آلاینده شاخص pm ٢.٥ است، شاخص کیفیت هوا در سه ایستگاه یادشده براساس ذرات پی‌ام ۱۰ نمایش داده و بعضا هوا سالم اعلام می‌شود، چون آنالیزور متناسبی ندارند.
مشهد اما نمونه‌ای خوب درباره اطلاع‌رسانی کیفیت هواست. در سامانه پایش کیفی هوای کشور نتایج اطلاعات ١٤ ایستگاه در شهر مشهد نشان داده می‌شود و در مرکز پایش آلاینده‌های زیست‌محیطی زیرنظر شهرداری مشهد و سازمان حفاظت محیط‌زیست هم نتایج همین ١٤ ایستگاه نمایش داده شده است، مثل تهران. شهیدزاده می‌گوید: «مشهد با استفاده از تجربه تهران، چند ایستگاه راه‌اندازی کرده است، هرچند هنوز البته اطلاع‌رسانی آنلاین ندارد. اصفهان هم این کار را کرده و چند شهرداری دیگر. هرچند به لحاظ قانونی آلودگی هوا در زیرمجموعه وظایف سازمان حفاظت محیط‌زیست است و شهرداری‌ها و ١٦ نهاد دیگر موظف به پیگیری و اجرای مواد قانونی‌اند. شهرداری تهران آن‌قدر قدرت ندارد که نهادهای دیگر را در این مورد بازخواست کند. محیط‌زیست در کنار مسئولیتش اما اختیاراتی دارد و می‌تواند برخورد کند. کار ما کمکی به سازمان حفاظت محیط‌زیست است که با وجود محدودیت بودجه و داشتن صدها وظیفه، به تنهایی توانایی انجام این مورد را ندارد.»
بهمن‌ماه گذشته رضا میرزایی، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان مرکزی از نیاز کلانشهر اراک به دستگاه‌های سنجش آلایندگی بیشتر خبر داده و به تسنیم گفته بود: «کلانشهر تهران ٢٠ دستگاه را دراختیار دارد اما در اراک چهار دستگاه بیشتر موجود نیست. این درحالی است که هرچه میزان اندازه‌گیری و نمونه‌‎برداری ما از آلودگی هوا در نقاط مختلف شهر بیشتر باشد، می‌توانیم تصمیم بهتری در مدیریت شهری بگیریم.»
در روزهای گذشته رامین عزتی، متخصص آلودگی هوا و عضو هیأت‌علمی دانشکده علوم زیستی دانشگاه خوارزمی به ایسنا گفت که ایستگاه‌های ارزشیابی آلودگی هوا در سطح ایران به دلیل تخصیص‌نیافتن بودجه کافی بسیار محدود هستند. درصورت تخصیص بودجه کافی این ایستگاه‌ها نه‌تنها تهران بلکه در دیگر مناطق کشور تعبیه می‌شد: «درخیلی از کشورها سازمان محیط‌زیست جزو بیشترین دریافت‌کننده‌های بودجه است. اگر بودجه کافی در اختیار سازمان محیط‌زیست ایران قرار گیرد،‌ این سازمان می‌تواند از آلات و ادوات مدرن‌تری برخوردار شود و از آنها استفاده کند. ایستگاه‌های پالایش هوا می‌تواند به ما نشان دهند که منشأ آلاینده‌ واردشده به پایتخت درخود تهران است یا  شهرهای دیگری مانند زنجان یا قزوین.» به گفته او، احتمال دارد سازمان محیط‌زیست برای دریافت بودجه مراعات حال فعلی مملکت را کرده باشد، هرچند شاید نتوانسته نیازهای خود برای دریافت بودجه را به‌ خوبی مطرح کند. این درحالی است که به دلیل ارتباط مستقیم آلاینده‌ها با سلامت مردم، لازم است برنامه‌ریزی بودجه به ‌نحوی باشد که سازمان محیط‌زیست بتواند از امکانات کافی استفاده کند.
پیش از این انصاری نیز گفته بود با توجه به هزینه بالای نگهداری این ایستگاه‌ها و تابلوهای نمایشگر ضرورت دارد از ظرفیت دستگاه‌های اجرایی به‌خصوص شهرداری‌ها بهره‌مند شویم؛ چراکه با توجه به اینکه عوارض آلایندگی موضوع تبصره یک ماده ۳۸ قانون مالیات بر ارزش افزوده توسط شهرداری‌ها دریافت می‌شود، شهرداری‌ها می‌توانند در امور محیط‌زیستی شهرها ازجمله پایش و سنجش آلاینده‌های محیطی همکاری کنند. براساس این گفته‌ها، راهبری ایستگاه‌های پایش سالانه حداقل ۵۰‌میلیون تومان هزینه در بردارد که اگر ۲۰۰ ایستگاه را لحاظ کنیم، بودجه‌ای حدود ۱۰‌میلیارد صرفا برای راهبری ایستگاه‌ها نیاز داریم که با توجه به محدودیت اعتبارات باید در سیاست‌ها به سمتی حرکت کنیم که به ظرفیت سایر دستگاه‌ها و هم‌افزایی در بهره‌برداری از این ایستگاه‌ها توجه کنیم.
شهرام سپهرنیا، رئیس گروه پایش آلودگی هوا و صدا در محیط سازمان حفاظت محیط‌زیست به «شهروند» می‌گوید: «هزینه نگهداری از ایستگاه‌ها قابل توجه است و بودجه‌ای که در سازمان به این مورد اختصاص پیدا می‌کند، با توجه به بودجه کلی هرساله، متفاوت است. بنابراین تلاش ما بر این بود که با استفاده از مشارکت نهادهای فراسازمانی، در زمینه خرید و توسعه و نوسازی و نگهداری هم‌افزایی داشته باشیم و این مسأله فقط به اعتبارات سازمانی معطوف نشود.» او به قانون هوای پاک اشاره می‌کند که نهادهای دیگر را به همکاری در این مورد موظف کرده است:  «به‌طور قطع باید متناسب با وضع موجود برای توسعه و نوسازی این تجهیزات برنامه‌ریزی کرد. از طرف دیگر وقتی براساس قانون اساسی، حفاظت از محیط‌زیست وظیفه‌ای عمومی است، بنابراین بررسی وضع کم و کیفی منابع، وظیفه همه است. سازمان محیط‌زیست ناظر حاکمیتی است و بقیه سازمان‌ها باید پاسخگو باشند؛ پایش منابع زیستی یکی از این موارد است. وقتی قانون هوای پاک این ظرفیت همکاری را ایجاد کرده، اینکه فقط به سازمان اکتفا کنیم، ما را به هدف اصلی نمی‌رساند؛ چراکه تا اعتبارات بیاید و به اندازه کافی اختصاص داده شود، نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم.»
بی‌توجهی به ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوا درحالی است که ماده ۱۹ تا ۲۱ آیین‌نامه اجرایی ماده ۲ هوای پاک به این مورد پرداخته و ماده ٢٠ هم می‌گوید، سازمان محیط‌زیست متولی دستگاه‌های پایش کیفی هواست که باید سازمان با همکاری وزارت کشور، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و وزارت ارتباطات و فناوری از امکانات پایش آلاینده‌های هوا استفاده بهینه کند، اما میزان همکاری نهادهای دیگر چندان روشن نیست.
ماده ١٩ آیین‌نامه اجرایی سازمان ملی استاندارد را موظف کرده که با همکاری سازمان و سازمان هواشناسی کشور ظرف ٦ماه از تاریخ ابلاغ تصویب‌نامه نسبت به تهیه فهرست تجهیزات مورد تأیید برای پایش آلودگی هوا و اطلاع‌رسانی آن اقدام و فهرست مذکور را به صورت سالانه به‌روزرسانی کند. اما در پورتال این سازمان، اطلاعاتی در این‌باره وجود ندارد.
