دسته‌ها
عکس

به یاد دختر آبی

جمعی از مردم با حضور در محل حادثه تلخ هفته گذشته، یاد سحر را زنده نگه داشتند

 

تجمع به یاد دختر آبی تجمع به یاد دختر آبی
دسته‌ها
یادداشت

آیا شیوه انتشار اخبار خودسوزی حرفه‌ای بود؟

در همین ابتدای نوشته راهی جز این نمی‌ماند که تکلیف را با ماجرای مهم خبری این‌روزها مشخص کنیم؛ اینکه نویسنده این سطور حضور زنان را حق ابتدایی و حتی قانونی مي‌داند و دختر آبی را هم قربانی همین رفتار و برخورد نادرست با چنین حق مسلمی می‌داند.

اما بیایید یک گام و فقط یک گام جلوتر برویم. جمع‌بندی و برداشت مخاطب از نحوه خبررسانی در ماجرای سحر چه خواهد بود؟ اگر به موارد استثنا توجه نکنیم کلیت این نحوه پوشش این پیام را مخابره می‌کند که اگر فردی برای دست‌یابی به حقوق خود از مهم‌ترین داشته هر انسانی یعنی جان‌اش بگذرد، در رسانه‌های دیده خواهد شد و تصویر قهرمان از او در اذهان باقی خواهد ماند. این نتیجه وحشتناک نیست؟ برای پاسخ به این پرسش بد نیست بدانیم که ابتدایی‌ترین اصل اخلاق روزنامه‌نگاری می‌گوید نحوه پوشش اخبار خودکشی باید به‌گونه‌ای بازدارنده باشد و هر مطلبی باید در دل خود، تقیبح این رفتار را داشته باشد. رسانه‌ای‌کردن این اخبار به گونه‌ای که ذره‌ای ترغیب و تحسین به همراه داشته باشد، نه تنها غیرحرفه‌ای که غیراخلاقی است. وارد این بحث هم نشویم که رسانه‌های معتبر دنیا که این‌روزها این خبر را پوشش می‌دهند درباره جوامع محل‌انتشار خود معمولا این اصل را رعایت می‌کنند و اگر موردی هم از دست آن دربرود با تذکر و حتی برخورد از سوی مخاطبان، کارشناسان و حتی نهادهای مهم رسانه‌ای روبه‌رو می‌شوند.

یک بار دیگر به اصل خبر برگردیم، فردی می‌خواهد وارد ورزشگاه شود اما این خواسته‌اش محقق نمی‌شود، گویا در این بین بحثی صورت می‌گیرد و این هوادار فوتبال دستگیر و روانه بازداشتگاه می‌شود. پرونده او شش ماه طول می‌کشد و در کش‌و‌قوس این ماجرا او مهم‌ترین داشته خود یعنی جان‌اش را قربانی می‌کند. بله، نویسنده این یادداشت هم گرفتن چنین حقی از یک شهروند ایرانی را نادرست می‌داند، برخورد بعدی و تمام این ماجرا را هم به همین صورت، اما هنگام قهرمان‌سازی از سحر، آیا به آثار چنین برخوردی و تاثیری که این ماجرا می‌تواند بر دیگر افراد جامعه بگذارد، دقیق و درست فکر کرده‌ایم؟

این‌‌روزها احتمالا افراد زیادی می‌خواهند بگویند که از یک قربانی سیستم نادرست برای احترام به حق حیات دیگر افراد جامعه، قهرمان نسازیم اما واکنش‌های قابل‌پیش‌بینی و حمله‌ لشکر یکی از این دو قطب این افراد را به سکوت وا می‌دارد

متاسفانه در این جامعه فعلا حقوق ابتدایی دیگری هم نادیده گرفته می‌شود و تامین نان شب هم برای بعضی دشوار است و علاوه‌براین آمار افسردگی و آسیب‌های اجتماعی هم کم نیست. آیا با این شیوه برخورد ممکن نیست افرادی دیگری را هم در تنگناها، با آگاهی از این که به صدر اخبار می‌رسند، خود را از «فلاکت موجود» رها کنند؟ همه می‌دانیم که ممکن است.

اما این اصل ابتدایی یعنی پوشش رسانه‌ای به‌گونه بازدارنده از خودکشی را همه می‌دانیم. چه می‌شود که نسبت به آن بی‌اعتنا می‌شویم؟ ماجرا به پیچیدگی‌های جامعه امروز ایران و سختی‌ها و از همه مهمتر دوقطبی‌سازی‌ها برمی‌گردد. هر رخدادی در این جامعه به سرعت دوقطبی‌ می‌شود و در این دو قطبی تکلیف هوادارن هر قطب مشخص است و اصلا هر نگاه ورای این دو قطب نه تنها دیده و شنیده نمی‌شود که با برچسب‌های مشخصی هم سرکوب می‌شود. این‌‌روزها احتمالا افراد زیادی می‌خواهند بگویند که از یک قربانی سیستم نادرست برای احترام به حق حیات دیگر افراد جامعه، قهرمان نسازیم اما واکنش‌های قابل‌پیش‌بینی و حمله‌ لشکر یکی از این دو قطب این افراد را به سکوت وا می‌دارد. علاوه‌براین اگر فردی پی این حمله‌ها را به تن بمالد و خود را آماده کند، تراژدی زندگی یک انسان به او نهیب می‌زند که سکوت کن و لحظه‌ای از نگاه سحر شش ماه گذشته و شعله‌های آتش و درد و جراحت را ببین، اجحاف تاریخی را ببین و حالا که نمی‌توانی این شرایط را تغییر دهی از اخلاق و رفتار حرفه‌ای دم نزن؛ بله، مسئله ساده نیست و جامعه پیچیده امروز ما فرمول ساده‌ای برای دسته‌بندی وقایع روز ندارد. عجالتا اما دست‌کم همین یک جمله را به خاطر بسپاریم که اگرچه با سحر هم‌دل و هم‌دردیم اما باید راهی ورای قهرمان‌سازی از قربانی و ستایش جان‌ستادن پیدا کنیم.

