دسته‌ها
تیتر یک حادثه

سرانجام مبهم پرونده سه دختر جنجالی در تهران

داستان پیوند قلب در خانه

لیدا کاوهاوایل تابستان بود که خبر ناپدیدشدن لیدا کاوه در رسانه‌ها منتشر شد. دختر سی‌وهشت ساله‌ای که ظاهرا برای چاپ یک عکس روی تخته‌شاسی از خانه خارج شد و برای مدتی ناپدید شد. مبهم‌بودن حادثه و انتشار تصاویر این دختر با دوچرخه در فضای مجازی کافی بود تا موجی از اخبار و شایعات درباره این حادثه شکل بگیرد. صحبت از این بود که این دختر جوان به دلیل فعالیت‌های ورزشی‌اش (دوچرخه‌سواری) ربوده شده است و حتی خبری منتشر شد که او پیش‌تر توسط افرادی به اسیدپاشی تهدید شده بود. با ورود سلبریتی‌ها روند انتشار اخبار ضدونقیض و البته غیررسمی سرعت بیشتری به خود گرفت تا این‌که لیدا یک هفته بعد در حوالی شهرک غرب پیدا شد. شرایط روحی و جسمی نامناسب این دختر اما دوباره تنور شایعات را داغ کرد و این‌بار صحبت از آزار و اذیت او به میان آمد.

تا این‌که خواهر لیدا در گفت‌وگو با رسانه‌ها مدعی شد که خواهرش در همه این مدت در اسارت مردی بوده و ربایندگان قصد خارج‌کردن قلب او را برای عمل پیوند داشته‌اند. خواهر لیدا در یکی از گفت‌وگوهایش به نقل از خواهرش به «شهروند» گفت: «سرنشینان یک پراید با تهدید او را سوار ماشین کرده‌اند و بعد هم او با تزریق دارو بیهوش شده بود. او  چند روز اول هوشیاری کاملی نداشته که ربایندگان به او می‌گویند قصد دارند قلبش را  به دختر دیگری پیوند بزنند. در همان خانه آزمایشات لازم در رابطه با پیوند قلب از او گرفته شده بود؛ اما با مرگ دختری که قرار بود قلب لیدا را در بدنش قرار دهند، او را آزاد کردند.»

موضوعی که البته با واکنش وزارت بهداشت همراه شد و رئیس مدیریت مرکز پیوند این وزارتخانه انتشار چنین صحبت‌هایی را اخبار خام و ناپخته خواند و در این‌باره گفت: «این نقل قول که در حوزه حساس «پیوند عضو» مطرح شده، حرف ناپخته و خامی است که با یک نگاه اجمالی می‌توان به عدم صحتش پی برد.» ولی خانواده کاوه همچنان به همین روایت از ناپدیدشدن یک هفته‌ای لیدا اصرار دارند و تا امروز مشخص نشده است که واقعا برای این دختر جوان چه اتفاقی افتاده است و از دستگیری متهمان این پرونده هم هیچ خبری نیست. این در حالی است که خواهر لیدا کاوه چندی پیش به «شهروند» گفته بود که پرونده  آدم‌ربایی این دختر همچنان روی میز پلیس باز است.

خودسوزی جنجالی

سحر خدایاریدومین حادثه خودسوزی تلخ سحر خدایاری است. دختر جوانی که به دلیل نامعلوم در مقابل دادگاه انقلاب دست به خودسوزی زد و پس از چند روز در بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری جانش را از دست داد. خبر این حادثه چند روز بعد از وقوع آن رسانه‌ای شد. در این حادثه هم خواهر این دختر سی  ساله ابتدا جزییاتی از این حادثه را روایت کرد. تلاش سحر برای ورود به استادیوم و پرونده قضایی‌ای برای او به همین دلیل تشکیل شده، به تنهایی برای انبوهی از واکنش‌ها کافی بود. ماجرای سحر و تمایل او برای دیدن بازی فوتبال تیم محبوبش، استقلال، به‌سرعت شبکه‌های اجتماعی را در می‌نوردید و حتی کار تا جایی پیش رفت که صداوسیما هم برای تحلیل این حادثه البته از زوایه نگاه به آن ورود کرد.

ابتدا صحبت از رفتاری بود که با او طی دوران چند روزه بازداشتش شده بود، البته خواهر سحر در همان گفت‌وگوی نخستی که با «شهروند» داشت، به سابقه بیماری او هم اشاره کرد اما خب کمتر کسی به این بخش از گفته‌های خانواده سحر توجه کرد. چند روز بعد پدر سحر هم به برخی سوالات و حاشیه‌های ایجادشده در خصوص این حادثه واکنش نشان داد. با این همه ماجرای سحر خدایاری با سوالات بی‌پاسخ زیادی به نقطه پایان رسید. این دختر جوان در قم به خاک سپرده شد. خانواده سحر هم ترجیح دادند که دیگر با رسانه‌ها در ارتباط نباشند. پرونده قضایی هم تشکیل نشده است که حداقل بتوان تا حدودی به واقعیت ماجرا پی برد. حداقل تاکنون مشخص نیست که سحر چرا آن روز دوشنبه در خیابان شریعتی نبش معلم خودش را  به آتش کشید.

ماجرای خانم «میم»

دانشجو قلابیاما بعد نوبت به دانشجو  قلابی رسید؛ حضور یک دختر بیست‌وچهارساله در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. دختری که بیش از یک سال در کلاس‌های درس این دانشگاه حاضر می‌شد اما درنهایت از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شد. انتشار خبر این حادثه نادر و عجیب هم سروصدای زیادی به پا کرد. شایعه قدیمی خرید صندلی دانشگاه آن هم در رشته‌های پرطرفداری چون پزشکی و دندانپزشکی بار دیگر زنده شد. هر چند مسئولان این دانشگاه سعی کردند با توضیح جزییات ماجرا از انتشار هر چه بیشتر شایعات جلوگیری کنند.

مسئولان دانشگاه مدعی‌اند که نام این دختر در لیست دانشجویان این دانشگاه نبوده و او فقط از غفلت مسئولان حراست و نگهبانی ورودی دانشگاه سوءاستفاده کرده است؛ البته که قبول چنین توضیحی در توجیه چنین حادثه‌ای چندان پذیرفتی نیست. ضمن این‌که ادعاهای دختر جوان که ظاهرا وضع مالی بسیاری خوبی هم دارد، به شایعات بیش از پیش دامن زد. این دختر در اظهاراتش مدعی شده بود که با رزومه علمی معتبر از دانشگاه‌های شناخته‌شده به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی پا گذاشته و هر گونه تردد مخفیانه در این دانشگاه را هم رد کرده است. این دختر جوان در آخرین پست اینستاگرام‌اش نوشته: «نمی‌خواهم مانند سحر خدایاری قربانی شوم». اما این حادثه عجیب هم سوالات ریز و درشتی زیادی در دل خود دارد. پرسش‌هایی که تاکنون کسی پاسخ روشنی برای آنها نداشته است.