کارشناس پایش فراگیر سازمان حفاظت محیط‌زیست می‌گوید باید باز هم منتظر بود:  «همکاری با سازمان استاندارد برای تدوین استاندارد ملی پایش کیفی هوا درحال انجام است و امیدواریم تا پایان‌ سال این استاندارد تدوین شود و بعد از تصویب در پورتال سازمان درج شود. پیش‌نیاز اجرای ماده ١٩، این بود که ضوابطی برای ارزیابی فنی تجهیزات احصا شود. جلساتی با سازمان ملی استاندارد، وزارت بهداشت، سازمان هواشناسی و مراکز دانشگاهی و سازمان محیط داشته‌ایم و این ضوابط فنی درحال احصاست.»

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

نفس کاشی‌های «شیخ لطف‌الله» بند آمد

حرف مسئولان سازمان میراث فرهنگی و کسانی که در مرمت این گنبد دست داشته‌اند، همان است که بود. «وقتی مراحل مرمت به پایان برسد، همه کاشی‌ها سر جای خودشان قرار می‌گیرند، اما فعلا هیچ بودجه‌ای برای ادامه فعالیت مرمت نداریم و کار را متوقف کرده‌ایم تا به محض رسیدن بودجه، دوباره کاشی‌های دیگر ترک‌ها را پایین بیاوریم و مرمت بخش‌های دیگر را شروع‌کنیم.» این توضیح «فریبا خطابخش»، مدیر پایگاه میراث جهانی نقش‌جهان در پاسخ به «شهروند» است.  او پیش از این به «چمدان» درباره شروع مرمت گنبد گفته بود: «ابتدا اسکن لیزر کاملی از گنبد انجام شد تا بخش‌بندی گنبد و خود گنبد مشخص‌شود. بررسی روی گنبد نشان می‌داد که نه بندی وجود دارد و نه زیرسازی. ما باید هر روز گنبد را بررسی و کاشی‌هایی را که می‌ریخت، جمع‌آوری می‌کردیم. درزها به‌طور کامل باز بود، هیچ آبی از روی گنبد پایین نمی‌آمد و به خورد کاشی‌ها می‌رفت. در زمان بارندگی کاشی‌ها کاملا خیس بودند، چند روز خیس می‌ماندند و این رطوبت چند روزی باقی می‌ماند. اما ما نمی‌دانستیم وضع کاشی‌ها فاجعه‌وار است. تصمیم گرفته شد بخشی از کار برداشته شود و بعد از آن متوجه از بین رفتن زیرسازی شدیم.» او از این شیوه مرمت دفاع می‌کند و معتقد است این مرمت یکی از اصولی‌ترین مرمت‌های عصر حاضر بوده که انجام شده است؛ مرمتی که در آن استاد کار تجربی هشتاد ساله‌ای به نام «رحمت‌الله رضایت»، کاشی‌های دوران صفوی را یکی‌یکی از جای خود خارج می‌کرد و مصالح و زوایدی که در طول سالیان زیاد به آنها چسبیده بود، جدا می‌کرد و بعد از شماره‌‌گذاری، در قالب مخصوصی جای می‌داد تا پس از زیرسازی آن هم با گچ که از نگاه بسیاری از مرمت‌کاران دانشگاهی شیوه‌ای منسوخ شده است، دوباره در جای خود قرار گیرد.
مهدی رضایت، پسر استاد رضایت هم که مسئول مرمت است، درباره رفع این اختلاف رنگ وعده باران داده و گفته است: «این اختلاف رنگ با باران پاک می‌شود. وقتی داریم نمای آجری بند می‌کشیم یا حتی وقتی در کاشی‌ها و سرامیک‌های نو در سرویس‌های بهداشتی بندکشی می‌کنیم با ذرات نانو طرف هستیم و این ذرات به کل بدنه پخش می‌شود. در مورد ترک گنبد این مسجد هم کل ترک دوغاب داده‌شده و ما باید این کار را می‌کردیم تا از نفوذ آب جلوگیری شود، اما به ‌مرور زمان با سه چهار دفعه باران این ذرات که روی کاشی‌هاست، شسته و براقی رنگ‌ها پیدا می‌شود، چراکه ما چیزی را عوض نکرده‌ایم و کاشی از هرجایی برداشته‌ شده در جای خودش گذاشته‌ شده است؛ یعنی حتی اگر بین دو کاشی فاصله بوده، الان هم هست.» رضایت درباره شستن گنبد به «چمدان» گفته است: «این دوغاب را نمی‌توانیم بشوییم، چون پشت آن هم دوغاب گچ ریختیم و خیس است. گچ ۲۸ روز طول می‌کشد تا به مقاومت اصلی خود برسد، یعنی اگر من آن را به گچ کشته تبدیل کنم، دوباره به کار زخم می‌دهم. الان این ترک گنبد هم تمیز شده است. مصالح یا جای کاشی‌ها عوض نشده که دو رنگ شده باشد و تمیزکاری آن هم به‌صورت کاملا علمی با آب و الکل و اسیدزدایی بوده است.»
دوباره اقدامی عجیب
حرف کارشناسان مرمت اما همان است که بود. «باز هم شاهد اقدامی غیرکارشناسی و جبران‌ناپذیر و البته عجیب بودیم، چراکه این گنبد بنایی اساسی است و نباید با این جسارت مرمت می‌شد، بلکه باید کاشی‌های آن به صورت موضعی مرمت می‌شد.» اینها را «احمد منتظر»، یکی از کارشناسان مرمت و از مدیران سابق سازمان میراث فرهنگی به «شهروند» می‌گوید. او که پیش از این در سمت مدیرکل سازمان میراث فرهنگی استان اصفهان با سرد و گرم کار اداری در برخورد با میراث کهن یک سرزمین دست و پنجه نرم کرده است، بی‌توجهی به کار کارشناسی و وجود پاره‌ای از اختلافات را زمینه این اتفاق می‌داند و ناامید از اینکه دوباره این گنبد به شکل سابق خود بازگردد، او می‌گوید: «تعجب من از این است که چگونه مدیران سازمان میراث فرهنگی به خودشان اجازه داده‌اند بنایی اساسی را این‌گونه مرمت کنند؟» منتظر با بیان اینکه «فردی که چنین اقدام بزرگی را به او سپرده‌اند، بی‌شک کارشناس در این حوزه نبوده است»، می‌گوید: «وقتی عشق به این میراث در دل مدیران وجود داشته باشد، دیگر این همه بی‌توجهی به نظرات کارشناسی و پیش‌بینی‌ها و تذکر‌ها صورت نمی‌گیرد.»
گنبد با هوا تنفس می‌کند
«استفاده از هر نگهدارنده کاشی مانند دوغاب یا چسب و … روی سازه اقدامی است که می‌تواند عمر کاشی‌های دوران صفوی گنبد را به‌طور چشمگیری کاهش دهد، چراکه کاشی‌ها از هوا تنفس‌می‌کنند و گرفتن جلوی تنفس آنها باعث فرو ریختن‌شان می‌شود.» محمدرضا امیر بختیاری، مدرس دانشگاه و استاد مرمت بناهای تاریخی نیز معتقد است این نوع از مرمت در نوع خود بی‌بدیل و جسورانه بوده که نتیجه و تاوان این جسارت وضع به وجود آمده است.
سخنانی که شباهت زیادی به حرف‌های مهدی حجت، استاد دانشگاه هنر اصفهان دارد که معتقد است این ترک از گنبد در مرمت خراب شده و وقتی لچکی را برای نصب بالا می‌برده‌اند، نتوانسته‌اند آن را چفت کنند؛ چفت‌نشدنی که شکافی بین ٥ تا ٧ سانتی‌متر در دل گنبد ایجاد کرده است. این استاد دانشگاه به رنگ ناموزون ترک یا همان لچکی مرمت‌شده هم اشاره می‌کند و آن را بخشی از این مرمت غیراصولی می‌داند.