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

دقايق دلهره‌آور شريعتی نبش معلم

محل خودسوزی دختر آبی
عکس از شهروندآنلاین

با این‌که نزدیک به دو هفته از خودسوزی سحر گذشته، اما اهالی محل هنوز هم آن حادثه را با جزییات به خاطر دارند. آنها از فریادها و ضجه‌های دختری می‌گویند که درست  11 روز پیش کسبه و رهگذران خیابان شریعتی تقاطع معلم را شوکه کرد. حسین یکی از همین افراد، پسر جوانی است که خودش می‌گوید بعد از آن حادثه هر شب کابوس می‌بیند: «خیلی صحنه وحشتناکی بود، یک توده سیاه که دستانش را باز کرده بود، بالا و پایین می‌پرید، شعله‌های آتش هم از تن و بدنش بالا می‌رفت، هنوز صدای جیغ‌هایش توی گوشم می‌پیچد.» او درباره زمان وقوع حادثه هم به «شهروند» توضیح می‌دهد: «من داخل مغازه نشسته بودم، ساعت حدود 11 بود؛ یعنی چند دقیقه‌ای گذشته بود، صدای داد‌وفریادی بلند شد، سریع بیرون را نگاه کردم، دود و آتش بود چند نفری هم به طرفش می‌دویدند، باور نمی‌کردم که کسی خودش را آتش زده باشد، اما وقتی آتش خاموش شد، فهمیدم که یک دختر جوان بوده که از دادگاه انقلاب بیرون آمده و خودش را آتش زده است.»

هنوز داشت نفس می‌کشید، صحبت‌هایش مفهوم نبود، همهمه و شلوغی خیابان هم صدای ضعیف او را نامفهوم‌تر می‌کرد؛ اما من شنیدم که می‌گفت نمی‌خواهم، ولم کنید، نمی‌خواهم…

رامین یکی دیگر از کسبه خیابان شریعتی جزییات دیگری از خودسوزی سحر را به «شهروند» می‌گوید: «من دیدم که به‌سرعت از خیابان معلم به طرف شریعتی می‌آمد. خودش را آتش زده بود، یک تاکسی ون نگه داشت و با کپسول سعی کرد آتش را خاموش کند، بعد هم چند ماشین دیگر زیرپایی و پتو روی بدنش انداختند، اما دیگر فایده‌ای نداشت، از سر تا پایش کامل سوخته بود، حتی لباس‌هایش هم خاکستر شده بود، چند خانم چادر و لباس روی بدنش انداختند، بعد هم آمبولانس رسید و او را با خودش برد.»

محمد هم از ساکنان این خیابان است؛ آن‌طور که خودش می‌گوید، اولین نفری بوده که خودش را به سحر رسانده و او با پیراهنش سعی کرده آتش را خاموش کند: «من سمت غرب خیابان شریعتی ایستاده بودم، از دور داشتم خیابان معلم را نگاه می‌کردم که چشمم به آن دختر افتاد، یک دبه سفیدرنگ دستش بود، انگار می‌خواست کاری بکند، کنجکاو شدم، چند قدمی به طرفش رفتم؛ کنار خیابان ایستاده بودم که یکدفعه دبه را بلند کرد و مایعی که داخل آن بود را روی خودش ریخت.» او ادامه می‌دهد: «من به‌سرعت به طرف او دویدم، خیابان شلوغ بود، تا به آن طرف خیابان برسم، خودش را به آتش کشید، با همان حال به طرف خیابان شریعتی می‌دوید ، مثل یک گلوله آتش؛ پیراهنم را درآوردم تا آتش را خاموش کنم، همان موقع بود که یک نفر با کپسول آتش‌نشانی به کمک آمد و بعد هم دیگر همه جمع شدند، وقتی آتش خاموش شد، جای سالمی در بدن او باقی نمانده بود، بعد هم ماشین پلیس آمد، چند دقیقه بعد هم آمبولانس رسید.» به گفته این مرد میانسال سحر پس از خاموش‌شدن آتش هنوز به هوش بوده: «هنوز داشت نفس می‌کشید، صحبت‌هایش مفهوم نبود، همهمه و شلوغی خیابان هم صدای ضعیف او را نامفهوم‌تر می‌کرد؛ اما من شنیدم که می‌گفت نمی‌خواهم، ولم کنید، نمی‌خواهم…» بنا به گفته شاهدان عینی کل این حادثه دلخراش تا آمدن آمبولانس و بردن سحر به بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری حدود 7 تا 10 دقیقه طول کشیده و در این مدت هیچ‌کس هم صحبت یا حرف واضحی از این دختر را به یاد ندارد.

چگونگی تهیه بنزین هم یکی دیگر از موارد عجیب این ماجرا است. جایگاه سوخت شریعتی نزدیک‌ترین پمپ بنزین تا محل حادثه است؛ فاصله‌ای حدود 150 تا 200 متر با محلی که سحر خودش را به آن‌جا کشیده؛ اما ماموران این جایگاه حرفی برای گفتن به شهروندآنلاین نداشتند، آنها به این پرسش که خرید بنزین از سوی یک دختر جوان سی ساله را به خاطر دارند، این‌گونه پاسخ دادند:  «این‌جا خیلی‌ها با دبه از ما بنزین می‌گیرند، ما چیزی به خاطر نداریم، اما چند روز پس از آن حادثه از طرف پلیس فیلم دوربین‌های جایگاه را کپی گرفتند و با خودشان بردند.»