دسته‌ها
جامعه

ناامید نیستیم، نوع امیدمان تغییر کرده است

اینها بخشی از صحبت‌هایی است که در نشست «موانع فعالیت ورزشی زنان» مطرح شد؛ نشستی که گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی انجمن جامعه‌شناسی ایران آن را برگزار ‏کرد. قرار بود در این نشست، معاون وزیر ورزش و جوانان، مهسا صابری، والیبالیست و طیبه سیاوشی، نماینده ‏و عضو فراکسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی هم حضور داشته باشند، اما تنها دو نفر از کارشناسان یعنی ‏سعید مدنی، جامعه‌شناس و پژوهشگر و حسن محدثی، جامعه‌شناس دین حاضر شدند. مدیریت جلسه هم ‏به عهده احمد بخارایی، جامعه‌شناس بود. سخنرانی حسن محدثی در این نشست با پاسخ به این پرسش که ‏چه اتفاقی در جامعه رخ داده که درنهایت منتهی به چنین اتفاقی می‌شود، شروع ‏شد. محدثی اما ترجیح داد در ابتدا درباره جایگاه فقه در جامعه و حکومت توضیح‌هایی دهد: «فقه دانشی ‏است که شیوه زندگی دینداران را تعیین می‌کند، وقتی به تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم می‌بینیم که فقه ‏مهمترین دانش دینی بوده و فقها هم نیرومندترین قدرت فرهنگی در جهان اسلام بودند، بنابراین نمی‌توان ‏گفت که فقه بخش فرعی از دین است، اما نکته‌ای که وجود دارد این‌که وقتی فقه تبدیل به قانون ‏می‌شود، اتفاق دیگری می‌افتد. » ‏

در دنیای مدرن یک نوع خودسالاری ایجاد شده است‏

محدثی معتقد است که فقه باید پویا باشد و دراین‌باره مثالی آورد: «قبل از ماجرای خودسوزی سحر، در ‏فضای مجازی فیلمی منتشر شد که نشان می‌داد دختر 9 ساله‌ای با جوان 30 ساله‌ای عقد کرده است، فقه ‏این اتفاق را جایز می‌داند، اما اذهان عمومی براساس فرهنگ مدرن، این اتفاق را غیرانسانی می‌داند و به آن ‏اعتراض می‌کند، اینجاست که فقه دچار چالش می‌شود. در مورد ورود زنان به ورزشگاه هم چنین اتفاقی ‏افتاده است، در اندیشه فقهی چنین چیزی وجود ندارد که زنان مشتاق فوتبال باشند و در ورزشگاه حضور ‏پیدا کنند.»

به گفته این جامعه‌شناس دین، قوانین باید با توجه به تحولات جامعه پیش روند، چراکه اگر این ‏اتفاق نیفتد، مشکلات ایجاد می‌شود و در حوزه زنان این موضوع بیشتر از بخش‌های دیگر خودش را نشان ‏می‌دهد: « یکی از پیامدهای انقلاب اسلامی این بود که زنان وارد خیابان شدند و عرصه عمومی را به ‏دست آوردند.» به گفته او در گذشته انسان سنتی احکام سنتی را اجرا می‌کرد، اما در دنیای مدرن، یک نوع خودسالاری ‏ایجاد شده است، انسان مدرن نسبت به انسان سنتی خودسالارتر است و منابع دگرسالاری مدرن ایجاد شده، البته که زن ایرانی خودسالار نیست، اما منابع دگرسالاری‌اش متفاوت شده است.

خودکشی موضوعی فردی نیست‏

میزان ‏خودکشی در ایران روند صعودی دارد و در هفت هشت‌سال اخیر، سالانه 5‌درصد به شاخص‌ها اضافه شده ‏است

سعید مدنی، جامعه‌شناس سخنران بعدی این نشست بود، او ماجرای خودسوزی سحر خدایاری را این‌طور ‏بررسی کرد: «خودکشی یک نفر هیچ وقت یک مسأله فردی نیست، میانگین جهانی خودکشی 12 در 100 ‏هزار نفر است، در ایران این رقم 6 در 100‌هزار نفر است، درست است که در مقایسه با میانگین جهانی ‏وضعیت خوبی داریم، اما در منطقه وضع‌مان خوب نیست، چراکه این نرخ در افغانستان 4.7 است، در عراق 3 ‏نفر و در سوریه با همه گرفتاری‌هایی که دارند، 1.9 است. مسأله‌ای که وجود دارد این است که میزان ‏خودکشی در ایران روند صعودی دارد و در هفت هشت‌سال اخیر، سالانه 5‌درصد به شاخص‌ها اضافه شده ‏است. در‌ سال 94، نرخ خودکشی در ایران 5 در 100‌هزار بود، در ‌سال 95، 5.50 بود و در ‌سال 96عدد 6.23. ‏در حالی که خیلی وقت‌ها آمار خودکشی دچار کم‌شماری هم می‌شود.»

به گفته او میزان اقدام به خودکشی ‏بدون مرگ هم در ایران آمار قابل توجهی دارد، مثلا در ‌سال 94، 94 در 100‌هزار بود، در ‌سال 95این عدد 99.47 ‏بود، در ‌سال 96هم 109.8 در 100‌هزار نفر و در ‌سال 97به 125.2 رسید. بنابراین اتفاقی که برای سحر رخ داده، ‏یک موضوع جدی است و نباید ساده از آن گذشت. ‏مدنی به نرخ خودکشی در شهرهایی مثل ایلام، کهگیلویه‌وبویراحمد و کرمانشاه هم اشاره کرد: «از‌سال 87، ‏‏67 نرخ خودکشی در ایلام به صورت انفجاری بالا رفت. آمارها نشان می‌دهد که میزان خودکشی در این استان ‏در‌سال 96عدد 13.8 در 100‌هزار نفر بوده، در کهگیلویه‌وبویراحمد هم این رقم 13.7 بوده و در کرمانشاه، ‏‏11.9.»‏

خودکشی سحرخدایاری، نیاز به تحلیل اجتماعی دارد‏

به اعتقاد این جامعه‌شناس، آن‌چه برای سحرخدایاری اتفاق افتاده، بیشتر از این‌که نیاز به تحلیل فردی داشته ‏باشد، نیازمند تحلیل اجتماعی است.
او با اشاره به این‌که دامنه نابرابری اجتماعی در ایران گسترده است و ‏عواقبی دارد، به ماجرای ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه اشاره کرد و گفت که این اقدام منع قانونی ندارد. با ‏این حال این اتفاق می‌افتد. او در ادامه با اشاره به ایراداتی به روند بررسی پرونده سحر، گفت: «در ماده 266 آیین ‏دادرسی کیفری آمده، متهمی که برایش قرار کفالت یا وثیقه صادر شده تا معرفی وکیل و سپردن وثیقه باید ‏در بازداشتگاه بماند و در مقابل در ماده 220 هم اعلام شده که اگر متهم می‌خواهد به جای وکیل، وثیقه ‏بگذارد، بازپرس مکلف به تبدیل قرار است.

با این‌که سحرخدایاری وثیقه آورده بود، اما سه روز در بازداشتگاه ‏ماند. بعد هم که 6ماه مجازات‌ حبس برایش صادر می‌شود، آن‌هم از طرف شخصی که ‏مسئولیتی در نظام قضائی ندارد.» او ادامه داد: «براساس ماده 340 آیین دادرسی کیفری، جرایم تعزیری 7 و ‏‏8 یعنی کسانی که مجازاتشان 6 ماه و کمتر است اصلا نیازی نیست که به بازپرسی بروند. آنها باید ‏مستقیما به دادگاه ارجاع داده شوند، اما سحر را به بازپرسی برده بودند و بعد برایش قرار وثیقه صادر شد، در ‏حالی‌که اصلا نیازی هم به وثیقه نبود. از سوی دیگر، اصلا برای موردی مثل سحر، نیازی نبود که به دادگاه ‏انقلاب ارجاع داده شود، دادگاه انقلاب براساس ماده 303 آیین دادرسی کیفری، در موارد خاصی می‌تواند ‏ورود کند. یکی از آنها جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی، دیگری توهین به رهبری و جرایم مواد مخدر و … ‏است. هیچ‌کدام از اینها در گروه اتهامات سحر نبوده است.