اما فریدون الهیاری، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان این انتقاد‌ها را نتیجه بی‌اطلاعی منتقدانی می‌داند که «بیشترشان با سنین بالا صاحب کرسی‌های تدریس در دانشگاه‌های هنر یا دانشکده‌های معماری معتبر کشورند.» او درباره این تغییر رنگ توضیحی نداده و تنها در اظهارنظری رسانه‌ای آن هم در گفت‌وگو با خبرگزاری وابسته به سازمان میراث فرهنگی گفته که تغییر رنگ کاشی‌ها به مرور زمان و بعد از قرار گرفتن در معرض نور و هوای آزاد به وجود آمده است و با دیگر بخش‌های گنبد همرنگی ایجاد می‌شود، بدون آنکه به دلیل ایجاد شکاف‌های قابل مشاهده اشاره‌ای داشته باشد.
از طرف دیگر ناصر طاهری، معاون الهیاری مدعی شده که هیچ یک از گنبد‌های تاریخی، کاشی‌های دوران صفویه را به‌عنوان تن‌پوش بر تن ندارند و این کاشی‌ها به مرور زمان در مرمت‌های مختلف تعویض شده است. او  این نوع مرمت را بی‌‌بدیل دانسته و خلاف اظهارنظر منتقدان معتقد است یکی از بهترین مرمت‌ها روی گنبد شیخ لطف‌الله صورت گرفته، بی‌آنکه دلیل قانع‌کننده‌ای برای شکاف‌های روی این گنبد داشته باشد.
اما نوشین فتحی، وکیل دادگستری و کارشناس حقوقی دراین‌باره معتقد است وقتی مرجع قانونی برای اعلام جرم و گزارش به مراجع قضائی برای بررسی و اقدام کارشنایی در حوزه قضائی و ناظر و مجری مرمت گنبد این مسجد یک ارگان است، درحالی‌که دادستان هم به دلیل محدودیت‌های قانونی به عنوان مدعی‌العموم نمی‌تواند رأسا در این زمینه ورود کند، باید عالی‌ترین مقام اجرایی استان که استاندار و رئیس شورای میراث فرهنگی استان است، با قید فوریت به موضوع ورود کرده و با توجه به نظر کارشناسان و صاحب‌نظران، ادامه این فعالیت را پیش ببرد.
تاریخ گنبد
گنبد مسجد شیخ لطف‌الله، خلاف تمام گنبد‌های نیلی‌رنگ شهر، رنگ کرمی داشت و به جای اینکه شبستان داشته باشد، مستقیم با چند پله وارد مسجد می‌شدند تا خاص‌بودن آن از نظر هنر و کارکرد، بیش از پیش به چشم بیاید.
سال ١٠١١ هجری قمری که شاه عباس فرمان ساخت این مسجد را به استاد محمدرضا، فرزند استاد حسین بنای اصفهانی سپرد، می‌دانست که به‌زودی نام یکی از علمای بزرگ آن زمان به نام «شیخ لطف‌الله جبل عاملی میسی» بر آن نهاده خواهد شد، اما تصور نمی‌کرد زیبایی مسحور‌کننده این مسجد به گونه‌ای باشد که سالیان‌سال نام شیخ لطف‌الله، پدر لبنانی‌الاصل همسرش را اینچنین بر سر زبان‌ها بیندازد.
مسجدی که طی ١٨‌سال آماده شد و قبله آن با هنرمندی معمار چیره‌دست، با تابش نور خورشید بر کاشی‌کاری خارق‌العاده گنبد از سمت داخل که به شکل دم بازشده طاووس می‌ماند، مشخص می‌شود؛ طاووسی که در مرکز داخلی گنبد طراحی شده که پرهای آن به وسیله نور تابیده‌شده از طاق بالای در ورودی مسجد تکمیل می‌شود و تابش نور خورشید در ساعات مختلف روز بر بخش بیرونی این گنبد آن را به رنگ‌های کرمی، صورتی و خاکستری درمی‌آورد. مسجدی که روزگاری «آرتورپوپ»، فرهنگ‌شناس و مستشرق آمریکایی در دوره پهلوی اول و دوم درباره آن نوشته بود: «به سختی می‌توان این اثر را محصول دست بشر دانست و در جایی دیگر بیان کرده: کوچکترین نقطه ضعفی در این بنا دیده نمی‌شود، اندازه‌ها بسیار مناسب، نقشه طرح بسیار قوی و زیبا و به‌طور خلاصه توافقی است بین یک دنیا شور و هیجان و یک سکوت و آرامش باشکوه که نماینده ذوق سرشار زیباشناسی بوده و منبعی جز ایمان مذهبی و الهام آسمانی نمی‌تواند داشته باشد.»  حالا این همه زیبایی، با لکه روشن‌تر از خاموشی یک مرمت، همچون پتکی بر سر این همه تمدن می‌کوبد؛ آن هم بعد از تخریب حمام سحرانگیز شیخ بهایی که تمام سحر آن در گرم‌ماندن تون حمام با یک شمع بود و  به بهانه مهندسی معکوس برای پی بردن به این راز، از بین رفت.
فارغ از اینکه مسئولان میراث فرهنگی درست می‌گویند یا کارشناسان و استادان دانشگاه و مرمت‌گران حرفه‌ای، مدیر پایگاه میراث جهانی نقش‌جهان به صراحت از نبود بودجه و تعطیلی پروژه‌ خبر می‌دهد؛ مانند پروژه ١٠ فصلی کاوش تپه اشرف اصفهان که تنها چهار  فصل آن انجام شد و به دلیل نبود بودجه نیمه‌کاره رها شد تا این میراث چند‌هزار ساله اکنون به محلی برای حفاری جست‌وجوگران گنج و عتیقه تبدیل شود.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

موجودی واکسن: صفر

کجا برویم؟
‏«داروخانه‌های شبانه‌روزی دولتی؛ شاید آنجا پیدا شود.» ‏
داروخانه‌های دولتی هم موجودی ندارند. واکسن آنفلوآنزا، دُر نایابی شده، حتی شنیده می‌شود سر از بازار ‏سیاه درآورده. پایگاه خبری دارو و سلامت (فانا)، این خبر را اعلام کرده و نوشته است این بازار تنها برای واکسن ‏آنفلوآنزا نیست، داروی درمان آنفلوآنزا یعنی اسلتامیویر را هم شامل شده است. براساس اعلام این پایگاه ‏خبری، واکسن ٤٠‌هزار تومانی در بازار سیاه بین ١٢٠ تا ١٥٠‌هزار تومان هم فروخته می‌شود و قیمت داروی ‏آنفلوآنزا هم از ٢٠٠‌هزار تومان به ٤٠٠ تا ٧٠٠‌هزار تومان رسیده است. گفته می‌شود امسال دو شرکت یک‌میلیون و ‏‏٧٠٠‌هزار واکسن آنفلوآنزا وارد کشور کرده‌اند که به نظر می‌رسد میزان واردات با میزان تقاضا، ‏همخوانی نداشته است. همچنین گفته می‌شود یک‌میلیون عدد قرص اوسلتامیویر به صورت فوریتی وارد ‏شده که آن هم به میزان کافی نبوده است.‏