 


روانپزشکان درباره علت مرگ سحر چه گفتند؟

سحر دختر خبرساز این روزها بود که می‌گفتند از بیماری رنج می‌برد. می‌گفتند سحر سابقه خودکشی داشته (ولی هیچ‌گاه اسناد و مدارک آن منتشر نشد) و حالا باید دید که تا چه حد مشکلات جامعه، مشکلات خانوادگی و از همه مهمتر مشکلات روحی این دختر باعث اقدام وحشتناکش شده است. آیا می‌توان سوختن سحر را به بیماری‌اش ربط داد یا نه؟

 

گمانه‌زنی‌های روانشناختی

اميرحسين جلالی ندوشن | روانپزشک

جلالی ندوشن بيماري دوقطبي، بيماري نيست که صرفا در اثر عوامل يا فشارهاي محيطي ايجاد شود. فرد قطعا ژن اين بيماري را دارد و در مواقعي خاص بروز مي‌کند. البته به اين معنا نيست که هرکسي که ژن اختلال بيماري دوقطبي دارد، حتما به اين بيماري مبتلا مي‌شود. ممکن است عوامل و فشارهاي محيطي باعث ‌شود بيماري خودش را نشان دهد، مثل خيلي از بيماري‌هاي رواني ديگر که اين ويژگي را دارد، يعني فرد ژن و استعداد ابتلا به بيماري را دارد و در اثر فشارهاي محيطي بيماري خودش را نشان مي‌دهد. البته بايد گفت مواردي هم هست که هيچ فشار محيطي وجود ندارد و چون ژن بيماري در فرد وجود دارد، بروز مي‌کند. ممکن است حتي در محيط خيلي آرامي هم باشد، ولي چون استعداد بالاتري دارد، اين بيماري در او بروز مي‌کند. از طرف ديگر فردي که ژن اين بيماري را دارد، اگر خوب درمان شود، مي‌تواند مانند ديگر افراد جامعه زندگي‌اش را کند، درس بخواند، کار کند و حتي خيلي هم باهوش باشد، البته اختلال دوقطبي يک نوع ندارد. اختلال دوقطبي نوع اول خيلي شديد است و در بيشتر موارد منجر به بستري مي‌شود، براي همين اين نوع بيماري مي‌تواند تاثير زيادي روي فعاليت‌هاي روزانه فرد داشته باشد، ولي نوع‌هاي بعدي اين بيماري قابل کنترل است. مثلا در افراد خلاق جامعه مثل نويسنده‌ها مي‌تواند اين نوع اختلال‌هاي دوقطبي وجود داشته باشد و آنها به فعاليت‌هايشان ادامه دهند. البته هرچه ما در اين موارد بگوييم همه‌شان کاملا يک گمانه‌زني است و بايد در هر فرد به صورت دقيق بررسي شود، چراکه بروز اين نوع بيماري‌ها به عوامل مختلفي بستگي دارد. بيماري‌هاي رواني سرنوشت‌هاي مختلفي دارند و نحوه بروز و ظهورشان فرق مي‌کند. درباره اين دختر جوان نيز بايد بگويم که نمي‌توان به‌طور دقيق گفت بيماري‌اش، مشکلات خانوادگي‌اش يا مشکلات جامعه‌اش چقدر بر رفتار او تاثير داشته است. مي‌تواند همه اينها دست‌به‌دست هم داده باشند تا او مرتکب چنين اقدامي شده باشد. اگر اين دختر بيماري رواني داشته است، بايد از موارد استرس‌زا دور مي‌شد و به او توجه بيشتري هم در خانواده و هم در جامعه مي‌شد، تا رفتار آرام‌تري از خودش نشان مي‌داد.

 


درنگی بر مرثيه‌ دختر استقلالی

عطااله دلپاک | روانپزشک

عطالله دلپاک روز دوشنبه سحر خداياري بعد از گذشت حدود يک هفته رنج و درد ناشي از خودسوزي بدرود حيات گفت. نکته‌اي که به نظرم درعين اهميت در ميان مرثيه‌ها و قهرمان‌سازي‌ها مغفول ماند، اين بود که خواهر ايشان در مصاحبه‌اي با روزنامه شهروند (14/06/98 صفحه 6) خبر از سابقه‌ قبلي اختلال دوقطبي، سابقه‌ اقدام به خودکشي و تغييرات رفتاري اخير ايشان به دنبال بازداشت موقت مي‌داد. اين گزارش از اين حيث اهميت پيدا مي‌کند که در حجم اظهارنظرهاي مختلف، ما به‌عنوان متخصص روانپزشکي چه وظيفه‌اي داشتيم و داريم!؟ و چرا کسي لب به سخن نگشود؟ مي‌توان نگرش‌هاي مختلف به اين ماجرا داشت؛ اجتماعي، سياسي، حقوقي و… ولي ما در اين جايگاه وقتي از نقطه‌نظر روانپزشکي به ماجرا مي‌نگريم، بايد در وهله نخست نگران مکانيزم‌هايي باشيم که بيماران روانپزشکي در برخورد با سيستم قضائي با آن دست به گريبانند، بايد بپرسيم آيا اين سازوکارها کافي هستند و وظايف خود را که همان مراقبت از بيماران و شهروندان است، به درستي انجام مي‌دهند. اين مورد اخير به نظرم نشان‌دهنده ناکافي‌بودن اين سازوکارهاست که به قيمت جان يک انسان و يک بيمار تمام شد. مي‌توان روزها و ساعت‌ها مرثيه و مدح گفت ولي جامعه براي عملکرد بهتر به راهکار و به يادگرفتن از اشتباهات و مفهوم‌سازي و بحث نظري در مورد آنها نياز دارد. از اين‌رو از اساتيد و صاحبنظران پزشکي و روانپزشکي قانوني تقاضا دارم اين مورد به‌خصوص و موارد احتمالي مشابه را مورد مطالعه و مداقه قرار داده و کمبودهاي احتمالي و راهکارهاي اصلاح آنها را به اطلاع همکاران و مسئولان برسانند.

 


در اندوه سحر

علی فيروزآبادی | روانپزشک

علی فیروزآبادیآسيب به خود و خودکشي به شکل خودسوزي چه در روزگاران کهن و همچنين در عصر مدرن شيوعي قابل توجه داشته است. در کشورهاي پيشرفته اين رفتار در حدود يک‌درصد موارد خودکشي را به خود اختصاص مي‌دهد اما در جهان سوم اين ميزان به مراتب بيشتر است و تا 70-40‌درصد موارد را شامل مي‌شود. انگيزه‌هاي پشت اين رفتار متفاوت است. گاهي اين انگيزه‌ها مذهبي هستند. به‌طور مثال در هند در ميان ساتي‌ها اين رفتار براي بيوه‌هاي شوهر از دست داده، امري تجويزشده است. آنها بر اين باورند که اين کار راه ورود به بهشت را براي زن هموار مي‌کند. کنشگران سياسي و اجتماعي مانند روحانيان تبت، از اين عمل براي نشان‌دادن اعتراض و جلب توجه افکارعمومي نسبت به وضع خود استفاده کرده‌اند.