علاوه بر سخنان سخنرانان این نشست باید گفت بدون تردید مورد «سحر خدایاری» می‌تواند سوژه مناسبی برای بررسی‌های جامعه‌شناسانه در جامعه ایرانی باشد. اگرچه سوءاستفاده از پرونده او برای تخریب رسانه‌ای نظام، امری محکوم است، اما وظیفه جامعه‌شناسان و تحلیلگران این است که با واکاوی همه جوانب موضوع از عوامل ریشه‌ای پرده بردارند تا از آسیب‌های اجتماعی در جامعه کاسته شود.


‏اگر هم سحر اختلالی داشت متاثر از شرایط اجتماعی بود

وقتی افراد در یک جامعه احساس می‌کنند که به بازی گرفته‌نمی‌شوند و دارای کارایی لازم نیستند ‏احساس بی‌کفایتی و احساس بی‌هنجاری و احساس پوچی می‌کنند و نهایتا منزوی می‌شوند که ممکن است ‏به خودکشی یا اعتیاد بینجامد

در ادامه این نشست، تعدادی از حاضران پرسش‌هایی مطرح کردند، یکی از آنها مربوط به امید اجتماعی بود و ‏این‌که امیداجتماعی را چطور می‌توان تعریف کرد و منابعش چیست؟ سعید مدنی در پاسخ به این پرسش ‏توضیح داد: «امید یک تصور ذهنی از وضع مطلوب است، یعنی ما براساس وضع موجود، تصوری از ‏وضعیت مطلوب داریم که قابل دسترسی است. در امید فردی ناامیدی محض ایجاد می‌شود و ممکن است فرد ‏دست به خودکشی بزند. در مورد امیدجمعی اما هیچ وقت ناامیدی محض ایجاد نمی‌شود، در گوشه ذهن ‏جامعه یک ناامیدی وجود دارد و در گوشه دیگر، امیدواری. در جامعه ما در برخی زمینه‌ها امید وجود دارد و ‏در برخی زمینه‌ها وجود ندارد.

اما ارزیابی من این است که جامعه ایران، جامعه ناامیدی نیست، بلکه سویه ‏امیدش را تغییر داده است.» ‏حسن محدثی، جامعه‌شناس دین اما نظر دیگری داشت، او گفت که در جامعه ما غارتگری ساختاری رخ داده. ‏یعنی انسان در مقابل سازمان‌ها و ساختارها، بی‌پناه است و چه بسا، سحرخدایاری هم لحظاتی از این بی‌پناهی ‏را تجربه کرده است. به اعتقاد او امید برآورد ذهنی فرد برای تحقق طرح‌هایش در آینده بلند مدت و کوتاه ‏مدت است، درحالی‌که در ایران افراد فاقد افق بندی‌اند. او ‏درباره سوالی درباره این‌که آیا مشکل زنان، تنها ورود به ورزشگاه است، توضیح داد: «ما در جامعه متکثر زندگی ‏می کنیم، زنان ما هم متکثرند، بنابراین مطالبات متنوعی دارند، ورود به ورزشگاه، مطالبه بخشی از زنان ‏است.»‏

احمد بخارایی، جامعه‌شناس که مدیریت این نشست را به عهده داشت، پرسش‌هایی را مطرح کرد: «آیا ‏می‌توان خودسوزی سحر را منفک از این جریان اجتماعی تحلیل کرد؟ آیا این ر‌خداد با حکایت ورزش زنان بی‌‏ارتباط است؟ گفته‌ می‌شود تعداد زنان ورزشکار سازمان‌دهی شده یک چهارم مردان ورزشکار است. آیا ‏تجهیزات و امکانات و بودجه ورزشی زنان و مردان گویای فاصله زیاد و شکاف عمیق نیست؟ مهمتر از تجهیزات ‏و امکانات در ورزش زنان، موانع فرهنگی- اجتماعی است. آیا رسانه‌های دولتی و حتی خصوصی در ایران این ‏اجازه را دارند که نسبت به لزوم و جایگاه ورزش زنان در روند فعالیت‌های اجتماعی مساوات‌طلبانه سخن ‏بگویند و سطح فرهنگ را ارتقا دهند؟ آیا الگوهای رفتاری در فرهنگ سنتی در مواجهه با زنان در خانواده‌ها باز ‏تولید نمی‌شود و آیا این موانع فرهنگی چگونه و چرا باعث شده‌است که در بسیاری موضوعات ازجمله در ‏ورزش بین زنان و مردان تبعیض وجود داشته‌باشد؟»
به گفته او، خانم اولاد قباد، نماینده مجلس و رئیس ‏فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی ۳ روز پس از فوت سحر خدایاری و در ۲۱ شهریور ۹۸ در گفت‌و‌گو با ‏ایسنا مطرح کرد که حدود یک ماه پیش در جلسه با وزیر ورزش، آقای سلطانی‌فر گفته ‌بود که زیر ساخت ‏ورود زنان در تمام ورزشگاه‌های کشور فراهم است و هیچ مشکلی وجود ندارد. آیا به واقع چنین است و زنان ‏می‌توانند همانند مردان به ورزشگاه‌ها ورود کنند؟ ‏

او ادامه داد: «روانشناسان می‌گویند واکنش طبیعی جوانان به آسیب‌دیدگی پی در پی، «ترس» است که ‏وقتی تکرار می‌شود مکانیسم «بی‌حسی» به‌طور خودکار در افراد فعال می‌شود. ما هم در جامعه‌شناسی ‏می‌گوییم وقتی افراد در یک جامعه احساس می‌کنند که به بازی گرفته‌نمی‌شوند و دارای کارایی لازم نیستند ‏احساس بی‌کفایتی و احساس بی‌هنجاری و احساس پوچی می‌کنند و نهایتا منزوی می‌شوند که ممکن است ‏به خودکشی یا اعتیاد بینجامد. پس چه روانشناسی و چه جامعه‌شناسی به عناصر و عوامل بیرونی تاثیرگذار ‏در اختلال‌های فردی و جمعی توجه دارند و آن رقم ۳۰‌درصد جامعه ایران قابل تقلیل به ابعاد فردی ‏نیست.» به گفته او، سحر خدایاری در خانواده از جسارت شکستن الگوهای سنتی برخوردار بود، اگر اختلالی ‏هم در درون داشت متاثر از شرایط اجتماعی بود. این رخداد منحصر به سحر نیست و کم و بیش در جامعه ‏وجود دارد که نشأت گرفته از ساختارهاست. باید به مجموعه عناصر مندرج در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی، ‏سیاسی و اقتصادی توجه کرد تا بتوان این گونه رخدادها را فهمید. ‏

دسته‌ها
ورزش

چرا وریا با بقیه فرق دارد؟

وریا: شما مرا اینگونه شناختید؟

وریا هر از چندگاهی نسبت به مشکلات جامعه در فضای مجازی اظهارنظر می‌کرد، منتهی واکنش او به کمک‌‌های خارجی سروصدایی بزرگ در جامعه به راه انداخت و او را تا آستانه محرومیت هم پیش برد. این صحبت‌های وریا واکنش انتقادی زیادی را هم به دنبال داشت و زمینه‌ساز احضار او به وزارت ورزش و جوانان شد، اما در همان مقطع هم کمپین‌های بسیار بزرگی توسط مردم در حمایت از او به راه افتاد. بعد از این‌که غفوری به وزارت ورزش احضار شد،‌ خیلی‌ها بر این باور بودند که این ستاره ملی‌پوش استقلال زیربار فشارها، اعتراض‌های اجتماعی خود را تمام خواهد کرد.