خبرها از داروخانه‌ها، حکایت از پایان موجودی دارد: «پیدا نمی‌شود، لازم هم نیست بزنید.» خیلی از ‏داروسازان می‌گویند حالا تزریق واکسن فایده‌ای ندارد؛ شروع فصل سرماخوردگی، یعنی اواخر شهریور و ‏اوایل مهرماه، بهترین زمان تزریق این واکسن است و الان دیگر دیر شده و تأثیر چندانی ندارد. با این حال، ‏داروسازِ یکی از این داروخانه‌ها می‌گوید این واکسن تا ٦ ماه بدن را در برابر ویروس آنفلوآنزا مقاوم نگه ‏می‌دارد و عوارضی هم ندارد. ‏
 روزی هفت تا هشت مراجعه‌کننده برای واکسن آنفلوآنزا
مسئول داروخانه دیگری در غرب تهران هم می‌گوید: «در یک هفته گذشته، آمار مراجعه برای تهیه واکسن ‏آنفلوآنزا خیلی بالا بود، روزی هفت تا هشت نفر هم مراجعه می‌کردند، اما نداشتیم که بدهیم.» آنها با شرکت ‏وارد‌کننده این دارو هم تماس گرفته‌اند، اما شرکت هم موجودی ندارد. سهمیه هر داروخانه به‌طور متوسط ‏بین ١٠٠ تا ٢٠٠ واکسن است. این واکسن‌ها را دو شرکت وارد ایران می‌کنند. واکسن‌های هلندی به ‏قیمت ٣٥‌هزار تومان و فرانسوی به قیمت ٤٠ هزارتومان فروخته می‌شود. گفته می‌شود نوع فرانسوی آن ‏مرغوب‌تر است، اما تقریبا تمام داروخانه‌ها موجودی‌شان را تمام کرده‌اند: «به ما در دو دوره واکسن آنفلوآنزا ‏می‌دهند، یک‌بار که شروع فصل بود و یک‌بار هم حدود یک ماه پیش. همان موقع هم تمام شد. هیچ‌وقت ‏این وقت سال، برای خرید واکسن آنفلوآنزا مراجعه‌کننده نداشته‌ایم، اما حالا با خبرهایی که اعلام می‌شود ‏مردم نگران شده‌اند.» یکی دیگر هم می‌گوید کمبود موجودی امسال درحالی است که‌ سال گذشته، موجودی ‏این واکسن آن‌قدر زیاد بود که تاریخ مصرف آنها گذشت. اما امسال موجودی بسیار کم بود و بعید است باز ‏هم برایشان ببرند.‏
سال قبل سه شرکت واکسن وارد کرد،امسال دو شرکت
محمود‌ هادی‌پور، داروساز و کارشناس حوزه دارو، از ماجرای کمبود موجودی امسال و بالا بودن موجودی ‏واکسن آنفلوآنزا در‌سال گذشته باخبر است. او به «شهروند» گفت ‌سال گذشته این واکسن از سوی ‏سه شرکت فرانسوی، هلندی و روسی وارد کشور شد. امسال تنها دو شرکت فرانسوی و هلندی این دارو را ‏وارد کردند و دارو دیگر از شرکت روسی وارد کشور نمی‌شود:  «نمی‌دانم چرا  که امسال از شرکت ‏روسی سفارشی انجام نشده است،‌ سال گذشته آن‌قدر این دارو وارد شد که واکسن روی دست داروخانه‌ها ماند، ‏شاید به این دلیل که کشور از واردات این دارو ضرر کرد، امسال سفارش سوم لغو شد، ممکن است به ‏دلیل سیاست‌های ارزی که واردات دارو را محدود کرده، این اتفاق افتاده باشد.» ‏
سیاست‌های ارزی، واردات دارو را محدود کرده گفته می‌شود تحریم‌ها در کمبود این دارو، بی‌تأثیر نبوده است.  به گفته این داروساز، امسال وزارت بهداشت ‏در زمینه سیاست‌های ارزی و واردات دارو، محدودیت زیادی داشت و به همین دلیل واردات دارو را محدود ‏کرد. شاید یکی از دلایل کم بودن و موجود نبودن واکسن آنفلوآنزا هم همین باشد.‏
واکسن آنفلوآنزا، تحت پوشش بیمه نیست و براساس اعلام این داروساز، مشخص نیست چرا وزارت ‏بهداشت در واردات آن دخالت کرده است: «فروش این دارو به صورت داروخانه‌ای است نه شبکه‌ای. ‏واکسن‌های زیادی فروخته شد، اما اینکه واقعا همان افرادی که نیاز به تزریق داشتند آن را خریدند، مشخص ‏نیست.» ‌هادی‌پور، حتی به داروخانه ١٣آبان که منبع تمام داروهای کمیاب است، مراجعه کرد، اما آنها هم ‏اعلام کردند که واکسن ندارند:  «واکسن، قرص مُسکن نیست که به سرعت تولید شود، تولید آن زمان‌بر ‏است، باید از قبل سفارش داد و تا وقتی وارد کشور شود، طول می‌کشد، متاسفانه پیش‌بینی‌های لازم برای ‏سفارش و خرید این واکسن داده نشده است. معمولا هر‌سال پیش‌بینی اپیدمی آنفلوآنزا داده می‌شود و براساس آن ‏واکسن وارد می‌شود. اما متاسفانه این اتفاق نیفتاده است.»‏
او درباره بازار سیاه این دارو هم خبرهایی شنیده، اما می‌گوید دارو باید وجود داشته باشد تا وارد بازار سیاه ‏شود، این دارو اصلا پیدا نمی‌شود:  «متاسفانه وزارت بهداشت که برای تامین‌کننده ‏دارو، تعیین تکلیف کرد، درحالی‌که این دارو اصلا تحت پوشش بیمه نیست و بازار باید با توجه به نیاز، میزان ‏واردات آن را تعیین کند. سازمان غذا و دارو باید کیفیت دارو را تأیید کند، اما اینکه چقدر به این دارو نیاز ‏است را باید بازار بگوید. برای داروی دیگر آنفلوآنزا به نام تامیفلو هم همین اتفاقی که برای واکسن آنفلوآنزا ‏افتاده، رخ داده است. ورود دولت به این عرصه و اعمال سیاست تنظیم بازار، این مشکلات را ایجاد کرده است. باید ‏در بازار رقابت ایجاد شود.» به گفته او، در کشورهای دیگر  واکسن در شبکه ‏نظام ارجاع و به پزشک خانواده تجویز می‌شود و تحت پوشش بیمه است، اما در ایران این اتفاق نمی‌افتد و ‏افرادی که نیاز به این واکسن ندارند، آن را می‌زنند و افراد در گروه خطر، دیگر واکسنی پیدا نمی‌کنند. ‏هادی‌پور، صاحب داروخانه‌ای در مرکز شهر است و در هفته گذشته مراجعه‌کنندگان زیادی برای تهیه ‏واکسن آنفلوآنزا داشته است:  «خیلی‌ها با نسخه پزشک می‌آمدند و در گروه پرخطر بودند، اما موجودی داروخانه ‏ما چهار هفته پیش تمام شد، از وقتی اپیدمی آنفلوآنزا شروع شد، مراجعه‌ها برای خرید این دارو هم خیلی ‏زیاد شد. شرکت‌های پخش هم این دارو را ندارند.» ‏
داروی آنفلوآنزا در همه داروخانه‌ها توزیع نشد