برخي محققين رابطه‌ ميان خودکشي و خودسوزي را انکار مي‌کنند. از ديد ميکل بيگز، يکي از پژوهشگراني که به شکل سازمان‌يافته در اين مورد کار کرده است، خودسوزي رفتاري عامدانه، آگاهانه و دردناک براي نشان‌دادن اعتراض فردي است. تحت برخي شرايط، چنين رفتاري قدرت اين را پيدا مي‌کند که واکنش اجتماعي نيرومندي به وجود آورد، اما اين در موارد اندکي صادق است. چنين تخمين زده شده که 800 تا 3هزار خودسوزي در طول 4دهه گذشته انجام شده است اما تعداد انگشت‌شماري از آنها تأثير ژرف اجتماعي داشته‌اند. خودسوزي در انظار عمومي در مردان به‌مراتب بيشتر ديده مي‌شود. در فرانسه هر دوهفته يک‌بار يک خودسوزي در انظار عمومي به دلايل سياسي رخ مي‌دهد. بررسي پزشکي يا روانپزشکي در مورد دلايل احتمالي آسيب‌شناسانه اين رفتار انجام نشده است و در بسياري مطالعات، اقدام‌کنندگان سابقه خودکشي قبلي يا مشکل روانپزشکي نداشته‌اند. نقطه‌ مشترک بسياري از اين موارد وجود نيروي پرخاشگرايانه عظيمي بود که به هر دليل قادر به بروز در دنياي خارج نشده و به سوي خود شخص برگشته بود. درد و رنجي که چنين رفتاري براي فرد ايجاد مي‌کند، در حقيقت بازتاب خشم، سرخوردگي، حس انتقام و نااميدي است که در دنياي ذهني فرد بايستي متوجه عوامل بيروني مي‌شده اما انرژي انباشته‌ حاصل از عدم امکان تخليه در دنياي خارج به سوي فرد برمي‌گردد. در کشور خود ما بررسي‌ها حاکي از شيوع خودسوزي در برخي مناطق بوده که زمينه‌هاي خانوادگي، اجتماعي و فرهنگي بدون ‌شک در آن دخالت داشته و مداخله مناسب را طلب مي‌کنند.

پرسشي که در اين ميان مطرح مي‌شود اين است که مسئوليت آحاد جامعه در قبال پيشگيري از چنين رفتارهايي چيست؟ بديهي است که ميان وظايف سياستمداران، جامعه‌شناسان، معلمان، قضات، هنرمندان و ديگر مشاهير و روانپزشکان در اين رابطه تفاوت وجود دارد. برخي از روانپزشکان توصيه به بايکوت خبري چنين حوادثي مي‌کنند با اين توجيه که انتشار اخبار در اين مورد و دادن اهميت ويژه به يک خودکشي مي‌تواند منجر به افزايش شيوع خودکشي در ديگر افراد شود. سخن اين است که آيا اصولا در دنياي کنوني جلوگيري از انتشار چنين اخباري يا به قول معروف وايرال‌شدن آن حتي اگر مطلوب باشد، ممکن است؟ واقعيت اين است که چنين کنش‌هايي، طوفاني را در سطح جامعه به راه مي‌اندازد که سکوت بخش آگاه جامعه تنها مي‌تواند به غبارآلوده‌شدن ماجرا کمک کرده و بازار اظهارنظرهاي احساسي و هيجاني را داغ کند (که خود مي‌تواند تقويت‌کننده رفتار مشابه در افراد مستعد باشد.) روانپزشکان مي‌توانند و بايد به شکل منطقي و با زبان غيرهيجاني علمي در مورد چنين حوادثي سخن بگويند. چه بخواهيم، چه نخواهيم، سوالاتي در اين مورد در سطح جامعه مطرح مي‌شود و اگر ما به اين سوالات پاسخ درخور ندهيم، پس که بايد به اين وظيفه عمل کند؟

 


از سحر الگو نسازيد

فروغ ادريسی | روانشناس بالینی

فروغ ادریسی ممنوعيت‌ها و سختگيري‌ها در محيط خانواده مي‌تواند توليد خشم کند، بنابراين اگر فردي در چنين خانواده‌اي باشد، درونش پر از خشم و کينه مي‌شود. همين فرد در جامعه نيز با همين سختگيري‌ها و ممنوعيت‌ها مواجه مي‌شود، بنابراين خشم او بيشتر و بيشتر شده و درنهايت به صورت يک فاجعه بروز مي‌کند. قطعا عوامل زيادي در اين اقدام نقش داشته‌اند؛ مشکلات خانوادگي، روحي و اجتماعي. اما به‌طور قطع نمي‌توان گفت که اين دختر حتما به خاطر بيماري رواني‌اش دست به چنين اقدامي زده است. تمام افرادي که خودکشي مي‌کنند، حتما بيماري رواني نداشته‌اند. ما مواردي داشتيم که فرد از لحاظ رواني هيچ مشکلي نداشته، ولي در يک لحظه دست به خودکشي مي‌زند. اين دختر با مشکلات زيادي روبه‌رو بوده است. تمام اين مشکلات هم او را تبديل به يک مين خنثي‌نشده کرده بود که در يک لحظه و با آخرين ضربه، منفجر مي‌شود. با اين حال بايد عوامل را به‌طور دقيق بررسي کرد و بعد از آن به نتيجه رسيد. اما چيزي که در اين ميان وجود دارد اين است که حالا سحر تبديل به يک  نشانه شده و اين براي جامعه ممکن است بسيار خطرناک باشد. سحر خودش را تباه کرد و ‌اي کاش آموزش بيشتري جهت پيداکردن راه‌حل منطقي براي مشکلاتش مي‌ديد، تا در اين شرايط مي‌توانست بهتر تصميم بگيرد. او قطعا در آن لحظه روح و روانش توانمندي پيداکردن راه‌حل بهتري را نداشته است. اما اين‌که بخواهيم از او يک الگو بسازيم، براي جوانان و نوجوانان ممکن است خطرناک باشد. اين‌که براي شنيده‌شدن صداي فرياد حتما بايد سوخت و همين باعث تحريک جوانان و نوجواني مي‌شود که در جامعه و خانواده با ممنوعيت و سختگيري مواجهند و تصور مي‌کنند به خواسته‌هايشان توجه نمي‌شود، براي همين بهتر است به جوانان آموزش‌هاي بيشتري بدهيم. قطعا سحر اگر زنداني مي‌شد، بهتر از اين بود که خودش را بسوزاند. بايد در اين زمينه هشدار داد و اين حرکت را يک حرکت اعتراض‌آميز مثبت جلوه نداد، بلکه عوامل فشار و سختگيري‌ها را کمتر کرد.