به‌ هرحال در آن مقطع شایعه شده بود که به این بازیکن دستور داده شده که به جز مطالب فوتبالی دیگر حق ندارد درباره موضوعات سیاسی و اجتماعی پستی منتشر کند. وریا اما در واکنش به این شایعات عجیب گفته بود: «واقعا شما من را چنین آدمی شناخته‌اید که اگر قرار باشد حرفی بزنم، سکوت خواهم کرد؟ اگر قرار بود چنین چیزی اتفاق بیفتد، آزادی بیان از بین می‌رفت. همه به من لطف دارند و دغدغه و مشکلات و درد مردم همیشه مورد توجه من بوده است. بدون این‌که بخواهم شعار بدهم».

ادامه ماجرا با انتقاد از گرانی‌ها

مصاحبه بعدی وریا درباره گرانی‌ها بلافاصله بعد از این واکنشی که به صحبت‌های محمدجواد ظریف داشت هم، بازتاب زیادی داشت. او گفته بود: «منظور من از این انتقادها گرانی است. وقتی آدم صف گوشت و مرغ را می‌بیند، باید شرمنده شود. بسیاری از خبرنگاران وظیفه دارند به درستی درباره این صف‌ها و گرانی‌ها گزارش و خبر منتشر کنند تا وضع مشخص شود. من آدم سیاسی نیستم و دغدغه اجتماعی دارم و وظیفه‌ام گفتن این حرف‌هاست و تا آخر عمرم هرجا که لازم باشد، از مشکات جامعه و مردم حرف بزنم، این کار را خواهم کرد».

واکنش به سیل سراسری

ابتدای امسال هم که سیل سراسری به حادثه بسیار تلخ کشور تبدیل شد و بحران‌های زیادی را درچندین استان به دنبال داشت،‌ وریا غفوری کسی بود که در این زمینه هم سکوت نکرد. او باز هم یک استوری اینستاگرامی منتشر کرد و نوشت: «مردم خوب کشورم عیدتون مبارک. متاسفانه به دلیل سیل اخیر در شهرهای شمالی کشورمون خصوصا شهر آق‌قلا و روستاهای ترکمن‌صحرا، هم‌وطنانمان دچار زیان جانی و مالی‌شدند، کام همه را تلخ کرد و قلب همه ما به درد آمد. مردم عزیز، ما باید به همدیگر کمک کنیم. متاسفانه در موقعیت حساس استاندار گلستان خارج از کشور تشریف دارند! آیا نیاز نیست به امداد و کمک‌رسانی بیشتر در این وضع اضطراری؟ ‌آیا نیاز نیست صداوسیما اخبار و تصاویر بیشتری پوشش دهد؟ و در آخر باز هم نیاز هست به بزرگمردانی چون علی‌آقا دایی و بزرگ زنانی چون نرگس کلباسی. چون از جنس مردم هستند و در وجودشان انسانیت موج می‌زند و همچنین مردم عزیز و نوعدوست کشورم برای کمک و امداد بیشتر به مناطق سیل‌زده».

حمایت همه‌جانبه به خاطر دختر آبی

وریا غفوری در تازه‌ترین اقدام خود اما در حاشیه بازی استقلال مقابل نفت مسجدسلیمان، ‌درشرایطی که ناظر مسابقه تأکید کرده بود آنها حق رفتن به زمین با لباس دختر آبی را ندارند،‌ به‌عنوان کاپیتان تیم جلوی ناظر بازی و مسئولان ایستاد و به بازیکنان دستور داد که تمام آنها باید با همین لباس به زمین بیایند و به هیچ چیز دیگری جز زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره دختر آبی توجه نکنند. این اتفاق باعث شد برخی‌ رسانه‌ها و افراد انتقادهای شدیدی نسبت به وریا غفوری مطرح کنند. انتشار ویدیوی این اتفاقات هم بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی داشت و باعث شد دوباره شاهد کمپین‌هایی در حمایت از وریا غفوری باشیم. دیروز پرسپولیسی‌ها هم به شکلی عجیب از کاپیتان استقلال حمایت کردند.

تفاوتی که مردم متوجهش می‌شوند

فیلم معروف طعم گیلاس عباس کیارستمی یک دیالوگ خاطره‌انگیز با این مضمون دارد: «من میدونم که خودکشی از گناهان کبیره‌ست، اما اینم گناه بزرگیه که انسان خوشبخت نباشه…» داستان چهره‌های فوتبالی مردمی را می‌توان با همین دیالوگ تحلیل کرد. اظهارات سیاسی و اجتماعی آنها بعضی مواقع می‌تواند حسابی برایشان گران تمام شود و حتی یک خودکشی بزرگ به حساب بیاید. به خاطر همین است که بسیاری از چهره‌های سرشناس ترجیح می‌دهند برای این‌که با خطر و مشکلات روبه‌رو نشوند، به مسائل غیرفوتبالی کاری نداشته باشند؛ منتهی چندنفر در این فوتبال بوده‌اند و هستند که عقیده دارند باید برای مشکلات و خوشبخت‌نبودن مردم هم حرف زد.

به ‌هرحال وریا غفوری درشرایطی بدون مصلحت‌اندیشی از دردهای مردم حرف زده و می‌زند که راحت‌ترین کار برای او می‌توانست سکوت‌کردن و به حاشیه‌نرفتن باشد. منتهی او که جایگاهش را از مردم گرفته و به اوج شهرت رسیده، حالا مردمی که او را تبدیل به یک ستاره محبوب کرده‌اند را هم فراموش نمی‌کند. مردم هم خوب می‌دانند که باید هوای این استثناهای فوتبالی را داشته باشند.

دسته‌ها
تیتر یک یادداشت

در شمایل کامل یک «کاپیتان»

وریا غفوری
عکس از ورزش سه

آنها درون زمین انسان‌هایی معمولی نیستند، یعنی قرار نیست معمولی باشند. آنها -مثل هر بازیکن معمولی دیگری- روزهای خوب و بد دارند، روزهایی که بازی‌شان نمی‌گیرد و هر کاری می‌کنند نمی‌شود که نمی‌شود، ولی با این‌همه جنگندگی و خستگی‌ناپذیری را باید تا آخرین ثانیه با خود حمل کنند، نفراتشان را جلو بکشند و مثل دونده دوی استقامتی که باید به خط پایان برسد، از نفس نیفتند. آنها گلادیاتورهایی‌اند که حتی اگر شکست بخورند،‌ نمی‌بازند. قلبشان با قلب هواداران پیوند خورده، زیر بار حرف زور نمی‌روند و برای پیروزی کوتاه نمی‌آیند. داریم درباره مفهوم اسطوره‌ای کاپیتان حرف می‌زنیم؛ آنهایی که -شوربختانه- انگار نسل‌شان به پایان رسیده و با رفتنشان فوتبال از شکل اساطیری‌اش به ویترینی‌ترین حالت ممکن رسیده. دکتر سوکراتس برزیلی، دیگو مارادونای آرژانتینی، پائولومالدینی و فرانچسکو توتی ایتالیایی، بکن‌باوئر و لوتار ماتئوس آلمانی، کارلس پویول اسپانیایی و… یا ناصر حجازی، علی پروین، حمید علیدوستی، سیروس قایقران خودمان.