مشکل تنها برای واکسن آنفلوآنزا پیش نیامده، داروی ضدویروس آنفلوآنزا هم حالا در بیمارستان‌ها با ‏محدودیت برای بیماران تجویز می‌شود. ‌هادی‌پور می‌گوید که این دارو به داروخانه‌های خاص و بیمارستان‌ها ‏داده می‌شود و آنها اطلاعی از میزان موجودی آن ندارند، اما مسئولان وزارت بهداشت می‌گویند به وفور ‏وارد کرده‌اند، اینکه چه عددی است، مشخص نیست:  «به‌هرحال وقتی خبر مرگ در اثر آنفلوآنزا منتشر ‏می‌شود، مردم می‌ترسند، مخصوصا کسانی که بیماری‌های زمینه‌ای دارند. در یکی از شبکه‌های اجتماعی ‏خبر آمده بود که پزشک متخصص قلب، در اثر ابتلا به آنفلوآنزا جانش را از دست داده است. مردم این خبرها را می‌خوانند چه ‏فکری می‌کنند؟ متاسفانه اطلاع‌رسانی درست نیست و باید روی بیماری‌های زمینه‌ای افرادی که دچار مرگ ‏شده‌اند، توضیح بیشتری داده شود تا مردم نگران نشوند.»‏
سازمان غذا و دارو: واکسن آنفلوآنزا کمبودی ندارد‏
با اینکه همه جا صحبت از کمبود واکسن آنفلوآنزاست، اما غلامحسین مهرعلیان، مدیرکل امور دارو و مواد ‏تحت کنترل سازمان غذا و دارو به ایسنا گفت:  «درحال حاضر با توجه به موج شیوع آنفلوآنزا هیچ مشکلی ‏در زمینه واکسن آنفلوآنزا در کشور نداریم و متقاضیان این واکسن موفق به دریافت و تزریق آن شده‌اند‎.» او ‏درباره مشکلاتی که در تهیه داروی اسلتامیویر ایجاد شده هم توضیح داد: «درحال حاضر تقاضا برای تهیه ‏داروی اسلتامیویر به دلیل تجویز اصلی برخی پزشکان افزایش پیدا کرده است و این دارو براساس پروتکل ‏معاونت بهداشت در داروخانه‌های دانشگاهی، بیمارستان‌های دولتی و خصوصی توزیع می‌شود‎.» به گفته این ‏مسئول در سازمان غذا و دارو مردم برای خرید این دارو، به داروخانه‌ها نروند، براساس پروتکل معاونت ‏بهداشت این دارو در داروخانه‌های خصوصی توزیع نشده است. او این را هم اضافه کرد که قرص اسلتامیویر ‏طی روز‌های آینده در اختیار دانشگاه‌های علوم پزشکی قرار می‌گیرد و تا آخر هفته آینده هم تعداد ۵۰۰‌هزار ‏عدد از این قرص در دانشگاه‌های مختلف توزیع می‌شود تا بیماران بدون هیچ مشکلی بتوانند آن را از داروخانه‌های ‏منتخب واقع در بیمارستان‌های دولتی و خصوصی تهیه کنند. محمود نبوی، معاون مرکز بیماری‌های ‏واگیردار وزارت بهداشت هم حرف‌های مدیرامور دارویی سازمان غذا و دارو درباره اینکه کمبودی در زمینه ‏واکسن آنفلوآنزا وجود ندارد، تأیید کرد: «به دلیل تقاضای بیش از حد واکسن این مشکل به وجود آمده بود که ‏اکنون برطرف شده است‎.» به گفته او، سالانه بین ٥ تا ١٥‌درصد مردم، درگیر آنفلوآنزا می‌شوند و همه نیازی ‏به تزریق واکسن ندارند. پزشکان توصیه می‌کنند، تنها افراد در خطر، اقدام به تزریق واکسن کنند، نه همه‌ ‏افراد؛ کسانی که بیماری زمینه‌ای دارند مثل بیماران قلبی، ریوی و کلیوی، افرادی که داروهای تضعیف‌کننده ‏سیستم ایمنی بدن مصرف می‌کنند، مادران باردار، کودکان، افراد بالای ۶۵‌سال و… کاندیدای خط اول برای ‏دریافت واکسن هستند‎.‎
تأمین واکسن آنفلوآنزا در هفته آینده
حالا در این شرایط، وزیر بهداشت خبر داد که واکسن آنفلوآنزا در هفته آینده، مجددا تأمین می‌شود. او این ‏خبر را در حاشیه جلسه هیأت دولت به خبرنگاران اعلام کرد و این اطمینان خاطر را به مردم داد که شیوع ‏این ویروس تا ١٠ روز دیگر، فروکش می‌کند:  «آنفلوآنزا شیوع بالایی در‌سال ۹۴ با ویروسH١N١  ‎ داشت که ‏یک نوع ژنوتایپ کشنده و پرمشکل نسبت به ویروس آنفلوآنزاهای دیگر است. در‌سال ۹۵، ۹۶ و ۹۷ نوعH٣N٢ داشتیم که تهاجمش کمتر است. امسال دو هفته زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد گرفتار موجی از ویروس H١N١ ‎  شدیم‎.‎‏» او توضیحی هم درباره واکسن آنفلوآنزا داد: «واکسن بیش از ۲۸ تا ۳۰‌درصد نمی‌تواند مانع ‏انتقال بیماری شود. بهترین راه‌های جلوگیری از انتقال بیماری این است که مردم آموزش ببینند و واکسن را ‏برای گروه‌های پرخطر توصیه می‌کنیم و ما این را در اختیار مراکز درمانی و بیمارستان‌ها قرار دادیم و ‏داروخانه‌ها نیز آن را تأمین کردند و می‌توانند در اختیار مردم قرار دهند.»‏

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

٢٢ ستاره در استادیوم

هیچ همراهی به همراهی‌مان نیامده
خدیجه دست‌هایش را به عصای سفید می‌سپارد. پله‌های اتوبوس را به آرامی پایین می‌آید و می‌گوید: «باران. چه باران خوبی». صورت سفید و گِردَش از هم می‌شکفد و می‌گوید بر اثر بیماری ژنتیکی رفته‌رفته بینایی‌اش را از دست داده. حالا هم جز سایه و اندکی نور چیزی نمی‌بیند و این روند در ٣٧سالی که از عمرش گذشته، هر روز بدتر از روز قبل بوده: «همیشه ورزش را دوست داشتم. ‌سال ٨٥ ورزش‌های رزمی را شروع کردم.» از ‌سال ٨٨ روند ازدست‌دادن بینایی‌اش شدت گرفت. همین هم عاملی بود که با جامعه نابینایان آشنا شود. از همان موقع دنیا روی دیگری نشانش داد. چشم‌ها نورشان کم شد اما نور از زندگی‌اش نرفت: «آشنایی با جامعه نابینایان عاملی بود که با رشته دو و میدانی آشنا و به آن علاقه‌مند شوم. ورزش رزمی را رها کردم و بعد هم دو و میدانی و پرتاب دیسک ورزش اصلی‌ام شد. از ‌سال٨٩ در مسابقات کشوری شرکت کردم و همان‌سال مقام چهارم را کسب کردم. ‌سال٩٠ هم مدال نقره پرتاب دیسک کشوری را گرفتم.»