 


از خبر خسته نشده‌اید؟ | پرونده دختر آبی در شهروندآنلاین:

نخستین گفت‌وگو با خواهر سحر | پیش از مرگ غم‌انگیزش

نخستین گفت‌وگو با پدر سحر | چند روز پیش از مرگ دختر آبی

یادداشت عیسی عظیمی | رونامه‌نگار و مترجم ورزشی درباره سوالات این اتفاق تلخ

خداحافظی با دختر آبی | بررسی تمامی واکنش‌ها به مرگ سحر خدایاری و آخرین تماس با پدرش

یادداشت محمد باقرزاده | روزنامه‌نگار درباره حاشیه‌های پرداختن به این خبر غم‌بار توسط رسانه‌ها

یادداشت دکتر امیرحسین جلالی ندوشن | روانپزشک درباره نقدهایی که به این واقعه می‌شود

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

خداحافظ دختر آبی!

از همان لحظه اول انتقال به بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری تهران، پزشکان و متخصصان از نجات سحر قطع امید کرده بودند؛ میزان و درصد سوختگی او به حدی بود که نشود برای زنده ماندنش شانسی قائل شد ولی تلاش‌ها ادامه یافت و خبر این خودسوزی تلخ و غمبار از لابلای صفحات حوادث به بحث‌های اجتماعی و ورزشی راه پیدا کرد. گفت‌وگوی شهروندآنلاین با خواهر سحر و تعریف ماجرای عشق و علاقه او به یکی از دو تیم پایتخت باعث واکنش‌های بسیاری در بین چهره‌های ورزشی، عامه مردم و روزنامه‌نگاران شد: «عاشق فوتبال و استقلال بود. همیشه دوست داشت که بازی فوتبال را از نزدیک تماشا کند. ‏اما آن روز برای نخستین بار بود که به استادیوم می‌رفت. لباس مبدل هم پوشیده بود. کلاه‌گیس آبی و یک پالتوی بلند.»

یادداشت عیسی عظیمی رونامه‌نگار و مترجم ورزشی یکی از واکنش‌هایی بود که در ادامه مصاحبه شهروندآنلاین با خواهر سحر نوشته شد: «حالا دم مسعود و وریا و آن‌ اندکی که واکنش نشان داده‌اند گرم، اما لیستی هم باید باشد از بدهکاران به فوتبال‎. آنها که حمایت ‏شدند و حمایت نکردند. یک جایی مثل این‌جا که بد نیست کمی از آن همه مهر و شور جاری از سکو به چمن را تسویه کرد. اگر سر این ‏حق بدیهی نه، پس کی؟ پس کجا؟»

در ادامه پیگیری ماجرا توسط شهروندآنلاین، پدر سحر نیز در گفت‌وگویی با ما از دیگر علاقه‌های دخترش و جانبازی خودش گفت و البته گلایه کرد که در همین مدت کوتاه، همه حرف‌ها در حد اظهارنظرهای مجازی باقی مانده و هیچ فوتبالیستی سراغی از دخترش نگرفته است: «در خانواده ما فقط سارا بود که به فوتبال علاقه داشت، حتی پسرهایم هم سرشان به کار و درس گرم بود و زیاد به فوتبال توجه نمی‌کردند، ولی سارا عاشق فوتبال بود. من هیچ بازیکنی را ندیدم که پیگیر پرونده دخترم باشد.»

بامداد عاشورا خبرنگار شهروند از طریق رئیس بیمارستان کسب اطلاع کرد که دختر آبی جان به جان‌آفرین تسلیم کرده است. بنا بر شنیده‌های شهروندآنلاین،‌ سحر یکشنبه‌شب فوت کرده و دوشنبه نیز تشییع شده است. انتشار این خبر با واکنش‌های گسترده‌ای در توئیتر مواجه شد و تا لحظه نوشتن این خبر هشتگ «دختر آبی» بیش از هشتاد هزار بار مورد استفاده قرار گرفته است. از سوی دیگر، عمر مومنی کاریکاتوریست مشهور اهل اردن که با آثارش در زمینه فوتبال شناخته می‌شود، در واکنش یه این خبر، طرحی را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد که در پست‌های ایرانی و از جمله علی کریمی مورد استفاده قرار گرفت.