ما استقلالی‌ها سال‌های سال است که از شمایل کامل و محبوب یک کاپیتان محروم بوده‌ایم. آنچه در سپاهانِ بعد از محرم نویدکیا نیست، در پرسپولیسِ قبل از سیدجلال حسینی نبود و حالا انگار کم‌کم در کاراکتر او برایمان جان می‌گیرد. بازیکنی که برای استقلالی‌ها (و شاید کل فوتبال ایران) با گل ۴۰ متری‌اش به استقلال شناخته شد؛ بله! داستان بی‌نظیری از نفرت و عشق بی‌پایان. آرام آرام در سمت راست میدان برایمان ‌جدی شد، جای خسروی محبوب را به‌حق گرفت، مورد اعتمادترین بازیکنی شد که تا لحظه سوت پایان می‌دوید و انگ بی‌غیرتی از روی سکوها به هرکسی که می‌نشست، به او نمی‌خورد. گل رشک‌برانگیزی در دربی زد، شادی گل منحصربفرد و جاودانه‌ای ساخت، با همه حقی که همه فوتبالی‌ها برایش قائل بودند، سر یک لجبازی از تیم جام‌جهانی خط خورد ولی سکوت کرد، روی آخرین سنگرش ایستاد اما برای اتفاقات اجتماعی و غیر فوتبالی سکوت نکرد؛ استوری‌هایش در نقد اوضاع سخت اقتصادی، برای حمایت از کارگران و… دردسرهایی ساخت ولی باز ایستاد و کوتاه نیامد. مگر تعریف یک کاپیتان همین نیست که کوتاه نیاید؟ که بایستد؟ او برای ما وقتی کاپیتان‌تر شد که در پایان بازی با نفت مسجدسلیمان روبروی هواداران منتقد ایستاد تا هرچه هوار دارند سر او بکشند، به او بگویند ولی بازیکنان جوان تیم در امان باشند از آن همه فریاد. تصویر مردی که لباسش بر تن عماد ۶ ساله، آخرین ویدئویی است که دست به دست می‌شود.

این روزهای سخت استقلال می‌گذرد، باد به این پرچم هم خواهد وزید و شک نداریم که او می‌تواند شمایل یک کاپپیتان محبوب آبی را بازنمایی کند و استقلال را از این جنگ آخر عبور دهد. او با قلبش بازی می‌کند و با قلبش تیم را جلو می‌برد. کاپیتانی مبارکت باشد؛ بژی «وریا غفوری» ما!

دسته‌ها
ورزش

پشت‌پرده رخت سیاه بر تن استقلال

نقش ناظر مسابقه

در حاشیه مسابقه، خبری در رسانه‌ها منتشر شد که ناظر مسابقه مخالفت صریح و جدی با بازیکنان استقلال برای پوشیدن لباس منقش به نام دختر آبی داشته و به آنها تاکید کرده بود که به هیچ عنوان اجازه ندارند با این لباس‌ها وارد زمین شوند. همین سختگیری ناظر باعث شد حضور استقلالی‌ها در زمین با دقایقی تاخیر و البته حاشیه‌های فراوان همراه شود. منتهی سوال اصلی اینجاست که اگر ناظر مخالف این اتفاق بود، پس چرا استقلالی‌ها با همین‌ لباس‌ها وارد زمین شدند و در مراسم پیش از شروع بازی شرکت کردند؟!

خلیفه‌سلطان: استقلالی‌هابدون اجازه من وارد زمین شدند

جواد خلیفه‌سلطان، ناظر این مسابقه در گفت‌وگو با روزنامه «شهروند» صحبت‌های جالبی پیرامون اتفاقات مربوط به این موضوع مطرح می‌کند و می‌گوید: «برخی‌ها از بنده انتقاد کردند که سلیقه شخصی خودم را در کار دخالت داده‌ام و جلوی بازیکنان استقلال را برای حضور در زمین با لباس دختر آبی گرفته‌ام. این اتفاق رخ داد، اما نظر شخصی نبود. ما به‌عنوان ناظر ملزم به اجرای دقیق دستورالعمل و قوانین آیین‌نامه‌ای هستیم. قانون هم می‌گوید در مراسم پیش از شروع مسابقات اعضای تیم‌ها به هیچ عنوان نباید با لباس‌هایی که شعار و طرح‌های غیرورزشی روی آن نقش بسته باشد، وارد زمین شوند و این مسأله تخلف به حساب می‌آید. به همین ترتیب بنده به مدیر محترم تیم استقلال آقای زرینچه گفتم باید این لباس‌ها را دربیاورند.»

خلیفه‌سلطان در ادامه در پاسخ به این سوال که اگر به‌عنوان ناظر با این موضوع مخالفت کردید، پس چرا استقلالی‌ها با همین لباس‌ها وارد زمین شدند هم به نکته حیرت‌انگیزی اشاره کرد و گفت: «بنده تا لحظه آخر هم مخالف بودم و بازیکنان استقلال بدون توجه به تذکر ما و با زور و بی‌توجهی با همین لباس‌ها وارد زمین شدند و درنهایت من این رفتار و اقدام آنها را به کمیته انضباطی گزارش دادم.»

چرا به تذکر ناظر توجه نشد؟

پیگیری‌های «شهروند» اما نشان می‌دهد بعد از مخالفت صریح ناظر به استفاده از این لباس‌ها،‌ جواد زرینچه موضوع را با بازیکنان در میان می‌گذارد. حتی روی این مسأله تاکید می‌شود که در صورت استفاده از این لباس‌ها باشگاه با جریمه روبه‌رو خواهد شد. منتهی طبق شنیده‌ها وریا غفوری، کاپیتان تیم به همراه چند بازیکن باتجربه دیگر تاکید می‌کنند که باید با همین لباس‌ها وارد زمین شوند و از آنجایی هم که باشگاه لباس‌ها را برای بازیکنان آماده کرده بود تا از آن استفاده کنند،‌ کاپیتان تیم به تمام بازیکنان دستور داد با همین لباس‌ها در مراسم قبل از بازی و عکس تیمی حضور داشته باشند و به همین ترتیب به تذکر ناظر مسابقه اهمیتی داده نشد.

استقلال جریمه می‌شود؟

حالا باشگاه استقلال بدون تردید باید منتظر جریمه نقدی کمیته انضباطی به خاطر این اقدام غیرقانونی خود باشد. نکته قابل تامل اینجاست که آنها اگر هم لباس‌های خود را درمی‌آوردند، با اعتراض شدید هواداران خود روبه‌رو می‌شدند و حاشیه‌های زیادی تیم‌ را به‌هم‌می‌ریخت. به همین ترتیب آنها با علم به این‌که جریمه نقدی می‌شوند، برای این‌که یاد هوادار زنی که اخیرا به خاطر خودسوزی جان خود را از دست داده بود‌، زنده نگه دارند، با لباس‌های مورد نظر وارد زمین شدند تا آن قاب تاریخی را ثبت کنند. حالا باید دید کمیته انضباطی برای آنها چه جریمه‌ای در نظر خواهد گرفت.