گلایه زیاد داریم
مدال‌ها زندگی خدیجه را روشن کرد و در همه سال‌های پس از‌ سال٩٠ هم این مدال‌آوری تکرار شد. او که در این سال‌ها کار نکرده‌ بود و معلولیت درهای زیادی را به رویش بسته بود، ورزش، یکی‌یکی درهای بسته را باز کرد: «من گله دارم و می‌خواهم به مسئولان و هرکس کاری از دستش برمی‌آید، بگویم چقدر گلایه دارم از کاستی‌ها و سختی‌ها و نبود حمایت. در شهریار هیچ چیز نداریم. یک زمین بایر و خاکی را داده‌اند به بچه‌های دو و میدانی که ورزش کنند. مگر می‌شود. در زمین خاکی ورزش کرد؟»
آنها در این سال‌ها از ماندن در شهریار خیری ندیده‌اند. دیسک و نیزه رشته ورزشی‌شان را هم خودشان خریده‌اند و حتی همراهی هم به آنها نداده‌اند تا کمکی شود برایشان: «ما به همراه نیاز داریم. بچه‌های دو و میدانی همراه می‌خواهند و ما هم نیاز به همراهی داریم که بعد از پرتاب دیسک و نیزه آن را بیاورد. ورزش را بلد باشد و بداند باید چه کند، اما هیچ همراهی در این سال‌ها به همراهی‌شان نیامده» او می‌گوید: «وقتی نابینا یا معلول جسمی- حرکتی دیسک یا نیزه پرتاب می‌کند، خودش توانایی آوردنش را ندارد. نمی‌توان به سوی دیگر زمین برود و آن را بیاورد. بدنش سرد می‌شود و رمق ورزش از تنش می‌افتد. اتفاقی که بارها افتاده و تجربه سال‌های گذشته همیشه با درد همراه بوده و سختی. آنها فقط یک مربی دارند که باید تمام کارهای معلول را به عهده بگیرد. هم نابینایان را پوشش دهد و هم جسمی‌- حرکتی‌ها را: «ما ١٠نفریم زیرنظر یک مربی. خیلی زحمت می‌کشد. خودش هم از پا معلولیت دارد. چطور برود و دیسک و نیزه را برایمان بیاورد؟»
خدیجه همین چندوقت قبل رکورد داخلی کلاس b١ را زد و حالا دوست دارد رکورد آسیا را بزند اما با این وضع حمایتی و تجهیزات شهریار دلسردی‌اش بیشتر از همیشه است، آن‌هم درشرایطی که این منطقه هنوز هیأت ورزشی نابینایان ندارد و بسیاری از افراد مجبورند برای کارهایشان به تهران و کرج بروند: «می‌دانید یک‌سال است مربی‌مان حقوق نگرفته. اصلا چرا باید بیاید به ما تمرین دهد؟ چرا باید وقتش را هدر دهد؟»
صندلی پرتاب دیسک را خودمان ساختیم
دور زمین بایر و خاکی دیوار کشیدند و گفتند این هم زمین تمرین معلولان شهریار. معلولان هم خودشان شدند همه‌کاره زمین خالی و خاکی. در فصل گرم‌ سال خارهای درآمده از زمین را خودشان آتش می‌زنند و فصل سرد ‌سال هم با گِل‌های به جا مانده از باران و برف کنار می‌آیند. وحید کریمی آرام پایش را جابه‌جا می‌کند و همچنان که خنده از لبانش نمی‌افتد، می‌گوید با دست‌های خودشان صندلی نشستن برای پرتاب دیسک را ساختند. دستان‌شان تاول زد، اما می‌ارزید: «زمین پر از سنگ است. چطور در چنین زمینی باید ورزشکاران دو و میدانی بدوند. اصلا مگر در زمینی که سنگ دارد، می‌شود نیزه پرتاب کرد؟ ما اما انداخته‌ایم.» آنها روی سنگ‌های سخت چهاردیواری‌که ورزشگاه شده نیزه پرتاب کرده‌اند و دیسک انداخته‌اند تا ورزش از یادشان نرود و آرزوی ورزش حرفه‌ای در خاطرشان خاک نخورد. وحید از آنهایی است که عزمش جزم است و در این ٢٩‌سال که از زندگی‌اش گذشته و با معلولیت جسمی- حرکتی متوسط همراه بوده،  نخواسته تسلیم شود. او چند سالی انباردار موسسه نگهداری از بیماران روان مزمن بود و چند وقتی هم در مغازه‌ای کار کرد، اما حالا بیکار است: «هفت‌ساله که بودم آمپول را اشتباه تزریق کردند. پاهایم از آن زمان مشکل پیدا کرد.»
سال ٨٨ ورزش را با والیبال نشسته شروع کرد و بعدها به وزنه‌برداری و دو و میدانی علاقه‌مند شد. حالا چند ماه است تمرین نمی‌رود. کلیه‌هایش در سرما مشکل پیدا کرد، چون ورزشگاه خاکی‌شان حتی رختکن نداشت. مدال‌های استانی و کشوری‌اش را یک گوشه گذاشت تا اوضاع بهتر شود: «وضعیت امکانات آن‌قدر بد است که در این سال‌ها از ١٠٠ نفر ورزشکار والیبال نشسته، دو و میدانی و وزنه‌برداری فقط ٢٠ نفر مانده‌اند که هنوز به زمین‌ خاکی سر می‌زنند.»
او می‌گوید که در این سال‌ها رئیس بهزیستی گفته ورزش زیر نظر تربیت‌بدنی است. تربیت‌بدنی می‌گوید بهزیستی باید کمک کند. شورای شهر می‌گوید اصلا برای ورزش بودجه ندارد و تربیت‌بدنی باید کمک کند و تربیت‌بدنی هم می‌گوید شهرداری باید کار انجام دهد و آنها را دایم از این سازمان به سازمان دیگر پاس داده‌اند:   «شهرداری و تربیت‌بدنی سالن دارد اما اجاره می‌دهد و پولش را می‌گیرد ولی به ما نمی‌دهد.» از شاهدشهر، صباشهر و وحیدیه هم به این چهاردیواری خاکی می‌آیند. مسئولان هم فقط سالی یک‌بار و به مناسبتی سر زده‌اند و بعد دیگر پیدایشان نشده: «بچه‌ها در این زمین هم ورزش می‌کنند هم کوهنوردی.»
ماجرا برای ورزشکاران رشته بوچیا کمی بهتر است. آنها تنها کسانی‌اند که از سالن استفاده می‌کنند و هفته‌ای سه بار تربیت‌بدنی سالنی در اختیارشان می‌گذارد اما ماجرا برای شطرنج‌بازان هم سخت است. خواهران آقایی چند‌سال است شطرنج حرفه‌ای بازی می‌کنند و برای شطرنج هم باید به کرج بروند: «من و سمیرا به کرج رفتیم و با تیم البرز بازی می‌کنیم. از بچگی ورزش می‌کردیم و دوران مدرسه دو و میدانی کار می‌کردیم. چهار‌سال است حرفه‌ای کار می‌کنیم. اگر بخواهیم تهران بیاییم باید بیاییم شوش و برای همین هم کرج برایمان خیلی بهتر است.» همیشه لازم است کسی همراه‌شان باشد اما اگر هم بخواهند تنها بیایند هزینه‌های فراوان نمی‌گذارد. شیرین، سمیرا و ثمین هر سه مشکل بینایی ژنتیکی دارند و خواهر بزرگ‌تر که حالا همراه‌شان به ورزشگاه آمده می‌گوید اگر سختی هم بوده برای آنها بوده: «ما سختی نکشیدیم. آنها همه کارهایشان را خودشان انجام می‌دهند و اگر سختی‌ای هست خودشان تحمل می‌کنند.»
ورزش اولویت نیست
از بهزیستی رضا فریدی، مسئول تربیت‌بدنی اداره بهزیستی شهریار آمده است. فراخوان دادند اما کسی نیامد. این ٢٢ نفر تنها با اتوبوسی که شهرداری داد، آمدند تا آن‌طور که فریدی می‌گوید از مشکلات‌شان بگویند و تأکید کنند معلولیت با همه سختی‌اش نتوانسته آنها را از مدال‌آوری دور کند. آنها مدال آورده‌اند و با وجود کمبودها همچنان ایستاده‌اند. فریدی هشت ماه است مسئول اداره تربیت‌بدنی شده و می‌گوید ورزش جزو اولویت‌ها نیست و دلیلش هم کمبود بودجه و مشکلاتی است که این سازمان با آن درگیر است: «تمام سعی خودم را کردم تا با کمترین هزینه بتوانم عده‌ای را بیاورم. از قدیم طرفدار پرسپولیس بودم و این دوستان هم از طرفداران پرسپولیس‌اند.»
به اتوبوس اشاره می‌کند و می‌گوید امکانات همین‌قدر کم است و گلایه‌ها زیاد اما تلاش شده با وجود همه این کمبودها کاری از پیش برد: «شهرستان شهریار ١٠هزار پرونده معلولیت دارد که انواع معلولیت‌ها را در برمی‌گیرد و البته امکانات و رسیدگی‌ها هم کم است. این را همه می‌دانیم.»