کاریکاتور عمر مومنی درباره دختر آبی
طرح از عمر مومنی

واکنش استقلالی‌ها به مرگ سحر

بعد از کریمی، فرهاد مجیدی (که بازیکن مورد علاقه سحر بود) با تصویری از استادیوم خالی آزادی در اینستاگرامش نوشت: «سحر جان، سکوهای آزادی حسرت دیدنت را تا ابد با خود خواهد داشت.‌» در ادامه این موج دامنه‌دار،‌ تقریبا تمامی بازیکنان کنونی و سابق استقلال تهران (از جمله مامه بابا تیام و شفر) هم در صفحه‌های شخصی‌شان در قالب استوری و پست، از سحر و خداحافظی با دختر استقلالی نوشتند. بازیگران و سلبریتی‌های مشهور استقلالی نیز خود را در این غم شریک دانستند. باشگاه استقلال در پیامی رسمی به خانواده خدایاری نوشت؛ «درگذشت تلخ و غم‌انگیز فرزند دلبندتان، خانم «سحر خدایاری» موجب اندوه و تاسف فراوان مجموعه باشگاه استقلال و به خصوص هواداران این تیم گردید. این ضایعه را به شما و همه بستگان داغدار تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال رحمت و مغفرت الهی برای ایشان و صبر و اجر و سلامتی برای شما، بازماندگان و طرفداران فوتبال مسألت می‌کنیم.» آرش برهانی در برنامه پخش زنده بازی ایران با هنگ‌کنگ صحبت‌هایش را با سلام به زنان فوتبال‌دوست شروع کرد.

واکنش غیر آبی‌ها به مرگ دختر آبی

غیر از طرفداران استقلال و آبی‌ها، علی کریمی در متن پر انتقاد و جنیست‌زده‌ای به ماجرای غم‌انگیز سحر اشاره کرد («زنان سرزمین من، خیلی‌وقت‌ها خیلی مَردن») و خواستار تحریم حضور در استادیوم‌ها شد. سیدجلال حسینی کاپیتان پرسپولیس هم در یک استوری نوشت: روحت شاد دختر آبی و قلب‌های به رنگ مشکی و سرخ و آبی را در کنار هم قرار داد.

پدر سحر به شهروندآنلاین:
دیگر حرفی ندارم بزنم

پدر سحر خدایاری که دو روز پیش از فوت دخترش با «شهروند» گفت‌وگو کرده و از اینکه دخترش به استادیوم آزادی رفته، ابراز ناراحتی کرده بود، صبح دیروز پس از مرگ دخترش به «شهروند» گفت که نمی‌تواند صحبت کند. او تنها در ارتباطی کوتاه گفت از کسانی که در این مدت با او و خانواده‌اش همدردی کرده‌اند تشکر می‌کند و حرف دیگری ندارد.

دختر استقلالی

در فضای جهانی مرگ سحر با واکنش‌هایی روبرو شده است و پیش‌بینی می‌شود این موج ادامه داشته باشد. ابتدا هدویگ لیندال دروازه‌بان مشهور تیم ملی بانوان سوئد با اشتراک عکسی از دیدار دوستانه تیم ملی زنان ایران و سوئد در مورد سحر خدایاری ابراز همدردی کرد. گری لینه‌کر بازیکن سابق و مجری مشهور هم از عدم ورود زنان به استادیوم ابراز شگفتی و ناراحتی کرد. صفحه رسمی باشگاه رم به فارسی نوشت: «لقب ما جالوروسی به معنای زرد و قرمز است، اما امروز قلب ما به خاطر سحر آبی خواهد بود. هدف فوتبال نزدیک کردن افراد به یکدیگر است و نه تفرقه انداختن میان آن‌ها. اکنون وقت آن رسیده که زنان و مردان در ایران در کنار هم از تماشای فوتبال در استادیوم لذت ببرند»

واکنش سیاسی‌ها به فوت سحر

این اتفاق تلخ در بین سیاسی‌ها هم با واکنش‌های گسترده‌ای مواجه شد. روابط‌عمومی معاونت ریاست‌جمهوری در امور زنان و خانواده در پی درگذشت سحر بیانیه صادر کرد و روند اقدامات این معاونت را توضیح داد: «در جلسه دولت روز یکشنبه نیز موضوع مطرح و وزیر ورزش و جوانان در مورد اقدامات صورت گرفته برای حضور خانم ها در مسابقات توضیح داد.» وزیر ارتباطات در پاسخ به یک کاربر که از سکوت او شکایت کرده بود، نوشت:‌ «كار من و امثال من موضع‌گيري و محكوميت نيست. ما مسئولیم و پاسخگو. در دولت اين اتفاق بسيار تلخ را پيگيري مي‌كنيم.» معاونش هم در توئیتر نوشت: «شنیدن خبر فوت سحر، محکومیت همه ماست که شنیدیم و از خبر درگذشتیم و برای فردایش هیچ تغییری نداشتیم» حجت‌الاسلام زائری توئیت کرد: «يكي از وجوه قابل تأمل موضوع مرگ تلخ #دختر_آبي اين است كه او ساكن قم بوده. آيا اين حادثه دردناك عالمان و فقيهان قم را به پرسش وا مي دارد؟ آيا تدبر و تدبيري براي دغدغه ها و مسأله هاي جوانان كشور خصوصا چالش هاي دختران و به طور اخص دختران قم حاصل خواهد شد؟»

اما نمایندگان مجلس نیز واکنش‌های پر دامنه‌ای به این خبر تلخ داشتند. پروانه سلحشوری نوشت: «او تنها دختر آبی نبود. سحر دختر ایران بود. در جایی که مردانش برای زنان تکلیف تعیین می‌کنند و ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌ را از آن‌ها سلب می‌کنند، و زنانی که علیه زنان در این ظلم آشکار مردان را همراهی می‌کنند، همه ما در حبس و سوختن سحرهای این سرزمین مسئولیم.» بهرام پارسایی توئیت کرد: «كمترين انتظار از اجراى اصل۲۰ ق.اساسی، حق رفتن به استادیوم برای زنان است، مثل رفتن به سینما، تئاتر و کنسرت. مخالفين اين حق و وزرايی كه كوتاهى كردند پاسخ دهند چرا بايد چنين حقى به آرزویی هم‌قیمت جان یک زن تبدیل شود؟ وقتی آیندگان، قصه سحرها را بخوانند، درباره ما چه قضاوتی می‌کنند؟» این گزارش را می‌توان با توئیت الهام فخاری (عضو شورای شهر تهران) پایان داد که: «گریه نکن خواهرم! در خانه‌‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت… و باد، پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌‌آمدی، سحر را ندیدی؟! (بخش پایانی رمان «سووشون» – سیمین دانشور)»