دسته‌ها
یادداشت

من امیدوار می‌مانم

یکی از جذاب‌ترین داستان‌های ایرانی که تقریبا همه ما آن را می‌دانیم و بشدت دلبسته آنیم، داستان نبرد رستم و سهراب است که در شاهنامه به زیبایی و شگفتی نقل شده است؛ داستانی جذاب که بی‌اغراق، زیباترین و در عین حال غم‌انگیزترین داستان شاهنامه هم هست. می‌گویند در عصر صفوی، بسیار بوده‌اند کسانی که به نقالان پول می‌دادند تا جناب نقال داستان را نه با مرگ سهراب که با زنده ماندن او به سرانجام برساند و نقل کرده‌اند که بسیار رخ می‌داد که مردم بر سر نقال می‌ریختند و او را کتک می‌زدند که چرا به رستم خبر نمی‌دهد که سهراب پسر اوست و چرا سهراب را از ندانم‌کاری پدر نمی‌رهاند؟

این خواسته عمومی آن‌قدر شایع بوده که حتی در بعضی طومارهای نقالی، دو روایت برای سرانجام جنگ رستم و سهراب هست و بسته به شرایط نقل و نقالی و واکنش شنوندگان، راوی یکی از دو روایت را نقل می‌کرد و اگر به جان خود بیمناک بود، سهراب را نجات می‌داد. اما هر چه می‌کرد، واقعیت شاهنامه همان است که سهراب مرده بود.

در خبرها آمده که ریاست محترم قوه قضائیه، نمایندگانی را برای دلجویی از خانواده مرحوم سحر خدایاری به خانه او فرستاده است؛ خبری بسیار خوب که در میان این همه خبرهای آشفته و نگران‌کننده، می‌تواند نشانه‌ای از امیدواری با خود داشته باشد؛ این‌که راه مودت و دلجویی بسته نیست و اهمیت دادن به واکنش‌ها و افکار عمومی، جایگاه خود را از دست نداده است. البته می‌توان بر این طبل کوبید و گفت که نوشداروی بعد از مرگ سهراب به چه کار می‌آید و علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد؛ که قطعا سخن درستی است و حتما می‌بایست چنین باشد و اصلا شرط عقل همین است، . اگر شرط عقل آن است که پیران دنیادیده می‌بایست در برخورد با جوانان پرشور، راه مدارا و آشتی و محبت در پیش گیرند، شرط عقل آنانی که از رفتارهای نسنجیده به غلیان می‌آیند، چیست؟

فرستادن نمایندگان رئیس قوه قضائیه به خانه مرحوم «سحر خدایاری» نشان می‌دهد که این قوه متوجه شده که ماجرا چه تاثیری بر جامعه داشته و سعی دارد آب رفته را به جوی بازگرداند؛ گیرم دیر، ولی کدام مهم است؛ این‌که از این رفتار استقبال کنیم یا نه؟ آیا باید این کنش رئیس قوه قضائیه را حمل بر این کنیم که این قوه متوجه اهمیت و اثرگذاری افکار عمومی شده یا بگوییم این یک رفتار مقطعی است، چرا که تجارب گذشته نشان داده در بر همان پاشنه که بود، خواهد چرخید.

شرط عقل کدام است؟ این‌که به استقبال این اتفاق برویم و خواستار تداوم دلجویی شویم یا آن‌که بگوییم «میان من و تو همان خشم و قهر»؟
اما چه زمان می‌توان از جامعه انتظار داشت که این دلجویی را بپذیرد؟ وقتی که بعد از وقوع باشد یا آن‌که ببیند همت می‌کنند و از این پس، علاج واقعه قبل از وقوع می‌کنند. امروز سهراب مرده و سحر رفته است و دیگر بازنمی‌گردد. می‌توان سحرهای دیگر را نادیده گرفت و بر همان مسیر پیشین رفت و آن‌چه جوانان می‌خواهند نادیده گرفت و آتش خشم را تیزتر کرد یا این‌که این دلجویی را به آنهایی که منتظر اتفاقی شیرین هستند، تسری داد و محبت کرد و مودت دید.

برای من این دلجویی که رئیس قوه قضائیه به آن مبادرت کرده، پنجره امیدی است گشوده؛ پنجره‌ای که رو به افکار عمومی باز شده و قطعا در دو سوی داستان کسانی هستند که خواستار بستن این پنجره‌اند. گروهی که هر همراهی با خواسته عمومی را نشانه سستی و کژی در پایه‌های اصول خود می‌بینند و تلاش می‌کنند که این پنجره را ببندند و کسانی که نانشان از همین ناامیدی‌ها بیرون می‌آید و دل به تنور داغ تعارض و خشم و قهر بسته‌اند. دو رویداد اما برای من نشانه آن است که باید امیدوار ماند؛ یکی دستور ریاست قوه قضائیه برای بازنگری در احکام سنگینی که برای فعالان کارگری و رسانه‌ای صادر شده و دیگری هم همین دلجویی اخیر. می‌توان اینها را بی‌اهمیت دانست و همچنان دعوت به قهر کرد یا می‌توان از این دو رخداد استقبال کرد و خواستار تسری آن شد. من اما امیدوار می‌مانم.

دسته‌ها
تیتر یک رویداد

۳۲ دقیقه وقت پاسخگویی به مطهری، سلحشوری و…

حداقل توقع این بود که میهمانان و مجری برنامه جانب انصاف را بگیرند و حداقل به آخرین اطلاعات موجود و خبرهای منتشرشده در رسانه‌ها مسلط باشند. این‌که مهدیان نمی‌داند واعظی حرف‌هایش درباره حضور زنان در استادیوم را توضیح داده، یا توییت دوم علی مطهری به چه نکته دقیقی اشاره دارد، نشان از جوزدگی و بازی ژورنالیستی با موضوعی به این اهمیت است. استفاده از کلیات یک حرف و اتهام‌زدن کار ساده‌ای است که مناسب رسانه‌هاست، نه برنامه‌ای با هدف کارشناسانه. این‌که کارشناس اجتماعی برنامه نمی‌تواند نمونه‌های مشابه موج‌سازی در توییتر را با نمونه اخیر مقایسه کند و گویا اساسا به ترند شدن توییتری آگاه نیست، باعث تاسف است ولی وقتی توضیح نمی‌دهد که محتوای تلگرام با توجه به تعدد گروه‌ها چگونه احصا شده است،‌ نشانه سهل‌گیری و دل بستن به چهار نمودار است.

کارشناسان برنامه شبکه سه

محسن مهدیان: زیرنویس تلویزیون: روزنامه‌نگار و فعال رسانه | به عبارت بهتر: معاون خبر خبرگزاری فارس
سیدمجید امامی: زیرنویس تلویزیون: پژوهشگر علوم انسانی و مدرس دانشگاه | به عبارت بهتر: دکترای فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام صادق(ع)
محمدمهدی توکلی: زیرنویس تلویزیون: حقوقدان | به عبارت بهتر: فارغ‌التحصیل مدرسه عالی شهید مطهری

این‌که کارشناس اجتماعی برنامه مستقیم می‌گوید: «مرحوم خدایاری از یک نفر در دادگاه شنیده که ۶ ماه برایت حبس می‌برند…» و دقایقی بعد، کارشناس رسانه‌ای و حقوقی همین جمله را به بهانه زدن نماینده مجلس چماق می‌کند، از آن شاهکارهای تلویزیونی ما در «بحران روایت» در عرض چند دقیقه است. این‌که کارشناس حقوقی به‌جای پرداختن به مسائل قانونی موضوع، توهم توطئه‌ای درباره همراهی فردی برای بنزین و فندک را روی آنتن بیان می‌کند، در حالی‌که آخرین گزارش‌ها از محل وقوع حادثه را (مثلا در همین شهروندآنلاین!) نخوانده، نمادی از جهت‌گیری بدون توجه به تخصص است.’