باران، آرام به مستطیل سبز می‌زند. قرمزپوشان به سمت مردان و زنانی می‌آیند که چندین کیلومتر راه طی کرده‌اند و حالا هم به‌سختی و با همراهی کسی ویلچرهایشان را به سمت زمین بازی رسانده‌اند. عکس‌های یادگاری گرفته و حرف‌های محبت‌آمیز رد و بدل می‌شود. بعد هم بازیکنان به تمرین برمی‌گردند و ویلچرها به سمت اتوبوس حرکت می‌کند.

دسته‌ها
تیتر یک جامعه

وعده کاشت ٣٤‌میلیون نهال در ایران

می‌خواهیم ٤٢‌میلیون درخت بکاریم
قرار است سازمان جنگل‌ها از روز پنجشنبه (چهاردهم آذر ماه) تا انتهای این ماه ۱۴‌میلیون نهال در نقاط مختلف کشور بکارد. دیروز در نشست خبری که به همین مناسبت در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری برگزار شد، شهبازی در این جلسه که نخستین نشست خبری‌اش در کسوت رئیس سازمان بود، خبر داد بناست تا پایان‌ سال ۳۴‌میلیون نهال در نقاط مختلف کشور کاشته‌شود. این‌طور که او می‌گفت سازمان می‌خواهد رکورد ترکیه را بشکند: «در روزهای اخیر کشور ترکیه کاشت ١١‌میلیون اصله نهال را شروع و روز نهال‌کاری را هم در تقویمش ثبت کرد. ما هم دوست داریم سال آینده همین کار را کنیم و در یک روز خاص، رکورد ترکیه را بشکنیم.»
شهبازی البته بهانه این اتفاق را احیای جنگل‌ها می‌داند. درحالی‌که پانزدهم اسفند در تقویم ایران روز درخت‌کاری عنوان شده، به گفته او این روز نمادین است و برای استفاده از نزولات جوی، پاییز زمان خوبی برای انتقال نهال‌هاست. سازمان جنگل‌ها هم کشت پاییزه را به کشت بهاره ترجیح داده است. علاوه بر آن تغییرات اقلیمی با کاهش بارش، افزایش دما و بیابان‌زایی، نگرانی‌ها را بیشتر کرده است: «شعار جهانی حرکت به سمت جهان سبز است. ١٦٩ کشور در کنوانسیون مقابله با پدیده بیابان‌زدایی همه در این جهت حرکت می‌کنند. ما هم باید در این مسیر باشیم. شرایط اقلیمی که بر دنیا حاکم شده، نشان‌دهنده این است که باید دست به کار شویم. من مطالعات زیادی داشته‌ام که نشان می‌دهد تا ‌سال ٢٠٥٠، کاهش بارش، افزایش درجه حرارت و دی‌اکسیدکربن خواهیم داشت و روزهای یخبندان هم کمتر خواهد شد. به ناچار باید خودمان را با این تعییرات سازگارکنیم، تا آن زمان   در پاییز و زمستان دیگر بارش‌های همیشگی را نخواهیم داشت. در دهه ١٣٤٠ متوسط بارندگی ٣٠٠میلی‌متر بوده و الان به ٢٤٠ میلی‌متر رسیده است. با افزایش دی‌اکسیدکربن، اگرچه بخشی از عمل فتوسنتز تسهیل خواهد شد، اما به دلیل درجه حرارت، طول رشد گیاهان کاهش خواهد یافت و درنهایت در سال٢٠٥٠ تا ١٠٠ تن افت تولید کشاورزی خواهیم داشت. بنابراین مطمئنیم اقلیم درحال تغییر است و ما که در کمربند خشک دنیاییم، باید اقدامات ویژه انجام دهیم.»
سرپرست سازمان جنگل‌ها آماری از برنامه کاشت هم گفت: « باید سطح جنگل‌ها را تا ٦‌میلیون هکتار افزایش دهیم. ۱۴‌میلیون و ٦٩٠‌هزار اصله درخت در ۴۲‌هزار و ۳۹۰ هکتار از اراضی جنگلی، بیابانی و مراتع در ۲۴۶ شهرستان و ۳۱ استان کشور کاشته خواهد شد که از این میزان سهم جنگل و زراعت چوب ٩‌میلیون و ٧٢٨‌هزار و ٤٢٠ اصله نهال و سهم اراضی بیابانی ٣‌میلیون و ٦٣٧‌هزار و ٢٦٠ اصله است و در مراتع مشجر کشور هم یک‌میلیون و ١٠٨‌هزار و ٨٠٠ اصله درخت کاشته خواهد شد.» بر این اساس اگرچه برنامه کلی این است که ٤٢‌میلیون درخت کاشته شود، اما از این تعداد تا پایان ‌سال ٣٤‌میلیون کاشته خواهد شد. به گفته او تشکل‌ها اعلام آمادگی کرده‌اند و مردم هم می‌توانند به کمک بیایند. وعده ١٤‌میلیون عملی شود، چاله‌کنی بیشتر نهال‌ها انجام شده و استان‌ها از ٢٠ روز گذشته کاشت را شروع کرده‌اند.
بر اساس اطلاعات عنوان‌شده در این نشست بودجه این نهال‌کاری از بخش‌های مختلف تأمین خواهد شد؛ از بودجه ١٠٠‌میلیون یورویی مقابله با پدیده گردوغبار حدود ٢٦,٤‌میلیون یوروی آن سهم سازمان جنگل‌هاست،  همچنین بودجه صیانت از جنگل‌های شمال و زاگرس و صندوق توسعه ملی. اینطور که شهبازی عنوان کرد انتظار این است که سالانه ١٠٠‌میلیون یورو برای توسعه جنگل و بیابان‌زدایی در برنامه‌ها در نظر بگیرد. شهبازی در پایان حرف‌هایش گفت: «به ناچار تخریب در جنگل‌ها اتفاق می‌افتد؛ جاده‌سازی‌ها، راه‌آهن، آفات و بیماری‌ها، رعدوبرق، زمین‌لغزش، سیل و آتش‌سوزی، اینها اجتناب‌ناپذیر است و در تمام دنیا هم رخ می‌دهد. ما علاوه بر حفظ جنگل‌های موجود باید جنگل را احیا کنیم. کاشت ١٤‌میلیون نهال آغاز حرکت ما است. همین که این تفکر را تغییر دهیم و بدانیم در پاییز هم می‌شود جنگل‌کاری کرد، پیشرفت است.»
آمار احیای جنگل کم است
از نگاه سرپرست سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری تخریب جنگل در تمام دنیا رخ می‌دهد و البته در ایران کمتر: «باید از ملت ایران که توانسته جنگل‌های هیرکانی – این میراث گرانبهای بازمانده از دوران سوم زمین‌شناسی که در دنیا کم نظیر است- را حفظ کند، تشکر کرد. تخریب جنگل‌های ما نسبت به دنیا خیلی کم بوده است. تمام کشورها را اگر بررسی کنید، به غیر از آمازون و بخشی از آفریقا که جنگل‌های بکر و غیرقابل دسترسی دارند، عمده  کشورهای اروپایی یک دور جنگل‌هایشان تخریب شده است. ژاپن را در نظر بگیرید که بعد از جنگ جهانی دوم همه جنگل‌ها را تخلیه و نابود کردند. بعضی کشورها حتی آمدند از جنگل‌های هیرکانی ما به سرزمین‌هایشان بردند و جنگل را توسعه دادند. ما خوب حفاظت کردیم، البته نه خیلی خوب.» به گفته او اگرچه گزارش‌هایی داریم که نشان می‌دهد تخریب جنگل را تجربه کرده‌ایم، اما در عین حال احیای جنگل بسیار پایین بوده است. این درحالی است که اگر معادل دو یا سه برابر تخریبی که درحال حاضر داریم، کاشت انجام می‌شد، هر قسمت از جنگل مثل فرشی کهنه رفو می‌شد: «اگر لکه‌ها را رفو می‌کردیم، به این روز نمی‌افتادیم. قوانین ما به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهد جنگل تخریب شود، مگر جایی که اجتناب‌ناپذیر باشد؛ مثلا جاده دسترسی بخواهد و دیگر هیچ راهی نباشد. در تمام دنیا همین است، پیشرفته‌ترین کشورها هم اگر بخواهند جاده یا ریلی بکشند، سعی می‌کنند کمترین تخریب اتفاق بیفتد. ما همین تلاش را می‌کنیم، هرچند در کشور ما شاید کمی تخریب روال باشد، اما امیدواریم برنامه‌ریزی کنیم که قطع درختان را به حداقل برسانیم.» به گفته سرپرست سازمان جنگل‌ها، سالانه به‌طور متوسط ١٣‌هزار پرونده تخلف در حوزه جنگل‌ها و منابع طبیعی به نتیجه می‌رسد و اکنون  ١٠٠ تا ١٥٠‌هزار پرونده در دادگاه‌ها در نوبت رسیدگی است.