دسته‌ها
تیتر یک حادثه

هیچ فوتبالیستی سراغی از دخترم نگرفت

دختری که به گفته خانواده‌اش از بیماری اعصاب و روان رنج می‌برده و قبلا هم یک بار دست به خودکشی زده بود. بعد از مشخص‌شدن علت خودسوزی این دختر جوان، بعضی از بازیکنان تیم استقلال و کاپیتان تیم‌ملی برای حمایت از سارا پیگیر پرونده‌اش شدند و تا الان چند بازیکن استقلال دست به کار شده‌اند. آنها شماره خانواده این دختر را از روزنامه شهروند گرفتند تا با این دختر همدردی کنند. این درحالی است که آنها در صفحات مجازی هم با نوشتن جملاتی حمایت خود را از این دختر اعلام کردند. حالا پدر سارا در گفت‌وگو با خبرنگار «شهروند» روایت تازه‌ای از ماجرای خودسوزی دخترش را توضیح می‌دهد و از عشق زیاد دخترش به فوتبال و پلیس‌شدن می‌گوید:

  • روز حادثه چطور در جریان خودسوزی دخترتان قرار گرفتید؟
    ظهر بود که از بیمارستان به دخترم زنگ زده بودند. دخترم هم موضوع را به من اطلاع داد و با هم به تهران رفتیم.
  • شما می‌دانستید که سارا قصد رفتن به استادیوم را دارد؟
    نه، به هیچ عنوان خبر نداشتم. من اگر می‌دانستم جلوی او را می‌گرفتم و هیچ وقت اجازه نمی‌دادم به استادیوم برود.

در خانواده ما فقط سارا بود که به فوتبال علاقه داشت، حتی پسرهایم هم سرشان به کار و درس گرم بود و زیاد به فوتبال توجه نمی‌کردند، ولی سارا عاشق فوتبال بود

  • چرا؟
    چون جرم است. اصلا درست نیست که دختر به استادیوم برود و من حتما با دلیل منطقی جلوی او را می‌گرفتم. نه عقاید من قبول می‌کند، نه عرف جامعه که یک دختر بین آن همه مرد در استادیوم برود، ولی متاسفانه سارا بدون اطلاع ما به آن‌جا رفته بود.
  • آن روز به چه بهانه‌ای از خانه رفت؟
    هیچ بهانه‌ای نیاورد. اصلا حرفی نزد و بدون اطلاع از خانه خارج شد.
  • شما با علاقه سارا به فوتبال مشکلی داشتید؟
    نه. رفته بودم سوال کرده بودم، تماشای فوتبال در خانه و از پشت تلویزیون هیچ اشکال و ایرادی نداشت، برای همین جلوی او را نمی‌گرفتم. سارا همیشه در خانه فوتبال می‌دید و پیگیر تمام بازی‌ها بود، مخصوصا تیم مورد علاقه‌اش؛ من هم مخالفتی نداشتم، اما نمی‌دانستم می‌خواهد به استادیوم برود.
  • قبلا هم به استادیوم رفته بود؟
    نه، این اولین بار بود که رفته و دستگیر هم شده بود. ما هم نمی‌دانستیم. هم من و هم همسرم حتما اجازه رفتن به او نمی‌دادیم.
  • سارا شاغل بود؟
    نه. کار نمی‌کرد. درس می‌خواند.
  • چه مدرکی دارد؟
    دو لیسانس زبان و کامپیوتر دارد. من هم مخالف درس خواندنش نبودم، همیشه می‌گفتم درس بخوان تا به جامعه کمکی بکنی.
  • دوست داشت چه کاره شود؟
    قبل از این‌که دانشجو شود، می‌گفت دلش می‌خواهد پلیس شود تا بتواند آدم‌های بد را از جامعه جمع کند، ولی من به او گفتم نمی‌توانی این کار را انجام دهی، تو دختری و جثه ضعیفی داری.
  • یعنی مخالفت کردید؟
    نه اصلا. من همیشه می‌گفتم هر کاری دوست داری انجام بده، فقط آن روز به او گفتم نمی‌توانی پلیس شوی و در عوض برو سراغ کاری که بتوانی خدمتی به جامعه انجام دهی، ولی اگر به دنبالش می‌رفت، جلویش را نمی‌گرفتم. اگر به من بود دخترم الان باید یک کارمند می‌شد. هشت سال پیش بود که او را به جایی معرفی کردم، اما رفت و گفت که قبولش نکرده‌اند. بعدها به خواهرش گفته بود خودش کاری کرده که او را رد کنند. من هم حرفی به او نزدم.

جانباز 15‌درصد هستم. ‌سال 61 در کردستان مجروح شدم. الان بازنشسته هستم. قبلا 10‌سال در بنیاد جانبازان و چند سالی هم در جهاد سازندگی کار کردم

  • بیماری سارا چه بود؟
    او بیماری اعصاب و روان داشت، حالش اصلا خوب نبود، چند سالی قرص و دارو می‌خورد، البته مادرش یواشکی به او دارو می‌داد، چون خودش معتقد بود که بیماری ندارد. مرتب دارو را در چایی و نوشیدنی به دخترم می‌داد، ولی از یک‌سال پیش دارو را قطع کرد. دکتر گفته بود وقتی دارو را قطع می‌کنید، باید مواظبش باشید، چون ممکن است کارهای خطرناک کند.
  • چرا دارو را قطع کردید؟
    دکتر می‌گفت این داروها ضرر دارد، حتی ممکن است نابینا شود. مادرش هم می‌ترسید برای همین داروها را قطع کرد.
  • سارا قبلا هم خودکشی کرده بود؟
    بله، یک بار در دانشگاه خودکشی کرده بود.
  • شما خودتان جانباز هستید؟
    بله. جانباز 15‌درصد هستم. ‌سال 61 در کردستان.
  • شغل شما چیست؟
    الان بازنشسته هستم. قبلا 10‌سال در بنیاد جانبازان و چند سالی هم در جهاد سازندگی کار کردم.
  • در این مدت که دخترتان روی تخت بیمارستان است، فوتبالی‌های زیادی پیگیر پرونده او شدند، کسی سراغ شما هم آمده؟
    نه، اصلا هیچ‌کس سراغ من نیامده است. من هیچ بازیکنی را ندیدم که پیگیر پرونده دخترم باشد.
  • شما چند فرزند دارید؟
    6 دختر و دو پسر دارم.
  • آنها هم عاشق فوتبال هستند؟
    در خانواده ما فقط سارا بود که به فوتبال علاقه داشت، حتی پسرهایم هم سرشان به کار و درس گرم بود و زیاد به فوتبال توجه نمی‌کردند، ولی سارا عاشق فوتبال بود. او هم خیلی دختر ساده‌ای بود، اما از پنج ‌سال پیش بود که ناگهان عاشق فوتبال شد، آن هم تیم استقلال. اوایل جلوی تلویزیون می‌نشست و برای پیروزی تیم محبوبش با تسبیح صلوات می‌فرستاد، آخر هم سر همین ماجرا هم خودش را سوزاند و هم ما را؛ الان چند روز است که زندگی نداریم. یک پای من تهران است و یک پایم قم. دخترم هم خودش را نابود کرد و هم ما را.
دسته‌ها
تیتر یک حادثه