اما از این ایرادات ظاهری و سوءاستفاده‌های مستتر در آن‌که بگذریم، سوال اصلی در طراحی این برنامه ترسیم می‌شود؛ کلیت برنامه را که ببینید، برداشت بیننده این خواهد بود که متهمان اصلی این ماجرا، دولت و مجلس‌اند. اولی برای این‌که هنوز تکلیف ورود زنان به ورزشگاه را مشخص نکرده و دومی برای این‌که دو نماینده مجلس درباره رخداد غم‌انگیز برای یکی از مردم این سرزمین اظهار نظر کرده‌اند! اما مرحوم سحر خدایاری به چه دلیل در دادگاه انقلاب حاضر شد؟ دلیلش چه حضور در استادیوم باشد، چه توهین به ماموران نیروی انتظامی، مهم این است که پرونده‌اش در یکی از این دو نهاد بیش از ۶ ماه درگیر بوده است. آیا درست‌تر نبود در کنار همه این کارشناسان خبره، مسئولانی از این دو نهاد هم در برنامه حاضر می‌شدند و درباره علت این واقعه و تشکیل پرونده توضیحات شفافی می‌دادند؟ به جای «حرف»، بهتر نیست مبنا را بر «سند» بگذاریم و اسناد خودکشی قبلی، بیماری احتمالی سحر یا حداقل نسخه پزشکی او را نمایش دهیم؟ آیا بهتر نبود به‌جای دولت و مجلس که حداقل در این اتفاق تلخ اخیر ‌کمترین سهم را داشته‌اند، پای مسئولان دیگر را به پاسخگویی باز می‌کردید که نامشان در سطرسطر خبرها و سایت‌ها دیده می‌شود؟ آیا بهتر نبود همه یاد می‌گرفتند و فارغ از تسویه‌حساب‌های سیاسی -به قول محسن مهدیان- «سهم خودشون رو توی این ماجرا می‌دیدند؟»

حالا اگر قانون بین همه ما ایرانی‌ها حکم می‌کند و حقیقت را عیان می‌کند و «همه در برابر قانون یکی هستند» بد نیست تلویزیون هم به قانون تن بدهد و فرصتی فراهم کند تا کسانی که در این برنامه و گزارش کذایی بیست‌وسی به آنها اتهام زده شده است، به حرف‌ها پاسخ دهند؛ مطابق قانون،‌ دو برابر زمان. ما کار تلویزیون را ساده کرده‌ایم تا «اجرای قانون» بابت محاسبه‌ها، ‌مشمول مرور زمان نشود! طبق محاسبات ثانیه به ثانیه ما، تلویزیون موظف است ۳۲ دقیقه به علی مطهری، پروانه سلحشوری و محمدجواد آذری‌جهرمی وقت دهد تا به حرف‌ها و اتهام‌های بیان‌شده پاسخ دهند. زنده و در همان ساعت شبانه‌روز. آیا مُرّ ‌قانون اجرا می‌شود؟

دسته‌ها
یادداشت

در مرگ سحر شما هم مقصريد

فضای مجازی را اگر نگاه کنید، جز معدودی، همه درحال فحاشی و خط و نشان کشیدن‌اند. بهانه، مرگ دختری است که عشقش رفتن به استادیوم و تماشای فوتبال بوده. به عشقش نرسیده و خود را به آتش کشیده و حالا در این جهان نیست. اما این اتفاق که می‌تواند/ باید جگرسوز باشد و رقت‌ قلب ایجاد کند و کمی همه را به تامل وادارد، شده دستمایه تازه حمله. بیشتر کسانی که خود را مدافع سینه‌چاک دختر جوان و عقایدش می‌دانند، برای اهانت به طرف مقابل، برای آرزوی مرگ‌کردن و برای پریدن به این و آن، نیاز به هیچ سند و مدرکی نمی‌بینند و هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. نه مهم است که بدانند او واقعا در دادگاه محکوم شده یا نه، نه مهم است بدانند که چقدر تحت‌تاثیر بیماری یا ترس از زندان یا وحشت از مواجهه با خانواده یا‌ هزار دلیل دیگر خود را شعله‌ور کرده. تازه این را هم در نظر بگیرید که او آدم مشهوری نبوده و سابقه‌ای از او در دسترس نیست. ظاهرا هیچ‌وقت هم به ورزشگاه نرفته. عکسی هم از او منتشر نشده، یعنی در شبکه‌های اجتماعی فعالیت مشخصی نداشته تا معلوم شود که چه می‌خواهد و چه می‌اندیشد. اما برای ایستادن در پشت نام او، هیچ‌کدام از اینها مهم نیست. باید پشت نام او پنهان شد و برای تاختن به طرف دیگر هیچ ابایی نداشت.

دسته مقابل کسانی هستند که گمان می‌کنند خبر خودسوزی و مرگ سحر خدایاری دارد به ضررشان می‌شود. فکر می‌کنند این حربه‌ای است برساخته آن‌طرفی‌ها تا حال ما این‌طرفی‌ها را بگیرند. پس باید تمام قد دفاع کرد و از هیچ حربه‌ای فرونگذاشت. اگر لازم باشد به دختر فوت‌شده اهانت و تحقیرش کنیم، این کار را می‌کنیم.

اگر لازم است اصلا مرگش را زیر سوال می‌بریم. این‌که چرا در روزهای منتهی به عاشورا فوت کرده هم نشان می‌دهد دسیسه‌ای در کار است و باید به خناثان ثابت کرد که به جایی نمی‌رسند. هر کس برای او دل بسوزاند هم جزو جنایتکاران است و نباید از توهین و تمسخر ما در امان بماند. این دختر کلا بازیچه دست یک عده شده و گول خورده و بابت یک‌سری عقاید غلط تصمیمات احمقانه‌ای گرفته که اصلا اهمیت ندارد که بخواهیم به آن بپردازیم. حرف زدن و پیگیری این ماجرا هم بنزین ریختن به هیزم دشمنان است و ما رسوا می‌کنیم و برملا می‌کنیم!

اگر لازم است اصلا مرگش را زیر سوال می‌بریم. این‌که چرا در روزهای منتهی به عاشورا فوت کرده هم نشان می‌دهد دسیسه‌ای در کار است و باید به خناثان ثابت کرد که به جایی نمی‌رسند. هر کس برای او دل بسوزاند هم جزو جنایتکاران است و نباید از توهین و تمسخر ما در امان بماند

شاید جالب باشد اگر فکر کنیم که این عده تا هفته پیش داشتند بابت این‌که زنی حامله از پارس سگی ترسیده بود، زمین را به آسمان می‌دوختند و ناخن به صورت می‌کشیدند که توحش تا کجا و بی‌رحمی تا کجا؟ که باید سگ‌ها را معدوم کرد. می‌گفتند انسانیت گم شده است و چرا کسی حال مادر ترسیده را درک نمی‌کند. اما امروز همین دسته می‌توانند جزغاله‌شدن دختر جوان را ندیده بگیرند و به آن لبخند بزنند و بگویند: «این‌قدر جو ندهید، طوری نشده که!»