از طرح انتقال خزر هیچ نمی‌دانیم
شهبازی در این جلسه گفت: «جنگل خط قرمز ما است و به هیچ عنوان نه اجازه تغییر کاربری می‌دهیم، نه تخریب.» او در پاسخ به «شهروند» درباره سرنوشت انتقال آب خزر به سمنان و اظهارنظرهای مختلف درباره آمارهای تخریب جنگل‌های هیرکانی با اجرای این پروژه، اظهار بی‌اطلاعی کرد: «از روزی که من در این سمت قرار گرفته‌ام، هیچ‌کس درخصوص انتقال آب خزر به سمنان درخواستی از من نداشته است. از معاونان هم پیگیری کردم و گفتند تا امروز هیچ درخواستی به سازمان جنگل‌ها وصول نشده و کسی هم از ما نخواسته است. از اطلاعات پیوست زیست‌محیطی زیر نظر سازمان حفاظت محیط‌زیست بی‌خبرم و هر چه می‌دانم در رسانه‌ها خوانده‌ام.» او با بیان اینکه پروژه انتقال آب خزر از دو دهه پیش مطرح بوده و به سرانجام نرسیده است، ادامه داد: «در نهایت اگر قرار باشد هر طرحی از جنگل بگذرد، باید کمترین آسیب به آن برسد. همین امروز نامه‌ای برای خط دوم راه‌آهن تهران به مشهد به ما داده شد و درخواست کردیم مسیرهای مورد نظر را اعلام کنند تا مسیری که کمترین آسیب را به جنگل می‌رساند، بشناسیم، چون درنهایت نمی‌توانیم جلوی راه‌آهن را بگیریم. اگرچه درباره خزر تا امروز هیچ درخواستی به ما وصول نشده، اما اگر قرار بر انتقال آب از دل جنگل‌های هیرکانی باشد، باید ما در جریان قرار بگیریم. درحال حاضر نه می‌دانیم مسیرش کجاست، نه در مسیرها چه سطح تخریبی خواهد داشت.»

دسته‌ها
جامعه

آنفلوآنزا با شدت و سرعت در حال پیشروی است

٥ کانون شیوع آنفلوآنزا؛ واکسن بزنید
استان‌های گلستان، مازندران، کهگیلویه‌وبویراحمد، کرمان و خوزستان در کانون شیوع آنفلوآنزا قرار گرفته‌اند. گزارش‌های وزارت بهداشت نشان می‌دهد بیشترین آمار شیوع این بیماری مربوط به این پنج استان است. علیرضا رییسی معاون بهداشتی وزیر بهداشت به ایسنا گفته که ویروس H١N١ با شدت بیشتر، سهم بالایی در شیوع بیماری آنفلوآنزا دارد: «تمام کسانی که در بیمارستان‌ها بستری  شده‌اند، مبتلا به بیماری‌های زمینه‌ای مثل مشکلات تنفسی و بیماری‌های قلبی بودند.» مسعود مردانی، عضو کمیته کشوری آنفلوآنزا، هم نسبت به آغاز موج دوم شیوع آنفلوآنزا در کشور هشدار داده است. به گفته او، موج اول این بیماری در اوایل شروع سرما یعنی از هفته‌های اول مهر و آبان شروع می‌شود و موج دوم آن به دی و بهمن می‌رسد.
حالا از مبتلایان به نقص سیستم ایمنی، کودکان، سالمندان، مبتلایان به بیماری‌های مزمن قلبی، ریوی، ناراحتی‌های مزمن عصبی، ناراحتی‌های مزمن متابولیک، کلیوی، چاقی مفرط، زنان باردار، مبتلایان به سرطان و عفونت‌های مزمن مانند اچ‌آی‌وی و مصرف‌کنندگان مستمر آسپرین، کورتون، افراد تحت درمان شیمی‌درمانی و رادیوتراپی خواسته شده تا به تزریق واکسن آنفلوآنزا اقدام کنند؛ هنوز هم دیر نشده است. واکسن آنفلوانزا  دارویی بی‌ضرر و در دسترس و حاوی آنتی‌ژن ویروس است؛ یعنی قدرت ایمنی‌زایی دارد. بر همین اساس افراد در معرض خطر باید از شهریور واکسن خود را تزریق کنند. اما این به معنای آن نیست که بعد از این تاریخ امکان واکسیناسیون وجود ندارد. تاریخ انقضای این واکسن تا پایان بهار‌ سال بعد است، اما بهتر است گروه‌های در معرض هر چه زودتر این واکسن را مصرف کنند. از زمان تزریق واکسن تا حدودا دو هفته بعد فرد نسبت به بیماری مقاومت پیدا می‌کند. درمجموع این واکسن کاملا بی‌ضرر است و حتی زنان باردار هم می‌توانند آن را تزریق کنند. حسین عرفانی، رئیس اداره مراقبت مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، این توضیح‌ها را داده است. به گفته او،  ویروس آنفلوآنزا به‌طور مرتب در حال جهش و تغییر است و همین هم شده تا علایم ابتلا به این بیماری افزایش پیدا کند. تب بالای ٣٩ درجه و سرفه دو نشانه اصلی ابتلا به آنفلوآنزاست و می‌توان به آن بدن‌درد و سردرد را هم اضافه کرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ابتلا به این بیماری بروز ناگهانی علایم آن است. در حالی‌ که در سرماخوردگی، علایم به‌تدریج خودش را نشان می‌دهند. از همه اینها مهم‌تر اینکه درمان این بیماری با آنتی‌بیوتیک امکان‌پذیر نیست: «مصرف مایعات گرم و غذاهای سبک بسیار کمک‌کننده است و بهتر است از غذاهای سرخ‌کردنی، چرب، سرکه و… خودداری شود.»
چه باید کرد؟
آنفلوآنزا بیماری حاد تنفسی تب‌دار ناشی از ویروس است که به صورت همه‌گیر در سراسر دنیا به‌خصوص در فصل زمستان شایع می‌شود. با توجه به ویژگی‌های این بیماری، تأکید می‌شود که افراد از دست‌دادن، روبوسی‌کردن و حضور در جمع‌ افرادی که مبتلا به این بیماری‌اند، خودداری کنند. همچنین دست‌ها را مرتب بشویند؛ چراکه ویروس آنفلوآنزا از طریق دست حداقل می‌تواند به مدت نیم‌ساعت قدرت انتقال عفونت را داشته باشد. افراد باید هنگام سرفه و عطسه دهان خود را بپوشانند و در صورت دسترسی‌نداشتن به دستمال از آستین لباس خود استفاده کرده و جلو دهان خود را بگیرند.