روایت تازه از خودسوزی دختر جوان مقابل دادگاه

حالا اما خواهر این دختر در گفت‌وگو با «شهروند» جزییات این ‏حادثه و دلایل آن را بازگو کرده است. به گفته او خواهرش برای دیدن بازی فوتبال استقلال و العین به ‏استادیوم آزادی رفته بود که آن‌جا توسط ماموران بازداشت می‌شود و همین موضوع سرآغاز ماجرایی ‏شد که سارا را به این روز انداخت.‏ قابل ذکر اینکه «سارا» اسم این دختر نیست و خواهرش به دلایلی ترجیح داد او را به این نام معرفی کند.قابل ذکر اینکه «سارا» اسم این دختر نیست و خواهرش به دلایلی ترجیح داد او را به این نام معرفی کند.

  • چه زمانی این اتفاق افتاد؟
    حدود ساعت 11 ظهر دوشنبه بود که با ما تماس گرفتند و خبر خودسوزی سارا را به ما اعلام کردند ‏و ماهم بلافاصله به طرف تهران حرکت کردیم.‏
  • شما ساکن تهران نیستید؟
    نه ساکن اطراف تهران هستیم و همانجا زندگی می‌کنیم. خواهرم هم برای پیگیری پرونده‌اش به ‏تهران آمده بود، البته ما از آمدن او به تهران بی‌خبر بودیم.‏
  • در خبرها آمده بود که خواهر شما به دلیل پوشش نامناسب و درگیری و توهین به ‏ماموران انتظامی بازداشت شده بود.‏
    بله. هفته آخر اسفندماه‌سال 97 بود. بازی استقلال تهران و العین. خواهرم برای دیدن بازی به تهران ‏آمد. لباس مبدل هم پوشیده بود. کلاه‌گیس آبی و یک پالتوی بلند. وقتی ماموران قصد بازرسی ‏بدنی او را برای ورود به استادیوم داشتند، او به آنها می‌گوید که دختر است تا به او دست نزنند. ما ‏خانواده مذهبی هستیم. همانجا هم ماموران او را بازداشت می‌کنند. چهارشنبه بود که ما به ‏دادسرای ارشاد رفتیم. بازپرس وثیقه 50‌میلیون تومانی تعیین کرد. اما این پول نقد را همراه ‏نداشتیم. فردای آن روز یعنی پنجشنبه پول را به حساب واریز کردیم. اما کار از کار گذشته بود و ‏خواهرم تا روز شنبه در زندان بود. ‏
  • خب بعدش چه شد؟
    روز شنبه او را با وثیقه آزاد کردیم. اما او رفتارش تغییر کرده بود. خیلی ناراحت  و گوشه‌گیر شده ‏بود. البته خواهرم سابقه بیماری و اختلال روانی (دوقطبی) داشت. ما اینها را هم به دادیار گفتیم. اما فایده‌ای ‏نداشت. تا این‌که چند هفته بعد برای گرفتن گوشی موبایلش به دادسرای ارشاد مراجعه کرد. مثل ‏این‌که آنجا از کسی شنیده بود که باید  6 ماهی زندانی شود. همین هم حال او را بدتر کرد. تا این‌که ‏به ما اطلاع دادند پرونده به دادگاه انقلاب رفته است. ‏
  • همان دادگاهی که سارا آن‌جا خودش را آتش زد؟
    بله. خیابان شریعتی ابتدای خیابان معلم. قرار دادگاه داشت. مثل این‌که قاضی پرونده به دلیل فوت ‏یکی از اقوامش مرخصی بوده و بعد هم این اتفاق افتاد.‏
  • خواهر شما سابقه خودکشی هم داشته؟
    بله. چند‌سال پیش دوران دانشجویی یک‌بار اقدام به خودکشی کرد. مدتی هم در بیمارستان بستری ‏شد. همه مدارک پزشکی‌اش موجود است. ‏
  • با این حساب خواهر شما اگر تنها برای پیگیری پرونده به تهران نمی‌آمد، بهتر بود؟‏
    گفتم ما از آمدن او به تهران خبر نداشتیم. دوشنبه صبح خودش به تهران آمده بود تا در دادگاه ‏حاضر شود.‏
  • سارا دانشجوی چه رشته‌ای است؟
    لیسانس مترجمی زبان. البته درسش تمام شده.‏
  • او قبلا هم برای دیدن فوتبال به استادیوم رفته بود؟
    نه. ولی عاشق فوتبال و استقلال بود. همیشه دوست داشت که بازی فوتبال را از نزدیک تماشا کند. ‏اما آن روز برای نخستین بار بود که به استادیوم می‌رفت.‏
  • الان حالش چطور است؟
    خوب نیست. 90‌درصد سوختگی دارد. ریه‌هایش هم از داخل آسیب دیده. فقط خدا به خودش ‏و ما رحم کند.‏