اجازه بدهید در مورد دسته اول به مورد دیگری هم اشاره کنیم. این‌که حامیان سحر خودشان دو دسته شده‌اند و به هم رحم نمی‌کنند. دسته اول کسانی هستند که می‌گویند به خاطر این اتفاق همه باید استادیوم‌ها را تحریم کنند و بازیکنان و تماشاگران مرد باید پای‌شان را به ورزشگاه‌های فوتبال نگذارند. می‌گویند هرکس برود فوتبال ببیند بی‌غیرت و فلان است. بخش دوم هم معتقدند که نخیر! باید به ورزشگاه‌ها هجوم برد و با صدای بلند به اتفاقی که افتاده، اعتراض کرد و تحریمی‌ها یک مشت زبان‌نفهم و استادیوم‌نرفته‌اند که هر را از بر تشخیص نمی‌دهند و دارند نسخه بیهوده می‌پیچند.

در این وانفسا هر کس اظهارنظری کند، از هر طرفی که باشد، با آماج حملات مواجه خواهد شد. حجت‌الاسلام زائری که به دلیل نوشته‌های متفاوتش سیبل خوبی برای جیغ‌زن‌هاست، نوشته بود اگر احساس تکلیف کرده‌اید که اکانت‌های فیک بسازید و به مردم فحش بدهید، اشکالی ندارد، اقلا یاد بگیرید که با عکس خانم‌ها فحش‌های مردانه ندهید! که زبان هم جنسیت دارد، یعنی ببینید چه وانفسایی است!

حالا از این معرکه که احتمالا همه در به وجود آوردنش سهیم هستیم، چه اتفاق خجسته‌ای قرار است بیرون بیاید. وقتی می‌گوییم همه مقصریم، یعنی به خاطر آن‌چه برای سحر رخ داده، از سیستم آموزشی کشور تا سیستم فرهنگی و سیستم ورزش و دستگاه قضا و بقیه، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من نبودم و خبر ندارم. کار مشترک همه است. حالا اضافه کنید جماعت پرشمار هتاک را در فضای حقیقی و مجازی که رحم و انصاف و اعتدال و تحمل ندارند، در مورد همه چیز هم شدیدترین حکم‌ها را صادر می‌کنند، دنیا هم برایشان سیاه و سفید است و میانه ندارد.

به این منوال چرخه خشونت هرگز متوقف نخواهد شد و تا ابد قربانیانی چون سحر خواهد داشت و تا ابد همه هم می‌رانیمش و هم قربانی‌اش می‌شویم. مگر این‌که جایی، کسی تصمیم بزرگی بگیرد و بخواهد نقطه‌ای بگذارد و برود سر سطر. نوشتنش راحت است.

 

دسته‌ها
عکس

به یاد دختر آبی

جمعی از مردم با حضور در محل حادثه تلخ هفته گذشته، یاد سحر را زنده نگه داشتند

 

تجمع به یاد دختر آبی تجمع به یاد دختر آبی
دسته‌ها
یادداشت

مرثیه‌ای بر وجدان خفته و تن مجروح آتش

دختر آبی پر کشید و رفت. رنج‌های این زن صبح روز 18 شهریور پایان یافت. چند روز پیش خبر آمده بود که دختری هوادار تیم آبی پایتخت زمانی که شایعه حکم 6ماه حبس خود را به جهت حضور در برابر ورزشگاه شنید، تن خود را به لهیب شعله‌ها سپرده است. هر چند این خبر تکذیب شده، اما در کمال تأسف فاجعه‌ رخ داده است.

متاسفانه می‌دانیم که ایران در زمره پنج کشوری است که بالاترین آمار خودسوزی در جهان را دارد و یک نکته بسیار تعجب‌برانگیز این است که در مهمترین پژوهش انجام‌شده توسط احمدی در غرب ایران در بیش از ۹۰‌درصد موارد، اختلال جدی روانپزشکی در این افراد وجود ندارد و صرفا مشکل خانوادگی و درنهایت یک اختلال انطباقی گزارش شده است.

الگوی خودسوزی را در جهان به سه دسته تقسیم می‌کنند؛ در کشورهای توسعه‌یافته به‌عنوان یک اعتراض سیاسی- اجتماعی است و در غیر از این موارد، معمولا در مردان دچار اختلال روانپزشکی شدید یا الکلیک، در کشورهای توسعه‌نیافته در زنان فقیر نواحی کمتر توسعه‌یافته و البته در افراد کم‌سواد‌تر با پاتولوژی روانی خفیف‌تر و بیشتر در زمینه نابرابری‌های جنسیتی و اجتماعی. در مردان این جوامع عموما خودسوزی در زمینه یک اختلال روا‌نپزشکی شدید یا اعتیاد رخ می‌دهد. یک مدل دیگر هم در اقلیت‌های مذهبی مورد تعدی و تبعیض دینی مانند راهبان تبتی.
در ایران در این زمینه خوشبختانه تحقیقات تجربی با طراحی خوب کم نداریم، که باعث شده تصویری از این معضل اجتماعی در دست داشته باشیم.
خودسوزی به‌عنوان رفتاری اعتراضی البته در ایران علت موارد کمتری از خودسوزی زنان در نواحی غرب کشور است. به ‌عبارتی زنان غرب ایران بیش از آن‌که در پی یک کنش سیاسی و اجتماعی باشند، در پی اعتراض به نزدیکان خود و محیط کوچک پیرامونی هستند که نیازهای آنها را نادیده می‌گیرد.
و جالب آن است که تقریبا تمام استان‌هایی که در آنها آمار بالاست، استان‌هایی است که تجربه رویارویی مستقیم با جنگ را داشته‌اند، منهای مازندران که از این قاعده استثناست.

همکاران اصطلاحی را جعل کرده‌اند که قابل تأمل است: «خرده‌فرهنگ خودسوزی»، و یک مشاهده دیگر اجتماعی در مناطقی که خودسوزی در آن بالاست، کاربرد به وفور عباراتی تهدیدآمیز چون «خود را می‌سوزانم» یا «خود را می‌کشم» در محاورات روزمره و در زمان تنش‌های بین فردی است، که تواتر آن را نسبت به نقاط دیگر کشور بالاتر گزارش کرده‌اند. و به‌عنوان رفتاری اعتراضی در مقیاسی اجتماعی دانست. او هر چند رنج شخصی خود را بدینسان پایان داد و البته به رخ دیگرانی که او را نادیده گرفته‌اند، کشید اما مخاطب او جمعیتی بزرگتر است. بگذارید به‌عنوان یک روانپزشک که از این ماجرا بی‌نهایت متأثر است، بگویم مخاطب او وجدان‌های ما آدم‌های حرفه‌ای است که در برابر نقض حقوق انسانی سکوت کرده‌ایم، آن اندازه سکوت کردیم تا آدمی چنان تاب از کف دهد که پیکر خود به آتش سپارد.

و البته یادمان باشد شوربختانه دیروز روزجهانی پیشگیری از خودکشی بود.


پی‌نوشت‌
خبرگزاری میزان: صدور حکم 6ماه حبس برای خانمی که مقابل یک واحد قضائی خودسوزی کرد، کذب محض است.